برای سامان، آرمان و رحمان کیانیوفا، سه برادر شاهینشهری، حکم اعدام صادر شده است
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، بهطور همزمان برای سامان، آرمان و رحمان کیانیوفا، سه برادر اهل شاهینشهر اصفهان که در جریان انقلاب ملی ایرانیان بازداشت شدهاند، حکم اعدام صادر شده است.
آرمان از اعضای کادر درمان، سامان آرایشگر و رحمان کنافکار ساختمان است.
یکی از نیروهای سرکوب فعال در جنایات ۱۸ و ۱۹ دیماه، جزییات هولناکی از کشتار در تهران افشا میکند. از توزیع سلاح بین اراذل در اطلاعات سپاه پاسداران تا شلیک تیر خلاص به زخمیها، استفاده از کامیونهای یخچالدار شرکت میهن برای حمل اجساد و کندن گوشواره و گردنبند دختربچههای جانباخته.
کاظم (نام مستعار)، ۴۰ ساله و ساکن تهران که شغل آزاد دارد، یکی از کسانی است که در دو شب پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دیماه به عنوان بخشی از ماشين سرکوب در خیابانهای تهران حضور داشته است.
او که بهدلیل وابستگیهای خانودگی پیش از این با برخی نهادهای حکومتی در ارتباط بوده، میگوید در جریان یک اتفاق و به خاطر آنچه یک اشتباه بد میخواند، مدتی نسبتا طولانی در بازداشت اطلاعات سپاه پاسداران بوده و با قول همکاری آزاد شده است.
کاظم با ذکر تجربه دو شب خونین دیماه در تهران به عنوان «تجربهای هولناک»، با تاکید بر اینکه دستش به خون کسی آغشته نیست، میگوید بهدلیل همان تعهدی که برای آزادی خود داده و اینکه از او نقطه ضعف دارند، تحت فشار و تهدید جانی، ناچار است هر زمان سازمان اطلاعات سپاه اراده کند، با آنها همکاری کند.
آنچه این عضو دستگاه سرکوب روایت میکند، جزییاتی از شیوه تجهیز سرکوبگران و عملکرد آنان در تهران ارائه میدهد که رسانهها و نهادهای حقوق بشری در هفتههای اخیر کلیاتی از آن را گزارش کردهاند.
دختر معترض در بندرعباس - ۱۹ دیماه ۱۴۰۴
توزیع سلاح و مجوز آدمکشی
کاظم میگوید عصر چهارشنبه ۱۷ دیماه، زمانی که از سر کار به خانهاش برمیگشته، تماسی از رابط امنیتی دریافت میکند تا صبح پنجشنبه ساعت ۱۰ به پادگان ولیعصر سپاه پاسداران مراجعه کند.
او میگوید رابط امنیتی درباره اینکه دلیل این احضار چیست چیزی به او نگفته است: «من البته حدس زدم به فراخوان پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ارتباط داشته باشد.»
مجموعه معاونت اطلاعات سپاه تهران بزرگ در این پادگان و ساختمانهای اقماری اطراف آن مستقر است و اعزام نیروهای امنیتی و لباسشخصی به شهر تهران از این نقطه مدیریت و هماهنگ میشود.
به گفته کاظم، صبح پنجشنبه شمار زیادی از افراد آنجا بودهاند که او چند نفر از آنها را پیشتر نیز در مناسبتهای مشابه دیده بوده: «غیر از چند نفر آشنا، دو تیپ آدم آنجا دیده میشد. شماری با ظاهر کارمندی و کاسب؛ احتمالا مثل من دستشان زیر ساطور اینها بود و شماری هم تیپ اراذل و اوباش بودند و همینها خیلی هم وحشیانه رفتار میکردند.»
کاظم میگوید آنها را که ۵۰ یا ۶۰ نفری میشدند به یک سالن بردند و یک مسئول اطلاعاتی درباره «احتمال آشوب در دو شب پیش رو» توضیحاتی داده و تاکید کرده که آنها در کنار سایر نیروهای عملکننده «به کنترل اغتشاشات» کمک میکنند.
به گفته او، پس از آن با توجه به اینکه شماری از افراد سابقه قبلی استفاده از سلاح نداشتهاند، آموزش کوتاه استفاده از اسلحه به آنها دادهاند و بین افراد بر حسب تجربه استفاده از سلاح، مجوزهایی از قبل آماده شده برای تحویل گرفتن و استفاده از کلاشنیکف و کلت کمری و گلوله، توزیع شده است.
کاظم میگوید مجوزی که به او داده شد، یک حکم ماموریت موقت بود که سربرگ «سپاه محمد رسولالله» را داشت و جانشین معاونت عملیات سپاه تهران بزرگ در قرارگاه «امام علی» آن را امضا کرده بود: «من یک سلاح از اسلحهخانه گرفتم و قرار شد ساعت پنج عصر به ناحیه مقاومت بسیج قدس در جنتآباد بروم تا آنجا مشغول شوم.»
بر اساس گزارشهای رسانهای و شواهد میدانی متعدد، علاوه بر نیروهای سپاهی، بسیجی و یگان ویژه، نیروهای لباسشخصی، نیروهای غیررسمی و اراذل و اوباش هم در سرکوب روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه حضور داشتهاند.
سازمان دیدهبان حقوق بشر هم پیشتر در گزارشی به نقل از شاهدان عینی خبر از شلیک بیمحابای نیروهای لباس شخصی داده است.
به گفته این مامور غیررسمی سرکوب، در بسیج جنتآباد، نیروهای زیادی از بسیجی و لباس شخصی جمع میشوند: «تقسیم افراد چند ساعتی طول کشید و برای هر گروهی یک محدوده را مشخص کردند، افراد دو به دو سوار موتورسیکلت شدند و شماری هم با تویوتای هایلوکس یا پژو عازم شدند. من هم با یکی دیگر سوار یک وسیله نقلیه شدیم و قبل از ساعت هشت در محدودهای بودیم که برای ما تعیین شده بود.»
صادقیه، منطقهای است که بر اساس گزارشهای متعدد رسانهها، ویدیوهای مردمی و منابع بیمارستانی که در یکی از گزارشهای عفو بینالملل به آن استناد شده، از مهمترین کانونهای درگیری و کشتار در آن دو شب بود.
کاظم میگوید او شب پنجشنبه و جمعه شب، دو الگوی تازه از کشتار مردم را دیده که در اعتراضات پیشین که او حضور داشته، سابقه نداشته است.
دو الگویی که او از آن به عنوان «شکار لیدرها و کمین مرگ» نام میبرد.
به گفته کاظم، شماری از «ماموران زبده» اطلاعات سپاه در میان جمعیت معترض نفوذ کرده و ظاهرا با آنها همراهی میکردند اما وظیفه اصلی آنان شناسایی لیدرها یا کسانی بوده که پیشگام بودند و اکثرا ظاهری «ورزیده و ورزشکاری» داشتند: «آنها پس از شناسایی هدف، در یک موقعیت مناسب از جمله در تاریکی خیابانهایی که چراغهای روشناییشان قطع شده بود، از فاصله نزدیک این افراد را از پشت سر با کلت میزدند یا در تماس با تکتیراندازهای مستقر در پشتبامهای اطراف، مشخصات ظاهری پوشش مثل رنگ و نوع لباس فرد را میدادند و آنها فرد موردنظر را هدف میگرفتند.»
نامها و تصاویر زیادی از ورزشکاران کشته شده در رشتههای مختلف در سطوح محلی، استانی و ملی منتشر شده که این شهادت نشان میدهد در چارچوب یک سیاست کشتار، هدف قرار گرفتهاند.
به گفته کاظم، دیگر الگوی کشتار در این دو شب خونین، راندن و هدایت جمعیت هراسان از صدای تیراندازی به کوچههای بنبست یا مکانهایی بوده که از قبل در کنترل نیروهای امنیتی بودند و منتظر شکار مردم: «این الگو به خصوص جمعه شب در منطقهای از تهران که من بودم، بارها تکرار شد. هدف کشتن بیشترین تعداد بود. آنجا قرار نبود کسی بازداشت شود، خیلیها در کمینگاهها افتادند و کشته شدند.»
ویدیوهای متعدد رسیده به ایراناینترنشنال و گزارشهای مستندی که در رسانهها از جمله در ایراناینترنشنال و خبرگزاری رویترز منتشر شدهاند یا عفو بینالملل راستیآزمایی کرده، استقرار تکتیراندازها روی پشتبامها (از جمله یک کلانتری) و شلیک به سر و بالاتنه معترضان را تایید میکنند.
بر اساس شهادت یک شاهد عینی در گفتوگو با ایراناینترنشنال، صبح یکشنبه ۲۱ دیماه، با وجود اینکه ماشینهای آبپاش شهرداری، خون را از خیابانها شسته بودند، اما هنوز رد خون در خیابان اشرفی اصفهانی در صادقیه بر خیابان و پیادهروها مانده بود: «در بخشی از پیادهرو همین خیابان، رد خونی جای پاهای کسی دیده میشد که به نظر میرسید در حال گریختن بوده است.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، در جلسهای اضطراری با حضور مقامات درمانی تهران که صبح ۱۹ دیماه برگزار شد، یکی از مسئولان عالیرتبه درمانی اعلام کرد که تجمیع آمار مراکز درمانی تهران تا آن لحظه نشان داده است دستکم ۱۸۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان در شامگاه ۱۸ دیماه کشته شدهاند.
تیراندازی ماموران سرکوب به مردم در گرگان - جمعه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴
تیر خلاص و قصابی کودکان
روایت کاظم از صحنههای مواجهه با مجروحان، تصویری هولناک از شیوه قتلعام مردم به وسیله ماموران سرکوب به دست میدهد.
او روایت میکند که در یکی از خیابانهای جنوب تهران، بالای سر معترضی رفته که مجروح شده و خون زیادی از او رفته بود: «التماس کرد که بچه کوچک دارم، نزن.»
کاظم میگوید به او گفته خودش را به مردن بزند تا به او تیر خلاص نزنند، اما دقایقی بعد شاهد بوده که: «یک موتورسیکلت کنار این مرد مجروح متوقف شد. مامور با پا لگدی به او زد و وقتی از زنده بودنش مطمئن شد، از فاصله نزدیک به سرش شلیک کرد.»
اما هولناکترین بخش روایت این مامور سرکوب، مربوط به کودکان است.
کاظم میگوید با توجه به برآوردی که از تعداد کودکان کشتهشده در دو شب سرکوب در صادقیه و منطقهای در جنوب تهران دارد، تخمین میزند دستکم ۲۰۰ کودک در آن دو شب در تهران کشته شدهاند.
او میگوید: «مثل اعتراضات ۱۴۰۱، اینجا هم از کامیونهای یخچالدار بستنی میهن استفاده شد. از آنها برای تخلیه و جابهجایی اجساد معترضان استفاده میشد. من خودم به بار کردن جسدها کمک کردم.»
اما مساله فقط کشتن مردم نبوده و ماموران کشتار حق غنیمت گرفتن هم برای خود قائل بودهاند.
کاظم میگوید: «داشتیم در یکی از مناطق تهران کشتهها را در یک کامیون میهن بار میزدیم، دیدم بغلدستی من قبل از اینکه یک دختربچه کشتهشده ۹ یا ۱۰ ساله را در کامیون بیندازد، گردنبند و گوشواره او را کند و در جیب گذاشت. با ترس نگاهش کردم، طوری نگاهم کرد که ترسیدم و گفتم حقت است برش داری. من چه کار دارم؟»
سازمان حقوق بشر ایران هم در گزارشی که ۱۴ بهمن منتشر کرد، با استناد به یک شاهد عینی در استان لرستان تایید کرد ماموران امنیتی پیکر کشتهشدگان را با کامیونهای یخچالدار بستنی میهن به حیاط یکی از بیمارستانها در این استان منتقل کردند.
ایراناینترنشنال با بستنی میهن تماس گرفت تا از آنها درباره استفاده از کامیونهای این شرکت برای جابهجایی پیکر جانباختهها در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه بپرسد و اینکه آنها این خبر را تایید می کنند یا نه، اما تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از این شرکت دریافت نکرد.
فرانس ۲۴ و عفو بینالملل-دفتر سوئیس، در گزارشهای خود استفاده از خودروهای حمل مواد غذایی و کانتینرها برای جابهجایی پیکر جانباختهها را تایید کردهاند.
این نیروی میدانی سرکوب تایید میکند تا جای که او شاهدش بوده، آتش زدن بانکها و مساجد کار خود ماموران بوده است: «همه جا ابتدا تا جایی که میتوانستند آن مکان را پیش از سوزاندنش تخلیه میکردند. یک مورد را شخصا شاهد بودم که پیش از آتش زدن مسجد تاکید شد وسایل ارزشمند مسجد از آن خارج شود.»
کاظم همچنین حضور نیروهای حشد الشعبی در شب هجدهم در صادقیه را تایید میکند: «اکثریت مطلق نیروهای عملکننده، همین سپاهیها، لباسشخصیها، بسیجیها و امنیتیها بودند، اما من شب اول در صادقیه تعداد کمی نیروی حشد شعبی دیدم.»
او در ادامه میگوید در جاهایی که حضور داشته، نیروهای پلیس و حتی یگان ویژه در هر دو شب نقش کمتری در سرکوب و کشتار مردم داشتند: «به نظرم آنها خیلی برای کشتار در این سطح آماده نبودند.»
در گزارشهای رسانهای حضور محدود نیروهای حشد شعبی در برخی مناطق کشور در جریان سرکوب تایید شده است.
بر اساس آنچه ویدیوهای رسیده از ایران هم نشان میدهند، تخریب اموال عمومی بهدست نیروهای امنیتی انجام شده است. ویدیوهایی که شماری از رسانهها از جمله لوموند، آنها را راستیآزمایی کردهاند.
کاظم که به گفته خودش تا ساعات اولیه بامداد شنبه ۲۰ دیماه در منطقهای در جنوب تهران در جریان سرکوب حضور داشته، دوباره تاکید میکند کسی را نکشته و فقط تیر هوایی شلیک کرده است.
او میگوید که پیش از ظهر شنبه، سلاحش را به پادگان ولیعصر پس داده است و پس از آن دیگر نیازی به کمکش نبوده است.
کاظم اما تایید میکند که طبق شنیدههایش از کسانی که با او در ارتباط هستند، میزان پولی که از خانواده جانباختهها برای دریافت پیکر عزیزانشان طلب کردهاند، بر اساس «محل سکونت» و «میزان خسارات وارد شده در آن منطقه» محاسبه شده است: «از همه نتوانستهاند پول تیر بگیرند، اما از هر کسی گرفتهاند بر این اساس بوده که آن منطقه که فرد در آنجا کشتهشده، چقدر خسارت دیده است.»
ایراناینترنشنال در گزارشهای متعددی اخاذی مالی از خانواده جانباختهها برای تحویل پیکر عزیزان آنها را مستندسازی کرده است.
روایت این مامور سرکوب، یکی دیگر از قطعات پازلی است که نشان میدهد سرکوب خونین اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دیماه، نه صرفا یک واکنش خیابانی امنیتی به اعتراضات، که یک عملیات نظامی طراحیشده برای کشتار گسترده مردم معترض بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران اعلام کرد در پی فراخوان این شورا برای اعتصاب در مدارس، دانشآموزان و معلمان با ارسال «سیل گستردهای» از پیامها تاکید کردند که علاوه بر حاضر نشدن در مدارس در روز سهشنبه، در روز چهارشنبه نیز مدارس را به تعطیلی خواهند کشید.
این شورا گفت طبق گزارشها از مناطق مختلف استان تهران و البرز، از جمله در شهرهای شهریار، اسلامشهر، کرج و فردیس، مدارس دوره متوسطه دوم سهشنبه عملا تعطیل بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران تاکید کرد: «آنچه امروز در مدارس جریان دارد، صرفا یک اعتراض صنفی نیست، بلکه پاسخی جمعی به رنجی مشترک و فریادی علیه فراموشی است؛ فریادی که با تعطیلی کلاسها و خالی ماندن آگاهانه نیمکتها، به نمادی از مطالبهگری و مقاومت مدنی بدل خواهد شد.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، رسول و سامان دورهگرد، دو برادر ۲۴ و ۲۰ ساله، ۲۰ دی در تهران توسط حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت شدند و پس از ۳۸ روز خانواده همچنان از محل نگهداری و وضعیت آنها بیخبر است.
نام آنها در هیچ سیستمی ثبت نشده است.
طبق این اطلاعات، ماموران با فحاشی و ایجاد سر و صدا وارد منزل شده و این دو را بازداشت کردهاند. خانواده آنها پس از مراجعه به زندان اوین، زندان تهران بزرگ، کلانتریها، آگاهی و اطلاعات سپاه پاسخی دریافت نکرده و به آنها گفته شده نام این دو در سیستم ثبت نشده است.
اکنون ۳۸ روز از بازداشت آنها گذشته و خانواده اعلام کردهاند هیچ اطلاعی از وضعیت یا محل نگهداری این دو برادر ندارند. گفته شده هر دو برادر سابقه کیفری نداشتهاند.
بر اساس این گزارش، سامان در اعتراضات شرکت کرده و فیلمهایی از اعتراضات در تلفن همراهش داشته است. رسول که به دلیل درد پا مدتی خانهنشین بوده، هنگام بازداشت برادرش مقاومت کرده و او نیز بازداشت شده است.
طبق اطلاعات رسیده، یکی از نیروهای انتظامی به پدر آنها گفته در ازای دریافت ۱۰۰ میلیون تومان محل نگهداری فرزندانش را اعلام خواهد کرد، اما خانواده توان پرداخت چنین مبلغی را ندارند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد منصور مختارینفر، معترض ۲۹ ساله، ۱۲ دی ۱۴۰۴ در شهر مرودشت از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با گلوله جنگی کشته شد. او آن روز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه خداداد شیروانی همراه دوستانش به خیابان رفته بود.
خداداد شیروانی متاهل و پدر دو فرزند بود که روز یازدهم دی ماه در مرودشت با شلیک گلوله جنگی از سوی ماموران حکومتی کشته شده بود.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، آن روز جمعیت بسیاری برای شرکت در مراسم شیروانی در آنجا گرد هم آمده بودند. مختارینفر روبروی کلانتری از ناحیه شکم گلوله خورد.
به گفته این منبع آگاه بعد از این حادثه منصور به کمک مردم به خانهای در محل منتقل شد و از آنجا به بیمارستان مطهری در مرودشت منتقل شد.
این اتفاق حدود ساعت سه ظهر روز دوازدهم دی ماه افتاد. یکی از دوستان منصور با تلفن همراه او تماس گرفت، اما یک غریبه که تلفن و مدارک منصور را همراه داشت به دوستش گفت که او را به بیمارستان منتقل کردند. در نهایت خانواده منصور از طریق دوست او از این اتفاق مطلع شد.
به گفته منبع مطلع، اعضای خانواده همان روز به بیمارستان مراجعه کردند، اما مسئولان بیمارستان گفتند که کسی با مشخصات منصور به آن بیمارستان منتقل نشده است.
خانواده پنج روز بعد پس از چند بار رفت و آمد به شیراز جنازه فرزند خود را از بیمارستان «مسلمین» این شهر تحویل گرفتند.
یک فعال حقوق بشر آشنا به مسائل شهر مرودشت به ایراناینترنشنال گفت: «بیمارستان مطهری مرودشت در روزهای اول اعتراضات زخمیها را بدون اطلاع به خانوادهها به بیمارستان مسلمین شیراز که مخصوص نیروهای مسلح است میفرستاد.»
این فعال حقوق بشر که نخواست نامش ذکر شود گفت که حراست بیمارستان مطهری مرودشت با سپاه و اداره اطلاعات همکاری نزدیکی داشت و مردم مرودشت که از این موضوع بیخبر بودند، در روزهای اول زخمیهای خود را به این بیمارستان منتقل میکردند؛ بیمارستان نیز زخمیها را به شیراز میفرستاد؛ اتفاقی که برای «عرفان بزرگی»، یکی دیگر از جاویدنامان اعتراضات مرودشت هم افتاد.
به گفته شاهدان، عرفان بزرگی وقتی به بیمارستان مرودشت رسیده بود زنده بوده و در بخش مراقبتهای ویژه نگهداری میشد، اما به خانواده حتی اجازه ملاقات ندادند و خانواده جسد فرزند خود را از بیمارستان مسلمین شیراز دریافت کردند.
مسئولان بیمارستان مسلمین شیراز تا ساعتی پس از نیمه شب پیکر منصور را به خانواده تحویل ندادند و حدود ساعت دو بامداد با گرفتن تعهد کتبی از خانواده، جنازه او را تحویل دادند. نیروهای امنیتی حتی اجازه خاکسپاری در مرودشت را به خانواده منصور ندادند و آنها پیکر منصور را برای خاکسپاری به گلزار شهر زرقان در ۱۵ کیلومتری شهر مرودشت منتقل کردند.
خاکسپاری مختارینفر در شرایط امنیتی شدید و بدون حضور دوستان و فامیل، و تنها با حضور پدر، مادر، دو برادرش و البته نیروهای امنیتی، برگزار شد.
منصور فرزند اول خانواده مختارینفر بود و درآمدش مثل بسیاری از خانوادههای کارگر در حد امرار معاش بود. او لیسانس برق صنعتی داشت و در کنار درس به کار صافکاری و خیاطی مشغول بود. کمی بعد خیاطی را بیشتر ادامه داد و مدتی هم در اداره راه مشغول به کار بود.
او به واسطه یکی از دوستانش به دوره دریانوردی رفت تا روی کشتی مشغول به کار شود. دو چرخ خیاطی نو خود را فروخت تا بتواند هزینه دورههایش را پرداخت کند.
هر کوچه یک جاویدنام منبع نزدیک به خانواده به ایراناینترنشنال گفت که مردم مرودشت بیشتر از طبقه کمتر برخوردار هستند و جوانان آنها به شرایط خود اعتراض دارند، از همین رو به هر کوچه که نگاه کنی یک کشته به جا مانده است.
به گفته این منبع کوچه کنار خانه منصور حجله سهیل الماسی برپاست جوان ۱۷ سالهای که ۱۹ دی ماه در مرودشت با گلوله جنگی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی کشته شد. او که چند سال پیش پدرش را از دست داده بود با خواهرش در خانه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی میکرد.
از دیگر جاویدنامان شهر مرودشت علی زارعی است؛ جوان ۲۷ سالهای که روز ۱۸ دی در مرودشت با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد. او همان روز خبر قبولی در مصاحبه دریافت بورس مهندسی آیتی آلمان را دریافت کرده و در انتظار ویزا بود. به گفته نزدیکانش او از معدود کسانی بود که موفق به دریافت این بورس شده بود. علی پیش از رفتن گفته بود میخواهد دیناش را به کشور و مردم ادا کند.
وبسایت خبری واینت گزارش داد که با وجود اعلام پیشرفت در مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا در ژنو، مقامهای اسرائیلی ارزیابی خوشبینانهای از روند گفتوگوها ندارند و معتقدند تصویر واقعی مذاکرات کمتر از آنچه بهطور علنی مطرح میشود امیدوارکننده است.
به نوشته واینت، بر اساس ارزیابیهای اسرائیل، هرچند در موضوع برنامه هستهای ایران برخی تحرکات دیده میشود، اما تهران همچنان از ورود به گفتوگو درباره برنامه موشکهای بالستیک و حمایت از گروههای نیابتی منطقهای خودداری میکند؛ موضوعی که به باور مقامهای اسرائیلی شکافهای اساسی با واشینگتن را پابرجا نگه داشته است. یک مقام آمریکایی نیز گفته است حکومت ایران احتمالاً ظرف دو هفته با پیشنهادهایی برای کاهش اختلافها بازخواهد گشت، اما در اسرائیل یادآوری میشود که در ژوئن ۲۰۲۵ نیز روندی مشابه به اقدام نظامی آمریکا منتهی شد.
واینت مینویسد در حالی که تهران به استفاده از لحن تهدیدآمیز ادامه میدهد، واشینگتن نیز آمادهسازیهای نظامی خود را تشدید کرده است. در ۲۴ ساعت گذشته، آمریکا حدود ۵۰ جنگنده به منطقه اعزام کرده و همزمان ناو هواپیمابر «یواساس جرالد آر. فورد» به همراه شش ناوشکن راهی خاورمیانه شده است؛ تحولی که ساعاتی پس از پایان مذاکرات ژنو رسانهای شد.
در ایران، مسعود پزشکیان تاکید کرده است که تهران برنامه هستهای خود را که آن را «صلحآمیز» میداند کنار نخواهد گذاشت. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی نیز دور دوم مذاکرات را «بسیار جدی» توصیف کرده و از دستیابی به تفاهمهایی بر سر برخی اصول راهنما سخن گفته است، هرچند تاکید کرده هنوز راه زیادی تا توافق نهایی باقی مانده است.
به گزارش واینت، بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان و میانجی مذاکرات، فضای گفتوگوها را «سازنده» توصیف کرده و از پیشرفت در شناسایی اهداف مشترک و مسائل فنی خبر داده است. با این حال، در ارزیابی نهایی اسرائیل، حتی اگر تهران در پرونده هستهای انعطاف نشان دهد، تا زمانی که موضوع موشکها و نیروهای نیابتی خارج از چارچوب مذاکرات باقی بماند، چشمانداز توافقی جامع همچنان مبهم خواهد بود.