هوای شب ۱۸ دی ماه در شمالشرق تهران با شعارهایی که در فضای تاریک شهر طنین میانداخت، پر شده بود. در میان جمعیت، پویا فراگردی ایستاده بود؛ نوازنده ویولنی که زندگیاش با موسیقی سنجیده میشد و قلبش برای ایران میتپید. سپس صدای گلوله آمد.
فراگردی، ۴۴ ساله، آن شب در نزدیکی یک کلانتری در پاسداران هدف تیر نیروهای امنیتی قرار گرفت.
ویدیوهایی که ایراناینترنشنال از پاسداران در ۱۸ دی ماه راستیآزمایی کرده، معترضان زخمی را نشان میدهد که خونآلود روی زمین افتادهاند و دیگران تلاش میکنند به آنها کمک کنند؛ در حالی که صدای تیراندازی در پسزمینه شنیده میشود.
برادرش، پیام فتوحیهپور، به ایران اینترنشنال گفت: «اول فکر کردیم در مجیدیه کشته شده… اما بعد فهمیدم به پاسداران رفته و همانجا تیر خورده.»
حدود ساعت ۱۱ شب، گلولهای به سمت راست شکم او اصابت کرد و به بیمارستان منتقل شد. به گفته برادرش، روز بعد، ۱۹ دی ماه، جان باخت؛ اما خانواده تا چند روز از محل او بیخبر بودند.
نزدیک به ۱۲ روز بعد، خانواده دریافتند پیکرش به کهریزک منتقل شده است. مجموعه پزشکی قانونی در جنوب تهران که بسیاری از قربانیان خیزش اخیر به آنجا برده شدند.
تصاویر تایید شده از کهریزک، خانوادههایی را نشان میدهد که در میان ردیفهای کیسههای سیاه اجساد به دنبال عزیزان خود میگردند، در حالی که محوطه این مجموعه از قربانیان اعتراضات پر شده بود.
جستوجو در تاریکی در حالی که پویا در اعتراضات تهران حضور داشت، برادرش در ایالات متحده بود؛ جدا افتاده از هر خبری، پس از آنکه در ۱۸ دی ماه با تشدید اعتراضات، اینترنت به شکل سراسری قطع شد.
اتصال به اینترنت تقریباً به صفر رسید و دهها میلیون نفر از دسترسی به اینترنت جهانی محروم شدند و ارتباطات تلفنی بهشدت مختل شد. گروههای حقوق بشری گفتند این قطع ارتباط با هدف جلوگیری از خروج اطلاعات از کشور و پنهان کردن ابعاد سرکوب انجام شد.
او گفت: «از همهچیز بیخبر بودم.»
چند روز بعد، وقتی تماسهای بینالمللی بهطور محدود برقرار شد، پیام فهمید برادرش، پویا، ناپدید شده است.
پیام گفت: «خودم را قانع کردم که رفته جایی با دوستی… به خودم میگفتم برمیگردد و من ده یا پانزده دقیقه سرزنشش میکنم.»
اما او هرگز بازنگشت.
پیام با یادآوری آن لحظات گفت: «هر لحظه تصویرش جلوی چشمانم بود. مجبور میشدم به انباری یا دفتر کارم بروم و گریه کنم تا همسر و دخترم از هم نپاشند.»
۳۰ دی ماه، مقامها به خانواده اطلاع دادند که پیکر فراگردی در کهریزک است. روز بعد در بهشتزهرا به خاک سپرده شد.
برادرش گفت: «این روزها تصویر کودکیاش بیشتر از همیشه در ذهنم میآید. حتی صدای کودکیاش در گوشم است؛ “دادا پیام.”»
سرپیچی با موسیقی سالها پیش از اعتراضات، فراگردی با نظام مجوزدهی فرهنگی در ساختار جمهوری اسلامی مخالفت کرده بود؛ سیستمی که هنرمندان را ملزم میکند پیش از اجرا یا انتشار اثر، از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز بگیرند.
او متولد ۱۶ شهریور ۱۳۶۰ بود. از همان کودکی نواختن ویولن را آغاز کرد و پایههای خود را در موسیقی کلاسیک شکل داد. با وجود آنکه در رشته مهندسی ماشینآلات کشاورزی تحصیل کرده و مدرک داشت، موسیقی همواره محور اصلی زندگیاش باقی ماند.
برادرش گفت: «تصمیم گرفت حرفهای ویولن بزند و تدریس کند. حتی به دخترم باران هم درس میداد.»
او از باروک تا مدرن مینواخت و به گفته برادرش، به سبکهای جَز، بلوز و راک هم علاقه داشت.
اما نظام مجوز، او را از صحنههای رسمی دور کرد.
برادرش در این زمینه گفت: «از آن متنفر بود. برایش توهینآمیز بود که این موجودات تعیین کنند چه کاری میتواند انجام دهد.»
فراگردی خلاقیتش را به سمت هنرهای دستی برد. در کار با ابزار مهارت داشت و سازهای چوبی، از جمله اُکارینا، را با دستان خود میساخت و سپس مینواخت.
یکی از موسیقیدانانی که با او اجرا کرده و نخواست نامش فاش شود، گفت فراگردی عضو یک ارکستر مستقل در تهران بوده است.
او گفت: «عضو یک ارکستر مستقل بود، یعنی زیر نظر نهاد دولتی نبود. خصوصی بود.»
این موسیقیدان افزود پس از سرکوب آبان ۹۸، که دستکم ۱۵۰۰ معترض کشته شدند، بسیاری از هنرمندان از ارکسترهایی که نیاز به مجوز وزارتخانه داشتند فاصله گرفتند.
«آرشهات ایستاده، اما خشم ما نه» یادبودهایی از سوی همکاران و شاگردانش در شبکههای اجتماعی منتشر شده است. دو تن از همکارانش به ایراناینترنشنال گفتند: «ما صحنه، نتخوان و یک کشور را با هم شریک بودیم. سالها کنار هم نواختیم و هنوز صدای مخملیات را در سکوت میان موومانها میشنویم.»
آنها افزودند: «۱۸ دی به خاطر جرات آزادانه نفس کشیدن، به تو شلیک کردند… شاید جسمت را خاموش کردند، اما پژواکت را نه. آنها یک موسیقیدان را کشتند، نه خود صدا را. آرشهات [از حرکت] ایستاده، اما خشم ما نه.»
آخرین پست اینستاگرامی فراگردی، سوزاندن یک اسکناس ایرانی با تصویر روحالله خمینی بود؛ او اسکناس را بالای یک توالت نگه داشت و خاکسترش را در کاسه توالت انداخت. زیرنویس این ویدیو چنین بود: «بشماریم عمر رفته را» و با آهنگ «The Final Countdown» از گروه سوئدی Europe همراه شده بود.
برادرش در پیامهایی نوشت: «فکر میکنم ۱۸ دی ماه دوباره عاشق مردمش شد. کاش زنده میماند و آزادی را هم میدید.»
آخرین صداهایی که پویا شنید، از ویولنش نبود؛ از شعارهایی بود که در خیابانها اوج میگرفت. شاید همان موسیقیای بود که همیشه میخواست بشنود؛ همسراییِ صدایی که از دل خیابانها برمیخاست.