عراقچی: درخواستی برای مذاکره با آمریکا نداشتیم

عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد در روزهای اخیر تماسی میان تهران و استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ، برقرار نشده و درخواستی برای مذاکره مطرح نبوده است.

عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد در روزهای اخیر تماسی میان تهران و استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ، برقرار نشده و درخواستی برای مذاکره مطرح نبوده است.
او گفت: برخی کشورها بهعنوان واسطه در حال رایزنی هستند و ارتباط با آنها ادامه دارد.

شبکه فاکسنیوز سهشنبه هفت بهمن گزارش داد که وزارت امنیت داخلی ایالات متحده (DHS) سه تبعه ایرانی را که به «اقدامات تروریستی شناختهشده یا مظنون» بودهاند، از آمریکا اخراج کرده است.
بهگفته وزارت امنیت داخلی آمریکا، این سه نفر که یکشنبه پنج بهمن از آمریکا اخراج شدهاند از اعضای سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودهاند.
شبکه فاکسنیوز در گزارش خود این سه نفر را احسان خالدی، محمد مهرانی و مرتضی نصیریکاکولکی معرفی کرده است.
براساس این گزارش، این افراد جزو ۱۴ ایرانی بودند که یکشنبه با یک پرواز به ایران بازگردانده شدند. این نخستین پرواز بازگرداندن مستقیم مهاجران اخراجشده به تهران از زمان آغاز اعتراضات سراسری ضدحکومتی در ایران است که به سرکوبی خونین از سوی جمهوری اسلامی انجامید.
بر اساس اعلام وزارت امنیت داخلی، محمد مهرانی و احسان خالدی در سال ۲۰۲۴ بهطور غیرقانونی از طریق جنوب کالیفرنیا وارد ایالات متحده شده بودند. مرتضی نصیریکاکولکی نیز در نوامبر ۲۰۲۴ بهطور غیرقانونی وارد آمریکا شد و در نزدیکی سنلوئیس، ایالت آریزونا، از سوی نیروهای گشت مرزی شناسایی و بازداشت شد.
کاخ سفید تاکید کرد تمامی افرادی که اخراج شدهاند دارای «احکام نهایی اجرایی» بودهاند؛ به این معنا که یک قاضی فدرال حکم اخراج آنها از ایالات متحده را صادر کرده است.
وزارت امنیت داخلی اعلام کرد از آغاز کار دولت دوم ترامپ، اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) ۱۴۰۰ فرد شناختهشده یا مظنون به تروریسم و همچنین ۷۴۰۰ عضو باندهای تبهکار را بازداشت کرده است.
پرواز اخراج اتباع ایرانی بهدلیل گزارشها درباره نقض حقوق بشر در جریان اعتراضات اخیر در ایران، توجه زیادی را به خود جلب کرد. دو مهاجر غیرقانونی که قرار بود در این پرواز حضور داشته باشند، مردان همجنسگرا بودند و وکیل آنها، بکا وُلف، هشدار داده بود که در صورت بازگشت به ایران به «احتمال بسیار زیاد» با حکم اعدام روبهرو خواهند شد.
این دو نفر بهدلیل ابتلای احتمالی به بیماری سرخک به قرنطینه منتقل شدند و در پرواز حضور نداشتند.
اخراج روز یکشنبه، سومین پرواز بازگرداندن شهروندان ایرانی به کشورشان از سپتامبر ۲۰۲۵ به این سو بود. گفته میشود در دو پرواز قبلی دستکم ۵۵ نفر به ایران بازگردانده شدند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروی نظامی محافظ جمهوری اسلامی است که جدا از ارتش متعارف ایران عمل میکند و مستقیما به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، گزارش میدهد.
مقامهای آمریکایی سپاه پاسداران را بهعنوان یک سازمان تروریستی خارجی معرفی کردهاند و دلیل آن را سابقه طولانی این نهاد در فعالیتهای تروریستی، حمایت از نیروهای نیابتی افراطی مانند حزبالله و حماس، و طراحی توطئهها علیه نیروها و منافع ایالات متحده در سراسر جهان عنوان کردهاند.
سپاه پاسداران از طریق نیروی قدس خود، آموزش، تامین مالی و تسلیحاتی گروههای شبهنظامی را بر عهده دارد و به طرحهای ترور، حملات علیه نیروهای آمریکا و متحدانش و دیگر عملیاتهای پنهانی مرتبط دانسته میشود؛ اقداماتی که به گفته واشینگتن، امنیت ملی آمریکا و ثبات منطقهای را تهدید میکند.
تنشها بین آمریکا و جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر بهطور چشمگیری افزایش یافته است. دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، بهطور علنی گزینه اقدام نظامی را روی میز نگه داشته و در واکنش به سرکوب مرگبار اعتراضات سراسری در ایران هشدار داده است که در صورت ادامه اعدامها یا کشتارهای گسترده، آمریکا ممکن است واکنش نشان دهد.

برت استیونز، در یادداشتی در روزنامه نیویورکتایمز با اشاره به ابعاد جنایتی که جمهوری اسلامی بهویژه در ۱۸ و ۱۹ دی مرتکب شده، این سوال را مطرح کرده است که آیا قاتلانی که هزاران یا حتی دهها هزار ایرانی را به قتل رساندهاند،َ باید بدون مجازات بمانند؟
او در یادداشتی که سهشنبه هفت بهمن منتشر شد، نوشت: «برای درک ابعاد کشتار مردم ایران به دست حکومت در همین ماه، بد نیست آن را در یک چارچوب تاریخی قرار دهیم. در حملهای که حماس در هفت اکتبر ۲۰۲۳ انجام داد، بیش از ۱۲۰۰ اسرائیلی و تبعه خارجی کشته شدند. در حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نیز اندکی کمتر از سه هزار نفر جان باختند. نبرد آنتیتام، خونینترین روز در تاریخ نظامی ایالات متحده، حدود ۳۶۰۰ کشته بر جای گذاشت.»
استیونز افزوده است: «تا این لحظه، یک گروه حقوق بشری ایرانی مستقر در ایالات متحده کشته شدن بیش از ۵۵۰۰ معترض را تایید کرده و همچنان در حال بررسی ۱۷ هزار پرونده دیگر است. هزاران نفر دیگر مجروح شدهاند و گزارشهای مستقل حاکی از آن است که دهها هزار ایرانی بازداشت یا بهطور خودسرانه زندانی شدهاند.»
او سپس اظهارات یک پزشک ایرانی در شهر اصفهان در گفتوگو با نیویورکتایمز را نقل کرده که گفته بود: «با جوانانی روبهرو شده که مغزشان با گلوله جنگی متلاشی شده بود، و مادری که از ناحیه گردن هدف گلوله قرار گرفته بود، در حالی که دو کودک خردسالش در خودرو گریه میکردند؛ و کودکی که مثانه، لگن و راسترودهاش با گلوله خرد شده بود.»
استیونز با تاکید بر اینکه این فقط یکی از دهها روایت عینی است، اظهارات غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی مبنی بر مجازات «بدون ذرهای اغماض» را یادآوری کرده و پرسیده است: «آیا جهان اجازه خواهد داد او به هدفش برسد؟»
به نوشته او، «این پرسشی است که در زمان نگارش این سطور، پیش روی دولت ترامپ قرار دارد، نه شورای امنیت سازمان ملل متحد، جایی که جمهوری اسلامی میتواند روی حمایت دیپلماتیک دوستان نزدیکش در مسکو و پکن حساب کند، نه اتحادیه اروپا که جمهوری اسلامی را محکوم و تحریم کرده، اما ابزار موثرتری برای مجازات آن در اختیار ندارد. نه رهبران عرب، که ترجیح میدهند ایرانی ضعیف داشته باشند که مردم خودش را سرکوب میکند، تا ایرانی فروپاشیده که بیثباتی صادر میکند، یا ایرانی آزادشده که الهامبخش دیگران شود، و نه فعالان دانشگاهی و خیرخواهان جهانی که آنقدر دلمشغول جان فلسطینیها هستند، که دیگر اهمیتی برای جان ایرانیان قائل نیستند.»
استیونز نتیجه گرفته است در این شرایط تنها ایالات متحده است که میتواند هزینههای واقعی و معناداری را بر حکومت ایران تحمیل کند؛ حکومتی که مرتکب یکی از بدترین جنایات این قرن شده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه به آکسیوس گفت جمهوری اسلامی «میخواهد معامله کند» تا از حمله نظامی جلوگیری کند، اما بهنوشته یادداشتنویس نیویورکتایمز تا اینجا، تهران هیچ نشانهای از پذیرش خواستههای اصلی آمریکا نشان نداده است: ممنوعیت کامل غنیسازی مستقل اورانیوم، پایان حمایت از حزبالله و دیگر نیروهای نیابتی، و اعمال محدودیت بر برنامه موشکهای دوربرد و بالستیک.
بهنوشته برت استیونز، ممکن است که جمهوری اسلامی انعطافپذیرتر شود، حتی اگر فقط برای خریدن زمان باشد. اما این احتمال رو به افزایش است که دونالد ترامپ پس از استقرار کافی نیروهای آمریکایی در منطقه که میتواند حتی همین هفته رخ دهد، دستور نوعی حمله را صادر کند. این امر به نوبه خود احتمال درگیر شدن اسرائیل را نیز افزایش میدهد؛ یا به دلیل پاسخ به حملات موشکی تلافیجویانه جمهوری اسلامی، یا به دلیل تلاش برای پیشدستی و زدن ضربه اول. در هر صورت، این یک جنگ سهساعته به سبک ونزوئلا نخواهد بود.
یادداشتنویس نیویورکتایمز سپس با اشاره به استدلال مخالفان حمله نظامی، و در پاسخ به این سوال که آیا گزینه نظامی، گزینهای عاقلانه است، نوشته که معترضان زخمی و آسیبدیده ایران شاید در زمانی که هنوز در خیابانها بودند، با حمله آمریکا روحیه میگرفتند؛ اما اکنون احتمالا حاضر نیستند بار دیگر جان خود را به خطر بیندازند. حکومت ایران بیشک از حملات موفق اسرائیل در خردادماه گذشته علیه فرماندهان ارشدش درس گرفته و اکنون رهبرانش را بسیار موثرتر پنهان میکند.
با این حال، استیونز بلافاصله این نکته را مطرح کرده که: «در مقابلِ این ملاحظات، مجموعهای دیگر از خطرات قرار دارد: خطر الگویی که در آن یک رییسجمهوری آمریکا معترضان را به خیابان فرا میخواند و میگوید کمک در راه است، اما در نهایت با بیعملی به آنها خیانت میکند؛ خطر از دست دادن فرصتی برای فلج کردن دشمنی که آسیبپذیر، مردد و با وجود نمایش قدرت، از درون دچار شکاف است؛ خطر دادن زمان به او برای بازیابی قدرتش، در حالی که میدانیم پس از آن دوباره خطری آشکار و فوری برای آمریکا و متحدانش خواهد بود.»
او در ادامه افزوده است: «آیا واقعا میخواهیم در جهانی زندگی کنیم که افرادی مانند محسنیاژهای، رییس دستگاه قضایی، بتوانند با مصونیت کامل مردم را به وحشت بیندازند؟ آیا دههها تکرار شعار «هرگز دوباره» در حالی که این سهشنبه سالگرد آزادسازی اردوگاه آشویتس است، چیزی بیش از محکومیتهای تشریفاتی به ما آموخته است، آن هم وقتی هزاران معترض به دست جوخههای مرگِ مدرن به گلوله بسته میشوند؟»
استیونز در پایان تحلیل خود نوشته است: «میدانم که در حال حاضر، بسیاری از آمریکاییهای اندیشمند بیش از هر چیز از قتل اوباشگونه الکس پرتی در مینهپولیس در روز شنبه و از تهمتهایی که پس از مرگش از سوی مقامات ارشد دولت به او زده شده، نگراناند. همچنین میدانم که همان رییسجمهوری که به شکلی فاحش در شعلهور کردن وضعیت مینیاپولیس مقصر است، بعید به نظر میرسد که مدافع قابل اعتمادی برای معترضان ایران باشد. اما اگر مرگ پرتی یک تراژدی است، در برابر قتل هزاران ایرانی چه باید گفت یا چه باید کرد؟ آیا آنها، به تعبیر استالین، فقط «یک آمار دیگر» هستند؟»

تایمز اسرائیل به نقل از گزارشهایی که از طریق سه فعال مخالف، از داخل ایران دریافت کرده است، نوشت که رژیم اعتراضات را سرکوب کرده و کمک خارجی تنها امید مردم برای نجات است.
این نشریه نوشت ماموران جمهوری اسلامی، معترضان و خانوادههای کشتهشدگان را مجبور کردهاند تا به دروغ، آنان را به عنوان اعضای بسیج معرفی کنند.
تایمز اسرائیل سهشنبه هفتم بهمن در این گزارش نوشت به نظر میرسد که خواست جمهوری اسلامی برای «این ادعای دروغین با هدف توجیه استفاده گسترده رژیم از نیروی مرگبار علیه معترضان» انجام میشود، و با گزارشهایی که از سوی سازمان ملل متحد مطرح شده است، مطابقت دارد.
یکی از ساکنان تهران در یک پیام صوتی به زبان فارسی گفت: «خانوادهها مجبور میشوند هزینه گلولههای استفاده شده [برای کشتن بستگانشان] را بپردازند، یا به آنها گفته میشود که چه زمانی و کجا میتوانند جسد را دفن کنند، یا حتی مجبور میشوند در تلویزیون دولتی دروغ بگویند و ادعا کنند که قربانی یک عضو بسیج بوده که بهدست معترضان کشته شده است.»
روایت دیگری مربوط به سعید گلسرخی، مرد ۳۱ساله اهل شاهرود در شمال شرقی ایران است که ۱۹ دی در جریان اعتراضات سراسری هدف گلوله قرار گرفت.
یکی از بستگان در پیام خود گفت در حالی که گلسرخی برای زخمهایش تحت درمان بود، نیروهای امنیتی به بیمارستانی که در آن بستری بود، حمله کردند تا معترضان مجروح را دستگیر کنند، اما او موفق شد به خانه مادرش فرار کند.
او گفت چند روز بعد، نیروهای مسلح به خانه حمله کردند، گلسرخی را با خود بردند، او را کتک زدند و تحت فشار قرار دادند تا برگههایی را امضا کند که به دروغ میگفت او یک عضو بسیج است تا مقامات جمهوری اسلامی بتوانند ادعا کنند که او از طرف معترضان و نه نیروهای دولتی مورد حمله قرار گرفته است.
به گفته این خویشاوند، وقتی گلسرخی امتناع کرد، نیروهای امنیتی به سر و پشت او شلیک کردند.
تصاویر گرافیکی ارسال شده برای فعالان و مشاهده شده از سوی تایمز اسرائیل، بدن به شدت کبود گلسرخی را نشان میداد که در اثر اصابت گلوله به چشم راست و نیمتنهاش سوراخ شده بود.
آنها افزودند که یکی از برادران گلسرخی هفته گذشته پس از گذراندن روزها در خفا دستگیر شد و سرنوشت او هنوز نامعلوم است.
یکی از بستگان محمد زارع، ۴۰ساله اهل اصفهان، که گفته میشود از سوی اعضای سپاه پاسداران با گلوله جنگی هدف قرار گرفته و کشته شده است، تجربه مشابهی را برای یکی از فعالان مستقر در بریتانیا بازگو کرد.
او گفت که سپاه پاسداران در ابتدا زارع را به ارتباط با داعش متهم کرد و از خانواده برای بازگرداندن جسدش پول خواست اما وقتی مدرکی دال بر ارتباط زارع با داعش پیدا نشد، رسانههای دولتی، به دروغ او را «شهید» و عضو بسیج نامیدند که در جریان اعتراضات کشته شده است.
این ساکن شهر تهران که با نام مستعار امیر شناخته میشد، رژیم را متهم کرد که «سعی میکند همه چیز را عادی جلوه دهد و بگوید هیچ اتفاقی نمیافتد، اما واقعیت بسیار متفاوت است.»
او گفت: «این ظلم پس از مرگ حتی از خود قتلها دردناکتر است.»
تایمز اسرائیل در ادامه به گزارشهای ایراناینترنشنال استناد کرد که نیروهای جمهوری اسلامی قبل از تحویل دادن اجساد معترضان کشتهشده، درخواست پول کردهاند و ناظران حقوق بشر ادعا کردهاند که مقامات گاهی اوقات پیشنهاد میدهند که اگر خانوادهها کارت عضویت بسیج پس از مرگ را بپذیرند، اجساد را بدون پرداخت پول آزاد کنند.
این نشریه به نقل از فعالان و کارشناسان نوشت که هم اعتراضات ضد دولتی که از اواخر دسامبر در سراسر کشور گسترش یافت و هم واکنش مرگبار رژیم از نظر مقیاس و استفاده از نیروی مرگبار بیسابقه بود.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال ۲۵ دی در بیانیهای با استناد به مدارک و روایتهای تازه اعلام کرد ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، الگوی روشنتری از نحوه سرکوب، گستره جغرافیایی درگیریها و رفتار نیروهای امنیتی ارائه میدهد و از اعدامهای بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی پرده برمیدارد.
به گفته امیر، دولت به سرکوب منتقدان ادامه داده و زندگی روزمره را مختل کرده است.
او در یادداشت صوتی گفت: «وقتی بیرون میروید، فضا کاملاً کنترل میشود. اگر کسی از نیروهای امنیتی متوجه مورد مشکوکی شود، تلفن شما را بررسی میکند، و حتی کوچکترین چیزی میتواند شما را در معرض خطر جدی قرار دهد.»
امیر از جامعه بینالمللی خواست تا در دفاع از مخالفان رژیم مداخله کند و پرسید: «من نمیفهمم چه زمانی میخواهند سپاه پاسداران را تحریم کنند - چقدر باید منتظر بمانید. مردم ایران به شدت به حمایت خارجی نیاز دارند. هر ساعت تأخیر به معنای دستگیری، شکنجه و قتل بیشتر است.»
آوا، زن ۳۳ ساله ساکن تهران هم در پیام صوتی دیگری که دوشنبه ششم بهمن برای یکی از فعالان ارسال شد، درخواست کمک خارجی را مطرح کرد.
او گفت: «تنها امید ما در حال حاضر - چون به نظر میرسد آمریکا هیچ کاری نمیکند - تنها امید ما اکنون شما هستید.»
آوا در بخشی از پیام صوتی خود گفت پیامدهای اعتراضات در شهرهای کوچکتر حتی عواقب بدتری نسبت به پایتخت داشته است و افزود: «چیزهایی که من در تهران دیدم با آنچه در استانها و شهرهای کوچکتر میگفتند متفاوت بود زیرا در تهران با توجه به نیروهایی که داشتند، نمیتوانستند اعتراضات را به این شدت کنترل کنند.»
او با صدایی لرزان گفت: «در شهرهای کوچک با جمعیت فقط ۲۰ یا ۳۰ هزار نفر مثلا هزار نفر کشته شده بودند، ۷۰۰یا ۸۰۰ نفر. ما چیزهایی شنیدیم، چیزهایی دیدیم که واقعاً فراتر از کشتار جمعی بود. وحشتناک بود؛ واقعا وحشتناک.»
تایمز اسرائیل به نقل از یک فعال ساکن کانادا نوشت که یک پزشک ایرانی در اصفهان، از کشته شدن صدها نفر در مناطق اطراف و همچنین جنایات مداوم رژیم در این شهر خبر داده است.
بر اساس روایت این پزشک، «نیروهای رژیم به بیمارستان حمله کردند، وارد اتاق عمل شدند و وقتی پزشکان و پرستاران سعی کردند آنها را از دزدیدن جسد [یک معترض] بازدارند، آنها نیز هدف گلوله قرار گرفتند. تعداد بیشتری از آنها آمدند و اجساد را بردند. علاوه بر معترضان، ما پزشکان و کارکنان خوب بیمارستان را نیز از دست دادهایم.»
آوا گفت رژیم اعتراضات را کاملاً سرکوب کرده و کمک خارجی تنها امید آنها [مردم] برای نجات است.
او گفت: «به آنها بگویید که هیچ کار دیگری از دست ما در داخل ایران بر نمیآید. هیچ کاری... آنقدر مردم کشته شدهاند که دیگر کسی جرات نمیکند. بیرون رفتن به خیابان مساوی با خودکشی است. دیگر بحث شجاعت نیست. بیرون میروید و آنها شما را فوراً میکشند؛ آنها حتی نمیپرسند چرا آمدید.»

مجتبی (شاهمراد) شهپری، معترضی از شهر ایذه در جنوبغرب ایران که در جریان اعتراضات سراسری مجروح شد و بعدا جسدش در یک سردخانه در اصفهان پیدا شد، مطابق آخرین وصیتش در حالی به خاک سپرده شد که پیکرش در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود.
به گفته افرادی که با ایراناینترنشنال گفتوگو کردهاند اما نخواستهاند نامشان فاش شود، شهپری ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات در شهر بهارستان، از توابع استان اصفهان، هدف گلوله نیروهای سرکوبگر جمههوری اسلامی قرار گرفت.
در ویدیوهایی که برای ایراناینترنشنال ارسال شده، صدای شلیک گلوله همزمان با شعار جاوید شاه معترضان در بهارستان در ۱۸ دی شنیده میشود.
این منابع گفتند نیروهای سرکوبگر آن شب بهطور بیهدف به سوی معترضان شلیک کردند.
یکی از منابع گفت: «آن شب به همه شلیک میکردند؛ زن و مرد، پیر و جوان.»
به گفته این منبع، نیروهای سرکوبگر مجتبی شهپری را بین ساعت ۸:۳۰ تا ۹ شب به وقت محلی در خیابان ایثار بهارستان از ناحیه پا هدف گلوله قرار دادند و او را به زمین انداختند.
این منبع افزود که او با وجود جراحت، زنده بود و با آمبولانس به بیمارستان الزهرا در اصفهان منتقل شد.
او گفت: «مجتبی وقتی به بیمارستان برده شد، زنده بود.»
در روزهای بعد، خانواده شهپری در بیمارستانهای مختلف اصفهان به دنبال او گشتند. به گفته این منبع، مقامها بارها به خانواده گفته بودند که او مجروح و زنده است، اما از گفتن محل نگهداریاش خودداری میکردند.
به گفته این منبع، بعد از آن، دیگر هیچ پاسخی داده نشد.
سه روز بعد، جستوجوی خانواده در نزدیکی قبرستان باغ رضوان، بزرگترین گورستان اصفهان، به پایان رسید.
به گفته این منبع، بهدلیل پر بودن سردخانه قبرستان، اجساد در یک انبار نگهداری میشد؛ انباری که از آن معمولا برای نگهداری میوه و سبزیجات در نزدیکی قبرستان باغ رضوان استفاده میشود.
او گفت: «هیچ جایی نبود… اجساد را داخل یک انبار گذاشته بودند. تا چشم کار میکرد، جنازه بود.»
او شمار اجساد را دستکم ۵۰۰ نفر برآورد کرد.

هنگامی که پیکر شهپری پیدا شد، آثار اصابت گلوله در سر او دیده میشد؛ زخمی که به گفته منبع، هنگام انتقال او به بیمارستان وجود نداشت.
این منبع گفت خانواده باور دارند که او با شلیک گلوله اعدام شده و بدون اطلاع خانواده، تحت عمل جراحی در ناحیه شکم قرار گرفته و سپس دوباره بخیه شده است.
یک منبع دیگر در بهارستان نیز به ایراناینترنشنال گفت که در اوج اعتراضات، «چندین کانتینر پر از جنازه» نیمهشب به باغ رضوان منتقل و در انبارها تخلیه شد.
به گفته این منبع، برخی از اجساد هنوز زنده و در حالت نیمههوشیار بودند.
مجتبی شهپری، ۳۲ ساله، اصالتا اهل ایذه در استان خوزستان و از لرهای بختیاری بود، اما برای یافتن کار به اصفهان مهاجرت کرده بود.
او برای تامین معاش، شبها بهعنوان نگهبان ساختمان کار میکرد و روزها به تخلیه بار بهعنوان کارگر مشغول بود.
یکی از منابع گفت: «او آزادیخواه بود. با مذهب مخالف بود و از نظام پادشاهی حمایت میکرد.»
مجتبی شهپری ۲۸ دی ۱۴۰۴ در روستای نشیلدو، نزدیک ایذه، به خاک سپرده شد.
یکی از منابع به ایراناینترنشنال گفت: «او را در حالی دفن کردند که در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود؛ همانطور که خودش خواسته بود… همانطور که همه ما میخواهیم.»

سوگواری همواره ابزاری برای بازتولید نظم جامعه زندگان تلقی شده است. آیینهای جمعی از جمله عزاداری، لحظاتی هستند که جامعه با رجوع به نمادهای مشترک، انسجام خود را ترمیم میکند.
آنچه در سوگواریهای جانباختگان دی ۱۴۰۴ رخ میدهد اما دقیقا وارونه این منطق است: آیینها نه برای ترمیم نظم، بلکه برای افشای فروپاشی آن شکل گرفتند.
این سوگها نه بازگشت به «ما»ی تثبیتشده، بلکه اعلام گسست از آن هستند. جامعه، بهجای آن که از خلال سوگ دوباره با نظم مسلط آشتی کند، از سوگ بهعنوان لحظهای برای نامشروع کردن آن نظم استفاده میکند. از این روست که باید این آیینها را نه «سوگواری»، بلکه نوعی «کنش آیینیِ اعتراضی» فهمید.
سوگ در وضعیت بینابینی
آیینها اغلب در لحظههایی رخ میدهند که معنا در حالت تعلیق است. زمانی که فرد یا جامعه نه کاملا در وضعیت قبلی قرار دارد و نه هنوز به وضعیت تازهای رسیده است. سوگواریهای دی ۱۴۰۴ دقیقا در همین میانه شکل گرفتهاند. این مراسم نه شبیه عزاداریهای شناختهشده است و نه بهطور کامل به جشن شباهت دارد. نه خاموش و فروخورده است و نه صرفا فریاد خشم. آنها در جایی میان اندوه و اعتراض ایستادهاند و از همین موقعیت میانی، معنای تازهای ساختهاند.
رقص در سوگ، موسیقی در تشییع، شبهعروسی برای مردگان جوان و موارد مشابه، همه نشانههای یک وضعیت آستانهایاند: جامعهای که میان زندگی و مرگ، امید و خشم، اندوه و مقاومت، معلق مانده است.
اما تفاوت مهم اینجاست که این تعلیق، منفعل نیست و آستانه، به صحنه مداخله بدل میشود. یعنی جامعه، بهجای عبور آرام از این آستانه، در آن مکث میکند و معنا را بازمینویسد.
بدن سیاسی؛ وقتی بدن سوگوار سخن میگوید
بدن صرفا حامل معنا نیست؛ خود معناست. در این چارچوب، آنچه در رقصهای سوگوارانه دیده میشود، چیزی فراتر از بیان احساسات است.
بدن، در برابر قدرتی که میخواهد آن را به ابژهای خاموش بدل کند، به فاعل تبدیل میشود.
سوگ، به ویژه سوگ فرد کشتهشده به دست حکومت، امری سیاسی است، زیرا تعیین میکند کدام زندگی «سوگپذیر» است.
رقص در این سوگها، اعلان این حقیقت است که این جانها خلاف آنچه حکومت سعی کرد با ایشان بکند، سوگپذیرند، ارزشمندند و مرگشان قابل عادیسازی نیست.
بدن رقصان، در برابر بدن سرکوبشده، به شهادتنامهای زنده بدل میشود.
در ادامه بدن فرد جانباخته، حالا بدن سوگوار است که اطاعت نمیکند: نه مینشیند، نه فرو میریزد، نه خاموش میشود. حرکت، خود مقاومت است.
در این معنا، رقص نه تزیین سوگ، بلکه سیاست بدن است.
صدا در برابر الهیات سکوت
نفی نوحه و دعا و جایگزینی آن با موسیقی، شکل دیگری از سوگواریهای امروز برای جانباختگان وطناند.
این کنار گذاشتن سنتهای مذهبی، شکلی از قطع پیوند با «الهیات سکوت» است.
در منطق رسمی، آیین مرگ باید یا قدسی برگزار شود یا خاموش.
دعاخوانی، وعده معنا در جهانی دیگر است. روشی برای تعلیق خشم و به تعویق انداختن میل به عدالت برای زندگان. اما موسیقی، معنا را به اینجا و اکنون بازمیگرداند.
موسیقی در این آیینها نه تسلی میدهد و نه پاسخ نهایی است، بلکه فقدان را زنده نگه میدارد. این همان چیزی است که قدرت از آن هراس دارد: سوگی که بسته نشود، سوگی که به نتیجه نرسد، سوگی که مطالبه بماند.
جشن جوانان ناکام
شبهعروسیها و آیینهای جشنگون هم شکل دیگری از این سوگواریها هستند.
این گونه مراسم را باید از منظر «سیاست زمان» دید.
مرگ جوانان، فقط حذف یک بدن نیست؛ قطع یک آینده است که میتوانست سرشار از اتفاقها باشد.
این آیینها، زمان از دست رفته را احضار میکنند. جامعه با برگزاری مراسمی که باید در آینده رخ میداد، خشونت را نه در لحظه مرگ، بلکه در تغییر معنای زمان افشا میکند.
در این معنا، سوگ از گذشتهمحور بودن فاصله میگیرد و آیندهمحور میشود.
این سوگ، برای آنچه رخ داده نمیگرید؛ برای آنچه هرگز اجازه نیافت رخ دهد، عزاداری میکند.
این همان نقطهای است که سوگ به نقد ساختاری بدل میشود.
رنگ، نماد و گسست از اقتصاد رسمی معنا
برخی خانوادههای داغدار خلاف رسم سنتی ایران، پوشش سفید را برای مراسم سوگ برگزیدند.
انتخاب سفید بهجای سیاه را هم باید در چارچوب بازی با قدرت فهمید.
سیاه، رنگ سوگ مشروع است. رنگی که نظام معنا آن را مجاز کرده است. خروج از سیاه، خروج از مجوزهای رسمی است.
سفید، در اینجا نه رنگ پاکی مذهبی، بلکه رنگ امتناع است. امتناع از همدلی با روایتی که مرگ را طبیعی جلوه میدهد.
اینجاست که رنگ، به زبان بیصدا بدل میشود. انتخاب رنگ، کنشی است که بدون شعار و بدون بیانیه، نظم نمادین را مختل میکند.
سوگ مدنی در برابر سیاست مرگ
در نهایت، این آیینها را میتوان مقاومت در برابر «سیاست مرگ» دانست: جایی که قدرت تصمیم میگیرد چه کسی بمیرد و مرگش چگونه معنا شود.
سوگواریهای دی ۱۴۰۴ تلاشی هستند برای پس زدن این رویکرد.
این آیینها نمیخواهند مرگ را توجیه کنند، قدسی کنند یا فرد درگذشته را فراموش کنند بلکه میخواهند آن را افشا کنند.
در این معنا، سوگ به کنش بدل میشود؛ کنشی زیباییشناسانه، بدنی، جمعی و عمیقا سیاسی.
سوگواریهای دی ۱۴۰۴ را باید بهمثابه لحظهای نادر در تاریخ معاصر ایران دید: لحظهای که جامعه، حتی در مرگ، از اطاعت سر باز میزند. میرقصد، مینوازد، رنگ عوض میکند، آیینها را میشکند و از دل فقدان، معنا میسازد.
این سوگها پایان نیستند. تعلیق هستند. پروندهای که هنوز بسته نشده و قرار نیست بسته شود.





