اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی است علیرضا رحیمی، جوان ۲۶ ساله ساکن تهران، شامگاه ۱۸ دی در جریان انقلاب ملی ایرانیان در فلکه سوم تهرانپارس با شلیک مستقیم گلوله جنگی از پشتبام هدف قرار گرفت و جان باخت.
بر اساس روایت شاهدان، علیرضا و امیررضا، برادران دو قلو و ساکن تهران، پنجشنبه ۱۸ دی همراه با چند تن از اقوام خود برای حضور در اعتراضات به خیابانهای تهرانپارس رفتند و در نقاط مختلف منطقه حضور یافتند.
آنها در نهایت در محدوده فلکه سوم تهرانپارس به سایر بستگانشان پیوستند و در میان جمعیت بودند که ناگهان شلیک مستقیم از پشتبامها آغاز شد و علیرضا با اصابت گلوله جنگی از پشت سر به زمین میافتد.
او در آغوش عمویش به بیمارستانی در محدوده فلکه سوم تهرانپارس منتقل شد. این حادثه در ساعاتی رخ داد که به گفته شاهدان، موج اصلی کشتار تازه آغاز شده بود.
تلاش ناموفق برای احیا
به گفته منبع مطلع، در ساعات ابتدایی سرکوب، شمار مجروحان و کشتهشدگان هنوز بالا نبود و به همین دلیل کادر درمان و پرستاران بیمارستان، حدود ۴۵ دقیقه برای انجام اقدامات پزشکی و احیا تلاش کردند، اما در نهایت علیرضا جان خود را از دست داد.
این منبع تاکید کرد در میانه اقدامات پزشکی برای علیرضا، بیش از ۱۰۰ مجروح تیر خورده به این بیمارستان منتقل شدند؛ به حدی که این مرکز درمانی ظرفیت و نیروی کافی را برای پذیرش و رسیدگی به مجروحان نداشت.
ثبت مشخصات و تحویل ندادن پیکر
پس از جانباختن علیرضا، کد ملی و مشخصات هویتی او ثبت شد تا خانواده روز بعد برای تحویل پیکر به «بهشت زهرا» مراجعه کنند.
خانواده بهدلیل برخی مسائل شخصی، صبح شنبه ۲۰ دی برای تحویل پیکر به «بهشت زهرا» رفتند، اما به آنها اعلام شد با این کد ملی و مشخصات، هیچ فردی ثبت نشده است.
مسئولان از خانواده خواستند برای شناسایی، وارد سولهها شوند و تاکید کردند تشخیص هویت تنها باید بهوسیله بستگان درجه یک انجام شود.
جستوجو میان هزاران پیکر
به گفته منبع ایراناینترنشنال، در سولههای «بهشت زهرا» بین سه تا چهار هزار پیکر نگهداری میشد: «به دلیل تعداد بسیار زیاد کشتهشدگان، ثبت آنها در سیستم یا نوشتن اطلاعات فرد کشتهشده روی کاورها انجام نشده بود. حتی پیکرهایی که از بیمارستانها منتقل شده بودند و مشخصا نشانههایی از اقدامات پزشکی از جمله لولهگذاری، آنژیوکت و پانسمان داشتند هم ثبت مشخصات نشده بودند.»
به گفته او، خانوادههای زیادی در میان شیون و فریاد، تکتک ناچار به باز کردن زیپ کاورها بودند تا پیکر عزیزانشان را شناسایی کنند.
بنا بر گفتههای این شاهد عینی، جستوجوی پیکر علیرضا در اولین سوله ساعتها به طول انجامید: «ازدحام جمعیت و نبودن هیچ ساز و کاری باعث میشد برخی از پیکرها را بارها ببینند.»
او در ادامه گفت: «افرادی در سولهها بودند که با فریاد تاکید میکردند بعد از دیدن چهره کشتهشدگان حتما زیپ کاورها کشیده شود و این، شناسایی را طولانیتر میکرد.»
سه تن از نزدیکان علیرضا که برای شناسایی و تحویل پیکر او به «بهشت زهرا» رفته بودند، به ناچار با خانواده تماس گرفتهاند تا چند تن دیگر برای سرعت بخشیدن به روند شناسایی به محل بروند: «در نهایت آنها ۱۰ نفره در سولههای مختلف تقسیم شدند تا پیکر او را پیدا کنند؛ اما جستوجو در میان سه سوله اول بینتیجه ماند.»
به گفته راوی، یک سوله بسیار بزرگ مخصوص زنان و دختربچههای کشته شده وجود داشته است: «سومین سولهای که وارد شدند، زیپ هر کاوری را که باز میکردند زنان و دختران کمسن و دختر بچههایی بودهاند که توان دیدن آنها را نداشتند. بعد از دیدن چند ده کاور، مطمئن شدند در این سوله فقط پیکر زنان کشتهشده وجود دارد و مشخصا آنها را از مردان جدا کردهاند.»
پرداخت پول برای پیدا کردن پیکر
بر اساس این روایت، در ادامه، یکی از رانندگان آمبولانس «بهشت زهرا» زمانی که سردرگمی خانواده را دیده است، به آنها گفته که پشت سولهها، کانتینرهایی وجود دارد و پیکرهایی که در سولهها جا نشدهاند در آنها نگهداری میشوند: «او گفت چند آمبولانس بهشت زهرا هم هستند که دهها پیکر روی هم در آنها قرار داده شدهاند.»
به گفته این منبع، نحوه صحبت این فرد بهگونهای بوده که درخواست پول را القا میکرده است: «خانواده که نگران عدم تحویل پیکر بودند و خبرهایی درباره دریافت پولهای کلان شنیده بودند، ناچار به پرداخت مبلغی چند ده میلیون تومانی شدند.»
پس از اعلام نام بیمارستان، راننده به خانواده کمک کرده تا پیکر علیرضا را در یکی از آمبولانسها پیدا کنند.
به گفته یکی از نزدیکان علیرضا که او را شناسایی کرده، بخش بزرگی از صورت او بهدلیل اصابت گلوله از پشت سر متلاشی شده بود: «این فرد نزدیک به علیرضا با حال روحی آشفته، یک پلک او را بالا زده تا بتواند با دیدن رنگ چشمها او را شناسایی کند.»
خاکسپاری
پس از ساعتهای طولانی جستوجو و تحویل پیکر، علیرضا را برای خاکسپاری آماده کردند.
بنا بر این روایت، خانواده با خشم و اندوه فراوان، در صف خواندن «نماز میت» نایستادهاند.
علیرضا به موسیقی علاقهمند بود و خانواده او در زمان خاکسپاری، ترانههایی را که او دوست داشت پخش کردند و مراسم خاکسپاری اینگونه به دور از هر آیین مذهبی انجام شد.
به گفته نزدیکان، خانواده، همچنان هنگام حضور بر مزار علیرضا، ترانههای مورد علاقه او را پخش میکنند.
بر اساس این روایت، امیررضا، برادر دوقلوی علیرضا، پس از این حادثه، گرفتار وضعیت روحی نامناسبی شده است.
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.