فارین پالیسی با اشاره به تولد شاهزاده رضا پهلوی در «دورهای آکنده از آشوب» در ایران نوشت که که کمتر از دو دهه پس از تولد او، روحالله خمینی نظام پادشاهی در ایران را سرنگون کرد اما اکنون «جمهوری اسلامی با تهدیدی بیسابقه برای بقای خود روبهروست، در قالب یک جنبش اعتراضی سراسری و فراگیر، و شاهزاده رضا [پهلوی] به گستردهترین نماد پذیرفتهشده آینده سیاسی ایران بدل شده است.»
این نشریه نوشت: «برخی محبوبیت فزاینده [شاهزاده] رضا [پهلوی] را صرفا نوستالژی میدانند. اما میتوان آن را به همان اندازه بهعنوان نوعی سرکشی نسل جوان نیز خواند؛ نسلی جهانوطن و مسلط به فضای دیجیتال که از انتخابهای تراژیکی که تاریخ بر آنها تحمیل کرده خشمگین است و همچنین نوعی پشیمانی بنیادین در میان نسلهای مسنتر ایرانیان.»
تلاش برای منسجم کردن ایرانیان
فارین پالیسی سپس به سیر رشد و تحصیلات شاهزاده رضا پهلوی در آمریکا در دوران جوانی پرداخت و نوشت که پس از درگذشت محمدرضاشاه پهلوی «رضا سفری را آغاز کرد که اکنون به یک سرگذشت چند دههای بدل شده است. او گزینههای متعددی پیش رو داشت، اما راهی دیگر را برگزید.»
این نشریه نوشت که شاهزاده رضا پهلوی «مانند برخی فرزندان خاندانهای سلطنتی ساقطشده، میتوانست زندگیای آکنده از فراغت انتخاب کند. میتوانست موقعیت سلطنتی خود را از طریق شهرت، نمایش، یا انباشت سرمایه کارآفرینانه به پول تبدیل کند. اما او هیچیک از اینها را انتخاب نکرد. در عوض، به کاری تقریبا سیزیفوار دست زد: تلاش برای منسجم کردن یک دیاسپورای ایرانیِ ازهمگسیخته، نومید و عمیقا دوقطبیشده، در قالب چیزی شبیه به یک ائتلاف سیاسی.»
فارین پالیسی افزود: «در این مسیر دشوار، او در آغاز نه به درباریان، بلکه به مردان کهنهکار عرصه اندیشه و سیاست رجوع کرد ــ چهرههایی چون احمد قریشی، رییس پیشین یک دانشگاه، و هرمز حکمت، یکی از روشنفکران کمنظیر نسل خود. او از شکافهای ایدئولوژیک عبور کرد و کوشید متحدانی از میان سلطنتطلبان، لیبرالها، ملیگرایان، سوسیالدموکراتها و چپ سکولار بیابد. در آن زمان، هدف این بود که همه نیروها در قالب یک صدای واحد گرد هم آیند تا پیام مردم ایران و اخبار مبارزات آنها را به جهان برسانند.»
این نشریه با اشاره به سفرهای بسیار و شرکت در گردهماییهای کوچک و بزرگ ایرانیان با پیشینههای گوناگون سیاسی، در بخش دیگری از گزارش خود نوشت: «با انباشته شدن شکستهای جمهوری اسلامی ــ از تصلب ایدئولوژیک و ناتوانی اقتصادی گرفته تا فساد ساختاری و ماجراجویی امپریالیستی ــ چشمانداز سیاسی بهتدریج تغییر کرد.»
این نشریه درباره ۲۰ سال گذشته نوشت که حکومت ایران در داخل کشور بیش از پیش به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفت و بیش از رسیدگی به نیازهای اولیه مردم خود، در پی تأمین مالی سرکوب در خارج از مرزها بود و به عنوان نمونه دهها میلیارد دلار برای حفظ دیکتاتوری اسد یا مسلح کردن نیروهای نیابتی در لبنان صرف کرده است.
بازنگری تازه درباره دوران پهلوی
به نوشته فارین پالیسی، با از دست رفتن تدریجی مشروعیت جمهوری اسلامی، در تظاهرات داخل ایران گاه شعارهایی در حمایت از پدربزرگ ولیعهد ــ رضاشاه ــ شنیده شد که این شعارهای اولیه، نخستین جلوه مردمی نوعی بازنگری تازه درباره دوران پهلوی بود؛ فرایندی که پژوهشگران مدتها پیش آغاز کرده بودند.
در بخش دیگری از مطلب فارین پالیسی آمده است: «شاهزاده پهلوی در پاسخ به این پرسش که چه نوع حکومتی را پس از سقوط رژیم تصور میکند، گفته است که شکل حکومت در مرتبه دوم اهمیت قرار دارد و باید توسط مردم تعیین شود؛ اما ماهیت آن باید بر حاکمیت مردمی، برابری جنسیتی و حقوق بشر استوار باشد.»
این نشریه ادامه داد: «با تشدید سرکوب در سالهای اخیر و تبدیل مطالبه تغییر به فراخوانی صریح برای تغییر رژیم، نقش [شاهزاده] رضا [پهلوی] دگرگون شد. بهتدریج ــ و نه بدون مقاومت ــ او بهعنوان چهرهای دیده شد که توانایی منسجم کردن یک ائتلاف گسترده در داخل و خارج از ایران را برای مدیریت آنچه بسیاری اکنون فروپاشی اجتنابناپذیر استبداد مذهبی میدانند، دارد.»
به نوشته فارین پالیسی، شاهزاده رضا پهلوی نزدیک به چهار دهه است که بهطور پیوسته با دیگران کار کرده و اقتدار شخصی را به نفع ائتلافسازی کنار گذاشته است.
این نشریه افزود که هر چند برخی گرایشها هنوز قانع نشدهاند، اما شمار بیشتری از ایرانیان در داخل کشور و در دیاسپورا او را معتبرترین چهره وحدتبخش در افق سیاسی میدانند.
یک نظرسنجی از سوی «گمان»، یک مؤسسه معتبر نظرسنجی مستقر در هلند، میزان حمایت از او را حدود یکسوم نشان میدهد که هیچکس دیگر در صحنه سیاسی ایران حتی به این میزان محبوبیت نزدیک نیست.
نکته تعیینکنندهای که فارین پالیسی بر آن تاکید کرده این است که شاهزاده رضا پهلوی بارها و بارها تصریح کرده که در پی قدرت بهخاطر خود قدرت نیست و او نقش خود را صراحتا گذارمحور توصیف کرده است: کمک به عبور ایران از ویرانههای جمهوری اسلامی به سوی نظمی دموکراتیک و سکولار که شکل نهایی آن نه توسط او، نه توسط هیچ سلسله یا جناحی، بلکه بر اساس اراده آزادانه مردم ایران تعیین خواهد شد.
این نشریه در پایان نوشت: «اگر ایران واقعا در آستانه لحظهای سرنوشتساز باشد، به یک منجی نیاز نخواهد داشت، بلکه به یک تسهیلگر؛ نه به یک رهاننده، بلکه به چهرهای که قادر به اعتمادسازی در میان شکافهای عمیق باشد.»
به نوشته این نشریه، در آن فضای محدود اما اجتنابناپذیر، شاهزاده رضا پهلوی خود را نه بهعنوان حاکم ایران، بلکه بهمثابه امانتدار آن در گذار میان دو دوره سیاسی جای داده است. اگر آن لحظه فرا برسد، تصور یک گذار در ایران بدون چنین نقشی برای او هرچه بیشتر دشوار میشود.