• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چون غبار واقعه فرونشست؛ واکاوی لغزش‌های تحلیلی در دفاع از سیم‌کارت سفید

سارا امت‌علی
سارا امت‌علی

روزنامه‌نگار

۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۲:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)

جنجال از یک تغییر در پلتفرم ایکس آغاز شد؛ مثل تابیدن پرتوی باریک نور بر گوشه‌ای تاریک که ناگهان به صاعقه تبدیل شود. با فعال شدن نمایش موقعیت کاربران، واقعیتی آشکار شد که خشم کاربران محروم از اینترنت آزاد را برانگیخت: دسترسی برخی مقامات و روزنامه‌نگاران به اینترنت بدون فیلتر.

بیش از یک هفته از افشای رسوایی سیم‌کارت‌های سفید می‌گذرد و می‌توان گفت که گرد و غبار پیرامون آن فرونشسته است. حالا می‌توان نگاهی موشکافانه‌تر و عمیق‌تر به آن انداخت.

پس از روشن شدن موضوع که موجی گسترده از واکنش‌ها را میان کاربران عادی و منتقدانِ این امتیاز سیاسی برانگیخت، شماری از دارندگان این امتیاز در شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‌ها از جزئیات تصمیم‌شان مبنی بر پاسخ مثبت به پیشنهاد نهادهای حکومتی در دسترسی به اینترنت بدون فیلتر نوشتند و گروهی نیز کوشیدند به نقدها پاسخ دهند.

اغلب این پاسخ‌ها، نقدها و استدلال‌ها در ظاهر دفاع از شفافیت هستند و تبعیض را محکوم می‌کنند، اما در لایه‌های زیرین بسیاری از آنها می‌توان مجموعه‌ای از مغالطه‌های مفهومی، لغزش‌های تحلیلی و تلاش برای توجیه و عادی‌سازی تبعیض نهادینه‌شده را بازشناسی کرد.

«من خودم منتقد سیاست‌ها هستم»

در دفاعیه‌ها و عذرخواهی‌های بسیاری از فعالان و روزنامه‌نگارانی که از سیم‌کارت سفید استفاده می‌کردند، استدلال‌هایی مطرح شد از این دست که «من همواره از منتقدان فیلترینگ بوده‌ام و بارها علیه آن نوشته‌ام» یا «من راوی رنج مردم عادی هستم و در جریان جنگ ۱۲روزه هم مجبور شدم سیم‌کارت سفید بگیرم چون اینترنت قطع بود و باید صدای مردم زیر آتش‌بار را به گوش بقیه می‌رساندم».

این گزاره‌ها حاوی چند مغالطه‌ توامان‌اند. استناد به نیت و سابقه نیک یا یک دغدغه اخلاقی برای توجیه بهره‌مندی از یک امتیاز ناعادلانه، تعریف دقیق مغالطه «توسل به انگیزه‌های خوب» است. نیت نیک، بهره‌مندی از امتیاز ویژه را به عملی قابل دفاع تبدیل نمی‌کند.

این‌جا می‌توان رد مغالطه «تغییر موضوع» را هم دید؛ این مغالطه وقتی رخ می‌دهد که بحث از موضوع اصلی منحرف می‌شود. منتقدان سیم‌کارت سفید می‌پرسند چرا گروهی محدود باید از اینترنت بدون فیلتر استفاده کنند؟ در مقابل دارندگان امتیاز بر این تاکید می‌کنند که من منتقد فیلترینگ هستم یا من باید صدای مردم باشم؛ گزاره‌هایی که اصل پرسش را بی‌پاسخ می‌گذارد.

توسل به رنج به عنوان سپر اخلاقی

در اینکه روزنامه‌نگاران داخل ایران تحت فشار امنیتی‌اند، کارشان دشوار و دستمزدشان پایین است، با تهدید دائمی مواجه‌اند، در رنج‌اند و به امکانات کافی دسترسی ندارند، شکی نیست. اینها واقعیت‌هایی مستند و بی‌تردید پذیرفتنی‌اند.

اشکال آن‌جا پیش می‌آید که از این واقعیت معتبر، یک نتیجه نامعتبر بگیریم.

احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار، در ویدیویی در پلتفرم یوتیوب با عنوان «سیم‌کارت سفید: از تبعیض تا بی‌حیثیت‌سازی» بارها به انواع محدودیت‌ها و فشارهای تحمیل‌شده از سوی حکومت به روزنامه‌نگاران داخل ایران اشاره می‌کند و در نهایت نتیجه می‌گیرد که انتقاد از این روزنامه‌نگاران و فعالان بابت برخورداری از امتیاز سیم‌کارت سفید و انتشار نام آنها «بی‌حیثیت‌سازی»، «بی‌انصافی» و «خلاف اخلاق حرفه‌ای» است.

این‌جا با ترکیبی از «قربانی‌گرایی» و پدیده «مجوز اخلاقی» مواجهیم؛ «رنج» یک گروه سبب می‌شود «حق» یک رفتار غیرمنصفانه یا غیراخلاقی را به‌دست آورند.

زیدآبادی این‌طور بازنمایی می‌کند که چون روزنامه‌نگاران داخل ایران در رنج و خطرند، پس مجازند از یک رانت اطلاعاتی بهره ببرند.

در پاسخ باید گفت که عدالت اجتماعی بر پایه رنج فردی یا دشواری‌های صنفی عمل نمی‌کند؛ رنج روزنامه‌نگار، توجیهی برای شراکت در تبعیض ساختاری نیست. افزون بر این، دسترسی به اینترنت آزاد، یک منبع قدرت است، نه یک «حمایت عاطفی یا حفاظ امنیتی» که به فقدان امنیت یا رنج افراد پاسخ دهد.

چنین استدلالی خطرناک است زیرا مسئولیت اخلاقی را به تجربه‌های فردی تقلیل می‌دهد، تبعیض واقعی را در هاله‌ای از «همدردی» پنهان می‌کند، و نقد تبعیض را «حمله به قربانی» و «خلاف اخلاق» جلوه می‌دهد.

وارونه‌نمایی مفهوم عدالت: تبدیل تبعیض به «حق بازگردانده شده»

عباس عبدی نیز، که خود از دارندگان سیم‌کارت سفید است، در مطلبی که هشتم آذر در روزنامه اعتماد منتشر شد، «امتیاز» بودن این نوع دسترسی را رد می‌کند و آن را «حق سلب‌شده‌ای» می‌داند که به روزنامه‌نگاران بازگردانده شده است.

مشکل این استدلال این است که هسته عدالت اجتماعی را وارونه می‌کند.

چارچوب تحلیلی عدالت اجتماعی، مجموعه ابزارهایی مفهومی در اختیار ما می‌گذارد که با استفاده از آنها می‌توانیم نابرابری‌ها را با دقت بیشتری بشناسیم و ریشه‌های آنها را واکاوی کنیم.

یکی از این ابزارها مفهوم «عدالت توزیعی» است که بر «توزیعِ برابرِ امکانات، منابع و فرصت‌ها» تمرکز دارد و در مواجهه با موضوعات اجتماعی این سه پرسش را مطرح می‌کند: چه کسانی چه منابعی را دریافت می‌کنند؟ چرا دریافت می‌کنند؟ و چه کسانی محروم مانده‌اند؟

عدالت توزیعی می‌گوید هنگامی که منابع، امکانات و فرصت‌ها -مثل اینترنت آزاد- به‌صورت نابرابر، جهت‌دار و ترجیحی -مثلا بر اساس رابطه با صاحبان قدرت، جایگاه سیاسی یا طبقه اجتماعی- میان گروه‌های مختلف توزیع شود، تبعیض ساختاری رخ می‌دهد.

برگردیم به ادعای عبدی که دسترسی آزاد به اینترنت را حق سلب‌شده‌ای می‌داند که به حدود ۱۶هزار نفر بازگردانده شده است. بر این اساس یک «حق عمومی» فقط به گروهی معدود بازگردانده شده و بیش از ۸۰ میلیون شهروند دیگر از آن محروم مانده‌اند؛ این نمونه‌ای از توزیع ترجیحی و نابرابر، و شکل آشکاری از تبعیض است.

سبب‌نمایی جعلی

عبدی یادداشتش را این‌طور آغاز می‌کند: «ماجرای خطوط سفید محصول شفافیت است» در حالی که ماجرای سیم‌کارت سفید محصولِ تصمیمی امنیتی و سیاسی در غیاب شفافیت است، اعطای آن مبتنی بر گزینش امنیتی است و فیلترینگ نیز یک سیاست حاکمیتی است.

مغالطه سبب‌نمایی کاذب یا جعلی وقتی رخ می‌دهد که علت واقعی یک پدیده نادیده گرفته شود و علت‌هایی دیگر که صرفا به موضوع مرتبط‌‌اند، جایگزین علت واقعی شود.

عبدی علت واقعی در این رخداد (تصمیم امنیتی برای اعطای دسترسی ویژه) را با موضوعی صرفا مرتبط (شفافیت) جایگزین می‌کند و در نتیجه نقش کلیدی «همراهی با ساختار قدرت و مسکوت گذاشتن آن از سوی بهره‌مندان» در استدلال او پنهان می‌ماند.

او سپس نتیجه می‌گیرد: «هیچ‌چیز مخفی نمی‌ماند؛ دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.» گویی افشای تبعیض روندی طبیعی، خودکار و اجتناب‌ناپذیر است، پس نیازی نیست خود تبعیض واقع‌شده را به چالش بکشیم. این ساده‌سازی و قطعیت کاذب نمونه‌ای از مغالطه «اجتناب‌ناپذیری» است.

مغالطه قیاس مع‌الفارق

زیدآبادی در تحلیل خود دسترسی روزنامه‌نگاران به اینترنت بدون فیلتر را با مواردی چون سهمیه بنزین به تاکسی‌دارها، برخورداری معلمان از امکاناتی چون خانه‌های معلم، برخورداری پزشکان و مهندسان از سازمان‌های نظام پزشکی و نظام مهندسی، تعلق گرفتن سه‌ وعده غذای روزانه و محل خواب به زندانیان و اعطای سهام عدالت به گروه‌های کم‌درآمد اجتماعی مقایسه می‌کند.

در این بخش از استدلال با مغالطه تمثیل ناروا یا قیاس مع‌الفارق مواجهیم؛ یکی از انواع رایج مغالطه‌های منطقی که وقتی رخ می‌دهد که دو پدیده صرفا به دلیل شباهت در چند ویژگی جزئی با یکدیگر مقایسه می‌شوند و گوینده، بر پایه همان شباهت‌های محدود، چنین نتیجه بگیرد که این دو از دیگر جهات نیز کاملا یکسان‌اند.

تفاوت ماهوی «امکان» و «حق بنیادین»

سهمیه بنزین برای تاکسی‌داران یا سهام عدالت برای دهک‌های پایین اجتماعی، در چارچوب سیاست‌های تنظیم بازار و جبران نابرابری‌های اقتصادی شکل گرفته‌اند، اما سیم‌کارت سفید یک امکان انحصاری در حوزه آزادی‌ها و حقوق اساسی است.

اینجا نیز با نمونه دیگری از وارونه‌نمایی مفهوم عدالت مواجهیم.

دسترسی آزادانه به اطلاعات یک حق بنیادین و پایه‌ای است، درست مثل حق برخورداری از خوراک و پوشاک و مسکن ایمن و شایسته. حکومت‌ها -البته در حالت عادی و بیرون از ساختار استبداد و تمامیت‌خواهی- نمی‌توانند حق برخورداری از خوراک و پوشاک و مسکن ایمن را به برخی بدهند و از برخی بگیرند، اگر بگیرند تبعیض رخ داده است.

مغالطه انسان پوشالین

زیدآبادی در خلال استدلال‌هایش روزنامه‌نگاران ایرانی ساکن خارج از ایران را که به امتیاز سیم‌کارت سفید انتقاد کردند، این‌طور توصیف می‌کند: «کسانی که یک لحظه نتوانستند سختیِ کار روزنامه‌نگار در ایران را تحمل کنند، حتی بدون اینکه زندان رفته باشند یا تهدید شده باشند، رفته‌اند خارج، در امنیت و آزادی کامل، بدون فشار و استرس، همان‌ها الان شده‌اند مدعیِ عدالت!»

جای دیگری همان گروه را به «لذت بردن» از «زندان رفتن یا بیکار شدن» روزنامه‌نگاران داخل ایران متهم می‌کند.

در پایان صحبت‌هایش هم درباره روزنامه‌نگاران خارج از ایران این‌طور می‌گوید: «چه معنا دارد که از بیرون، در امنیت کامل، بنشینند و به آن کسی که می‌خواهد اصلاح کند، می‌خواهد بهبود بدهد تحکم کنند و بگوید شما چرا این کار را کردید، چرا آن کار را نکردید؟»

گذشته از اینکه تصویر ارائه‌شده از منتقدان غیرواقعی و به‌طور اغراق‌شده‌ای کلیشه‌‌ای و تعمیم‌یافته است، به مغلطه‌ای مشهور به «انسان پوشالین» هم آلوده است.

گوینده از گروهی با سرگذشت‌ها و تجربه‌های متفاوت که در وضعیت‌های متفاوتی هم زندگی می‌کنند، کاریکاتوری شرور، بدطینت، ریاکار، راحت‌طلب، منفعت‌طلب و قلدر می‌سازد، سپس به آن کاریکاتور حمله می‌کند و در نهایت طوری وانمود می‌کند که گویی به استدلال‌های منتقدان پاسخ داده و آنها را شکست داده است.

به عبارت دیگر، گوینده به‌جای پرداختن به چرایی دسترسی انحصاری برخی روزنامه‌نگاران، از جمله خودش، به اینترنت آزاد، با طرح پرسشی نامرتبط و برساخته می‌کوشد از موضوع اصلی دور شود: «چرا روزنامه‌نگاران خارج از ایران راحت‌اند، سختی نکشیده‌اند و از محل امن و آسایش خود روزنامه‌نگارانِ رنج‌دیده داخل ایران را سرزنش می‌کنند؟!»

این دقیقا نمونه‌ای کلاسیک از مغلطه انسان پوشالین است.

تکنیک «خودت چی؟!»

ویدیوی نیم‌ساعته زیدآبادی با این پرسش‌ها خطاب به روزنامه‌نگاران منتقد خارج از ایران پایان می‌یابد: «تو که در اروپا بهت حق اقامت دادند، زندگی امن داری، شغل خوب داری، هیچ فشاری روی تو نیست، این‌ها تبعیض نیست؟ آن ایرانیِ بدبختی که در اردوگاه مانده، به او چرا همین امتیاز را نمی‌دهند؟ چرا تو اقامت گرفتی و او نگرفت؟ اگر این‌ها به خاطر ارتباطات خاص امنیتی نبوده، پس چرا به تو داده‌اند و به آن بیچاره‌ها نداده‌اند؟»

سپس خطاب به مخاطبان می‌گوید: «این همان تناقضی است که این جماعت هیچ‌وقت به آن جواب نمی‌دهند.»

اینجا شاهد یک شگرد اقناعی هستیم که می‌کوشد استدلال طرف مقابل را با حمله به رفتار و عمل شخصی او بی‌اعتبار کند.

زیدآبادی با تکیه بر همان تصویر اغراق‌آمیزی که از منتقدان ساخته، می‌کوشد نشان دهد که رفتار آنها با نقدشان سازگار نیست؛ روشی که ذهن مخاطب را از مساله اصلی دور می‌کند و سبب می‌شود پرسش مهمِ «چه‌طور می‌توان تبعیض اطلاعاتی و رفتار ناعادلانه را توجیه کرد؟» بی‌پاسخ بماند.

Banner

پربازدیدترین‌ها

دانیال کریمی، پدر دادخواه و آیدا حیدری، نامزد یک معترض جان‌باخته، به زندگی خود پایان دادند
۱

دانیال کریمی، پدر دادخواه و آیدا حیدری، نامزد یک معترض جان‌باخته، به زندگی خود پایان دادند

۲
روایت شما

استقرار گسترده نیروهای سرکوبگر در شهرها هم‌زمان با افزایش قیمت بنزین

۳

جمهوری اسلامی، آمریکا را به «جنگ اقتصادی» و حملات موشکی تازه تهدید کرد

۴
تحلیل

از هفت‌تیرکشی محمود کریمی تا فحش‌های خداداد عزیزی؛ مصونیت آهنین حامیان جمهوری اسلامی

۵

تغییر نوع سرقت در ایران؛ از گوشت‌قاپی تا سرقت مسلحانه برنج

Banner

انتخاب سردبیر

  • بازخوانی پروازهای غیرمعمول فرودگاه عشق‌آباد پیش از حمله به پل آق‌تکه‌خان
    گزارش ویژه

    بازخوانی پروازهای غیرمعمول فرودگاه عشق‌آباد پیش از حمله به پل آق‌تکه‌خان

  • حدادعادل: به‌دلیل شرایط جنگی، فعلا نمی‌توانیم وارد مساله حجاب شویم

    حدادعادل: به‌دلیل شرایط جنگی، فعلا نمی‌توانیم وارد مساله حجاب شویم

  • ۱۸ متهم در پرونده آتش‌سوزی زندان دستگرد با خطر اعدام روبه‌رو هستند
    اختصاصی

    ۱۸ متهم در پرونده آتش‌سوزی زندان دستگرد با خطر اعدام روبه‌رو هستند

  • کشتار دی ماه و مساله کیسه‌های حمل جسد
    تحلیل

    کشتار دی ماه و مساله کیسه‌های حمل جسد

  • ۲ سند محرمانه از فساد در فروش نفت؛ محمدجواد باوند و شبکه تازه تراستی‌ها در فروش نفت تحریمی
    اختصاصی

    ۲ سند محرمانه از فساد در فروش نفت؛ محمدجواد باوند و شبکه تازه تراستی‌ها در فروش نفت تحریمی

  • سیم‌کارت‌های سفید روزنامه‌نگاران؛ آن‌ها چگونه رسانه‌‌ها و روایت‌ها را کنترل می‌کنند

    سیم‌کارت‌های سفید روزنامه‌نگاران؛ آن‌ها چگونه رسانه‌‌ها و روایت‌ها را کنترل می‌کنند

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.

پشت درهای بسته و دنیای پنهان سکس و تن‌فروشی در ایران

۱ مرداد ۱۴۰۳، ۱۵:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
هومن عابدی
100%

هر چند جمهوری اسلامی بر اساس قوانین شرعی، محدودیت‌های فراوانی بر رفتار جنسی خارج از چارچوب ازدواج رسمی در ایران اعمال می‌کند اما به نظر می‌رسد رشد صنعت خدمات ماساژ به صورت زیرزمینی در شهرهای مختلف، به پوششی برای تن‌فروشی بدل شده است.

تن‌فروشی در قالب ارائه خدمات ماساژ که در شبکه‌های مجازی تبلیغ می‌شود و پربازدید شده است، از تناقض‌های اخلاقی و اجتماعی-اقتصادی عمیق در جمهوری اسلامی حکایت دارد.

در کشوری که اخلاق عمومی بر پایه اصول اسلامی تعریف می‌شود، محبوبیت خدمات ماساژ در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، پارادوکس قابل توجهی را به نمایش می‌گذارد.

به نظر می‌رسد بسیاری از این صفحه‌ها در فضای مجازی در حال تبلیغ خدمات درمانی هستند اما بررسی‌های دقیق‌تر ایران‌اینترنشنال واقعیت دیگری را آشکار می‌کند: شبکه‌ای مخفی از تن‌فروشی، تحت پوشش خدمات درمانی فعالیت می‌کنند.

یکی از این صفحات به دست زنی اداره می‌شود که خود را دارنده مدرک فیزیولوژی از دانشگاه تهران و مدرک بین‌المللی ماساژدرمانی از مالزی معرفی می‌کند و در پروفایل آن نوشته شده است: «من یک ماساژور هستم و در تهران برای زنان و مردان خدمات ماساژ ارائه می‎‌دهم.»

ایران‌اینترنشنال نمی‌تواند به‌طور مستقل اصالت این صفحات یا محتوای آن‌ها را تایید کند، علاوه بر این به نظر می‌رسد برخی از این صفحات، از ویدیوهایی از خدمات ماساژ در سایر کشورها را برای تبلیغ کار خود استفاده کرده‌اند.

این خدمات شامل ماساژ در منزل، ماساژ پا، ماساژ با سنگ داغ و ماساژ تایلندی است و در شماری از این صفحات هم عکس‌هایی از یک سالن ماساژ که ظاهرا در شمال تهران قرار دارد، به چشم می‌خورد.

وجود تعدادی ویدیو از زنان جوانی که در حال ماساژ مردان هستند، ظاهرا به مشتریان این امکان را می‌دهد که ماساژور مورد علاقه خود را انتخاب کنند.

با این حال، یکی از لینک‌های موجود در یکی از این صفحه‌ها، ما را به یک کانال تلگرام راهنمایی می‌کند و این کانال بُعد دیگری از خدمات ارائه شده در این مراکز را به تصویر می‌کشد.

محتویات این کانال تگرام نشان می‌دهد این مراکز چیزی فراتر از ماساژدرمانی سنتی در اختیار مشتریان می‌گذارند و خدمات آن‌ها همچنین شامل سکس سه‌نفره یا گروهی و رابطه با لزبین‌ها و افراد تراجنسیتی می‌شود.

قیمت این خدمات دو میلیون و ۱۰۰ هزار تومان برای یک ماساژ ۹۰ دقیقه‌ای، چهار میلیون و ۷۰۰ هزار تومان برای ماساژ و رابطه جنسی، شش میلیون و ۲۰۰ هزار تومان برای یک شب خدمات، و ۱۳ میلیون تومان برای خدمات در طول ۲۴ ساعت تعیین شده است.

تن‌فروشی در ایران غیرقانونی است و برای افرادی که در آن مشارکت می‌کنند یا در تسهیل آن نقش دارند، مجازات‌های سنگینی در نظر گرفته می‌شود.

بر اساس قوانین جمهوری اسلامی، «زنا»، یعنی رابطه جنسی بین دو فرد که رابطه زناشویی رسمی با همدیگر ندارند و هم‌جنس‌گرایی می‌تواند به حبس، شلاق یا در مواردی به اعدام منجر شود.

ناظران می‌گویند علی‌رغم قوانین تنبیهی بی‌رحمانه جمهوری اسلامی، تجارت زیرزمینی روابط جنسی در ایران همچنان ادامه دارد و عواملی از جمله فقر، بیکاری، اعتیاد به مواد مخدر و کمبود تحصیلات به آن دامن می‌زند.

مشکلات شدید اقتصادی یکی از مهم‌ترین دلایلی است که زنان در ایران را در معرض استثمار قرار می‌دهد و می‌تواند شماری از آنان را وادار به تن‌فروشی کند.

وقتی ایران‌اینترنشنال برای کسب اطلاعات بیشتر با مدیر کانال تلگرامی تماس گرفت، فردی با فهرستی از پیش آماده شده که جزییات قوانین و روش‌های پرداخت را توضیح می‌داد، به این تماس پاسخ داد.

به گفته او، مشتریان باید نیمی از هزینه‌ها را پیش از دریافت خدمات و نیمی دیگر را پس از آن پرداخت کنند، البته پیش‌پرداخت باید به حساب فرد دیگری صورت می‌گرفت و این موضوع می‌تواند به این معنی باشد که این صفحات و کانال در کار کلاهبرداری باشند.

وجود این صفحات در فضای مجازی، چه جعلی و چه واقعی، تصویری نگران‌کننده از زندگی در حکومت جمهوری اسلامی به تصویر می‌کشد: یا افرادی در حال سواستفاده از تجارت غیرقانونی تن‌فروشی برای گول زدن جوانان و کلاهبرداری از آنان هستند و یا زنان جوانی از سنین ۲۰ تا ۴۰ ساله حاضر هستند برای سه میلیون تومان تن‌فروشی کنند.

ادامه بررسی های ایران‌اینترنشنال، نشان داد صفحات مشابه متعددی در فضای مجازی وجود دارند که به دست ادمین‌های ایرانی اداره می‌شوند.

برخی از این صفحات به صورت تلویحی و مبهم به تبلیغ ارائه خدمات جنسی می‌پردازند و برخی دیگر آشکارا از آن سخن می‌گویند. قیمت این خدمات با توجه به عوامل مختلفی از دو میلیون تومان تا ۱۵ میلیون تومان متغیر است.

100%

به دلیل ماهیت حساس این مطلب و حفظ امنیت افرادی که عکس آن‌ها در این صفحات قرار داده شده است، ایران‌اینترنشنال از ذکر اسامی درج شده در این صفحات خودداری می‌کند.

«آ» که می‌گوید زنی ۲۴ ساله است که تصویرش در یکی از آگهی‌های تبلیغ ارائه خدمات جنسی در فضای مجازی دیده می‌شود.

آن‌چنان که در تبلیغ ادعا شده او با ارائه گواهی سلامت و همچنین گواهی واکسیناسیون کرونا به مشتریان اطمینان خاطر می‌دهد که خطر ابتلا به بیماری‌های مراقبتی از طریق رابطه جنسی وجود ندارد.

عکس‌هایی با لباس‌های مختلف از این زن در این صفحه موجود است و نوشته شده او برای هر روز همراهی یک مشتری خدمات جنسی، ۱۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان مطالبه می‌کند و با آنان به سفر نیز می‌رود.

زن دیگری با نام «میم»، ویدیوهایی شطرنجی‌شده از رابطه دهانی به اشتراک گذاشته است. او همچنین عکس‌هایی در سواحل، باشگاه‌های ورزشی و سایر مکان‌ها در اختیار مشتریان بالقوه خود می‌گذارد و به نظر می‌رسد با به نمایش گذاشتن بدن خود سعی در جذب آنان دارد.

«ر» زنی دیگر است که می‌گوید ۲۷ ساله است و آمادگی خود را برای سفرهای بین‌المللی با مشتریان اعلام کرده است.

زن دیگری با نام «گاف» در یک ویدیوی تبلیغاتی دیده می‌شود و از یک استخر، بوسه و چشمک را روانه مشتریان خود می‌کند.

100%

مقام‌های جمهوری اسلامی در مواجهه با تن‌فروشی به صورت گزینشی عمل می‌کنند. آن‌ها در بسیاری موارد چشم خود را به روی واقعیت‌های موجود می‌بندند و در تعدادی از موارد نیز به شکلی بی‌رحمانه افراد دخیل در تن‌فروشی را سرکوب می‌کنند.

به همین دلیل، این باور وجود دارد که تصمیمات و شیوه برخورد مسئولان حکومت در حوزه برخورد با مساله تجارت جنسی، تحت تاثیر فساد و رشوه‌گیری اتخاذ می‌شود.

هرچند نگاه عامه مردم در ایران به تن‌فروشی، تحت تاثیر ارزش‌های محافظه‌کارانه مذهبی، تا حد زیادی منفی است، اما اکنون بسیاری اذعان دارند که عوامل اجتماعی-اقتصادی در دامن زدن به این پدیده نقشی کلیدی ایفا می‌کنند.

هم‌زمان، تلاش‌ها برای مبارزه با تن‌فروشی در ایران به دلیل محدودیت‌های قانونی و فرهنگی با موانع زیادی روبه‌رو شده است.

اگرچه برخی ابتکارات با هدف حمایت و بازپروری کارگران جنسی در ایران وجود دارد، اما سازمان‌های غیردولتی فعال در این زمینه با مشکلات زیادی از جمله فشارهای حکومت و نگاه منفی جامعه دست به گریبان هستند.

به گفته کارشناسان و متخصصان این حوزه، مواجهه موثر با پدیده تن‌فروشی تنها با شناسایی و تلاش برای رفع عوامل ریشه‌ای آن، مانند فقر و نگاه غیرامنیتی و آسیب‌شناسانه به این معضل امکان‌پذیر است.

به‌علاوه، آگاهی‌بخشی، خدمات آموزشی، آموزش حرفه‌ای و مراقبت‌های پزشکی از دیگر شاخصه‌های مهمی هستند که باید در مسیر حل معضل تن‌فروشی در نظر گرفته شوند.

حکومت به دنبال اجرای سختگیرانه قوانین خود در حوزه «اخلاق»، از جمله حجاب اجباری است. در سوی دیگر، تن‌فروشی بیداد می‌کند و زنان آسیب‌پذیر را درست زیر چشم حکومت مورد استثمار قرار می‌دهد.