• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

بیانیه جبهه اصلاحات و واکنش رقبای هم‌کاسه؛ طوفان در فنجان جمهوری اسلامی

جمشید برزگر
جمشید برزگر

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی

۲۸ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۰:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)

انتشار بیانیه جبهه اصلاحات درباره شرایط کنونی و پیشنهادها و مطالبات این جبهه برای بیرون کشیدن جمهوری اسلامی از گردابی که در آن اسیر شده و پایانش را بیش از هر زمان دیگر ممکن و متصور کرده، به مجادله لفظی گسترده‌ اما کاملا بیهوده‌ای بین طیف‌های مختلف قدرت انجامیده است.

این مجادلات، که اغلب با تندترین اتهامات از خیانت به کشور و سوق دادن حکومت و «کشور» به ورطه نابودی تا تلاش برای کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی و ترجمه و بیان مطالبات اسرائیل و آمریکا همراه است، بیشتر به طوفانی در فنجان شبیه است که دامنه بازتاب آن از حلقه‌های نزدیک به قدرت در جمهوری اسلامی فراتر نمی‌رود.

هم بیانیه اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی و هم واکنش‌ طیف رقیب در جمهوری اسلامی، نمایشی تکراری است که اکنون حتی در میان حامیان جمهوری اسلامی هم تماشاگر ی ندارد، چه رسد به آنکه بخواهد ارتباط معناداری با خواسته‌ها و رویکرد اکثریت شهروندان ایرانی داشته باشد که با همه اختلاف نظرها و پراکندگی‌ها، دست کم در یک امر با هم اشتراک نظر دارند: ضرورت گذار از جمهوری اسلامی و تمامی مولفه‌های سازنده آن.

بیانیه جبهه اصلاحات که یک‌شنبه ۲۶ مرداد منتشر شد، اگر چه به گفته خود نویسندگانش پس از جنگ ۱۲ روزه و در زمانی منتشر شده که «روان جمعی ایرانیان زخمی است و سایه ناامیدی و اضطراب، هم‌چنان بر زندگی روزمره مردم سنگینی می‌کند»، اما در مجموع مطالبات و پیشنهادهایی را ارائه کرده که زمان آنها دیری است سپری شده است.

رفع حصر از میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، رفع محدودیت‌های محمد خاتمی، آزادی زندانیان سیاسی و «پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح و کاهش نگاه امنیتی به جامعه»، انحلال نهادهای موازی و تغییر معنادار در نهادهای انتصابی بازگشت نیروهای نظامی به پادگان‌ها و خروج آنان از حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ، حذف نگاه گزینشی خودی و غیرخودی، اصلاح رویکرد و مدیریت صدا و سیما و آزادی رسانه‌ها، حذف سانسور و تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان، خارج کردن اقتصاد کشور از تیول الیگارش‌های حکومتی، تعلیق غنی‌سازی اورانیوم و اصلاح سیاست خارجی، نه فقط مطالبات نویسندگان این بیانیه، بلکه وعده‌های آنان برای رسیدن به قدرت و داشتن سهمی بیشتر از سفره انقلاب در دست‌کم ۱۶ سال ریاست جمهوری محمد خاتمی و حسن روحانی بوده است.

هدف اصلی، اولیه و نهایی این مطالبات نه تنها حفظ بقای جمهوری اسلامی است بلکه عملا هیچ پیوندی با مطالبات و خواسته‌های واقعی و بنیادین ایرانیان ندارد.

نمایشنامه‌ای قدیمی، اجرایی قدیمی‌تر

اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی سال‌هاست همین خواسته‌های حداقلی را از هسته مرکزی قدرت و علی خامنه‌ای طلبیده و همواره نیز پاسخی منفی گرفته‌اند حال آنکه جامعه، برخلاف اقلیت بهره‌مندی که دور سفره انقلاب نشسته است، فرسنگ‌ها از این مطالبات فراتر رفته و سال‌هاست که به چیزی کمتر از گذار از جمهوری اسلامی و استقرار حکومتی دموکراتیک، سکولار، مقید به اعلامیه جهانی حقوق بشر که زندگی عادی در ایران و جهان را برای ایرانیان ممکن سازد نمی‎‌اندیشد و با بدبینی ناشی از چند دهه تجربه به هر اقدام و تلاشی که رو به سوی این اهداف نداشته باشد و نتیجه‌اش حفظ و بقای جمهوری اسلامی باشد می‌نگرد و آن را پس می‌زند.

در این میانه، واکنش گسترده و تند رقبای هم‌کاسه و متمرکز شدن رسانه‌های وابسته در یکی دو روز اخیر بر این بیانیه، درست به همین دلایل، تصنعی و بی‌دلیل به‌نظر می‌رسد و این گمانه را تقویت می‌کند که گویی هر دو طرف تلاش می‌کنند آبی رفته را به جوی و تیری رها شده را به کمان بازگردانند.

در ایران امروز، که حتی بیانیه‌ها یا اقداماتی که به روشنی از گذار از جمهوری اسلامی سخن می‌گویند، به‌ندرت می‌توانند اعتماد عمومی در جامعه را برانگیزند و اغلب عمری کوتاه دارند، بیانیه‌هایی مانند بیانیه جبهه اصلاحات به‌ طریق اولی اساسا در مرکز توجه افکار عمومی قرار نمی‌گیرند.

نمایندگی و مدیریت منازعات و مطالبات

جمهوری اسلامی که برای بیش از سه دهه موفق شده بود منازعات و مطالبات واقعی موجود در متن جامعه را به مجادلات و رقابت‌های دو طیف درون قدرت تقلیل دهد و از این راه، مدیریت آنها را در دست گیرد، دست‌کم از سال ۱۳۹۶ به این‌سو، به‌شکلی فزاینده این توانایی را از دست داده است.

جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه در سایه رقابتی ظاهری و مهندسی‌شده و کاملا تحت کنترل، در عمل نه تنها خود را یگانه مرجع تعریف و به‌رسمیت شناختن نیروهای خواهان مشارکت در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری معرفی کرد و دست به سرکوب هر نیرو و جریان سیاسی بیرون از این چارچوب در قالب خودی و غیرخودی زد، بلکه مطالبات شهروندان را نیز به مطالبات مشروع و نامشروع تقسیم کرد و سپس پاسخگویی به مطالبات مشروع را به‌طور انحصاری در اختیار طیف‌های گوناگون درون قدرت قرار داد و در مقابل آنچه که آنها را خواسته‌های غیرقانونی و نامشروع قلمداد می‌کرد، راهی جز سرکوب و زندان و کشتار در پیش نگرفت.

بازیگران این عرصه، هر چند با نام‌های مختلفی که در طول سال‌ها بر خود نهادند، از چپ و راست تا اصلاح‌طلب و محافظه‌کار و اصولگرا، از تندرو و افراطی و ارزشی تا میانه‌رو و معتدل در بسیاری از زمینه‌ها تفاوتی اصولی و بنیادین با یکدیگر نداشتند. اشتراک آنها فقط به سوابق و عملکردها و مواضع قبلی محدود نبوده است. هدف آنها نیز مشترک بوده است: بقا و حفظ جمهوری اسلامی.

نبود ساختار حزبی و داشتن خصلت ژله‌ای، در غیاب نهادهایی که این بازیگران، یا به‌گفته خودشان نشستگان دور سفره انقلاب را در قبال گفته‌ها و کرده‎‌هایشان پاسخگو کند، اتخاذ مواضع متضاد و متناقض این جریان‌ها در هر دوره و زمان را نیز به رفتاری رایج و معمول بدل کرده است.

راهکاری که بی‌اثر شد

اما ناکارآمدی و فساد فراگیر دامن این راهکار را نیز گرفت و جامعه سرانجام در سال ۱۳۹۶ با شعار «اصلاح‌طلب- اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» به تلاش جمهوری اسلامی برای تجمیع و غربالگری مطالبات و مدیریت آنها واکنش نشان داد.

پیامدهای چنین واکنشی بزرگ و فراگیر بوده است. از آن زمان تا کنون، صورت مسئله به‌طور بنیادین تغییر کرده و مرزهای ترسیم شده از سوی جمهوری اسلامی به‌طور کامل به هم ریخته است تا آنجا که دیگر هیچ مرز ممیزی باقی نمانده که نیروهای سازمان‌یافته در جناح‌های حکومتی را از یکدیگر متمایز کند.

نمونه روشن این یکسانی و همسانی را نه فقط در ذوب‌شدگی مسعود پزشکیان در علی خامنه‌ای بلکه در اظهارات چهره‌های اصلاح‌طلبی می‌توان دید که در میانه جنگ ۱۲ روزه، از «برادران نظامی» می‌خواستند مقداری از گلوله‌های خود را برای دوره پس از جنگ حفظ کنند تا بتوانند تابستان ۶۷ را تکرار کنند و بعد، بکوشند کنار گذاشتن دعواهای خود در زمانی که موجودیت کل جمهوری اسلامی به خطر افتاده را به اسم همبستگی ملی به مردمی نسبت دهند که جنگ را به آنان تحمیل کرده‌اند.

به این ترتیب، وضعیتی شکل گرفته است که در یک سوی آن اکثریت شهروندان با همه تنوع نیروهای سیاسی خود خواهان گذار از جمهوری اسلامی هستند و در سوی دیگر، کسانی قرار گرفته‌اند که هدف اصلی و اولیه آنها حفظ جمهوری اسلامی و بیرون کشیدن آن از بحرانی تمام‌عیار است که بیش از هر زمان دیگر موجودیتش را تهدید می‌کند.

در چنین فضایی، واقعیت آن است که نه بیانیه جبهه اصلاحات می‌تواند محلی از اعراب داشته باشد نه واکنش‌هایی که کیهان و وطن امروز و فارس و … به آن نشان می‌دهند زیرا بازی در میدان دیگری جریان دارد که در آن، کسی تفاوت چندانی بین نویسندگان بیانیه جبهه اصلاحات و کیهان نمی‌بیند.

در ایران امروز نه مطالبات اصلاح‌طلبان چنگی به دل کسی می‌زند، نه تندی و معرکه‌گیری رقیبان هیجانی می‌آفریند. و این دو اگر همچنان این مسیر بارها پیموده شده را از نو طی می‌کنند، نه به‌خاطر آن است که اختلافی بر سر حفظ اصل جمهوری اسلامی دارند، بلکه امید دارند شاید بار دیگر همان چارچوب قدیمی و منسوخ برای کنترل شهروندان را به ملت ایران تحمیل کنند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

  • جبهه اصلاحات خواستار تعلیق غنی‌سازی، آزادی زندانیان سیاسی و پایان سرکوب منتقدان مصلح شد

    جبهه اصلاحات خواستار تعلیق غنی‌سازی، آزادی زندانیان سیاسی و پایان سرکوب منتقدان مصلح شد

•
•
•

مطالب بیشتر

برادوست: حضور آمریکا در تضمین‌های امنیتی اوکراین به معنای ساختاری مشابه ناتو است

۲۷ مرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

شکریا برادوست، پژوهشگر امنیت بین‌الملل و سیاست خارجی به ایران اینترنشنال گفت: «اینکه زلنسکی یادداشت‌های خود را به‌صورت عمدی در معرض دید دوربین رسانه‌ها قرار داده است، دارای پیامی واضح و روشن بوده است.»

به گفته او، زلنسکی با بیان اینکه «نقشه‌ای که نشان دادید بسیار زیباست و من آن را پس خواهم گرفت» خطاب به دونالد ترامپ، در واقع قصد داشته است پیامی مشخص را منتقل کند.

برادوست همچنین تأکید کرده است که حضور ایالات متحده به‌عنوان بخشی از تضمین‌های امنیتی اوکراین به معنای شکل‌گیری ساختاری مشابه ناتو، اما خارج از چارچوب رسمی آن بوده است.

او افزود که اگر اظهارات ترامپ مبنی بر حمایت ولادیمیر پوتین از این تضمین‌ها صحیح باشد، می‌توان آن را نکته‌ای مثبت ارزیابی کرد.

عرفان نوربخش: جنگ امروز اوکراین ریشه در تاریخ طولانی سلطه‌جویی روسیه دارد

۲۷ مرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

عرفان نوربخش کارشناس مسائل اوراسیا به ایران اینترنشنال گفت: «جنگ امروز روسیه و اوکراین صرفاً نزاعی بر سر ناتو یا چند سال اخیر نیست، بلکه ریشه در تاریخ طولانی سلطه‌جویی روسیه دارد؛ از دوران امپراتوری تزاری تاکنون همواره تلاش کرده اوکراین را زیر سلطه نگه دارد. بنابراین، برخلاف روایت کرملین، مسئله اصلی جنگ نه عضویت در ناتو بلکه استمرار همین نگاه تاریخی است.»

او افزود که رهبران اروپایی هشدار می‌دهند اگر روسیه بتواند مرزهای بین‌المللی را با زور تغییر دهد، نظم امنیتی اروپا پس از جنگ جهانی دوم فروخواهد ریخت و این تهدید تنها متوجه اوکراین نیست، بلکه کشورهای بالتیک، لهستان و حتی آلمان را هم در بر می‌گیرد.

نوربخش گفت: «در این میان، مواضع رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا نیز نگرانی‌ها را دوچندان کرده است؛ چراکه او بیشتر همسو با کرملین دیده می‌شود تا در کنار متحدان اروپایی و ناتو. همین وضعیت، رسیدن به صلح واقعی را دشوار ساخته و بیش از آنکه زمینه‌ساز پایان جنگ باشد، به تقویت مواضع روسیه منجر می‌شود.»

حسین آقایی: صلح پایدار بدون عقب‌نشینی نسبی دو طرف ممکن نیست

۲۷ مرداد ۱۴۰۴، ۱۷:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

حسین آقایی، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال گفت: «صلح پایدار میان روسیه و اوکراین بدون عقب‌نشینی نسبی دو طرف ممکن نیست.»

او افزود: «پرسش اصلی این است که کدام‌یک حاضر است هزینه بیشتری بپردازد. اگر اوکراین کوتاه بیاید، باقی ماندن حتی بخشی از مناطق اشغالی در دست روسیه به‌عنوان پیروزی مسکو تعبیر خواهد شد.»

این تحلیلگر ادامه داد: «رهبران اروپایی از همراهی زلنسکی در دیدار با ترامپ دنبال دو هدف کلیدی هستند: تضمین ادامه کمک‌های مالی و نظامی آمریکا به اوکراین و نیز ایجاد مکانیسم‌های نظارتی برای آتش‌بس احتمالی. اروپا همچنین می‌کوشد با حفظ بخشی از تحریم‌های آمریکا علیه روسیه، فشار بر کرملین را افزایش دهد تا امتیازهای بیشتری بگیرد.»

سی‌ان‌ان درباره نشست آلاسکا: پوتین برای تحقق دست‌آوردهای راهبردی در میدان جنگ زمان خرید

۲۷ مرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)

سی‌ان‌ان در مقاله‌ای به بررسی دست‌آوردهای دیدار تازه دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری ایالات متحده با هم‌تای روس خود، ولادیمیر پوتین پرداخته و نتیجه گرفته است که هرچند این نشست به معنای شکست کامل اوکراین نیست اما ترامپ به مسکو فرصت داد برای پیشروی در جنگ و رسیدن به دست‌آوردهای راهبردی زمان بخرد.

این مقاله با اشاره به سرد شدن هوا در مناطق جنگی تا نیمه اکتبر نوشته است: «پوتین تا زمانی که پیشروی‌ها سخت‌تر شود دو ماه کامل فرصت دارد. نیروهای تا آن زمان وقت دارند پیشروی‌های کوچک و پرهزینه اخیر را به دست‌آوردی راهبردی تبدیل کنند.»

به نوشته این مقاله نتیجه عملی این نشست «نرسیدن به توافق» بود و این برخلاف نگرانی‌ها به سود اوکراین تمام شد زیرا بیم آن می‌رفت که این دیدار با توافقی شتاب‌زده و پر از امتیاز برای مسکو پایان یابد.

این مقاله دیگر دست‌آورد نشست آلاسکا برای اوکراین را «آشکار شدن سرسختی پوتین» با وجود تملق‌های ترامپ می‌داند که در نهایت سبب شد ترامپ در پایان جلسه بی‌میل و دل‌سرد به نظر برسد.

با این حال، مقاله هشدار می‌دهد که تحول در نگاه ترامپ لزوما به نفع زلنسکی نیست؛ چون اکنون مطالبه «آتش‌بس» که تا هفته پیش هم اوکراین و هم اروپا بر آن تاکید داشتند، ناپدید شده است.

از دید نویسندگان مقاله، تمرکز مذاکرات اکنون به سوی «یک توافق صلح سریع و پایدار» تغییر کرده است؛ چیزی که رسیدن به آن ممکن است هفته‌ها یا ماه‌ها طول بکشد. از سوی دیگر این تغییر گفتمان به سود پوتین است زیرا او هرگز آتش‌بس را نمی‌خواست و توقف جنگ مانع پیشروی نظامی‌اش می‌شد.

مقاله همچنین به محتوای پیشنهادی پوتین اشاره می‌کند که شامل کنترل کامل بر منطقه دونباس است؛ درخواستی غیرقابل‌پذیرش برای اوکراین.

مقاله، پوتین را «عمل‌گرایی صبور» می‌داند که می‌تواند بخشی از خواسته‌هایش را اکنون بگیرد، بدون نگرانی از چرخه‌های انتخاباتی جنگ را طولانی کند و بعدتر برای بقیه خواسته‌های بلندپروازانه‌اش بازگردد.

این مقاله در پایان «زمان» را میدان اصلی نبرد می‌داند: «زمان چیزی است که پوتین برای تسخیر اوکراین به آن نیاز دارد، ترامپ از تلف کردنش بدون رسیدن به نتیجه‌ای که می‌خواهد بیزار است، گذر آن به ضرر نیروهای زلنسکی در میدان جنگ است، و رهبران اروپایی امیدوارند با اتکا به آن توان اقتصادی روسیه برای جنگیدن فرسوده شود.»

جمهوری اسلامی، همه‌چیز جز حکمران؛ از فروپاشی وظایف دولت تا شکل‌گیری حکمرانی موازی مردم

۲۷ مرداد ۱۴۰۴، ۰۰:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامیار بهرنگ

حکومت می‌تواند در ظاهر پابرجا باشد؛ ساختمان‌ها، وزارت‌خانه‌ها، نیروهای نظامی و امنیتی، پرچم و سرود ملی. اما حکمرانی به معنی شبکه منسجم تصمیم‌گیری، سیاست‌گذاری، مدیریت منابع و تامین رفاه عمومی می‌تواند سال‌ها پیش مرده باشد.

امروز در ایران، جمهوری اسلامی همه چیز هست جز حکمران؛ قدرت دارد، اما مسئولیت نه، بقا را مدیریت می‌کند، اما کشور را نه، امنیت خود را تامین می‌کند، اما امنیت مردم را نه.

در چنین شرایطی است که نیروهای نظامی برای مردم می‌شوند نیروهای سرکوب، وزرا می‌شوند خادمان دستگاه فاسد و بی‌خاصیت، پرچم و سرود ملی می‌شود نماد تحقیر و حاکمیت و در آخر به سادگی ایران از جمهوری اسلامی جدا شده و مردم و نظام دو مسیر موازی در گذر زمان را طی می‌کنند.
توماس سُول، اقتصاددان و جامعه‌شناس آمریکایی، می‌گوید: «وقتی دولت بیش از آنکه راه‌حل ارائه کند، به مدیریت بقای خود مشغول باشد، عملاً از حوزه حکمرانی خارج شده است.»

این دقیقا همان حرفی‌ است که مسعود پزشکیان خود به آن اذعان دارد که در بسیاری از حوزه دیگری «انتخابی» برای دولت مجری سیاست‌های علی خامنه‌ای در دست ندارد و تمام آنچه پیش روی اوست «اجبار» است.

خلاء موضوعیت حکمرانی: دولتِ بیکار اما اشغال‌گر

در ساختار امروز جمهوری اسلامی، دیگر نشانی از آن کارویژه‌ کلاسیکی که در نظریات جامعه شناسان محافظه‌کار بر آن تاکید می‌شود، یعنی ایجاد نظم، تضمین ثبات و حمایت از رشد تدریجی جامعه باقی نمانده است.

دولت به جای آن‌که واسطه‌ای میان منافع عمومی و تصمیم‌گیری‌های اجرایی باشد، صرفاً نظاره‌گر فرایندهایی است که از او عبور کرده‌اند و مستقل از اراده رسمی، در متن جامعه شکل می‌گیرند.

در چنین وضعیتی، سیاست‌گذاری، نه فقط ناکارآمد، که اصولاً بی‌ربط به زندگی واقعی مردم شده است. قانون‌گذاری، نه متضمن نظم، که ابزار کنترل و تهدید است و اقتدار سیاسی، نه ناظر بر تولید قدرت سازنده، که حافظ انحصار گروه‌های درون‌حکومتی‌ است.

در این مسیر حضور یک نیروی «اصلاح طلب درون نظام» در صدر قدرت اجرایی نظام کمکی به ایجاد یک وحدت نظری درونی برای برون رفت از بحران حکمرانی نکرده و حتی در چشم جامعه این کمبود را بزرگ‌تر از پیش عیان ساخته است.

رنگ باختن بازی سفید و سیاه حالا این پیام را از سوی مردم به حاکمیت داده است که «فارغ از اینکه حاکمیت خود را به نشنیدن می‌زند یا تظاهر به گوش دادن می‌کند، ما بازی شما را دیگر باور نداریم.»

راجر کیمبال، متفکر محافظه‌کار آمریکایی، این گسست را چنین تفسیر می‌کند: «وقتی دولت دیگر کارکردی جز تداوم خود ندارد، شهروندان شبکه‌های موازی می‌سازند و کشور واقعی از دولت جدا می‌شود.»

به‌عبارت دیگر، ما با حکومتی مواجهیم که در ظاهر حاضر است، اما در معنا غایب؛ دولتی که همچون اشغال‌گر، فقط برای حفظ قدرت خود عمل می‌کند، بی‌آنکه مسئولیتی برای مدیریت جامعه یا ساختن آینده برعهده گیرد.

حکمرانی موازی مردم: ایرانِ واقعی خارج از ایرانِ رسمی

در غیاب حکمرانی موثر، جامعه ایران به‌تدریج سازوکارهایی مستقل از ساختار رسمی برای اداره امور خود ساخته است. این فرایند که در ظاهر واکنشی است، در عمق خود نشانه‌ای از عبور از دولت رسمی و شکل‌گیری زیست‌جهانی موازی است.

شهروندان، نه با اتکا به نهادهای حکومتی، بلکه با خلق شبکه‌های اجتماعی، تصمیم‌گیری جمعی و کنش‌های محلی و فردی، خلاءهای ناشی از فروپاشی ساختار حکمرانی را پر کرده‌اند.

این نظام‌های بدیل، گرچه الزماً واجد عدالت یا شفافیت نیستند، اما به‌طرزی ملموس کارآمدتر از نهادهای رسمی عمل می‌کنند.

هم‌زمان از یک سوی دیگر به دلیل سانسور شدید رسانه‌های مستقل هیچ آموزش یا همراهی با این شبکه‌های خودشکل‌گرفته اجتماعی وجود ندارد که ابزاری برای همراه مردم باشد، این نقصان می‌تواند خطراتی را نیز ایجاد کند. اما برای مردم این خطرات به روشنی کمتر و کم‌هزینه‌تر از تن دادن به روایت‌های رسمی و درخواست‌های دولتی‌ است.

فردریش هایک در «راه بردگی» به همین پدیده اشاره دارد و می‌گوید: «هر جا که دولت کارکردهای واقعی خود را کنار می‌گذارد، جامعه برای بقا نظام خود را می‌سازد. این نظام الزاماً آزاد نیست، اما از دولت ناکارآمد آزادتر است.»

در ایران امروز، حکمرانی واقعی نه در مرکز قدرت، بلکه در لایه‌های زیرین جامعه و خارج از مدار تصمیم‌گیری رسمی جریان دارد.

جمهوری اسلامی، به‌جای اینکه بحران آب، سقوط ارزش پول، مهاجرت نخبگان یا فرسودگی زیرساخت‌ها را حل کند، تمام انرژی خود را صرف بقای خود کرده است. نتیجه آن شده که مسئله اصلی کشور، خود حکومت است.

ادوارد شیلز، جامعه‌شناس محافظه‌کار، این حالت را «فروپاشی درونی قدرت» می‌نامد و تاکید دارد: «وقتی دولت فقط با دشمن بیرونی تعریف شود، به مرور از درون می‌پوسد، چون هیچ پیوند واقعی با زندگی روزمره مردم ندارد.»

زندگی مردم: مقاومت بی‌صدا، سازندگی بی‌حاکم

ایران واقعی در زیر پوست ایران رسمی – تحت نام جمهوری اسلامی ایران - جریان دارد. مردم ایران، بی‌آنکه نامش را بدانند، در حال اجرای یک قاعده‌اند: زندگی را از دسترس حکومت بیرون کشیده‌اند.

الای ویزل، بازمانده آشویتس، می‌گوید: «بزرگ‌ترین پیروزی بر ظلم، ادامه زندگی با شرافت است، حتی اگر حکومت نخواهد.»

در پرتو همین نگاه، می‌توان مقاومت امروز مردم ایران را فهمید؛ نه در قالب شعارهای حماسی، بلکه در تداوم زیستی مستقل و در تلاش برای بازسازی ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی، دور از دخالت حکومتی که دیگر کارکردی جز سرکوب ندارد.

اگرچه بحران‌های اقتصادی و گسست‌های اجتماعی زمینه‌ساز آسیب‌های عمیق، از جمله تشدید بزهکاری و خشونت شده‌اند، اما این تنها بخشی از واقعیت است.

جمهوری اسلامی، با تاکید گزینشی بر همین چهره‌های تاریک، می‌کوشد مانع دیده‌شدن تصویر کامل‌تری از جامعه شود؛ جامعه‌ای که با اتکا به خود، در حال بازسازی امنیت، نظم و روابط انسانی‌ است.

جیمز ویلسون، جامعه‌شناس محافظه‌کار آمریکایی، در تحلیل خود از جوامع پسااقتدارگرا تاکید می‌کند: «وقتی دولت در نقش نگهبان نظم شکست بخورد، جامعه، اگر هنوز رمقی از عقلانیت و فضیلت در آن باقی‌مانده باشد، مسئولیت را به‌دست می‌گیرد.»

و ایران امروز، اگرچه خسته و زخمی‌ است، اما از همین رمق فضیلت، سرمایه‌ای برای آغاز دوباره ساخته است.

پایان موضوعیت دولت، نظام و حکومت

جمهوری اسلامی ممکن است همچنان منابع کشور، نهادهای اداری و ابزار سرکوب را در اختیار داشته باشد، اما دیگر حکمرانی نمی‌کند. شکاف ساختاری میان مردم و قدرت به جایی رسیده که حتی استمرار این ساختار، تاثیری بر مسیر واقعی جامعه ندارد. همان‌طور که چارلز مورای این وضعیت را این چنین ترسیم می‌کند: «وقتی دولت همه چیز باشد، هیچ چیز نمی‌شود. آن وقت مردم خودشان همه چیز می‌شوند.»

ایران امروز، مصداق کامل این جمله است: حکومتی که همه‌چیز هست جز حکمران، و جامعه‌ای که مسیر خود را بدون او می‌سازد.