علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت در پیامی برای مرگ ابراهیم رئیسی به جای اینکه او را «شهید» خطاب کند از ترکیب «درگذشت شهادتگونه» استفاده کرد.
بالگرد ابراهیم رئیسی و همراهانش در حالی سقوط کرد که پس از بهرهبرداری از سد قیزقلعهسی با حضور الهام علیاف، رییسجمهوری آذربایجان، عازم تبریز بودند. به همین دلیل رسانههای حکومتی از همان نخستین ساعت انتشار رسمی خبر مرگ رئیسی از او با نام «شهید» و توصیفاتی مانند «شهیدِ جمهور» یاد کردند.
تعبیر دیگری که این رسانهها درباره رئیسی و همراهانش به کار میبرند عبارت «شهدای خدمت» است.
یورونیوز در گزارشی تحلیلی به معنایی پرداخت که احتمالا پشت «لحن سرد و رسمی» خامنهای در پیامهایش برای رئیسی وجود دارد.
این رسانه یادآور شد پیام رهبر جمهوری اسلامی پس از کشته شدن قاسم سلیمانی «واژههای احساسیتری» داشت و حتی پیامش برای مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی، با وجود اختلافات اساسیشان «صمیمانهتر» بود.
در این مطلب اشاره شده که بررسی رفتارها و گفتارهای خامنهای در دوران رهبریاش نشان میدهد او این رفتارها را آگاهانه و حسابشده در قبال افراد در زمانهای مختلف انجام میدهد تا فضا را برای نشانهشناسی هواداران همیشگیاش روشن نگاه دارد.
خبرگزاری رویترز شامگاه دوشنبه به نقل از دو منبع آگاه نوشت که مجلس خبرگان رهبری، شش ماه پیش ابراهیم رئیسی را به دلیل «کاهش محبوبیتش» از فهرست جانشینان احتمالی علی خامنهای حذف کرده بود.
یک منبع منطقهای به این رسانه گفت مخالفت خامنهای با حکومت موروثی، امکان رهبری مجتبی خامنهای و علی خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی را که در نجف عراق مستقر است، از بین میبرد.







در اقدامی بیسابقه در فرانسه، دادگاه کیفری پاریس محاکمه غیابی سه نفر از مقامهای ارشد حکومت بشار اسد را به اتهام مشارکت در ارتکاب جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت آغاز کرده است. آنها متهم هستند در بازداشت، شکنجه و قتل دو مرد سوری-فرانسوی در جریان درگیریهای سوریه دست داشتهاند.
فدراسیون بینالمللی حقوق بشر روز سهشنبه یکم خرداد اعلام کرد: «برای اولین بار، دادگاههای فرانسه به جنایات مقامهای حکومت سوریه رسیدگی میکنند.»
علی مملوک، رییس پیشین اداره امنیت ملی، جمیل حسن، مدیر پیشین سازمان اطلاعات نیروی هوایی و عبدالسلام محمود، مدیر پیشین بخش تحقیقات در این سازمان، سه مقام ارشد حکومت اسد هستند که قرار است به اتهامات آنها رسیدگی شود.
دو تبعه سوری-فرانسوی با نامهای مازن دباغ و پسرش پاتریک دباغ در نوامبر سال ۲۰۱۳ در دمشق به دست کسانی که خود را ماموران سازمان اطلاعات نیروی هوایی سوریه معرفی میکردند، بازداشت شدند.
پاتریک در زمان دستگیری ۲۰ سال سن داشت و دانشجوی سال دوم هنر و علوم انسانی در دانشگاه دمشق بود. پدرش نیز در آن زمان به عنوان مشاور ارشد آموزشی در دبیرستان فرانسوی دمشق فعالیت میکرد.
فدراسیون بینالمللی حقوق بشر گفته بر اساس گزارشهای شاهدان، این دو نفر به بازداشتگاهی در فرودگاه نظامی مِزِه منتقل شدند که از سوی سازمان اطلاعات نیروی هوایی سوریه اداره میشود و به اعمال شکنجههای وحشیانه شهرت دارد.
این فدراسیون تاکید کرد مازن و پاتریک در اعتراضات علیه حکومت اسد نقشی نداشتند.
مرگ این دو نفر در سال ۲۰۱۸ اعلام شد اما خانواده دباغ بعدها اطلاع یافت که پاتریک در ژانویه ۲۰۱۴ و پدرش در نوامبر ۲۰۱۷ جان خود را از دست دادند.
محاکمه سه مقام ارشد حکومت بشار در ارتباط با ناپدیدسازی، قتل و شکنجه پاتریک و مازن دباغ، چهار روز به طول میانجامد و جلسات دادگاه فیلمبرداری و ضبط خواهند شد.
به گفته فدراسیون بینالمللی حقوق بشر، این سه نفر بلندپایهترین مقامهای حکومت سوریه هستند که از زمان آغاز درگیریها در این کشور در مارس ۲۰۱۱ محاکمه میشوند.
پیشتر و در نوامبر ۲۰۱۸، یک قاضی فرانسوی حکم بازداشت بینالمللی این سه مقام ارشد حکومت اسد را صادر کرده بود.
در حکم بازداشت این سه نفر آمده است پاتریک و مازن «همانند هزاران زندانیِ سازمان اطلاعات نیروی هوایی سوریه هستند که از شدت شکنجه، جان خود را از دست دادند».
کِلِمانس بِکتارت، وکیل خانواده دباغ گفت آغاز محاکمه سه مقام نزدیک به بشار اسد مجددا یادآوری میکند که عادیسازی روابط با حکومت سوریه نباید «تحت هیچ شرایطی» محقق شود.
او اضافه کرد: «ما معمولا این موضوع را فراموش میکنیم که جنایات رژیم [اسد] هنوز هم در حال انجام است.»
پیگرد قضایی مقامهای حکومت سوریه پیش از این در دیگر کشورهای اروپایی، از جمله آلمان انجام گرفته بود، اما محاکمهشوندگان به ردههای پایینتر قدرت تعلق داشتند و خود در دادگاههای رسیدگی به اتهاماتشان حاضر بودند.
جنگ داخلی سوریه که با تظاهرات مسالمتآمیز مردم این کشور علیه حکومت اسد در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد، بیش از ۵۰۰ هزار نفر کشته و میلیونها آواره بر جای گذاشته است.
ورود داعش از یک سو و نیروهای حامی حکومت اسد، نظیر سپاه پاسداران و حزبالله لبنان از سوی دیگر به مناقشه سوریه، علاوه بر تلفات جانی، اقتصاد این کشور را به ویرانی کشاند و زیرساختهای آن را به شکل گستردهای تخریب کرد.
محمدعلی موحدی کرمانی، روحانی سالخورده، در شرایطی نامشخص ریاست مجلس خبرگان رهبری، نهاد تعیینکننده جانشین رهبر جمهوری اسلامی را به دست میگیرد.
اعضای مجلس خبرگان رهبری که وظیفه انتخاب رهبر بعدی جمهوری اسلامی را برعهده دارند، روز سهشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه آیتالله محمدعلی موحدی کرمانی را برای یک دوره دو ساله به عنوان رییس مجلس خبرگان برگزیدند.
موحدی کرمانی که پیش از این ریاست سنی این مجلس را برعهده داشت، با ۵۵ رای موافق به ریاست مجلس خبرگان انتخاب شد. در این جلسه سیدهاشم حسینی بوشهری و علیرضا اعرافی، روسای حوزههای علمیه ایران به ترتیب به عنوان نواب اول و دوم رییس مجلس خبرگان انتخاب شدند.
ابراهیم رئیسی، پیش از مرگش در سانحه سقوط هلیکوپتر در روز یکشنبه، به عنوان نماینده خراسان جنوبی در مجلس خبرگان، در غیاب افرادی چون احمد جنتی، حسن روحانی و صادق لاریجانی محتملترین نامزد برای این پست بود.
احمد جنتی، رییس پیشین این مجلس، ۹۷ سال دارد، نمیتواند مستقل راه برود، صحبت کند و از خودش مراقبت کند. او برای انتخابات روز سهشنبه مجلس خبرگان نامزد نشد. همچنین، صادق آملی لاریجانی به دلیل به دست نیاوردن آرای مورد نیاز و حسن روحانی در پی رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان نتوانستند راهی این مجلس شوند.
پس از درگذشت رئیسی، مجلس خبرگان و در واقع علی خامنهای، در انتخاب فرد مورد اعتماد از میان روحانیون سالخورده مجمع دچار مشکل شدند. هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها فرد مناسبی را برای یکی از حساسترین دورههای تاریخ جمهوری اسلامی انتخاب کردهباشند، هرچند یکی از تواناترینها را انتخاب کردهاند.
سیاستمداران و تحلیلگران ایرانی موافق هستند که این دور از مجلس خبرگان اهمیت ویژهای دارد، زیرا ممکن است در این دوره برای جانشینی خامنهای تصمیمگیری شود. برخی از اعضای سابق، مانند حسن روحانی، با توجه به سن و سال و بیماری خامنهای، اجتنابناپذیر بودن این تصمیم را گوشزد کردهاند. اما جالب اینجاست که خامنهای حدود ۱۰ سال از رییس پیشین و کنونی این مجلس جوانتر است.
موحدی کرمانی متولد ۱۳۱۰ است و ۹۳ سال دارد. او در مقایسه با سایر نمایندگان سالخورده و بیمار این مجلس، نسبتا ظاهری سلامت دارد. او از چهرههای قدیمی جمهوری اسلامی است و اگرچه هیچگاه جایگاه بالایی در مجلس خبرگان نداشته اما اکنون به فرد مورد نظر آنها تبدیل شدهاست. شاید علیرضا اعرافی که مورد اعتماد خامنهای نیز هست، از نظر تواناییهای مدیریتی میتوانست گزینه بهتری برای این سمت باشد.
موحدی کرمانی، روحانی محافظهکار، راستگرا و با سابقه، از بنیانگذاران جامعه روحانیون مبارز و از اعضای حزب جمهوری اسلامی است. او پنج بار به مجلس خبرگان راه یافتهاست و از ابتدای انقلاب عضو مجلس شورای اسلامی نیز بودهاست. او همچنین عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
موحدی کرمانی در مورد برخی مسائل فرهنگی از جمله حرام اعلام کردن پیامرسان تلگرام موضعگیری کردهاست.
موحدی کرمانی در سالهای اول جمهوری اسلامی به سپاه پاسداران نزدیک بود اما ارتباط او با نسل جدید افسران سپاه پاسداران چندان روشن نیست.
در جلسه روز سهشنبه مجلس خبرگان از مجموع ۸۶ نماینده مجلس، ۸۳ نفر حضور داشتند که که برخی از آنها با کمک پرستاران مرد توانستند در جلسه شرکت کنند. موحدی کرمانی با کسب ۵۵ رای، ریاست جلسات مجمع را تا دو سال آینده بر عهده خواهدداشت. مدیریت جلساتی که بیش از ۳۰ درصد از شرکتکنندگان از انتخاب او حمایت نکردهاند، میتواند چالشبرانگیز باشد.
رییس جدید مجلس خبرگان ممکن است در زمانی که جمهوری اسلامی بیشترین نیاز را به یک رییس مجلس قدرتمند برای دستیابی به اجماع بر سر تعیین جانشین دارد، با مشکل مواجه شود. مگر آنکه تمامی تصمیمات از پیش گرفته شدهباشد و صحنه توسط خود خامنهای برای اعلام جانشین یا جانشینانش اداره شود.
نداشتن اطمینان به آینده، شرایط را برای بسیاری نامشخص، برای عدهای ناامن و برای برخی دیگر نیز ناپایدار میکند.
غلامحسین اسماعیلی، رییس دفتر ریاستجمهوری در یک برنامه تلویزیونی به شرح ساعات پس از سقوط بالگرد و تماس تلفنی خود با محمدعلی آلهاشم، امام جمعه تبریز پرداخت.
او گفت: «از آقای آلهاشم پرسیدم کجایید؟ گفت نمیدانم. لای درختان هستم و هیچکس را نمیبینم. تنها هستم و متوجه نشدهام چه شده است. کسی هم اطراف من نیست.»
به گفته اسماعیلی، آلهاشم مشخصه جنگل و درختان را داد و مشخص شد که بالگرد رئیسی دچار سانحه شده است.
رییس دفتر ریاستجمهوری ادامه داد: «محل سانحه و معدن مس، امکانات خوب، خودروها و آمبولانس مناسب داشت؛ کادر پزشکی را همراه خودمان کردیم و به سمت منطقه تخمینی سانحه رفتیم.»
اسماعیلی توضیح داد: «من سه یا چهار بار با آقای آلهاشم صحبت کردم. همکاران دیگرمان هم مکررا با ایشان در تماس بودند. تا سه یا چهار ساعت بعد از سانحه، او جواب تماسها را میداد؛ اما جواب دادنهایی که نشان میداد رمقی نداشت و فقط بیانگر حیاتش بود.»
او با اشاره به شرایط جسدها گفت: «سایر سرنشینان بالگرد بعد از سانحه در دم جان باختند.»
تاکید اسماعیلی بر برقراری تماسهای تلفنی آلهاشم تا چهار ساعت پس از سقوط در شرایطی است که لاشه بالگرد و اجساد حدود ۱۲ ساعت پس از سانحه پیدا شدند.
مجتبی ذوالنوری، نایبرییس مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که تا چهلمین روز مرگ ابراهیم رئیسی برای او برنامه تجلیل و بزرگداشت برگزار خواهد شد.
او این برنامهها را «خودجوش» خواند و گفت این تجلیلها «به شکل مردمی» ادامه دارد.
فیلم «کارآموز» تازهترین ساخته علی عباسی، فیلمساز ایرانی- دانمارکی دوشنبه شب در هفتاد و هفتمین دوره جشنواره جهانی فیلم کن به نمایش درآمد؛ فیلمی که هیچ نشانی از فیلمهای قبلی علی عباسی ندارد.
کارآموز پیش از هر چیز یک دریغ و حسرت را برمیانگیزد؛ دریغ و حسرتی برای از دست رفتن یک فیلمساز با استعداد که جلوههای دنیای شخصی و غریباش را در فیلمهایی چون «مرز» و «عنکبوت مقدس» به نمایش گذاشته بود، اینجا اما- همانطور که میشد از موضوع فیلم حدس زد؛ موضوعی که اساسا ارتباطی با دنیای فیلمهای علی عباسی ندارد- او همه آن نوع نگاه شخصی و جذاب را کنار گذاشته تا به اصرار به یک «فیلمساز هالیوودی» بدل شود. علی عباسی «مؤلف» بودن را فدا میکند تا خود را بیش و بیشتر به عنوان یک «تکنیسین خوب» معرفی کند و در دنیای در اندشت هالیوود و تلویزیون جایی برای خودش باز کند.
کارآموز چیزی نیست جز یک فیلم هالیوودی به تمام معنا؛ در عین حال از حیث ساختار بسیار شبیه به فیلمهای تلویزیونی بیشماری است که این روزها ساخته میشود که این بار- و حالا- بازیهای سیاسی و حزبی هم به آن افزوده شده: تصویر کردن ترامپ درست پیش از انتخابات به عنوان مردی بسیار فرصت طلب، در پیمانهای دوستی ناجوانمرد، در خانواده سرد و بی رحم، بیوفا به همسر، درگیر فعالیتهای غیرقانونی برای پیشبرد اهداف و از همه بدتر یک متجاوز: در صحنهای از فیلم ترامپ به همسر خودش تجاوز میکند. مشخص نیست که این صحنه تجاوز بر اساس چه شواهدی در فیلم گنجانده شده، چون غیر از ترامپ و همسرش ایوانا، طبیعتا کسی شاهد آن نبوده و هیچ از یک از این دو هم درباره چنین اتفاقی حرفی نزدهاند، در نتیجه به نظر میرسد این صحنه- و البته صحنههای دیگر فیلم و اساسا نوع تصویر کردن ترامپ- احتمالا به دادگاه و دعواهای حقوقی خواهد کشید.
در ابتدای فیلم نوشته شده که فیلم بر اساس اتفاقات واقعی ساخته شده، اما وقایع دراماتیزه شدهاند. این جمله کلیشهای بعید به نظر میرسد بتواند درد فیلمی را دوا کند که اساسا به نظر میرسد از ابتدا به جهت تخریب دونالد ترامپ ساخته شده، بیآن که در عرف و داوری معمول هیچ نکته مثبتی از این شخصیت را تصویر کند، اما غافل از این که فیلم در شکل فعلی هم میتواند به نفع ترامپ تمام شود: ویژگیهای منفیای که فیلم درباره ترامپ تصویر میکند، نزد برخی از هواخواهان او میتواند نقطه مثبت شخصیت ترامپ تلقی شود.
فیلم دونالد ترامپ را در ابتدای کارش در دهه ۷۰ و ۸۰ تصویر میکند، جوانی به قول اطرافیانش شبیه به رابرت ردفورد که با وکیل فاسدی به نام روی کوئن برخورد میکند و این آغاز گسترش فعالیتهای او در املاک و مستغلات و ساخت هتل و برج ترامپ است که در طول فیلم ترامپ با کمک این وکیل از معافیت مالیاتی و ارتباطات سیاسی برخوردار میشود. این میان در دل داستان با آشنایی او با ایوانکا هم روبهرو هستیم که منجر به ازدواج آنها میشود، اما فیلم این ازدواج را هم نوعی معامله معرفی میکند: وکیل ترامپ از او میخواهد برای واگذار نکردن نیمی از ثروتش به ایوانکا به هنگام طلاق احتمالی، قراردادی را با ایوانکا امضا کند. شرایط مضحک این قرارداد به ایوانکا برمیخورد و او محل را ترک میکند، اما ترامپ او را دنبال میکند و میگوید در قبال دریافت ۵۰ هزار دلار نقد قرارداد را امضا کند، ایوانکا سر رقم چانه میزند و بالاخره سر ۷۵ هزار دلار توافق میکنند!
اما علی عباسی که همه اهمیت و قوت کارش به دقت در جزئیات و صحنهپردازیهای جذاب و دید بصری خاص خود او ارزیابی میشد، این بار با نگاهی بسیار کلیشهای به دوربین روی دست آزارنده- که در تمام فیلم بیدلیل در حال حرکت است- و قطعهای مداوم و بیشمار پناه میبرد که هیچ جلوه بصری خاصی ندارد و بیشتر و بیشتر فیلم را تنها به فیلمهای درجه دو هالیوودی و ساختار تلویزیونی و سریالسازی انبوه شبیه میکند.
«کارآموز» حتی اگر به فیلم پر فروشی بدل شود- که بعید به نظر میرسد- باز هم یک شکست تلخ برای فیلمسازی است که سینما، مولف بودن و خلق هنری را به زنده ماندن و ادامه دادن به عنوان یک تکنیسین حرفهای ترجیح داده است. حرفهای بودن و تلاش برای تثبیت در حرفه - که احتمالا از زمان سریالسازی در علی عباسی بیشتر و بیشتر پا گرفت- بیماری مهلکی است که به نظر میرسد حالا یک فیلمساز با استعداد را به قهقرا برده و همه امیدها برای تولد یک فیلمساز شخصی با دنیا و جهان خاص خود را به هدر داده است؛ و چه حیف.