بسیاری از ما هنوز لحظههایی از زندگی جمعی را به یاد داریم؛ لحظههایی که برای مدتی احساس میکردیم بخشی از چیزی بزرگتر از خودمان هستیم؛ زمانهایی که خیابانها، خانهها و محل کار تحت تاثیر یک اتفاق مشترک قرار میگرفتند و افراد با وجود تفاوتها، تجربهای مشابه را از سر میگذراندند.
برای بسیاری، جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه یکی از این لحظهها بود. شب بازی ایران و آمریکا در حافظه جمعی یک نسل زنده است؛ شبی که میلیونها نفر با اضطراب و هیجان پای تلویزیون نشستند و پس از پیروزی تیم ملی، خیابانها به صحنه جشن و شادی تبدیل شدند.
مردم یکدیگر را نمیشناختند، اما در یک تجربه مشترک شریک بودند؛ پرچمها بالا میرفت و احساس «ما» بودن برای چند ساعت بر فضای عمومی حاکم میشد.
در آن دوره، موفقیت تیم ملی موفقیتی جمعی تلقی میشد و شکستش اندوهی مشترک ایجاد میکرد. پرچم، سرود ملی و چهرههای ورزشی و فرهنگی نیز بخشی از همین تجربه تعلق بودند؛ نمادهایی که در حافظه جمعی معنا یافته بودند.
اما امروز واکنشها به همین نمادها دیگر یکدست نیست. اگر در جام جهانی ۹۸ تیم ملی نماد غرور و همبستگی بود، اکنون بخشی از جامعه رابطه عاطفی مشابهی با آن و حتی با پرچم، سرود ملی یا برخی چهرههای فرهنگی و هنری ندارد.
در همین سالها، اصطلاحاتی مانند بازیگر حکومتی، خواننده حکومتی، ورزشکار حکومتی یا رسانه حکومتی نیز وارد زبان عمومی شدهاند؛ واژگانی که نشاندهنده تغییر در نحوه قضاوت چهرههای عمومی هستند.
آنچه در پس این تغییر دیده میشود، دگرگونی عمیقتری در رابطه عاطفی بخشی از جامعه با نمادهای مشترک است.
اکنون این پرسش مطرح میشود که چگونه نمادهایی که زمانی عامل همبستگی بودند، برای بخشی از جامعه به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل میشوند و چگونه احساسات سیاسی میتواند به نمادهای فرهنگی و ورزشی نیز سرایت کند.
این متن تلاشی است برای فهم این مساله از منظر روانشناسی اجتماعی و سیاسی؛ اینکه رابطه جامعه با نمادهای ملی چگونه شکل میگیرد، چگونه تغییر میکند و چرا در شرایط افزایش شکافهای اجتماعی و سیاسی، معنای این نمادها نیز دستخوش دگرگونی میشود.
مساله فقط فوتبال نیست
در سالهای اخیر، در فضای عمومی جامعه، نوع نگاه به افراد و نهادها بهتدریج تغییر کرده است.
اگر در گذشته چهرههای فرهنگی، ورزشی یا رسانهای بیشتر بر اساس آثار، تواناییها یا محبوبیتشان ارزیابی میشدند، امروز در بخشی از گفتوگوهای روزمره، نسبت آنها با ساختار قدرت نیز به یکی از معیارهای مهم قضاوت تبدیل شده است.
این وضعیت را میتوان در پیوند با تغییر در الگوهای اعتماد اجتماعی فهمید؛ هرچه اعتماد عمومی کاهش پیدا کند، افراد بیشتر تمایل پیدا میکنند پدیدهها را از زاویه نسبتشان با قدرت سیاسی تفسیر کنند.
در چنین شرایطی، بخشی از جامعه از افرادی که زمانی آنها را الگو، نماینده یا صدای خود میدانست، انتظار دارد در دورههای بحران در کنار مطالبات مردم بایستند. هنگامی که این انتظار برآورده نمیشود، نگاه به آن چهرهها تغییر میکند و فاصله عاطفی با آنها شکل میگیرد.
در نتیجه، آنچه رخ میدهد، صرفا تغییر نگاه به چند چهره نیست، بلکه نشانه دگرگونی گستردهتری در نحوه فهم و تفسیر جهان اجتماعی است؛ تغییری که دامنه آن فراتر از فرهنگ، هنر و ورزش، به ساختار اعتماد و همبستگی اجتماعی نیز کشیده میشود.
یکی از نشانههای این تغییر را میتوان در رواج اصطلاحاتی مانند «بازیگر، خواننده یا ورزشکار حکومتی» مشاهده کرد؛ اصطلاحاتی که نه صرفا واژههایی سیاسی، بلکه شیوهای برای طبقهبندی و معنا دادن به چهرههای عمومی هستند.
اهمیت این واژهها در این است که نشان میدهند بخشی از جامعه برای فهم افراد، تنها به کارنامه حرفهای آنها بسنده نمیکند و نسبتشان با ساختار قدرت نیز به بخشی از ادراک اجتماعی تبدیل شده است؛ بهویژه زمانی که برخی از این چهرهها در ذهن بخشی از جامعه بهعنوان حامی ساختار سیاسیای دیده میشوند که در تقابل با مطالبات آنها قرار دارد.
این تصویر میتواند آنها را در نگاه بخشی از جامعه در کنار ساختار قدرت و در فاصله از مردم قرار دهد.
در نتیجه، مرز میان حوزههای فرهنگی، ورزشی و سیاسی برای بخشی از جامعه شفافیت گذشته را از دست داده است.
پدیدههایی که در ظاهر مستقل از سیاست به نظر میرسند، در سطحی دیگر با برداشتهای سیاسی گره میخورند و همین مساله باعث میشود یک چهره یا نماد، برای گروههای مختلف جامعه معناهای متفاوت و گاه متضاد پیدا کند.
نمادهای ملی؛ از تجربه مشترک تا تغییر معنا
انسانها همواره در دل گروههای بزرگتر معنا پیدا میکنند؛ خانواده، محله، شهر، قومیت و کشور به افراد برای تعریف جایگاه خود در جهان اجتماعی کمک میکنند.
به همین دلیل، احساس تعلق یکی از نیازهای بنیادین انسان است و باعث میشود افراد خود را بخشی از یک «ما»ی بزرگتر بدانند.
نمادهای ملی نیز در همین بستر شکل میگیرند. پرچم، سرود ملی، تیمهای ورزشی، مناسبتهای جمعی و برخی چهرههای فرهنگی و ورزشی، بهتدریج به حامل خاطرات و تجربههای مشترک تبدیل میشوند.
افراد به خودِ نمادها وابسته نمیشوند، بلکه به معناهایی تعلق پیدا میکنند که در طول زمان در آنها شکل گرفته است.
وقتی میلیونها نفر یک رویداد را همزمان تجربه میکنند و در شادی یا اندوه آن شریک میشوند، نوعی هویت جمعی شکل میگیرد. این تجربهها در حافظه جمعی باقی میمانند و به نمادها معنا میبخشند.
به همین دلیل، نمادهای ملی در بسیاری از جوامع نقشی فراتر از یک نشانه ساده دارند و به ایجاد احساس همبستگی و تعلق کمک میکنند.
اما معناهای جمعی ثابت نمیمانند. نمادها نیز مانند خودِ جامعه تحت تاثیر تحولات اجتماعی و سیاسی دچار تغییر میشوند.
در بسیاری از کشورها، ساختارهای سیاسی تلاش میکنند خود را نماینده ملت و حافظ منافع کشور معرفی کنند و در این مسیر، نمادهای ملی نیز در روایتی قرار میگیرند که در آن حکومت، ملت و کشور در امتداد یکدیگر دیده میشوند.
تا زمانی که این روایت از سوی بخش بزرگی از جامعه پذیرفته شود، تنش چندانی ایجاد نمیکند؛ اما با افزایش شکاف میان جامعه و ساختار سیاسی، رابطه افراد با نمادهای مشترک نیز میتواند تغییر کند.
در این وضعیت، نمادها فقط حامل معناهای رسمی نیستند؛ آنها در ذهن افراد با تجربههای سیاسی، اجتماعی و فردی گره خوردهاند و به همین دلیل میتوانند معناهای متفاوتی پیدا کنند.
در چنین شرایطی، مفاهیمی که پیشتر به هم نزدیک تصور میشدند، از یکدیگر فاصله میگیرند. افراد ممکن است همچنان به کشور و جامعه خود احساس تعلق داشته باشند، اما نسبت متفاوتی با ساختار سیاسی پیدا کنند.
در نتیجه، نمادهایی که زمانی معنایی نسبتا مشترک داشتند، برای گروههای مختلف جامعه به شکلهای متفاوتی تفسیر میشوند.
در اینجا اختلاف بر سر خودِ نماد نیست، بر سر معنایی است که به آن نسبت داده میشود. به همین دلیل، یک رویداد، یک نهاد یا یک چهره عمومی میتواند همزمان واکنشهای کاملا متفاوتی برانگیزد.
افراد در واقع به یک واقعیت واحد واکنش نشان نمیدهند، بلکه به برداشتی واکنش نشان میدهند که آن واقعیت در ذهنشان پیدا کرده است.
برای مثال، یک نماد در ذات خود معنای ثابتی ندارد، بلکه معنایش از تجربههای اجتماعی افراد شکل میگیرد.
پلیس در بسیاری از جوامع نماد امنیت و حمایت تلقی میشود، اما اگر بخشی از جامعه در تجربههای خود آن را بیشتر با سرکوب، خشونت یا محدودیت پیوند داده باشد، همان نماد میتواند بهجای احساس امنیت، احساس ترس یا بیاعتمادی ایجاد کند.
همین سازوکار درباره نهادها و نمادهای رسمی نیز عمل میکند؛ به این معنا که افراد بیش از آنکه به خودِ نماد واکنش نشان دهند، به معنا و تجربهای واکنش نشان میدهند که آن نماد در ذهنشان نمایندگی میکند.
این فرایند معمولا ناگهانی نیست. افراد در طول زمان با نمادها و چهرههای مختلف همانندسازی میکنند، اما با تضعیف این همانندسازی، فاصله عاطفی شکل میگیرد.
این فاصله در جامعه ما که تجربههای مکرر بیاعتمادی، بحرانها و آسیبهای جمعی را پشت سر گذاشته، میتواند عمیقتر شود؛ بهویژه زمانی که بخشی از جامعه ساختار قدرت را نه منبع امنیت، بلکه منشا بخشی از تهدیدها و آسیبهای خود بداند.
در چنین شرایطی، نمادهای رسمی نیز از این برداشتها مصون نمیمانند و صرفا بر اساس معنای اولیه یا رسمی خود تفسیر نمیشوند؛ در پیوند با تجربه افراد و رابطه آنها با ساختار قدرت معنا پیدا میکنند.
به همین دلیل، برای بخشی از جامعه، برخی نمادها و نهادها بیش از آنکه یادآور تعلق یا امنیت باشند، تداعیکننده تجربههای سیاسی و اجتماعی خاص هستند.
در نهایت، آنچه رخ میدهد بازتعریف رابطه میان فرد، جامعه و نمادهای مشترک است؛ رابطهای که در آن برخی نمادها بهتدریج از معنای صرفا فرهنگی یا ورزشی فاصله میگیرند و در قالب برداشتها و معناهای اجتماعی و سیاسی جدید بازتفسیر میشوند.
پیامدهای تغییر رابطه با نمادهای مشترک
تغییر رابطه جامعه با نمادهای مشترک فقط به معنای دگرگونی در نگاه به چند نماد یا چهره عمومی نیست؛ میتواند بر نحوه ارتباط افراد با یکدیگر نیز اثر بگذارد.
زمانی که نمادهای مشترک توانایی خود را برای ایجاد احساس همدلی و تعلق از دست میدهند، یافتن نقاط مشترک میان گروههای مختلف جامعه دشوارتر میشود و هر گروه بیشتر در چارچوب روایتها و تجربههای خود قرار میگیرد.
یکی از پیامدهای این وضعیت، کاهش ظرفیت تجربههای جمعی است. رویدادها، مناسبتها یا نمادهایی که پیشتر میتوانستند برای بخشهای گستردهای از جامعه معنایی مشترک داشته باشند، بهتدریج با برداشتهای متفاوت و گاه متعارض مواجه میشوند.
در نتیجه، فضای نمادین مشترکی که افراد را فراتر از تفاوتها به یکدیگر پیوند میداد، محدودتر میشود. این روند میتواند بر احساس تعلق جمعی و هویت جمعی نیز اثر بگذارد. با این حال، مساله بیشتر به دگرگونی در شکل و شیوه تجربه این هویت و تعلق مربوط است، نه حذف آنها.
پیامد این وضعیت فقط در سطح نمادها باقی نمیماند. کاهش احساس تعلق به نمادهای مشترک میتواند به کاهش مشارکت در تجربههای جمعی و فاصله گرفتن افراد از بخشی از فضاهای عمومی منجر شود.
در بلندمدت، این روند بر کیفیت روابط اجتماعی، اعتماد میان گروههای مختلف جامعه و حتی احساس پیوند افراد با جامعهای که در آن زندگی میکنند تاثیر میگذارد.
هرچه تجربههای مشترک کمتر شود، شکلگیری درک متقابل، همکاری اجتماعی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت جمعی نیز دشوارتر خواهد شد.
در نهایت، مساله فقط تغییر نگاه به چند نماد یا چهره عمومی نیست؛ بازتاب تغییری عمیقتر در رابطه جامعه با اعتماد، تعلق و هویت جمعی است.
نمادهای مشترک زمانی میتوانند نقش پیونددهنده خود را ایفا کنند که برای بخشهای مختلف جامعه احساس تعلق و مشارکت ایجاد کنند؛ و هرگاه این پیوند تضعیف شود، بخشی از توان آنها برای ایجاد تجربههای مشترک و همبستگی اجتماعی از میان میرود.
در این میان، پرسش اصلی این است که در طی این سالها که رابطه با نمادها دگرگون شده، چه چیزهایی میتوانند دوباره احساس تعلق، اعتماد و همبستگی را در جامعه تقویت کنند؛ زیرا هر جامعهای برای حفظ پیوندهای اجتماعی خود به نمادها و تجربههای مشترک نیاز دارد.
دادههای کشتیرانی نشان میدهد چهار نفتکش حامل گاز طبیعی مایع تحت کنترل قطر در حال ورود به تنگه هرمز بودهاند. این در حالی است که پس از اعلام دوباره بسته شدن این آبراه از سوی جمهوری اسلامی در آخر هفته، تردد کشتیها کاهش یافته است.
دادههای رهگیری کشتیها از شرکت تحلیل داده «کپلر» نشان میدهد نفتکشهای «وادی السیل»، «مکاینس»، «السد» و «مسیمیر» دوشنبه اول تیر، برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، از مسیر ایران وارد تنگه هرمز شدهاند.
شرکت «قطر انرژی» که صادرات گاز طبیعی مایع آن از زمان آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ بهشدت محدود شده است، به درخواست خبرگزاری رویترز برای اظهار نظر در این باره پاسخ نداد.
دادههای دیگری نیز نشان میدهد کشتی فلهبر «سامیت ساکسس» با پرچم جزایر مارشال نیز دوشنبه اول تیر، وارد خلیج فارس شده است.
بر اساس دادههای کپلر، ۳۱ خرداد تنها پنج کشتی از تنگه هرمز عبور کردند، در حالی که یک روز پیش از آن در ۳۰ خرداد، ۲۶ کشتی در این مسیر مشاهده شده بودند.
این کشتیها شامل سه نفتکش بسیار بزرگ بودند که هر یک دو میلیون بشکه نفت خام و نفت کوره عربستان سعودی را حمل میکردند و یکی از آنها عازم ژاپن بود.
با این حال، ممکن است شمار بیشتری از کشتیها با خاموش کردن سامانههای شناسایی خود از این آبراه عبور کرده باشند.
تهران هفته گذشته پس از اعلام تفاهم با ایالات متحده بهمنظور تمدید ۶۰ روزه آتشبسی که در ۱۹ فروردین برقرار شد و با هدف فراهم کردن فرصت برای مذاکرات صلح صورت گرفت، عملا محاصره تنگه هرمز را لغو کرد. اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۳۰ خرداد در واکنش به حملات اسرائیل در لبنان، بار دیگر بسته شدن این آبراه را اعلام کرد.
در همین حال، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) اعلام کرد ۳۰ خرداد - در همان روز که سپاه پاسداران اعلام کرده بود تنگه هرمز را دوباره بسته است - ۵۵ کشتی تجاری از این تنگه عبور کردند که بیش از ۱۷ میلیون بشکه نفت را برای بازارهای جهانی حمل میکردند.
دادهها نشان میدهند در میان کشتیهایی که ۳۰ خرداد از تنگه هرمز خارج شدند، سه نفتکش بسیار بزرگ حامل نفت خام از امارات متحده عربی، کویت و عراق حضور داشتند.
همچنین سه نفتکش دیگر نیز فرآوردههای مختلف نفتی حمل میکردند.
بر اساس همین دادهها، ۱۳ کشتی نیز ۳۰ خرداد وارد تنگه هرمز شدند که دو مورد از آنها نفتکشهای بسیار بزرگ بودند.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، اعلام کرد نخستین نشست کمیته عالی در چارچوب یادداشت تفاهم اسلامآباد میان جمهوری اسلامی و آمریکا در برگناشتوک سوئیس «با موفقیت» پایان یافته است.
او در شبکه ایکس نوشت این گفتوگوها در فضایی «مثبت و سازنده» برگزار شد و به «پیشرفتهای امیدوارکننده» انجامید؛ از جمله توافق بر سر نقشه راه برای دستیابی به توافق نهایی ظرف ۶۰ روز، تشکیل کمیتهای عالیرتبه برای نظارت سیاسی و آغاز گفتوگوهای فنی بیشتر.
شریف از رهبران آمریکا و جمهوری اسلامی به دلیل «تعهد به تعامل سازنده» قدردانی کرد و از قطر و دولت سوئیس برای کمک به پیشبرد و میزبانی این گفتوگوها تشکر کرد.
او همچنین از عاصم منیر، اسحاق دار و محسن نقوی، مقامهای ارشد پاکستان، بهدلیل نقششان در موفقیت این گفتوگوها قدردانی کرد و گفت پاکستان به نقش «صادقانه و خالصانه» خود در پیشبرد گفتوگو و دیپلماسی برای دستیابی به راهحلی صلحآمیز و پایدار ادامه خواهد داد.
تصاویر منتشرشده در خبرگزاری رویترز نشان میدهد کاروان هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی صبح دوشنبه یکم تیر از اقامتگاه بورگناشتوک در سوئیس خارج شد.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد که پس از پایان «نخستین نشست کمیته عالی» میان آمریکا و جمهوری اسلامی، بخشی از هیات نمایندگی جمهوری اسلامی، از جمله محمدباقر قالیباف، به تهران بازگشتند.
به گفته بقائی، بخشی از تیم مذاکرهکننده که مسئول گفتوگوهای فنی است، در سوئیس مانده است.
او افزود مذاکرات فنی از دوشنبه آغاز شده و کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالمللی وزیر خارجه، ریاست هیات جمهوری اسلامی در این گفتوگوها را بر عهده دارد.
یک منبع اسرائیلی به سیانان گفت اسرائیل در آستانه مذاکرات این هفته با لبنان در واشینگتن، در حال بررسی اعلام عقبنشینیهای «نمادین» از بخشهایی از مناطق جنوب لبنان است.
به گفته این منبع، این موضوع پیش از سه روز گفتوگو میان اسرائیل و لبنان که قرار است این هفته زیر نظر دولت ترامپ در واشینگتن برگزار شود، مطرح شده است.
این عقبنشینیها شامل خروج بخشی از نیروهای اسرائیلی از مناطق محدودی در امتداد «خط زرد» خواهد بود؛ خطی که مرز محدوده تحت کنترل ارتش اسرائیل پس از آتشبس پیشین در ماه آوریل را مشخص میکند.
این منبع گفت اسرائیل این عقبنشینی محدود را بهعنوان «نشانه حسننیت» در قبال دولت لبنان بررسی میکند تا مسیر دیپلماتیک را در اولویت قرار دهد و پرونده لبنان را از مذاکرات آتشبس آمریکا و جمهوری اسلامی جدا کند.