همزمان با روز جهانی مبارزه با کار کودکان، سازمان بینالمللی کار اعلام کرد ۱۳۸ میلیون کودک در جهان درگیر کار کودک هستند. درحالیکه کار کودک اغلب با فقر و خیابان گره خورده، نهادهای حقوقبشری نسبت به گسترش یکی از خشنترین اشکال آن یعنی نظامیسازی کودکان و کودکسربازی، هشدار میدهند.
کار کودک فقط به کودکانی محدود نمیشود که در چهارراهها گل میفروشند یا در کارگاهها و کارخانهها کار میکنند. در شدیدترین شکل خود، میتواند به کودکسربازی منجر شود؛ جایی که کودک در خدمت یک نیروی نظامی یا مسلح قرار میگیرد.
در چارچوب حقوق بینالملل، بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه یکی از خطرناکترین اشکال بهرهکشی از کودکان به شمار میرود؛ پدیدهای که حق آموزش و رشد طبیعی آنان را سلب کرده و آنها را در معرض خشونت، آسیب و حتی مرگ قرار میدهد.
۱۲ ژوئن، برابر با ۲۲ خرداد، روز جهانی مبارزه با کار کودکان است؛ روزی که سازمان بینالمللی کار (ILO) از سال ۲۰۰۲ برای جلب توجه جهانی به کار کودک و ضرورت پایان دادن به آن گرامی میدارد.
این روز در حالی گرامی داشته میشود که سازمان بینالمللی کار اعلام کرده هنوز نزدیک به ۱۳۸ میلیون کودک در جهان درگیر کار کودک هستند و حدود ۵۴ میلیون نفر از آنان در مشاغل خطرناک کار میکنند.
شعار امسال این روز «کارت قرمز به کار کودک؛ بازی منصفانه برای کودکان، کار شایسته برای بزرگسالان» است.
سازمان بینالمللی کار اعلام کرده کارزار امسال، پس از ششمین کنفرانس جهانی حذف کار کودک در مراکش، خواستار اقدامهای قویتر در زمینه آموزش باکیفیت، حمایت اجتماعی، کار شایسته، تقویت قوانین و اجرای موثر آنها برای مقابله با ریشههای کار کودک است.
وقتی کار کودک لباس نظامی میپوشد
در اسناد و استانداردهای بینالمللی، بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه یکی از بدترین اشکال کار کودک محسوب میشود.
کنوانسیون شماره ۱۸۲ سازمان جهانی کار درباره «بدترین اشکال کار کودک»، جذب اجباری یا قهری کودکان برای استفاده در درگیریهای مسلحانه را در کنار بردگی، قاچاق انسان، کار اجباری و بهرهکشی جنسی قرار داده است.
همچنین هدف ۸.۷ اهداف توسعه پایدار سازمان ملل بر حذف بدترین اشکال کار کودک، از جمله جذب و بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه، تاکید دارد.
عواملی مانند فقر، محرومیت از آموزش، ناامنی و آسیبپذیری اجتماعی که کودکان را در معرض کار کودک قرار میدهد، در شرایط جنگی و امنیتی میتواند زمینه جذب آنان به فعالیتهای نظامی و گروههای مسلح را نیز فراهم کند.
کار کودک و کودکسربازی هر دو حقوق بنیادین کودک، از جمله حق آموزش، سلامت، بازی، امنیت و رشد طبیعی را نقض میکنند. گزارشهای سازمان بینالمللی کار و یونیسف نشان میدهد کار کودک فرصتهای آموزشی و آینده کودکان را محدود کرده و خطر آسیبهای جسمی و روانی را افزایش میدهد.
اما در کودکسربازی، این حذف کودکی ابعادی بسیار خشنتر پیدا میکند. کودک نهتنها کار میکند، بلکه در ساختار خشونت قرار میگیرد؛ ممکن است مجبور به حمل سلاح، جابهجایی مهمات، دیدهبانی، جاسوسی، انتقال پیام، پشتیبانی نیروهای مسلح یا حتی مشارکت مستقیم در خشونت شود.
کودکان در چنین شرایطی در معرض آسیبهای شدید جسمی، روانی و جنسی قرار میگیرند.
هشدار درباره نظامیسازی کودکی در ایران
در ماههای اخیر، همزمان با تشدید فضای امنیتی و نظامی در ایران، گزارشهای متعددی درباره استفاده از کودکان در برنامههای نظامی، تبلیغاتی و بسیج عمومی منتشر شده است.
پیامهای ارسالی شهروندان به ایراناینترنشنال در ۱۳ خرداد نشان میداد مقامهای جمهوری اسلامی همچنان از کودکان در فعالیتهای مرتبط با امور نظامی و امنیتی، از جمله ایستهای بازرسی، استفاده میکنند و همزمان به جذب کودکان و دانشآموزان در «مدارس پلیس» روی آوردهاند.
ویدیوی ارسالشده به ایراناینترنشنال از شامگاه ۱۰ خرداد نیز حضور کودکان در یک ایستوبازرسی در خیابان بنیهاشمی شیراز را نشان میداد.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال در پنجم خرداد نیز حاکی از استفاده گسترده جمهوری اسلامی از کودکان و نوجوانان در ایستهای بازرسی و تجمعهای حکومتی بود.
بر اساس این پیامها، به برخی از آنان کار با سلاحهای جنگی آموزش داده میشود تا بهعنوان نیروی سرکوب به کار گرفته شوند یا از حضورشان بهعنوان «سپر انسانی» استفاده شود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ۳۰ اردیبهشت آموزش نظامی به کودکان در برخی مساجد و پایگاههای بسیج را نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک دانست و هشدار داد این روند نگرانیهای جدی در حوزه حقوق کودک ایجاد کرده است.
این تشکل صنفی تاکید کرد مشارکت یا آمادهسازی افراد زیر ۱۸ سال برای فعالیتهای نظامی با اصل «منافع عالی کودک» در تعارض است و ادامه این روند میتواند مصداقی از نظامیسازی فضای کودکی و نقض تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی باشد.
جمهوری اسلامی از سال ۱۳۷۳ به پیماننامه حقوق کودک پیوسته است؛ پیمانی که افراد زیر ۱۸ سال را کودک میداند و دولتها را به حمایت از آنان در برابر بهرهکشی و مشارکت در فعالیتهای نظامی ملزم میکند.
با این حال، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ از اجباری شدن آموزشهای نظامی برای دانشآموزان خبر داد و گفت هر کس در نظام جمهوری اسلامی فعالیت میکند باید با «پدافند غیرعامل» و «آموزش دفاعی» آشنا باشد.
ویدیوها و تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال و منتشرشده در شبکههای اجتماعی نیز نشان میداد مقامهای حکومتی در برنامههای تبلیغاتی و تجمعات حکومتی از کودکان برای حمایت از برنامههای نظامی جمهوری اسلامی استفاده کردهاند و حتی در برخی موارد به آنان سلاح داده شده است.
از جمله، کودکانی دوچرخهسوار در کنار یک ماکت موشکی در گلستان شهرستان بهارستان در یک برنامه حکومتی حضور داشتند. در تصویری دیگر که ۲۰ فروردین به ایراناینترنشنال رسید، کودکانی سوار بر یک خودروی نظامی و پشت تیربار در شهر قم دیده میشدند؛ یکی از آنان لباس نظامی بر تن داشت و تصویر مجتبی خامنهای نیز بر بدنه خودرو نصب شده بود.
سازمان عفو بینالملل نیز ۱۴ فروردین هشدار داد جذب و استفاده از کودکان از سن ۱۲ سالگی در عملیاتهای نظامی از سوی جمهوری اسلامی، نقض شدید حقوق کودکان است.
سایت حقوق بشری هرانا ۹ فروردین گزارش داد شواهد تازه نشان میدهد بهکارگیری کودکان در نقشهای عملیاتی، از جمله ایستهای بازرسی، به کشته شدن آنان نیز منجر شده است.
هرانا با اشاره به گزارش بسیج فرهنگیان نوشت علیرضا جعفری، دانشآموز ۱۱ ساله، هنگام حضور در یک ایست بازرسی در اتوبان ارتش بر اثر حمله پهپادی کشته شد. مادر او به روزنامه همشهری گفته بود پدرش به دلیل کمبود نیرو، فرزندش را آن شب با خود به محل استقرار برده بود.
یکی از بحثبرانگیزترین موارد، اظهارات رحیم نادعلی، معاون فرهنگی سپاه پاسداران تهران، در ششم فروردین بود.
او از راهاندازی طرحی با عنوان «برای ایران» خبر داد و از مردم خواست برای کمک داوطلبانه به نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در این طرح نامنویسی کنند.
به گفته نادعلی، این طرح حوزههایی مانند گشتهای اطلاعاتی و عملیاتی، ایستهای بازرسی بسیج، پشتیبانی و تدارکات، راهاندازی «کاروانهای حماسی»، پخت غذا برای نیروهای نظامی، رسیدگی به مجروحان جنگ و خدمترسانی به منازل آسیبدیده در جنگ را شامل میشود.
او همچنین اعلام کرد حداقل سن حضور افراد در برخی از این بخشها به ۱۲ سال کاهش یافته است و از نوجوانان ۱۲ و ۱۳ ساله برای مشارکت در این برنامهها دعوت کرد؛ موضوعی که با تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی در زمینه حمایت از کودکان و منع بهکارگیری آنان در فعالیتهای نظامی در تعارض قرار دارد.
کودکسربازی فقط در میدان جنگ رخ نمیدهد
سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری سالهاست تاکید میکنند کودکسربازی تنها به حضور مستقیم کودک در میدان نبرد محدود نمیشود.
کودکانی که برای حمل تجهیزات، انتقال پیام، دیدهبانی، نگهبانی، تبلیغات، پشتیبانی لجستیکی یا سایر فعالیتهای مرتبط با نیروهای مسلح به کار گرفته میشوند نیز در بسیاری از موارد در زمره کودکان سرباز قرار میگیرند.
به همین دلیل، کارشناسان حقوق کودک هشدار میدهند عادیسازی حضور کودکان در ساختارهای نظامی، حتی پیش از مشارکت مستقیم در درگیریها، میتواند زمینهساز نقض گسترده حقوق آنان باشد.
در کنار نگرانیها درباره نظامیسازی کودکی، فعالان حقوق کودک از محدود شدن فعالیت نهادهای مدنی حامی کودکان نیز ابراز نگرانی کردهاند.
ماموران امنیتی جمهوری اسلامی ۲۳ مهر ۱۴۰۴ با هجوم به ساختمان «جمعیت دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان»، دفتر این تشکل مدنی باسابقه را پلمب کردند.
این اقدام در حالی صورت گرفت که نهادهای مدافع حقوق کودک سالها درباره کار کودک، ترک تحصیل، فقر و بهرهکشی از کودکان در ایران هشدار دادهاند و خواستار حمایت بیشتر از کودکان آسیبپذیر شدهاند.
روز جهانی مبارزه با کار کودکان یادآور این واقعیت است که کار کودک تنها در کارگاهها، مزارع و خیابانها رخ نمیدهد. در خشنترین شکل خود، کودکسربازی نیز یکی از بدترین اشکال کار کودک به شمار میرود؛ جایی که کودکی، آموزش و امنیت قربانی جنگ، ایدئولوژی و ساختارهای نظامی میشود.
در حالی که سازمانهای بینالمللی خواستار پایان دادن به همه اشکال کار کودک هستند، گزارشهای مربوط به استفاده از کودکان در فعالیتهای نظامی و شبهنظامی همچنان نگرانیهای جدی درباره رعایت حقوق کودکان در ایران و دیگر نقاط جهان برانگیخته است.
فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، گفت: «جمهوری اسلامی همچنان تلاش میکند میان آمریکا و اسرائیل شکاف ایجاد کند، زیرا معتقد است مقابله جداگانه با هر یک آسانتر از رویارویی همزمان با هر دو است.»
او افزود: «اگر آمریکا بار دیگر به این نتیجه برسد که باید توان نظامی سپاه را به شدت تضعیف کند، اسرائیل نیز در این عملیات مشارکت خواهد داشت.»
شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در اطلاعیهای که در اختیار رسانههای ایران قرار داد، برگزاری جلسات صحن مجلس بهصورت حضوری و محرمانه را «تقریبا غیرممکن» خوانده و نوشته است که شرایط کشور مهیای عادیسازی جلسات مجلس بهصورت حضوری نیست و رسانهها نباید از تعطیلی مجلس سخن بگویند.
این اطلاعیه که عصر چهارشنبه ۲۰ خرداد خطاب به «مدیران و سردبیران رسانهها» منتشر شد، از آنها خواسته است برای «رفع برخی ابهامات» درباره برگزار نشدن جلسات صحن مجلس، توضیحات شورای عالی امنیت ملی را به اطلاع مردم برسانند.
در ابتدای این اطلاعیه آمده است پس از آغاز «جنگ تحمیلی سوم» و با توجه به «ملاحظات امنیتی موجود»، جلسه صحن علنی مجلس به شکل متعارف خود برگزار نشده و همین موضوع به گفته این شورا، «برخی شبهات و اقدامات منفی» ایجاد کرده است.
شورای عالی امنیت ملی در توضیح علت مخالفت با برگزاری حضوری جلسات مجلس نوشته است تجمع نمایندگان زیر یک سقف، در شرایط جنگی، میتواند «فرصت ضربه سنگین دشمن به نظام» را فراهم کند.
این نهاد بالادستی جمهوری اسلامی با اشاره به اینکه در قوانین موجود برای برگزاری جلسات دولت و دیگر نهادها در شرایط ویژه سازوکارهایی پیشبینی شده است، تاکید میکند که برای برگزاری جلسات صحن بهصورت علنی با هدف تصویب قوانین، رای اعتماد به وزرا و سوال از آنها یا استیضاحشان فقط باید به صورت حضوری برگزار شود و برگزاری بهصورت غیرحضوری و آنلاین، «مستلزم طی مراحل قانونی» است.
در بخشی از این بیانیه به تلاشهای محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، برای تغییر نظر شورای عالی امنیت ملی در توقف برگزاری جلسات حضوری صحن اشاره شده و در ادامه آمده است: «با توجه به شرایط جنگی و حملات اخیر رژیم صهیونیستی و ارتش تروریستی آمریکا شرایط کشور مهیای عادیسازی در این سطح نیست.»
عباس گودرزی، سخنگوی هیاترییسه مجلس ۱۷ خرداد اعلام کرد که قالیباف در اردیبهشت با ارسال نامهای به شورای عالی امنیت ملی از آنها خواسته بود درباره برگزاری جلسات صحن علنی مجلس تجدید نظر کنند.
او گفت: «رییس مجلس اردیبهشت ماه ناظر بر آنچه که در جلسات متعدد کمیسیونها و هیاترییسه جمعبندی شد، نامه و مکاتبهای با شورای عالی امنیت ملی داشتند که با توجه به اراده مجلس برای برگزاری جلسات صحن به منظور تکمیل چرخه قانونگذاری درخواست کردند شعام نظر جدید خود را ارائه کند. تا امروز پاسخ نامه دریافت نشده، اما جلسات طبق روال قبلی به صورت نظارتی برگزار میشود.»
آخرین جلسه رسمی صحن مجلس پیش از جنگ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ برای بررسی اصلاحات بودجه سال ۱۴۰۵ برگزار شد. قرار بود جلسه بعدی دهم اسفند برگزار شود اما از نهم اسفند به دلیل آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، برگزاری جلسات متوقف شد.
مقامها دلیل توقف برگزاری جلسات را «ملاحظات و تدابیر امنیتی» اعلام بارها تاکید کردند که با وجود این «تمام کمیسیونهای تخصصی بهصورت مستمر» فعال بودهاند و جلسات آنها بهصورت «وبیناری» برگزار میشود.
۲۰ اردیبهشت، اولین جلسه غیرعلنی مجلس پس از آغاز جنگ بهصورت ویدیو کنفرانس برگزار شد و ریاست آن را علی نیکزاد بر عهده داشت. موضوع این جلسه «بررسی علل و راهکارهای مقابله با گرانیها» اعلام شد.
نیکزادبعد از جلسه ۲۰ اردیبهشت گفت با وجود توقف جلسات علنی، نمایندگان از آغاز جنگ «فعالانه نقشآفرینی» کردهاند و بودجه سال ۱۴۰۵ نیز در میانه جنگ نهایی و ابلاغ شد.
عباس گودرزی، سخنگوی هیاترییسه مجلس، درباره نخستین جلسه مجلس پس از جنگ ۱۲ روزه به ایسنا گفت: مقرر شد هفته آینده در کنار نشستها و جلسات کمیسیونهای تخصصی که در حال برگزاری هستند، جلسات صحن نیز بهصورت وبیناری تشکیل شود.»
نیکزاد پنجم خرداد در مصاحبه دیگری با رسانهها گفت با وجود «تمایل نمایندگان به برگزاری جلسات صحن علنی» نهادهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی با این موضوع موافقت نکردهاند و اگر شرایط فراهم شود نشستها به شکل حضوری در صحن برگزار خواهد شد.
انتخابات هیاترییسه مجلس در چهارم خرداد در مکانی نامعلوم برگزار شد و روشن نیست آیا همه نمایندگان در این جلسه شرکت داشتند یا تعدادی از آنها بهصورت آنلاین به این جلسه پیوستند.
۱۳ خرداد علیرضا سلیمی، عضو هیاترییسه مجلس اعلام کرد که جلسات مجلس تا وقتی «منع اعلامشده از سوی دستگاه امنیتی» برداشته شود، بهصورت آنلاین برگزار خواهد شد. او افزود احتمال دارد نحوه برگزاری جلسات تا هفته آینده (پایان شانزدهمین روز خرداد) تغییر کند.
با این حال ۱۶ خرداد نیز جلسه مجلس به صورت آنلاین برگزار شد. هیچیک از جلسات برگزار شده پس از آغاز جنگ علنی نبودهاند.
توقف ۸۲ روزه جلسات مجلس انتقاد برخی از نمایندگان را به دنبال داشت. بخش عمده نقدها بر کنار گذاشته شدن مجلس از روند تصمیمگیریها به بهانه شرایط جنگی متمرکز بود.
قاسم روانبخش، نماینده قم در مجلس، یکی از منتقدان بود. او اوایل اردیبهشت در گفتوگو با رسانهها خواستار در نظر گرفتن سازوکارهایی برای «استمرار فعالیت نمایندگان در تصمیمگیریهای کلان از جمله مسائل راهبردی و موضوعات بینالمللی» شد.
او همچنین گفت: «جلسات مجلس در زمان جنگ، حتما باید به صورت حضوری و یا لااقل به شکل آنلاین و مجازی برگزار شود. نمایندگان به شکل میدانی در میان مردم و حوزههای انتخابیه حضور فعال دارند اما در بحث نظارتی کمیسیونها هم باید فعال باشند. البته کمیسیونها فعال هستند.»
امیر ابراهیم رسولی، مشاور سیاسی رییس مجلس، دوم اردیبهشت در پاسخ به اعتراض برخی نمایندگان به برگزار نشدن جلسات، در پستی در ایکس «ابلاغ رسمی مراجع ذیصلاح درباره پروتکل برگزاری جلسات عالی نظام» را «محرز» و «تدبیر» مراجع امنیتی خواند و به منتقدان توصیه کرد: «تدبیر نظام را سیاسی نکنید.»
این دوره، طولانیترین تعطیلی جلسات صحن علنی مجلس در تاریخ جمهوری اسلامی بهشمار میرود. پیش از آن، پس از آغاز جنگ ۱۲روزه، جلسات مجلس حدود سه هفته متوقف شده بود.
سندرمی در میان مسئولان نظام و طرفداران سرسخت آن فراگیر شده است: زندگی در جهان موازی؛ جایی که در آن جمهوری اسلامی فاتح جنگ است. این توهم سیستمی است که از راس نظام تا خیابان سرایت کرده و قدرت ساختن سیاست دارد.
بیش از صد روز است که از میدان تا دیپلماسی و خیابان، تمامیت نظام رویا فروش شده و جنگ میخرد، بدون هیچ فتحی، روایت فتح میسراید.
سندرم زندگی در جهان موازی، در ماههای اخیر، گستردهتر از همیشه شده است. لایهای از نظام جمهوری اسلامی و طرفدارانش، در دنیایی زندگی میکنند که در آن، حکومت پیروز جنگ است، آمریکا میخکوب شده، اسرائیل در حال محو شدن، و دشمن در حال «التماس».
این دنیا، از کیهان تا صداوسیما، از مجلس تا دستگاههای دولتی، از رسانههای مطلوب حکومت تا تجمعات خیابانی گسترش پیدا کرده است.
حسین شریعتمداری در همه این سالها رویای چنین روزهایی را داشت: بسته شدن تنگه هرمز، تقابل نظامی مستقیم با آمریکا و اسرائیل و تهدید کشورهای منطقه به مثابه یک قلدر نظامی! حالا او آرزوهایش را به چشم میبیند، اما انتظار او پیروزی بود که حاصل نشده است. شکست در همه جبههها برای او روشن است. موشکهای جمهوری اسلامی که آخرین سنگر آنهاست، در آسمان کشورهای همسایه رهگیری و منهدم میشود، محاصره دریایی، بستن تنگه هرمز را بلااستفاده کرد! کشورهای همسایه از این فرصت استفاده کردند و در مقابل ایران جبههای متحد تشکیل دادند.
در چنین شرایطی، حسین شریعتمداریِ نوعی، ترجیح میدهد، وارد حبابی شود که از پیشتر برای خود ساخته است، یک جهان موازی، که در آن پیروزی نصیب او و هم مسلکان شده است. این روزها، این پدیده فراگیر شده است.
اما نکته محوری این پدیده، خود توهم نیست. سیاستسازی این توهم است. این لایه، دروغ نمیگوید که اگر میگفت میتوانست از آن دست بکشد، اما متاسفانه عمیقا به آن باور دارد. این را میتوان در بین گفتهها و سطور این دسته، از امیرحسین ثابتی تا حسین شریعتمداری، از عراقچی تا مداحان و رجزخوانان خیابانی پیدا و تماشا کرد.
بر اساس همان باور، امثال حسین شریعتمداری و مالکی پیشنهاد سیاست تازه میدهند: قانون بستن تنگه هرمز تا کشته شدن ترامپ، ناتوی اسلامی به همراهی کشورهای مسلمان همسایه، گرفتن چیزهای بیشتر از «دشمن شکستخورده».
این پیشنهادها در خیابان و در میان طرفداران سرسخت نظام، توهم پیروزی میدهد و به آنها جنگ میفروشد. معاملهای که تنها به ضرر تمامیت ایران و مردم خسته از جمهوری اسلامی است.
شیوع سندرم
حسین شریعتمداری، مدیرمسئول کیهان، خواستار تصویب قانونی شده که بر اساس آن تنگه هرمز تا «کشته شدن دونالد ترامپ» بسته بماند و شناورهای اسرائیلی تا «محو کامل اسرائیل از جغرافیای جهان» مصادره شوند.
محمدحسن نامی، دستیار ویژهی وزیر کشور، از تشکیل «ناتوی اسلامی» با محوریت جمهوری اسلامی و در اتحاد با پنجاه و هفت کشور اسلامی سخن میگوید، در حالی که نظام در منطقه، حتی یک متحد عربی هم ندارد و مابقی کشورهای مسلمان در آسیا هم ثابت کردهاند همیشه منافع خود را ترجیح میدهند.
فداحسین مالکی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، میگوید آمریکا «در میدان به معنای واقعی کلمه میخکوب شد». محمدرضا عارف، معاون اول مسعود پزشکیان، مینویسد دشمن «التماس مجدد» برای پذیرش آتشبس کرد. و در صداوسیما، کارشناسی اعلام میکند آمریکا «هزار کشته و هفت تا هشت هزار زخمی» داده است.
روایت فتح و توهم فتوحات
سنت «روایت فتح» از دهه شصت در نظام پابرجاست. آن زمان، مرتضی آوینی برنامهای به همین نام میساخت درباره جبهههای جنگ هشتساله با عراق. جایی که با شکستهای پیدرپی مواجه میشدند، خاک ایران را از دست میدادند و جوانهای ایران در جنگ پرپر میشدند، آوینی با لحنی حماسی و عرفانی از هر قطره خون جوان ایرانی، یک توهم پیروزی روایت میکرد.
حالا، چهار دهه بعد، نظام همچنان به دنبال «روایت فتح» است؛ این بار درباره جنگی که در آن رهبرش کشته شد و خود در پشت پرده در حال پذیرش شروط آمریکا است.
علی شمخانی، چند صباحی پیش از کشته شدنش در جنگ اخیر، در برنامه «خط تیره» روبهروی جواد موگویی نشست. موگویی از او درباره تهدید بستن تنگه هرمز پرسید. شمخانی، با لحنی نظامی، پاسخ داد: «دیگه باید به سیم آخر بزنیم که تنگه رو ببندیم. ما ابزارهای بازدارندگی متنوعتری داریم.» موگویی پرسید: «اینا رجز نیست؟»
شمخانی در عمل گفت حتی برای کسانی که از این توان دفاع میکنند، بستن تنگه آخرین تیر است. وقتی شلیک کنی، چیزی نمیماند. تکرارش، بیهودگی است.
اما خطرناکترین لایه این سندرم، در خیابان است. گروههایی از طرفداران تندرو نظام، در تجمعات خیابانی، برای موشکپرانی به اسرائیل جشن میگیرند. آنها خود فاتحان پندار شدهاند. آنها در همان جهانی زندگی میکنند که نظام برایشان ساخته است. همان طرفدارانی که مخالفان نظام را به واسطه سرور از کشته شدن خامنهای، جنگطلب و ویرانیطلب خواندند، حالا با موشکپرانی و جنگطلبی نظام جمهوری اسلامی هلهله سر میدهند. آنها در حبابی از توهم ساخته شده با سیاستهای نظام زندگی میکنند.
فروریختن حباب پیروزی
نظامی که در توهم پیروزی ساخته و این توهم را به طرفدارانش فروخته است، قادر به پایان دادن جنگ نیست. چون پایان دادن، یعنی اعتراف. و اعتراف، یعنی فروریختن این جهان موازی که در آن، هم نظام و هم طرفدارانش، فاتحاناند.
تا زمانی که این رویا فروخته میشود، خریدارانش در خیابان جشن میگیرند، و سایه جنگ بر سر ایران سنگینتر میشود. قربانی این رویا، نه نظام است، نه طرفدارانش، که مردمیاند که در ایران واقعی، در سکوت، هر روز فقیرتر میشوند. هجوم گرانی میوه و شیر و گوشت، محو شدن قوت از سفرههای مردم، بیکاری و مشکلات واقعی مردم توهم نیست، همان جهانی است که مسئولان نظام برای نشان ندادن آن، جهان موازی جدیدی ساختهاند.
یادتان هست، محمدسعید الصحاف، روز سقوط بغداد، در برابر دوربینهای تلویزیون دولتی عراق رجز میخواند که بر ارتش آمریکا پیروز شدهاند و روایت پیروزی سر میداد و همگان سرنوشت او را دیدند.
شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی چهارشنبه ۲۰ خرداد قطعنامهای را علیه برنامه هستهای جمهوری اسلامی تصویب کرد و از تهران خواست هرچه زودتر ذخایر باقیمانده اورانیوم غنیشده خود را اعلام کند و به بازرسان اجازه دهد این مواد را راستیآزمایی کنند.
متن قطعنامه که از سوی ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و آلمان ارائه شده بود، چهارشنبه با ۲۱ رأی موافق، ۳ رأی مخالف و ۱۰ رأی ممتنع در نشست غیرعلنی شورای حکام به تصویب رسید. روسیه، چین و نیجر به این قطعنامه رای منفی و ونزوئلا اجازه شرکت در رایگیری را نیافت.
قطعنامه شورای حکام از تهران میخواهد فورا با آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری کند و اجازه دهد بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی بدون هیچ محدودیتی از همه تاسیسات هستهای ایران بازرسی کنند.
این قطعنامه همچنین از جمهوری اسلامی خواسته است آمار دقیق مواد هستهای خود را از جمله درباره بیش از ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کند.
دفاع نماینده روسیه از جمهوری اسلامی در گفتوگو با ایراناینترنشنال
میخائیل اولیانف، نماینده روسیه در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، پس از تصویب قطعنامه شورای حکام علیه برنامه هستهای جمهوری اسلامی، در گفتوگویی اختصاصی با احمد صمدی خبرنگار ایراناینترنشنال، گفت: «اگر آمریکاییها خواهان ایجاد دسترسی برای آژانس هستند، باید تضمین بدهند که از این پس هیچ حمله نظامی دیگری رخ نخواهد داد.»
او افزود: «من این قطعنامه را نمیپسندم. این صرفا اقدامی شرمآور و بسیار ریاکارانه است.»
اولیانف در ادامه با اشاره به اینکه آمریکاییها و اسرائیلیها سال گذشته تاسیسات هستهای ایران را ویران کردند گفت: «به دنبال آن تهران همکاری خود را با آژانس متوقف کرد، زیرا پس از حملات نظامی، وضعیت بهطور کامل تغییر کرده است.»
اولیانف افزود: «اکنون طرف مقصر، همان طرفی که همکاری میان آژانس و ایران را تضعیف کرد، تلاش میکند بر قربانی این اقدام ،این جنایت و تجاوز، فشار وارد کند.از دیدگاه ما، این صرفا یک اقدام تجاوزکارانه از سوی ایالات متحده و اسرائیل بود.»
نماینده روسیه در آژانس بینالمللی انرژی اتمی با بیان اینکه آمریکاییها در واقع برای فعالیتهای آژانس در ایران ارزشی قائل نیستند گفت: «آنها امروز این قطعنامه را ارائه کردهاند؛ نمیدانم با چه هدفی، اما من این پیشنویس قطعنامه را یک مضحکه میدانم.»
اولیانف افزود: «شب گذشته آمریکاییها، ایرانیها و اسرائیلیها حملات نظامی متقابل انجام دادند و صبح روز بعد، آمریکاییها به نشست شورای حکام میآیند و پیشنویس قطعنامهای درباره دسترسی ارائه میکنند. چه نوع دسترسی؟»
او همچنین گفت : «مدیرکل آژانس نمیتواند بازرسان خود را به محل اعزام کند، در حالی که هر لحظه ممکن است حملات نظامی رخ دهد. این غیرممکن است. پس هدف واقعی این قطعنامه چیست؟ من نمیدانم.»
نماینده روسیه با بیان اینکه یک راه کاملا منطقی پیش رو وجود دارد، تصریح گرد: «آمریکاییها باید مذاکرات با ایرانیها را تسریع کنند، یک آتشبس قابل اعتماد برقرار کنند، گفتوگو درباره مسائل هستهای را آغاز کنند و در چارچوب این روند، مسئله دسترسیهای آژانس نیز بهسادگی و به منطقیترین شکل حلوفصل خواهد شد. اما بهجای این کار، اکنون بر موضوع دسترسی متمرکز شدهاند؛ اگر بخواهم سادهتر بگویم موضوع دسترسی ها در زمانی کاملاً نابهنگام مطرح شده استو»
اولیانف در پاسخ به این سوال که مدیر کل گفته براساس پادمان ها تهران باید در دوران آتش بس شرایط را برای بازرسی ها فراهم کند گفت: «من در این مورد خاص با مدیرکل موافق نیستم.بار دیگر تاکید میکنم: ایران قربانی است.نظام پادمانها نه از سوی ایران و نه از سوی آژانس، بلکه از سوی طرف آمریکایی کاملا تضعیف شده است.آنها به تاسیسات هستهای صلحآمیز حمله کردند؛ تاسیساتی که ماهیت صلحآمیز آنها از سوی آژانس تایید شده بود. این یک ضربه به رژیم عدم اشاعه هستهای است.»
او افزود: «مدیرکل یک بوروکرات است.او میتواند هرچه میخواهد بنویسد، اما واقعیت این است که خود او نیز روشن کرده که در شرایط کنونی قادر نیست افرادی را به محل اعزام کند و آنها را در معرض خطر قرار دهد.»
اولیانف تصریح کرد: «اگر آمریکاییها خواهان ایجاد دسترسی برای آژانس هستند، باید تضمین بدهند که از این پس هیچ حمله نظامی دیگری رخ نخواهد داد. اما آمریکاییها چنین تضمینی نمیدهند؛ برعکس، واشینگتن هر روز اعلام میکند که حملات نظامی جدید همچنان ممکن است. این یک نمایش تئاتری است؛ هیچ ارتباطی با سیاست واقعگرایانه ندارد. در واقع، این اقدامی ساختگی و غیرواقعی است.به همین دلیل است که من این قطعنامه را نمیپسندم.»
میخائیل اولیانف در پاسخ به این سوال که گروسی میگوید عدم همکاری ایران با آژانس موجب نگرانیهای اشاعهای میشود تصریح کرد: «چه نوع نگرانی اشاعهای؟ تاسیسات هستهای نابود شدهاند. دیگر چه نگرانی اشاعهای میتواند وجود داشته باشد؟ این وضعیت را خود آمریکاییها به وجود آوردند، از ایرانیها چه انتظاری دارید؟»
تصویب قطعنامه در میانه حملات نظامی
این قطعنامه تنها چند ساعت پس از آن تصویب شد که ایالات متحده و جمهوری اسلامی حملات نظامی متقابلی را انجام دادند. این حملات پس از آن صورت گرفت که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد ناگزیر باید به اقدام جمهوری اسلامی در سرنگون کردن یک بالگرد آپاچی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز پاسخ داده شود.
حملات اسرائیل و آمریکا در خرداد ماه سال گذشته شماری از تاسیسات غنیسازی اورانیوم ایران را نابود کرد یا به آنها بهشدت آسیب رساند، اما تصور میشود بخش عمدهای از اورانیوم غنیشده تولیدشده در این تاسیسات، از جمله موادی که به سطح غنای نزدیک به درجه تسلیحاتی رسیده بودند، همچنان باقی ماندهاند.
جمهوری اسلامی تاکنون اطلاعی درباره سرنوشت این مواد در اختیار آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار نداده و همچنین اجازه نداده است بازرسان آژانس به سایتهای بمبارانشده بازگردند و وضعیت آنها را بررسی کنند.
ایالات متحده رهبری تلاشها برای تصویب این قطعنامه را بر عهده داشت، اما جمهوری اسلامی این اقدام را «تطهیر و سفیدنمایی تجاوز نظامی» توصیف کرده است؛ زیرا به گفته تهران، بازرسان آژانس پیش از حملات نظامی به این تاسیسات دسترسی داشتهاند.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، دوشنبه ۱۸ خرداد در حاشینه نشست شورای حکام این نهاد وابسته به سازمان ملل در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال، بر لزوم نقشآفرینی این نهاد در هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشینگتن تاکید کرد و هشدار داد توافقی که فاقد سازوکار موثر راستیآزمایی باشد، در عمل «توهمی از توافق» خواهد بود.
او در پاسخ به پرسش خبرنگار ایراناینترنشنال درباره احتمال دستیابی تهران و واشینگتن به توافقی خارج از چارچوب نظارتی آژانس گفت: «دو طرف میتوانند هر توافقی که میخواهند داشته باشند، اما امیدوارم چنین کاری انجام ندهند.»
گروسی افزود: «فکر میکنم خود آنها نیز آگاه باشند که توافقی که راستیآزمایی مناسب بخشی از آن نباشد، در واقع توهمی از توافق است، زیرا نمیدانید آیا طرف مقابل به تعهدات و مفاد توافق پایبند بوده است یا خیر.»
واکنش جمهوری اسلامی
نمایندگی دائم جمهوری اسلامی در وین قطعنامه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره برنامه هستهای تهران را «سیاسی» و «فاقد حرفهایگری» خواند.
نمایندگی دائم جمهوری اسلامی در وین اعلام کرد از حقوق «غیرقابل سلب» خود، از جمله در واکنش به این قطعنامه «معیوب»، حفاظت خواهد کرد و تهران درباره واکنش مقتضی به این قطعنامه تصمیم خواهد گرفت.
پیشتر خبرگزاری رویترز احتمال داده بود که متن تهیهشده از سوی آمریکا خطر پیچیدهتر کردن مذاکرات جاری به میانجیگری پاکستان را در پی دارد زیرا جمهوری اسلامی معمولا در واکنش به قطعنامههایی که در آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه آن صادر میشود، با تشدید فعالیتهای هستهای یا کاهش همکاریهای خود دست به اقدام تلافیجویانه زده است.
شورای حکام یکی از ارکان اصلی تصمیمگیری در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و متشکل از ۳۵ کشور عضو است که درباره مسائل مهم آژانس، از جمله پرونده هستهای کشورها، قطعنامهها و ارجاع احتمالی پروندهها به شورای امنیت سازمان ملل متحد تصمیمگیری میکند.
قطعنامههای پیشین شورای حکام آژانس درباره ایران که از سوی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان ارائه شده بودند، با اکثریت قاطع تصویب شدهاند. یکی از این قطعنامهها که در آبان ۱۴۰۴ تصویب شد، از ایران خواسته بود «بیدرنگ» آژانس را از وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده و تاسیسات آسیبدیده خود مطلع کند. جمهوری اسلامی هنوز به این خواسته آژانس پاسخ نداده است.
سه قطعنامه دیگر این نهاد که ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۲۲ خرداد ۱۴۰۴، یک آذر ۱۴۰۳ تصویب شده بود محتوایی مشابه داشت. در قطعنامه خرداد ۱۴۰۴ تاکید شده بود که تهران با انباشت اورانیوم با غنای بالا و محدود کردن دسترسی بازرسان، تعهدات پادمانی خود را نقض کرده و باید فورا همکاری با آژانس را از سر بگیرد.
قطعنامه آذر ۱۴۰۳ نیز ضمن درخواست از تهران مبنی بر همکاری فوری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، از رافائل گروسی، مدیرکل این نهاد میخواست که گزارشی جامع از روند برنامه هستهای جمهوری اسلامی تهیه کند.
جمهوری اسلامی پس از تصویب این قطعنامهها با انتشار بیانیههایی جداگانه، آنها را «غیرقانونی» خوانده بود.
برخلاف انتظار جمهوری اسلامی برای تبدیل جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ به فرصتی تبلیغاتی، دهها شهروند در پیامهایی، خواهان استفاده از این رویداد برای نمایش اعتراض، بازتاب سرکوب معترضان از سوی حکومت و دادخواهی شدند. برخی نیز تاکید کردند دیگر «حوصلهای» برای تماشای این بازیها وجود ندارد.
بخش قابل توجهی از مخاطبان داخل کشور در آستانه جام جهانی، به ایراناینترنشنال گفتند دیگر نه اشتیاقی به تماشای تیم تحت کنترل جمهوری اسلامی دارند و نه حوصله آن را.
مخاطبی گفت: «قبلا چهار سال صبر میکردم تا جام جهانی شروع شود؛ الان با این وضعیت روحی و اقتصادی، نه اشتیاقی دارم و نه حوصلهای.»
بسیاری اشاره کردند داغ جاویدنامان هنوز تازه است و «شوری» حتی برای تماشای بازیهای تیمهای محبوبشان ندارند.
برخی نیز اظهار امیدواری کردند تیمی که «غیر ملیترین» تیم فوتبال ایران است، «به بدترین شکل ممکن حذف شود».
شهروندی، بازیکنان تیم را «نماینده قاتلان ۴۰ هزار جاویدنام» و نماینده پرچمبهدستهای شبانه توصیف کرد و گفت: «نفرین خانوادههای داغدار بدرقه راهتان باد. شما از همین حالا باختهاید.»
بخش بزرگی از پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، توصیه و درخواست ساکنان ایران به جامعه ایرانیان مهاجر است.
بسیاری در این درخواستها تاکید کردند جام جهانی ۲۰۲۶ فرصتی بینظیر برای دیاسپورای ایرانی است تا صدای «ایران آزاد» و انقلاب ملی را به گوش جهان برسانند.
شماری از شهروندان، خواهان نمایش پرچم شیر و خورشید باوجود ممنوعیت فیفا شدند و برخی تاکید کردند «آمریکا، قطر نیست» و با این پرچم به ورزشگاهها خواهند رفت تا «جام جهانی را برای تیم حکومتی جهنم کنند».
در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، بسیاری از هواداران ایرانی پرچم شیر و خورشید را برای دیدارهای تیم ملی مقابل انگلیس، ولز و آمریکا به ورزشگاه آوردند اما هنگام ورود به ورزشگاهها، برخی از هواداران اجازه ورود با این پرچم یا پیامهای انتقادی علیه جمهوری اسلامی را نیافتند.
نشریه اتلتیک اواخر اردیبهشت گزارش داد بر اساس راهنمای رسمی فیفا برای ورزشگاهها در جام جهانی، ورود پرچم شیر و خورشید هنگام بازیهای ایران ممنوع خواهد بود.
فیفا بهصراحت اعلام نکرد که پرچم پیش از انقلاب کدام معیار را نقض میکند، اما این فرض وجود دارد که آن را «سیاسی» تلقی خواهد کرد.
این تصمیم با اعتراض و خشم شهروندان در داخل و خارج از ایران مواجه شد. برخی این ممنوعیت را تحت فشار فدراسیون جمهوری اسلامی خواندند و گفتند این موضوع نه تنها آزادی بیان را نقض میکند بلکه به حکومت کمک میکند تا تصویر جعلی «تیم ملی» خود را حفظ کند.
پرچم شیر و خورشید برای میلیونها ایرانی نماد هویت تاریخی، فرهنگی و مقاومت در برابر تحمیل ایدئولوژی ولایت فقیه به شمار میرود.
مخاطبان در پیامهایی به ایراناینترنشنال، به هموطنان خود در مکزیک و آمریکا توصیه کردند در صورت ممنوعیت قطعی بردن پرچم شیر و خورشید، ابزارهای اعتراضی دیگری به کار ببرند.
پوشیدن تیشرتها و پیراهنهایی مزین به تصویر جاویدنامها، چسباندن عکس آنها پشت لباسها، پشت کردن به زمین هنگام پخش سرود جمهوری اسلامی، خواندن «ای ایران» هنگام پخش سرود رسمی جمهوری اسلامی و شعارهای اعتراضی از جمله این پیشنهادهاست.
شهروندان تاکید کردند برای بسیاری از ایرانیان، جام جهانی دیگر یک رویداد ورزشی نیست، بلکه فرصتی برای دادخواهی و رساندن صدای اعتراض به جهان است.
به گفته آنها، اولویت با ادامه مسیر اعتراض و تجمعات و تاکید بر «دادخواهی» است، نه تشویق تیمی که مردم آن را نماینده خود نمیدانند.
شهروندان همچنین با تاکید بر تفاوتهای محل برگزاری این دوره جام جهانی، یادآوری کردند آمریکا کشوری آزاد است و از سوی دیگر، «بسیجیهای قطر» دیگر در ورزشگاهها حضور ندارند، بنابراین حضور گسترده و خلاقانه معترضان میتواند موثر باشد.
حکومتی که با همه ابزارهای سانسور و سرکوب نتوانسته نمادهای ملی، یاد و نام جاویدنامان و دادخواهی برای کشتهشدگان اعتراضات چهار دهه اخیر را از جامعه حذف کند، در این میدان جهانی با چالش جدیتری روبهرو خواهد شد.
بازیهای ایران از ۲۶ خرداد آغاز میشود، اما به گفته یک شهروند، جمهوری اسلامی پیشاپیش «مغلوب این نبرد با مردم خود» است.