حاکمیت برای نیل به اهداف خود، جنگ را بهترین حربه میداند و آنقدر برایش اهمیت دارد که حتی کودکان را نیز در این مسیر دخیل میکند. چرخه بیماری که از انقلاب ۵۷ و با شروع جنگ ۸ ساله با عراق آغاز شد، هنوز هم ادامه دارد.
جمهوری اسلامی از دوران کودکسربازها تا امروز، از نوجوانان برای مشروعیتبخشی به ایجاد فضای جنگی بهره برده است و از کودکان کشتهشده نیز بهرهبرداری تبلیغاتی میکند.
دهه ۶۰، کلید پلاستیکی بهشت را بر گردن کودکسربازها انداختند و آنها را به میدان مین فرستادند و امروز نوجوانان را به حضور در ایستهای بازرسی خیابانها تشویق میکنند.
حاکمیت برای نیل به اهداف خود، جنگ را بهترین حربه میداند و آنقدر برایش اهمیت دارد که حتی کودکان را نیز در این مسیر دخیل میکند. چرخه بیماری که از انقلاب ۵۷ و با شروع جنگ هشت ساله با عراق آغاز شد، هنوز هم ادامه دارد.
جمهوری اسلامی از دوران کودکسربازها تا امروز، از نوجوانان برای مشروعیتبخشی به ایجاد فضای جنگی بهره برده است و از کودکان کشته شده نیز بهرهبرداری تبلیغاتی میکند.
دهه ۶۰، کلید پلاستیکیِ بهشت را بر گردن کودکسربازها انداختند و آنها را به میدان مین فرستادند و امروز نوجوانان را به حضور در ایستهای بازرسی خیابانها تشویق میکنند. دانشآموزانی را که در میناب هدف موشک قرار گرفتند و جان باختند، در دیوارنگارهای در مشهد، در نمایشهای خیابانی، در کتابهای درسی و در بازیهای ویدیویی به عنوان «شهیدان راه خدا» بازآفرینی میکنند.
در همه این داستانها، کودکان همواره یکی از ابزارهای تبلیغاتی نظام جمهوری اسلامی بودهاند: کودک، در خدمت جنگ.
این روزها، در حالی که هنوز خاکستر حملات جنگ بر شهرهای ایران سنگینی میکند، انستیتو ملی بازیسازی ایران، زیرمجموعه بنیاد ملی بازیهای رایانهای، نخستین گیمجم سال جاری خود را با موضوع «کودک و جنگ» برگزار میکند.
از بازیسازان خواسته شده است تجربه جنگ و کودکی را در قالب بازی ویدیویی ارائه دهند.
این، تازهترین حلقه از زنجیرهای طولانی است که نظام جمهوری اسلامی در آن، کودکان را به ماده خام مشروعیتبخشی به جنگ بدل میکند.
کلید پلاستیکی بهشت
با نگاهی به الگوی حاکمیتی جمهوری اسلامی، میبینیم که از همان نخستین سالهای پس از انقلاب، کودکان به عنوان ابزار به خدمت گرفته شدهاند. الگویی که در دهه ۶۰ و در میانه جنگ هشت ساله، به عریانترین شکل خود رسید.
مدارس، ضمیمهای از جبهه شدند. هر هفته، قلکهای پلاستیکی به شکل نارنجک دستی میان دانشآموزان توزیع میشد و هفته بعد، پر از سکه و اسکناس، بازمیگشت.
شکل قلک تصادفی نبود. نخستین تصویری که نظام میخواست با کودکی پیوند بزند، نارنجک بود. در عین حال، دانشآموزان موظف بودند برای رزمندگان در جبهه نامه بنویسند؛ و آموزش شهادت در مدارس جایگاه ویژهای داشت.
اوج این الگو، حسین فهمیده بود. نوجوانی ۱۳ ساله که در آبان ۱۳۵۹ در خرمشهر، با نارنجک به زیر تانک عراقی رفت. روحالله خمینی او را «رهبر» نامید. تصویرش به دیوار هر مدرسهای رسید و در پی او، هزاران نوجوان بسیجی، به میدان مین فرستاده شدند تا با تن خود، راه را برای رزمندگان بزرگسال باز کنند. افسانهای که کارکردش تنها ابزارسازی از کودکان برای مشروعیتبخشی به جنگ بود.
نوجوانان در ایستهای بازرسی کمیته انقلاب اسلامی هم حضور داشتند. در گشتهای خیابانی شرکت میکردند. در صف اول نمازجمعه مینشستند و حکومت اصرار داشت جبهه مردمی انقلاب را به صفوف به هم پیوستهای تشبیه کند که کودکان جزیی از آن باشند.
قدیسسازی از قربانی
چهار دهه بعد، جمهوری اسلامی همچنان علاقه دارد کودکان و نوجوانان را در خط مقدم مبارزه حفظ کند. در همین جنگ اخیر، نوجوانانی در ایستهای بازرسی شهرها مستقر شدند و هدف پهپاد قرار گرفتند. اما در کنار این، چیز دیگری هم رخ میدهد: کودکانی که خود قربانی جنگ شدهاند، به ماده خام روایت تبدیل میشوند.
در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و با آغاز جنگ، مدرسه شجره طیبه میناب هدف حمله موشکی قرار گرفت. تعداد زیادی از دانشآموزان کشته شدند. این جنایتی است که باید یادآوری شود، باید ثبت شود، باید پاسخگو داشته باشد. اما آنچه نظام جمهوری اسلامی بر روی این جنایت بنا میکند، چیز دیگری است: ماشین قدیسسازی.
در دیوارنگارهای، چهره کودکان میناب را رونمایی و آنجا را به «پاتوق فرهنگی» کودکان مشهد تبدیل کردهاند. جایی که کارگاه «تبیینی» دفاع مقدس برای کودکان برگزار میشود.
از طرفی، وزیر آموزش و پرورش، ورود روایت میناب به کتابهای درسی را اعلام میکند و از سوی دیگر، بهمن کارگر، سردار سپاه پاسداران، پیشنهاد میکند مدرسه میناب به یادمان دائمی در مسیر «راهیان نور» تبدیل شود.
حالا، حرف گیمجم «کودک و جنگ» است، تا روایت میناب به نسل گیمر هم برسد و کودک کشتهشده، در قالب کاراکتر بازی، باز هم بازآفرینی شود.
وقتی چهره کودک کشتهشده بر دیواری نقش میبندد، وقتی در کتاب درسی به اسطوره تبدیل میشود، وقتی در بازی ویدیویی شخصیتپردازی میشود، حکومت پیامی برای جامعه میفرستد: مرگ این کودک، چیزی بزرگتر از مرگ بود. مرگش، شهادت بود. و شهادت، اشتیاقبرانگیز است.
این همان منطق دهه ۶۰ است، با ابزار تازه. آن دوران، با تصویر حسین فهمیده، نسلی به جبهه فرستاده شد. این دوران، با چهره کودکان میناب، نسلی برای جنگ بعدی تربیت میشود.
ابزارسازی از کودک
بذری که در دهه ۶۰ با نامهنگاری و بازی احساسیِ مشارکت کودک در جنگ با قلک نارنجک پلاستیکی شروع شد، حالا به مرحله نوینی رسیده است.
نظام امروز با گیمجم «کودک و جنگ» ادامه میدهد. بین این دو، نه تنها فاصله فناوری است، که فاصله شکل ابزارسازی از کودکی هم هست.
کودک ایرانی، در همه این چهار دهه، به عنوان کودک دیده نشده و تنها ابزاری برای مقدسسازی جنگ و خشونت برای نظام جمهوری اسلامی بوده است. نظامی که حتی حق کودک بودن را از کودکان ایران دریغ کرده است.
محمدجواد اکبرین، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت: «جمهوری اسلامی نه توان پیروزی در برابر کشورهایی را دارد که به آن حمله میکنند و نه قادر است بر مردم خود غلبه کند.»
او افزود حکومت ایران تنها میتواند بهطور موقت حملات علیه خود را متوقف کند.
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت پس از کشته شدن علی خامنهای و چهرههای تاثیرگذاری چون لاریجانی، شمخانی و پاکپور، خلأ قدرت در حاکمیت جمهوری اسلامی به چشم میخورد.
او افزود با توجه به وضعیت جسمی حاد مجتبی خامنهای، او اکنون دوره «تثبیت موقعیت» خود را سپری میکند.
کامیار بهرنگ، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به گزارشهای اخیر درباره تشدید اختلافات در حاکمیت جمهوری اسلامی، بهویژه میان دولت و سپاه پاسداران، گفت: «نبود علی خامنهای موجب شده است داوری نهایی که در زمان حکمرانی او انجام میشد، از میان برود.»
او افزود: «سپاه پاسداران به سمت یک انتحار راهبری پیش میرود.»