وزارت دفاع بریتانیا اعلام کرد در قالب یک ماموریت چندملیتی، مینروبها و غواصان نظامی این کشور برای انجام عملیات احتمالی مینروبی به تنگه هرمز اعزام خواهند شد.
حسین علیزاده، تحلیلگر مسائل بینالملل، درباره تصمیم بریتانیا توضیح میدهد.







مایکل روبین، پژوهشگر ارشد اندیشکده آمریکن انترپرایز و از تحلیلگران شناخته شده مسائل ایران در آمریکا، در تحلیلی نوشت که جنگ ایران، جمهوری اسلامی را رادیکالتر کرده اما در عین حال حذف آن را نیز آسانتر ساخته است.
بهنوشته روبین تندروها معمولا آخرین افرادی هستند که باقی میمانند و ترامپ باید به خواسته آنها برای جنگیدن تا مرگ جامه عمل بپوشاند.
او در این یادداشت که چهارشنبه دوم اردیبهشت در وبسایت آمریکن انترپرایز منتشر شد، نوشت رییسجمهوری دونالد ترامپ اعلام کرده است که پیشاپیش به تغییر رژیم در ایران دست یافته است. او در ۲۹ مارس ۲۰۲۶ استدلال کرد که این تغییر به این دلیل رخ داده که بسیاری از رهبران ارشد کشته شدهاند و مدعی شد رهبران جدید ایران بسیار معقولتر هستند.
بهنوشته روبین، « ترامپ از یک نظر درست میگوید. افراد در کما یا مرده مانند رهبر فرضی، مجتبی خامنهای، پاسخی نمیدهند. محمدباقر قالیباف، که چهار بار در انتخابات ریاستجمهوری شکست خورده، در عین حال مدتهاست جاهطلبی خود را نشان داده است. او هم نقش «پلیس خوب» را در برابر «پلیس بد» احمد وحیدی، فرمانده سپاه، بازی میکند و هم برای حفظ منافع مالی خود مذاکره میکند؛ جنگ برای کسبوکار او بد است.»
بهنوشته روبین، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همواره مشکل اصلی بوده است. هیچ میزان اصلاح تدریجی یا «گفتوگوی تمدنها» این واقعیت را تغییر نمیدهد که سپاه برای حفاظت از رژیم نهتنها در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر مردم ایران ایجاد شده است. هر راهبردی که به شکاف در سپاه منجر نشود، محکوم به شکست است. تغییر رژیم مستلزم ایجاد شکاف در سپاه است.
در این تحلیل تاکید شده که ایجاد شکاف در سپاه پاسداران امری غیر ممکن نیست، زیرا سپاه پاسداران یکپارچه نیست. بسیاری از اعضای آن معتقدان واقعی هستند، اما بسیاری دیگر صرفا فرصتطلبانیاند که بهدنبال پول، دسترسی یا امتیاز بودهاند.
بهگفته مایکل روبین، در چنین شرایطی، طبیعی است که تندروها آخرین افراد باقیمانده باشند. این وضعیت در کامبوج تحت حکومت خمرهای سرخ نیز رخ داد. پل پوت و حلقه نزدیک او بسیار بیشتر از نیروهای عادی مقاومت کردند. آنچه اکنون باید در ایران رخ دهد، مشابه همان اتفاق در کامبوج است: کسانی که به دلایل ایدئولوژیک میخواهند تا مرگ بجنگند، باید به خواسته خود برسند.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید
مایکل روبین، پژوهشگر ارشد اندیشکده آمریکن انترپرایز و از تحلیلگران شناخته شده مسائل ایران در آمریکا، در تحلیلی نوشت که جنگ ایران، جمهوری اسلامی را رادیکالتر کرده اما در عین حال حذف آن را نیز آسانتر ساخته است.
بهنوشته روبین تندروها معمولا آخرین افرادی هستند که باقی میمانند و ترامپ باید به خواسته آنها برای جنگیدن تا مرگ جامه عمل بپوشاند.
او در این یادداشت که چهارشنبه دوم اردیبهشت در وبسایت آمریکن انترپرایز منتشر شد، نوشت رییسجمهوری دونالد ترامپ اعلام کرده است که پیشاپیش به تغییر رژیم در ایران دست یافته است. او در ۲۹ مارس ۲۰۲۶ استدلال کرد که این تغییر به این دلیل رخ داده که بسیاری از رهبران ارشد کشته شدهاند و مدعی شد رهبران جدید ایران بسیار معقولتر هستند.
بهنوشته روبین، « ترامپ از یک نظر درست میگوید. افراد در کما یا مرده مانند رهبر فرضی، مجتبی خامنهای، پاسخی نمیدهند. محمدباقر قالیباف، که چهار بار در انتخابات ریاستجمهوری شکست خورده، در عین حال مدتهاست جاهطلبی خود را نشان داده است. او هم نقش «پلیس خوب» را در برابر «پلیس بد» احمد وحیدی، فرمانده سپاه، بازی میکند و هم برای حفظ منافع مالی خود مذاکره میکند؛ جنگ برای کسبوکار او بد است.»
روبین افزود: «ترامپ اغراق میکند، اما منتقدان او نیز زیادهروی میکنند. بسیاری تاکید دارند که با کشته شدن تعداد زیادی از رهبران ارشد، ترامپ رژیم را رادیکالتر کرده است، زیرا اکنون تندروها بر سطوح بالای جمهوری اسلامی مسلط شدهاند.»
مایکل روبین در انتقاد از این دیدگاه نوشت کسانی که بر رادیکالتر شدن جمهوری اسلامی بهدلیل حمله آمریکا و اسرائیل و کشته شدن رهبران ارشد تاکید میکنند، دو نکته را نادیده میگیرند: « نخست، افرادی که در بمبارانهای آمریکا و اسرائیل کشته شدند یا در سرکوب شریک بودند یا از آن دفاع میکردند. بهعنوان مثال، رهبر پیشین، علی خامنهای، خود یک تندرو تمامعیار بود. همچنین محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران؛ اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات؛ مجید خادمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه؛ و دیگران.»
بهنوشته روبین، نکته دوم این است که بهاصطلاح میانهروها پیش از جنگ قدرت و تمایل لازم را برای اعمال تغییرات در جمهوری اسلامی نداشتند. وعدههای نادرست آنها، خوشبینی بیش از حد برخی تحلیلگران در غرب و سادهانگاری دیپلماتهای غربی باعث شد جمهوری اسلامی در برنامه هستهای خود پیشرفت کند و سرکوب داخلی را ادامه دهد.
او افزود یکی از واقعیتهای کمتر گفتهشده درباره تعامل دیپلماتیک غرب با جمهوری اسلامی این است که سرکوب در ایران همزمان با گفتوگو افزایش یافت، زیرا دستگاه امنیتی رژیم میخواست به مردم نشان دهد وعدههای گفتوگو در دوران روسایجمهوری محمد خاتمی، حسن روحانی و مسعود پزشکیان صرفا برای مصرف خارجی است. سکوت این افراد نیز نشانه همدستی آنها در سرکوب است.
بهنوشته روبین، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همواره مشکل اصلی بوده است. هیچ میزان اصلاح تدریجی یا «گفتوگوی تمدنها» این واقعیت را تغییر نمیدهد که سپاه برای حفاظت از رژیم نهتنها در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر مردم ایران ایجاد شده است. هر راهبردی که به شکاف در سپاه منجر نشود، محکوم به شکست است. تغییر رژیم مستلزم ایجاد شکاف در سپاه است.
در این تحلیل تاکید شده که ایجاد شکاف در سپاه پاسداران امری غیر ممکن نیست، زیرا سپاه پاسداران یکپارچه نیست. بسیاری از اعضای آن معتقدان واقعی هستند، اما بسیاری دیگر صرفا فرصتطلبانیاند که بهدنبال پول، دسترسی یا امتیاز بودهاند.
بهگفته مایکل روبین، در چنین شرایطی، طبیعی است که تندروها آخرین افراد باقیمانده باشند. این وضعیت در کامبوج تحت حکومت خمرهای سرخ نیز رخ داد. پل پوت و حلقه نزدیک او بسیار بیشتر از نیروهای عادی مقاومت کردند. آنچه اکنون باید در ایران رخ دهد، مشابه همان اتفاق در کامبوج است: کسانی که به دلایل ایدئولوژیک میخواهند تا مرگ بجنگند، باید به خواسته خود برسند.
او افزود این مساله برای ترامپ به معنای آن است که منتظر ارائه یک پیشنهاد واحد نماند یا در دام بازیهای «پلیس خوب/پلیس بد» رژیم نیفتد، بلکه تمام تندروهای باقیمانده را بدون ملاحظه هدف قرار دهد. زمان آن رسیده است که افرادی که از ایدئولوژی قالیباف، وحیدی یا محمدباقر ذوالقدر در ایران و نوری المالکی و هادی العامری در عراق حمایت میکنند، از میان برداشته شوند. اگر رژیم امروز نسبت به دو ماه پیش رادیکالتر شده است، پس باید نتیجه گرفت که همه کسانی که هنوز در آن باقی ماندهاند باید هدف قرار گیرند.
روبین در پایان تحلیل خود نوشت آلمان دادگاه نورنبرگ را داشت. ژاپن دادگاههای توکیو را داشت. اگر رهبران جمهوری اسلامی تا مهلتی مشخص کشور را ترک نکنند و به تبعید در روسیه نروند، باید برای برگزاری «دادگاه تهران» برنامهریزی کرد؛ جایی که آخرین اعدامهای علنی مربوط به اعضای سپاه باشد که خود بسیاری را به پای چوبه دار فرستادهاند.
جشنواره هات داکس (Hot Docs) از بزرگترین جشنوارههای فیلم مستند جهان این روزها میزبان مستند تازهای است درباره زنان ایران: «جنگ علیه زنان» ساخته رها شیرازی.
توجه به تجربه دردناک زنان ایران طی ۴۷ سال گذشته، پس از جنبش زن، زندگی، آزادی و اتفاقات مربوط به آن، به شکل گستردهای در خارج از ایران بیشتر و بیشتر شد. این در حالی بود که پیش از این، بسیاری از مخاطبان غربی از وضعیت زندگی و آزادیهای زنان ایران، پیش از انقلاب ۱۳۵۷ اطلاع چندانی نداشتند و تصویر آنها از زن ایرانی با محدودیتها و حجاب اجباری گره خورده بود.
این فیلم تازه هم در ادامه همین توجه، میکوشد تاریخ سالها تبعیض و ستم جمهوری اسلامی علیه زنان را از آغاز شکلگیری انقلاب تا امروز به تصویر بکشد؛ از تصاویر آرشیوی زنان ایران در دوران شاه تا صحنههایی از انقلاب مهسا و نیز مجموعهای از گفتوگوها با زنانی از نسلهای مختلف که خاطرات شخصی، تجربهها، برخوردها و احساسات خود را در دهههای گوناگون پس از انقلاب روایت میکنند. فیلم در نهایت میکوشد از خلال این روایتها، تصویری کلی از این تحولات و رویدادها برای تماشاگر غیرایرانی ترسیم کند.
رها شیرازی که در ده سالگی به همراه مادرش از ایران مهاجرت کرده، در این اولین فیلم بلند خود سعی دارد تصویری تاریخی را به شکلی شخصی روایت کند، به همین دلیل فیلم با نوعی حسرت همراه است که تصاویر فیلم را از ابتدا تا انتها به هم مربوط میکند.
رها شیرازی از «بزرگ شدن در میان بیثباتیهای سیاسی» و اثر ماندگار آن بر او بهعنوان یک فیلمساز میگوید: «در آغاز انقلاب، مادرم از نظر سیاسی فعال بود. او در اعتراضها به حجاب اجباری که از همان ماههای نخست پس از انقلاب آغاز شده بود، راهپیمایی میکرد. کلاسهای دانشگاهش را تحریم کرد و عمیقا به مبارزه برای ایرانی دموکراتیک باور داشت، تا آنجا که بارها جان خود را به خطر انداخت. وقتی او از دنیا رفت، ما نتوانستیم خاکسترش را در ایران پخش کنیم. او زندگیاش را در تبعید گذراند و حتی پس از مرگ هم نتوانست به وطن بازگردد.»
فیلم با مساله حجاب اجباری آغاز میشود؛ مهمترین مساله در بزنگاه تاریخی انقلاب که آغاز تبعیض را رقم زد. در ابتدا فیلمساز به مصاحبهشوندگان یک روسری میدهد تا عکسالعمل آنها را در برابر دوربین ثبت کند و هر کدام رفتار متفاوتی دارند: یکی از نسل قبل میگوید که تا به حال روسری سرش نکرده؛ دیگری از نسل بعد از انقلاب میگوید که میتواند تظاهر کند روسری چیزی طبیعی است و به آن عادت دارد؛ و یکی دیگر از همین نسل میگوید از آن متنفر است.
داستان فیلم با پرداختن به مساله حجاب ادامه پیدا میکند، به حرفهای خمینی، نخستین رهبر جمهوری اسلامی، علیه بیحجابی میرسد، بعد به تظاهرات شکوهمند زنان علیه حجاب اجباری در اولین هشتم مارس پس از انقلاب، و همینجا، مهناز افخمی، فعال حقوق زنان و وزیر مشاور در امور زنان در حکومت پهلوی، از آزادیهای زنان ایرانی در آن دوران میگوید.
از همین جا نگاه حسرتبار فیلمساز با درد دلها و حرفهای صمیمی مصاحبهشوندگان ترکیب میشود. تلاش شیرازی برای خلق فضایی صمیمی مشهود است، تلاشی که قرار است فیلمی متفاوت از نوع مستندهای تاریخیِ صرف خلق کند. در نتیجه در ادامه با لحظات شخصی زیادی روبهرو میشویم، چه آنجا که گلشیفته فراهانی با چشمانی اشکآلود از اجبار به ترک ایران میگوید و داستانهای پیرامونش را توضیح میدهد، چه جایی که مسیح علینژاد با روایتی درباره مادرش گریه میکند.
چندین فعال حقوق زنان و قربانیان شکنجه، از جمله زنانی که چشمان خود را در اعتراضهای سالهای اخیر از دست دادند، داستانهای شخصیشان را بازگو میکنند. داستانها به ترتیب تاریخی پیش میروند: از وقایع دهههای شصت و هفتاد -از جمله ویدئویی که در آن مسیح علینژاد در برابر سیدمحمد خاتمی، رییس دولت وقت، آواز میخواند و از او میپرسد «کجای این کار ایراد دارد؟»- تا شکلگیری کمپین یک میلیون امضا، از چهارشنبههای سفید تا انقلاب مهسا.
آنچه این دورههای مختلف را به یکدیگر پیوند میدهد، تلاش بیوقفه زنان برای دستیابی به ابتداییترین حقوق خود و سرکوب خشن و مداوم این خواستههاست. توضیحاتی که قربانیان سالهای اخیر ارائه میکنند، تفاوت چندانی با روایت قربانیان دهه شصت ندارد و موضع حکومت در قبال زنان نیز از آن زمان تا امروز، در جوهره، همان مانده است. از سخنان خمینی در بخشهای مختلف فیلم تا اظهارنظرهای کمتر دیدهشده بهشتی درباره خانهنشینی زنان، همه از استمرار یک نگاه واحد خبر میدهند.
با این همه، تفاوت امروز در نسلی است که دیگر نهتنها روایت میکند، بلکه با جسارت و قاطعیت به این نظم «نه» میگوید و خود به نیروی تغییر بدل میشود.
تنها ساعتی پس از تمدید آتشبس، خبرگزاری رویترز و مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا گزارش دادند دستکم دو کشتی کانتینری در تنگه هرمز هدف تیراندازی قرار گرفتند.
حسین آقایی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، درباره تصمیم ترامپ برای تمدید آتشبس و تشدید تنش در تنگه هرمز توضیح میدهد.
وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد هر فرد یا شناوری که توان جمهوری اسلامی را از طریق تجارت و تامین مالی پنهانی تسهیل کند، هدف تحریم قرار میگیرد.
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در این باره گزارش میدهد.