شرکتهای هواپیمایی در پی افزایش قیمت سوخت جت در حال افزایش هزینه بار و کاهش مسیرها هستند
شبکه خبری فاکس گزارش داد که شرکتهای هواپیمایی در حال افزایش هزینههای بار و کاهش مسیرها هستند، زیرا افزایش قیمت سوخت جت - که ناشی از مسدود شدن در تنگه هرمز است - فشار فزایندهای را بر این صنعت وارد میکند.
کریس سونونو، رئیس و مدیرعامل ایرلاینز فور آمریکا، شنبه به فاکس گفت که افزایش جهانی هزینههای سوخت، شرکتهای هواپیمایی را تحت فشار قرار داده است، بهرغم اینکه خطوط هوایی ایالات متحده در موقعیت نسبتاً قویتری نسبت به همتایان اروپایی خود باقی ماندهاند.
سونونو گفت: «ما به اندازه اروپا نگران نیستیم، اما اوضاع را زیر نظر داریم. ممکن است تابستان بسیار سنگینی داشته باشیم. اما قیمتها اغلب در سراسر جهان تعیین میشوند، زیرا خطوط هوایی ما به اروپا پرواز میکنند و در آنجا نیز سوختگیری میکنند و برمیگردند.»
بر اساس این گزارش، شرکتهای هواپیمایی برای جلوگیری از افزایش شدید قیمت بلیط، خطوط هوایی به منابع درآمد جایگزین، از جمله هزینههای بالاتر بار و کاهش مسیرها روی آوردهاند.
در این ارتباط، خطوط هوایی دلتا، ساوتوست، جتبلو و یونایتد هزینههای بار را افزایش دادهاند.
سونونو گفت قیمت واقعی بلیط واقعاً خیلی تغییر نمیکند - شاید ۵یا ۶ درصد - اما شرکتها در تلاش هستند تا راههای جایگزین را بیابند.
به گفته او، سوخت تقریباً ۲۵ تا ۳۰ درصد از هزینههای عملیاتی خطوط هوایی را تشکیل میدهد و این صنعت میتواند حداقل ۲۵ میلیارد دلار در سال جاری ضرر کند.
در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران با هدف مهار برنامه هستهای این کشور آغاز شد، تحلیلها نشان میدهد تهران ممکن است با یک ابزار بازدارنده متفاوت و مؤثرتر از این درگیری خارج شود: کنترل تنگه هرمز.
به گزارش نیویورکتایمز، حکومت ایران با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی خود و تسلط بر این گذرگاه حیاتی - که حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند - توانسته فشار اقتصادی قابلتوجهی بر بازارهای جهانی وارد کند و همزمان معادلات نظامی آمریکا و اسرائیل را به چالش بکشد.
این گزارش تاکید میکند که با وجود آسیبهای گسترده به ساختار رهبری، ناوگان دریایی و زیرساختهای موشکی ایران در جریان جنگ، توانایی این کشور برای کنترل تنگه هرمز همچنان دستنخورده باقی مانده است. در نتیجه، تهران ممکن است از این درگیری با الگویی جدید برای مهار دشمنان خود - حتی اگر برنامه هستهایاش محدود شود - خارج شود.
دنی سیترینوویچ، مقام پیشین اطلاعاتی اسرائیل، در اینباره میگوید: «اکنون همه میدانند که در هر درگیری آینده، بستن تنگه اولین گزینه [حکومت] ایران خواهد بود. شما نمیتوانید بر جغرافیا غلبه کنید.»
در روزهای اخیر، پیامهای متناقضی درباره وضعیت این آبراه منتشر شده است. دونالد ترامپ اعلام کرده بود تنگه «کاملاً باز» است و وزیر امور خارجه حکومت ایران نیز موضعی مشابه اتخاذ کرد، اما اندکی بعد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که تنگه همچنان بسته است. موضوعی که نشانهای از اختلاف دیدگاه میان نهادهای مختلف در ایران در بحبوحه مذاکرات برداشت شد.
این گزارش همچنین به توانمندیهای نظامی باقیمانده حکومت ایران اشاره میکند. بر اساس برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، [حکومت] ایران هنوز حدود ۴۰ درصد از پهپادهای تهاجمی و بیش از ۶۰ درصد از سامانههای پرتاب موشکی خود را در اختیار دارد؛ ظرفیتی که برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز کافی ارزیابی میشود.
کارشناسان میگویند حتی احتمال وجود مینهای دریایی میتواند کشتیها را از عبور منصرف کند، اما [حکومت] ایران ابزارهای پیشرفتهتری مانند پهپادها و موشکهای کوتاهبرد در اختیار دارد که کنترل دقیقتری بر تردد دریایی فراهم میکند.
در واکنش به این وضعیت، آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را اجرا کرده است. این اقدام، به گفته گزارش، تاثیر قابلتوجهی بر اقتصاد ایران گذاشته، چرا که حدود ۹۰ درصد از تجارت این کشور از طریق دریا انجام میشود - معادل حدود ۳۴۰ میلیون دلار در روز - و این جریان در روزهای اخیر بهشدت کاهش یافته است.
با این حال، [حکومت] ایران این محاصره را اقدامی جنگی تلقی کرده و تهدید به پاسخ داده است، هرچند تاکنون از اقدام مستقیم خودداری کرده است. همزمان، آمریکا نیز در طول آتشبس تلاش نکرده کنترل ایران بر تنگه را کاهش دهد؛ موضوعی که به نوشته نیویورکتایمز نشانهای از احتیاط دو طرف برای جلوگیری از تشدید تنشها است.
کوین دونگان، فرمانده پیشین ناوگان آمریکا در خاورمیانه، میگوید: «ممکن است هر دو کشور فرصتی واقعی برای مذاکره ببینند و نخواهند در این مقطع تنش را افزایش دهند.»
این گزارش همچنین یادآور میشود که حکومت ایران در دهه ۱۹۸۰ نیز تلاش کرده بود با مینگذاری تنگه را مسدود کند، اما اکنون با بهرهگیری از فناوریهای جدید، توانایی بسیار موثرتری برای اعمال فشار بر تردد دریایی دارد.
برآوردها نشان میدهد حکومت ایران میتواند تا ۷۰ درصد از زرادخانه موشکی خود را بازیابی کند و همچنان ظرفیت کافی برای مختل کردن کشتیرانی را حفظ کرده است.
تحلیل نیویورکتایمز تاکید میکند که حتی در صورت اعمال محدودیتهای هستهای، حکومت ایران با تکیه بر کنترل تنگه هرمز ممکن است یک ابزار بازدارنده پایدار در اختیار داشته باشد؛ ابزاری که نهتنها بر معادلات نظامی، بلکه بر اقتصاد جهانی نیز تاثیر مستقیم میگذارد.
روزنامه نیویورک تایمز با استناد به «ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده» نوشت که جمهوری اسلامی «احتمالاً به حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکهای بالستیک پیش از جنگ خود و حدود ۶۰ درصد از پرتابگرهای موشک خود دسترسی دارد.»
این گزارش به نقل از مقامات اطلاعاتی و نظامی ایالات متحده میگوید که جمهوری اسلامی همچنین حدود ۴۰ درصد از پهپادهای خود را حفظ کرده است.
به نوشته نیویورک تایمز، هنگامی که آتشبس دو هفتهای بین ایران و ایالات متحده به اجرا درآمد، تهران به حدود نیمی از پرتابگرهای موشک بالستیک خود دسترسی داشت.
این گزارش حاکی از آن است که از آن پس، جمهوری اسلامی موفق شده است ۱۰۰ پرتابگر دیگر را از زیر زمین خارج کند و شمار پرتابگرهای عملیاتی خود را به حدود ۶۰ درصد از کل پرتابگرهای پیش از جنگ برساند.
این روزنامه نوشت که جمهوری اسلامی علاوه بر پرتابگرها، درصدد است تا هرگونه ذخایر موشکی را که در زیر آوار ناشی از حملات ایالات متحده و اسرائیل مدفون شده است، بیرون بیاورد.
این گزارش حاکی از آن است که مقامات اطلاعاتی ایالات متحده معتقدند جمهوری اسلامی در صورت موفقیت در انجام این کار، ذخایر موشکی معادل حدود ۷۰ درصد از ذخایر پیش از جنگ خود در اختیار خواهد داشت.
هفتهنامه بریتانیایی اسپکتیتور، در مقالهای به قلم داگلاس موری، سردبیر همکار این نشریه، مقایسه «بمباران حکومت انقلابی در ایران با جنگ عراق» را اشتباه دانست و تاکید کرد که این مقایسهها به جنگ اشتباهی ارجاع میدهند.
موری در این مقاله نوشت در سال ۱۹۸۱ حملهای به عراق صورت گرفت که شباهت بیشتری به آن چیزی دارد که دونالد ترامپ در ایران بهدنبال آن است. این ماجرا به سال ۱۹۷۶ بازمیگردد، زمانی که دولت ژاک شیراک در فرانسه یک رآکتور هستهای به عراق فروخت؛ معاملهای که فرانسویها همواره از انتقاد جدی درباره آن گریختهاند. فرانسه این رآکتور را با قیمتی دو برابر نرخ معمول به عراق فروخت. با این حال، یکی از اعضای تیم هستهای عراق بعدها گفت: «ما خوشحال بودیم که پولش را بدهیم؛ بالاخره چه کسی حاضر بود به ما رآکتور هستهای بفروشد؟»
پس از به قدرت رسیدن صدام حسین، او منابع گستردهای را به سایت هستهای اوسیراک اختصاص داد تا در رقابت برای دستیابی به «بمب عربی» پیشگام شود. این سایت با سامانههای پدافند هوایی محافظت میشد و تا سال ۱۹۸۱ به هدف خود نزدیک شده بود. به همین دلیل، در ۷ ژوئن ۱۹۸۱، دولت مناخیم بگین در اسرائیل تصمیم گرفت با اعزام جنگندهها این رآکتور را نابود کند. هشت فروند اف-۱۶ نیروی هوایی اسرائیل در زمان صرف غذا - زمانی که مواضع پدافندی خالی بود - حمله کردند و در کمتر از دو دقیقه رآکتور را نابود کردند.
طبیعتاً واکنشهای بینالمللی فوری بود. دولتها و رسانهها این اقدام را «غیرقابل توجیه» و فریبکارانه توصیف کردند. سازمان ملل جلسات متعددی برای محکوم کردن اسرائیل برگزار کرد و حتی دولت آمریکا نیز آن را محکوم کرد. اما پس از حمله صدام به کویت در سال ۱۹۹۰، اهمیت این اقدام روشنتر شد. اگر عراق در آن زمان سلاح هستهای داشت، نهتنها جنگ ایران و عراق به شکل متفاوتی رقم میخورد، بلکه احتمالاً هیچ ائتلاف بینالمللی جرأت بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت را نداشت. وزیر دفاع آمریکا بعدها به اسرائیلیها گفت: «با نابود کردن اوسیراک، کار ما را در عملیات طوفان صحرا آسانتر کردید.»
موری میگوید اشاره به این تاریخ از آن جهت مهم است که امروز بسیاری درباره گرفتار شدن آمریکا در ایران، مشابه عراق پس از ۲۰۰۳، هشدار میدهند. این روایت بهویژه پس از تجربه افغانستان و عراق در بخشهایی از آمریکا تقویت شده است. در دوره باراک اوباما، دولت آمریکا برای پرهیز از اعزام نیروهای زمینی، بیشتر به استفاده از پهپادها روی آورد.
با ظهور ترامپ، همین احتیاط در جناح راست آمریکا نیز دیده شد. او از آغاز کارزار انتخاباتی خود تاکید داشت که آمریکا نباید در «جنگهای احمقانه» خاورمیانه گرفتار شود و بارها از سیاستمداران مداخلهگر، از جمله جورج بوش و جان مککین، انتقاد کرد.
به نوشته موری با این حال، ترامپ دکترین خاص خود را شکل داد. ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نمونهای از این رویکرد بود که نشان داد میتوان بدون ورود به جنگی گسترده، ضربه موثری به دشمن وارد کرد. همچنین عملیات نظامی در کاراکاس که به بازداشت نیکولاس مادورو انجامید، بهعنوان نمونهای دیگر از این استراتژی مطرح میشود.
به نوشته موری، با وجود انتقادها، هدف اصلی ترامپ از ابتدا روشن بوده است: «ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد.» بهویژه آنکه به گفته او، مقامهای ایرانی در مذاکرات اعلام کرده بودند تنها چند هفته با «گریز هستهای» فاصله دارند. تفاوت با اوسیراک نیز در این است که ایران تاسیسات خود را پراکنده کرده و همین باعث طولانیتر شدن عملیات شده است.
موری اذعان میکند که ترامپ در ابتدا از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند، اما سرکوبهای گسترده، این سناریو را کمرنگ کرده است. با این حال، به گفته او، ترامپ قصد اعزام نیروهای زمینی را ندارد. در نگاه او، سقوط حکومت ایران هدف حداکثری است، اما هدف حداقلی - و واقعیتر - این است که ایران در آینده قابل پیشبینی توانایی دستیابی به سلاح هستهای نداشته باشد.
نویسنده در پایان میگوید بسیاری از تحلیلگران وانمود میکنند که اهداف ترامپ مبهم است، اما به باور او اینگونه نیست. هدف این جنگ بازتولید الگوی مداخله در عراق است؛ اما نه جنگ ۲۰۰۳، بلکه عملیات سال ۱۹۸۱ علیه رآکتور اوسیراک.
مسرور بارزانی، نخستوزیر اقلیم کردستان عراق، در شبکه اجتماعی ایکس حملات پهپادی مداوم علیه این منطقه طی چند روز گذشته را به شدت محکوم کرد.
او با اشاره به کشته و زخمی شدن تعدادی در پی این حملات، آنها را تلاش برای تضعیف آتشبس و آسیب بیشتر به اقلیم کردستان عراق دانست.
بارزانی در سخنان خود اشارهای به جمهوری اسلامی به عنوان عامل این حملات نکرد. پیشتر احزاب کرد ایرانی جمهوری اسلامی را عامل حملات پهپادی و موشکی به اردوگاهها و کمپهای خوددر اقلیم کردستان عراق کردهاند.
بارزانی از دولت عراق خواست که اقدامات عملی برای پایان دادن به این حملات انجام دهد و از شرکای بینالمللی اقلیم کردستان عراق خواست تجهیزات لازم برای محافظت از این منطقه در برابر این تهدیدات مداوم، از جمله زیرساختهای غیرنظامی و انرژی ما را فراهم کنند.