واکنش گسترده جهانی به آتشبس موقت در جنگ ایران؛ تنگه هرمز و دیپلماسی در کانون توجه
با وجود ابهاماتی که همچنان درباره وضعیت تنگه هرمز و چشمانداز مذاکرات احتمالی تهران و واشینگتن وجود دارد، توافق آتشبس موقت در جنگ ایران با استقبال گسترده جامعه جهانی روبهرو شده است.
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، چهارشنبه ۱۹ فروردین در پیامی در شبکه ایکس نوشت این توافق «فرصتی ضروری برای کاهش تهدیدها، توقف حملات موشکی، ازسرگیری کشتیرانی و ایجاد فضا برای دیپلماسی در مسیر دستیابی به توافقی پایدار» فراهم میآورد.
کالاس تاکید کرد تنگه هرمز باید بار دیگر برای عبور کشتیها باز شود.
او از گفتوگوی خود با اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، خبر داد و از نقش اسلامآباد در دستیابی به آتشبس موقت قدردانی کرد.
کالاس ادامه داد: «درهای میانجیگری باید باز بماند، زیرا ریشههای اصلی جنگ همچنان حلنشده باقی ماندهاند.»
اورسولا فون در لاین، رییس کمیسیون اروپا، نیز کاهش تنشها در منطقه را امری «بسیار ضروری» خواند و گفت برقراری آتشبس موقت به این موضوع کمک میکند.
او اضافه کرد: «ادامه مذاکرات برای دستیابی به راهحلی پایدار از اهمیت بالایی برخوردار است. ما برای رسیدن به این هدف به هماهنگی با شرکای خود ادامه خواهیم داد.»
حمایت آلمان، اوکراین، بریتانیا و لهستان
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، ۱۹ فروردین اعلام کرد برلین اقداماتی را برای تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز انجام خواهد داد.
یوهان وادفول، وزیر خارجه آلمان، نیز گفت توقف درگیریها باید «نخستین گام حیاتی به سوی صلحی پایدار» باشد.
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، برای حمایت از آتشبس موقت آمریکا و جمهوری اسلامی راهی منطقه خلیج فارس شد.
استارمر در بیانیهای اعلام کرد این آتشبس «لحظهای از آسودگی برای منطقه و جهان به همراه خواهد داشت»، اما باید به «توافقی پایدار» تبدیل شود.
ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، از برقراری آتشبس موقت در جنگ ایران استقبال کرد و گفت اوکراین آماده است در صورتی که روسیه حملات خود را به این کشور متوقف کند، «بهطور متقابل پاسخ دهد».
ولادیسلاو کوزینیاک کامیش، وزیر دفاع لهستان، ابراز امیدواری کرد آتشبس موقت در جنگ ایران ادامه یابد و در نهایت، به آتشبسی دائمی منتهی شود.
استقبال کشورهای منطقه
وزارت خارجه قطر با صدور بیانیهای از آتشبس موقت میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده استقبال کرد.
در این بیانیه بر اهمیت تضمین امنیت دریایی، آزادی ناوبری و تداوم تجارت بر پایه قوانین بینالمللی تاکید شده است.
عمان از آتشبس موقت استقبال و از تلاشهای پاکستان در این چارچوب قدردانی کرد.
مسقط بر اهمیت ادامه تلاشها برای یافتن راهحلهایی تاکید کرد که بتواند بحران را بهصورت ریشهای پایان دهد و به توقف دائمی جنگ در منطقه منجر شود.
سعيد المعولی، وزیر حمل و نقل عمان، نیز گفت بر اساس توافقها، امکان اعمال هزینه برای عبور شناورها از تنگه هرمز وجود ندارد.
وزارت خارجه جمهوری آذربایجان از آتشبس موقت میان ایران و آمریکا استقبال و ابراز امیدواری کرد این توافق به ثبات منطقهای منجر شود.
وزارت خارجه عربستان سعودی نیز ضمن استقبال از برقراری آتشبس موقت، بر ادامه حمایت از میانجیگری پاکستان در این روند تاکید کرد.
نچیروان بارزانی، رییس اقلیم کردستان عراق، از آتشبس موقت در جنگ ایران استقبال و ابراز امیدواری کرد «همه طرفها با حسن نیت به این تعهد پایبند بمانند».
وزارت خارجه ترکیه از اعلام آتشبس موقت در جنگ منطقه استقبال و بر ضرورت اجرای کامل آن در میدان تاکید کرد.
روزی بزرگ برای صلح جهانی
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، این آتشبس را «روزی بزرگ برای صلح جهانی» توصیف کرد و افزود آمریکا با ادامه حضور در منطقه، بر اجرای توافق نظارت خواهد داشت.
ترامپ بامداد چهارشنبه و کمتر از دو ساعت مانده به ضربالاجل حمله به زیرساختهای حیاتی ایران در شبکه اجتماعی تروث سوشال اعلام کرد با تعلیق بمباران و حمله به این زیرساختها به مدت دو هفته موافق کرده است.
ترامپ این توافق را «آتشبس دوطرفه» خواند و آن را به «بازگشایی کامل، فوری و امن تنگه هرمز» مشروط کرد.
پس از آن، لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکا، ابراز امیدواری کرد از طریق دیپلماسی بتوان به «دوران ترور و خشونت حکومت ایران» پایان داد.
گراهام تاکید کرد برنامه هستهای جمهوری اسلامی باید بهطور کامل مهار شود.
در مقابل، چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات سنا، از این تصمیم بهعنوان «عقبنشینی» ترامپ یاد کرد.
واکنشها در اسرائیل
دفتر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ۱۹ فروردین اعلام کرد از آتشبس حمایت میکند، اما تاکید کرد این توافق شامل لبنان نمیشود.
در سوی دیگر، یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون این کشور، با تاکید بر اینکه «هرگز در تمام تاریخ ما چنین فاجعه سیاسیای رخ نداده»، گفت اسرائیل در تصمیمگیریهای کلیدی امنیتی کنار گذاشته شده و نتانیاهو «از نظر سیاسی و راهبردی شکست خورده» است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک منبع اسرائیلی نوشت مقامهای این کشور درباره توافق آتشبس نگران هستند.
این منبع افزود: «اسرائیل میخواهد در جنگ با ایران به دستاوردهای بیشتری برسد.»
ادامه واکنشهای بینالمللی
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، از همه طرفها خواست به آتشبس پایبند باشند و تاکید کرد پایان فوری درگیریها برای حفاظت از غیرنظامیان ضروری است.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، از آتشبس موقت میان جمهوری اسلامی و آمریکا استقبال کرد و آن را گامی مثبت در جهت کاهش تنشها دانست.
پاپ لئو، رهبر کاتولیکهای جهان، گفت «با خشنودی فراوان» از اعلام آتشبس موقت در جنگ ایران استقبال میکند.
در شرق آسیا، انور ابراهیم، نخستوزیر مالزی، از آتشبس موقت استقبال کرد و خواستار «تبدیل طرح ۱۰ مادهای تهران به یک توافق جامع صلح» شد.
اندونزی نیز از همه طرفها خواست به حاکمیت و دیپلماسی احترام بگذارند.
جمهوری اسلامی با وجود ادامه حملات موشکی و مواضع سختگیرانه، زیر فشار تهدید به هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی و تخریبهای اخیر، به سمت پذیرش آتشبس موقت حرکت کرد.
ران بنیشای، تحلیلگر وبسایت اسرائیلی واینت، چهارشنبه ۱۹ فروردین نوشت دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، موافقت خود را با آتشبس دو هفتهای، مشروط به «باز شدن فوری تنگه هرمز» اعلام کرد اما: «تا پایان روز (در واشینگتن) این شرط محقق نشده بود.»
ترامپ آتشبس موقت با جمهوری اسلامی را یک «پیروزی کامل» و «روزی بزرگ برای صلح جهانی» خواند و گفت مساله اورانیوم «بهطور کامل حلوفصل میشود».
به نوشته بنیشای، جمهوری اسلامی برای بازگشایی این آبراه باید بهصورت رسمی عبور آزاد کشتیها را اعلام کند و مشخص کند آیا برای تردد کشتیها شرطی تعیین خواهد کرد یا نه.
این تحلیلگر تاکید کرد تنها در صورت چنین اعلامی، شرکتهای بیمه دریایی حاضر خواهند شد نفتکشها و کشتیهای کانتینری بزرگی را که برخی بیش از یک ماه در دو سوی تنگه متوقف ماندهاند، تحت پوشش قرار دهند.
بنیشای شلیک موشکهای جمهوری اسلامی به سوی مرکز اسرائیل در ساعات پس از اظهارات ترامپ را نشانهای منفی دانست و نوشت این اقدام در چارچوب الگوی شناختهشده تهران و نیروهای همسو با آن است تا به مخاطبان داخلی نشان دهند «تسلیم نشدهاند».
او افزود نهادهای اطلاعاتی اسرائیل چنین واکنشی را پیشبینی کرده بودند.
این تحلیلگر همچنین به طرح ۱۰ مادهای شورای عالی امنیت ملی در ایران اشاره کرد که به واشینگتن ارائه شده و نوشت بررسی آن نشان میدهد تهران هنوز از مواضع خود عقب ننشسته است.
با این حال، واینت تاکید کرد هنوز برای ارزیابی موفقیت این آتشبس زود است و بازگشت کامل امنیت به بازگشایی عملی تنگه هرمز وابسته است.
همزمان یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، در واکنش به آتشبس موقت میان آمریکا و جمهوری اسلامی گفت: «بنیامین نتانیاهو از نظر سیاسی شکست خورد و از نظر راهبردی ناکام ماند.»
بنیشای در ادامه تحلیل خود نوشت جمهوری اسلامی با وجود تلاش برای نمایش «پیروزی از راه نباختن»، نخستین طرفی بود که در برابر فشارها عقب نشست.
به گفته او، تهدید آمریکا به هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی از جمله نیروگاهها، پلها و بهویژه جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت ایران، نقش تعیینکنندهای در این تغییر رویکرد داشت.
او افزود حملات اخیر نیروی هوایی اسرائیل به زیرساختهایی که در اختیار سپاه پاسداران قرار دارد، از جمله پلها، خطوط راهآهن، کارخانههای فولاد و تاسیسات پتروشیمی، فشار داخلی بر حکومت ایران را افزایش داده است؛ زیرا این تاسیسات علاوه بر کارکرد نظامی، برای اقتصاد کشور و اشتغال دهها هزار نفر اهمیت دارند.
بنیشای نوشت حکومت ایران در شرایط کنونی بیش از هر چیز بر بقای خود تمرکز دارد و تلاش میکند هم از تشدید نارضایتی داخلی جلوگیری کند و هم تصویری از ضعف ارائه ندهد.
بر اساس این تحلیل، با وجود این تحولات، سه موضوع همچنان حلنشده باقی مانده است: ادامه بسته بودن تنگه هرمز، حفظ ذخایر اورانیوم غنیشده در ایران و تداوم ساختار قدرت در جمهوری اسلامی.
او در پایان نوشت تمرکز قدرت در تهران بیش از گذشته در دست فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و روحانیون همسو با آنان قرار گرفته و این وضعیت میتواند بر مسیر تحولات آینده تاثیرگذار باشد.
یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، آتشبس میان آمریکا و جمهوری اسلامی را «فاجعه سیاسی» خواند و گفت اسرائیل حتی هنگام اتخاذ تصمیمهایی که بر هسته اصلی امنیت ملی این کشور تاثیر میگذارد، بر سر میز حضور نداشت. او افزود: «هرگز در تمام تاریخ ما چنین فاجعه سیاسی رخ نداده است.»
رهبر اپوزیسیون اسرائیل همچنین گفت ارتش اسرائیل هر آنچه از آن خواسته شد انجام داد و مردم نیز پایداری چشمگیری از خود نشان دادند، اما به گفته او، نتانیاهو «از نظر سیاسی شکست خورد، از نظر راهبردی ناکام ماند و حتی به یکی از اهدافی که خود تعیین کرده بود دست نیافت.»
لاپید تاکید کرد: «سالها زمان خواهد برد تا آسیبهای سیاسی و راهبردیای را که نتانیاهو به دلیل غرور، سهلانگاری و نبود برنامهریزی راهبردی وارد کرد، ترمیم کنیم.»
این اظهارات در حالی مطرح شد که آتشبس میان آمریکا و جمهوری اسلامی واکنشهای متفاوتی را در صحنه سیاسی اسرائیل برانگیخته است.
در حالی که واشینگتن سالها تلاش کرده با تحریمهای سنگین، صادرات نفت ایران را به صفر برساند، این تحریمها با یک عامل کلیدی خنثی شده است: چین. کشوری که با خرید گسترده نفت ایران، میلیاردها دلار به اقتصاد تهران تزریق کرده و به ستون اصلی ماندگاری مالی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
همزمان، ایدههایی مانند «تصاحب نفت ایران» از سوی دونالد ترامپ مطرح شده که بیش از آنکه عملی باشد، بازتابی از رقابت ژئوپلیتیک با پکن است.
سیاست «فشار حداکثری» آمریکا با هدف قطع کامل صادرات نفت ایران طراحی شده اما واقعیت امروز بازار انرژی نشان میدهد این هدف هرگز بهطور کامل محقق نشده است. دو گزارش اخیر از والاستریت ژورنال و بلومبرگ تصویری روشن از واقعیت ارائه میدهند: از یکسو، چین به مهمترین مسیر تنفس اقتصادی جمهوری اسلامی در همین میانه جنگ تبدیل شده و از سوی دیگر، دونالد ترامپ ایدههایی را مطرح میکند که بیش از آنکه عملیاتی باشند، جنبه ژئوپلیتیک و حتی تبلیغاتی دارند.
بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، چین در سالهای اخیر به خریدار اصلی نفت ایران تبدیل شده و اکنون تقریبا تمام تولید نفت ایران را جذب میکند. برآوردها نشان میدهد که پکن در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱.۴ میلیون بشکه نفت از ایران خریداری کرده؛ رقمی که بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران را شامل میشود.
این حجم از خرید، سالانه دهها میلیارد دلار درآمد برای تهران ایجاد کرده و در عمل ستون اصلی بقای اقتصادی جمهوری اسلامی را در شرایط تحریم شکل داده است.
این تجارت تنها یک رابطه ساده خریدار و فروشنده نیست، بلکه بر پایه یک شبکه پیچیده برای دور زدن تحریمها بنا شده است. استفاده از بانکهای کوچک چینی با ارتباط محدود به نظام مالی جهانی، ایجاد شرکتهای پوششی در هنگکنگ، و فعالیت پالایشگاههای خصوصی موسوم به «تیپات» از جمله ابزارهایی هستند که این چرخه را فعال نگه داشتهاند.
در کنار این، روشهایی مانند جعل اسناد، تغییر منشا محمولهها و انتقال نفت از کشتی به کشتی در دریا، به پنهانسازی این تجارت کمک کردهاند.
نکته کلیدی این است که بدون این شبکه، ایران بهسختی میتوانست صادرات نفت خود را حفظ کند. یک تحلیلگر اندیشکده در واشینگتن تاکید میکند که چین «شریک اصلی ایران در دور زدن تحریمها» است و بدون این حمایت، ادامه وضعیت فعلی در بحران جنگ برای تهران بسیار دشوار میبود.
با این حال، این همکاری برای چین نیز بدون هزینه نیست. برخلاف سالهای گذشته که نفت ایران با تخفیفهای سنگین به فروش میرسید، تحولات اخیر بازار و جنگ باعث شده این مزیت کاهش یابد.
گزارش بلومبرگ اشاره میکند که نفت ایران که پیشتر برای چین یک منبع ارزان و تحریمی محسوب میشد، اکنون در برخی موارد حتی با قیمت بالاتر از حد انتظار معامله میشود. به عبارت دیگر، چین همچنان خریدار اصلی باقی مانده، اما شرایط معامله دیگر به اندازه گذشته یکطرفه و سودآور نیست.
در این میان، ایدههای مطرحشده از سوی دونالد ترامپ نیز توجه زیادی را جلب کرده است. او پیشنهاد داده که آمریکا میتواند نفت ایران را «بگیرد» و خود آن را بفروشد؛ ایدهای که به گفته او میتواند هم درآمدزایی کند و هم قدرت آمریکا در برابر چین را افزایش دهد. ترامپ حتی بهصراحت گفته است: «اگر انتخاب با من باشد، نفت را برمیدارم و نگه میدارم».
اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که این ایدهها با موانع جدی روبهرو هستند. نخست، از نظر حقوق بینالملل، تصاحب منابع طبیعی یک کشور دیگر بدون چارچوب قانونی، با چالشهای اساسی مواجه است و میتواند تبعات گستردهای در سطح جهانی داشته باشد.
دوم، از نظر عملیاتی، کنترل زیرساختهای نفتی ایران نیازمند حضور نظامی گسترده، هزینههای مالی سنگین و درگیری طولانیمدت در منطقه است؛ سناریویی که با توجه به مخالفت افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ، چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد.
حتی گزینههای جایگزین مانند توقیف محمولههای نفتی ایران در دریا نیز محدودیتهای خاص خود را دارند. این اقدامات میتوانند تنشهای نظامی را تشدید کنند، بازار جهانی نفت را بیثبات سازند و واکنشهای زنجیرهای از سوی بازیگران دیگر، بهویژه چین، به دنبال داشته باشند.
در واقع، آنچه از ترکیب این دو گزارش بهدست میآید، یک تصویر دوگانه است. از یکسو، چین بهعنوان مهمترین شریک اقتصادی ایران، نقشی کلیدی در حفظ توان مالی جمهوری اسلامی حتی در دوران جنگ با آمریکا و اسرائیل ایفا میکند؛ نقشی که نهتنها به تداوم صادرات نفت کمک کرده، بلکه امکان دسترسی به درآمدهای ارزی و تامین مالی فعالیتهای مختلف را نیز فراهم آورده است. از سوی دیگر، ایالات متحده با وجود ابزارهای گسترده تحریمی، در عمل با محدودیتهایی مواجه است که مانع از تحقق کامل اهدافش میشود.
در این چارچوب، تهدیدهایی مانند «فروش نفت ایران توسط آمریکا» بیش از آنکه یک برنامه اجرایی باشد، نشاندهنده تلاش برای بازتعریف اهرمهای فشار در رقابت با چین است. انرژی در اینجا نه فقط یک منبع اقتصادی، بلکه یک ابزار ژئوپلیتیک است که میتواند توازن قدرت را در سطح جهانی تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، تا زمانی که چین به خرید نفت ایران ادامه میدهد، ساختار تحریمها بهطور کامل کارآمد نخواهد بود. این رابطه، هرچند برای پکن نیز هزینههایی به همراه دارد، همچنان یکی از مهمترین عوامل موثر در ماندگاری اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب میشود و به تهران امکان میدهد حتی در میانه یک جنگ تمامعیار نیز بخش مهمی از درآمد نفتی خود را حفظ کند.
در مقابل، ایدههایی مانند تصاحب یا فروش نفت ایران از سوی آمریکا، دستکم در شرایط فعلی نظام بینالملل، بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشند، بازتابی از رقابت بزرگتر قدرتها بر سر انرژی، مسیرهای انتقال آن و مهار نفوذ چیناند.
به این ترتیب، تناقض اصلی بحران روشنتر میشود: جمهوری اسلامی از یکسو زیر فشار شدید آمریکا قرار دارد، اما از سوی دیگر، تا وقتی روزانه حدود ۱.۶ میلیون بشکه نفت میفروشد، هنوز از یک منبع حیاتی برای دوام در برابر این فشار برخوردار است.
وتوی روسیه و چین علیه قطعنامه حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز فقط نشانه همسویی سیاسی با جمهوری اسلامی نیست؛ این دو قدرت از تداوم بحران ایران نیز سود میبرند: یکی با جهش درآمدهای انرژی و دیگری با تقویت جایگاهش در بازار جهانی فناوریهای انرژی پاک.
در نگاه نخست، وتوی پیشنویس قطعنامه پیشنهادی بحرین درباره حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز از سوی روسیه و چین که سهشنبه در شورای امنیت سازمان ملل انجام شد، ممکن است در چارچوب اتحاد سیاسی این دو کشور با جمهوری اسلامی ایران یا رقابت ژئوپلیتیک آنها با ایالات متحده تحلیل شود. چنین برداشتی بیراه نیست، اما همه واقعیت را توضیح نمیدهد.
آنچه در این میان کمتر دیده میشود، منطق اقتصادی و منافع مالی مستقیم این دو قدرت در تداوم بحران است.
روسیه؛ جنگی که خزانه کرملین را پر کرد
پیش از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، اقتصاد روسیه بهواسطه تحریمهای بینالمللی تحت فشار جدی قرار داشت.
گزارشهای رسانهای، از جمله در نشریه آلمانی فرانکفورتر روندشاو، نشان میدهد که درآمدهای نفت و گاز این کشور بهشدت کاهش یافته بود؛ بهطوریکه نفت روسیه با تخفیفهای قابل توجه و حتی تا حدود یکسوم قیمت جهانی فروخته میشد. همزمان، کسری بودجه دولت به بیش از ۹۰درصد رقم هدفگذاریشده برای سال ۲۰۲۶رسیده بود.
اما با آغاز جنگ، شرایط بهسرعت تغییر کرد. افزایش قیمت انرژی و اختلال در عرضه جهانی باعث شد درآمدهای نفت و گاز روسیه جهش پیدا کند.
برآوردها نشان میدهد که درآمد روزانه مسکو از این محل به حدود ۷۶۰میلیون دلار رسیده و مجموع درآمد ماهانه آن به نزدیک ۲۴میلیارد دلار افزایش یافته است.
به بیان دیگر، بحرانی که برای بسیاری از کشورها هزینهزا بوده، برای روسیه به یک فرصت اقتصادی کمسابقه تبدیل شده است.
چین؛ برنده پنهان در نظم جدید انرژی
در مورد چین، ماجرا متفاوت و پیچیدهتر است. برخلاف روسیه، پکن بهطور مستقیم از افزایش قیمت نفت سود نمیبرد و حتی در صورت اختلال یا بسته شدن تنگه هرمز ممکن است با چالشهای جدی مواجه شود.
با این حال، برخی تحلیلها از جمله در واشینگتن پست نشان میدهد که چین میتواند در بلندمدت از این بحران منتفع شود.
افزایش بیثباتی در بازار انرژی و رشد قیمت سوختهای فسیلی، کشورها را به سمت انرژیهای تجدیدپذیر سوق میدهد؛ حوزهای که چین در آن برتری جهانی دارد. از تولید پنلهای خورشیدی گرفته تا باتریها و خودروهای برقی، پکن بازیگر اصلی زنجیره تأمین این فناوریهاست.
در نتیجه، هرچه بحران انرژی عمیقتر شود، وابستگی جهان به فناوریهای تولیدی چین افزایش مییابد. البته این به معنای نبود ریسک نیست؛ چین همچنان به مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز وابسته است و از اختلال در آنها آسیبپذیر خواهد بود.
بحران بهمثابه فرصت
با در نظر گرفتن دو واقعیت سود مستقیم روسیه از افزایش قیمت انرژی و سود ساختاری چین از تغییر الگوی مصرف جهانی میتوان پرسش مهمتری مطرح کرد: آیا تداوم بسته بودن تنگه هرمز و اختلال در کشتیرانی تجاری، در خدمت منافع این قدرتها قرار نمیگیرد؟
این پرسش بهویژه در زمینه تصمیمگیریهای سیاسی، از جمله مخالفت با ابتکاراتی که میتواند به کاهش تنش یا تضمین امنیت مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز منجر شود، اهمیت پیدا میکند.
در این چارچوب، تداوم بحران را میتوان نوعی «رولت روسی» در سیاست بینالملل دانست؛ قماری پرریسک با پیامدهای غیرقابل پیشبینی که در عین حال برای برخی بازیگران سودآور است.
در حالی که روسیه و چین از بیثباتی در بازار انرژی و تحولات ژئوپلیتیک بهره میبرند، جمهوری اسلامی آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینی بازی میکند که قواعد آن را قدرتهای دیگر تعیین کردهاند.
تحلیل رفتار روسیه و چین در قبال بحران ایران، تنها با ارجاع به ملاحظات سیاسی یا امنیتی کامل نمیشود. اقتصاد انرژی و منافع مالی نقش تعیینکنندهای در این معادله دارند.
در چنین وضعی، تداوم بحران برای برخی بازیگران سود میسازد، اما برای ایران و مردمش هزینهای سنگینتر بر جا میگذارد.
در پی طرح ایده دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، گزارش بایرد مریتایم بررسی کرده است که آیا ایران از نظر حقوق بینالملل میتواند این آبراه طبیعی بینالمللی را به مسیر عوارضی تبدیل کند یا نه؛ مسیری که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند.
در این گزارش که سهشنبه ۱۸ فروردین منتشر شد، آمده است که در چارچوب تنشها و درگیریهای اخیر در منطقه، ایده دریافت هزینه از کشتیهای عبوری بهعنوان بخشی از یک توافق احتمالی مطرح شده است. بر اساس این طرح، کشتیها ممکن است ملزم به ثبت و دریافت مجوز برای عبور شوند و در قبال آن هزینهای بپردازند، هرچند جزئیات رسمی و سازوکار آن منتشر نشده است.
تفاوت تنگه هرمز با کانال سوئز و پاناما
از آنجا که کانال سوئز و کانال پاناما بابت عبور کشتیها عوارض دریافت میکنند، این پرسش مطرح شده است که آیا میتوان تنگه هرمز را نیز مشمول مقررات مشابه دانست یا خیر.
تنگه هرمز یک آبراه طبیعی است که خلیج فارس را به دریای عمان و آبهای آزاد متصل میکند. از نظر حقوق بینالملل، این تنگه در زمره «تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی» طبقهبندی میشود.
بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها سازمان ملل، کشتیها در چنین تنگههایی از حق «عبور ترانزیتی» برخوردارند؛ حقی که به معنای عبور پیوسته و بدون مانع است و کشورهای ساحلی نمیتوانند برای عبور عادی از آن عوارض وضع کنند، مگر در قبال ارائه خدمات مشخص دریایی.
در مقابل، کانال سوئز در مصر و کانال پاناما در آمریکای مرکزی مسیرهای مصنوعی هستند که با سرمایهگذاری و مدیریت دولتهای مشخص ساخته شدهاند. این کشورها بر اساس قوانین ملی و توافقهای بینالمللی، حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را دارند و این عوارض یکی از منابع درآمدی آنهاست. تفاوت اساسی در این است که کانالها ساخته دست انسان و در مالکیت و مدیریت یک دولت مشخص هستند، در حالی که تنگه هرمز یک گذرگاه طبیعی بینالمللی است.
تنگههای مهم دیگری مانند تنگه مالاکا میان مالزی و اندونزی یا تنگه جبلالطارق نیز مشمول همین اصل هستند و عبور از آنها بهطور معمول رایگان و بر اساس قواعد آزادی ناوبری انجام میشود.
موضوع کنترل یا محدودسازی عبور در تنگه هرمز سابقهای طولانی در تنشهای منطقهای دارد و در دورههای مختلف، مقامهای جمهوری اسلامی تهدید کردهاند که در صورت افزایش فشارهای خارجی، عبور نفتکشها را مختل خواهند کرد. با این حال، ایده دریافت رسمی عوارض بهعنوان یک سازوکار دائمی و قانونی، در دورههای عادی و صلحآمیز پیگیری و اجرا نشده است.
دلیل اصلی آن موانع حقوقی و سیاسی گسترده است. قواعد تثبیتشده حقوق دریاها، حتی برای کشورهایی که کنوانسیون حقوق دریاها را تصویب نکردهاند، بهعنوان عرف بینالمللی الزامآور شناخته میشود. هرگونه تلاش برای دریافت عوارض از عبور عادی کشتیها میتواند با واکنش گسترده قدرتهای دریایی و کشورهای واردکننده انرژی روبهرو شود و به افزایش تنشهای دیپلماتیک یا حتی نظامی بینجامد.
به همین دلیل، تا پیش از شرایط بحرانی اخیر، تنگه هرمز مانند سایر تنگههای بینالمللی عمل میکرد و کشتیها بدون پرداخت عوارض عبور میکردند. مطرح شدن دوباره این ایده در فضای جنگ و تنش، بیشتر در چارچوب فشار سیاسی و ابزار چانهزنی ارزیابی میشود تا یک سیاست پایدار حقوقی.
موانع اجرای عملی
اجرای چنین طرحی با موانع جدی حقوقی، سیاسی و اقتصادی روبهروست. از نظر حقوقی، دریافت عوارض از عبور عادی کشتیها با اصل «عبور ترانزیتی» در تنگههای بینالمللی در تعارض است؛ اصلی که بر اساس قواعد تثبیتشده حقوق دریاها، عبور پیوسته و بدون مانع شناورها را تضمین میکند و تنها اجازه دریافت هزینه در قبال خدمات مشخص دریایی را میدهد. به همین دلیل، هرگونه تعیین عوارض برای صرف عبور میتواند با اعتراض گسترده حقوقی کشورها مواجه شود.
از نظر سیاسی نیز تنگه هرمز بهعنوان شریان اصلی انتقال انرژی جهان اهمیت راهبردی دارد و کشورهای حاشیه خلیج فارس، واردکنندگان بزرگ نفت در آسیا و قدرتهای دریایی همواره بر آزادی ناوبری در این مسیر تاکید کردهاند. هر اقدام یکجانبه برای تغییر وضعیت حقوقی یا عملی این گذرگاه میتواند تنشهای دیپلماتیک را افزایش دهد و حتی به حضور و مداخله بیشتر نیروهای دریایی خارجی در منطقه منجر شود.
در بعد اقتصادی نیز هرگونه افزایش هزینه یا محدودیت در این مسیر میتواند به بالا رفتن قیمت نفت، افزایش هزینه بیمه کشتیها و اختلال در زنجیرههای تامین جهانی بینجامد. با توجه به سهم بالای تنگه هرمز در انتقال انرژی، پیامدهای چنین تصمیمی محدود به منطقه نخواهد بود و بازارهای جهانی را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
بر اساس تحلیل ارائهشده در گزارش بایرد مریتایم، اگرچه ایران در شرایط تنش و درگیری ممکن است بتواند کنترل عملی بیشتری بر تردد در تنگه هرمز اعمال کند، اما تبدیل رسمی این آبراه به یک مسیر عوارضی با چارچوبهای تثبیتشده حقوق بینالملل و موازنههای سیاسی و اقتصادی جهانی در تعارض است. به همین دلیل، تحقق چنین طرحی با موانع جدی روبهرو خواهد بود.