گزارش اردوان روزبه از ماجرای سقوط جنگنده آمریکایی و سرنوشت خدمه
رسانههای داخلی تصویری از صندلی ایجکتشده منتشر کردند و آن را متعلق به خلبان آمریکایی دانستند. رویترز نیز سرنگونی یک جنگنده آمریکایی و ادامه عملیات جستوجو برای یافتن خلبان را تایید کرده است.
خبرگزاری رویترز در گزارش خود درباره سقوط یک جنگنده آمریکا در ایران نوشت: «احتمال زنده بودن خلبانان آمریکایی و در حال فرار بودن آنها در داخل ایران، سطح تنش را برای ایالات متحده در این درگیری افزایش میدهد.»
این خبرگزاری افزود: «این وضعیت همچنین چالشی برای ارتش آمریکا ایجاد میکند که با دو هدف همزمان روبهروست: تلاش برای نجات جان هرگونه خدمه بازمانده آمریکایی و حفاظت از افرادی که در ماموریتهای خطرناک نجات مشارکت دارند.»
بر اساس اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، تاکنون ۱۳ نظامی آمریکایی در این درگیری کشته و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدهاند. هیچیک از نیروهای آمریکایی توسط نیروهای جمهوری اسلامی به اسارت گرفته نشدهاند.
سخنگوی ارتش اسرائیل اعلام کرد: «ما به حمله به اهداف ضروری و حیاتی صنایع نظامی جمهوری اسلامی و سامانه موشکهای بالستیک ادامه میدهیم.»
او افزود: «ما به انجام ضربات مؤثر ادامه میدهیم، تلاش برای پرتاب موشکهای جمهوری اسلامی به پشت جبهه اسرائیل را کاهش میدهیم و برتری هوایی را تقویت میکنیم.»
سخنگوی ارتش اسرائیل ادامه داد: «ما به تعمیق عملیات ادامه میدهیم و جمهوری اسلامی را در تمامی ساختارها و سامانههایش هدف قرار میدهیم؛ این اقدامات در چارچوب همکاری نظامی نزدیک و هماهنگ، به رهبری رییس ستاد کل ارتش اسرائیل و فرمانده سنتکام، انجام میشود.»
شرکت امارات گلوبال آلومینیوم اعلام کرد که ازسرگیری کامل تولید آلومینیوم اولیه در کارخانه این شرکت در امارات متحده عربی ممکن است تا ۱۲ ماه زمان ببرد.
این تاسیسات پیشتر هدف یک حمله از سوی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.
امارات گلوبال آلومینیوم جمعه در بیانیهای اعلام کرد: «این سایت، شامل کارخانه ذوب و بخش ریختهگری، نیروگاه، پالایشگاه آلومینای الطویله و کارخانه بازیافت الطویله، بهطور کامل تخلیه شد و تأسیسات وارد وضعیت توقف اضطراری شدند.»
«آقای هیچکس در برابر پوتین»، ساخته دیوید بورنستین و پاول تالانکین که جایزه اسکار بهترین فیلم مستند سال را از آن خود کرد، تصویر عریانی است از پروپاگاندا در روسیه که برای تماشاگر ایرانی چیزی نیست جز یادآوری دقیق رفتار جمهوری اسلامی.
فیلم تصویر روشنی از یک مدرسه در یک شهر کوچک در روسیه ارائه میدهد. جایی که قرار است تصویر وارونه و دروغینی از جنگ برای بچههای معصوم ترسیم شود و در واقع ذهن و دنیای پاک آنها را با اخبار، اطلاعات و تاریخچه دروغ مربوط به جنگ اوکراین، دستکاری کنند تا به یک مدافع جنگ - و مدافع ولادیمیر پوتین - بدل شوند؛ درست به مانند آنچه که جمهوری اسلامی از زمان انقلاب تا به امروز انجام داده و بدون توجه به قوانین بینالمللی از کودکان در جنگ استفاده ابزاری میکند - چه جنگ ایران و عراق و چه جنگ امروز که در آن تصاویر کودکان اسلحه به دست در خیابان، از هر تصویر انفجاری مخوفتر است و عجیب اینکه در تلویزیون حکومتی، بیتوجه به قوانین بینالمللی، این نوع مغزشویی آشکار و سوءاستفاده از کودکان، به روشنی تبلیغ و ستایش میشود.
فیلم داستان یک جوان ساده در یک شهر کوچک روسیه را روایت میکند. پاشا جوانی بیست و چند ساله که در شهر صنعتی کوچک کاراباش در یک مدرسه، مدیر برنامههای جنبی است و از بچهها در مراسم مختلف تصویر میگیرد.
فیلم اما از لحظه فرار او آغاز میشود؛ جایی که باید روسیه را به سرعت ترک کند. به دو سال و نیم پیشتر باز میگردیم؛ زمانی که او زندگی آرام خود را در مدرسه طی میکند و بچهها سرودخوان، به نمایشها و کنسرتهای مخصوص خودشان مشغولاند. اما از زمان آغاز جنگ همه چیز به هم میریزد و پاشا هم بیآن که خود بخواهد، تمام زندگیاش دگرگون میشود.
با آغاز جنگ، دولت از مسئولان مدرسه میخواهد تمام همّ و غمّ خود را بر جنگ و پروپاگاندا برای آن متمرکز کنند. در نتیجه حالا در مدرسه، معلمان از این که اوکراین به روسیه تعلق دارد و از مبارزه با امپریالیسم میگویند و به طور دائم، میخواهند روسیه و پوتین را کاملا حق به جانب به نمایش بگذارند.
با این که روخوانیهای معلمان از پیامهای تبلیغاتی و فیلم گرفتن پاشا از آنها (که باید همه را در یک پلتفرم امنیتی دولتی بار بگذارد) گاه مضحک میشود و اسباب خنده را فراهم میکند، اما در نهایت به نظر میرسد معلمان با این وضع کنار میآیند.
یکی از آنها که به نیروهای دولتی نزدیکتر است به عنوان معلم نمونه انتخاب میشود و یک آپارتمان جایزه میگیرد؛ کسی که در یک مصاحبه با پاشا، الگوی زندگیاش را بزرگترین جاسوسهای کا گ ب میخواند.
اما فیلم داستان دیگری را روایت میکند، زمانی که یکی از آنها نه میگوید. او کسی نیست جز خود پاشا، قهرمان فیلم یا همان «هیچکس» که ناخواسته به مخالف پوتین بدل میشود.
او که از دروغها و پروپاگانداهای نفرتانگیز به تنگ آمده، تصمیم میگیرد از سمت خود استعفا دهد، اما با ایمیلی که برای یکی از مستندسازان غربی میفرستد، از او دعوت میشود تا وضعیت مدرسه را فیلم کند. او باز میگردد و این بار به قصد ساخت یک مستند وضعیت پروپاگاندای حاکم را ثبت و ضبط میکند.
حاصل کار او هرچند از جهات سینمایی شستهرفته نیست، اما تلاش صادقانهای است برای ترسیم موقعیتی که کسی از آن خبر ندارد. توجه به فیلم و برنده شدن جایزه اسکار هم بیشتر به دلیل اهمیت وجه روشنگری فیلم مستند و قدرت ثبت واقعیت است، جایی که فیلمساز شجاعانه (با راهنمایی یک مستندساز آمریکایی و کار دو نفره) لحظههایی را ثبت میکند که در کنار هم میتواند تصویر روشن - و ترسناکی - از وضعیت حاکم ارائه دهد و همین خشم روسیه را برانگیخته تا نمایش این فیلم در سراسر کشور ممنوع اعلام شود.
فیلم گاه از مدرسه هم بیرون میآید و به تصویر شهر میرسد: شهر کوچکی که همینطور رفتهرفته به تعداد کشتههایش در جنگ افزوده میشود. تصویر کردن مراسم عزاداری برای سربازان جرم تلقی میشود و به همین دلیل پاشا گاه فقط به ضبط صدا بسنده میکند، جایی که یک مادر بر سر مزار فرزند از دست رفتهاش زار میزند.
برادر یکی از شاگردان هم به بخشی از روایت بدل میشود، جایی که از طریق حرفهای پاشا با این شاگرد، به وضعیت برادر او در جبهه پی میبریم. در وهله اول همه چیز مرتب به نظر میرسد اما در دیالوگهای بعدی از سختیهای وضعیت سربازان در جبهه و حتی گرسنگی آنها میشنویم تا سرانجام خبر مرگ این سرباز هم میرسد.
«آقای هیچکس در برابر پوتین» کار چشمگیری را به عنوان یک اثر سینمایی ارائه نمیکند، اما ناخودآگاه به تصویری از شباهتهای رژیمهای تمامیتخواه بدل میشود که برای تماشاگران کشورهای مختلف - و به ویژه ایران - بسیار ملموس است. جایی که دروغ جای حقیقت را میگیرد و همه چیز در منافع حکومت خلاصه میشود.