کرج پس از کشتار گسترده معترضان؛ به زخمیها در بیمارستان تیر خلاص میزدند
بر اساس گزارشی رسیده از کرج، پس از دو روز کشتار و دو روز مقاومت مردمی، بیمارستانها و مراکز دولتی این شهر در محاصره نیروهای مسلحاند، خانوادهها پشت درها سرگردان ماندهاند و شاهدان گزارش از ربودن مجروحان از بیمارستانها و زدن تیر خلاص به زخمیهایی میدهند که قادر به حرکت نیستند.
وقتی «مارتا گلهورن» وارد داخائو شد، دیدن زندانیان اردوگاه مرگ نازی ها کافی بود تا بداند چه جنایتی اتفاق افتاده است.در سردشت پس از بمباران شیمیایی صدام یا در محله باباعمرو در حمص پس از قتلعام غیرنظامیان با توپخانه سپاه یا در زندان مخوف صیدنایا پس از آزادی، شواهد جنایت علنی بود.
در کرج اما چشم های بهخوننشسته آدمها و بغضی که در گلوهاست خبر از مصیبتی عمومی میدهد که با کلمات قابل توصیف نیست.
دوشنبه ۲۲دی سکوتی سرد در سطح شهر کرج حکمفرما بود. پس از دو روز کشتار مردم به دست نیروهای سرکوبگر در روزهای پنجشنبه و جمعه، و سپس دو روز مقاومت مردمی در روزهای شنبه و یکشنبه، گروه های موتورسوار و وانتهای پر از نیروهای سرکوب مشغول رجزخوانی به سبک گروه داعش بودند.
رهگذران در خیابان آرام صحبت میکنند، مثل وقتی در تاریکی قدم برمیداری یا در فضایی رعبزده قرار گرفتهای و ناآخوداگاه آرام حرف میزنی. یک راننده تاکسی که میگفت زمان جنگ در جبهه حضور داشته، با اشک در چشمهایش برایم تعریف کرد که روز پنجشنبه شاهد کشتار مردم و به ویژه جوانان در فلکه اول گوهردشت بوده است. او گفت دیدم که نیروهایی با لباس خاکی رنگ که مخصوص سپاه قدس است با زبان عربی با همدیگر صحبت میکردند و معترضان به زمین ریخته را با قساوت در کامیونها ریخته و بردند: «حتی زخمیها از کشته شدهها تفکیک نمیشدند و همه را روی هم میریختند. کسی که زخمی شده با این شرایط میمیرد خب.»
این راننده اهل کرج معتقد است بیش از دو هزار نفر در حوادث این منطقه کشته شدند و از شاهدان دیگری که در بیمارستانها حضور داشتند نقل میکند که ماموران با حمله به مراکز درمانی، ضمن ربودن معترضان زخمی، کسانی که نمیتوانستند ببرند را کشتهاند: «آن فرد گریه میکرد و میگفت با تفنگ صداخفهکن به زخمیها تیر خلاص میزدند.» مشابه جنایتهایی که پیشتر در دهه شصت در بعضی نقاط مثل کردستان اتفاق افتاده بود.
در قبرستان بیبی سکینه کرج، سیاهپوشان پراکنده در هر قطعه از دور دیده میشدند. میان جمعیت سوگوار افرادی دیده میشدند که لباسهای محلی لری و کوردی به تن داشتند و مشخص بود از شهرستانهای دیگر آمدهاند. نامهایی به زبان میآیند و مشخصاتی که با گریه گفته میشوند: سمانه عبدی... ۲۲ساله... محمد... ۱۷سالش بود فقط...»
دفتر پزشکی قانونی و سردخانه قبرستان بسته است و کسی پاسخگو نیست. کسانی که دنبال پیکر عزیزانشان میگردند به مرکزی در سطح شهر ارجاع داده میشوند. در روزهای گذشته هجوم عزاداران آنقدر زیاد بوده که درهای قبرستان را بسته بودند و با زور و تیراندازی هوایی فقط به یک نفر از اعضای درجه یک خانوادهها اجازه حضور هنگام خاکسپاری کشتهها یا حتی متوفیان عادی را میدادند. از شنبه هیچ جنازهای تحویل داده نشده و حکومت برای مدیریت بحران مانع ادامه خاکسپاریها شده است.
شرایط در بیمارستانهایی مثل کسری، قاسم سلیمانی، تخت جمشید و... همچنان بحرانی است. ورود و خروج ناممکن شده و ماموران مسلح به صورت گروهی مانع از ورود یا تجمع خانوادههای نگران مقابل بیمارستانها میشوند. یکی از اعضای کادر درمان بیمارستان سلیمانی به من گفت که آمار کشتهشدگان روزهای پنجشنبه و جمعه در بیمارستانهای کرج بیش از ۴٠٠ نفر بوده. اما بسیاری از کشتهها و زخمیها خارج از مراکز درمانی هستند.
ف، خانم ۴۴سالهای که سه گلوله ساچمهای به رانش خورده و حالا در خانه بستری است، نام سه نفر از کشته شدههایی که خبر دارد را به من میگوید و اشک میریزد. او شاهد خردشدن جمجمه و بیرون پاشیدن مغز یک جوان ۲۲ساله با گلوله جنگی بوده است. بسیاری از امدادگران حوزههای مختلف فداکارانه به یاری مجروحان آمدهاند. ولی کمبود نیروی متخصص، دارو و تجهیزات پزشکی باعث بیشتر شدن تلفات و آسیبها شده است. پیکر کشته شدهها در خانه و با امکانات اولیه نگهداری میشود و مردم از ترس ربوده شدن پیکرها به مراکز دولتی مراجعه نمیکنند.
به گفته امدادگران بیشتر کشتهها از جوانان زیر ۳٠ سال هستند و در بین آنها دختران جوان هم دیده میشوند. در شرایط قطع ارتباطات، نمیتوان گفت کشتار حکومتی در کرج چه تعداد قربانی گرفته است، اما هم اکنون و هنوز نیروهای سازمانیافته اراذل و اوباش با قمه و چماق و سلاح گرم در مقابل ساختمانهای دولتی و میدانها دیده میشوند.
آنچه خواندید، روایت یک روزنامهنگار ساکن کرج بود.
منابع حقوق بشری نسبت به احتمال اجرای قریبالوقوع حکم اعدام عرفان سلطانی، معترض ۲۶ ساله بازداشتشده در جریان انقلاب ملی ایرانیان، هشدار داده و ابراز نگرانی کردهاند.
به گفته خانواده عرفان سلطانی، مقامها به آنها اطلاع دادهاند که حکم نهایی شده و طبق برنامه اجرا خواهد شد. سازمان حقوق بشر ههنگاو نیز به نقل از خانواده اعلام کرده است که این حکم قطعی است.
سازمان «حقوق بشر ایران» هم اعلام کرده به خانواده عرفان گفتهاند او به اعدام محکوم شده و قرار است این حکم روز چهارشنبه اجرا شود.
سایت ایرانوایر گزارش داده که عرفان شامگاه پنجشنبه، ۱۸ دیماه در نزدیکی محل زندگیاش در منطقه فردیس کرج بازداشت شد.
طبق اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال کنفدراسیون فوتبال آسیا در نامهای به فدراسیون فوتبال خبر داده تیمهای تراکتور، استقلال و سپاهان، نمایندههای فوتبال ایران در لیگ نخبگان و لیگ قهرمانان آسیا نمیتوانند در ایران از رقبای آسیایی خود میزبانی کنند.
مطابق این گزارش، نامه لغو میزبانی به فدراسیون فوتبال ایران ایمیل شده، اما به نظر میرسد در پی قطع کامل اینترنت در ایران پس از شروع انقلاب ملی ایرانیان، مسئولان فدراسیون فوتبال به آن دسترسی ندارند و یا هنوز نتوانستهاند به این نامه پاسخ بدهند.
این دومین بار در دو سال گذشتهاست که میزبانی تیمهای ایرانی گرفته میشود.
تراکتور روز دهم فوریه ۲۰۲۶، ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ در لیگ نخبگان آسیا باید از السد قطر میزبانی کند.
استقلال هم در همین تاریخ، میزبان الحسین اردن است و روز بعد، ۲۲ بهمن، هم سپاهان باید از الاهلی قطر میزبانی کند.
دونالد ترامپ با تاکید دوباره این موضوع که کمک برای مردم ایران در راه است، گفت «ایران کشوری بزرگ بود تا زمانی که این هیولاها آمدند و آن را تصرف کردند.»
رییسجمهوری آمریکا که سهشنبه ۲۳ دی در باشگاه اقتصادی دیترویت سخنرانی میکرد، با اشاره به برخورد سرکوبگرانه جمهوری اسلامی با معترضان، در مورد تعداد کشتهشدگان در انقلاب ملی ایرانیان گفت: «اگر آمار درست باشد—که در حال حاضر پنج مجموعه عدد متفاوت میشنوم—ببینید، حتی یک مرگ هم بیش از حد است. اما از یکسو آمارهای بسیار پایینتر میشنوم و از سوی دیگر آمارهای بسیار بالاتر. چیزی که میگویم این است: نامهایشان را ثبت کنید، چون آنها بهای بسیار سنگینی خواهند پرداخت.»
او باردیگر تاکید کرد که تمام جلسات با مقامات جمهوری اسلامی را «تا زمانی که کشتار بیمعنی معترضان متوقف شود، لغو کرده» و تاکید کرد: «تنها چیزی که به آنها [مردم ایران] میگویم این است: کمک در راه است.»
ترامپ با اشاره به اعمال تعرفه ۲۵ درصدی برای کشورهایی که هنوز با جمهوری اسلامی تجارت دارند، افزود: «شما دیدید که من تعرفههایی را برای هر کسی که با ایران تجارت میکند، اعمال کردم. آنها همین امروز به اجرا درآمدند.»
او همچنین گفت: «من میگویم: ایران را دوباره بزرگ کنید. این کشور، کشوری بزرگ بود تا زمانی که این هیولاها آمدند و آن را تصرف کردند.»
او پیشتر نیز در سخنانی گفت: «قابلیتهای هستهای ایران یک فاجعه بود و ما آنها را از بین بردیم.» ترامپ اضافه کرد: «ما از شر البغدادی و سلیمانی خلاص شدیم.»
او ساعاتی پیشتر نیز در شبکه تروث سوشال خطاب به «میهندوستان ایرانی» نوشته بود: «به اعتراضها ادامه دهید و نهادهای خود را در دست بگیرید. نام قاتلان و عاملان سرکوب را ثبت کنید؛ آنها بهای سنگینی خواهند پرداخت.»
ترامپ افزوده بود: «کمک در راه است.» او اضافه کرده بود: «من تمام دیدارها با مقامهای ایرانی را تا زمانی که کشتار بیمعنای معترضان متوقف نشود، لغو کردهام. کمک در راه است. ایران را دوباره بزرگ کنیم.»
در این حال، وبسایت اکسیوس به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی نوشت که استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، آخر هفته گذشته دیداری محرمانه با شاهزاده رضا پهلوی داشته است.
از سویی، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، پیش از سخنان ترامپ گفته بود که تیم امنیت ملی کاخ سفید صبح سهشنبه نشستی درباره گزینههای واکنش به اعتراضات ایران برگزار کرده است، اما رییسجمهوری آمریکا در این نشست حضور نداشته است.
در این میان، وبسایت اکسیوس سهشنبه به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در نشستهای غیرعلنی روزهای اخیر گفته که در مقطع کنونی، دولت آمریکا در حال بررسی گزینههای غیرنظامی برای کمک به معترضان است.
بازی امروز میان استقلال و فولاد هرمزگان در حالی برگزار شد که جمهوری اسلامی دستکم ۱۲ هزار ایرانی را به قتل رسانده است. این حجم از قتلعام جوانان وطن، دوران حاضر را به خونبارترین و خشونتبارترین فصل در تاریخ مدرن ایران تبدیل کرده است.
رژیم با تداوم قطع اینترنت، به دنبال خفه کردن فریاد قربانیان و جلوگیری از افشای حقیقت است. آنها میخواهند وسعت واقعی این کشتار از چشم جهانیان پنهان بماند. در این فضای تاریک و مبهم، رژیم تلاش میکند به ما و دنیا القا کند که شرایط «عادی» است.
برگزاری مسابقات فوتبال در میانه این جوی خون، چیزی جز یک «نمایشِ عادیسازی» نیست، حتی اگر بازیکنان بعد از گل مانند بازی امروز خوشحالی نکنند.
رژیم میخواهد از ساقهای فوتبالیستها، ابزاری برای پروپاگاندا بسازند؛ تصویری کاذب که در آن زندگی طبق روال معمول ادامه دارد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا ورزشکاران، و به طور مشخص فوتبالیستها، میخواهند بازیچه و عروسک خیمهشببازیِ این نمایش فریبکارانه باشند؟
مسئولیت تاریخی ورزشکار
تاریخ به ما آموخته است که وقتی ملتی در چنگال رنج و سرکوب است، ورزش نمیتواند جزیرهای بیتفاوت باقی بماند. بازیکنان فوتبال صرفاً فوتبالیست نیستند؛ آنها افراد شناخته شده شهر خود هستند که در برابر مردمی که به آنها هویت دادهاند، مسئولیت اخلاقی دارند.
دویدن در فضایی که بوی خون میدهد، مشارکت در یک دروغ بزرگ است.
تا زمانی که ابعاد واقعی این سرکوب مشخص نشده و آمران و عاملان این فجایع پاسخگو نشدهاند، فوتبال چه ارزشی دارد؟ بازیکنان در برابر قضاوت تاریخ قرار دارند؛ آنها باید میان «ابزارِ دستِ قدرت بودن» و «ایستادن کنار ملت»، یکی را انتخاب کنند.
پژواک ایستادگی در تاریخ ورزش
در طول تاریخ، بزرگترین ورزشکاران کسانی بودند که دریافتند تریبون آنها متعلق به مردم است، نه حکومتها:
تحریم المپیک نازیها: در سال ۱۹۳۶، هزاران ورزشکار المپیک برلین را تحریم کردند و بسیاری برای دفاع از آزادی، جان خود را در سنگرهای مقاومت فدا کردند.
انزوای رژیم آپارتاید: برای دههها، ورزشکاران جهان از بازی در برابر تیمهای آفریقای جنوبی خودداری کردند. همین انزوای ورزشی، کمر رژیم تبعیض نژادی را شکست و ثابت کرد که «ورزش به روال عادی» تنها باعث جریتر شدن سرکوبگران میشود.
اعتراض به اشغالگری: در سال ۱۹۵۶، چندین کشور المپیک ملبورن را در اعتراض به سرکوب قیام مجارستان توسط شوروی تحریم کردند؛ آنها حاضر نشدند با حکومتی که دستش به خون معترضان آلوده بود، رقابت کنند.
ایثار ماندگار محمدعلی: اسطورهای چون محمدعلی کلی، سالهای طلایی حرفه و عناوین جهانی خود را فدا کرد تا در کنار مظلومان بایستد. او با صراحت اعلام کرد که وفاداریاش به ستمدیدگان است، نه به قدرت حاکم.
امروز، تاریخ ایران در خیابانها و با خون نوشته میشود، نه بر تابلوی نتایج ورزشگاهها. روزی که پردههای قطعی اینترنت برافتد و ما با ابعاد سهمگین جنایات روبرو شویم، نام شما در کدام سمت تاریخ ثبت خواهد شد؟
در کشوری که رژیم به فرمان رهبرش علی خامنهای فرزندانش را در تاریکی به قتل میرساند، هیچ فوتبالی «عادی» نیست. زمان آن فرا رسیده است که بازی را متوقف کنید؛ تا روزی که عدالت برقرار شود و عاملان این ویرانی به دست قانون سپرده شوند.
در تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی، کمتر مفهومی به اندازه «بیطرفی» چنین چهرهای آراسته و در عین حال چنین کارکردی مخرب داشته است.
بیطرفی معمولا در زبان رسمی با عقلانیت، اعتدال و پرهیز از افراط همراه میشود؛ مفهومی شیک، آرام و بیخطر که بهظاهر وعده فاصله گرفتن از خشونت و تنش میدهد. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که در بزنگاههای واقعی، درست در لحظههایی که جامعه با نابرابری عریان، سرکوب سیستماتیک و بحران اخلاقی روبهروست، بیطرفی اغلب نه راهحل، بلکه بخشی از مساله است.
بیطرفی در چنین لحظههایی، بیش از آنکه نشانه خرد باشد، نشانه امتناع از مسئولیت است. نه به این دلیل که انسان بیطرف الزاما بدخواه است، بلکه چون ساختار قدرت بهگونهای عمل میکند که سکوت و بیعملی را به سرمایه خود تبدیل میکند.
دو گزاره شناختهشده این واقعیت را با وضوحی خیرهکننده بیان میکنند. جملهای که دانته در کمدی الهی میگوید: «تاریکترین جایگاههای دوزخ از آنِ کسانی است که در زمان بحران اخلاقی بیطرف میمانند.»
و دزموند توتو، در دل تجربه زیسته مبارزه با آپارتاید، همین معنا را به زبان سیاست روزمره ترجمه میکند: «اگر در برابر بیعدالتی بیطرف باشید، در واقع جانب ستمگر را گرفتهاید.»
این دو جمله صرفا داوری اخلاقی یا شعار سیاسی نیستند. آنها توصیف فشردهای از منطق عمل قدرتاند. قدرت فقط با باتوم و زندان و قانون سرکوبگر پیش نمیرود؛ قدرت به همان اندازه به بیتصمیمی شهروندان، تعلیق موضع نخبگان و عادیشدن بیعدالتی نیاز دارد. در این چارچوب، بیطرفی نه وضعیت خنثی، بلکه یک کنش اجتماعی کامل است؛ کنشی که نتیجهاش تقریباً همیشه تثبیت وضع موجود است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، بیطرفی فقط زمانی میتواند معنایی اخلاقی داشته باشد که طرفین یک منازعه از سطحی حداقلی از توازن برخوردار باشند. اما در جامعهای که یک سوی معادله به ابزارهای قانون، رسانه، سرمایه، مشروعیت رسمی و خشونت سازمانیافته دسترسی دارد و سوی دیگر حتی از حق دیدهشدن محروم است، دعوت به بیطرفی چیزی جز پاککردن نابرابری از صحنه تحلیل نیست. در چنین شرایطی، بیطرفی نه بیغرضی، بلکه امتیاز کسانی است که هزینه نمیدهند.
بیطرفی در این معنا، یک امتیاز طبقاتی است. تنها کسانی میتوانند «درگیر نشوند» که ضربه نمیخورند. تنها کسانی میتوانند اخلاق را به تعویق بیندازند که بدنشان میدان سیاست نیست. از همینروست که بیطرفی اغلب نه از دل رنج، بلکه از دل فاصله زاده میشود؛ فاصله از خیابان، فاصله از زندان، فاصله از حذف.
تجربه قرن بیستم بهروشنی نشان داد که شر لزوما با چهرههای هیولایی ظاهر نمیشود. شر مدرن اغلب از دل عادیسازی، بوروکراسی و اطاعت خاموش بیرون میآید. هانا آرنت در تحلیل مفهوم «ابتذال شر» نشان میدهد که فجایع بزرگ تاریخی، اغلب نه محصول نفرت افراطی، بلکه نتیجه امتناع از اندیشیدن و داوری اخلاقی بودهاند. بیطرفی، در این معنا، یکی از صورتهای مدرن همان امتناع است؛ امتناع از قضاوت، از موضع، از ایستادن.
در این چارچوب، بیطرفی به شکلی از اطاعت بدون فرمان بدل میشود. کسی دستور نمیدهد، اما نتیجه همان است. کسی تهدید نمیکند، اما نظم حفظ میشود. ساختار قدرت دقیقا همینجا کار میکند: جایی که خشونت نیاز به توجیه ندارد، چون سکوت آن را طبیعی کرده است.
زبان در این میان نقش کلیدی دارد. همانطور که جورج اورول هشدار میدهد، زبان میتواند واقعیت را پنهان کند. «بیطرفی» یکی از آن واژههایی است که با ظاهر اخلاقیاش، امکان نامرئیکردن خشونت را فراهم میکند. وقتی سرکوب «حفظ نظم» نام میگیرد و اعتراض «افراطگرایی»، بیطرفی به نقابی تبدیل میشود برای فرار از نامگذاری درست امور.
در چنین شرایطی، جملههایی مانند «همه طرفین مقصرند» یا «باید صدای هر دو طرف را شنید» اغلب نه نشانه انصاف، بلکه نشانه تعلیق مسئولیت هستند. این زبان، واقعیت نابرابر را متقارن نشان میدهد و با این کار، خشونت را از مرکز تصویر بیرون میراند.
آنچه دانته و توتو، هر یک در بستر تاریخی خود، به ما یادآوری میکنند همین پیوند ناگسستنی اخلاق و سیاست است. انتخاب نکردن، خود یک انتخاب است. سکوت، خود یک موضع است. و در زمانه بحران، این موضع تقریبا همیشه به سود قدرتمندترها تمام میشود.
جامعهای که بیطرفی را به ارزش مسلط بدل میکند، نه به سوی صلح حرکت میکند و نه به سوی عقلانیت. چنین جامعهای به سمت انجماد اخلاقی میرود؛ وضعیتی که در آن ظلم عادی میشود، خشونت روزمره میگردد و مسئولیت فردی پشت جمله آشنای «من دخالتی ندارم» پنهان میشود. در این وضعیت، نه فریاد خطرناک است و نه سرکوب؛ خطر اصلی همان سکوتی است که همهچیز را قابلتحمل جلوه میدهد.
شاید به همین دلیل است که تاریخ، در نهایت، کمتر از ستمگران سؤال میپرسد. ستمگران کار خود را میکنند. پرسش اصلی تاریخ، همیشه از خاموشانِ کنار صحنه است؛ از آنان که میتوانستند ببینند، بفهمند و موضع بگیرند، اما ترجیح دادند بیطرف بمانند.