• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چند نکته در مورد بسته تحریم تازه آمریکا علیه صادرات نفت جمهوری اسلامی

مرضیه حسینی
مرضیه حسینی

ایران‌اینترنشنال

۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۲۲:۴۱ (‎+۰ گرینویچ)

در یکی از گسترده‌ترین بسته‌های تحریمی سال‌های اخیر، وزارت خزانه‌داری آمریکا شبکه‌ای چندملیتی شامل ده‌ها شرکت، کشتی، واسطه مالی و مجموعه‌های هواپیمایی وابسته به سپاه پاسداران را هدف قرار داده است.

این تحریم‌ها بلافاصله پس از شکست جمهوری اسلامی در «جنگ ۱۲ روزه» با اسرائیل اعمال شده و به‌گفته واشینگتن، با هدف جلوگیری از بازسازی توان نظامی و شبکه نیابتی جمهوری اسلامی طراحی شده‌اند.

این بسته، مرحله‌ای تازه در سیاست «فشار حداکثری» است: نه‌فقط فروش نفت، بلکه تمام مسیرهای پنهان‌سازی، انتقال، بیمه، خرید، جابه‌جایی، و حتی پشتیبانی هوایی در یک بسته واحد هدف قرار گرفته‌اند. به بیان دقیق‌تر، واشینگتن این بار نه منتظر خروج نفت از بنادر جمهوری اسلامی، بلکه مشغول انهدام «تمام پیچ و مهره‌های» ماشین مالی سپاه و شبکه‌ نیروی قدس است.

ادامه فشار حداکثری، اما هوشمندتر و پیچیده‌تر از دوره اول ترامپ
در دوره نخست دولت ترامپ، تحریم‌ها بیشتر بر صادرات نفت، بانک مرکزی و بخش‌های کلان تمرکز داشت. اما در این بسته جدید، تمرکز اصلی بر شبکه‌های بسیار کوچک، شرکت‌های پوششی چندلایه، واسطه‌های کشتیرانی، و ناوگان سایه‌ای است که ستون فقرات دورزدن تحریم‌ها محسوب می‌شوند.

پیام روشن «اوفک» (OFAC) این است: دیگر فقط «نفت جمهوری اسلامی» هدف نیست، بلکه کل اکوسیستم لجستیکی، مالی، حقوقی و فنی که نفت تحریم‌شده را از خلیج فارس به پالایشگاه‌های شرق و جنوب آسیا می‌رساند، هدف قرار گرفته است؛ از یک شرکت کوچک خدمات کشتی در امارات تا شرکت مدیریت ناوگان در هند، خریدار نفت در آلمان، یا شرکت‌های پوششی در پاناما.

این رویکرد یک بازدارندگی ثانویه ایجاد می‌کند: شرکت‌هایی که هنوز تحریم نشده‌اند، از ترس تحریم‌شدن، به‌تدریج از معامله با شبکه‌های نفتی جمهوری اسلامی فاصله می‌گیرند.

گره‌زدن فروش نفت به بازسازی ارتش شکست‌خورده جمهوری اسلامی
در سطر اول بیانیه خزانه‌داری، به‌طور عمدی به «شکست جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه» اشاره شده است. این اشاره صرفاً توصیف تاریخی نیست، بلکه بخشی از جنگ روانی و مشروعیت‌زدایی است.

هدف واشینگتن از این روایت این است که بگوید: «پول نفت، پول توسعه ملی نیست؛ پول بازسازی ماشین جنگی یک رژیم شکست‌خورده است.»

این قاب‌سازی، مشروعیت اخلاقی تحریم‌ها را برای افکار عمومی غرب افزایش می‌دهد و بانک‌ها و شرکت‌ها را به احتیاط بیشتر در معامله نفتی با جمهوری اسلامی وادار می‌کند.

جنگ علیه «ناوگان سایه» و تکنیک‌های پنهان‌کاری
در این بسته تحریمی، آمریکا به‌طور مشخص نام چندین کشتی را ذکر می‌کند؛ از جمله این اسامی:
PIONEER SAM, TUSITALA, NEXO, KAISA I, GAS ATHENA, KALLISTA, PANDA
این نام بردنِ جزئی از کشتی‌ها، در واقع پیام مستقیمی به صنعت کشتیرانی و شرکت‌های فعال در «ناوگان سایه» جمهوری اسلامی است: واشینگتن نشان می‌دهد که تک‌تک حلقه‌های این زنجیره را رصد می‌کند.

در متن‌های رسمی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا، بارها به مجموعه‌ای از تکنیک‌های پنهان‌کاری اشاره می‌شود که در سال‌های اخیر به ابزار اصلی جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریم‌ها تبدیل شده‌اند؛ از جمله تشکیل «ناوگان سایه»، خاموش‌کردن یا دست‌کاری سامانه شناسایی خودکار کشتی‌ها (ترانسپوندر AIS)، انجام عملیات انتقال کشتی به کشتی (STS) در نقاط دور از رادار رسانه‌ای و حقوقی، تغییر مکرر پرچم و نام کشتی‌ها، جعل اسناد حمل، و برچسب‌گذاری نفت جمهوری اسلامی به‌عنوان نفت مالزی یا سایر کشورها.

هدف از برجسته‌کردن این تاکتیک‌ها، صرفاً افشای یک روش نیست؛ بلکه افزایش هزینه‌ هرگونه پنهان‌کاری است. به این معنا که هر بار که یک کشتی وارد این شبکه می‌شود و از الگوی خاموش‌کردن سامانه شناسایی خودکار، انتقال کشتی به کشتی یا تغییر پرچم استفاده می‌کند، با مجموعه‌ای از ریسک‌های فزاینده روبه‌رو می‌شود: افزایش نرخ بیمه، بالا رفتن احتمال توقیف کشتی در بنادر ثالث، دشوارتر شدن دسترسی به بانک‌ها و گشایش اعتبارات اسنادی، و در نهایت، اجبار به ارائه تخفیف‌های بیشتر برای فروش نفت.

پیوند تحریم‌های نفتی با تحریم خطوط هوایی – محور هوایی «مقاومت»
یکی از نکته‌های مهم این بسته تحریمی آن است که واشینگتن تنها به شبکه فروش نفت جمهوری اسلامی بسنده نکرده، بلکه هم‌زمان، خطوط هوایی مرتبط با این شبکه – به‌ویژه هواپیمایی یزد و ماهان و چند شرکت همکار – را نیز هدف قرار داده است. به تعبیر دیگر، وزارت خزانه‌داری در این بسته تلاش کرده است دو حلقه کلیدی را در یک قاب واحد نشان دهد: نفت به‌عنوان منبع پول، و هواپیما به‌عنوان ابزار انتقال نیرو و سلاح برای محور موسوم به «مقاومت» در لبنان، سوریه و سایر جبهه‌ها.

از منظر واشینگتن، معادله ساده است: نفت، پول مورد نیاز جمهوری اسلامی را تأمین می‌کند؛ و شبکه هوایی، این پول را به قدرت سخت تبدیل می‌کند؛ یعنی به جنگ‌افزار، مهمات، و جابه‌جایی نیروی انسانی در مسیرهایی که از تهران تا بیروت و دمشق کشیده شده‌اند.

تحریم هم‌زمان این دو حوزه، چارچوب روایی تازه‌ای برای افکار عمومی غرب خلق می‌کند: «نفت جمهوری اسلامی هزینه راکت‌ها و موشک‌هایی را می‌دهد که با هواپیماهای ماهان و زیرمجموعه‌هایی مانند هواپیمایی یزد، به حزب‌الله و سایر نیروهای وابسته منتقل می‌شوند.»

چنین روایتی، کار دولت آمریکا را برای جلب حمایت کنگره و متحدان اروپایی آسان‌تر می‌کند؛ به‌ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه. در این تصویر، تحریم دیگر صرفاً ابزار فشار اقتصادی بر یک حکومت نیست، بلکه «ابزار دفاعی» برای جلوگیری از تقویت مجدد ماشین جنگی جمهوری اسلامی و بازسازی شبکه نیابتی آن در منطقه معرفی می‌شود.

مرحله‌ای تازه در جنگ اقتصادی علیه جمهوری اسلامی
این بسته تحریمی، در ظاهر فقط یک فهرست طولانی از اسامی کشتی‌ها، شرکت‌ها و مدیران است؛ اما در واقع، بیانگر مرحله‌ای تازه در جنگ اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی پس از شکست در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل است. در این چارچوب، واشینگتن در تلاش است رگ حیاتی مالی بازسازی ارتش و شبکه نیابتی جمهوری اسلامی را قطع کند و هم‌زمان، «نفت جمهوری اسلامی» را در افکار عمومی جهان نه به‌عنوان منبع توسعه اقتصادی، بلکه به‌عنوان «سوخت ماشین جنگی یک رژیم شکست‌خورده» بازتعریف کند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۴

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۵
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

از سد تا سیاست؛ چهره پنهان ورشکستگی آبی ایران

۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۹:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
روزبه اسکندری

ایران در آستانه یکی از بحرانی‌ترین سال‌های آبی خود قرار دارد. داده‌های رسمی نشان می‌دهد ورودی آب به سدهای کشور به پایین‌ترین سطح در چند دهه اخیر رسیده و بیش از نیمی از دشت‌های ایران با افت شدید منابع زیرزمینی روبه‌رو هستند.

اما کارشناسان هشدار می‌دهند که مشکل اصلی نه در آسمان که در زمین است؛ در سیاست‌هایی که از سدسازی‌های شتاب‌زده تا کشاورزی ناکارآمد و مدیریت جزیره‌ای منابع، کشور را به لبه «ورشکستگی آبی» رسانده است.

بارش‌های کم و سدهای نیمه‌خالی

بر اساس گزارش تازه وزارت نیرو، حجم آب ورودی به مخازن سدهای کشور در سال آبی جاری تنها ۱٫۳۵ میلیارد مترمکعب بوده؛ رقمی که نسبت به میانگین بلندمدت افتی چشمگیر و کم‌سابقه را نشان می‌دهد.

هم‌زمان، مجموع ذخیره آب در ۱۹۳ سد بزرگ ایران حدود ۱۷٫۶ میلیارد مترمکعب اعلام شده که معادل تنها ۳۴ درصد ظرفیت اسمی آنهاست؛ رقمی که نسبت به سال گذشته ۲۵ درصد کاهش یافته است.

در استان تهران وضعیت حتی وخیم‌تر است. چهار سد اصلی تامین‌کننده آب پایتخت – لار، طالقان، کرج و امیرکبیر – در مجموع تنها به میزان ۱۲ درصد از ظرفیت خود آب دارند و سد لار به‌تنهایی فقط دو درصد از ظرفیتش را حفظ کرده است.

نکته نگران‌کننده این است که ورودی آب به سدهای پایتخت نسبت به سال قبل ۴۳ درصد کاهش یافته است.بحران از مرحله هشدار گذشته و به فشار بر شبکه‌های حیاتی شهری رسیده است.

در صورت تداوم این وضعیت، تابستان آینده می‌تواند برای میلیون‌ها نفر در تهران و شهرهای بزرگ با جیره‌بندی و افت فشار سراسری آب همراه باشد.

  • رییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس از احتمال جیره‌بندی آب در تهران و مشهد خبر داد

    رییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس از احتمال جیره‌بندی آب در تهران و مشهد خبر داد

کشاورزی؛ قربانی و متهم اصلی

در قلب بحران آب ایران بخش کشاورزی قرار دارد؛ بخشی که بیش از ۸۰ درصد از منابع تجدیدپذیر کشور را مصرف می‌کند و در عین حال، بهره‌وری آبی آن در بسیاری از مناطق کمتر از ۴۰ درصد است.

در واقع، از هر صد لیتر آبی که برای آبیاری مصرف می‌شود، بخش بزرگی به‌دلیل تبخیر، نشت یا آبیاری با روش‌های سنتی از بین می‌رود.

در مقابل، مصرف خانگی تنها ۶ تا ۱۰ درصد از کل آب کشور را تشکیل می‌دهد، اما سیاستگذاران معمولاً تمرکز خود را بر صرفه‌جویی خانوارها گذاشته‌اند. ریشه بحران اما در جای دیگری است: در الگوی کشت آب‌بر، سیاست خودکفایی ناپایدار و تخصیص غیراصولی منابع.

در بسیاری از دشت‌ها، برداشت از آب‌های زیرزمینی دو تا سه برابر ظرفیت تغذیه طبیعی صورت می‌گیرد؛ روندی که افت سطح آب، خشک شدن چاه‌ها و قنوات، و پدیده فرونشست زمین را در پی داشته است.

در برخی مناطق، میزان فرونشست به ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است؛ بحرانی که کارشناسان آن را «زلزله خاموش» می‌نامند.

این چرخه معیوب از خشکی زمین، از دست رفتن خاک حاصلخیز و تخلیه روستاها، ایران را در مسیر فروپاشی اقلیمی قرار داده است.

اقلیم گرمتر، بارش کمتر

تغییر اقلیم به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تشدید بحران آب ایران دارد. پدیده‌ای که با افزایش دما، تغییر الگوی بارش و گسترش دوره‌های خشکسالی، به‌تدریج ساختار طبیعی چرخه آب را در کشور مختل کرده است.

در دهه گذشته، میانگین دمای سالانه ایران حدود ۱.۸ درجه سانتیگراد افزایش یافته است؛ رقمی که در نگاه نخست شاید اندک به نظر برسد، اما در مقیاس اقلیمی به معنای تبخیر چندین میلیارد مترمکعب آب از سطح سدها، دریاچه‌ها و خاک کشور است.

  • پزشکیان: باران نبارد باید تهران را تخلیه کرد

    پزشکیان: باران نبارد باید تهران را تخلیه کرد

این افزایش دما، همراه با بادهای گرم و کاهش رطوبت نسبی، باعث شده در بسیاری از مناطق، میزان تبخیر سالانه از مجموع بارش فراتر رود و عملاً تعادل آبی سرزمین از بین برود.

در همین حال، الگوی بارش نیز دچار دگرگونی اساسی شده است. بارندگی‌های منظم و تدریجی که امکان نفوذ آب به خاک و تغذیه سفره‌های زیرزمینی را فراهم می‌کرد، جای خود را به رگبارهای سیلابی، کوتاه‌مدت و متمرکز داده است.

این بارش‌های ناگهانی به‌جای جذب در زمین، به روان‌آب تبدیل می‌شوند و به‌سرعت از دسترس خارج می‌گردند.

از مدیریت بحران تا بحران مدیریت

اگرچه آمارها نگران‌کننده‌اند، کارشناسان می‌گویند ریشه بحران در حکمرانی آب است، نه فقط در خشکسالی. ناهماهنگی میان وزارت نیرو، جهاد کشاورزی و سازمان محیطزیست، فقدان شفافیت داده‌ها و تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌مدت، ساختار مدیریت آب ایران را ناکارآمد کرده است.

نمونه‌ای از این سیاست‌های واکنشی در تیرماه ۱۴۰۴ دیده شد؛ زمانی که برای کاهش مصرف برق و آب، استان تهران و دست‌کم ده استان دیگر به‌طور موقت تعطیل اعلام شدند. این تصمیم اگرچه توانست فشار آنی بر شبکه را کاهش دهد، اما نشانه‌ای از فقدان سیاست پایدار بود.

چنین تصمیم‌هایی تنها مسکن موقت بر زخم مزمن مدیریت آب ایران است و نمی‌تواند راه حلی پایدار باشد.

  • تعداد چاه‌های آب در ایران ۲.۵ برابر کل کشورهای خاورمیانه است

    تعداد چاه‌های آب در ایران ۲.۵ برابر کل کشورهای خاورمیانه است

راه برون‌رفت کجاست؟

رهایی ایران از چرخه کم‌آبی تنها با اصلاحات ساختاری در سه حوزه اساسی امکانپذیر است. نخست، اصلاح فوری الگوی کشت و ارتقای بهره‌وری در بخش کشاورزی از طریق جایگزینی محصولات آب‌بر با کشت‌های کم‌مصرف، گسترش آبیاری تحت فشار و بازنگری در سیاست خودکفایی غذایی بر اساس واقعیت‌های اقلیمی کشور ضروری است.

دوم، نوسازی شبکه‌های فرسوده آبرسانی شهری و روستایی اهمیت حیاتی دارد، چراکه در برخی مناطق بیش از ۳۰ درصد از آب تصفیه‌شده پیش از رسیدن به مصرف‌کننده تلف می‌شود؛ اتلافی که معادل کل مصرف چند استان است.

و در نهایت، استقرار حکمرانی شفاف و داده‌محور از طریق دسترسی عمومی به اطلاعات منابع و مصارف، مشارکت جوامع محلی در تصمیم‌گیری‌ها و پاسخگویی نهادهای مسئول، می‌تواند زمینه بازسازی اعتماد عمومی و مدیریت پایدار منابع آب را فراهم کند.

  • وزیر نیرو از قطعی شبانه آب در ایران خبر داد

    وزیر نیرو از قطعی شبانه آب در ایران خبر داد

بحران آب؛ آزمونی برای اعتماد و بقا

بحران آب در ایران، آزمونی برای کارآمدی حاکمیت و سرمایه اجتماعی است. اگر اصلاحات بنیادین در سیاست‌های آبی، کشاورزی و شهری به تاخیر بیفتد، ایران در سال آینده ممکن است با وضعیتی روبه‌رو شود که در آن «تشنگی» نه استعاره، بلکه واقعیتی اجتماعی و سیاسی باشد.

ورشکستگی آبی تنها به معنای خالی شدن سدها نیست؛ نشانه‌ای است از فروپاشی رابطه میان طبیعت، دولت و جامعه که اگر ترمیم نشود، بهای آن نه تنها کمبود آب، بلکه فرسایش اعتماد و امنیت سرزمینی خواهد بود؛ بحرانی که پیامدهایش از خشکسالی بسیار فراتر خواهد رفت.

از پایان‌نامه تا بایگانی؛ چرخه معیوب تولید و اتلاف دانش در دانشگاه‌های ایران

۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۵:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)

نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد «اتلاف دانش» در دانشگاه‌های ایران ابعادی گسترده دارد و عوامل ساختاری، مدیریتی و نیروی انسانی مانع بهره‌گیری از بخش چشمگیری از سرمایه دانشی کشور می‌شوند.

در حالی که دانشگاه‌ها در هر جامعه‌ای نقش اصلی در تولید، انتقال و حفظ دانش را بر عهده دارند، یافته‌های این پژوهش درباره اتلاف دانش در دانشگاه‌های ایران تصویری متفاوت و نگران‌کننده ارائه می‌دهد.

این پژوهش از سوی مهدی شقاقی، استادیار گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه بهشتی، و آیدا جاسمی و پوریا راحت، دانشجویان کارشناسی ارشد این دانشگاه، انجام گرفت و یافته‌های آن در آخرین شماره نشریه «مطالعات دانش‌پژوهی» دانشگاه تبریز منتشر شد.

به گفته محققان، اتلاف دانش در دانشگاه‌های ایران به چهار شکل اصلی «اتلاف دانش صریح، ضعف در حفظ دانش ضمنی، تخصص نامربوط به شغل و استفاده اندک از استعدادها» رخ می‌دهد.

نتایج این پژوهش که بر پایه تحلیل داده‌های ۱۵۷ کارشناس آموزشی در سه دانشگاه بهشتی، آزاد مرکزی و پیام نور مرکزی انجام شده، نشان می‌دهد میزان اتلاف دانش در هر چهار بُعد در این دانشگاه‌ها بالاتر از سطح متوسط است.

100%

اتلاف دانش صریح

بر اساس نتایج این مطالعه، اتلاف دانش صریح در دانشگاه‌های ایران از مهم‌ترین چالش‌های نظام آموزش عالی کشور به شمار می‌رود.

در این مقاله آمده است: «پایان‌نامه‌های ارشد و دکتری فراوانی در دانشگاه دفاع می‌شود، ولی از آن‌ها در بهبود امورات خود دانشگاه نیز استفاده چندانی نمی‌شود.»

بخش قابل‌ توجهی از تولیدات علمی رسمی و ثبت‌شده، از جمله مقالات، پایان‌نامه‌ها و طرح‌های پژوهشی، بی‌آنکه در تصمیم‌سازی یا برنامه‌ریزی دانشگاه‌ها نقشی ایفا کنند، عملا بلااستفاده می‌مانند و در بایگانی‌ها انباشته می‌شوند.

بر اساس داده‌های این تحقیق، دانشگاه آزاد مرکزی در بخش اتلاف دانش صریح نسبت به دو دانشگاه دیگر در وضعیت نامناسب‌تری قرار دارد.

این در حالی است که در دانشگاه‌های پیشرو جهان، یکی از ابتکارات موثر برای جلوگیری از اتلاف دانش صریح، ایجاد نقش‌هایی مانند «مترجم دانش» است.

مترجم دانش فردی است که یافته‌های علمی را از دل گزارش‌ها، مقالات و پایان‌نامه‌ها استخراج می‌کند و آن‌ها را در قالب دستورالعمل، راهنما یا پیشنهاد سیاستی در اختیار مدیریت دانشگاه یا بخش‌های اجرایی قرار می‌دهد.

100%

اتلاف دانش ضمنی

دانش ضمنی یا پنهان همان تجربه‌ها، مهارت‌ها و راه‌حل‌های عملی کارکنان و اعضای هیئت علمی است که به‌طور جدی در معرض نابودی قرار دارد.

به باور پژوهشگران، به‌دلیل نبود مدیریت دانش مناسب، بسیاری از دانش‌های پنهان پیش از تبدیل شدن به دانش صریح از بین می‌روند.

یکی از دلایل این اتلاف، بی‌ثباتی شغلی و جابه‌جایی‌های مکرر کارکنان است. زمانی که نیروهای باتجربه بدون سازوکار انتقال تجربه چرخه دانشگاه را ترک می‌کنند، دانش انباشته‌شده آن‌ها نیز محو می‌شود.

در بسیاری از دانشگاه‌های جهان برای جلوگیری از این نوع اتلاف، از برنامه‌های انتقال تجربه، مربیگری، مستندسازی فرآیندها و شبکه‌سازی سازمانی استفاده می‌شود.

در همین ساختار نیز مترجم دانش نقشی کلیدی دارد، زیرا می‌تواند دانش پنهان را به دستورالعمل‌های قابل اجرا تبدیل کند.

  • رییس سازمان فنی و حرفه‌ای: نیمی از دانشجویان شغلی مرتبط با رشته‌ خود پیدا نمی‌کنند

    رییس سازمان فنی و حرفه‌ای: نیمی از دانشجویان شغلی مرتبط با رشته‌ خود پیدا نمی‌کنند

شغل نا‌مربوط به تخصص

نتایج این پژوهش نشان می‌دهد شغل نامربوط به تخصص «مهم‌ترین» عامل اتلاف دانش در دانشگاه‌های مورد بررسی است، عاملی که در دانشگاه آزاد مرکزی شدت بیشتری دارد.

این نوع اتلاف دانش «سابقه دیرینه در ایران دارد» و در نتیجه «استخدام بی‌ضابطه و با رابطه، مصلحتی و برای اجرای منویات خاص، به عرف تبدیل شده است»، که این امر به‌طور مستقیم به هدررفت دانش می‌انجامد.

این در حالی است که در دانشگاه‌های جهان برای مواجهه با این مشکل، از نظام‌های تطبیق مهارت و ارزیابی‌های دوره‌ای تناسب شغل و تخصص استفاده می‌شود.

  •  عصیان دانشگاه علیه دانشگاه و بازار سیاه پایان‌نامه‌نویسی در ایران

    عصیان دانشگاه علیه دانشگاه و بازار سیاه پایان‌نامه‌نویسی در ایران

استفاده اندک از استعدادها

استفاده اندک از استعدادها از دیگر عوامل اتلاف دانش در دانشگاه‌های ایران به شمار می‌رود.

در مقاله شقاقی و همکارانش آمده است: «میانه تخصص نامربوط به شغل و استفاده اندک از استعدادها از دو بعد دیگر اندکی بیشتر بوده و از این رو می‌توان استنباط کرد که دانشگاه‌ها در این دو مورد وضعیت وخیم‌تری دارند.»

به گفته پژوهشگران، یکی از دلایل این وضعیت «فاصله زیاد بین سطح دانش مورد تدریس در دانشگاه‌ها و سطح پیچیدگی فعالیت‌ها در صنایع و سازمان‌ها است» که باعث می‌شود «فارغ‌التحصیلان در موقعیت‌های شغلی خود فعالیت‌های پیش پاافتاده انجام دهند».

به عبارت دیگر، نیروی انسانی با تحصیلات بالا در ایران به‌دلیل نبود ساختار مناسب، در مشاغلی کم‌درآمد، سطح پایین و تکراری به کار گرفته می‌شود و بدین ترتیب، بخش مهمی از ظرفیت دانشگاهی کشور به فرسایش می‌رسد.

بر پایه یافته‌های این پژوهش، به‌منظور جلوگیری از هدررفت سرمایه دانشی کشور، ایجاد اصلاحات عمیق در ساختارهای مدیریتی، سازوکارهای جذب نیرو و نظام ارزیابی عملکرد دانشگاه‌ها ضروری است.

با این حال، این اصلاحات بدون توجه جدی به نقش دانش ضمنی، مهارت‌های تخصصی و ظرفیت‌های انسانی، نتایج پایداری نخواهد داشت.

چرخش ناگهانی سیاست آمریکا: از نگرانی امنیتی تا «دیپلماسی تراشه» ترامپ

۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۴:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

در هفته‌ای که محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در واشینگتن حضور داشت و تصاویر صمیمیت او با دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا تیتر رسانه‌ها شده بود، اتفاقی دیگر در پشت پرده رخ داد که شاید آینده فناوری جهان را تغییر دهد.

در جریان این سفر بود که آمریکا اجازه داد ده‌ها هزار چیپ پیشرفته هوش مصنوعی به عربستان و امارات فروخته شود. این اتفاق به‌ظاهر ساده، در واقع تکان بزرگی در سیاست فناوری واشینگتن و نقطه عطفی در رقابت جهانی در حوزه هوش مصنوعی است.

مسیر این توافق آسان نبود. تا همین چند ماه پیش، مقام‌های امنیتی آمریکا با هرگونه صادرات مستقیم چیپ به شرکت‌های دولتی خلیج فارس مخالفت می‌کردند. نگرانی‌ها مشخص بود: امکان انتقال غیرمستقیم فناوری به چین، حضور گسترده شرکت‌هایی مثل هواوی در زیرساخت‌های منطقه، و نبود شفافیت در زنجیره تامین.

اما آنچه همه‌چیز را تغییر داد، سرمایه هنگفت و جاه‌طلبی فناورانه عربستان و امارات و البته دیپلماسی تراشه‌ای دولت ترامپ بود.

این بار واشینگتن تصمیم گرفت به جای جلوگیری، هدایت کند. توافق جدید شامل فروش تا ۳۵ هزار سرور پیشرفته انویدیا به دو شرکت بزرگ منطقه، جی۴۲ (G42) امارات و هیومین (HUMAIN) عربستان است؛ شرکت‌هایی که حالا باید تحت نظارت امنیتی شدید عمل کنند و تضمین دهند که هیچ تراشه‌ای به چین راه پیدا نخواهد کرد. این شروط، بهای ورود به «باشگاه قدرت‌های هوش مصنوعی» است.

  • ترامپ در سفر به خاورمیانه به‌دنبال توافق تجاری در حوزه تراشه‌ها و مواد معدنی است

    ترامپ در سفر به خاورمیانه به‌دنبال توافق تجاری در حوزه تراشه‌ها و مواد معدنی است

در این میان، عربستان سعودی بیش از همه می‌درخشد. ولیعهد جوانی که سال‌هاست در تلاش است اقتصاد نفت‌محور کشورش را دگرگون کند، حالا رویای بزرگ‌تری دارد: تبدیل عربستان به قطب سوم هوش مصنوعی جهان، پس از آمریکا و چین.

شرکت هیومین که تنها چند ماه از تأسیس آن می‌گذرد، با انبوهی از قراردادهای سنگین با xAI ایلان ماسک، انویدیا، سیسکو، ای‌ام‌دی، آمازون و دیگران خود را به عنوان بازیگر جدید صحنه معرفی کرده است. دیتاسنتر مشترک هوش مصنوعی ایکس و هیومین تنها یکی از این پروژه‌هاست؛ مرکزی با مصرف ۵۰۰ مگاوات برق که می‌تواند آینده محاسبات در منطقه را بازسازی کند.

امارات: جی۴۲ و تلاش برای ساخت «ابرقدرت محاسباتی» در خاورمیانه

امارات نیز با شرکت جی۴۲ دیگر بازنده این رقابت نیست. ابوظبی مدت‌ها بود تلاش می‌کرد خود را از زیر سایه فناوری چین بیرون بکشد و به شریک مورد اعتماد واشینگتن تبدیل شود. اکنون، با وعده کنار گذاشتن تجهیزات چینی، جی۴۲ به مجوزهایی دست یافته که تا همین چند ماه پیش تصورشان محال بود. این شرکت قصد دارد زیرساختی بسازد که امارات را به گره حیاتی شبکه محاسبات جهانی تبدیل کند. امارات طی سال‌های اخیر تلاش کرده جایگاه خود را از یک اقتصاد مبتنی‌بر انرژی به یک بازیگر کلیدی فناوری تغییر دهد، و شرکت جی۴۲ در قلب این جاه‌طلبی قرار دارد.

این مجموعه که تحت نظارت شیخ طحنون بن زاید، چهره قدرتمند امنیت ملی امارات فعالیت می‌کند، اکنون تبدیل به مرکز ثقل راهبرد محاسباتی کشور شده است. جی۴۲ با سرعتی کم‌سابقه در حال ساخت شبکه‌ای از دیتاسنترهای عظیم و زیرساخت‌های ابری پیشرفته است؛ شبکه‌ای که قرار است امارات را از یک مصرف‌کننده فناوری به یک تولیدکننده و صادرکننده ظرفیت محاسباتی تبدیل کند.

فاصله گرفتن رسمی این شرکت از فناوری چین، به‌ویژه هواوی نقطه عطفی بود که زمینه را برای ورود غول‌های آمریکایی مانند اوپن‌ای‌آی، انویدیا، مایکروسافت و ام‌جی‌ایکس فراهم کرد.

تایید اخیر دولت آمریکا برای فروش چیپ‌های انویدیا به جی۴۲ نه تنها به‌معنای دسترسی ابوظبی به پیشرفته‌ترین ابزارهای محاسباتی جهان است، بلکه نشان‌دهنده اوج‌گیری اعتماد واشینگتن به مسیر جدید فناوری امارات محسوب می‌شود.

  • ترامپ از قطر راهی امارات متحده عربی شد؛ ابوظبی به‌دنبال پیشتازی جهانی در هوش مصنوعی

    ترامپ از قطر راهی امارات متحده عربی شد؛ ابوظبی به‌دنبال پیشتازی جهانی در هوش مصنوعی

این تصمیم برای امارات یک پیروزی استراتژیک است: کشوری کوچک، اما با بلندپروازی‌های تکنولوژیک بزرگ، که اکنون می‌خواهد خود را به عنوان گره حیاتی شبکه جهانی هوش مصنوعی مطرح کند، جایی که مدل‌های هوش مصنوعی آموزش می‌بینند، داده‌ها پردازش می‌شوند و انرژی مالی خلیج فارس به موتور آینده تکنولوژی جهان تبدیل می‌شود. با این مجوز، جی۴۲ یک قدم دیگر به رویای تبدیل شدن امارات به «ابرقدرت محاسباتی خاورمیانه» نزدیک‌تر شده است.

در سطح بزرگ‌تر، دولت ترامپ تلاش دارد از فناوری پیشرفته به عنوان ابزار نفوذ ژئوپولیتیک استفاده کند. برخلاف دوره بایدن که محدودیت‌های سختی بر صادرات چیپ اعمال شده بود، ترامپ در حال گسترش این صادرات است؛ البته با نظارت دقیق و شروط امنیتی. به گفته مقام‌های وزارت بازرگانی، این رویکرد جدید «برای حفظ رهبری تکنولوژیک آمریکا» طراحی شده، ولی واقعیت این است که بدون سرمایه‌های هنگفت خلیج فارس این هدف دست‌یافتنی نبود.

بن‌سلمان در واشینگتن: پیشروی در فناوری، بن‌بست در هسته‌ای

در پس این همکاری فناوری، صحنه دیگری هم وجود دارد: بن‌سلمان به دنبال توافق هسته‌ای با آمریکا است. علی‌رغم لبخندها و عکس‌های صمیمانه در کاخ سفید، اختلاف بر سر غنی‌سازی اورانیوم همچنان پابرجاست. آمریکا از عربستان «استاندارد طلایی» می‌خواهد: عدم غنی‌سازی و عدم بازفرآوری.

عربستان اما حاضر نیست از این حق بالقوه عقب‌نشینی کند، به‌ویژه با تکرار این موضع که «اگر ایران به سلاح هسته‌ای برسد، عربستان هم باید بتواند عمل متقابل انجام دهد».

در نتیجه، هرچند روابط شخصی ترامپ و بن‌سلمان گرم‌تر از همیشه به‌نظر می‌رسد، اما پرونده هسته‌ای همچنان قفل است. در مقابل، همکاری‌های تکنولوژیک با سرعت بی‌سابقه‌ای پیش می‌رود؛ گویی هر دو طرف پذیرفته‌اند که در این مرحله، هوش مصنوعی میدان واقعی رقابت است نه سانتریفیوژها.

در نهایت، روشن است که خاورمیانه در حال ورود به عصر جدیدی است؛ عصری که در آن سرمایه‌های نفتی با فناوری پیشرفته آمریکایی گره می‌خورند و منطقه‌ای که روزی تنها به‌عنوان تولیدکننده انرژی شناخته می‌شد، اکنون می‌تواند یکی از ستون‌های اصلی محاسبات جهانی باشد. این تغییر تنها آینده عربستان و امارات را دگرگون نمی‌کند، بلکه توازن قدرت فناوری در جهان را نیز بازتعریف خواهد کرد.

دیدار ترامپ و ممدانی؛ رویارویی «دو چهره پوپولیست» هر دو برخاسته از نیویورک

۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۱:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)

زهران ممدانی، شهردار آینده نیویورک، جمعه در دفتر بیضی‌شکل با دونالد ترامپ دیدار می‌کند؛ دو سیاستمداری که از نظر ایدئولوژیک در نقطه مقابل یکدیگرند اما هر دو محصول دو سوی جامعه نخبه‌گرای نیویورک‌اند.

ممدانی، شهردار منتخب نیویورک، وارد دفتر بیضی‌شکل خواهد شد تا با دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا دیدار کند. دیداری که مجله «پولتیکو» این‌طور توصیف می‌کند: ملاقاتی میان دو چهره برجسته «پوپولیست آمریکا» که ماه‌هاست در عرصه سیاسی یکدیگر را هدف تندترین حملات قرار داده‌اند.

ترامپ بارها ممدانی را «دیوانه» خطاب کرده است. ممدانی نیز در کارزار انتخاباتی و سخنرانی پیروزی‌اش به‌طور مستقیم به رییس‌جمهوری آمریکا تاخته بود. با این حال، به نوشته پولتیکو هر دو از بستر اجتماعی مشترکی برخاسته‌اند: «طبقه نخبه فرهنگی نیویورک.»

ممدانی در محله «آپِر وست ساید» بزرگ شده؛ محله‌ای که در حافظه سینمایی نیویورک نماد روشنفکری و فرهنگ‌سازی است. دهه‌ها ساکنان این محله را نویسندگان، استادان دانشگاه و روشنفکرانی تشکیل می‌دادند که زندگی‌شان با مباحثه و تولید اندیشه گره خورده بود. پدر او، محمود ممدانی، استاد دانشگاه کلمبیا و مادرش، میرا نایر، فیلم‌ساز سرشناس، به همان محیطی تعلق داشتند و پسرشان را هم در دل نخبگان فرهنگی نیویورک پرورش دادند.

  • دونالد ترامپ و زهران ممدانی جمعه در کاخ سفید دیدار می‌کنند

    دونالد ترامپ و زهران ممدانی جمعه در کاخ سفید دیدار می‌کنند

ممدانی از هفت‌سالگی به نیویورک آمد و در مدارس خصوصی ترقی‌خواه و سپس در بهترین دبیرستان‌های شهر تحصیل کرد؛ در همان فضاهایی که مسیر ظهور چهره‌های فرهنگی و سیاسی آینده شهر را شکل می‌دهند. او در ۱۲سالگی در یک گزارش مجله نیویورک درباره «خواسته‌های کودکان در کریسمس» شرکت کرد؛ نشانی از جایگاهی که بدون تلاش زیاد برایش مهیا بود.

اما ترامپ، متولد نیویورک و بزرگ‌شده در محله «کویینز» است؛ جایی بیرون از حلقه نخبگانی که در منهتن موقعیت فرهنگی و سیاسی خود را تعریف می‌کردند. او فرزند یک پیمانکار ثروتمند بود و در عمارت ۲۳ اتاقه‌ای در محله «جامائیکا استیتس» زندگی می‌کرد، اما خانه‌اش فاصله‌ای طولانی با مرکز ثقل نخبگان منهتنی داشت. نوجوانی‌اش نیز به دلیل فرارهای مکرر به منهتن به مدرسه شبانه‌روزی نظامی ختم شد.

  • دو عضو کنگره آمریکا خواستار سلب تابعیت و اخراج زهران ممدانی، نامزد شهرداری نیویورک، شدند

    دو عضو کنگره آمریکا خواستار سلب تابعیت و اخراج زهران ممدانی، نامزد شهرداری نیویورک، شدند

در بزرگسالی، تلاش ترامپ برای پذیرفته‌شدن در میان نخبگان فکری نیویورک بارها با تمسخر مواجه شد؛ از جمله لقب معروف «بی‌فرهنگِ کوتاه‌انگشت» که مجله Spy به او داد. همین طردشدگی بعدها به یکی از محرک‌های اصلی شخصیت سیاسی او تبدیل شد. وقتی در سال ۲۰۱۷ وارد کاخ سفید شد، محبوبیت او در نیویورک به شدت پایین بود و معترضان روزانه مقابل برج ترامپ در خیابان پنجم منهتن تجمع می‌کردند.

دو مسیر از درون یک شهر

ترامپ و ممدانی امروز خود را مدافع «مردم فراموش‌شده» معرفی می‌کنند؛ اما هر دو بخش بزرگی از زندگی‌شان را نه در کنار همین مردم، بلکه در میان طبقه ممتاز نیویورک گذرانده‌اند. ممدانی به‌واسطه خانواده و آموزش، از ابتدا عضوی از این طبقه بوده است. ترامپ، در مقابل، پس از دهه‌ها تلاش برای ورود، خود را دشمن آن اعلام کرد.

دیداری فراتر از سیاست روز

به نوشته مجله پولتیکو، دیدار روز جمعه تنها ملاقات دو مقام سیاسی نیست، بلکه رو‌به‌رو شدن دو روایت متفاوت از نیویورک است: کودک منهتن در برابر کودک کویینز؛ عصاره نخبگان فرهنگی در برابر تلاش‌گری که خود را از حاشیه به مرکز رساند، مردی که برای دیده‌شدن در رسانه‌ها جنگید در برابر پسری که بدون تلاش، نامش در مجلات شهر ثبت شده بود.

این دیدار، بازتابی از شکاف‌های عمیق‌تر جامعه آمریکاست؛ شکافی که هر دو طرف به‌نوعی به نماد آن بدل شده‌اند.

ترس، تبعیض و خانواده؛ سه مانع اصلی نابینایان در جست‌وجوی شغل

۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۱۴:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)

پژوهشی جدید در ایران نشان می‌دهد نابینایان جویای کار با دیوار ترس، تبعیض، کمبود مهارت و فشار خانواده روبه‌رو هستند و همین عوامل ورود آن‌ها به بازار کار را دشوار کرده است.

در این تحقیق چالش‌های مسیر شغلی افراد نابینا در سه محور «نقش فرد»، «منزلت اجتماعی» و «نقش خانواده» مورد بررسی قرار گرفته است.

یافته‌های این مطالعه که از سوی فهیمه باهنر، استادیار مشاوره دانشگاه شهید بهشتی و محیا صنیعی‌منش، دانشجوی دکتری مشاوره در دانشگاه کردستان، انجام گرفت، در آخرین شماره فصل‌نامه علمی-پژوهشی «مشاوره شغلی و سازمانی» منتشر شده است.

نقش فرد، سازه‌های شخصیتی و کمبودهای مهارتی

نقش فرد به‌عنوان اولین محور تحقیق شامل سازه‌های شخصیتی، ترس‌ها و کمبودهای مهارتی است.

بر اساس یافته‌های این مطالعه، بسیاری از افراد نابینا پس از تجربه‌ شکست‌های پیاپی در مسیر شغلی، خود را «ناکارآمد» می‌بینند و احساس «درماندگی» می‌کنند.

به نوشته پژوهشگران، نابینایانی که باور دارند برای تغییر موقعیت خود کاری از دستشان برنمی‌آید، مسیر شغلی را با ناامیدی و دلزدگی دنبال می‌کنند.

یکی از مصاحبه‌شوندگان گفت: «اینقدر به در بسته خوردم در پیدا کردن کار که واقعا حس می‌کنم تلاش‌هایم به جایی نمی‌رسه و همینی که هست. خب حق دارم الان نگاهم به همه‌چی و به‌خصوص کار منفی باشه.»

ترس از شکست، تمسخر و اخراج بخش دیگری از «نقش فرد» در مسیر شغلی پرچالش افراد نابینا است.

یکی دیگر از مصاحبه‌شوندگان گفت: «می‌ترسم همکارانم منو مسخره کنند. نه اینکه از روی عمد، بلکه غیرعمد بخوان یه‌جایی بگن ما می‌بینیم و تو نمی‌بینی. پس کاری که ما می‌گیم رو انجام بده و سر همین قضیه حس می‌کنم آدم توانمندی نیستم. چون در نهایت بقیه می‌گن چیکار کنم.»

افزون بر این موارد، عدم شناسایی علایق و توانایی‌ها و کمبود مهارت‌های اساسی شغلی هم در این پژوهش مطرح شده و برخی مصاحبه‌شوندگان دانشگاه را برای آماده‌سازی خود جهت ورود به بازار کار کافی ندانسته‌اند.

100%

جامعه‌ای که نابینا را توانمند نمی‌بیند

در سطح اجتماعی، شرکت‌کنندگان در این پژوهش از «جو منفی» علیه نابینایان گفته‌اند؛ از قوانین مبهم استخدام و سهمیه‌هایی که به‌طور واضح اجرا نمی‌شود تا نفوذ روابط و نبود شایسته‌سالاری.

یکی از آن‌ها گفت هر سال در روز عصای سفید وعده حمایت از اشتغال معلولان تکرار می‌شود، اما «بعد فراموش می‌شه و می‌ره تا سال دیگه ... بماند که این وسط‌ها چقدر پارتی‌بازی می‌شه و اصلا به توانایی آدم‌ها توجهی نمی‌شه».

این پژوهش به کمبودهای آموزشی، محدودیت‌های شغلی و روابط آزاردهنده در محیط اجتماعی نیز اشاره می‌کند.

محققان این شرایط را نشانه «منزلت اجتماعی آسیب‌دیده» افراد نابینا در بازار کار می‌دانند و هشدار می‌دهند نگاه ترحم‌آمیز و بی‌اعتمادی به توانایی‌های نابینایان، روند ادغام شغلی این گروه را کند کرده است.

100%

خانواده در مرز حمایت و دلسرد کردن

در محور سوم که به نقش خانواده می‌پردازد، روایت‌ها از ترکیب محبت و دلسرد کردن حکایت دارد.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان می‌گویند از خانواده انتظار تشویق دارند، اما در عمل با مقایسه با خواهر و برادرهای غیرنابینا و پیشنهاد ماندن در خانه روبه‌رو می‌شوند.

یکی از شرکت‌کنندگان در پژوهش گفت: «می‌خواستم برم دنبال کار، خانواده‌ام مخالف بودن. می‌گفتن نمی‌تونی و بنشین تو خونه، ما پول می‌دیم بهت.»

پژوهشگران این الگو را «تعاملی سوگیرانه» و نشانه «عدم تمایزیافتگی» در خانواده‌ها توصیف می‌کنند؛ حالتی که در آن فرزند نابینا از نظر عاطفی و مالی به والدین وابسته می‌ماند و فرصت تجربه استقلال فردی را پیدا نمی‌کند.

اضطراب و احساس بی‌ارزشی ناشی از این رابطه، عملکرد فرد در مصاحبه‌ها و محیط‌های کاری را تضعیف می‌کند و چرخه بیکاری را تداوم می‌بخشد.

به گفته پژوهشگران، توجه به مسائل فردی و مسائل محیطی، از جمله جامعه و خانواده، در مسیر شغلی افراد نابینا بسیار حائز اهمیت است و برنامه‌های مهارت‌محور و مشاوره شغلی باید برای این گروه در اولویت قرار گیرد.

این پژوهش اصلاح نگرش عمومی، شفاف‌سازی قوانین استخدام و آگاه‌سازی خانواده‌ها را از گام‌های اصلی در مسیر دسترسی افراد نابینا به شغل پایدار می‌داند.

این مطالعه بر پایه مصاحبه با گروهی از نابینایان مادرزاد ساکن تهران در بازه سنی ۲۳ تا ۴۰ سال انجام شده است. این افراد به‌طور میانگین چهار سال سابقه استخدامی داشتند و همگی دارای تحصیلات کارشناسی یا کارشناسی ارشد بودند.