• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

فشار از شرق، هشدار از غرب؛ پرونده هسته‌ای ایران دوباره در نقطه جوش

سمیرا قرائی
سمیرا قرائی

ایران اینترنشنال

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۲۳:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)

بن‌بست مذاکرات هسته‌ای با ایران دیگر بدل به امری روزمره و تکراری شده و اینجا و آنجا تمامی تحرکات دیپلماتیک به تقاضا برای «ازسرگیری مذاکرات» خلاصه می‌شود. تقاضایی که یک سره بدون تامل از سوی جمهوری اسلامی در ظاهر رد می‌شود.

عباس عراقچی می‌گوید هیچ تصمیمی برای مذاکره وجود ندارد و‌ در نتیجه اخبار پیرامون اینکه کدام کشور میانجی‌گری می‌کند، اخباری بی‌حاصل و بی‌معنا هستند. در شرایطی گرفتار آمده‌ایم که جمهوری اسلامی هیچ کارتی برای بازی هسته‌ای ندارد اما همچنان مغز راه‌اندازی یک برنامه هسته‌ای تمام عیار دیگر را دارد.

تماس‌های تلفنی مکرون با پزشکیان و عراقچی با همتای چینی و هشدارهای پیاپی گروسی، نه فقط از منظر فنی یا پروتکلی، بلکه به‌عنوان نشانه‌هایی از فشارهای فزاینده و تغییر احتمالی بازی در منظومه هسته‌ای ایران، قابل تفسیراند.

چینی‌ها از تهران خواسته‌اند «گفت‌وگو و مذاکره» را از سر بگیرد و تاکید کرده‌اند که توقف روند سیاسی کنونی به‌نفع جامعه جهانی نیست. از سوی دیگر، گروسی می‌گوید بازرسی‌ها «به‌طور جدی» نیازمند بهبودند و جمهوری اسلامی باید زمینه همکاری‌های جدی را فراهم کند. گروسی با ظرافت گفته که پرونده ایران هنوز در حد فرستادن به شورای امنیت نیست، اما جمهوری اسلامی باید شرایط را جدی بگیرد.

از منظر تهران، نکته کلیدی همچنان بر همان گفتمان «مذاکره از موضع برابر» و «غنی‌سازی صفر» استوار است. عراقچی باز برای بار دهم تکرار کرده که جمهوری اسلامی مایل است «بر پایه برابری و منافع متقابل» مذاکره کند، اما تأکید کرده که با طرف غربی، از موضع زیرساختی «غنی‌سازی صفر» و تضعیف توان موشکی مذاکره نخواهد کرد.

تهران بازی تازه‌ای ندارد و‌ همچنان همان بازی در دو جبهه هم‌زمان را انجام می‌دهد که آن را به خوبی بلد است: هم به دنبال حفظ استقلال عمل هسته‌ای و موشکی است و بنای کوتاه آمدن ندارد و هم تلاش دارد با نمایش نشانه‌های همکاری، ادای همکاری دربیاورد تا از فشارهای بین‌المللی بکاهد.

اما در این میان پیوستن چین به دیگر کشورها در ابراز نگرانی و دادن هشدار در خور توجه است. فراموش نکنیم غرب و شرق (منهای کره شمالی) هر کجای رنگین کمان سیاست که ایستاده باشند، در یک چیز هم نظرند و آن این است که جمهوری اسلامی حق دستیابی به سلاح هسته‌ای را ندارد. از این منظر اگرچه امریکا و چین در ابزار زمین تا آسمان با هم فرق دارند، اما در هدف با هم هم‌داستان‌اند.

در هفته‌های آتی پیش‌بینی می‌شود که تهران با هدف کاستن از فشار بین‌المللی، بخشی از همکاری خود را با آژانس افزایش دهد؛ اما این افزایش پیچیده، توام با تبلیغات رسانه‌ای فراوان و ایجاد موانع کوچک و صوری در راه بازرسان خواهد بود.

این تنها کوتاه آمدن تهران خواهد بود و غرب هم همچنان رفتارهای جمهوری اسلامی را در میدان تهاجمی هسته‌ای تفسیر خواهد کرد و حتی در فرضی محال، اگر مذاکراتی آغاز شود باز به‌سرعت به بن‌بست رسیده یا بدل می‌شود به فرآیندی طولانی با دستاوردهای کم. هر چند می‌دانیم صبر این روزها برای ترامپ/نتانیاهو کلمه بی‌معنایی است.

این روزها مجهول تازه‌ای هم پدیدار شده: مذاکرات محرمانه ایران و فرانسه بر سر آزادی مشروط دو شهروند فرانسوی. باید دید این مذاکرات چقدر می‌تواند مقدمه ایجاد ارتباطی حقیقی و سازنده و آغاز مذاکراتی واقعی شود!

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۴

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۵

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

Banner

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

از سفارت‌نوردی تا نابودی اسرائیل؛ چرا جمهوری اسلامی آدم نمی‌شود؟

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

۱۳ آبان ۱۳۵۸، گروهی از دانشجویان موسوم به «دانشجویان خط امام» از دیوار سفارت ایالات متحده در تهران بالا رفتند و آن را «انقلاب دوم» نامیدند، اما در واقع، درِ ایران را بستند؛ به روی جهان، به روی آینده، و به روی مردمِ خود.

در آن روز، ۵۲ دیپلمات آمریکایی گروگان گرفته شدند و به‌مدت ۴۴۴ روز در اسارت ماندند. این بحران به سقوط دولت موقت و قطعِ کاملِ روابطِ دیپلماتیکِ ایران و آمریکا انجامید و نخستین تحریم‌های گسترده علیه جمهوری اسلامی را رقم زد.

از همان لحظه، مسیری تازه آغاز شد؛ مسیری که «انقلابی‌گری» را به «انزوا» کشاند و شعارهای ضدِ امپریالیستی، در عمل، تبدیل شد به واقعیتِ فروپاشیِ اقتصادی و سیاسی.

نظامی که بدون دشمن موجودیت ندارد

تسخیرِ سفارتِ آمریکا فقط یک حادثه سیاسی نبود؛ نقطه‌ای بود که ماهیتِ جمهوری اسلامی در آن شکل گرفت. در آن روز، حکومتِ تازه‌تاسیس فهمید که می‌تواند با خلقِ دشمنِ خارجی، قدرتِ خود را در داخل تثبیت کند. دولتِ موقت سقوط کرد، جریان‌هایِ معتدل حذف شدند، و ساختاری شکل گرفت که بقایش را بر تضاد و بحران بنا نهاد.

از آن زمان، دشمن‌سازی به ستونِ فقراتِ تبلیغاتِ نظام بدل شد. شعارِ «مرگ بر آمریکا» نه فقط ابزارِ سیاسی، بلکه هویتِ رسمیِ حکومت شد. در هر بحرانِ داخلی، از واشینگتن تا تل‌آویو، دشمنیِ خارجی برای پوشاندنِ ناکارآمدیِ داخلی احضار شد.

مردم ایران و دشمنی که از آنِ آن‌ها نیست

در چهار دهه گذشته، مردم بارها نشان داده‌اند که با جهان دشمنی ندارند. پرچمِ آمریکا و اسرائیل روی زمین نقاشی می‌شود تا مردم از روی آن عبور کنند، اما بسیاری از مردم از کنارش می‌گذرند. دشمنیِ ذاتی میانِ ملتِ ایران و جهان وجود ندارد. مشکلِ مردم نه با آمریکا، بلکه با بی‌عدالتی، فساد و سرکوب در داخل است. برای جمهوری اسلامی، اما، دشمنِ خارجی یک نیازِ حیاتی است؛ ابزاری برای بقا. در غیابِ دشمن، باید به مردم پاسخ‌گو بود؛ به همین دلیل است که جمهوری اسلامی هرگز به آشتی تمایل ندارد، چون آشتی، پایانِ مشروعیتِ اوست.

هزینه برای مردم، فایده برای ابتکار

یکی از چهره‌هایِ شاخصِ آن واقعه، معصومه ابتکار، سال‌ها بعد گفت: «تسخیرِ سفارتِ آمریکا هزینه داشت، اما فوایدش بیشتر بود.» اما این «فواید» برای چه کسی بود؟ ابتکار در آمریکا تحصیل کرد و امروز فرزندش در همان‌جا زندگی می‌کند، اما همچنان از «فوایدِ» گروگان‌گیری سخن می‌گوید؛ فوایدی که برای مردم، چیزی جز فقر، تحریم و انزوا نداشت.

از همان روز، روابطِ علمی و صنعتیِ ایران با جهان قطع شد، سرمایه‌گذاریِ خارجی متوقف گردید، و کشور از مسیرِ توسعه بازماند. «مغزِ ایرانی» در صفِ ویزا برای «فرار» ایستاد؛ کشاورزِ ایرانی، به‌جایِ صادرات، با کمبودِ آب و بذر دست‌وپنجه نرم کرد؛ و حکومت، در همان شعارهایِ «مرگ بر آمریکا» به‌دنبالِ معنا برای بقایِ خود گشت.

از دیوارِ سفارت تا دیوارِ غزه

چهار دهه گذشته و ذهنیتِ جمهوری اسلامی تغییر نکرده است؛ همان ایدئولوژی‌ای که در سالِ ۵۸ درِ سفارت را بست، امروز بر شعارِ «نابودیِ اسرائیل» پافشاری می‌کند. از اشغالِ سفارت در تهران تا حمایت از حماس در غزه، یک منطقِ واحد حاکم بوده است: تقابل به‌جایِ تعامل، نفرت به‌جایِ گفت‌وگو، و شعار به‌جایِ عمل.

دشمن؛ ابزارِ بقا

برای حکومت‌هایِ ایدئولوژیک، وجودِ دشمن حیاتی است، چون صلح و شفافیت آن‌ها را در برابرِ مردم بی‌پناه می‌کند. تا زمانی که دشمنی هست، نیازی به پاسخ‌گویی نیست. دشمن یعنی بهانه، یعنی بقا. گروگان‌گیری برای حکومت نان داشت، برای مردم نداشت. برای حاکمان، دشمنی با آمریکا منبعِ قدرت بود؛ برای مردم، سرچشمهٔ فقر و مهاجرت. در این چهل‌وپنج سال، جمهوری اسلامی دشمن‌سازی را به مهارت بدل کرده و آن را جانشینِ سیاست‌ورزی کرده است.

اگر درِ سفارت بسته نمی‌شد…

اگر درِ سفارت در سالِ ۵۸ بسته نمی‌شد، شاید مسیرِ ایران هم بسته نمی‌شد. شاید با آمریکا اختلاف داشت، اما با جهان در ارتباط می‌ماند. شاید تحریم‌ها، فقر و مهاجرت به این نقطه نمی‌رسید. شاید نسلِ امروز، به‌جایِ مبارزه برای بقا، در رقابت برای پیشرفت بود. اما نظامی که بقایش را در بحران می‌جوید، نمی‌تواند به صلح تن دهد. برای جمهوری اسلامی، بحران اکسیژن است و دشمن، منبعِ تنفس.

مسئله ذات نیست، قدرت است

مشکلِ جمهوری اسلامی با آمریکا «ذاتی» نیست؛ سیاسی است. رژیمی که بر ترس، نفرت و بحران بنا شده، از آشتی می‌ترسد، چون آشتی پایانِ مشروعیتِ اوست. تسخیرِ سفارت آغازِ این مسیر بود و شعارِ «نابودیِ اسرائیل» ادامه همان راه است. اما در پایانِ این مسیر، تنها چیزی که واقعاً نابود شده، خودِ ایران است: اقتصادش، آبرویش و امیدِ نسل‌هایش.

چرا جمهوری اسلامی آدم نمی‌شود؟

از سفارت‌نوردی تا نابودیِ اسرائیل، جمهوری اسلامی در چرخه‌ای خودساخته از دشمن‌سازی گرفتار مانده است. اما مردمِ ایران، برخلافِ حاکمانشان، با جهان دشمنی ندارند. اختلاف، نه میانِ ملت‌ها، بلکه میانِ مردم و حکومتی است که نمی‌خواهد آدم شود؛ چون اگر آدم شود، باید پاسخ‌گو هم بشود.

این موضوعِ امشبِ «برنامه با کامبیز حسینی» بود و روح‌الله رحیم‌پور مهمانِ اصلیِ برنامه بود. مخاطبان از ایران و سراسرِ جهان روی خطِ برنامه آمدند و به سوالِ برنامه پاسخ دادند و در بحث شرکت کردند.


«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه ساعتِ ۱۱ شب از شبکه ایران‌اینترنشنال به‌صورتِ زنده پخش می‌شود.

عراقِ سودانی؛ میان سلاح‌های جمهوری اسلامی و تلفن‌های تهدیدآمیز آمریکا

۱۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

نقطه عزیمت بغداد در این مقطع، جمله‌ای است که محمد السودانی، نخست‌وزیر عراق، در گفت‌وگو با رویترز گفت: خلع سلاح واقعی فقط وقتی ممکن است که «ائتلاف تحت رهبری آمریکا» از عراق خارج شود.

سودانی درباره خروج این نیروها وارد گفت‌وگوهایی با دولت ترامپ شده و گفته می‌شود تاریخ خروج کامل سپتامبر ۲۰۲۶ تعیین شده؛ سودانی برای مشروعیت بخشی به خواسته‌اش می‌گوید «دیگر داعش وجود ندارد» و دلیلی برای ماندن ۸۶ کشور در عراق نیست.

این صحبت‌ها هم پیام داخلی دارد و هم پیام منطقه‌ای: در داخل، سودانی نمایش می‌دهد که تصمیم جنگ و صلح در انحصار نهادهای دولتی است. در سطح منطقه‌ای این موضع‌گیری سیگنالی برای تهران است که در‌نهایت عراق سرنوشت خودش را به دست خواهد گرفت.

محور کارزار انتخاباتی سودانی پروژه «سازندگی» و ثبات است. خروج نیروهای خارجی به عنوان پیش شرط تثبیت حاکمیت ملی، در کنار تکمیل هزاران پروژه نیمه‌تمام و انعقاد قراردادهای بزرگ انرژی از جمله وعده‌هایی است که سودانی به ازای پیروزی در انتخابات می‌دهد.

در عراق ملتهب نشانه‌های روشنی از تشدید رقابت میان واشینگتن و تهران دیده می‌شود.

از یک‌سو گزارش شده که جمهوری اسلامی تسلیحات پیشرفته برای گروه‌های شیعی فرستاده ‌و اسماعیل قاآنی برای بازتنظیم میدان به بغداد سفر کرده.

از سوی دیگر می‌شنویم که آمریکایی‌ها به دولت عراق هشدارهای بی‌سابقه داده‌اند. وزیر جنگ امریکا «آخرین اخطار» درباره مداخله گروه‌های نیابتی در عملیات برنامه‌ریزی‌شده آمریکا در منطقه را به دولت سودانی داده و تاکید کرده که گروه‌های مورد حمایت ایران «در تیررس مستقیم»اند.

حتی اگر جزئیات تماس‌ هگست با العباسی محل تردید و تفسیر باشد، نفس انتشار این اخبار نشان می‌دهد واشینگتن می‌خواهد هزینه هر اقدام فرامرزی گروه‌های عراقی را برای بغداد افزایش دهد و نخست‌وزیر را پاسخگو نگه دارد.

در این میانه، اسرائیل هم علناً از یک «تهدید نوظهور از عراق» حرف می‌زند؛ منابع نظامی اسرائیلی می‌گویند برخی گروه‌های عراقی برای عملیات تلفیقی زمینی-هوایی علیه اسراییل آماده می‌شوند.

این، در منظومه بازدارندگی تهران معنای مشخص دارد: بعد از فرسایش ابزارهای نیابتی در جبهه‌های قدیمی‌تر (غزه، سوریه، جنوب لبنان)، حالا نوبت «عمقِ عراق» است تا به‌عنوان بازوی پشتیبان و جبهه احتیاط مطرح شود.

تهران هم‌زمان دو دغدغه دارد: نخست، ترس از تداوم جنگ و «جنگ بین جنگ» علیه شبکه‌های تدارکاتی‌اش؛ دوم، ضرورت حفظ «حاشیه تحرک» برای بازدارندگی چندلایه، از یمن تا عراق.

انتقال تسلیحات پیشرفته به عراق در این چارچوب نوعی بیمه بازدارنده است، حتی اگر جمهوری اسلامی نخواهد جنگی را از خاک عراق کلید بزند. جمهوری اسلامی روشن در حال پیام فرستادن است: هر ضربه‌ای پاسخ‌پذیر است، اگر نه از لبنان و غزه، شاید از «جبهه سوم» در شرق اردن.

در سطح سیاسی-روایتی، تهران صراحتاً شرط‌هایی را مطرح کرده؛ علی خامنه‌ای آن‌ها را روز دوازدهم آبان علنی کرد: تا وقتی آمریکا از «رژیم صهیونیستی» حمایت می‌کند و پایگاه نظامی دارد و در منطقه «دخالت» می‌کند، حرف از همکاری با ایران بی‌معناست؛ اگر همه این‌ها متوقف شود، «می‌توان بررسی کرد».

بیان این شروط، به‌ویژه در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، هم مصرف داخلی دارد و هم برای مخاطب منطقه‌ای است. راهبرد این شروط هم روشن است: پرونده حضور آمریکا در عراق را باید به «حاکمیت ملی» گره بزنید تا دولت بغداد در برابر واشینگتن امکان مانور داشته باشد؛ در عین حال، به نیروهای هم‌سو علامت دهید که «صبر راهبردی» ادامه دارد مگر آن‌که طرف مقابل دایره فشار را توسعه دهد.

اما از آن سو واشینگتن هم‌زمان دوگانه فشار–جذب را پیش می‌برد.

فشار، همان تماس تلفنی هگست است و هدف‌گذاری علنی گروه‌های مسلح.

جذب، قراردادهای پرحجم اقتصادی و انرژی است. از توافق‌های بزرگ با جنرال الکتریک برای افزایش تولید برق تا پروژه‌های نفت و گاز با شورون و اکسون‌موبیل و برنامه واردات LNG—که به سودانی امکان می‌دهد روایت ثبات-سازی از مسیر اقتصاد را تقویت کند.

اگر بغداد بتواند در افق ۲۰۲۷، سوزاندن گاز مشعل را متوقف کند و به خودکفایی گاز نزدیک شود و واردات از ایران را قطع کند، به‌طور ساختاری اهرم فشار ایران را کاهش داده. کاهش وابستگی انرژی به ایران، دست نخست‌وزیر را در چانه‌زنی با گروه‌های هم‌سو بازتر می‌کند و هم‌زمان به واشینگتن اطمینان می‌دهد که امکان جایگزینی واقعی دارد.

با این همه، معادله بغداد ساده نیست. حشدالشعبی به‌عنوان چتر قانونی مجموعه‌ای از گروه‌ها که برخی‌شان به‌طور تشکیلاتی و ایدئولوژیک به تهران نزدیکند، هم بخشی از ساختار امنیتی دولت است و هم منشاء فشار بر دولت.

ادغام نهادی این نیروها در سال‌های گذشته، ظاهر معضل را ظاهری دولتی کرده، اما ماهیتش را تغییری نداده. سودانی خوب می‌داند که هر تلاش برای خلع سلاح، بدون معامله با تهران و بدون خروج تدریجی و قابل‌سنجش آمریکا، می‌تواند برایش در داخل هزینه سیاسی-امنیتی سنگینی داشته باشد.

به همین خاطر، به جای برخورد قهرآمیز، راهبرد «آهسته و پیوسته» را پیش گرفته، آهسته برخی را جذب ساختار سیاسی کند و برخی را مجبور به کناره‌گیری و زمان بخرد تا ۲۰۲۶ و موعد خروج نیروهای خارجی.

اسرائیل هم در این میان سنگ‌هایش را با سودانی واکنده: اگر دولت عراق نتواند عملاً مانع استفاده از خاکش علیه اسرائیل یا منافع آمریکا شود، حق پاسخ پیش‌دستانه محفوظ است. این پیام برای سودانی دردناک است، چون هر ضربه پیش‌دستانه به خاک عراق، روایت «امنیت و سازندگی» او را در لحظه انتخابات می‌لرزاند.

از منظر تهران، بهترین سناریو، تداوم روند خروج مدیریت‌شده آمریکا، حفظ نفوذ بی‌هزینه از مسیر نهادهای قانونی مثل حشدالشعبی و شبکه‌های اقتصادی-مذهبی، و نگه داشتن «گزینه‌های دوربرد» در سطح بازدارندگی است.

بدترین سناریو، ورود عراق به تقابل‌های مستقیم است به‌نحوی که دست واشینگتن برای حضور مجدد امنیتی-اطلاعاتی یا حملات نقطه‌ای باز شود.

از منظر واشینگتن، بهترین سناریو، کاهش وابستگی انرژی عراق به ایران، تقویت ظرفیت‌های ارتش و اطلاعات عراق، و حفظ سطحی از حضور یا دسترسی است که جلو رشد بی‌مهار شبکه‌های مورد حمایت جمهوری اسلامی را بگیرد.

برای بغداد، بهترین وضعیت همین تعادل فعال است، یعنی استفاده از رقابت قدرت‌ها برای جذب سرمایه و فناوری، مهار تدریجی نیروهای مسلح موازی در چارچوب ادغام نرم، و گره زدن خروج آمریکا به شاخص‌های امنیتی قابل راستی‌آزمایی تا هم به تهران پیام بدهد و هم به واشینگتن.

مخلص کلام اینکه عراق امروز زمین بازی فشار مدیریت‌شده است: تهران در حال تقویت خطوط تدارک و نمایش ظرفیت‌های جایگزین، سعی می‌کند بازدارندگی‌اش را احیا کند. واشینگتن با هشدارهای امنیتی و پیشنهادهای اقتصادی، هزینه میدان را بالا و گزینه‌های دولت را جذاب می‌کند. اسرائیل با برجسته کردن تهدید موجودیتی از سوی عراق، تلاش می‌کند سقف مدارا را پایین بیاورد. حال در این میان، سودانی می‌خواهد همه این‌ها را به پروژه‌ای داخلی ترجمه کند که نامش «ثبات» است.

تعادل وقتی پایدار می‌ماند که هر سه بازیگر بیرونی بپذیرند بغداد دولت است نه گذرگاه؛ و بغداد هم بپذیرد که حاکمیت، بدون انحصار تسلیحات و ابزار قهریه و بدون استقلال در حوزه انرژی، بیشتر شعار است تا ساختار.

تا اینجا هشدار آمریکا، ارسال سلاح از سوی جمهوری اسلامی به نیابتی‌ها و ارزیابی‌های امنیتی اسرائیلی از تهدید عراق، همگی به نظر جنگ روایت‌ها می‌رسند. اما وقتی هر سه را کنار هم نگاه می‌کنیم گوئی شاهد فیلمی سینمایی هستیم در سکانسی که بنزین روی زمین ریخته و بعد قدم‌های آرام فردی ناشناس با یک کبریت. نفس فعلا در سینه حبس است.

نبض سیاست آمریکا در انتخابات چهارم نوامبر

۱۳ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

انتخابات ایالتی و محلی در آمریکا معمولاً آرام‌تر از رقابت‌های ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود، اما نتایج آن اغلب نشانه‌ای است از حال و هوای سیاسی کشور.

رأی‌دهندگان در روز سه‌شنبه، چهارم نوامبر، نه فقط میان نامزدها، بلکه میان نگرش‌ها و مسیرهای متفاوت آینده آمریکا انتخاب کردند. از کالیفرنیا تا ویرجینیا، این انتخابات آزمونی بود برای سنجش اعتماد مردم به حاکمیت فعلی و چشم‌انداز احزاب برای سال‌های پیش رو.

کالیفرنیا؛ نبرد بر سر نقشه قدرت
در کالیفرنیا، بحث داغ مربوط به طرح پیشنهادی شماره ۵۰ بود — همه‌پرسی درباره‌ تغییر نقشه‌ حوزه‌های انتخاباتی کنگره.

دموکرات‌ها به رهبری فرماندار کالیفرنیا، گوین نیوسام، از مردم خواسته بودند با بازترسیم نقشه موافقت کنند تا بتوانند در مجلس نمایندگان کرسی‌های بیشتری به‌دست آورند.

جمهوری‌خواهان که اکنون تنها ۹ کرسی از ۵۲ کرسی کالیفرنیا را دارند، با این طرح مخالف بودند و آن را «دستکاری سیاسی» خواندند.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد حدود ۶۰ درصد رأی‌دهندگان از این طرح حمایت کرده‌اند، بنابراین احتمال پیروزی دموکرات‌ها زیاد است.

نیوجرسی؛ رقابت داغ فرمانداری
در ایالت نیوجرسی، رقابت میان مایکی شریل (دموکرات و نماینده کنگره) و جک چاتارلی (جمهوری‌خواه) توجه زیادی جلب کرد.

نیوجرسی معمولاً ایالتی دموکرات است، اما مشکلات اقتصادی و گرانی بالا باعث شده جمهوری‌خواهان امیدوار شوند.

ترامپ در دوره‌ قبلی در این ایالت عملکرد بهتری از جمهوری‌خواهان پیشین داشت، و همین باعث شد رقابت امسال نزدیک‌تر از همیشه باشد.

نتیجه‌ این انتخابات نشان می‌دهد آیا پیام‌های اقتصادی جمهوری‌خواهان در ایالت‌های آبی (دموکرات) می‌تواند مؤثر باشد یا نه.

نیویورک سیتی؛ انتخابی تاریخی و جنجالی
در نیویورک، مردم شهردار جدید خود را انتخاب می‌کنند. زهران ممدانی، نامزد جوان و مسلمان دموکرات با دیدگاه‌های سوسیالیستی، در برابر اندرو کومو (فرماندار سابق و نامزد مستقل) و کرتیس اسلیوا (جمهوری‌خواه) قرار گرفت.

ممدانی در صورت پیروزی، نخستین شهردار مسلمان نیویورک خواهد بود. او وعده داده است خدمات شهری مانند مسکن، بهداشت و آموزش را گسترش دهد، اما مواضعش دربارهٔ اسرائیل باعث انتقادهایی از سوی جامعه یهودیان شده است.

این انتخابات چهره حزب دموکرات را در سطح ملی هم تحت‌تأثیر قرار داده، چون نشان می‌دهد شکاف میان دموکرات‌های میانه‌رو و چپ‌گرا چقدر جدی است.

ویرجینیا؛ نشانه‌ای از احساس عمومی نسبت به دولت ترامپ
در ویرجینیا، انتخابات سه پست مهم برگزار شد: فرمانداری، معاون فرمانداری و دادستان کل.

نامزد دموکرات، ابیگیل اسپنبرگر، در بیشتر نظرسنجی‌ها پیشتاز بود و احتمال دارد پس از چهار سال حکومت جمهوری‌خواهان، کنترل فرمانداری دوباره به دست دموکرات‌ها برگردد.

در کنار او، غزاله هاشمی، سناتور مسلمان و هندی‌تبار، برای معاونت فرمانداری نامزد شد.

حضور او تاریخی است، چون در صورت پیروزی، نخستین زن مسلمان خواهد بود که به چنین مقام ایالتی در ویرجینیا می‌رسد.

در عین حال، رقابت دادستانی بین جی جونز و جیسن میارس به خاطر جنجال پیام‌های خشونت‌آمیز جونز بسیار نزدیک شده است.

پنسیلوانیا؛ رأی به قضات دیوان عالی ایالتی
در پنسیلوانیا، رأی‌دهندگان باید تصمیم می‌گرفتند که آیا سه قاضی دموکرات دیوان عالی را برای ده سال دیگر در سمتشان نگه دارند یا نه.

این انتخابات معمولاً آرام برگزار می‌شود، اما این بار به خاطر اهمیت این دادگاه در موضوعاتی مثل سقط جنین، بازترسیم حوزه‌ها و قانون انتخابات، توجه ملی به خود جلب کرده بود.

اگر هر سه قاضی دموکرات ابقا شوند، دموکرات‌ها اکثریت خود را در دادگاه حفظ می‌کنند.

تگزاس؛ رقابت ویژه برای کرسی خالی کنگره
در تگزاس، انتخابات ویژه‌ای برای پر کردن کرسی خالی حوزه هجدهم برگزار شد. ۱۶ نامزد در این رقابت حضور داشتند، چون هیچ مرحله مقدماتی برگزار نشده بود.

اگر هیچ‌کدام از آن‌ها اکثریت مطلق رأی‌ها را نگیرند، انتخابات به مرحله دوم کشیده می‌شود. با توجه به ترکیب جمعیتی منطقه، احتمال پیروزی دموکرات‌ها زیاد است.

اهمیت کلی این انتخابات
هرچند این رأی‌گیری‌ها در سطح ایالتی و محلی است، اما نتیجه آن‌ها تصویر روشنی از حال و هوای سیاسی کشور می‌دهد.

اگر دموکرات‌ها بتوانند فرمانداری‌ها و همه‌پرسی‌ها را با موفقیت پشت سر بگذارند، نشانه‌ای است از رضایت نسبی مردم از عملکرد دولت.

اما اگر جمهوری‌خواهان در ایالت‌های آبی پیشرفت کنند، می‌تواند زنگ خطری برای دموکرات‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ باشد.

گنکور ۲۰۲۵، لوران مووینیه و جایزه‌ای برای ادبیات جدی

۱۳ آبان ۱۴۰۴، ۱۸:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
امید کشتکار

سه‌شنبه، ۴ نوامبر، آکادمی گنکور یک بار دیگر و بنا به سنت دیرینه در طبقه‌ بالای رستوران «دروان» پاریس برنده‌ مهم‌ترین جایزه‌ ادبی فرانسوی‌زبان را معرفی کردند.

این‌بار نتیجه در همان دور اول رای‌گیری مشخص شد و لوران مووینیه (Laurent Mauvignier)، نویسنده‌ای آرام، دقیق و همیشه دور از هیاهو، برای رمان تازه‌اش خانه‌ خالی (La Maison vide) برنده‌ جایزه گنکور ۲۰۲۵ شد.

این رمان از زمان انتشار و در چند ماه گذشته سروصدای زیادی به پا کرد و پیش از گنکور جایزه‌ ادبی دوموند و جایزه‌ ادبی مجله‌ لوپوئن را به‌دست آورده بود. رمان خانه‌ خالی حالا با گنکور، در مرکز توجه دنیای ادبی فرانسه قرار گرفته است.

خانواده، سکوت و چیزهایی که پنهان می‌مانند
رمان حجیم خانه‌ خالی، داستان خانواده‌ای روستایی است که زندگی‌شان در طول چهار نسل روایت می‌شود. اما این فقط قصه‌ یک خانواده نیست؛ بلکه داستان تمام چیزهایی است که در خانواده‌ها گفته نمی‌شود. مووینیه از خلال عکس‌های قدیمی، نامه‌ها و یادگاری‌های فراموش‌شده، تلاش می‌کند بفهمد سکوت‌‌ها و ناگفته‌ها چطور از پدران و مادران به فرزندان به ارث می‌رسند.

رمان پر از جزئیات است، اما نه از نوع درهم‌وبرهم و خسته‌کننده. مووینیه با نگاهی آرام و دقیق نشان می‌دهد که چطور خاطرات و زخم‌های قدیمی در زندگی نسل‌های بعد حضور می‌یابند و زنده می‌مانند. خانه‌ای که در رمان بازسازی می‌شود، درواقع نمادی از گذشته‌ جمعی است. خانه‌ای که در ظاهر خالی است، اما درونش پر از صدا، تصویر و حسرت است.

از هنرهای تجسمی تا ادبیات
لوران مووینیه در سال ۱۹۶۷ در خانواده‌ای کارگری در منطقه‌ تورن (Touraine)در شرق فرانسه به دنیا آمد. در نوجوانی به هنرهای تجسمی علاقه‌مند شد و در مدرسه‌ هنرهای زیبای تورن تحصیل کرد. شاید همین زمینه‌ تجسمی باعث شد نوشته‌هایش سرشار از تصاویر دقیق و جزئی باشند.

مووینیه از سال ۱۹۹۹ تا امروز ۱۳ رمان منتشر کرده است و تقریبا تمام آن‌ها را انتشارات مینویی (Minuit) چاپ کرده است. مینویی به‌معنای نیمه‌شب انتشاراتی است که سال‌هاست تبدیل به پناهگاه نویسندگان جدی فرانسه شده است.

فراری از شهرت
از میان آثار مووینیه، رمان‌هایی مثل «در میان جمعیت»، «از مردان» و «ادامه دادن» بیش از بقیه مورد توجه منتقدان قرار گرفته‌اند. با این‌حال این نویسنده‌ فرانسوی هیچ‌وقت اهل شهرت و نمایش نبوده است. او سال‌ها در سکوت نوشت و کم‌کم به نویسنده‌ای بدل شد که هر اثرش با وسواس و دقت ساخته می‌شود. زبان او نرم و موسیقایی است، اما همیشه در بطن آثارش خشمی پنهان و دردی انسانی وجود دارد.

خانه‌ خالی چطور برنده شد؟
در روزگاری که کتاب‌های عامه‌پسند بیشتر روی پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها دیده می‌شوند یا رمان‌ها برای جملات منتخب اینستاگرامی نوشته می‌شوند، «خانه‌ِ خالی» دعوتی است به باحوصله خواندن و دقیق خواندن. این رمان درباره‌ گذشته، حافظه و آن چیزی است که بین نسل‌ها منتقل می‌شود.

مووینیه به‌جای روایت‌های پرحادثه، سراغ چیزهای کوچک می‌رود. چیزهایی مثل گفت‌وگوهای ناتمام، اشیای فراموش‌شده و احساس گناهی که به زبان نمی‌آید. او نشان می‌دهد که گاهی سکوت، از هر فریادی سنگین‌تر است.

این اثر در عین حال تصویری‌ است از فرانسه‌ امروز. کشوری که هنوز درگیر خاطرات جنگ‌ها، استعمار و تغییرات اجتماعی است. شاید به همین دلیل است که داوران گنکور تصمیم گرفتند این کتاب را به‌عنوان برنده‌ سال ۲۰۲۵ معرفی کنند. سالی که بیش از هر زمان دیگری تشتت و دوپارگی جامعه‌ فرانسه عیان شده است. تشتتی چه در بعد سیاسی و چه در نگاه فلسفی میان چپ و راست، با دولتی که ناتوان از هر کنشی میان این دو جناح است.

گنکور بزرگ‌تر از هر جایزه‌ای
جایزه گنکور فقط یک افتخار ادبی نیست. از سال ۱۹۰۳ تا امروز، گنکور بزرگ‌ترین سکوی پرتاب برای نویسندگان فرانسوی بوده است. برندگان آن که در عمر خود فقط یک‌بار به این جایزه دست می‌یابند، تبدیل به سرخط خبرها می‌شوند و فروش آثارشان چند برابر می‌شود. از همه مهم‌تر برندگان گنکور وارد تاریخ ادبیات فرانسه می‌شوند که یکی از غنی‌ترین گنجینه‌های تاریخ بشری است. جایزه‌ی گنکور فقط یک اسکناس ده یوروی و یک استیک گاو برای ناهار است اما نویسنده ناگهان با ده‌ها و صدها هزار تقاضای جدید برای کتاب‌هایش روبه‌رو می‌شود. همین‌طور آثارش به‌سرعت به دیگر زبان‌ها ترجمه می‌شوند.

با این‌حال گنکور امسال پیامی فراتر از فروش کتاب داشت. در میان ده‌ها رمان پرزرق‌وبرق و پرفروش، داوران اثری را برگزیدند که مشخصا برای پرفروش بودن آفریده نشده است. انتخابی در تضاد با شتاب‌زدگی زمانه.

نویسنده‌ای که سرانجام دیده شد
سال‌ها بود که نام مووینیه در میان برندگان جوایز بزرگ دیده نمی‌شد، هرچند آثارش همیشه تحسین می‌شدند. بسیاری از منتقدان این بی‌توجهی را بی‌عدالتی ادبی می‌دانستند. حالا منتقدان می‌گویند با گنکور ۲۰۲۵ او سرانجام در جایگاهی قرار گرفته که شایسته‌اش بود.

با این‌حال احتمالا خود مووینیه به این عنوان‌ها بی‌تفاوت خواهد ماند. او گفته بود: «زبان برای فرار از جایی که آمده‌ای نیست بلکه برای برگشتن به آن‌جاست.» همین جمله شاید خلاصه‌ تمام آثارش باشد. تلاشی برای بازگشت و درک ریشه‌ها و آشتی با گذشته.

خانه‌ای که خالی نیست
با انتشار خبر گنکور، فروش خانه‌ خالی به سرعت چند برابر می‌شود. امشب چاپخانه‌ها سخت در تلاشند تا کتاب را در نسخه‌های هرچه بیشتر چاپ و صحافی کنند و با نوار‌های معروف روی جلد کتاب‌های فرانسوی و عنوان پرطمطراق «برنده‌ گنگور ۲۰۲۵» به بازار عرضه کنند. کتاب‌خوان‌های فرانسوی از فردا مشتاقانه به‌دنبال نسخه‌های این کتاب هستند. با این‌حال فراتر از آمار فروش، مهم این است که این رمان پیش از این‌هم در دل خوانندگان جا باز کرده بود.

مووینیه در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود: «نوشتن یعنی خانه‌ای را بسازی که در آن بتوانی با گذشته‌ات روبه‌رو شوی». حالا خانه‌ خالی جایزه‌ای را گرفته که بسیاری از نویسندگان صاحب‌نام در حسرتش هستند.

امارات در سودان به دنبال چیست؟

۱۳ آبان ۱۴۰۴، ۱۶:۳۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
عطا محامد

سودان این روزها در خون می‌غلتد. شبه‌نظامیانی که «نیرو‌های واکنش سریع» نام دارند، در اواخر ماه اکتبرقتل‌عام گسترده‌ای در شهر الفاشر در غرب سودان به راه انداختند و با خشونتی فزاینده مسیر خود را به مرکز کشور ادامه می‌دهند.

حجم خون و اجسادی که بر جای گذاشته‌اند آن‌قدر زیاد است که حتی در تصاویر ماهواره‌ای نیز دیده می‌شود؛ جنایتی که در پشت آن، رد پای آشکار حمایت امارات متحده عربی قرار دارد.

اما جنگی که امروز به کشتار در الفاشر انجامیده، ریشه‌ای عمیق‌تر دارد. درگیری کنونی ادامه روندی است که از کودتای اکتبر ۲۰۲۱ آغاز شد؛ زمانی که دو ژنرال، عبدالفتاح البرهان، فرمانده ارتش سودان (SAF)، و محمد حمداندگالو (حمیدتی)، رهبر نیروهای واکنش سریع (RSF)، دولت غیرنظامی انتقالی را سرنگون کردند. ائتلاف آن‌ها کمتر از دو سال دوام آورد و از آوریل ۲۰۲۳، سودان به میدان جنگی تمام‌عیار بدل شد؛ جنگی که در ظاهر میان ارتش و شبه‌نظامیان است، اما در واقع، صحنه رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی شده است.

ارتش سودان از پشتیبانی عربستان سعودی، مصر، روسیه و ایران برخوردار است. قاهره و ریاض با آموزش و لجستیک از نیروهای البرهان حمایت می‌کنند، در حالی‌که مسکو از طریق شبکه‌های وابسته به واگنر سابق و شرکت‌های استخراج طلا، منابع مالی و سوخت در اختیار ارتش می‌گذارد. گزارش‌های میدانی نیز از حضور پهپادها و مهمات ایرانی در اختیار ارتش سودان حکایت دارد؛ نشانه‌ای از تلاش تهران برای تثبیت جای پایی راهبردی در ساحل دریای سرخ. در همین حال، چین با میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در نفت و زیرساخت، روابطش را با هر دو جناح حفظ کرده تا مسیرهای تجاری‌اش در دریای سرخ مصون بماند؛ و ترکیه با فروش پهپاد به ارتش و تلاش برای میانجی‌گری میان خارطوم و ابوظبی، در پی حفظ نفوذ تاریخی خود در شاخ آفریقاست.

اما آنچه این روزها جالب توجه است، نقش امارات متحده عربی در متن بحران سودان است. ابوظبی از مسیرهای هوایی و زمینی در لیبی، چاد و سومالی‌لند، سلاح، پهپاد و مزدور به سودان منتقل کرده و به نیروهای واکنش سریع امکان داده تا غرب کشور را در کنترل خود نگه دارند. پشت این شبکه، مجموعه‌ای از شرکت‌های اماراتی و اسرائيلی به همراه واسطه‌های روسی قرار دارند که تجارت طلا، سوخت و جنگ‌افزار را به هم پیوند می‌زنند.

وابستگی، میراثی که راه را برای نفوذ امارات گشود

داگلاس یوهانسون، در کتاب «علل ریشه‌ای جنگ داخلی در سودان» بر این باور است که چرخه مداوم خشونت در سودان نه از منازعات صرفاً قومی یا مذهبی، بلکه از ساختارهای نابرابر اقتصادی و وابستگی تاریخی به قدرت‌های خارجی ریشه می‌گیرد. به گفته او، طی یک قرن گذشته، دولت مرکزی و گروه‌های مسلح رقیب، همواره در پی کنترل زمین، منابع طبیعی و نیروی کار بوده‌اند. اما مسئله‌ اصلی آن است که این نزاع‌ها در چارچوب اقتصادی شکل گرفته‌اند که در آن توسعه و بازتوزیع منابع همواره از خارج جهت داده شده است.

100%

یوهانسون توضیح می‌دهد که از دوران استعمار تا امروز، توسعه نامتوازن و تمرکز سرمایه‌گذاری در مناطق شمالی و بی‌توجهی به جنوب و غرب کشور، زمینه نارضایتی و خشونت را فراهم کرده است. این نابرابری، رقابت بر سر دسترسی به زمین‌های حاصل‌خیز، طلا و آب رود نیل را تشدید کرده است. در نتیجه، هر دولت جدیدی که در خارطوم روی کار آمده، برای تأمین مالی خود ناگزیر به ائتلاف با قدرت‌های خارجی بوده است. این وابستگی اقتصادی، گاه به صورت کمک‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و گاه از طریق حمایت‌های مستقیم کشورهایی چون آمریکا، عربستان سعودی یا عراق خود را نشان داده و عملاً استقلال تصمیم‌گیری سودان را تضعیف کرده است.

این چرخه در دهه ۱۹۹۰ به اوج رسید، زمانی که دولت عمرالبشیر با گرایش‌های اسلام‌گرایانه خود و نزدیکی به جریان‌های جهادی، عملاً در برابر غرب قرار گرفت. خارطوم در آن دوران به پناهگاه چهره‌هایی چون اسامه بن‌لادن و برخی گروه‌های وابسته به «القاعده» تبدیل شد و از سازمان‌هایی چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین حمایت علنی می‌کرد. همچنین در سطح منطقه‌ای نیز سودان روابط نزدیکی با ایران و عراقِ صدام حسین برقرار کرد. در نتیجه این روند، آمریکا در سال ۱۹۹۳ سودان را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داد و تمامی روابط اقتصادی، بانکی و مالی این کشور را مسدود کرد. دولت عمرالبشیر برای بقا، بیش از پیش به محور منطقه‌ای اسلام‌گرایان متکی شد و به این ترتیب، سودان از یک کشور پیرامونی در آفریقا به صحنه رقابت ایدئولوژیک در خاورمیانه نیز بدل شد.

اما در همان زمانی که قدرت‌های خاورمیانه در سودان جای پای خود را محکم می‌کردند، عمرالبشیر کوشید درهای بسته واشینگتن را نیز بگشاید. سفر وزیران خارجه آمریکا به خارطوم در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۲۰ نشانه‌ای از تلاش این کشور برای بازسازی روابط و بیرون‌کشیدن سودان از فهرست کشورهای حامی تروریسم بود. بااین‌حال، در پسِ این احیای روابط، طرحی گسترده‌تر با محوریت ابوظبی جریان داشت؛ طرحی که سودان را به بخشی از نقشه تازه نظم منطقه‌ای امارات بدل می‌کرد.

امارات متحده عربی که در سال ۲۰۲۰ توافق صلحی با اسرائیل را امضا کرده بود، سودان را به یکی از میدان‌های اصلی مهندسی نظم جدید منطقه‌ای بدل کرد. هدف ابوظبی نه حمایت از جنبش مردمی یا دموکراتیک، بلکه تثبیت قدرت ارتش و ایجاد حکومتی «غیرایدئولوژیک» بود که بتواند از بازگشت اسلام‌گرایان جلوگیری کند و در عین حال با اسرائیل همکاری کند. در همین چارچوب، امارات در فوریه ۲۰۲۰ دیدار محرمانه البرهان، فرمانده ارتش سودان، با بنیامین نتانیاهو را در اوگاندا ترتیب داد. این دیدار که بدون اطلاع نخست‌وزیر غیرنظامی عبدالله حمدوک انجام شد، گامی تعیین‌کننده در روند عادی‌سازی روابط خارطوم و تل‌آویو بود.

سودان؛ میدان آزمون نظم بن‌زاید

امارات پیش از سال ۲۰۲۰ نیز در تحولات سودان نقش فعالی داشت، اما در آن سال جای پایش در این کشور عمیق‌تر شد؛ چرا که کوشید نظم سیاسی پس از سقوط عمرالبشیر را مطابق الگوی مطلوب خود بازسازی کند. هدف ابوظبی نه حمایت از مطالبات مردمی، بلکه جایگزین‌کردن یک حکومت نظامیِ غیرایدئولوژیک به‌جای اسلام‌گرایان بود. این سیاست ریشه در جهان‌بینی محمد بن زاید دارد؛ او دموکراسی را تهدیدی برای ثبات و بقا می‌داند، زیرا تجربه سال‌های اخیر در جهان عرب از نگاه او نشان داده بود که دموکراسی اغلب به قدرت‌یافتن اسلام‌گرایان منتهی می‌شود. بن زاید از «دموکراسی اسلامی» به‌عنوان مسیر فروپاشی دولت‌ها و گسترش هرج‌ومرج یاد می‌کند و در برابر آن، الگوی خود را پیش می‌نهد: «اقتدارگرایی سکولارِ توسعه‌گرا». از دید او، انتخاب واقعی در خاورمیانه نه میان دیکتاتوری و آزادی، بلکه میان نظمی سخت‌گیرانه و خطر آشوب است.

به خاطر همین تفکر بود که امارات طرف نظامیان را در خلا قدرت پس از البشیر گرفت. چرا که آن‌ها می‌توانستند از بازگشت اسلام‌گرایان جلوگیری کنند. بر همین اساس هم کمک‌های مادی امارات به سمت ژنرال عبدالفتاح البرهان و ژنرال محمد حمدان دگالو (حمیدتی)، فرمانده نیروهای شبه‌نظامی برقرار کرد. هر دو نفر در جنگ یمن در کنار عربستان و امارات جنگیده بودند، و نیروهایشان بخش عمده نیروهای زمینی «ائتلاف عربی ضدحوثی» را تشکیل می‌دادند.

عبدالفتاح البرهان، فرمانده ارتش سودان
100%
عبدالفتاح البرهان، فرمانده ارتش سودان

اما دلایل ایدئولوژیک صرفا بخشی از مساله‌ است. سودان زمین حاصل‌خیزی است برای تأمین امنیت غذایی و نفوذ راهبردی در آفریقا است. امارات نزدیک به نود درصد غذای مورد نیاز خود را از خارج کشور تامین می‌کند و از حدود دو دهه پیش یکی از اهداف تامین غذایی خود را سودان دانست و به واسطه شرکت‌های IHC و Jenaan که به هسته قدرت سیاسی و اقتصادی ابوظبی نزدیک‌اند، میلیاردها دلار در کشاورزی و دامپروری آن سرمایه‌گذاری کرده است. این طرح‌ها نه‌تنها برای تولید خوراک دام و غلات، بلکه برای کنترل مسیرهای لجستیکی و انتقال کالا از طریق بندر سودان طراحی شده بودند. برای همین هم در سال ۲۰۲۰ در بندر ابوعمامه سرمایه‌گذاری ۶ میلیارد دلاری را آغاز کرد که البرهان آن را فسخ کرد. با این حال بسیاری از این پروژه‌ها یا زیر نظارت نیروهای واکنش سریع درآمدند.

سودان صحنه رقابت امارات با عربستان سعودی هم هست. سعودی‌ها نیز سودان را حلقه‌ای در زنجیره امنیت غذایی، انرژی و تجارت خود می‌دانند و مرز مشترک در دریای سرخ دارند. از این رو ریاض با سرمایه‌گذاری در این کشور در طی سال‌های گذشته خواهان تامین امنیت آب‌راه بین دو کشور نیز بوده و اقدامات امارات را ضربه‌ای به منافع خود می‌داند.

طلای خونین سودان؛ سرمایه‌گذاری پرهزینه امارات

اما مهم‌ترین عامل در حمایت امارات از نیروهای واکنش سریع، تجارت طلا است. سودان سومین ذخایر طلای آفریقا را دارد و در دل جنگی که کشور را از هم گسیخته، طلا نه فقط منبع ثروت، بلکه زبان قدرت است. ابوظبی سال‌هاست که به‌دنبال تثبیت جایگاه خود در آفریقا از مسیر منابع طبیعی است و طلا، کلید نفوذ به ساختارهای قدرت سودان بوده است. امارات از مسیر شبکه‌هایی به ظاهر «انسان‌دوستانه» در چاد و دارفور، اسلحه و سرمایه را به نیروهای واکنش سریع رسانده و در عوض، طلای خام را از معادن تحت کنترل این نیرو به دبی منتقل کرده است. به این ترتیب، تجارت طلای گسترده‌ای را رقم زده است، بانک مرکزی سودان گزارش می‌دهد که ۹۷٪ صادرات رسمی طلای سودان در سال ۲۰۲۴ به این کشور بوده و ۹۰ درصد قاچاق طلای کشور نیز به دبی می‌رسید.

از سال ۲۰۱۱، زمانی که بخش جنوبی سودان از کشور جدایی شد، بخش اعظم درآمدهای نفتی خود را از دست رفت و حالا طلا به جای نفت نشست. در این دوره، ارتش سودان و نیروهای واکنش سریع هر دو به استخراج و قاچاق طلا روی آوردند، اما RSF با تسلط بر معادن جبل‌عامر و عقد قراردادهایی با شرکت‌های روسی و اماراتی، توانست امپراتوری اقتصادی مستقلی بسازد. این امپراتوری، طلا را به مهم‌ترین منبع مالی جنگ تبدیل کرد؛ منبعی که در مسیر قاچاق از چاد و لیبی به دبی، هم جنگ را تغذیه می‌کرد و هم شکاف میان ارتش و شبه‌نظامیان را عمیق‌تر می‌ساخت.

دلیل دیگر اهمیت یافتن طلا برای نیروهای نظامی، سیاست «تمکین» عمرالبشیر بود، او ارتش و دستگاه‌های امنیتی را به مالک اصلی اقتصاد کشور تبدیل کرد. پس از سقوط او، تلاش دولت غیرنظامی برای بازگرداندن نظارت بر منابع، تهدیدی مستقیم برای منافع نظامیان بود و در نهایت به کودتای ۲۰۲۱ انجامید. از آن پس، رقابت اقتصادی میان ارتش و نیروهای واکنش سریع بر سر معادن و مسیرهای قاچاق، به رویارویی نظامی انجامید. اما فقط محدود به این نماند و انتقام‌گیری هم بخشی از روند میان دو گروه شد. امروز سودان درگیر جنگی است که نه‌فقط بر سر طلا، بلکه به‌وسیله طلا ادامه دارد.

با وجود همه منافعی که این تجارت برای امارات دارد، دولت ابوظبی زیر فشار انتقادهای جهانی از حمایت خود از نیروهای واکنش سریع قرار گرفته و شاید نتواند این سیاست را ادامه دهد. در داخل کشور نیز چهره‌هایی مانند انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک دولت، تلویحاً اذعان کرده‌اند که سیاست امارات در سودان «اشتباه و پرهزینه» بوده است؛ هرچند چنین مواضعی می‌تواند صرفاً جنبه‌ای تاکتیکی داشته باشد.