• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

گزارش مطلوب در برابر ویزا؛ مکانیسم اهلی‌سازی رسانه‌های غربی در جمهوری اسلامی

مهدی پرپنچیمارک دوبوویتز
مهدی پرپنچی,
مارک دوبوویتز
۲۸ مهر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)

جان اسنو، روزنامه‌نگار سرشناس بریتانیایی، سال‌ها پیش در میزگردی در دانشگاه سوآس لندن درباره سفرهایش به تهران صحبت می‌کرد. او در پاسخ به این پرسش که کانال چهار بریتانیا چگونه می‌تواند به آسانی به مقام‌های ایرانی دسترسی پیدا کند، مکثی کرد و گفت: «آن‌ها سوت می‌زنند و ما می‌رویم.»

این جمله، لحظه‌ای نادر از صداقت و استعاره‌ای روشن از ضعفی عمیق‌ در روزنامه‌نگاری غربی است. دهه‌هاست که بسیاری از خبرنگاران غربی، «دسترسی به ایران» را با «فهمیدن ایران»، و دریافت «اجازه» از مقام‌های ایرانی را با «اعتبار» اشتباه گرفته‌اند.

اغلب گزارش‌های رسانه‌های غربی، تقویت‌کننده این توهم‌اند که گویا جناحی «میانه‌رو» یا «اصلاح‌طلب» درون نظام جمهوری اسلامی وجود دارد که آماده اتخاذ سیاستی دوستانه‌تر نسبت به غرب است؛ با این شرط که آمریکا و متحدانش اندکی نرمش نشان دهند.

پوشش خبری رسانه‌های غربی همچنین یک واقعیت اساسی را نادیده می‌گیرند: این حقیقت که در ایران یک نسل جوانِ جهانی‌تر و آشکارا سکولار وارد عرصه شده که دیگر نمی‌خواهد تحت حاکمیت دیکتاتوری مذهبی زندگی کند.

خبرنگاران خارجی برای گزارش از ایران باید تحت نظارت دولت جمهوری اسلامی فعالیت کنند.

هماهنگ‌کننده‌ها و رابط‌های محلی آنان اغلب ماموران مورد تایید حکومت‌‌اند. در واقع حکومت تعیین می‌کند خبرنگاران غربی، با کدام افراد و خانواده‌ها در ایران می‌توانند صحبت کنند، به کدام خیابان‌ها می‌توانند بروند و چه داستان‌هایی را می‌توانند روایت کنند.

هزینه نافرمانی، اخراج است. بیشتر خبرنگاران غربی ترجیح می‌دهند در ایران بمانند، بنابراین از مقرراتی که به آنان دیکته می‌شود اطاعت می‌کنند.

نتیجه، شکلی از روزنامه‌نگاری است که از دریچه نگاه جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد؛ پوشش خبری‌اش روایت رسمی را منعکس می‌کند و تناقض‌های سیستم را نادیده می‌گیرد.

وقتی جمهوری اسلامی اخیرا از رسانه‌های غربی دعوت کرد تا برای پوشش پیامدهای جنگ ۱۲ روزه به ایران سفر کنند، بسیاری از رسانه‌های بزرگ این دعوت را پذیرفتند.

با این‌حال هیچ‌کدام به آشکارترین واقعیت خیابان‌های تهران اشاره نکردند: زنانی که بدون حجاب اجباری و با شجاعت در برابر قانون و تهدیدهای حکومت، در فضاهایی عمومی حاضر می‌شوند.

گزارش‌های این رسانه‌ها صرفا بر آمار کشته‌شدگان غیرنظامی متمرکز بود، با شاهدان منتخب حکومت مصاحبه کردند و همان‌ حرف‌ها را با عباراتی کمابیش یکسان در گزارش‌های خود منعکس کردند. به این ترتیب، دسترسی این روزنامه‌نگاران به ایران حفظ شد، اما حقایقِ جامعه ایران در گزارش‌های‌شان غایب ماند.

از زمان انقلاب ۵۷ تاکنون، پوشش خبری غرب همواره یک دهه از واقعیت‌های ایران عقب‌ بوده است.

خبرنگاران خارجی در سال‌های نخست انقلاب، ملت متحدی را به تصویر می‌کشیدند که پشت روح‌الله خمینی ایستاده است و در این روایت، لیبرال‌ها، ملی‌گرایان و مذهبی‌های مخالف او را نادیده می‌گرفتند.

آن‌ها دو دهه بعد، ریاست‌جمهوری محمد خاتمی را نشانه‌ای برای ظهور «اصلاح‌طلبان» درون نظام معرفی کردند؛ در حالی‌که پیروزی او در سال ۷۶ در اصل، رای اعتراضی از پایین به بالا بود، نه پروژه تغییر از بالا به پایین.

روزنامه‌نگاران از آن زمان، همان سناریو تکراری «میانه‌روها» در برابر «تندروها» را بازتولید کرده‌‌اند و می‌کنند.

آن‌ها هنوز هم هر انتخابات فرمایشی در جمهوری اسلامی را «نبردی سرنوشت‌ساز برای آینده ایران» می‌نامند، در حالی‌که همه نامزدها در چارچوب خطوط قرمزی عمل می‌کنند که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، ترسیم کرده است.

در حالی برجام را به‌عنوان پیروزی «اعتدال» در دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی معرفی کردند که این توافق هسته‌ای از سوی خودِ خامنه‌ای طرح‌ریزی و تایید شده بود.

در حالی‌که خبرنگاران خارجی سرگرم گزارش دعواهای زرگری بین جناح‌های جمهوری اسلامی‌اند، مردم ایران دگرگون شده‌اند؛ نسلی جوان، جهانی و آشکارا سکولار، سلطه روحانیان بر زندگی‌ خود را پس زده است.

شورش زنان ایران از خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ گرفته تا مقاومت مدنی روزانه آنان با حضور بدون حجاب اجباری در خیابان‌ها، پایدارترین چالش علیه جمهوری اسلامی از زمان تاسیس آن است.

اما این داستان‌ها به ندرت از سوی رسانه‌های غربی روایت می‌شوند.

اعتراضات در اوج خود توجه خبرنگاران غربی را به خود جلب می‌کنند؛ اما وقتی اعتراضات به‌واسطه سرکوب خونین فروکش می‌کند، دوباره رسانه‌های غربی به گزارش داستان قدیمیِ «میانه‌روهای» موهوم بازمی‌گردند.

وقتی زنان خبرنگار غربی با حجاب اجباری از تهران روی آنتن ظاهر می‌شوند، آن را «احترام به فرهنگ محلی» می‌نامند. اما واقعیت این است که تحمیل و اجبار را با هیچ بهانه فرهنگی نمی‌توان موجه جلوه داد.

میلیون‌ها زن ایرانی برای سرپیچی از قانون حجاب، خطر زندانی شدن را به جان می‌خرند، در حالی‌که خبرنگاران خارجی، در هم‌دستی با جمهوری اسلامی، به اطاعت از حجاب اجباری ادامه می‌دهند.

البته استثناهایی هم وجود دارد. ایزابل یانگ، خبرنگار وایس نیوز، در مستند خود درباره ایران پس از مهسا امینی در سال ۲۰۲۳، صداقت را به دسترسی ترجیح داد و در نتیجه، در میانه کارش از ایران اخراج شد.

از معدود استثنائات که بگذریم، اغلب خبرنگاران غربی، محدودیت‌های اعمال شده از سوی جمهوری اسلامی را می‌پذیرند. همان رسانه‌هایی که به محدودیت‌های اعمال شده از سوی دولت دونالد ترامپ در نشست‌های خبری در کاخ سفید به شدت اعتراض می‌کنند، با فروتنی در برابر سانسور جمهوری اسلامی سر خم می‌کنند.

این چیزی بیش از یک خطای روزنامه‌نگاری است و شکستی استراتژیک نیز محسوب می‌شود.

سیاست‌گذاران غربی برای درک وضعیت داخل ایران، از جمله به گزارش‌های روزنامه‌نگاران غربی متکی هستند. وقتی رسانه‌ها وضعیت ایران را نادرست تفسیر می‌کنند، دولت‌هایی که از آن‌ها تغذیه می‌کنند هم دچار خطا می‌شوند.

آمریکا و اروپا سال‌هاست روی «میانه‌روها» یا «اصلاح‌طلبانی» شرط بسته‌اند که وجود خارجی ندارند؛ با روسای جمهوری بی‌اختیار مذاکره کرده‌اند و از احتمال فروپاشی درونی جمهوری اسلامی غافل بوده‌اند.

در نهایت این ایرانیان هستند که هزینه این خطا را می‌پردازند.

جمله «آن‌ها سوت می‌زنند، و ما می‌رویم» جان اسنو باید بر سر در هر اتاق خبری که تحولات ایران را پوشش می‌دهد حک شود.

این جمله، وارونگی اخلاقیِ روزنامه‌نگاریِ مبتنی بر دسترسی را به تصویر می‌کشد: هرچه رژیم بیشتر سوت بزند، رسانه‌ها تندتر می‌دوند.

ایران امروز کشوری نیست که روزنامه‌نگاران غربی توصیفش می‌کنند.

ایران سرزمینی است که میلیون‌ها نفر در آن روزانه در سکوت، شورش می‌کنند. زنانی که مقررات حجاب اجباری را نادیده می‌گیرند، رهبران یک انقلاب اخلاقی‌اند و دیکتاتوری‌ جمهوری اسلامی به این دلیل زنده مانده است که مخالفانش را با گلوله سرکوب می‌کند. و این همه در حالی‌ است که ناظران بیرونی، پژواکِ روایت مطلوب جمهوری اسلامی هستند.

گزینه پیشِ‌روی روزنامه‌نگاران غربی روشن است: یا همچنان به اطاعت از سوت ادامه دهند، یا سرانجام به صدای مردم در خیابان گوش بسپارند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

از عروسی خون تا عروسی میلیاردی هتل اسپیناس

۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۲۰:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

دختر علی شمخانی تاکنون یک بار عروسی کرده، اما حاشیه‌های این یک شب مراسم، حداقل در دو مورد افکار عمومی را به‌شدت تحت تاثیر قرار داده؛ یک بار در خصوص محل برگزاری عروسی و بریز و بپاش اقتصادی و بار دوم بابت حجاب و سروشکل زنان حاضر در ویدیویی که از مراسم منتشر شده است.

طبعا این عروسی اگر مسقیما به علی شمخانی مرتبط نبود، این همه حواشی به دنبال نداشت.

شمخانی از ابتدای انقلاب تا امروز از وفادارترین نیروها به نظام بوده و اشتباه نمی‌کنیم اگر او را بدون یک کلمه کم یا زیاد، استراتژیست نظام بنامیم.

عضو حقیقی مجمع تشخیص، مشاور سیاسی خامنه‌ای، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و فرماندهی نیروهای دریایی و زمینی سپاه و از همه این‌ها مهم‌تر نماینده علی خامنه‌ای در شورای دفاع، شورایی که قرار است در دور بعدی جنگ تصمیم‌گیر باشد و اگر برای خامنه‌ای اتفاقی افتاد، سکان نظام را در دست گیرد.

این‌ها تنها بخشی از عناوین شمخانی‌ هستند؛ عناوینی که در همان سال‌های اول از کف شمخانی رفته بودند اگر او خودش را عمیقا معتقد و معترف به ارزش‌های اسلامی و انقلابی نشان نمی‌داد یا بلد نبود از هر پیچ پرحادثه چگونه به سلامت بگذرد.

شمخانی بارها از صرفه‌جویی و قناعت گفته، بارها هر آنچه دارند را ریشه‌دار در خون شهیدان دانسته است.

او در گفت‌وگو با محمد درودیان در کتاب «نقبی بر درس‌ها و دستاوردهای جنگ» می‌گوید: «در این گرانی یک ریال پول میوه و شیرینی و گل نمی‌دهم، یعنی نمی‌گذارم بدهند. همیشه هم میوه را از خانه‌ام می‌آورم.»

به‌خاطر گفتن همین سخنان است که حالا تماشای دخترش در لباس میلیونی (میلیاردی امروز) مقابل کیک پنج طبقه میلیونی (میلیاردی امروز) مخاطب را به قضاوت و شماتت وا می‌دارد.

هزینه میلیاردی «هتل اسپیناس» که از طعنه روزگار در ادامه نامش کلمه‌ «پالاس» به معنای کاخ را هم دارد، تمامی اعتقادات شمخانی، مخالف درجه یک کاخ‌نشینی، را زیر سوال می‌برد.

او برای کاخ‌ستیزی، ایران را به جایی رساند که تنها طی دو سال برای برشمردن هزینه‌های عروسی دخترش، باید گوشزد کرد که میلیون آن زمان میلیارد امروزمان است.

شمخانی بازمانده عملیات «عروسی خون» و معروف‌ترین جان به دربرده‌ جنگ ۱۲ روزه، بار عظیمی از نظام را بر دوش می‌کشد: برای تبلیغ ساده‌زیستی و عفاف و اشاعه فرهنگ اسلامی-انقلابی سخنرانی می‌کند و انگ ریاکار بودن را به جان می‌خرد؛ «ولو بلغ ما بلغ»گویان برای نظام جوان می‌کشد تا خطرات را مهار کند؛ پسرانش برای خامنه‌ای و پوتین نفت‌کشی می‌کنند و تحریم دور می‌زنند و تحریم می‌شوند.

شمخانی خود را فدایی ملت ایران می‌داند، اما از حسن و حسین و ستایش گرفته تا موعود و محمدهادی، شمخانی‌ها بر وضعیت موجود همین ملت ایران سوارند.

گذشته از آنکه انگیزه انتشار این ویدیو چه بوده و آیا در روزهایی که خامنه‌ای در آن‌ها بیش از همیشه به اتحاد نیاز دارد، این ویدیو گویای رقابت‌های داخلی است یا نه، انتشارش نشان می‌دهد که ارزش‌های انقلابی و اسلامی صرفا کلماتی‌ هستند که در هوا منتشر می‌شوند و هیچ اعتقاد و حقیقتی پس خود ندارند و این برای انقلابی که بر باور و ایدئولوژی سوار و ساخته شده، به معنای ضعف و نابودی است.

این ویدیو که در آن شمخانی همچون پدری آمریکایی دخترش را نزد داماد می‌آورد و مقابلشان دختر گل‌ریزان (فلاور‌گرل) راه می‌رود و گل می‌پاشد و آهنگ عربی که فضای کاخ اسپیناس را پر کرده و زنان فامیل که بی‌ترس و با «خیال راحت» بی‌حجاب مقابل سردار ظاهر شده‌اند، همگی نشان از پایان یک انقلاب دارند؛ پایان اعتقاداتی که دیگر نه گوینده‌اش به آن‌ها پایبند است و نه شنونده‌اش خریدار آن.

شمخانی‌ها در سخن انقلابی‌اند و قانع و صرفه‌جو، ولی در عمل وقتی پایش بیفتد، دوست دارند مثل ما، ملت ایران، عروسی کنند و عروسی بگیرند.

با این تفاوت که ما را فریفته‌اند، دغل و ریا کرده‌اند، عروسمان (حنانه کیا) را به ضرب گلوله کشته‌اند و پول عروسی مجلل خود را از جیب ما برداشته‌اند.

اعتراف حسین علایی به ناتوانی دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل

۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۱۴:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)

حسین علایی، فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه پاسداران، با اشاره به ضعف دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی در برابر سرویس اطلاعاتی اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، خواستار بازنگری و تقویت سامانه‌های اطلاعاتی و حفاظتی شد.

گفت‌وگو با کامران متین، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه ساسکس.

وای‌نت: آمریکا با تحمیل آتش‌بس، اسرائیل را به «جمهوری موزی» تبدیل کرد

۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه وای‌نت در تحلیلی نوشت که برخلاف ادعای مقام‌های اسرائیل، دولت آمریکا به بنیامین نتانیاهو «دست باز» برای ادامه جنگ نداد، بلکه با فشار مستقیم، او را مجبور به پذیرش آتش‌بس و توافق آزادی گروگان‌ها کرد — تصمیماتی که به گفته نویسنده، نه در اورشلیم بلکه در واشینگتن گرفته شده‌اند.

در تحلیلی که در نشریه اسرائیلی وای‌نت منتشر شد، نویسنده با اشاره به تصمیمات اخیر دولت اسرائیل در قبال جنگ غزه نوشت: «هیچ‌یک از اتفاقات هفته‌های گذشته — از جمله آزادی گروگان‌ها و برقراری آتش‌بس — بدون فشار آمریکا ممکن نبود. در واقع، آنچه رخ داد نه فشار بلکه دیکته و اجبار از سوی واشینگتن بود.»

بر اساس این گزارش، دو فرستاده کاخ سفید، برت مک‌گرک و آموس هوکستین، شخصاً در نشست کابینه اسرائیل حضور یافتند تا مطمئن شوند تصمیمی خارج از چارچوب مورد نظر آمریکا اتخاذ نشود. تحلیل وای‌نت می‌افزاید: «اگرچه بیشتر اسرائیلی‌ها از این تصمیمات حمایت کردند، اما واقعیت آن است که تصمیم‌ها در اورشلیم گرفته نشدند، بلکه در واشینگتن رقم خوردند.»

نویسنده یادآوری می‌کند که دفتر نخست‌وزیری اسرائیل در ۱۴ اوت، پنج اصل برای پایان جنگ اعلام کرده بود — از جمله خلع سلاح کامل حماس، بازگشت همه گروگان‌ها، خلع سلاح غزه، حفظ کنترل امنیتی اسرائیل بر این منطقه و ایجاد اداره‌ای غیر از حماس و تشکیلات خودگردان فلسطین. اما به گفته وای‌نت، «چند هفته بعد، نتانیاهو از بیشتر این شروط عقب‌نشینی کرد و آن‌ها عملاً کنار گذاشته شدند.»

  • فرستاده‌های ویژه ترامپ گفتند پس از حمله اسرائیل به قطر احساس کردند به آنها خیانت شده است

    فرستاده‌های ویژه ترامپ گفتند پس از حمله اسرائیل به قطر احساس کردند به آنها خیانت شده است

به نوشته تحلیلگر، «خلع سلاح حماس هنوز محقق نشده، کنترل امنیتی اسرائیل در غزه در توافق نهایی نیامده، و اداره غیر از تشکیلات خودگردان نیز منتفی شده است.» در عین حال، بند ۱۹ توافق جدید شامل به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و تشکیل کشور فلسطین است — موضوعی که نخست‌وزیر اسرائیل تا پیش از این قاطعانه با آن مخالفت می‌کرد.

این یادداشت تاکید می‌کند که «دولت آمریکا به نتانیاهو آزادی عمل نداد، بلکه او را متوقف کرد و خواست خود را تحمیل کرد. واشینگتن اسرائیل را به یک جمهوری موزی تبدیل کرده است.»

در ادامه تحلیل، به گفته دو مقام آمریکایی اشاره شده که در گفت‌وگو با برنامه ۶۰ دقیقه شبکه سی‌بی‌اس اظهار کرده‌اند پس از «حادثه دوحه» احساس کرده‌اند «اسرائیلی‌ها کنترل خود را از دست داده‌اند». وای‌نت می‌نویسد: «در واقع این نه اسرائیلی‌ها، بلکه خود نتانیاهو بود که کنترل را از دست داد — و آمریکایی‌ها آن را پس گرفتند.»

به باور نویسنده، هرچند این مداخله در کوتاه‌مدت با نظر اکثریت مردم و فرماندهان امنیتی اسرائیل همسو است، اما در بلندمدت نشان‌دهنده تضعیف حاکمیت اسرائیل است.

در بخش پایانی مقاله آمده است: «توافق تحمیلی آمریکا جایگاه دو کشور، قطر و ترکیه، را نیز ارتقا داده است — دو کشوری که با وجود روابط گسترده اقتصادی و امنیتی با آمریکا، همچنان متحدان ایدئولوژیک اخوان‌المسلمین به شمار می‌روند. قطر همچنان میلیاردها دلار صرف تبلیغات ضداسرائیلی در دانشگاه‌های آمریکا و پروژه‌های رسانه‌ای می‌کند، حتی تا سطح نفوذ در دفتر نخست‌وزیری اسرائیل.»

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که هرچند فشار آمریکا در کوتاه‌مدت مانع از ادامه جنگ شده و با خواست افکار عمومی اسرائیل هم‌خوان است، اما در بلندمدت پیامد نگران‌کننده‌ای دارد: «کشوری که تصمیم‌های حیاتی‌اش در پایتختی دیگر گرفته می‌شود، دیگر بر سرنوشت خود حاکم نیست.»

لبنان بر سر دو راهی بازسازی و ادغام در نظام جدید منطقه‌ای؛ یا حفظ وضعیت موجود

۲۶ مهر ۱۴۰۴، ۲۲:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه اسرائیلی وای‌نت در تحلیلی در مورد لبنان نوشت که این کشور کوچک مدیترانه‌ای در پی «ماه‌ها مقابله ویران‌گر» با اسرائیل، در سر دو راهی سرنوشت‌ساز قرار دارد؛ بازسازی و ادغام در نظام منطقه‌ای جدید و یا حفظ وضعیت موجود و ادامه حضور حزب‌الله مسلح.

وای‌نت با اشاره به این‌که لبنان از نظر اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی آسیب دیده است، این پرسش را مطرح کرد که «آیا لبنان شهامت تغییر، خلع‌سلاح حزب‌الله و انتخاب مسیر دیپلماتیک را خواهد یافت و یا این‌که همچنان راهی را ادامه خواهد داد که بارها به ویرانی منجر شده است؟»

این نشریه اسرائیلی در مورد احتمال پیوستن لبنان به پیمان ابراهیم اضافه کرد که این ایده ممکن است دور از ذهن به نظر برسد، اما غیرممکن نیست.

به نوشته وای‌نت، توافق‌های ابراهیم منطقه خاورمیانه را بازسازی کردند و باعث عادی‌سازی روابط، سرمایه‌گذاری، امنیت و گشایش شدند. با این حال، هرگونه اشاره در لبنان در مورد عادی‌سازی روابط با اسرائیل همچنان «تابو» است.

این نشریه تاکید کرد که پیوستن به این پیمان نیازمند فاصله‌گرفتن قاطعانه و دوری بیشتر از مدار جمهوری اسلامی خواهد بود.

  • ترامپ: امیدوارم عربستان سعودی و دیگر کشورها به توافق‌نامه‌های ابراهیم بپیوندند

    ترامپ: امیدوارم عربستان سعودی و دیگر کشورها به توافق‌نامه‌های ابراهیم بپیوندند

در تحلیل وای‌نت بر این موضوع انگشت گذاشته شده که بسیاری از لبنانی‌ها دریافته‌اند که جنگ‌ها و ویرانی‌ها هیچ چیز برای‌شان به ارمغان نیاورده است.

بر این اساس، برخی درک کرده‌اند که اگر یک رهبر جسور ظهور کند و حمایت کشورهای خلیج فارس، ایالات متحده و فرانسه را به همراه داشته باشد، ممکن است فرصتی به دست آید.

با این همه، وای‌نت اشاره کرد که در حال حاضر، احتمال ورود رسمی لبنان به توافقنامه‌های ابراهیم کم است زیرا حزب‌الله، گروه تحت حمایت جمهوری اسلامی، همچنان قدرت دارد، دولت مرکزی ضعیف است و جامعه ترسیده است و یکپارچه نیست.

به نوشته این نشریه، امتحان واقعی برای لبنان این است که آیا از یکپارچگی و قدرت لازم برای خلع سلاح حزب‌الله برخوردار است یا خیر.

وای‌نت اضافه کرد که این گروه شبه‌نظامی دیگر صرفاً یک «جنبش مقاومت» نیست بلکه یک بازیگر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که عملا بخش‌هایی از جنوب لبنان را اداره می‌کند و زرادخانه‌ تسلیحاتی قابل توجهی در اختیار دارد.

اما در عین حال، حزب‌الله به بار سنگینی برای لبنان تبدیل شده است که سرمایه‌گذاران را می‌ترساند، مانع اصلاحات می‌شود و این کشور را در آستانه درگیری نگه می‌دارد.

از همین رو به نوشته وای‌نت، خلع سلاح حزب‌الله «یک تحول ملی»‌ خواهد بود و تحقق آن، نیازمند وحدت داخلی، پشتیبانی سیاسی و تعامل عمیق بین‌المللی است.

این نشریه اسرائیلی با اشاره به این نکته که لبنان نمی‌تواند این کار را به تنهایی انجام دهد،‌ این ایده را مطرح کرد که «گام عملی اولیه می‌تواند ادغام تدریجی حزب‌الله در نهادهای رسمی، تحت نظارت ارتش و بدون خودمختاری عملیاتی باشد.»

در این تحلیل تاکید شد که این مسیر طولانی است، اما شاید تنها راهی است که از جنگ داخلی دیگری جلوگیری می‌کند.

وای‌نت در ادامه با اشاره به این که حملات اسرائیل، حزب‌الله را نابود نکرد، اما عمیقاً به آن ضربه زد، نوشت که این گروه اکنون به دنبال آن است که کمتر به عنوان نیروی نظامی و بیشتر به عنوان بازیگری سیاسی و اجتماعی، شناخته شود.

این نشریه اسراییلی هدف از این سیاست حزب‌الله را این دانست که خود را به عنوان مدافع جامعه شیعه و بازسازنده جنوب لبنان معرفی کند، نه این‌که صرفاً به عنوان «دشمن مسلح اسرائیل» شناخته شود.

با‌این وجود وای‌نت تاکید کرد که حزب‌الله در پشت صحنه درصدداست تا توان نظامی خود را حفظ و دوباره حضور خود را در طول مرز شمالی اسراییل تثبیت کند و افزود که به همین دلیل است که اسرائیل در حال آماده‌سازی مرز شمالی خود برای دوره‌ای طولانی از بازدارندگی و آمادگی است.

وای‌نت در بخش دیگری از این تحلیل با اشاره به رقابت‌ جمهوری اسلامی با کشورهای غربی، به ویژه فرانسه و ایالات متحده در لبنان اضافه کرد: «در بین این رقابت‌ها، مردم لبنان قرار دارند که از جنگ خسته شده‌اند و در جستجوی ثبات و آرزومند امید هستند.»

  • سناتور جونی ارنست: جمهوری اسلامی باید در قبال گروه‌های نیابتی‌اش پاسخگو باشد

    سناتور جونی ارنست: جمهوری اسلامی باید در قبال گروه‌های نیابتی‌اش پاسخگو باشد

در بخشی از این تحلیل آمده که «آینده لبنان با موشک‌ها تعیین نخواهد شد، بلکه با شجاعت برای به زمین گذاشتن آن‌ها رقم خواهد خورد.»

در پایان این تحلیل تاکید شد که جهان، و به ویژه جهان عرب، درهای خود را به سوی لبنانی که زندگی را انتخاب ‌کند باز خواهد کرد ولی اگر این کشور «به ترس، سلاح و ایدئولوژی‌های منسوخ تکیه کند»، در همان جایی که امروز قرار دارد، باقی خواهد ماند.

جان خامنه‌ای در دستان پوتین

۲۶ مهر ۱۴۰۴، ۲۲:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

عباس عبدی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، شنبه ۲۶ مهر گفته است که روسیه حتی اگر لازم بداند اسد را هم تحویل می‌دهد. به نظرم کامل‌تر این جمله این است که روسیه اگر لازم باشد، خامنه‌ای را هم معامله خواهد کرد.

علی لاریجانی پس از بردن پیام خامنه‌ای به مسکو، در بازگشت به مشهد رفت. رفتن لاریجانی به مشهد پس از دیدار با پوتین شایعاتی را در شبکه‌های اجتماعی دامن زد مبنی بر اینکه ممکن است خامنه‌ای در مشهد پنهان شده باشد و مخفیگاه او در مشهد قرار دارد. بعضی‌ها هم گفته‌اند شاید این اقدام لاریجانی برای رد گم کردن بوده و او می‌خواسته اعلام کند خامنه‌ای در مشهد است تا توجهات را از مخفیگاه اصلی او منحرف کند. چه خامنه‌ای در مشهد باشد و چه جای دیگر، این مخفی‌کاری‌ها چندان کارساز نیست؛ کسانی که باید بدانند که خامنه‌ای کجاست از جمله موساد و دیگر سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل احتمالاً محل او را می‌دانند و در صورت صلاح‌دید، او را هدف قرار خواهند داد.

با این حال، رفتن لاریجانی به مسکو و مطرح شدن بحث میانجی‌گری پوتین میان خامنه‌ای و ترامپ، به نظرم محتمل است؛ چون خامنه‌ای اکنون در وضعیت بسیار خطرناکی گرفتار است و هرطور شده، ولو موقت، تلاش می‌کند از این وضعیت خارج شود.

از یک طرف خامنه‌ای می‌داند ادامه این وضعیت ممکن است منجر به جنگی دیگر، کشته شدن او و سرنگونی نظام شود؛ اما از طرف دیگر حاضر نیست از مواضعش در حفظ غنی‌سازی، برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی عقب‌نشینی کند.

مشکل خامنه‌ای این است که جمهوری اسلامی هم‌اکنون در یکی از ضعیف‌ترین دوره‌های خود به‌سر می‌برد و به سختی می‌توان انتظار داشت که ترامپ و نتانیاهو اجازه دهند جمهوری اسلامی به سادگی از این مهلکه بگریزد. خامنه‌ای حتی نمی‌تواند امنیت جان خود را تضمین کند و بیش از چهار ماه است که به مخفیگاه رفته است.

100%

با این وجود، به نظر می‌رسد خامنه‌ای دنبال یک توافق موقت است تا از بحران خارج شود ولی حاضر نیست از برنامه هسته‌ای و موشکی عقب‌نشینی کند. پشت‌صحنه او به اشکال مختلف به آمریکا التماس می‌کند که بیایند مذاکره کنند، اما آمریکا خواستار مذاکره مستقیم و پذیرش کناره‌گیری جمهوری اسلامی از غنی‌سازی و برنامه موشکی است؛ بنابراین خامنه‌ای در یک تنگنای جدی قرار دارد. این وضعیت باعث شده ما این روزها دو چهره ظاهراً متفاوت از نظام و خامنه‌ای ببینیم: یک چهره که پشت پرده التماس مذاکره می‌کند و چهره دیگر که در ظاهر و جلوی دوربین اعلام می‌کند تسلیم نمی‌شود.

به همین دلیل خامنه‌ای دست به دامن پوتین شده و لاریجانی را به مسکو فرستاده است. اما مسأله این است که اگر خامنه‌ای بخواهد توافق کند باید از [برنامه] هسته‌ای و موشکی عقب‌نشینی کند و این برایش بسیار دردناک است. به همین دلیل امیدوار است با کش دادن موضوع و وقت‌کشی به نحوی از بحران عبور کند: به‌گونه‌ای که هم بحث مذاکره و توافق را زنده نگه دارد، هم تا حد امکان از امتیازدهی درباره غنی‌سازی و موشک‌ها خودداری کند. اما ترامپ بازی وقت‌کشی خامنه‌ای را خوانده و به او اجازه این کار را نمی‌دهد؛ وقتی جمهوری اسلامی به‌صورت پنهانی اعلام می‌کند آماده مذاکره است، ترامپ می‌گوید پس مستقیم بنشینیم سر میز مذاکره تا جلوی اتلاف وقت گرفته شود.

قبل از جنگ ۱۲ روزه نیز ترامپ به خامنه‌ای مهلت ۶۰ روزه داد و وقتی او خواست مذاکرات را طولانی کند، ترامپ به اسرائیل چراغ سبز نشان داد تا به جمهوری اسلامی حمله کند. همین موضوع باعث شده که بازی دوگانه «مذاکره پشت پرده» و «نه گفتن در ظاهر» دیگر برای جمهوری اسلامی قابل تداوم نباشد.

علاوه بر این، آمریکا و اسرائیل از ضعف جمهوری اسلامی آگاه‌اند . اروپا و آمریکا فشارهای سیاسی و اقتصادی را افزایش داده‌اند و اسرائیل فشار نظامی را حفظ کرده است. نمونه‌های عینی این فشارها عبارت‌اند از لغو دو مراسم بزرگ سالیانه که هر ساله برگزار می‌شدند: خامنه‌ای هر سال در مهرماه در مراسم فارغ‌التحصیلی افسران در دانشگاه افسری امام علی حاضر می‌شد، اما امسال این مراسم لغو شد و خامنه‌ای نتوانست در آن شرکت کند، چون از هدف قرار گرفتن توسط اسرائیل می‌ترسد؛ پدافند مناسبی وجود ندارد و آسمان ایران همچنان در اختیار اسرائیل است. این وضعیت برای خامنه‌ای بسیار تحقیرآمیز است که بیش از چهار ماه پنهان شده است. نه تنها خامنه‌ای، حتی فرماندهان سپاه نیز از حضور آشکار می‌ترسند؛ به‌طوری که برای نخستین‌بار پس از حدود چهل سال، مراسم رژه نیروهای مسلح در سالگرد جنگ ایران و عراق لغو شد، زیرا می‌ترسیدند اسرائیل بیاید و فرماندهان را هدف قرار دهد. لغو چنین رژه‌هایی که معمولاً نمایش قدرت و بازدارندگی است، خود پیام ضعف و ترس را منتقل می‌کند.

از سوی دیگر این روزها احتمال کشته شدن خامنه‌ای توسط اسرائیل مطرح است، و با وجود اینکه خامنه‌ای هنوز زنده است، رقابت بر سر میراث و جانشینی او شدت گرفته و باندهای مختلف قدرت در جمهوری اسلامی علناً به جان هم افتاده‌اند و خود را برای دوران پس از خامنه‌ای آماده می‌کنند تا سهم بیشتری از قدرت به‌دست آورند. اگر خامنه‌ای کشته شود، احتمال فروپاشی کامل نظام بالا است؛ با این حال، افرادی مانند روحانی، جلیلی، احمدی‌نژاد و فرماندهان ارشد سپاه تلاش می‌کنند خود را برای دوره پس از خامنه‌ای آماده کنند تا در صورت وقوع چنین رخدادی، نظام را حفظ کنند و سهم بیشتری از قدرت را به‌دست آورند. این درگیری‌ها تا حدی علنی شده و رفتار و سخنان این گروه‌ها نشان می‌دهد که برای پساخامنه‌ای برنامه دارند.

100%

به‌ویژه باند حسن روحانی تلاش می‌کند مدلی از «پوست‌اندازی» جمهوری اسلامی را عرضه کند؛ ولی این باند لزوماً باب میل روس‌ها نیست. روحانی چشم به نوعی توافق با اروپا و آمریکا دارد، در حالی که فرماندهان سپاه بیشتر دنبال جلب حمایت روسیه‌اند. وضعیت فعلی تا حدودی شبیه دوره قاجار است که روسیه تزاری از سیاستمداران وابسته قاجار حمایت می‌کرد.

مردم اما به‌درستی نه تنها از خامنه‌ای، بلکه از چهره‌هایی مانند روحانی، احمدی‌نژاد، جلیلی و لاریجانی نیز ناراضی‌اند و خواستشان سرنگونی کامل جمهوری اسلامی است. از دید مردم، افرادی مانند حسن روحانی نیز بخشی از ساختار حافظ نظام و مسئول بخشی از سرکوب‌ها و سیاست‌های نظام هستند؛ روحانی به‌ویژه به‌عنوان کسی که سال‌ها دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده، در سرکوب اعتراضات نقش داشته است. بنابراین برای مردم تفاوت چندانی میان این افراد وجود ندارد: خواست اصلی مردم فروپاشی کل نظام است.

هرچند باندهای داخلی بر سر کسب قدرت پس از خامنه‌ای با هم می‌جنگند و سعی در حذف رقبای خود دارند، اما مردم ایران دیگر رجزخوانی‌های فرماندهان و شعارهای تند را باور نمی‌کنند و خواست آنان آشکار است: تغییر بنیادین و برچیدن کل جمهوری اسلامی.