بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، پس از دومین دیدار خود با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا در سفرش به واشینگتن، در اشاره به جنگ با جمهوری اسلامی گفت با ترامپ درباره «پیامدها و فرصتهای ناشی از پیروزی بزرگ» گفتوگو کرده است.
نتانیاهو گفت دیدارش با رییسجمهوری آمریکا متمرکز بر آزادی گروگانها و جنگ غزه بوده و افزود: «مصمم هستیم به همه اهداف خود برسیم: آزادی همه گروگانهایمان - چه زنده، چه پیکرهایشان - نابودی تواناییهای نظامی و حکومتی حماس و تضمین اینکه غزه دیگر تهدیدی برای اسرائیل نباشد.»
نخستوزیر اسرائیل همچنین گفت: «برای گسترش دایره صلح و توسعه پیمان ابراهیم فرصتهایی در حال گشایش است. ما با تمام توان روی این موضوع کار میکنیم.»

وزارت خارجه آمریکا «حمله تروریستی بدوندلیل حوثیها به کشتیهای باری غیرنظامی» در دریای سرخ را محکوم کرد.
در این بیانیه آمده این حملات نشاندهنده تهدید مداوم حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی علیه آزادی کشتیرانی و امنیت اقتصادی و دریایی منطقه است.
وزارت خارجه آمریکا با اشاره به حملات علیه کشتیهای مجیک سیز و اترنیتی سی، که به کشته شدن سه ملوان، زخمی شدن شماری دیگر، و نابودی کامل کشتی مجیک سیز و محموله آن انجامید، نوشت: «ایالات متحده بهروشنی اعلام کرده است: برای محافظت از آزادی ناوبری و کشتیرانی تجاری در برابر حملات تروریستی حوثیها، به اقدامات لازم ادامه خواهیم داد.»
در این بیانیه همچنین گفته شده این حملات باید از سوی همه اعضای جامعه بینالملل محکوم شود.

صبحی در تهران. خیابانی شلوغ. دختربچهای با کیف مدرسه از کنار دیواری میگذرد که با اسپری روی آن نوشتهاند: «مرگ بر آمریکا». نه از سیاست چیزی میداند، نه تصویری از آمریکا در ذهن دارد. فقط چند پرسش بیپیرایه در ذهنش شکل میگیرد: چرا مرگ؟ مرگ یعنی چه؟ مردن به چه معناست؟
این سالهای ساده اما بنیادی، دهههاست در ذهن میلیونها ایرانی تکرار میشوند. ما با شعار «مرگ» بزرگ شدهایم. مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر دشمن. از نماز جمعه تا کتابهای درسی، از صداوسیما و تریبونهای حکومتی تا ذهن کودکان دبستانی. در تمام این سالها، هیچکس نپرسید: پس زندگی کجاست؟ چرا برای کسی آرزوی زندگی نمیکنیم؟
دشمنی، محور بقاست
شعار «مرگ بر آمریکا» فقط یک اعتراض سیاسی نیست؛ ستون مرکزی گفتمان جمهوری اسلامی برای بقاست.
از فردای انقلاب ۵۷، این شعار بدل به ابزار تثبیت قدرت شد؛ پرچم آمریکا سوزانده شد، خشم و نفرت بر پردههای تلویزیون و دیوار خیابانها نقش بست، و مفهوم دشمنی با «استکبار» به عنصر محوری تبلیغات حکومتی بدل شد.
در جهانی که با «مرگ» تعریف میشود، جایی برای گفتوگو، صلح یا تفاهم نمیماند. دشمنی، محور بقاست. جهانی را تصور کنید که گروهی، در قالب مردم یک کشور و حکومتش، از هر فرصتی استفاده میکنند و آرزوی مرگ شما را دارند، پرچم کشورتان را آتش میزنند و لگدمال میکنند. این همان جهانی است که جمهوری اسلامی از مردم ایران، کشور ایران، و حاکمیت خود به دنیا نشان داده است.
پزشکیان، تاکر کارلسون و دروغهای یک تدارکاتچی
گفتوگوی مسعود پزشکیان با تاکر کارلسون، واجد اهمیتی فراتر از یک مصاحبه رسانهای بود. پزشکیان مدعی شد: «شعار مرگ بر آمریکا به معنای مرگ بر مردم یا مقامات آمریکا نیست، بلکه اعتراض به سیاستهای مداخلهگرانه آمریکاست.»
شاید تاکر کارلسون، چهره تلویزیونی پیشین شبکه فاکس، این ادعا را بیپرسش بپذیرد اما ما میدانیم پزشکیان چه میکند و چرا دروغ میگوید.
در ظاهر، حرفهای او تلاشی برای ترمیم چهره نظام بود؛ چراغ سبزی برای «تقیه» دیپلماتیک. اما در واقع، همین اظهارات، شکافی را در روایت رسمی نظام عیان میکند. همان روز، طرفداران حکومت در صداوسیما پرچم آمریکا را سوزاندند، از «شیطان بزرگ» گفتند و با همان لحن قدیمی فریاد زدند: «مرگ بر آمریکا».
این در حالی است که زمان زیادی نگذشته از وقتی که خامنهای صراحتاً گفت: «شعار مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر ترامپ و دیگر سیاستگذاران آمریکایی.»
همهاش شعار است!
از اشغال سفارت آمریکا در ۱۳۵۸ تا امروز، این شعار بدل به ابزار بقای جمهوری اسلامی شده است؛ شعاری که دشمن خارجی میسازد تا توجه افکار عمومی از بحرانهای داخلی منحرف شود.
هر زمان مردم خواستهاند پاسخ بخواهند، این شعار دوباره فریادی بر سر آنها شده: دشمن آنجاست، آنور آب، نه اینجا.
اما مردم آزادیخواه ایران مسیر دیگری رفتهاند. از جنبش سبز تا آبان ۹۸ و زن، زندگی، آزادی، شعار خیابان دیگر «مرگ بر آمریکا» نبود، «مرگ بر دیکتاتور» بود. در بسیاری از اعتراضات، معترضان حتی از روی پرچم آمریکا عبور نکردند، چون دریافته بودند که دشمن واقعی نه در آنسوی مرز، که در درون همین نظام حاکم است؛ همان ساختاری که زندگی را از مردم گرفته.
روسایجمهوری و پروژه تعدیل شعار
پزشکیان نخستین رییس دولت در جمهوری اسلامی نیست که تلاش میکند مخاطب خارج از کشور را بفریبد.
در چهار دهه گذشته، روسایجمهوری مختلف کوشیدهاند این شعار را نرمتر کنند یا معنای تازهای برایش بتراشند. هاشمی رفسنجانی مدعی بود که خمینی با حذف شعار موافق بوده، اما این روایت از سوی نهادهای امنیتی تکذیب شد. خاتمی از گفتوگوی تمدنها گفت، اما بلندگوهای حکومتی همچنان شعار مرگ را فریاد زدند. روحانی گفت مشکلی با مردم آمریکا نداریم، اما با او به شدت برخورد شد. پزشکیان هم اکنون همان مسیر را میرود، اما روایتش نه پشتوانه نهادی دارد و نه مشروعیت سیاسی.
حرفهای او به جریان اصلاحطلبان حکومتی تعلق دارد، جریانی که اکنون در ساختار قدرت جایی ندارد. شاید معدود کسانی در نظام، از سر نگرانی، این موضع را «بصیرت» بنامند، اما واقعیت این است که پزشکیان تا امروز فقط مجری اراده خامنهای بوده و نه چیز دیگر.
بازیهای تکراری درون حاکمیت
رسانهها و چهرههای نزدیک به حاکمیت بلافاصله به پزشکیان حمله کردند. الگویی تکراری: یکی از مسئولان نظام موضعی لیبرالتر میگیرد و همان چهرههای آشنا، واکنشی تند نشان میدهند. کیهان او را «فریبخورده» خواند. خبرگزاریهای وابسته به سپاه، از جمله «جوان»، خواستار دفاع رییس دولت از «ادبیات شهادت» شدند. حمید رسایی کنایه زد که او به درد خواستگاری میخورد، نه ریاستجمهوری. برخی از کاربران ارزشی نیز کمپینی برای استیضاح راه انداختند. تنها معدود چهرههایی مانند عطاالله مهاجرانی از پزشکیان دفاع کردند و سخنان او را «حامل پیام صلح» دانستند.
و ناگهان پتک ترامپ!
در همین میان، دونالد ترامپ در شام با بنیامین نتانیاهو گفت: «حکومت ایران دیگر نباید بگوید مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل. باید این لحن را کنار بگذارند.»
برای نخستینبار، مطالبهای که سالها از زبان تحلیلگران شنیده میشد، از زبان یکی از روسایجمهوری آمریکا مطرح شد. معنای ضمنی این جمله روشن است: برای مذاکره، اول باید از شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل عقبنشینی کنید.
اگر این پیششرط ترامپ برای ادامه مذاکرات باشد، باید گفت مذاکره عملاً برای هر دو طرف یک نمایش سیاسی است. جمهوری اسلامی زمان میخرد و ترامپ؟ کسی نمیداند او چه در سر دارد. او بارها نشان داده که قابل پیشبینی نیست.
عبور مردم از شعار مرگ
نسل جدید ایران دیگر به این شعارها باور ندارد. مردم در خیابانها فریاد زدند که از مرگ عبور کردهاند و بهدنبال زندگی، رفاه و آزادیاند. ایرانیان از شعار، نفرت و ایدئولوژی مرگ خستهاند. این شعارها برایشان جز تحریم، فقر و جنگهای بیحاصل، چیزی به همراه نداشته است.
آن دختربچه، آن معترض، آن نسل خسته، چیزی ساده و بدیهی میخواهد: زندگی. و شاید اکنون، بیش از هر زمان دیگری، وقت این پرسش از جمهوری اسلامی فرا رسیده باشد: چرا هنوز، در سرزمینی با اینهمه ثروت و تاریخ، «زندگی» برای میلیونها ایرانی، تنها یک رویاست؟
بدون «مرگ بر آمریکا» از جمهوری اسلامی چه میماند؟
آیا جمهوری اسلامی واقعاً از ستون ایدئولوژیک خود یعنی شعار «مرگ بر آمریکا» در حال عقبنشینی است؟ یا این فقط تاکتیکی موقت برای گذر از فشارها، انزوای منطقهای و بحرانهای داخلی است؟
اگر پزشکیان با چراغ سبز نظام سخن گفته، نشانه عقبنشینی رسمی است. اگر نه، نشانهای است از شکاف و بیاختیاری رییسجمهوری.
تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده که عقبنشینی از شعارها یا با فشار مردم رخ داده یا با بحرانهای خارجی. شاید اینبار، هر دو عامل در کار باشند. آیا حکومت از ترس فروپاشی عقبنشسته؟ آیا وقت آن نرسیده که شعار «مرگ بر آمریکا» به تاریخ سپرده شود؟ و پرسش اصلی اینجاست: آیا بدون این شعار، جمهوری اسلامی میتواند همچنان وجود داشته باشد؟
همه این پرسشها، موضوع امشب «برنامه با کامبیز حسینی» بود. در این برنامه، از مخاطبان پرسیده شد: بدون «مرگ بر آمریکا» از جمهوری اسلامی چه میماند؟
جمشید برزگر، مهمان اصلی برنامه بود و مخاطبان از سراسر جهان به این پرسش پاسخ دادند.
«برنامه» که تلاش دارد صدای مردم ایران را بیواسطه به گوش یکدیگر برساند، دوشنبه تا جمعه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، بهصورت زنده از تلویزیون ایران اینترنشنال پخش میشود.

در ادامه تلاشها برای توقف جنگ در غزه، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سهشنبه ۱۷ تیر برای دومین بار طی دو روز در کاخ سفید دیدار کردند.
همزمان استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه، از کاهش اختلافات میان اسرائیل و حماس به یک مورد خبر داد و ابراز امیدواری کرد که تا پایان هفته توافقی برای آتشبس موقت حاصل شود.
بهگزارش رویترز، این دیدار که حدود یک ساعت در دفتر بیضی کاخ سفید به طول انجامید، بدون حضور خبرنگاران برگزار شد.
شامگاه دوشنبه نیز این دو رهبر در ضیافتی چندساعته در کاخ سفید گفتگو کرده بودند. این سومین سفر نتانیاهو به آمریکا از آغاز دومین دوره ریاستجمهوری ترامپ در ۲۰ ژانویه محسوب میشود.
نتانیاهو پیش از این دیدار با جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، و مایک جانسون، رییس جمهوریخواه مجلس نمایندگان، نیز گفتگو کرد و قرار است روز چهارشنبه در سنای آمریکا با رهبران این مجلس دیدار کند.
نخستوزیر اسرائیل پس از دیدارش با جانسون گفت: «هنوز ماموریت ما در غزه به پایان نرسیده است. باید تمامی گروگانها آزاد شوند و حماس از نظر نظامی و حکومتی نابود شود. با این حال، مذاکرهکنندگان بهطور جدی در حال کار بر روی توافق آتشبس هستند.»
نزدیکی به توافق و آزادی گروگانها
در ادامه این تحولات، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه، اعلام کرد که موارد اختلافی میان اسرائیل و حماس از چهار مورد به یک مورد کاهش یافته است.
او گفت: «امیدواریم تا پایان هفته به توافقی برای آتشبس ۶۰ روزه دست پیدا کنیم که طی آن ۱۰ گروگان زنده و اجساد ۹ گروگان دیگر آزاد خواهند شد.»
بهنوشته اکسیوس، پیش از دیدار نتانیاهو با ترامپ، هیئتی از قطر، که نقش میانجی را در مذاکرات غیرمستقیم میان اسرائیل و حماس ایفا میکند، برای چند ساعت با مقامهای ارشد کاخ سفید گفتگو کرده است. کاخ سفید هنوز واکنشی رسمی به این خبر نشان نداده است.
پیشینه جنگ و پیامدهای انسانی
جنگ غزه از مهر ۱۴۰۲ (اکتبر ۲۰۲۳) با حمله حماس به جنوب اسرائیل آغاز شد؛ حملهای که بهگفته مقامهای اسرائیلی، منجر به کشتهشدن حدود ۱۲۰۰ نفر و گروگانگیری ۲۵۱ نفر شد. هنوز ۵۰ نفر از این گروگانها در غزه هستند که تخمین زده میشود ۲۰ نفر از آنها زنده باشند.
اسرائیل در پاسخ به این حمله، تهاجمی بیسابقه را علیه غزه آغاز کرد. بنا بر اعلام وزارت بهداشت نوار غزه، تاکنون بیش از ۵۷ هزار فلسطینی در جریان حملات اسرائیل کشته شدهاند. سازمان ملل هشدار داده است که نزدیک به نیم میلیون نفر از جمعیت غزه در آستانه قحطی قرار دارند و اکثریت ساکنان این منطقه آواره شدهاند.
حمایت صریح ترامپ از نتانیاهو
ترامپ در سالهای گذشته بارها از بنیامین نتانیاهو حمایت کرده و حتی در امور داخلی اسرائیل نیز دخالت کرده است. او در جریان محاکمه نتانیاهو به اتهام فساد، دستگاه قضایی اسرائیل را بهخاطر پیگرد قانونی نخستوزیر این کشور هدف انتقاد قرار داده است. نتانیاهو این اتهامها، شامل رشوه، تقلب و سوءاستفاده از اعتماد عمومی ، را رد میکند.
نخستوزیر اسرائیل روز سهشنبه در کنگره آمریکا گفت: «هیچگاه در تاریخ اسرائیل، هماهنگیای نزدیکتر از آنچه امروز میان ما و ایالات متحده وجود دارد، تجربه نشده است.»

روزنامه اورشلیم پست در گزارشی تحلیلی به یک فصل کمتر شناختهشده تاریخ خاورمیانه پرداخته و نوشته است تصمیمی که در سکوت، با احتیاط و از روی حسن نیت اتخاذ شد، سرنوشت یک ملت و کل منطقه را تغییر داد. صدام حسین میتوانست همهچیز را عوض کند.
اورشلیم پست سهشنبه ۱۷ تیر در گزارشی نوشت که در چرخشی طعنهآمیز از تاریخ، دیکتاتور عراقی که بعدها مسئول مرگهای بیشمار در سراسر خاورمیانه شد، زمانی فرصت داشت تا روحالله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ایران را از میان بردارد و شاید منطقه را از ۴۶ سال جمهوری اسلامی، بحران گروگانگیری در تهران، و حتی جنگ ایران و عراق نجات دهد.
در دنیای پیچیده سیاست قدرت در خاورمیانه، لحظاتی وجود دارد که به فراموشی سپرده میشود؛ لحظاتی که تنها در حافظه جاسوسها، وزیران و پادشاهان باقی میماند.
یکی از این لحظات، بهنوشته اورشلیم پست، به دهه ۱۹۷۰ بازمیگردد؛ زمانی که صدام حسین، که آن زمان معاون رییسجمهوری عراق بود اما عملا قدرت اصلی کشور را در دست داشت، بهگفته برخی از تبعیدیان ایرانی، ماموران اطلاعاتی سابق و زندگینامهنویسان آن دوران، پیشنهادی خارقالعاده به شاه ایران داد: ترور روحالله خمینی، آخوندی تبعیدی که از گوشهای غبارآلود در نجف علیه رژیم پهلوی فعالیت میکرد. اما شاه این پیشنهاد را رد کرد.
بر اساس گزارش اورشلیم پست، این پیشنهاد بهصورت محرمانه مطرح شد، شاید حتی در حاشیه دیداری غیررسمی در سازمان ملل. پیام روشن بود: صدام که از نفوذ روزافزون خمینی میان شیعیان عراق نگران بود، آماده بود مشکل شاه را برای همیشه «حل» کند. اما شاه گفته بود: «ما کارمان کشتن آخوند نیست.»
این لحظه در آرشیوهای رسمی ثبت نشده اما در حاشیه خاطرات و در زمزمههای کسانی که روزهای پایانی سلطنت را تجربه کردند باقی مانده است.
با اینکه زمانبندیهای متناقض، بازسازی یک روایت دقیق را دشوار میسازد، شواهد کافی وجود دارد که نشان دهد اصول کلی ماجرا صحت دارد. این روایت، بهگزارش اورشلیم پست، یکی از آن لحظات نادر «چه میشد اگر» است که تاریخ بر لبه تیغ ایستاده بود.
از نجف تا پاریس؛ خمینی ناپدید نشد، بلکه پررنگتر شد
خمینی از سال ۱۳۴۲ بهدلیل سخنرانی تند علیه «انقلاب سفید» شاه که آن را خیانت به اسلام و خدمت به امپریالیسم غرب میخواند، به تبعید فرستاده شد. ابتدا به ترکیه رفت و سپس به عراق، جایی که در شهر مذهبی نجف ساکن شد.
در حالی که شاه احتمالا امیدوار بود که او به فراموشی سپرده شود، دقیقا برعکس آن اتفاق افتاد. از خانهای ساده در نزدیکی حرم امام علی، خمینی نوارهایی از سخنرانیهایش ضبط میکرد که بهصورت قاچاق به داخل ایران فرستاده میشد. این نوارها که در بازارها و مساجد پخش میشدند، به بمبهای سیاسی تبدیل شدند. با گسترش نفوذ او، نگرانی صدام نیز افزایش یافت.
رژیم بعثی عراق سکولار، عربگرا و روز به روز اقتدارگراتر میشد. سخنان فرقهای خمینی تهدیدی مستقیم علیه تسلط بغداد بر اکثریت شیعه عراق محسوب میشد.
پیشنهاد رسمی از عراق؛ پاسخ منفی شاه
طبق گزارش اورشلیم پست، یک روایت میگوید که پیشنهاد ترور خمینی از سوی دیپلماتی عراقی به نماینده ایران در سازمان ملل منتقل شد، آن هم در زمانی که روابط دو کشور پس از توافق الجزایر بهبود یافته بود.
اردشیر زاهدی، آخرین سفیر شاه در آمریکا، گفته است: «من در سازمان ملل بودم. وزیر امور خارجه عراق پیامی از صدام برای ما آورد. صدام به ما گزینهای داد: اخراج یا حذف خمینی.»
در کتاب «روحالله» نوشته امیر طاهری، سردبیر پیشین روزنامه کیهان، لحظهای در شهریور ۱۳۵۷ توصیف شده که هواپیمایی از عراق بدون اعلام قبلی در تهران فرود میآید. مسافر آن تنها یک نفر است: برزان تکریتی، برادر ناتنی صدام و ربیس استخبارات عراق. او مستقیما به کاخ نیاوران میرود، جایی که بهدلیل قطع برق ناشی از اعتصابها در تاریکی فرو رفته بود.
او پیامی از صدام میآورد: «اعلیحضرت باید محکم بایستد. عراق آماده است از هر طریقی کمک کند.»
او بهصراحت اشاره میکند که میتوان ترتیبی داد تا «این آخوند مزاحم» برای همیشه حذف شود. اما شاه در پاسخ، ضمن تشکر از صدام، پیشنهاد حذف فیزیکی را رد میکند و میخواهد که خمینی صرفا از عراق اخراج شود. برزان بلافاصله موافقت میکند.
شاه تصمیم خود را گرفته بود
بر پایه گزارش اورشلیم پست، دلایل رد پیشنهاد صدام موضوع بحثهای فراوان بوده است. برخی آن را به اخلاقیات شاه نسبت میدهند که ترور روحانیان را غیراخلاقی میدانست. برخی دیگر میگویند شاه نمیخواست چهرهای مافیایی از خود بسازد.
فرح پهلوی، ملکه پیشین ایران، سالها بعد در مصاحبهای با بیبیسی گفت: «آن زمان فکر میکردیم اگر کسی خمینی را از میان بردارد، شهید یا اسطوره میشود.»
امیر طاهری نیز نوشت: «دلیل رد پیشنهاد از سوی شاه ساده بود: چنین اقدامی احساسات عمومی را بهگونهای شعلهور میکرد که دیگر مهار آن ممکن نبود.»
هر چه بود، این تصمیم سرنوشتساز شد.
اخراج از عراق، رسیدن به فرانسه، و سقوط سلطنت
در مهر ۱۳۵۷، با تشدید اعتراضات در داخل ایران، عراق بالاخره خمینی را اخراج کرد. اما این اقدام بهجای مهار او، صدای او را بلندتر کرد.
خمینی به «نوفل لوشاتو» در نزدیکی پاریس رفت، جایی که دسترسی کامل به رسانهها، تلفن و مطبوعات داشت. هر روز بیانیه میداد و با خبرنگاران خارجی مصاحبه میکرد. صدای او که زمانی در نجف در خفا شنیده میشد، حالا با صدایی رسا در سراسر ایران طنین میانداخت.
چهار ماه بعد، شاه ایران را ترک کرد.
چرا خمینی خطرناک بود؟
در ظاهر، خمینی یک آخوند سالمند تبعیدی بود که نه ارتش داشت، نه حزب سیاسی و نه قلمرو. اما آنچه او داشت، ایدئولوژیای بود که برای میلیونها ایرانی خسته از شاه، جذاب بهنظر میرسید: تلفیقی از اسلامگرایی شیعی، ضدیت با امپریالیسم و تصویرسازی از شاه بهعنوان یک «مرتد وابسته».
سختگیری، ریاضت شخصی و عدم سازش خمینی، او را در چشم مردم قدرتمند جلوه میداد.
صدام این تهدید را زودتر از بسیاری دیگر درک کرد. ساواک هم همینطور. اما شاه، چه از روی غرور و چه اصول، دست به اقدام قاطع نزد.
جنگ، سقوط، و تاریخ تغییر یافته
در سال ۱۳۵۹، صدام با حمله به ایران، گمان میکرد جمهوری اسلامی ضعیف و ناپایدار است و ظرف چند هفته سقوط میکند. اما جنگ هشت سال طول کشید، بیش از یک میلیون نفر کشته شدند، و عراق برای خاموش کردن آتش شیعهگراییای که خمینی برافروخته بود، دهها روحانی را اعدام کرد.
شاه، که سرطان داشت، در تبعید در سال ۱۳۵۹ درگذشت، بیآنکه هرگز به کشوری که چهار دهه بر آن حکومت کرده بود بازگردد.
اگر شاه پیشنهاد صدام را میپذیرفت، آیا مسیر ایران تغییر میکرد؟ شاید به سمت دموکراسی، پادشاهی مشروطه، یا لااقل نظامی کمتر تئوکراتیک حرکت میکرد؟
اورشلیم پست در پایان تاکید میکند که پاسخ این پرسش نامعلوم است. اما یک چیز قطعی است: تصمیمی که در سکوت، با احتیاط، و از سر نیت خیر گرفته شد، سرنوشت یک ملت و منطقهای بزرگ را برای همیشه تغییر داد.

بهرغم آسیبهای سنگین به زیرساختهای هستهای جمهوری اسلامی و تضعیف شبکه نیابتیاش در منطقه، کارشناسان به تایمز اسرائیل گفتهاند که تهدید تهران همچنان پابرجاست و بدون نمایش قدرت، دیپلماسی بهتنهایی قادر به مهار جمهوری اسلامی نیست.
بنسبطی، پژوهشگر ارشد در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، به این رسانه گفت: «مشکل از فرهنگ این رژیم است. اگر فقط با دیپلماسی جلو بروید و قدرتی در کار نباشد، آنها شما را ضعیف میبینند.»
او تاکید کرد که ضربالمثل معروف تئودور روزولت، رییسجمهوری پیشین آمریکا، «آرام سخن بگو اما چماق بزرگی با خود داشته باش»، هنوز هم در برابر تهران صدق میکند و بدون تهدیدی واقعی، هیچ توافقی دوام نمیآورد.
به گفته بنسبطی، هرچند حملات هوایی آمریکا در ۳۱ تیر برخی از تاسیسات کلیدی مانند فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد و موجب عقبافتادن چرخه تولید اورانیوم غنیشده شد، اما این به معنای از میان رفتن کامل تهدید نیست: «ما آنها را از بین نبردیم. این حکومت میتواند بازگردد.»
توقف در تولید، نه در جاهطلبی
دکتر آنا اریکسون، استاد مهندسی هستهای در دانشگاه جورجیا تک، در تحلیلی برای «کنورسیشن» نوشت که حملات اخیر بهطور خاص سانتریفیوژهایی را هدف گرفت که قادر به تولید اورانیوم با غنای بالا هستند.
به گفته او، ایران پیش از حمله بیش از ۱۳ هزار سانتریفیوژ پیشرفته از مدلهای آیآر-۴، آیآر-۲ام، و آیآر-۶ را در اختیار داشت که سرعت غنیسازی آنها بسیار بیشتر از نمونههای قدیمی است.
اریکسون هشدار داده بود که مدل آیآر-۶ میتواند در عرض چند هفته اورانیوم را از سطح ۶۰ درصد به سطح تسلیحاتی برساند، و مدل آزمایشی آیآر-۹ حتی پنج برابر سریعتر از آن عمل میکند.
بهرغم حمله، هنوز مشخص نیست آیا ذخایر ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای بالا که تهران پیش از جنگ در اختیار داشت بهطور کامل نابود شده یا نه.
همزمان، ارتش اسرائیل اعلام کرده که زیرساخت تولید موشکهای دوربرد ایران نیز بهطور چشمگیری آسیب دیده و توان تولید انبوه این تسلیحات تا سال ۲۰۲۷ به تعویق افتاده است.
«با چند روز بیشتر، شاید رژیم تمام میشد»
به گفته بنسبطی، عملیات مشترک اسرائیل و آمریکا علاوه بر زیرساختهای نظامی و هستهای، شخصیتهای کلیدی در سپاه پاسداران، ستادها و حتی زندان اوین را هدف قرار دادند. او گفت: «اگر حملات چند روز دیگر ادامه پیدا میکرد، شاید دیگر چیزی از جمهوری اسلامی باقی نمیماند.»
انزوای منطقهای و تضعیف محور مقاومت
مناحم مرحوی، پژوهشگر موسسه «هری ترومن» در دانشگاه عبری اورشلیم، به تایمز اسرائیل
گفته که تهران اکنون بیش از هر زمان دیگری منزوی است: «این جنگ نشان داد جمهوری اسلامی هیچ متحد واقعیای ندارد.»
به گفته او، محور مقاومت، از حوثیها در یمن تا گروههای نیابتی در عراق، سوریه، غزه و لبنان، بهشدت تضعیف شده و بازسازی آن در آینده نزدیک بعید است. او گفت: «در پنج سال آینده جبهه مقاومت بهشدت ضعیفتر خواهد بود، اگر اساسا باقی بماند.»
از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به جنوب اسرائیل، ارتش اسرائیل حملات منظم علیه گروههای مورد حمایت ایران انجام داده و اکنون مدعی است ۷۰ درصد نوار غزه را تحت کنترل دارد.
در لبنان، حدود ۴ هزار نیروی حزبالله، از جمله فرماندهان ارشد، طی جنگ با اسرائیل که در نوامبر ۲۰۲۴ پایان یافت، کشته شدهاند.
مرحوی و سبطی هر دو تاکید کردند که بهرغم این ضربات، نباید انتظار سقوط قریبالوقوع رژیم را داشت. مرحوی گفت: «تغییر رژیمها معمولا از طریق بمباران حاصل نمیشود.»
آینده پس از خامنهای و سناریوی کودتا
در حالی که علی خامنهای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، بهزودی باید جای خود را به جانشینی دهد، نامهایی مانند مجتبی خامنهای، صادق لاریجانی، محسن اراکی و حسن خمینی به عنوان جانشینان احتمالی مطرح شدهاند.
مرحوی گفت این جانشینان احتمالا به خطمشی ایدئولوژیک رژیم وفادار خواهند ماند اما ممکن است با احتیاط بیشتری عمل کنند: «آنها ممکن است درس گرفته باشند که اظهارات خامنهای بهای سنگینی دارد.»
در عین حال، بنسبطی وقوع یک سناریو «شورویوار» را محتمل دانست. او گفت: «این میتواند ناگهانی رخ دهد؛ شاید در عرض دو ساعت یا دو ماه. خشم و نارضایتی در مردم سالهاست انباشته شده است.»
او تاکید کرد که تنها راه تغییر واقعی، کودتایی درونی از سوی ژنرالهای سپاه یا ارتش است. به گفته او: «اگر تغییر از پایین باشد، بسیار خشونتبار خواهد بود. از بالا باید اتفاق بیفتد.»
لزوم حمایت جهانی از مردم ایران
در حالی که مذاکرات هستهای جدید میان استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و عباس عراقچی در اسلو در دست بررسی است، دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، صراحتا هرگونه گفتوگو را رد کرده و در شبکه اجتماعی «تروث» نوشت: «من هیچ چیزی به ایران پیشنهاد نمیکنم و حتی با آنها صحبت نمیکنم. چون تاسیسات هستهایشان را بهطور کامل نابود کردیم.»
اما بنسبطی هشدار داد که جنگ بهتنهایی کافی نیست و حمایت صریح آمریکا از مردم ایران برای تغییر رژیم حیاتی است: «تغییر واقعی فقط زمانی ممکن است که مردم ایران بدانند جهان کنارشان ایستاده است.»
او همچنین از عدم پیامرسانی مستقیم ترامپ به مردم ایران انتقاد کرد: «مردم ایران به سخنان رییسجمهوری آمریکا گوش میدهند، نه نخستوزیر اسرائیل. در چشم آنها اسرائیل کشور کوچکی است.»
نتانیاهو در ۲۳ خرداد پیامی ویدیویی خطاب به مردم ایران منتشر کرد و گفت هدف عملیات نظامی «باز کردن راه آزادی» برای مردم است، اما هنوز از جانب واشینگتن پیامی مشابه منتشر نشده است.






