مالزی از آتشبس در غزه و آزادی گروگانها بهعنوان پیشرفتی مثبت نام برد و در بیانیهای اعلام کرد این گام نخست حیاتی به منظور پایان دادن به درگیری ۱۵ ماههای است که باعث تلفات جانی زیاد، رنج گسترده مردم فلسطین و ویرانی غزه شده است.
این بیانیه افزود آتشبس، امکان ارائه کمکهای بشردوستانه حیاتی را فراهم میکند که برای نجات جان مردم فلسطینی در غزه، بهویژه در فصل زمستان سخت کنونی، ضروری است.
مالزی از دولتهای مصر، قطر و آمریکا و واسطههای مربوطه برای تعهد و تلاشهایشان در دستیابی به این توافق تقدیر کرد و گفت اکنون تمرکز باید بر اجرای موثر و کامل توافق بر اساس تعهدات ارائهشده از سوی طرفهای مربوط باشد.
مالزی تاکید کرد که «همچنان در همبستگی با فلسطین ایستاده است» و این توافق را فرصتی برای جامعه بینالمللی میداند تا برای دستیابی به راهحلی دائمی برای یکی از طولانیترین درگیریهای جهان، تلاش کنند.
این بیانیه افزود مالزی بهطور قاطع از حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و تشکیل دولت مستقل و دارای حاکمیت فلسطین بر اساس مرزهای پیش از سال ۱۹۶۷، با بیتالمقدس شرقی بهعنوان پایتخت، حمایت میکند و گفت این هدف بهعنوان نهایت تلاش برای دستیابی به صلح و ثبات پایدار در خاورمیانه مدنظر قرار گرفته است.







یک مقام ارشد دولت بایدن به خبرنگاران اعلام کرد دو آمریکایی-اسرائیلی در میان ۳۳ گروگانی خواهند بود که در اولین مرحله از توافق آتشبس آزاد خواهند شد.
او گفت یکی از آنان در گروه گروگانهای سالمند قرار دارد و دیگری که در حمله هفتم اکتبر حماس هدف گلوله قرار گرفته بود، در گروه زخمیها محسوب میشود.
سومین گروگان آمریکایی که گمان میرود هنوز زنده باشد یک سرباز است و تا مرحله دوم توافق ۴۲ روزه آزاد نخواهد شد. این مقام افزود که ایالات متحده متعهد به آزادی او است.
همچنین، اجساد چهار آمریکایی دیگر که هنوز در غزه نگهداری میشوند، در مرحله سوم توافق بازگردانده خواهند شد.
اندیشکده شورای آتلانتیک در مقاله مفصلی به بررسی روابط حکومت چین با حوثیهای تحت حمایت جمهوری اسلامی پرداخته است.
جیسون م. برودسکی، از مدیران سازمان اتحاد علیه ایران هستهای، و توویا گرینگ، تحلیلگر اطلاعات تهدیدات سایبری و پژوهشگر مهمان در مرکز سیاست اسرائیل- چین در موسسه مطالعات امنیت ملی، در این مقاله تاکید کردهاند که با شدت گرفتن حملات حوثیها در یمن به اسرائیل و کشتیرانی بینالمللی، دولت جدید دونالد ترامپ باید حمایتهای چین از حوثیها و جمهوری اسلامی را در اولویت روابط دوجانبه خود با پکن قرار دهد.
به نوشته نویسندگان مشترک این مقاله، چین در سالهای اخیر بهگونهای عمل کرده که در عین حالی که از امنیتی که حضور ناوگان نظامی آمریکا در دریای سرخ فراهم آورده بهرهبرداری کرده، منابع و فناوری لازم برای تقویت حوثیها و جمهوری اسلامی را نیز تامین کرده است. این حمایتها نه تنها ثبات منطقه را تهدید کرده، بلکه فشار زیادی بر تجارت بینالمللی وارد کرده است.
حمایتهای پنهان و چالشهای آشکار
از نظر نویسندگان، یکی از راههای اصلی حمایت چین از حوثیها، خرید گسترده نفت از ایران است. بر اساس گزارشهای سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای»، صادرات نفت ایران در سال ۲۰۲۴ به ۵۸۷ میلیون بشکه رسید که نسبت به سال ۲۰۲۳ افزایشی ۱۰.۷۵ درصدی داشته است. در طول چهار سال گذشته، ایران تقریباً ۱.۹۸ میلیارد بشکه نفت صادر کرده و درآمد حاصل از این صادرات، چهار برابر دوران اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ بوده است.
چین، بهعنوان بزرگترین مشتری ایران، در سال ۲۰۲۴ بیش از ۹۰ درصد نفت ایران را خریده است. درآمد حاصل از این صادرات به سپاه پاسداران منتقل شده و بخش زیادی از این منابع برای حمایت از گروههای نیابتی جمهوری اسلامی مانند حزبالله، حماس و حوثیها صرف شده است.
در مقاله منتشر شده در وبسایت اندیشکده شورای آتلانتیک آمده است که حوثیها از قطعات ساخت چین در حملات خود به کشتیهای دریای سرخ استفاده کردهاند. به گزارش منابع اطلاعاتی ایالات متحده، از نوامبر ۲۰۲۳، حوثیها در ازای مصونیت بخشیدن به کشتیهایی که با پرچم چین از خلیج عدن و دریای سرخ عبور میکنند، از فناوری چینی در حملات خود استفاده کردهاند. این موضوع پس از اعلام تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا در سال ۲۰۲۴ که چندین نهاد چینی، ایرانی و حوثی را به دلیل تأمین مالی و تأمین تجهیزات نظامی هدف قرار داده بود، آشکار شد. با این حال، سفارت چین در تلآویو این ادعاها را بهطور کامل رد کرده است.
در حالی که چین در سالهای ابتدایی کودتای حوثیها (۲۰۱۴-۲۰۱۵) قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل علیه اقدامات این گروه را تایید کرده بود، از زمان ازسرگیری حملات حوثیها در نوامبر ۲۰۲۳، واکنش پکن نسبت به آنها ملایمتر شده است. چین در قطعنامههای اخیر از رای دادن امتناع کرده و کوشیده این قطعنامهها را تضعیف کند.
مخاطرات حمایت چین از حوثیها
نویسندگان مقاله در ادامه به مخاطرات حمایت چین از حوثیها پرداخته و نوشتهاند که با وجود حمایت از حوثیها، چین همچنان در معرض خطرات ناشی از حملات این گروه قرار دارد. بیش از نیمی از نفت چین از خاورمیانه و شمال آفریقا تأمین میشود و تقریبا تمام این محمولهها از آبراههای استراتژیک دریای سرخ عبور میکنند که اکنون تحت تهدید حملات حوثیها قرار دارند.
اختلالات ایجادشده از سوی حوثیها در حملونقل دریایی، برخی از شرکتهای بزرگ کشتیرانی را مجبور کرده تا مسیرهای خود را به سوی دماغه امید نیک تغییر دهند. این تغییرات نه تنها زمان سفر را تا دو هفته افزایش داده، بلکه هزینههای سوخت را بهطور متوسط یک میلیون دلار و سایر هزینههای جانبی را تا ۳۰ درصد افزایش داده است.
یک مطالعه بانک مرکزی اسرائیل نشان داده که بین دسامبر ۲۰۲۳ و اوایل ۲۰۲۴، حجم تجارت در دریای سرخ ۱۰ درصد کاهش یافته و واردات دریایی کشورهای ساحلی این منطقه تا ۲۰ درصد افت کرده است. اگرچه تا مارس ۲۰۲۴ بهبود نسبی آغاز شد، اما تأثیرات منفی همچنان بر صادرکنندگان باقی مانده است.
چین چه دیدگاهی نسبت به حملات حوثیها دارد؟
نویسندگان مقاله میگویند بررسی دیدگاه تحلیلگران چینی نشان میدهد که این کشور تمایل چندانی برای همکاری با ایالات متحده علیه حوثیها ندارد. برخی تحلیلگران معتقدند که چین اهرم فشاری بر جمهوری اسلامی و حوثیها ندارد، اما این ادعا این واقعیت را نادیده میگیرد که روابط اقتصادی و صادرات فناوری چین به ایران، نفوذ قابلتوجهی برای پکن ایجاد کرده است.
تحلیلگران دیگر به این نتیجه رسیدهاند که چین با بهرهبرداری از چتر امنیتی آمریکا در خاورمیانه، منابع خود را حفظ میکند و در عین حال موجب تضعیف ایالات متحده در سایر مناطق میشود.
برخی نیز ادعا میکنند که بحران خاورمیانه محدود به منطقه شام است و منافع چین در خلیج فارس تحت تاثیر قرار نگرفته است. این رویکرد نشان میدهد که پکن به جای همکاری با ایالات متحده، به دنبال بهرهبرداری از ضعفها و اختلافات جهانی است.
دولت ترامپ چگونه میتواند چین را تحت فشار قرار دهد؟
نویسندگان مقاله در پایان به اقدامی پرداختهاند که از نظر آنها دولت ترامپ برای تغییر این وضعیت میتواند انجام دهد. از نظر آنها دولت دوم ترامپ باید از تمامی ابزارهای دیپلماتیک و اطلاعاتی برای فشار بر چین استفاده کند. این تلاشها میتواند شامل افشای اطلاعات محرمانه درباره نقش چین در حمایت از حوثیها و همکاری با متحدان منطقهای برای ایجاد ساختار امنیتی جدیدی باشد. این ساختار میتواند شامل تحریمهای ثانویه، به اشتراکگذاری اطلاعات و تقویت پیامهای استراتژیک علیه پکن باشد.
از نگاه آنها، ترامپ همچنین میتواند حملاتی هدفمند علیه رهبران حوثیها و زیرساختهای نظامی جمهوری اسلامی انجام دهد. اقداماتی مانند هدف قرار دادن رهبران ارشد حوثی یا تخریب تاسیسات کلیدی سپاه پاسداران میتواند توانایی این گروهها را تضعیف کند و هزینه حمایت از آنها را برای جمهوری اسلامی و چین افزایش دهد.
نویسندگان مقاله در پایان تاکید کردهاند که دولت جدید آمریکا میتواند با همکاری متحدان و شرکای خود نقش مخرب چین در منطقه را کاهش دهد و ثبات و امنیت را در آبراههای حیاتی جهان حفظ کند.
نوشتن در این ساعتها به هیچ وجه کار آسانی نیست، آن هم درباره «داور».
چند ساعت پیش دوستی زنگ زد و از «داور» پرسید. گفتم بیخبرم، و فقط دو شب پیش خوابش را دیدهام و توی خواب تعجب کردم که چطور بعد از این همه مدت داریم با هم حرف میزنیم… گفت:«خبر خودکشی را شنیدهای؟ شوکه شدم. این اولین اقدام به خودکشی او نبود، دو بارش را در ایران به یاد داشتم و یک بارش را در بلژیک. بعد که خبر تایید شد، صندوق خاطرهها ناگهان گشوده شد؛ خاطراتی از سال ۱۳۷۰.
ابراهیم نبوی که من آن زمان میشناختم
دوستان ابراهیم نبوی او را «داور» خطاب میکردند. نمیدانم اولین بار این اسم را چه کسی گذاشت، در کرمان؟ در دانشگاه شیراز؟ یا جایی دیگر. هر چه بود، داور نمیتوانست داور خوبی باشد، چون سریع جبهه میگرفت و تند و تیز میشد.
نبوی بهواقع در چند دوره زیست. هر دوره، به نحوی اثرگذار و نسبت به دیگران، تندتر و تیزتر بود. شاید هوش بسیارش کار دستش میداد و نمیتوانست با کند حرکت کردن با بقیه کنار بیاید.
برخی از دوستانش، او را از دوران دانشگاه شیراز و تندرویهای انقلاب فرهنگی به یاد میآورند. بعضیها از وقتی به تهران آمد و در وزارت کشور مدیر شد. گروهی از مجله سروش او را به خاطر دارند و برخی هم از گزارش فیلم و شماره ویژه «دیوار پینک فلوید». در هر دوره، تند و تیز بود.
من نبوی را از گلآقا شناختم.
بهار ۱۳۷۰، یکی از بچههای دانشکده، کپی کاریکاتورهایی را که از استادان کشیده بودم به دوستش سیامک ظریفی، طنزنویس و شاعر مجله گلآقا داده بود و ظریفی هم آن مجموعه را به مدیرانش نشان داد.
وسط امتحانهای خرداد ۷۰، از من دعوت کردند که سری به گلآقا بزنم. تابستان ۷۰ رسما عضو مجموعه شدم و یکی از کسانی که کمک کرد در آن فضای به شدت تحت تاثیر طنز «مجله توفیق» دوام بیاورم و از دوران باستان طنز گذر کنم، نبوی بود.
او به من آموخت که هم قدر موقعیت همکلام شدن با کسانی چون ابوالقاسم حالت را بدانم و همزمان از احمد عربانی و ابوالفضل زرویی بیاموزم و نکات کلیدی طنزهای مدرن اروپا و آمریکا و کارتونهای مطبوعاتی غربی را یاد بگیرم.
اگر حمایتهای آن زمان نبوی نبود، گلآقا را رها کرده بودم. وقتی سال ۷۱ با کیومرث صابری دچار اختلاف شد، از مجموعه رفت. نتیجه نبودش را خیلی سریع حس کردیم، چه، کیفیت گلآقا با رفتن داور به شدت افت کرد. تیراژ مجله پایین آمد. ما جوانترها در گلآقا احساس تنهایی وحشتناکی میکردیم. رفتار سردبیری با دوستان داور چندان مهربانانه نبود.
همان زمان، ماهنامه همشهری شهرداری آغاز به کار کرده بود و داور از من دعوت کرد آنجا هم با او همکاری کنم. همان روزها داشت طرح یک روزنامه برای شهرداری را مینوشت، روزنامهای که در پاییز ۷۱ آغاز به کار کرد و هنوز هم منتشر میشود: اولین روزنامه رنگی ایران، «همشهری».
بعضی از روزها قبل از راهاندازی همشهری کمکش میکردم. از بردن کتاب از کتابفروشیهای جلو دانشگاه تهران تا چیدن بعضی از چیزها در ساختمانی که هنوز بناها داشتند کاملش میکردند.
داور خیلی از کسانی را که میشناخت به همشهری آورد و روزنامه خیلی سریع تبدیل به روزنامهای مدرن، اما تند و تیز شد. نبوی، ابوالفضل زرویی نصرآباد را هم از گل آقا به همشهری برد و ستون طنز همشهری باعث شد خیلیها به این نتیجه برسند که روزنامه بدون طنز نمیتواند وجود خارجی داشته باشد.
او به ایجاد ستون کارتون روزنامه هم کمک کرد، جایی که افشین سبوکی، علی جهانشاهی، اسد بیناخواهی و علی مریخی، دانشآموختههای هنر دانشگاه تهران که عضو گروه کاسنی بودند، هر روزی کاری جدید به خوانندگان روزنامه عرضه میکردند.
وقتی همشهری از حد تحمل بسیاری در آن روزگار تندتر رفت، صدای خامنهای هم در آمد و خیلیها بعد از چند ماه مجبور به ترک آن شدند، از جمله خود نبوی. فضا برای او آنقدر تنگ شد که مدتی از تهران رفت.
اما دوران مهم اثرگذاری او بعد از دوم خرداد ۷۶ و به عبارتی با تولد روزنامه جامعه بود. ستون طنز روزانه او، آنچنان تاثیرگذار شد که طنز روزنامهای مترادف شد با نام «سید ابراهیم نبوی» و خیلیها یکهتازی کیومرث صابری در دهه ۶۰ و ستون «دو کلمه حرف حساب» را بهکل فراموش کردند. طنزهای داور تند و تیز بود.
همزمان در هفتهنامه مهر همکار بودیم. جایی کاملا متفاوت با هفتهنامههای دیگر. مدتی هم در پاییز ۷۶ در یک برنامه تلویزیونی علمی به نام «قاصدک» با هم کار کردیم که من کاریکاتور چهره مهمانهای برنامه را که دانشمندان نامدار ایران زمین بودند میکشیدم. داور نویسنده برنامه بود.
در روزهای اول نوروز ۷۷ به من گفت که فائزه هاشمی میخواهد روزنامهای برای زنان منتشر کند به نام «زن» و از من خواست که به آن مجموعه بروم. من یک هفته قبل از نوروز، در اعتراض به عطریانفر و سانسورهای او بعد از دوم خرداد، از همشهری استعفا کرده بودم. داور گفت که وجود اینکه فائزه هاشمی هم مثل عطریانفر عضو کارگزاران است، اما قرار نیست سانسورچی باشد. همین باعث شد قبول کنم. نبوی گروه زیادی از جوانترها را به روزنامه زن آورد، جوانانی با استعداد که بعضیهایشان تجربهشان در حد درست کردن روزنامه دیواری بود. آنها را کنار روزنامهنگاران با تجربه و قدیمی قرار داد و «روزنامه زن» با یک قطع کاملا متفاوت چند ماه بعد منتشر شد، تندتر و تیزتر از حد انتظار. داور البته طبق معمول نتوانست با بعضی از نزدیکان فائزه کنار بیاید و رفت.
طنزهای تند و تیزش در جامعه کار دستش داد و سال ۷۷ همراه با شمسالواعظین و جلاییپور دستگیر شد و مدتی بند ۲۰۹ زندان اوین را تجربه کرد. داور از همان زمان در فکر انتشار کتاب بود و با انتشارات روزنه خیلی جدی همکاریاش را آغاز کرد. همکاری جدیای که بر خلاف کار با روزنامهها زود قطع نمیشد.
سال ۷۸ با هم اولین کتاب مشترکمان «در سال ۷۷ اتفاق افتاد» را با انتشارات روزنه منتشر کردیم. در آن کتابها داور بر اساس کارتونهای من در روزنامهها طنزهای جدیدی نوشت. این کار تا سه سال دیگر هم تکرار شد. میخواستیم طنز و کارتون و تاریخ معاصر را پیوند بزنیم و هر سال یک کتاب منتشر کنیم.
داور کتابهای زیادی نوشت و خیلی هم پرفروش بودند. هم از یادداشتهایش در روزنامهها، طنزهایش و یا موضوعهایی که شاید فکر نمیکردی نبوی سراغشان برود. قرار بود با هم کتابی درباره جواد لاریجانی منتشر کنیم و من پنج جلسه با لاریجانی گفت و گو کردم که هر کدامشان میتوانست دستمایه یک کتاب طنز ۲۰۰ برگی باشد.
در مرداد سال ۷۹ که دستگیری روزنامهنگاران تبدیل به یکی از تفریحات قاضی مرتضوی شده بود، داور را هم بعد از احضار گرفتند، درست در روزی که باید در جلسه جشنواره مطبوعات و روز خبرنگار در تالار وحدت روی سن میرفت. دادگاه داور تبدیل به یک جلسه کمدی از نوع «استند آپ» شده بود که مرتضوی را از خنده رودهبر کرد.
با داور چند بار دیگر همکار بودم، در روزآنلاین و در رادیو زمانه. همکاری با رادیو زمانه زودگذر بود، اما با وجود اینکه سالها نگاه متفاوت به حکومت و سیاست عامل دوری بود، ولی همچنان زیر یک سقف رسانهای کار میکردیم.
خودکِشی و خودکُشی
آن سالها به شوخی میگفتم که ما کاریکاتوریستها اهل خودکُشی نیستیم و به جایش خودکِشی میکنیم. جلو آیینه مینشینیم و کاریکاتور خودمان را میکشیم، اما برخی طنزپردازان اهل خودکِشی نبودند.
تا قبل از دوران تبعید، تا آنجا که به یاد دارم، داور دو بار اقدام به خودکشی کرده بود. او گرچه با طنزهایش باعث خوشحالی خیلی از مخاطبان میشد، اما وقتی جمع ۲+۲ چیزی جز ۴ از آب در میآمد و حساب و کتابهایش به هم میریخت، نمیتوانست تحمل کند.
یک شب شریک زندگیاش خبر داد که «داور تعداد زیادی قرص آرامبخش خورده و از حال رفته». ساعاتی بعد در بیمارستانی بالای سرش بودیم. یک بار دیگر، قبل از خروج از ایران، وقتی استودیوی کوچکی در جردن گرفته بود، کار به بیمارستان دیگری کشید. نگران بودیم که بعد از مرخص شدن از بیمارستان، دوباره کاری دست خودش بدهد. وقتی از ایران رفت، خیال کردم دیگر نگرانیها برطرف شده، اما نه.
ما با فاصله کمی از ایران رفتیم. او در اول بهار و من در اول تابستان ۸۲. فکر میکنم اواخر پاییز بود که دوستی مشترک خبر اقدام او به خودکشی را به من داد.
در دوران بعد از روزآنلاین، ترجیح داده بودیم به همان خاطرات خوب گذشته بسنده کنیم و دوری و دوستی، اما هر از گاهی میشنیدم که غم دوری از ایران سخت عذابش میدهد. عین همان غمی که جان علیرضا رضایی را گرفته بود.
چند سال پیش که خبر درگذشت علیرضا رضایی را شنیدم، مرگ طبیعیاش را باور نکردم، چون میدانستم که او شدیدا از دوری از ایران غمگین است و به الکل متوسل شده؛ یک جور خودکشی تدریجی.
ساعاتی پیش که دوستی مشترک زنگ زد و خواست ببیند از داور خبر دارم و نهایتا پرسید که خبر خودکشی را شنیدهام یا نه،نخواستم باور کنم، توی ذهنم به چند بار به «اقدام به خودکشی» او در ایران و بلژیک فکر کردم و به خودم گفتم این بار هم اتفاقی نمیافتد، اما افتاد.
داوری درباره داور: ماموریت غیرممکن
نوشتن درباره کسی که زندگیاش ابعاد متفاوتی داشته دشوار است و داوری، دشوارتر.
اگر درباره کارهای سیاسی و جبههگیریهایش در مورد قربانیان سیاستهای جمهوری اسلامی بخواهیم چیزی بگوییم، و از آن طرف، هنرش در باره راهاندازی روزنامهها و ایجاد فضایی برای درخشیدن بسیاری از جوانترها را بیان کنیم، انگار در باره چند نفر حرف زدهایم. اگر هم در مورد طنزهایی که برای برنامههای تلویزیونی و فیلم نوشت چیزی نگوییم، یک بعد وجودی او را نادیده گرفتهایم.
کسانی که داستانهای کوتاه او را خواندهاند، شاید ندانند که چند نفر را با همان داستانها عاشق خود کرده. یکی از کسانی که از نبوی دل خوشی نداشت، وقتی تصادفا داستانی با عنوان «بوی تمشک وحشی» را خواند، ندانسته عاشق نویسنده شد. وقتی فهمید که داور نویسنده آن داستان عشقی بوده، گریست. من کمتر چنین واکنشی دیدهام.
ابراهیم نبوی مثل یک آتش بزرگ بود. آتش درخشانی که به دورترها نور میداد، اما اگر نزدیکش میبودی، میسوختی. یک بار به شوخی به یکی از نزدیکانش گفتم که من روزهایی که کپسول آتشنشانی در کیفم دارم با داور جلسه میگذارم. خیلیها کپسول نداشتند.
یکی از ویژگیهای بارز سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تناقضهایی است که میان اظهارات مقامات مختلف آن مشاهده میشود. این تناقضها، بهویژه در رابطه با موضوعاتی همچون مذاکره با آمریکا، کشتن دونالد ترامپ، و پاسخ به تهدیدهای اسرائیل، بار دیگر خود را نشان داده است.
از یک سو، رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، بارها تاکید کرده است که «مذاکره با آمریکا» بهدلیل «بیاعتمادی به این کشور» مد نظر نیست. از سوی دیگر، اظهارات اخیر مسعود پزشکیان، حاوی پیامهایی متفاوت بوده است.
پزشکیان در گفتوگو با شبکه خبری انبیسی نیوز آمریکا از آمادگی تهران برای مذاکره با آمریکا خبر داده و تاکید کرده است که جمهوری اسلامی هرگز بهدنبال کشتن ترامپ نبوده و نخواهد بود.
این تناقضها پرسشهایی جدی درباره سیاستهای واقعی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. آیا این اختلافنظرها ناشی از یک تقسیم کار عمدی میان مقامات است؟ یا اینکه نشاندهنده بیبرنامگی و تناقضات ساختاری در تصمیمگیریهای کلان نظام است؟
سیاست دوگانه یا نمایش تقسیم کار؟
یکی از دلایل احتمالی این تناقضها میتواند به تقسیم کار عمدی میان مقامات جمهوری اسلامی بازگردد. بهنظر میرسد خامنهای تلاش میکند چهرهای تسلیمناپذیر از خود به نمایش بگذارد، در حالی که به دیپلماتها و مقامات دیگر نظیر پزشکیان، ظریف و عراقچی اجازه داده میشود درباره امکان مذاکره با آمریکا صحبت کنند.
این رویکرد به خامنهای اجازه میدهد در هر دو حالت دست بالا را داشته باشد:
۱-در صورت موفقیت مذاکرات، او میتواند بگوید که این توافق بهرغم عدم اعتماد او به آمریکا انجام شده و نشاندهنده انعطافپذیری دولت ایران است.
۲-در صورت شکست مذاکرات، خامنهای با تاکید بر موضع اولیه خود مبنی بر بیاعتمادی به آمریکا، شکست را گردن طرفهای مذاکرهکننده بیندازد.
به این ترتیب، خامنهای از مسئولیتپذیری در قبال هر نتیجهای شانه خالی میکند و همچنان وجهه خود را بهعنوان «رهبر مقاوم» حفظ میکند.
یکی دیگر از جنبههای این تناقضها، استراتژی جمهوری اسلامی برای خرید زمان در برابر فشارهای بینالمللی است.
با بازگشت ترامپ به قدرت و افزایش تهدیدهای اسرائیل، بهنظر میرسد جمهوری اسلامی تلاش دارد از طریق اظهارات متناقض و گاه متضاد، فشارها را کاهش دهد و در عین حال از اتخاذ تصمیمات قاطع خودداری کند.
خامنهای میداند که ترامپ و نتانیاهو تهدیدهایی جدی برای بقای جمهوری اسلامی هستند. بنابراین، بهنظر میرسد او در تلاش است با حفظ وجهه خود در میان طرفدارانش، ضمن حفظ موضع سرسختانه، راههایی برای مهار این تهدیدها بیابد.
خامنهای نه تنها بهدنبال حفظ نظام جمهوری اسلامی است، بلکه تلاش دارد تصویر شخصی خود را بهعنوان «رهبر ضد استکباری» حفظ کند. حتی در مواجهه با احتمال حمله اسرائیل و خطرات جدی برای بقای نظام، او حاضر نیست این تصویر را مخدوش کند.
این موضوع نشان میدهد که خامنهای بهجای توجه به منافع مردم ایران، دغدغه اصلیاش حفظ وجهه شخصی و نظامی است که او آن را نمایندگی میکند.
حالا به نظر میرسد که حداقل سه سناریو پیش روی جمهوری اسلامی قرار دارد:
مذاکره و توافق: جمهوری اسلامی ممکن است به سمت مذاکره و توافق با آمریکا برود و تا حدودی از برنامههای هستهای و موشکی خود عقبنشینی کند تا خطر سیاست فشار حداکثری ترامپ و تهدیدات نتانیاهو کاهش یابد و از سقوط نظام جلوگیری شود.
تقابل و درگیری: سناریو دیگر این است که جمهوری اسلامی از مذاکره و توافق اجتناب کند و آماده ورود به تقابل و درگیری احتمالی با آمریکا و اسرائیل باشد.
رویکرد عدم توافق و عدم تحریک آمریکا: سناریو سوم، به این معنا که جمهوری اسلامی بدون ورود به مذاکره و توافق، از اقدامات تحریکآمیز در زمینه برنامههای هستهای و موشکی پرهیز کند. این رویکرد یعنی جمهوری اسلامی در نهایت با آمریکا توافق نکند اما ضمن تحمل فشارهای تحریمی آمریکا تلاش کند آمریکا و اسرائیل را برای جنگ علیه خود تحریک نکند.
با این حال، تصمیمگیری نهایی به خامنهای محدود نمیشود، زیرا چالشها و عواملی وجود دارند که تا حد زیادی از کنترل وی خارجاند. این عوامل عبارتاند از:
بازگشت ترامپ با سیاست فشار حداکثری: ترامپ به سیاست مماشات بایدن اعتقادی ندارد و روابط نزدیکی با اسرائیل دارد که تهدیدی جدی برای جمهوری اسلامی محسوب میشود.
تمایل اسرائیل به حمله نظامی: اسرائیل آماده است تا با همراهی یا تایید آمریکا، به تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی که آن را تهدیدی برای خود میداند، حمله و از فرصت همکاری با ترامپ استفاده کند.
تضعیف گروههای نیابتی جمهوری اسلامی: بسیاری از این گروهها شکست خورده یا مهار شدهاند و دیگر نمیتوانند همانند گذشته در تقابل با ترامپ و اسرائیل، به جمهوری اسلامی کمک کنند.
تیره شدن روابط جمهوری اسلامی با اروپا: اروپا در زمینههای هستهای، موشکی و کمک ایران به روسیه در جنگ اوکراین، نسبت به گذشته موضع سختتری اتخاذ کرده است و احتمال دارد برای همراهی با ترامپ و تضعیف روسیه، علیه جمهوری اسلامی همراهی بیشتری با ترامپ از خود نشان دهد.
بحرانهای اقتصادی داخلی: کمبود برق، گاز، بنزین، افزایش قیمت دلار و خالی بودن خزانه از منابع مالی، بحرانهایی هستند که با بازگشت ترامپ و محدودیتهای بیشتر بر صادرات نفت، ممکن است تشدید شوند.
اعتراضات مردمی و قیام احتمالی: ترکیب فشارهای خارجی و بحرانهای داخلی، نارضایتی گستردهای در میان مردم ایجاد کرده و میتواند به اعتراضات خیابانی و قیام علیه حکومت منجر شود.
در چنین شرایطی، خامنهای آزادی عمل زیادی برای انتخاب مسیر ندارد و بحرانهای داخلی و خارجی، حکومت را تحت فشار قرار داده است.
علاوه بر این، شکافها و اختلافات درون حاکمیت نیز نمایان شدهاند. گروهی از مسئولان معتقدند که برای حفظ نظام نباید از مواضع خود در برابر مردم و در برابر آمریکا عقبنشینی کرد. در مقابل، گروه دیگری بر این باورند که برای بقا و جلوگیری از قیام مردم، باید به سمت مذاکره و توافق با آمریکا رفت و از سختگیری بر مردم کاست.
با وجود این اختلافات، هدف همه جریانهای درون حاکمیت، حفظ نظام است، نه جلب رضایت مردم. خامنهای نیز هنوز تصمیم نهایی خود را در این زمینه اتخاذ نکرده است. هیچ تصمیمی نیز تضمینکننده بقای جمهوری اسلامی نیست.
جلسات رای اعتماد به گزینههای پیشنهادی دونالد ترامپ برای سمتهای کلیدی مثل دادستان کل، رییس سیآیای و وزارت امور خارجه در حالی برگزار شد که انتظار میرود اکثریت جمهوریخواه این مجلس، گزینههای او را تایید کنند. با وجود این، دموکراتها چالشهایی برای گزینههای ترامپ ایجاد کردند.
گزینههای پیشنهادی دونالد ترامپ، رییسجمهوری منتخب ایالات متحده، برای سمتهای کلیدی کابینه در جلسات رای اعتماد مجلس سنا با استقبال نمایندگان جمهوریخواه که هم حزب ترامپ هستند و پرسشهای چالشی از سوی نمایندگان دموکرات - حزب رقیب- روبهرو شدهاند.
احتمالا گزینههای پیشنهادی ترامپ در سنا که جمهوریخواهان آن را با اکثریت ۵۳ به ۴۷ در اختیار دارند، به سرعت تایید شوند.
ترامپ پم بوندی را برای دادستان کل، جان راتکلیف را برای ریاست سازماناطلاعات مرکزی آمریکا، سیآیای مارکو روبیو را به عنوان وزیر امور خارجه، تولسی گبرد را به عنوان مدیر اطلاعات ملی، اسکات بسنت را برای وزارت خزانهداری، رابرت اف. کندی جونیور را برای وزارت بهداشت، راس واوت را به عنوان مدیر بودجه کاخ سفید و شان دافی را برای وزارت حمل و نقل به سنا پیشنهاد داده است.
دموکراتها از گزینه پیشنهادی برای پست دادستان کل، بوندی، و گزینه پیشنهادی برای ریاست سیآیای، جان راتکلیف، خواستند وفاداری به ترامپ را بر انجام وظایفشان برای آمریکا در اولویت قرار ندهند.
نمایندگان دموکرات میگویند نگرانند راتکلیف از اطلاعاتی که در سمت ریاست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در اختیار دارد، برای اهداف سیاسی ترامپ استفاده کند.
خبرگزاری رویترز در گزارشی نوشت احتمالا برخی از پیشنهادهای ترامپ با چالش بیشتری از سوی نمایندگان دموکرات مواجه خواهند شد. بر این اساس گزینه وزارت دفاع ترامپ با اتهاماتی درباره رفتار نامناسب مواجه است، اما تایید او نیز پس از حمایت سناتور جونی ارنست، نماینده زن جمهوری٬خواه و سرهنگ گارد ملی محتمل است.
رابرت اف. کندی جونیور، گزینه وزارت بهداشت از خانواده سرشناس کندی که با حمایت ناگهانی خود از ترامپ در انتخابات شگفتیساز شد، نظرات چالش برانگیزی راجع به واکسیناسیون دارد.
در جلسه رای اعتماد، سناتور دموکرات دیک دوربین از بوندی، گزینه دادستان کل پرسید: «میخواهم بدانم که اگر بین سوگند خود به قانون اساسی و وفاداری به آقای ترامپ انتخابی داشتید، به او نه میگویید؟»
و بوندی در پاسخ تاکید کرد که استقلال وزارت دادگستری را حفظ خواهد کرد، اما قول داد به «استفاده حزبی از نظام عدالت» پایان دهد و گفتههای ترامپ مبنی بر انگیزههای سیاسی در پروندههای قضایی علیه خود را تایید کرد.
در همین جلسه، سناتور جان کندی، که پیشتر سابقه حضور در حزب دموکرات را داشته، از بوندی خواست مشروعیت را به وزارت دادگستری بازگرداند و آنچه او «آدمهای بد» خواند را شناسایی و حذف کند.
برنامههای تیم ترامپ برای نابود کردن «دولت پنهان» در نظام بروکراتیک ایالات متحده، دموکراتها را نگران کرده است.
همزمان با جلسات رای اعتماد امروز سنا، رویترز در گزارشی اختصاصی از درخواست تیم انتقالی ترامپ از سه مدیر ارشد وزارت امور خارجه برای استعفا خبر داد. بر اساس این گزارش، این اشخاص نقشی کلیدی در کنترل اطلاعات و مدیریت و جذب نیروی انسانی در وزارت امور خارجه دارند. برخی از آنها طی ۳۰ سال اخیر، با وجود تغییر دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، در وزارت امورخارجه حضور داشتهاند.
ترامپ که از بدنه مدیریتی دولت آمریکا با نام «دولت عمیق» یا «دولت پنهان» یاد میکند، در رقابتهای انتخاباتی وعده داده بود این «دولت پنهان» را نابود خواهد کرد. او برنامهای ۱۰ مرحلهای برای این هدف منتشر کرده است. پس از بازگشت به کاخ سفید و بر اساس برنامه ۱۰ مرحلهای که ترامپ در نظر دارد، او این قدرت را خواهد داشت که تا ۵۰ هزار نفر از کارکنان دولت را اخراج کند.