درویش: با برانکو مذاکره کردهایم، تا چهارشنبه منتظر پاسخ او میمانیم
رضا درویش، مدیرعامل پرسپولیس، از مذاکره با برانکو ایوانکوویچ، سرمربی تیم ملی فوتبال عمان، برای پذیرش هدایت پرسپولیس پس از جام قهرمانی آسیا خبر داد و مدعی شد سرمربی کروات سابق قرمزپوشان رضایت خانوادهاش را شرط اصلی بازگشت به پرسپولیس عنوان کرده است.
او در گفتوگو با برنامه فوتبال برتر از مذاکره عضو هیات مدیره پرسپولیس با برانکو ایوانکوویچ خبر داد و گفت: «ما فکر میکردیم در مورد مسائل مالی باید صحبت کنیم اما گفتند در خصوص مسائل مالی صحبتی ندارم. من پرسپولیس را دوست دارم گزینه اولم این تیم است. در روزهای آینده اگر بتوانم خانواده را متقاعد کنم، به پرسپولیس خواهم آمد تا یکی دو سال اینجا باشم.»
رویش در توضیح روند مذاکرات گفت: «مهمترین گزینه ما آقای برانکو بودند و یکی از اعضای هیئتمدیره به سراغ ایشان رفتند و در اردوی عمان با ایشان صحبت کردند. ایشان گفتند که من با فدراسیون عمان هماهنگ کردم که با شما صحبت کنم. صحبتهای خوبی داشتند. او به خانواده گفته بود که عمان آخرین سفرم است اما حالا علاقهمندم که در پرسپولیس کار کنم. ظرف دو سه روز آینده منتظر ایشان خواهیم بود تا اگر شد در خدمتشان باشیم.»
مدیرعامل پرسپولیس درباره وضعیت بدهی مالیاتی این سرمربی هم گفت: «مالیات آقای برانکو را ظرف دو، سه ماه گذشته پرداخت کردیم، جریمه دیرکرد مالیات هم وجود داشت که باید میدادیم اما متاسفانه مانده بود. ما موفق شدیم مالیات را پرداخت کنیم اما جرایم زیادی هم باقی مانده، ما نامه زدیم تا از معافیت جرایم برخوردار شویم.»
با اعلام رسمی باشگاه پرسپولیس، همکاری این باشگاه با یحیی گلمحمدی پس از چهار سال به پایان رسید: «دو طرف بر سر موضوعات مختلف برای اقاله قرارداد به توافق رسیدند. در پی این توافقها، دو طرف امشب، با امضای توافقنامه کار را نهایی کردند و پایان این همکاری اعلام میشود.»
گلمحمدی که از میانههای لیگ نوزدهم جانشین گابریل کالدرون روی نیمکت پرسپولیس شد، طی دوران حضور چهارساله خود در دومین مقطع سرمربیگری خود در پرسپولیس سه قهرمانی لیگ برتر، نایبقهرمانی لیگ قهرمانان آسیا، قهرمانی جام حذفی و دو سوپرجام فوتبال ایران را به دست آورد.
گلمحمدی با حمایت از خیزش انقلابی مردم ایران پس از کشتهشدن مهسا امینی، با فشارهای بیسابقهای از سوی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی مواجه شد. سرمربی پرسپولیس پس از دیدار برابر تراکتور که بازیکنان این تیم با وجود تهدیدهای حضوری و شبانه در اردوی تیم از سوی نیروهای امنیتی با مچبند مشکی وارد زمین شده بودند، گفت: «شرایط بازی و قبل بازی نرمال نبود. خوشحالم در تیمی حضور دارم و با بازیکنانی کار میکنم که شرف و مردانگی و معرفتشان را نشان دادند.»
او در تمرینات پس از بازی با تراکتور در اقدامی نمادین برای همراهی با مردم معترض ایران، موهای سر خود را تراشید و با پیراهن مشکی در بازیها و کنفرانسها حاضر میشد. اتفاقی که البته با اعتراض هواداران جمهوری اسلامی همراه شده و رسانههای وابسته به سپاه و سخنرانان تندرو خواهان کنار گذاشتهشدن او از سمت سرمربیگری پرسپولیس شدند.
احضارهای چندباره از سوی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی و تذکرات مداوم به سرمربی پرسپولیس هم مانع از تداوم همراهی او با مردم در جریان اعتراضات سراسری نشد و استوری اینستاگرامی دوباره گلمحمدی در واکنش به کشتهشدن مهسا امینی با متن «این داغ فراموش نمیشود» نشان داد سرمربی پرسپولیس قصدی برای کرنش مقابل حاکمیت ندارد.
او در پایان بازی برابر آلومینیوم که با اشتباهات فاحش داوری به ضرر این تیم همراه شده بود، گفت: «اتفاقات فوتبالی پیش نمیرود و مشکوک و بودار است. اگر من سرمربی این تیم نبودم، این اتفاقات نمیافتاد. ما جام اصلی را هفته هفتم [بازی تراکتور] گرفتیم. این جامهای فلزی را زیاد در باشگاه داریم، هست، زیاد. ما احتیاجی به این جامهای فلزی نداریم. ما جام شرف را بردیم و بازیکنان ما ثابت کردند بهترین هستند. ثابت کردند باشرفند.»
گلمحمدی اما با وجود کسب سهگانه فوتبال ایران در پایان فصل ۰۲-۱۴۰۱ با پیشنهادی برای تمدید قرارداد از سوی باشگاه پرسپولیس مواجه نشد.
در ادامه کنارگذاشتن اجباری کریم باقری، دستیار اول گلمحمدی، پیش از شروع لیگ جدید اقدامی بود که بسیاری از کارشناسان و اهالی فوتبال از آن به عنوان اعلام موضع حکومت در قبال سرمربی سرخپوشان و البته سرنوشت نزدیک به وقوع برای آینده کاری گلمحمدی در پرسپولیس، یاد کردند.
جایی که با وجود اعلام آمادگی کریم باقری برای ادامه همکاری با پرسپولیس و اعلام نیاز گلمحمدی به حضور دستیار اولش، در نهایت مدیران باشگاه بدون ذکر هیچ دلیلی از ادامه همکاری باقری با پرسپولیس جلوگیری کردند. اقدامی که البته دلیل آن برکسی پوشیده نبود؛ همراهی کریم باقری با خیزش انقلابی مردم ایران.
گلمحمدی در لیگ بیستوسوم هم با چالشی تازه مواجه شد و این بار پاسخ تند او به روزنامه سپاه، به تنش میان او و ارکان قدرت جمهوری اسلامی بدل شد. جایی که در پاسخ به «مفتخور» خواندن فوتبالیستها توسط روزنامه جوان، در نشست خبری گفت: « ما مفتخور نیستیم، مفتخور کسی است که از منابع و ثروت مردم دزدیدند و در کانادا و آمریکا زندگی میکنند. از آنها بنویسید، آدرس اشتباه ندهید. همه اهالی فوتبال باید متوجه باشند که این افراد میخواهند ریشه فوتبال را بزنند و نشاط را از مردم بگیرند. دوست دارند همه مردم ناراحت باشند و گریه کنند. آنها همین افراد هستند.»
در ادامه حملات «ایران ورزشی» و «ایرنا»، روزنامه و خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی به این سرمربی آغاز شد و با تیترهایی نظیر «امپراطور غر، شاکی از زمین و زمان» به گلمحمدی تاختند. حملات و فشارهای رسانهای که تا تعیین جانشین برای این سرمربی پیش از بازیهای حساس آسیایی برابر النصر و الدحیل هم پیش رفت.
او در پایان نیمفصل، تیمی که سه بازیکن ملیپوش خود (پورعلیگنجی، امیری و سلمانی) را با آسیبدیدگی طولانیمدت از دست بود، در رده سوم جدول و فاصله دو امتیازی با صدر تحویل سرمربی بعد میدهد تا رسما دوران حضور چهارسالهاش در پرسپولیس با شش جام و یک نایبقهرمانی آسیا تمام شود.
در ادامه حملات «ایران ورزشی» و «ایرنا»، روزنامه و خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی به این سرمربی آغاز شد و با تیترهایی نظیر «امپراطور غر، شاکی از زمین و زمان» به گلمحمدی تاختند. حملات و فشارهای رسانهای که تا تعیین جانشین برای این سرمربی پیش از بازیهای حساس آسیایی برابر النصر و الدحیل هم پیش رفت.
او در پایان نیمفصل، تیمی که سه بازیکن ملیپوش خود (پورعلیگنجی، امیری و سلمانی) را با آسیبدیدگی طولانیمدت از دست بود، در رده سوم جدول و فاصله دو امتیازی با صدر تحویل سرمربی بعد میدهد تا رسما دوران حضور چهارسالهاش در پرسپولیس با شش جام و یک نایبقهرمانی آسیا تمام شود.
دو گزینه اصلی هدایت تیم ملی والیبال ایران از ادامه مذاکرات انصراف دادند تا انتخاب سرمربی به تاخیر بیفتد. انصرافی که خبرگزاری دولت دلیل آن را دادن اطلاعات غلط از سوی دلالان پیاتزا عنوان کرده اما اخباری مبنی بر نقشداشتن انفجارهای کرمان در این اتفاق هم در فضای مجازی مطرح است.
درحالی که فدراسیون والیبال خبر داده بود قرار است در جلسه کمیته فنی روز یکشنبه سرمربی جدید انتخاب شود، این نشست به دلیل انصراف لورنزتی و هاینن از حضور در ایران، بدون نتیجه باقی ماند.
ایرنا، خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی، دراینباره نوشته: «در نهایت مشخص شد که دلالان در انصراف آنها نقش زیادی داشتهاند و اطلاعات غلطی به این مربیان انتقال داده شده است. هدف این دلالان هم تحمیل دیگر گزینه خارجی هدایت تیم ملی یعنی پیاتزا به فدراسیون والیبال است.»
با این حال در فضای مجازی، انفجارهای کرمان در سالگرد مرگ قاسم سلیمانی و نگرانی بابت شرایط امنیتی ایران به عنوان دلیل انصراف لورنزتی و هاینن، دو گزینه اصلی سرمربیگری تیم ملی والیبال ایران، اعلام شده است.
رضا درویش، مدیرعامل باشگاه پرسپولیس، در پایان جلسه با نماینده گلمحمدی برای جدایی او از این باشگاه، گفت: «او روی تصمیم خودش مُصر بود که ادامه همکاری ندهد، از این جهت تفاهمنامهای آماده کردند. از این بابت مشکلی نیست، ولی همین جا اعلام میکنم او با ادامه همکاری موافق نبود.»
مدیرعامل پرسپولیس با تکذیب حرفهایی که روز گذشته مقابل خبرنگاران درباره دلیل جدایی گلمحمدی به زبان آورده بود، گفت: «یکی از دوستان گفت شما گفتهاید گل محمدی حالش خوب نبوده، کجا این حرف را زدم؟ اتفاقا در این چند وقت اخیر او را به این سرحالی ندیده بودم. چند بار به دوستان گفتم. او فضای فوتبال ایران را برای ادامه کار مهیا نمیدید.»
او در ادامه با نقل قول از گلمحمدی گفت: «میگفت یک روز سقف میگذارند و یک روز آن را برمیدارند، یک روز جریمه میکنند و یک روز جریمه را برمیدارند، همه اذعان دارند که اتفاقاتی در فوتبال ایران افتاده که در ۴۰-۳۰ سالی که ما بودیم، شاید اتفاق نیفتاده بود. نظرش این بود، این شرایط و مسائل امروز فوتبال ایران که ورزشی و فوتبالی نیست، برای ادامه همکاریام خوب نیست و من نمیتوانم در چنین فضایی کار کنم، ولی پرسپولیس را دوست دارم. باز هم به عنوان مشاور از او استفاده میکنیم، کما اینکه خودم در روزهای گذشته پیرامون یکی دو مطلب از او استفاده کردم. خلاصه او گنجینه پرسپولیس است.»
درویش درمورد جانشین گلمحمدی، گفت: « گروههای فنی ما ۱۰ گزینه خارجی را مورد بررسی قرار دادند، با همه آنها صحبت میکنند و برنامههایشان را میگیرند. آنچه که دل هواداران را شاد میکند و پرسپولیس را به مقاصد خودش میرساند، یقینا انتخاب خواهد شد.»
مدیرعامل پرسپولیس درباره پرداخت مالیات برانکو، گزینه مطرحشده برای جانشینی گلمحمدی، گفت: «دو، سه ماه پیش پرداخت شده، جریمه آن مانده بود که درخواست خودمان را ارائه کردیم. جرایم دیگران هم بود که نامه بخشودگی آنها را گرفته بودیم. نامه دادیم طبق روال قبلی با محبتی که رئیس سازمان امور مالیاتی دارد، بدهیهایی از سال ۷۵ داشتیم. این خیلی بد است. قریب ۲۷ سال بدهی مالیاتی داشتیم و حدود ۴۰۰-۳۰۰ میلیارد تومان بود. دوستان خیلی همکاری کردند و تا جایی که ممکن بود بخشودگی دادند.»
درویش با رد ادعای پیشین خود مبنی بر تمایل باشگاه به جذب یورگن لوکادیا، گفت: «وقتی قرار نداشته بیاید، چه بحثی پیرامون آن وجود دارد. چندین بار با مدیر برنامهاش صحبت شد ولی اساسا شاید ایراد از ما بود. کسی که در بحرانیترین شرایط تیم ما را ترک کرد و رفت و ما را در آن شرایط به امان خدا رها کرد. اصلا نباید به او پیشنهاد داد، اما وقتی دیدیم هوادار او را دوست دارد که باز هم سر باز زد، ولی پیگیر سفت و سخت هستیم که حقوق حقه باشگاه حدود ۳۵۰ هزار دلار را سریعتر بگیریم.»
امروز ۱۷ دی، ماه پنجاه و ششمین سالروز درگذشت جهانپهلوان غلامرضا تختی، اسطوره کشتی ایران است. غلامرضا تختی روز پنجم شهریور ماه سال ۱۳۰۹ در جنوب تهران به دنیا آمد و در روز هفدهم دی ۱۳۴۶ در اوج محبوبیت و افتخار چشم از جهان فروبست.
تختی ۷ مدال جهانی و المپیک داشت (زندگینامهای از غلامرضا تختی را اینجا بخوانید)؛ اما برای مردم، تختی بیشتر پهلوان بوده است تا قهرمان ورزشی. مردی که از حافظه تاریخی مردم و البته ورزش ایران پاک نمیشود. روایت زندگی و مرگ جهان پهلوان اما همچنان بعد از گذشت سالها با رازهایی پنهان گره خورده است. تختی خودکشی کرد، یا نه؟
هنوز هم حداقل یک ورزشگاه در هر شهر ایران «تختی» نام دارد و هنوز هم مرام «آقاتختی» خریدار دارد و البته دشمن هم زیاد دارد.
«تختی مرد؟» و چه باورناپذیر بود این خبر، چه بهتآور بود این خبر. تختی مرد؟ چه کسی تختی را کشت؟ محمد بلوری از ۱۷ دی ۴۶ میگوید: «تختی خودکشی کرده؟ مگر میشود؟ پهلوان و قهرمان ملی اینقدر ناامید میشود از زندگی که خودش را بکشد؟ کسی باور میکند؟ ما مینوشتیم خودکشی کرده، کسی باور نمیکرد. در دفترچه خاطرات تختی نوشته بود که چه گذشت، چطور «بین همسرم و خواهرهایم دعوا شد». از خانه بیرون میزند و میرود هتل. برای یک پهلوان سخت بود که بشنود به او بگویند «مردی نداری». مردم حماسهها ساخته بودند از تختی. این صحنه اصلا یادم نمیرود؛ زنی که خدمتکار خانهها بود، النگویش را درآورد داد. به تختی برای زلزله بوئینزهرا. چندتا خانواده را کمک میکرد، اداره میکرد.»
بیش از نیم قرن درباره جهانپهلوان تختی نوشتهاند، درباره سیرتش، درباره ناجوانمردیهایی که بر او رفت. او که وصیتنامهاش را به تاریخ ۱۶ دی ۱۳۴۶ تنظیم کرده بود، یک روز پیش از مرگ. ابراهیم افشار نوشته: «انگار هیچ عالیه خانمی نبود که جلوی انتحار تختی را بگیرد، همانطور که جلوی انتحار شهریار را گرفت.»
غلامرضا پسر مشرجب بزرگ شد، به قلب ها رسوخ کرد، به شهرت و قهرمانی رسید، پهلوان شد، جهانپهلوان شد، اما پهلوان آرام نبود. پشت آن لبخند، اقیانوسی از غم بود که هیچگاه شنیده نشد.
خودکشی شد؟ چه فرقی میکند؟
حالا چه فرقی میکند که «خودکشی کرده باشد» یا «خودکشی شده باشد»؟ جهانپهلوان بیش از نیمقرن میشود که نیست حالا همه زندگی و دستنوشتهها و روابطش را زیر و رو کنید تا ببینید خودکشی شد یا خودکشی کرد، نیست، نبود، ۱۸ سالگی بابک را ندید تا چمدان شانسش را برای تک پسرش باز کند: «در این چمدان همه یادگاریهایش را از دوران سفر به مسجد سلیمان برای کار و همینطور سربازی جمع کرده بود. دست نوشته هایش هم در این چمدان بود. آقا مهدی (تختی) آن موقع می گفت اگر بابک ۱۸ ساله شد این چمدان را باز می کنم تا او یادگاری های پدرش را ببیند.»
جلال آلاحمد نوشته: «او پوریای ولی نبود، او هیچکس نبود. او خودش بود، بگذار دیگران را به نام او و با حضور او بسنجیم. او مبنا و معنی آزادگی است...»
و او خودش بود. همویی که روزی به عرش بود و روزی به فرش. همتیمها و همبازیهایش او را بایکوت کرده بودند. هرچند که شایعات اختلاف بین قهرمانان کشتی ایران، بالاخره در ۷ آذر ۱۳۴۶ به پایان رسید و عباس زندی به همراه امامعلی حبیبی با غلامرضا تختی آشتی کردند و مشکلات را به دست فراموشی سپردند. تلخ اینکه ۴۰ روز بعد از خبر این آشتی کنان، در ۱۷ دی ۱۳۴۶ خبر درگذشت ناگهانی جهان پهلوان تختی در هتل آتلانتیک تهران اعلام می شود.
روزنامه ها تیتر زده بودند: «دل شیر خون شده بود.»
بوسه میزنم بر دستانی که مردم را شاد کرد
اما قصه جهان پهلوان تختی، حکایت مردمانی است که برای خود قهرمانی میسازند و بعد با بیرحمی در حال و احوال خصوصیاش سرک میکشند و بعدتر با بیرحمی بیشتر، یک شبه او را از عرش به فرش میآورند.
دکتر مصدق در نامهای پس از قهرمانی آقاتختی در المپیک نوشت: «آقای تختی عزیز؛ مردم ایران هرگاه گامی برداشتهاند که میتوانسته منجر به آزادی و بهروزی آنها شود، با دیواری از کجفهمی و خیانت و استبداد راهشان سد شده و حاصل بینتیجه مبارزات صادقانهشان تنها افسردگی عمومی و خزیدن در لاک بیتفاوتی و نسیان بوده. این مردم پاک لایق بهترین شادیها هستند و عموما بدترین غصهها نصیبشان میشود. گویی این تقدیر محتوم ملت شریفمان است. تقدیر سیاهی که اراده ملیمان را سست و ناامیدی بر کشورمان مسلط کرده. مردم حالا تمام شکستهای ملی و اجتماعیشان را پس از آن کودتای شوم، با طعم شیرین پیروزهای شما جبران میکنند. امروز اگر در حصر خانگی نبودم، به استقبالتان آمده و بر دستهایی که مردم افسرده ایران را شاد کردند، بوسه میزدم.»
آلبرت کوچویی، روزنامهنگار و گوینده پیشکسوت رادیو و تلویزیون در کتاب «تختی خانه ندارد» درباره جهانپهلوان نوشته: «فروتن، افتاده، جوانمرد، قلندر و... آنکه بر تشک کشتی چون از ضربه خوردن دست حریف خبردار میشود، هرگز به آن دست نزدیک نشد و پهلوانیهای بسیار. در تقاطع فتحی شقاقی و ولیعصر (پهلوی) در دهه چهل، تقاطعی نبود، بنبست بود. یک گلفروشی بود که بعد از گشایش تقاطع، دیگر نبود. کریستالنامی بهگمانم. صاحب آن، دوست تختی بود. گاه تختی، جلو گلفروشی مینشست. چند مدرسهای آن دور و اطراف بود که بسیاری بهخاطر دیدن پهلوان، راه کج میکردند؛ تا به دیدار او بیایند. ما که بزرگتر بودیم و تماشای پهلوان بسمان بود، آنسوی خیابان به تماشا میایستادیم. ضیافت جوانمردی و پهلوانی بود. چنان جلو بچههای قد و نیمقد دبستانی بهپا میایستاد، که انگار مقام برتر از او هستند.»
پهلوان بینظیری بود
عبدالله موحد، نابغه کشتی ایران، پیش از این درباره جهانپهلوان غلامرضا تختی به ایران اینترنشنال گفته بود: «همین الان من جلوی چشمم ایشان را میبینم. بچههای کشتی بیشتر تختهنرد با هم بازی میکردند. اما در خانواده ما شطرنج بازی میکردیم. هر اردو که بودیم، بعد از ناهار من را صدا میزد «جوون، بیا بشین شطرنج بازی کنیم.» اما من ندیدم و نشنیدم در مسائل سیاسی باشد. پهلوان بینظیری بود. پهلوانی هم نظیر او در ایران نیامده است.»
بامداد ۱۷ دی ۱۴۰۱، طناب دار جمهوری اسلامی دو ورزشکار دیگر را به قتل رساند؛ محمدمهدی کرمی، کاراته کای ۲۱ساله و کیان (محمد) حسینی، قهرمان ۴۰ساله هنرهای رزمی.
جمهوری اسلامی مدعی است آنها را به اتهام مشارکت در مرگ یک بسیجی به نام روح الله عجمیان در مراسم چهلم حدیث نجفی در بهشت سکینه کرج، محاکمه و اعدام کرده است.
دو ماه و پنج روز قبل ۱۷ دی ۱۴۰۱، در بهشت سکینه کرج و در مراسم چهلم حدیث نجفی مامورین لباس شخصی مشغول سرکوب مردم معترض بودند و درگیری ها منجر به مرگ روح الله عجمیان شد. جمهوری اسلامی تعداد زیادی را به اتهام مرگ او بازداشت و برای آنها حکم اعدام صادر کرد.
دادگاه های فرمایشی بدون وکیل، با استناد به اعترافاتی که تحت تاثیر شدیدترین شکنجه های روحی جسمی و حتی جنسی برگزار شد، کیان حسینی و محمدمهدی کرمی را به چوبه دار برد.
همزمان کمپین های داخلی و بین المللی برای جلوگیری از اعدام این دو ورزشکار تشکیل شد.
هلگه لیمبورگ، نماینده پارلمان آلمان کفالت سیاسی محمد مهدی را به عهده گرفت. حمیده عباسعلی کاراته کای المپیکی ایران از دیگر ورزشکاران درخواست کمک کنند. حتی درخواست دادرسی عادلانه او به رادیو ورزش جمهوری اسلامی هم کشیده شد.
در کنار تمامی اینها نه اعتصاب غذای محمدمهدی فایده ای داشت و نه التماس پدر و مادرش. محمد مهدی در بامداد ۱۷ دی به قتل رسید.
اعدام مظلومانه محمدمهدی موجی از واکنش ها را در دنیا در پی داشت. حتی مهدی طارمی هم که بعد از قتل مهسا امینی همیشه خنثی بوده کرده و به قول خودش «سیاسی نبود» هم واکنش نشان داد.
ماشاالله کرمی، پدر دادخواهش، در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ بازداشت شد. کمیته پیگیری وضعیت بازداشتشدگان، اعلام کرده کیفرخواست پرونده ماشاالله کرمی، با ۵ اتهام از سوی دادسرای انقلاب کرج صادر شده و به مواردی چون «عضویت در دستهجات به قصد اقدام علیه امنیت کشور» و «اهانت به مقدسات» متهم شدهاست.
قتل حکومتی کیان حسینی
اما سرگذشت کیان حسینی، متهم ردیف دوم پرونده عجمیان حکایت یکی از تلخترین قتلهای حکومتی و دردناکترین سرنوشتها در جمهوری اسلامی است؛ او پدر و مادر خود را سالها قبل از دست داده بود و کسی را نداشت تا پیگیر وضعیتش باشد.
دریا صفایی، نماینده مجلس بلژیک و هارالد تروخ، نماینده مجلس اتریش کفالت سیاسی او را بر عهده گرفتند. صفایی خود را مادرخوانده سیاسی محمد اعلام کرد.
وكيل این ورزشکار گفته او برای اعتراف اجباری انواع شکنجه را تحمل کرد؛ از ضربوشتم با چشم و دستوپای بسته تا لگد به سر و بیهوشی، و البته شوکر. ورزشکار تنهایی که به کودکان فقیر هنرهای رزمی را به رایگان آموزش میداد.
قتل حکومتی کیان، یکی از دردناکترین آدمکشیهای جمهوری اسلامی بود؛ اعدام او موجی از واکنشهای تند را میان مردم و در فضای مجازی فارسیزبان بهراه انداخت.
او حالا در آرامستان بهشت علی اشتهارد، آرمیده است. اما بر خلاف دوران کوتاه زندگی اش دیگر تنها نیست. هرچند ماشاالله کرمی، پدر محمدمهدی کرمی آزاد نیست که به او نیز سر بزند، اما ایرانیان بسیاری هر هفته یاد کیان حسینی را زنده میکنند و او را فرزند و برادر خود میخوانند.
واکنشها به قتل مظلومانه کیان حسینی آنقدر گسترده بود که جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم یادبود او هم جلوگیری کرده است.