• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

فرار زنان از افغانستان؛ ضربه مهلک به امید دختران

۲۹ مهر ۱۴۰۰، ۱۴:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۵:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

مرضیه که ماماست دهه گذشته را به آموزش زنان تهی‌دست در کابل اختصاص داده است. اما حالا گوشی پزشکی‌اش را همراه با چند عکس‌ ارزشمند، بار چمدان کرده تا با همسر و پسرش افغانستان را ترک کند.

کارکنان بخش بهداشت و درمان تنها بخشی از حکایت فرار مغزهای زنان شاغل از افغانستان‌اند. کارآفرینان، وکیلان، دانشمندان و خبرنگاران نیز در این دسته جای می‌گیرند. بسیاری پیش‌بینی می‌کنند که خروج این افراد افغانستان را دهه‌ها به عقب برمی‌گرداند.

مرضیه به بنیاد تامسون رویترز گفت: «با خوشحالی نمی‌روم، بلکه با قلبی شکسته می‌روم.»

او که خواست نام کاملش افشا نشود، افزود: «بسیاری زنان تحصیل‌کرده و شاغل مانند من افغانستان را از ترس جانشان ترک می‌کنند. اما این در طولانی‌مدت برای کشور نابودکننده خواهد بود.»

ده‌ها هزار شهروند افغانستان طی یک تخلیه عظیم به‌ساماندهی آمریکا و شرکایش، این کشور را پس از افتادن دوباره به‌دست طالبان ترک کردند. برخی دیگر نیز به‌کمک سازما‌ن‌های بین‌المللی یا بدون هیچ کمکی از ترس روبه‌رو شدن با خطر در عصر جدید طالبانی از افغانستان رفتند.

مرضیه ۳۴ ساله گفت که خروج این افراد نه‌تنها به اقتصاد افغانستان لطمه وارد می‌کند، بلکه آمال و آرزوهای نسل جوان را نیز از بین می‌برد.

طالبان در دوره پیشین تسلط بر افغانستان، از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، زنان را از کار کردن محروم و محدودیت‌های سختگیرانه‌ای بر زندگی روزمره آنان اعمال کردند. آنانی که سرپیچی می‌کردند شلاق می‌خوردند و سنگسار می‌شدند. دختران هم از تحصیل محروم شده بودند.

فرار الگوهای زنان و دختران

از آن زمان تلاش‌های بین‌المللی بسیاری برای تقویت حق تحصیل، توانمندسازی و فراهم آوردن فرصت‌های اقتصادی برای زنان افغان انجام شده است.

منیژه وافق، رییس اتاق تجارت و صنعت زنان در افغانستان، فرار مغزها از این کشور را مایه «نگرانی بزرگ» خواند.

وافق گفت برای گردهم‌آوردن شاغلان برای حمایت از کشور در زمینه‌هایی همچون سیاست، اقتصاد، مهندسی، محیط‌زیست و «همه‌چیز» سرمایه‌گذاری بسیاری شده بود.

حدود ۵۷ هزار کسب‌وکار با مدیریت زنان، از خریدوفروش صنایع دستی تا صادرات میوه خشک، در افغانستان وجود دارد.

این مشاغل حدود ۱۳۰ هزار نفر را استخدام کرده‌اند و برای هزاران زن که در خانه صنایع دستی می‌سازند، اشتغال فراهم آورده‌اند.

وافق گفت که شمار روبه‌افزایشی از زنان به مشاغلی همچون فناوری اطلاعات و خدمات رسانه، که از دیرباز در دست مردان بوده است، وارد شده‌اند.

در افغانستان حتی چرخاندن یک کافه کوچک هم یک کار مردانه قلمداد می‌شود چرا که تعامل زنان با مردان در خارج از خانه «تابو» به حساب می‌آید.

از دست دادن الگوهای موفق زن به‌ویژه به دختران به‌شدت زیان‌آور خواهد زد. وافق گفت: «ما الگوهای بسیاری برای نسل آینده آفریده بودیم.» او افزود: «آنها می‌دیدند که دیگران یک آژانس مسافرتی، یک شرکت ساخت‌وساز، یک شرکت فناوری اطلاعات به راه انداخته‌اند و به خودشان می‌گفتند من هم می‌توانم این کار را بکنم. اگر این زنان بروند، امیدمان را از دست می‌دهیم.»

طالبان می‌گویند که زنان در تطابق با قانون شرع اجازه کار خواهند داشت. اما اینکه این گفته دقیقا به چه معناست را روشن نکرده‌اند.

بسیاری زنان، از جمله زنان کارمند دولت، همین حالا هم شغلشان را از دست داده‌اند. به دیگر زنان هم گفته شده در خانه بمانند.

اتاق تجارت و زنان از دولت طالبان درخواست کرده است که اجازه دهد کسب‌وکارها با مدیریت زنان، فعالیتشان را از سر بگیرند و منتظر ملاقات با مقامات برای گفت‌وگو در این زمینه است.

وافق گفت که بسیاری زنان قصد خروج از افغانستان را ندارند و عمری برای بنا گذاشتن کسب‌وکارشان سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

زهرا رضایی، ۳۴ ساله، که مدیریت یک کسب‌وکار فرش را بر عهده دارد و برای ۲۰۰ بافنده کار ایجاد کرده هم در میان زنانی است که افغانستان را ترک کردند.

او که هم‌اکنون در آلبانی است، امیدوار است بتواند به آمریکا برود. زهرا گفت به‌خاطر اینکه تنها زندگی می‌کرده تصمیم به رفتن گرفته است چرا که این یک «تابو» بزرگ به‌چشم طالبان است.

او گفت که خیلی می‌ترسیده است. زهرا هنوز از خارج از افغانستان، کسب‌وکارش را مدیریت می‌کند.

سلامت و آموزش

به‌گزارش بانک جهانی، چشم‌انداز بلندمدت افغانستان به مشارکت بیشتر زنان در اقتصاد و جامعه بستگی دارد.

پیش از به قدرت رسیدن طالبان، یک زن از هر ۵ زن شهرنشین شاغل بود. زنان یک‌چهارم کارکنان دولت و نمایندگان مجلس را تشکیل می‌دادند؛ ده‌ها هزار زن در دانشگاه تحصیل می‌کردند.

اقتصاددانان می‌گویند که بخشیدن فرصت بیشتر به زنان به آنان کمک می‌کند خانواده‌، جوامع و کشورهایشان را از دامان فقر بیرون بکشند.

صاحب‌نظران بیم آن را دارند که خروج زنان صاحبان تخصص از افغانستان، دسترسی زنان به خدمات درمانی و آموزش را هم در آینده قطع کند.

طالبان می‌گویند مردان نباید به زنان و دختران درس بدهند. همچنین بسیاری مردان در افغانستان اجازه نمی‌دهند که دکتر مرد زنان و دخترانشان را معالجه کند.

100%

نرخ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در افغانستان طی دو دهه گذشته به نصف رسیده است اما به‌گزارش بانک جهانی، با قرار گرفتن سیستم درمانی این کشور در مرحله فروپاشی، این آمار تا یک‌سوم افزایش خواهد یافت.

تهدید به مرگ

فرزانه رحیمی، یک مشاور ۴۳ ساله اهل مزارشریف، گفت که فرار مغزها، تلاش‌ها برای کمک به زنان برای دسترسی به عدالت و رویارویی با خشونت خانگی را نابود خواهد کرد. تحقیقات نشان می‌دهد که ۸۷ درصد زنان در افغانستان با آزار و اذیت مواجه‌ می‌شوند.

هنگامی که طالبان کابل را تصرف کردند فرزانه و خانواده او در راه فرودگاه بودند. او در آن زمان، برای سازمانی کار می‌کرد که از قربانیان خشونت خانگی حمایت قانونی می‌کرد و به آنان مشاوره روانشناسی ارائه می‌داد.

او که هم‌اکنون در کانادا و در حال ساختن زندگی‌اش از نوست، گفت که فکر می‌کرد در جا کشته می‌شود.

فعالان حقوق زنان، وکلا و قاضیان هم از ترس تلافی حامیان طالبان یا از افغانستان گریخته‌اند و یا در اختفا به سر می‌برند.

قضات زن در این کشور هم پس از آنکه طالبان برخی زندان مردی که آنان دستور به حبسشان داده بودند را آزاد کردند، تهدید به مرگ شده‌اند. باقی قاضیان هم به‌دلیل حکم دادن بر علیه مردان در موارد خشونت خانگی، طلاق و حضانت در خطرند.

فرزانه گفت که زنان دیگر نمی‌توانند در دادگاه‌ها قضاوت کنند چرا که طالبان می‌گویند زنان حق قضاوت درباره مردان را ندارند؛ همه این‌ها جامعه افغانستان را دهه‌ها به عقب برمی‌گرداند. فرزانه افزود هنگامی که به تمام آنچه طی ۲۰ سال گذشته برای ساختن افغانستان انجام شده فکر می‌کند، می‌بیند که همه به یک «هیچ بزرگ» تبدیل شده‌اند.


Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳
تحلیل

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

۴

فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

۵

اعتراف مقام سابق جمهوری اسلامی به نارضایتی، شکاف نسلی و نقش آن در اعتراضات دی ۱۴۰۴

Banner

انتخاب سردبیر

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

•
•
•

مطالب بیشتر

از «مولنوپیراویر» نخستین قرص درمان کرونا چه می‌دانیم؟

۲۹ مهر ۱۴۰۰، ۱۳:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)

«مولنوپیراویر» قرص ساخت شرکت داروسازی «مرک» آلمان، می‌تواند به اولین درمان خوراکی کرونا تبدیل شود. این قرص، سارس کوو۲، ویروس عامل کوویدـ۱۹ را مجبور به جهش‌هایی می‌کند که در نهایت نابودی خود ویروس را رقم می‌زند.

شرکت «مرک» ۱۹ مهرماه برای دریافت مجوز استفاده اضطراری این قرص اقدام کرد. این درمان خوراکی احتمالا تا دسامبر ۲۰۲۱ مجوز خواهد گرفت.

مرک چند هفته پیش از در دست ساخت بودن قرص ضدویروسی خبر داد که می‌تواند شمار بستری و مرگ در بیماران مبتلا به کرونا را به نصف برساند. نتایجی که مرک به آنها دست یافته هنوز مورد داوری علمی قرار نگرفته‌ است، اما اگر تنظیم‌کنندگان مقررات دارویی به مولنوپیراویر مجوز دهند، این قرص به اولین درمان ضدویروسی کوویدـ۱۹ تبدیل خواهد شد که برخلاف دیگر داروها که وریدی و یا تزریقی‌اند، خوراکی است.

خوردن قرص می‌تواند درمان مبتلایان در مراحل اولیه بیماری را بسیار آسان‌تر و اثربخش‌تر کند. همچنین می‌تواند از انباشتگی بیمارستان‌ها از مراجعان، به‌ویژه در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط که نرخ واکسیناسیون در آنها همچنان پایین است، جلوگیری کند.

اما هنوز برای اینکه موفقیت مولنوپیراویردر آزمایش‌های بالینی، به‌عنوان یک برگ برنده در نبرد با همه‌گیری تعبیر شود، زود است. حتی اگر کشورهای کم‌درآمد بتوانند این دارو را تهیه کنند، ممکن است به ظرفیت تشخیصی برای تجویز آن در مراحل اولیه بیماری در فرد مبتلا، یعنی هنگامی که این دارو می‌تواند تغییری در حال بیمار ایجاد کند، مجهز نباشند.

برخی داروسازان هندی که چندین روز پیش مولنوپیراویر را مستقل از شرکت مرک برای افرادی که کوویدـ۱۹ متوسط داشتند تجویز کردند از تصمیم برای پایان آزمایش بالینی‌شان خبر دادند چرا که هیچ «تاثیر قابل‌توجهی» در این داروی آزمایشی ندیدند. با این حال گفتند که به درمان آزمایشی مبتلایان به کرونای خفیف با این دارو ادامه خواهند داد.

بنا بر یافته‌های مرک که همچنان در نوبت بررسی دانشمندان قرار دارد و به تنظیم‌کنندگان مقررات دارویی تحویل داده شده مولنوپیراویر باید برای درمان افراد مبتلا به کرونای خفیف و متوسط که بستری نشده‌‌اند، تجویز شود. به‌گفته سخنگوی مرک، موارد متوسط کوویدـ۱۹ در هند از موارد متوسط در ایالات متحده، بسیار شدیدتر است و مبتلایان بستری‌شده در بیمارستان را نیز در بر می‌گیرد.

ضربه کاری در اول کار

درمان‌های دارویی دیگر برای مقابله با کرونا، شامل داروی ضدویروسی «رمدسیویر» و داروی ترکیب پادتن تک‌دودمانی «رجنران‌» است که باید وریدی یا تزریقی تجویز شود. اما دسترسی افراد به این شیوه‌های درمانی، پیش از آنکه آنقدر بیمار شوند که راهی بیمارستان شوند، دشوار است. تجویز رمدسیویر تنها برای مبتلایان کرونا که بستری‌ شده باشند، ممکن است.

100%

پس درباره داروی ضدویروسی بهترین راه این است که ضربه کاری در ابتدای کار به ویروس وارد شود. هر چه فرد مبتلا بیمارتر شود، اینگونه درمان‌ها کم‌اثرتر خواهد شد. با ظهور علایم بیماری کرونا، قرصی که تنها به یک نسخه و یک مراجعه به داروخانه احتیاج دارد، مداوا را بسیار آسان‌تر خواهد کرد.

تاکنون تنها رمدسیویر مجوز سازمان غذا و داروی آمریکا را برای استفاده در بیمارستان دریافت کرده است. اما تاثیر این دارو بر بستری‌شدگان، ناچیز است. محققان در مرحله ۳ آزمایش‌های بالینی این دارو دریافتند که تجویز رمدسیویر می‌تواند طول دوره بیماری را به‌صورت متوسط ۵ روز کوتاه‌تر کند.

مرک امیدوار است که مولنوپیراویر دومین دارویی باشد که مجوز مصرف می‌گیرد.

مولنوپیراویر وارد می‌شود

مولنوپیراویر ابتدا به‌عنوان درمان احتمالی ویروس «آنسفالیت اسبی ونزوئلایی» در دانشگاه اموری آمریکا در آتلانتا مورد آزمایش قرار گرفت. سپس در سال ۲۰۱۵ در اختیار یک ویروس‌شناس در دانشگاه نشویل تنسی ایالات متحده قرار گرفت تا تاثیر آن بر مقابله با خانواده ویروس‌های کرونا بررسی شود. نتایج خیره‌کننده بود و این پژوهشگر دریافت که مولنوپیراویر برای مقابله با چند عضو خانواده ویروس کرونا از جمله ویروس عامل مرس، سندروم تنفسی خاورمیانه، و همچنین ویروس هپاتیتی که موش را مبتلا می‌کند، موثر است.

این دارو همچنین برای بررسی تاثیر آن بر آنفلوانزا و ویروس انسداد تنفسی، بررسی شد. با پیدایش همه‌گیری کوویدـ۱۹ در دسامبر ۲۰۱۹، این‌دست تحقیقات بر کرونا متمرکز شد. بررسی ترکیب مولنوپیراویر بر فِرِت (قاقم) که جانوری از تیره راسوست، نشان داد که این دارو نه‌تنها توانایی تکثیر ویروس‌های کرونا را از کار می‌اندازد، بلکه از انتقال آنها از قاقم مبتلا به قاقم‌های سالم نیز جلوگیری می‌کند.

داده‌های مرک نشان می‌دهد که این ممکن است درباره انسان‌ها نیز صدق کند چرا که مولنوپیراویر دوره عفونت‌زایی سارس-کوو۲، عامل کوویدـ۱۹، را در شرکت‌کنندگان در آزمایش بالینی این دارو کوتاه‌تر کرد.

هنگامی که سارس کوو۲ وارد سلول می‌شود ویروس نیاز دارد که که ژنوم آران‌ای، اسید ریبونوکلئیک، خود را برای تشکیل ویروس‌های جدید، تکثیر کند. اینجاست که مولنوپیراویر با ورود و جاساز کردن خود در رشته‌های آران‌‌ای، شروع به ویران کردن ویروس می‌کند. با ورود مولنوپیراویر رشته‌های آران‌ای به نسخه معیوب دور بعدی تولید ژنوم ویروسی تبدیل می‌شوند. این فرآیند همانی است که اصطلاحا «جهش‌زایی مرگبار» نامیده می‌شود. در حقیقت ویروس پس از دخالت مولنوپیراویر، خود را به کام نابودی می‌‍فرستد. مولنوپیراویر به‌شکلی عمل می‌کند که برای ویروس دشوار است که در برابر آن مقاومت ایجاد کند.

به‌گفته یک متخصص، برخلاف واکسن کرونا که واکنش سیستم ایمنی را در بدن افراد برمی‌انگیزد، مولنوپیراویر، با ایجاد اختلال در تکثیر ویروس عمل می‌کند و به شکلی ویروس را وادار به تولید «نوزادانی ناسالم» می‌کند.

برخی پژوهشگران معتقدند که احتمال «موتاژنیک»، جهش‌زا بودن، ترکیب مولنوپیراویر در سلول‌های انسانی و این امکان که می‌تواند خود را در دی‌ان‌ای جاسازی کند، نگرانی‌های درباره ایمنی این دارو برمی‌انگیزد. مرک هنوز داده‌ای درباره ایمنی مولنوپیراویر منتشر نکرده، اما بنا بر اعلام این شرکت، درمان، در صورت استفاده از قرص، ایمن خواهد بود.

اما و اگرها درباره امکان دسترسی جهانی

دستیابی به یک درمان موثر ضدویروسی خوراکی برای مقابله با کوویدـ۱۹ دستاوردی باورنکردنی خواهد بود. اما هنوز معلوم نیست که مولنوپیراویر بتواند در دسترس همگان قرار گیرد. این است که پرسش در این باره که آیا قیمت دارو برای کشورهای فقیر و متوسط مناسب خواهد بود، بجاست.

ایالات متحده موافقت خود برای خرید ۱/۷ میلیون دوره درمان مولنوپیراویر به‌قیمت ۱/۲ میلیارد دلار را اعلام کرده است. بهای هر دوره درمان پنج‌روزه به‌ازای فرد، حدود ۷۰۰ دلار برآورد می‌شود. چهار کپسول ۲۰۰ میلی‌گرمی مولنوپیراویر، روزانه دو بار و به‌مدت پنج روز تجویز می‌شود که معادل ۴۰ قرص برای هر شخص است.

گرچه مولنوپیراویر بسیار ارزان‌تر از رمدسیویر و رجنران است اما هنوز برای اغلب مناطق دنیا خیلی گران‌قیمت است.

تاکنون دست‌کم هشت کشور در منطقه آسیا-اقیانوسیه، از جمله نیوزیلند، استرالیا و کره جنوبی برای دریافت مولنوپیراویر قرارداد بسته‌اند و یا در فرآیند مذاکره درباره آن‌اند. اغلب این کشورها سیر واکسیناسیون نسبتا کندی دارند.

متخصصان درباره رقابت کشورهای منطقه آسیا-اقیانوسیه برای انبار کردن مولنوپیراویر هشدار داده‌اند و گفته‌اند مولنوپیراویر نیز ممکن است به سرنوشت واکسن کرونا دچار شود؛ یعنی کشورهایی آن را طوری انبار ‌کنند که دست کشورهای فقیر باز هم به آن نرسد.

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد حتی اگر کشورهای کم‌درآمدتر جهان بتوانند مولنوپیراویر را بخرند، ممکن است به ظرفیت تشخیص برای تجویز مناسب آن مجهز نباشند. مولنوپیراویر نیاز دارد طی پنج روز ابتدایی پس از ظهور علایم ابتلا به کرونا تجویز شود، پس به تشخیص سریع محتاج است که در بسیاری کشورهای در حال توسعه و حتی کشورهای ثروتمند، خود چالشی عظیم است.

بهبود سلامت روان برخی افراد مبتلا به افسردگی طی دوره کرونا

۲۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۸:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)

بر اساس بررسی ده‌ها مقاله علمی، اختلالات افسردگی و اضطراب در جهان طی دوره همه‌گیری کرونا در سال ۲۰۲۰، یک‌چهارم افزایش یافت. با این حال، اگرچه یک روند مشخصا منفی طی دوره همه‌گیری وجود داشته و کاهش سلامت روان اجتناب‌ناپذیر بوده، تمامی افراد به‌صورت یکسان از آن متاثر نشده‌اند.

پژوهش سه محقق متخصص در حوزه‌های سلامت روان، سلامت جمعیت و اپیدمیولوژی در دانشگاه دانمارک جنوبی نشان می‌دهد که در تاثیر همه‌گیری کوویدـ۱۹ بر سلامت روان افراد، تفاوت‌هایی وجود دارد و سلامت برخی، طی این دوره، بهتر هم شده است.

پژوهشگران در دانشگاه دانمارک جنوبی، پرسشنامه‌های حدود ۴۲۰۰ شهروند در پاییز ۲۰۲۰ را بررسی کردند. مهم اینکه که همین افراد پیش‌تر نیز در نظرسنجی مشابهی در پاییز ۲۰۱۹ شرکت کرده بودند. پس محققان موفق شدند که پاسخ‌های آنان را نیم‌سال بعد از آغاز همه‌گیری کرونا در دسامبر ۲۰۱۹، با جواب‌های آنان درباره احوال روحی‌شان، پیش از آغاز این دوره، مقایسه کنند.

برای بیشتر افراد شرکت‌کننده وضعیت سلامت روان کاهش پیدا کرده بود و متوسط نمره شرکت‌کنندگان به سلامت روانشان -در یک طیف از ۷ تا ۳۵- از ۲۵/۵ به ۲۴/۶ رسیده بود. در عین حال، نسبت افرادی که درجات پایین سلامت روان را گزارش کرده بودند از ۱۶/۵ در سال ۲۰۱۹ به ۲۰/۱ درصد در سال ۲۰۲۰ رسید. کاهش سلامت روان در گروه‌ها و جنسیت‌ها مشابه بود.

اما مورد تعجب‌آور این بود که پژوهشگران در بین افرادی که بیماری‌های طولانی‌مدت جسمی و روانی داشتند و همین‌طور افرادی که پیش از آغاز همه‌گیری به افسردگی مبتلا بودند، کاهش سلامت روان مشاهده نکردند. در حقیقت، برای افرادی که پیش‌تر افسردگی داشتند، متوسط سلامت روان بهبود هم پیدا کرده بود و از ۱۸/۷ به ۱۹/۶ رسیده بود.

تغییرات ناشی از چه بود؟

احتمالا عوامل گوناگونی، همچون مشکلات اقتصادی، بودن در معرض اخبار بد بسیار مربوط به کرونا، کم شدن پیوندهای اجتماعی ناشی از قرنطینه، محدودیت‌های سفر و بسته شدن مدارس و محل‌های کار در کاهش کلی سلامت روان در افراد طی دوره کرونا موثر بوده‌ است.

نتایج پژوهشگران تحقیق پیش‌رو، به‌خصوص تاثیر کاهش پیوندهای اجتماعی بر تنزل سلامت روان را تایید کرد. احساس شرکت‌کنندگان درباره «نزدیکی به دیگر افراد» به‌شکل قابل‌توجهی بین سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ کاهش پیدا کرده بود.

ارتباط بین احساس پیوند اجتماعی و سلامت روان مایه تعجب نیست. محققان دانشگاه دانمارک جنوبی در یک پژوهش پیشین، دریافته بودند که تنهایی زیاد طی دوره همه‌گیری، با افزایش ۶ تا ۱۰ برابری حس‌وحال افسردگی، علایم اضطراب و اختلالات خواب مرتبط است.

همچنین باید ذکر کرد که در پاییز ۲۰۲۰ و در زمان انجام این پژوهش، محدودیت‌های کمی اعمال شده بود و دوره سخت‌ترین مقررات مرتبط با کوویدـ۱۹ از جمله قرنطینه گذشته بود. با این حال نتایج تحقیق گویای اثرات منفی همه‌گیری بر سلامت بود که خود حاکی از آن است که سلامت روان عموم افراد، با لغو محدودیت‌ها، به‌سادگی و فوری، به حالت قبل بازنمی‌گردد.

در همین حال، متوسط سلامت روان برای افرادی که پیش از آغاز همه‌گیری افسردگی داشتند، بهبود پیدا کرد. این یافته ممکن است نامعقول به نظر برسد، اما دلایل بسیاری برای حال بهتر برخی افراد در این دوره وجود دارد؛ بحران‌های پیشین با کارکرد اجتماعی در بعضی مرتبط است. این می‌تواند به دلیل آن باشد که تجربه استرس، می‌تواند همکاری و اعتماد در این دسته از اشخاص را برانگیزد و احتمالا برای افراد مبتلا به افسردگی سودمند باشد.

به‌عنوان مثال، برخی افراد افسرده ممکن است برای انتقال تجربیات مربوط به مقابله با افسردگی به دیگران، فرصتی یافته باشند و دیگران را در مواجهه با شرایط سخت حمایت کرده باشند که این به نوبه خود، می‌توانسته برای سلامت روان این افراد مفید باشد. برخلاف دیگر اشخاص، این افراد به‌دلیل داشتن تجربه زیستن با افسردگی و دوری از اجتماع، به اسباب کنار آمدن با قرنطینه و انزوای اجتماعی، مجهز بوده‌اند.

همچنین شواهدی غیرعلمی مبنی بر این وجود دارد که به‌دلیل کاهش کلی سلامت روان، افراد افسرده بهتر از پس دوره همه‌گیری برآمده‌اند، چون حس کردند کمتر مورد قضاوت و تحقیر قرار می‌گیرند. در حالی که اطرافیان آنان با تجربیات ناشی از اضطراب احساسی در واکنش به همه‌گیری دست و پنجه نرم می‌کردند. همچنین ممکن است افراد با وضعیت سلامت روان نامساعد، در این دوره کمتر احساس کرده باشند که در اقلیت قرار دارند.

دیگر اینکه ممکن است همه‌گیری، فشارهای اجتماعی و تماس‌های ناخواسته با دیگر افراد را برای افراد افسرده کم کرده باشد و در عین حال، گذراندن زمان بیشتر با اعضای نزدیک خانواده سلامت روان آنها را بهبود بخشیده باشد.

با وجود همه این موارد، مطلب مهمی که باید ذکر شود این است که افرادی که پیش از کرونا مبتلا به افسردگی بودند، طی دوره همه‌گیری سلامت روان بیشتری از باقی افراد نداشتند؛ اما در مقایسه با احساسات پیش از دوره همه‌گیری‌شان، بهبود نسبی یافته بودند.

نتایجی متناقض با یافته‌های تحقیقات پیشین؟

نتایج برخی تحقیقات پیشین حاکی از نزول شدیدتر سلامت روان عموم بیشتر از آنچه در پژوهش حاضر است. همچنین برخی یافته‌های سابق نشان می‌دهد که افرادی که پیش از همه‌گیری کوویدـ۱۹ به افسردگی مبتلا بودند، طی این دوره احساسات بدتری داشته‌اند. چنین یافته‌هایی ممکن است در تناقض با پژوهش حاضر به نظر آید.

با این حال، پژوهش‌های پیشین، بر توانایی شرکت‌کنندگان برای یادآوری احساساتشان پیش از آغاز کرونا متکی بودند و داده‌هایشان را پس از آغاز همه‌گیری جمع‌آوری کردند؛ امری که ممکن است با تکیه به برآورد غیردقیق افراد برای یادآوری درباره اینکه پیش از آغاز همه‌گیری چه حسی داشته‌اند، به بروز خطا بینجامد. این که پژوهشگران تحقیق حاضر قادر بوده‌اند نتایج دسته یکسانی از افراد را قبل از همه‌گیری با طی دوره همه‌گیری بررسی کنند، با حذف عامل خطازا، نتایج بسیار دقیق‌تری به دست می‌آورد.

در تحقیقات پیشین همچنین چندین کشور گوناگون مورد بررسی قرار داده شده، در حالی که پژوهش در دست، تنها بر داده‌های دانمارک متکی است. پس تجربه دیگر افراد در دیگر کشورها، با خدمات درمانی و اجتماعی متفاوت، ممکن است متفاوت بوده باشد.

پژوهشگران هنوز نیازمند آن‌اند که درک بهتری از نقش همه‌گیری بر کاهش سلامت روان عموم به دست بیاورند و از آن مهم‌تر شاید اینکه این امر، طی همه‌گیری‌های آتی چگونه باید کاهش یابد. همه‌گیری کرونا همچنین فرصتی برای پژوهش درباره این است که چه چیزی به‌صورت خاص طی این دوره برای افراد مبتلا به افسردگی تاثیرات مثبت در پی داشته است، تا بتوان زندگی این دسته افراد و بهبود آنان را پس از فروکش همه‌گیری فعلی، بهتر کرد.

کنفرانس «سی‌اوپی۱۵» سازمان ملل متحد چیست؟

۲۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)

رهبران جهان به‌زودی در همایشی مجازی برای گفت‌وگو درباره حیات بر روی کره زمین شرکت می‌کنند. با وجود حدود یک میلیون گونه جانوری در معرض خطر انقراض در قرن بیست‌ویکم، کنفرانس تنوع زیستی سازمان ملل متحد، موسوم به سی‌اوپی۱۵، قرار است نقشه‌ جهانی جدیدی برای حفاظت از طبیعت ارائه دهد.

چین، میزبان این نشست است و متعهد شده قسمت بیشتری از قلمرویش را برای طبیعت، حفظ کند. یکی از  گسترده‌ترین اقدامات دولت چین در این زمینه طی سال‌های اخیر، در ابتدای همه‌گیری کوویدـ۱۹ آغاز شد.

همه‌گیری کرونا، در خطر قرار دادن سلامت انسان با خرید و فروش و استفاده از جانوران وحشی را نشان داد. برای  حفاظت بیشتر از حیات وحش و کاهش خطر انتقال ویروس‌های مشترک از حیوان به انسان، دولت چین مصرف گوشت جانوران غیراهلی و خریدوفروش مربوط به آن را در فوریه ۲۰۲۰ ممنوع کرد. گرچه هدف از این ممنوعیت، تجارت غیرقانونی جانوران وحشی و شکار بود؛ اما پرورش و فروش قانونی جانوران غیراهلی از مار تا موش صحرایی بامبو، که پیش از همه‌گیری، از طریق یک سامانه پیچیده دریافت مجوز، امکان‌پذیر بود هم در این ممنوعیت جای ‌گرفت.

این ممنوعیت هنوز به افراد اجازه می‌دهد که گوشت برخی گونه‌های خاص مانند گوزن ژاپنی یا خالدار، که با شیوه‌های اصولی‌تر پرورش داده می‌شود و خطر کمی برای سلامت انسان دارد مصرف شود. ممنوعیت شامل گونه‌های آبزی همچون ماهی نمی‌شود و پرورش جانوران غیراهلی برای مصارف غیرخوراکی، مثلا برای مقاصد دارویی و یا نگهداری به‌عنوان حیوان خانگی را هم در برنمی‌گیرد.

منتقدان بر این باورند که بهبود مقررات مربوط به تجارت و پرورش حیوانات وحشی، به‌جای ممنوعیت کامل آن، راه‌حل بهتری است. چرا که از یک سو گروه‌های محلی از منافع خرید و فروش آنها  سود می‌برند و از سوی دیگر، از فشار بر جمعیت جانوران غیر اهلی و خطرات مربوط به سلامت کاسته می‌شود. اما برای عملی شدن توصیه منتقدان، دولت چین نیاز دارد تا تجارت اینگونه حیوانات را مدیریت کند.

پژوهش حاضر نشان داده است که قوانین و مقررات فعلی در چین درباره خرید و فروش جانوران غیراهلی ناکافی است. در نتیجه ممنوعیت، به‌عنوان یک چاره موقت، کارساز است اما حالا نیاز است که این منع، برای آینده، با مقررات و قوانین متکی بر شواهد و به‌روز، بررسی شود.

هدف از ممنوعیت سال۲۰۲۰ بستن راه گریز از قوانین آن زمان، مانند قانون حفاظت حیات وحش چین بود که آخرین بار در ۲۰۱۶ اصلاح شد و هم‌اکنون دوباره در دست بازبینی است. این قانون، تجارت حیوانات وحشی را از طریق یک سامانه پیچیده، تنظیم و قانون‌گذاری می‌کرد. پیش از اعمال ممنوعیت، پرورش بیشتر گونه‌های وحشی برای مقاصد گوناگون، در صورت دریافت مجوز و به‌شکل قانونی ممکن بود.

مسئله مشکل‌ساز این بود که هیچ چارچوب مبتنی بر شواهد، برای تعیین اینکه چه گونه‌هایی می‌تواند پرورش داده و تجارت شود و چه گونه‌هایی نمی‌تواند، نبود. این بدان معنا بود که حیوانات وحشی که می‌توانستند ناقلان احتمالی بیماری‌های مشترک میان انسان و دام باشند و یا گونه‌‌های در حال کاهش‌، می‌توانستند از غربال تعیین مقررات رد شوند و در نتیجه، قانونا پرورش داده و خریدوفروش شوند. بین بخش‌های مختلف دولت ناظر تجارت حیات وحش در بخش‌هایی همچون جنگلبانی، بازار و کشاورزی هم همکاری اندکی وجود داشت.

یک تجارت پررونق

در ابتدای ۲۰۱۸، دولت چین، پرورش حیوانات وحشی را به‌عنوان راهی برای کاهش فقر در مناطق روستایی تبلیغ کرد. دولت وام داد و برنامه‌هایی درباره پرورش‌دهنگان موفق در این زمینه از تلویزیون چین پخش کرد تا افراد بیشتری را به  پیوستن به این صنعت بکشاند. صدور مجوزهای دولتی و محلی برای خریدوفروش و پرورش حیوانات غیراهلی بین سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ سه‌برابر شد. همراه آن، شمار موارد جرایم مرتبط با شکار و تجارت غیرقانونی حیات وحش نیز در همین زمان افزایش یافت. این مساله حاکی از آن بود که دولت قادر به مهار اعمال غیرقانونی در این صنعت نبود.

همچنین مشکلاتی درباره صدور قانونی مجوز برای خریدوفروش و پرورش حیات وحش وجود داشت. در تحقیق حاضر، ۱۳ هزار مجوز که دفترهای جنگلبانی دولتی و محلی آنها را بین سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۲۰ صادر کرده بود بررسی شد. با این مجوزها، ۲۵۴ گونه، به‌صورت قانونی برای مقاصد گوناگون تجاری خریدوفروش شده بودند. از میان آنها، ۶۹ گونه، از جمله گربه یا زباد نخلی، گوزن قرمز و دسته‌ای از خانواده پرندگان شکاری، به‌عنوان میزبان احتمالی یا ناقلان دست‌کم یک بیماری مشترک میان انسان و حیوان شناخته شده‌اند.

رویکرد به قرنطینه این حیوانات، پیش از اعمال ممنوعیت نیز دردسرساز بود. بنا بر قانون، تمامی حیوانات وحشی باید پیش از ورود به بازار خرید و فروش، قرنطینه می‌شدند. اما شیوه‌های انجام آن سراسر ناهماهنگی بود. مثلا دستورالعمل‌هایی برای گونه‌های اهلی، همانند خوک، وجود داشت. اما گونه‌های وحشی مشابه این حیوان، همانند گراز، هم می‌توانست تحت دستورالعمل‌های مربوط به حیوانات اهلی قرنطینه شود. هیچ قانونی هم برای تجارت گونه‌هایی همچون موش صحرایی بامبو، گربه یا زباد نخلی و نوعی خارپشت، که به‌صورت گسترده خریدوفروش می‌شدند وجود نداشت.

با برقراری ممنوعیت، تنها گونه‌های محدودی می‌تواند پرورش داده شود و این بستگی به این دارد که آیا استانداردهایی برای قرنطینه وجود دارد و دیگر اینکه آیا شیوه‌های پرورش این گونه‌ها به اندازه کافی برای حیات وحش و سلامت انسان امن و مقرون‌به‌صرفه است یا نه.

برای مدیریت خریدوفروش حیات وحش در آینده، دستورالعمل‌های مربوط به قرنطینه برای گونه‌های گوناگون باید بر مبنای به‌روزترین شواهد علمی باشد. صدور مجوز و ردیابی، ترجیحا با کار گذاشتن «میکروچیپ» از آن جمله است. حیواناتی که قانونا می‌توانند پرورش داده شوند باید بر حسب گونه این جانوران و شواهدی نشان‌دهنده احتمال خطرات کمتر برای انسان و حیات وحش، تعیین شوند. دیگر اینکه باید همکاری نزدیک‌تر بین بخش‌های مختلف دولتی، پرورش‌دهندگان و خریداران و فروشندگان، چه در چین و چه به‌صورت بین‌المللی، وجود داشته باشد.

همچنین مهم است که تقاضا برای تامین غذا از حیوانات وحشی در چین کاهش یابد. کوویدـ۱۹، خطرات احتمالی تجارت و خوردن حیوانات غیراهلی را آشکارتر کرده است. درسی که از این همه‌گیری آموخته شده است، باید تجارت و پرورش حیوانات وحشی برای مقاصد غیرخوراکی مانند تهیه دارو از آنها و یا نگهداری‌شان به‌عنوان حیوان خانگی نیز شامل شود.

ایجاد تغییرات در شیوه چین برای مدیریت خریدوفروش حیوانات وحشی، می‌تواند مایه الهام و اطلاعات، در سی‌او‌پی۱۵ باشد. به‌ویژه برای رهبران کشورهای در حال توسعه‌ای که با وضعیتی مشابه در کشورهایشان روبه‌رویند.

اگر هنوز سریال بازی مرکب را ندیده‌اید چیز زیادی از دست نداده‌اید

۲۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۸:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)

«بازی مرکب» یک سریال کره‌ای است که اخیرا از نتفلیکس پخش شده و تاکنون با استقبال چشمگیر جهانی روبرو شده است. موضوع داستان مربوط به گروهی است که همه بدهکار و برخی از آنها فراری‌اند و برای بردن یک جایزه چندین میلیون دلاری به یک مجموعه‌ای از بازی‌های کودکانه مرگبار دعوت می‌شوند.

کارگردان این سریال هوانگ-دونک-هیوگ می‌گوید قصدش از ساخت این سریال به نمایش گذاشتن رقابت شدید در زندگی در دنیای سرمایه‌داری بوده، اما از شخصیت‌هایی استفاده کرده که در دنیای واقعی با آنها سروکار داریم. این سریال با نقدهای متفاوتی روبرو شده است. در ادامه خلاصه‌ یک نقد از نیویورک تایمز را می‌خوانید.

اگر با خود فکر کرده‌اید که باید سریال جدید شبکه نتفلیکس، بازی مرکب را تماشا کنید و تاکنون یا خوش‌شانس و یا زیادی محتاط بود‌ه‌اید که موفق به تماشای آن نشده‌اید، به جز مواردی که در ادامه برخی از آنها برشمرده می‌شود چیز زیادی از دست نداده‌اید.

قهرمانان بدشانس داستان در بازی مرکب، در جزیره‌ای دورافتاده، مجبور می‌شوند برای بقا نسخه‌های پیچیده و مرگباری از بازی‌های دوران کودکی را که برخی از آنها برای بینندگان غربی آشنا و برخی دیگر، مانند بازی مرکب، مخصوص کره جنوبی هستند را بازی کنند.

سریال بازی مرکب هیچ چیز جدیدی که قبلا نمی‌دانستید یا ندیده‌اید را نشان نمی‌دهد؛ طراحی پر زرق و برق و نه چندان جالب تولید و طراحی لباس سریال که شاید نمونه‌هایی از آن را در رسانه‌های اجتماعی دیده باشید یکی از دلایل جذابیت سریال است و البته وجود عنصر بازی در آن که به نظر می‌رسد دلیل اصلی جذابیت در میان نوجوانان بوده است.

در این بازی اتحادها به سرعت شکل می‌گیرد و تغییر می‌کند؛ بازیکنان آرایش واقعی خود را نشان می‌دهند و بازندگان بلافاصله به ضرب گلوله کشته می‌شوند. این سریال ۹ قسمتی هم به مسابقه‌های واقعی تلویزیونی شباهت دارد و هم دارای هیجان برنامه‌های ورزشی تلویزیونی و الکترونیکی است.

سریال بازی مرکب یک ملودرام کاملا سنتی و قابل پیش‌بینی است که هسته اصلی شخصیت‌های آن مستقیما از فیلم‌نامه‌های جنگی هالیوودی الهام گرفته‌اند. یک رهبر قوی و ساکت، یک خارجی بداخلاق و یک پیرمرد مهربان و معصوم که نقش تماشاگر را در بازی دارد. کاراکترها چند آدم رذل هستند که در طول داستان هیچ پیشرفت غافلگیر‌کننده‌ای در شخصیت آنها دیده نمی‌شود و همه آنها به ترتیب اهمیتی که در سیر داستان دارند و همانگونه که تماشاگر پیش‌بینی می‌کند، می‌میرند.

این نوع پیش‌بینی‌پذیری عملا در سراسر سریال بازی مرکب دیده می‌شود. هویت استاد بازی‌های نقاب دار معروف به فرانت من (Front Man) در بیشتر قسمت‌های فصل با اینکه باید یک راز باشد، روشنی قابل حدس است. مرگ یکی از شخصیت‌های دلسوز در خارج از صحنه، در بازی که پر است از کشت و کشتار، نشانه‌ای است آشکار برای حدس اینکه این شخصیت باز می‌گردد.

تصاویر خیره‌کننده، جنبه علمی تخیلی و رمز و راز گونه داستان، همه به جذابیت و پربیننده بودن بازی مرکب کمک می‌کند. هر‌چند نتفلیکس از اعلام عدد واقعی بازدید سریال سر باز می‌زند.

اما چیزی که احتمالا به این سریال برتری می‌دهد جنبه‌ای از آن است که منتقد نیویورک‌تایمز بیش از هر چیزی آن را در مورد سریال دوست ندارد: تظاهر به نمایش وجود یک پدیده اجتماعی معاصر؛ ارائه یک روکش نازک برای توجیه کشتار بی‌امان که بارزترین ویژگی نمایش است.

100%

بازیکنان در بازی یک کارگر بیکار، یک پناهنده از کره شمالی و یک سرمایه‌گذار کلاهبردار که همگی بدهکارند و به دلیل شرایطشان آنقدر نا‌امید و مستاصل شده‌اند که در سناریوهای کشتن یا کشته شدن بازی‌هایی که به دست طراحان نامرئی و احیانا خودکامه آنها طراحی شده‌اند، شرکت می‌کنند.

موضوع داستان تفسیری است بر اساس طبقه‌بندی‌های سفت و سخت اجتماعی در کره جنوبی. در تمثیل داستان، بازیکنان در بازی آشکارا نماد بازندگان در بازی تقلبی اقتصاد کره‌اند که این شانس را دارند در ظاهر بر اساس شایستگی بیشتر در یک بستر برابر (مانند بازی مرکب) برنده شوند، اما برای آن خطر مرگ تقریبا قطعی را به جان می‌خرند.

اما بین ارجاع دادن به چیزی با نمایش گذاشتن آن چیز به عنوان یک اصل اساسی انسانی تفاوت وجود دارد. بازی مرکب هیچ حرفی در مورد نابرابری و اراده آزاد فراتر از تصورات واقعی ندارد و شخصیت‌های آن مجموعه‌ای کم‌عمق از کلیشه‌های خانوادگی و جنگی‌اند که بر اساس یک فرضیه کاملا مضحک ساخته شده‌اند.

بازیگران سریال شجاعانه و تا حدودی با موفقیت تلاش می‌کنند حس واقعی را به تماشاگران منتقل کنند.

هدف این سریال، مانند «انگل» دیگر فیلم موفق برنده جایزه اسکار از کره جنوبی، به نمایش گذاشتن ایده‌های مورد قبول مخاطب است.

اما کاری که بازی مرکب به خوبی انجام می‌دهد پنهان کردن خشونت است که نماهای آن در مقیاس خود بیش از حد آزار‌دهنده است. موافقان می‌توانند استدلال کنند که ترکیب فضای تجاری داستان با کاربرد مبالغه‌آمیز تکنیک‌های کارتونی در قتل‌ها جنبه زیبایی‌شناختی دارد، اما هیچ چیز خشونت روی صفحه نمایش را توجیه نمی‌کند. کشتن‌ها با کمترین هراس و احساس انجام می‌شوند. تنها چیزی که مهم است، رضایت از شمارش اجساد است.

کارگردان و نویسنده بازی مرکب یک فیلمساز است که این اولین سریال تلویزیونی اوست. او و تصویربردارانش داستان را خوانا نگه می‌دارند و تصاوير عموما به خوبی تركيب می‌شوند. اما او سبک متمایزی ندارد و این موضوع به طور ویژه در بازی مرکب مشهود است.

بازی مرکب به روشنی بازگشت به نسل قبلی فیلم‌های کره جنوبی است که نوع سبک و طنز موجود در آنها باعث می‌شد خشونت‌های بیرونی به صورت عناصری ارگانیک در فیلم احساس شوند. اما در بازی مرکب همه چیز خالی و همه چیز خونین است.

چرا خودخواسته به دنبال رنج می‌رویم؟

۲۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۷:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)

پل بلوم، استاد روانشناسی در دانشگاه تورنتو کانادا، در یادداشتی برگرفته از کتابش «نقطه مطلوب؛ خوشی‌های رنج و جستجوی معنا» از فضیلت رنج بجا و جستجوی شادی و معنا در زندگی می‌گوید.

بلوم در این یادداشت که در وال استریت ژورنال چاپ شده، معتقد است که در جستجوی یک زندگی معنادار، صرفا به دنبال لذت گشتن کافی نیست. بلکه مبارزه و فداکاری لازم است.

نگاه به درد از دریچه دیگر

هنگامی که زندگی خوب پیش می‌رود به فراموشی سپردن اینکه تا چه اندازه آسیب‌پذیریم، آسان است. اما دور و بر ما پر است از چیزهایی که این موضوع را به ما یادآوری کنند. امکان «درد» همیشه وجود دارد؛ یک درد ناگهانی در کمر، ساق پایی که مو برداشته، خزیدن دردی در سر که کم‌کم ضربان‌دار و کوبنده می‌شود. یا پریشانی‌های عاطفی که از انجام خطایی ناشی شود. ظاهرا محدودیتی برای مصائبی که با آن روبه‌رو می‌شویم نیست، البته اغلب دیگران باعث و بانی آن‌اند.

تلاش برای دوری از تجربیات دردناک در ذات بشر است. ما انسان‌ها به‌دنبال لذت و راحتی‌ایم و امیدواریم که زخم‌نخورده از زندگی جان سالم به در ببریم. در طبیعت رنج و درد هم این است که از آنها اجتناب شود.

اما در شرایط بجا و به‌میزان درست، درد روانی و جسمی، دشواری، شکست و از دست دادن، دقیقا همان چیزهایی است که در زندگی به دنبال آنیم.

تجربه دردناک محبوبتان را نام ببرید

به یک تجربه ناخوشایند مطلوبتان فکر کنید. شاید به تماشای فیلم‌هایی می‌روید که اشکتان را سرازیر کند، جیغتان را درآورد یا شما را به عق زدن بیندازد. ممکن است به آهنگ‌های غم‌انگیز گوش کنید. ممکن است زخم‌هایتان را دستکاری کنید، غذای تند بخورید یا در حمام، در آب داغ غوطه‌ور شوید. شاید از کوه بالا بروید، در دو ماراتن بدوید یا هنگام ورزش‌های رزمی در باشگاه و ورزشگاه، مشتی حواله صورتتان شود.

روانشناسان از دیرباز می‌دانند که رویاهای ناخوشایند از رویاهای دلچسب، بیشتر اتفاق می‌افتد. حتی هنگامی که در طول روز رویابافی می‌کنیم -یعنی زمانی که کنترل در دست ماست تا افکارمان را به چه سمت‌وسویی ببریم- معمولا به سمت افکار منفی کشیده می‌شویم. بخشی از این موشوع قابل‌انطباق با نسخه پیچیده‌تری از لذت‌گرایی است، همانی که می‌گوید درد، راهی برای رسیدن به لذت است.

نوع درست تجربیات منفی می‌تواند بستری برای خوشی در آینده باشد. این بهایی است که ما انسان‌ها برای پاداشی بزرگ‌تر در آینده می‌پردازیم. درد می‌تواند حواس ما را از اضطراب‌هایمان پرت کند و کمکمان کند تا خود را رشد دهیم. درد خودخواسته همچنین می‌تواند به کار مقاصد اجتماعی بیاید زیرا با آن می‌توانیم نشان دهیم تا چه اندازه محکم‌‌ایم و یا به کمک محتاج‌ایم.

100%

احساساتی همچون خشم و غم، می‌تواند برای وجدان آسودگی‌هایی در پی داشته باشد. تلاش، مبارزه و دشواری، همه‌وهمه در جای درست خود، می‌تواند لذت چیرگی و روانی در کارها را به ارمغان بیاورد.

اما بسیاری از تجربیات منفی که به دنبال آنها می‌رویم هیچ لذتی در پی ندارند. به نوع دیگری از رنج کشیدن خودخواسته فکر کنید. مردم، معمولا مردان جوان، گاهی انتخاب می‌کنند که به جنگ بروند و در حالی که خواهان مرگ و یا نقص‌عضو نیستند، امیدوارند که چالش، ترس و مبارزه را تجربه کنند و در کوره حوادث آبدیده شوند. همچنین برخی از ما انتخاب می‌کنیم فرزندانی داشته باشیم و معمولا تا حدودی می‌دانیم که نگهداری از کودک تا چه اندازه سخت خواهد بود. احتمالا از همه تحقیقاتی که این نتایج را نشان می‌دهند باخبریم. سال‌هایی که با کودکان سپری می‌شود، دم به دم، می‌تواند از هر زمان دیگر در زندگی استرس‌زاتر باشد -و کسانی که پیش از بچه‌دار شدن این را ندانند خیلی زود پس از داشتن آنها به این نکته پی خواهند برد- با این حال ما به‌ندرت از این‌دست تصمیماتمان پشیمان می‌شویم. به‌صورت کلی‌تر، تمامی برنامه‌هایی که در مرکز زندگی ما قرار می‌گیرند با رنج و فداکاری عجین‌اند.

چگونه رنجی گنج است؟

در اهمیت رنج سخن گفتن مورد تازه‌ای نیست. رنج بردن بخشی از رسوم مذهبی است؛ به‎‌عنوان مثال در مرکزیت تفکر بودایی قرار دارد. اما تمامی رنج‌ها ارزشمند نیستند. اینکه به فردی عمیقا افسرده بگویید که به درد بیشتری در زندگی احتیاج دارد، اگر خیلی مسخره نباشد، دست‌کم بی‌رحمانه است.

روانشناسانی وجود دارند که به شما می‌گویند که تجارب بد، برای شما خوبند. آنها از رشدی که پس از یک تروما یا رنج روحی‌روانی نصیب شما می‌شود، سخن می‌گویند، از مهربان‌تر شدن، نوع‌دوستی و افزوده شدن به معنای زندگی شما حرف می‌زنند. البته که تمام اینها گاهی اتفاق می‌افتد. اما شواهد حاکی از آن است که بنا بر عقل سلیم، رنج ناخواسته، ناخوشایند است و باید تا می‌توانید از آن اجتناب کنید.

با این حال، رنج خودخواسته فرق دارد. یک زندگی خوب، فراتر از زندگی آکنده از خوشی و شادی است و در میان دیگر چیزها، شامل جستجوی معنا نیز می‌شود. برخی از اشکال رنج که کوشش و دشواری را در بر می‌گیرد، اساسی‌ترین قسمت‌های دستیابی به اهداف مترقی‌تر و همچنین زیستن یک زندگی کامل و رضایت‌بخش‌اند.

رابطه شادی و معنا چیست؟

برخی افراد بیش از دیگران، از معنادارتر بودن زندگی‌شان سخن می‌گویند. در یک پژوهش که در سال ۲۰۱۳ در مجله علمی «روانشناسی مثبت» منتشر شد، روی باومایستر، روانشناس آمریکایی و همکارانش از هزاران شرکت‌کننده پرسیدند که چقدر شادند و زندگیشان چقدر پرمعناست. سپس از آنان سوالاتی درباره خلق‌وخو و فعالیت‌هایشان پرسیدند.

یافته‌های تحقیق نشان داد که برخی جنبه‌های زندگی افراد، شادی و معنا را با هم در برمی‌گرفت و هر دو، با روابط اجتماعی غنی و کسالت‌آور نبودن زندگی افراد مرتبط بود. شادی و معنا همچنین به هم مرتبط بودند؛ افرادی که بسیار شادند، از یافتن معنای زندگی سخن می‌گویند و بالعکس. شما می‌توانید هم شاد باشید و هم زندگی معناداری داشته باشید.

اما تفاوت‌هایی نیز وجود دارد. سلامت، حس خوب داشتن و پول درآوردن همگی به شادی مرتبطند اما ربط کمی به معنا دارند و یا حتی هیچ ربطی ندارند. علاوه بر این، افرادی که بیشتر به آینده می‌اندیشند، می‌گویند معنای بیشتری در زندگی‌شان وجود دارد -اما کمتر شادند- همین امر درباره استرس و نگرانی نیز صادق است.

تمامی این یافته‌ها نشان می‌دهد که رنج و معنا، بهم‌آمیخته‌اند. در تحقیقی دیگر که شرکت نرم‌افزار «پی‌اسکیل» آن را انجام داده بود، از بیش از ۲ میلیون نفر شغل آنها را پرسیدند و اینکه چقدر معنا در زندگی‌شان وجود دارد. بنا بر یافته‌ها، معنادارترین شغل، روحانی، بود. صاحبان دیگر مشاغل پرمعنا معلمان، روان‌درمانگران، پزشکان و مددکاران اجتماعی بودند. تمام شغل‌هایی که لازمه‌شان میزان قابل‌توجهی دشواری و اختصاص دادن فرد به آنهاست.

اما تجربیات روزمره زندگی چه؟ در پژوهش دیگری که در مجله «روانشناسی مثبت» در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، دو محقق از مردم خواستند مهم‌ترین تجارب زندگیشان را به یاد بیاورند، هر کدام را در قالب یک بند توصیف کنند و آن تجربیات را بر حسب معنا، رتبه‌بندی کنند. همچنین از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا میزان خوشایند یا دردناک بودن این تجارب را نشان دهند. نتایج نشان داد که معنادارترین تجربیات اشخاص در افراطی‌ترین حالت قرار داشت؛ یعنی یا بسیار خوشایند یا خیلی دردناک بود. این تجربیات همان‌هایی‌ است که اهمیت دارد و ردپایشان را در زندگی‌مان بر جا می‌گذارد.

جوینده شادی یابنده نیست

اما تمامی این‌ها برای همه افراد قانع‌کننده نیست. برخی، مانند بعضی شرکت‌کنندگان در پژوهش باومایستر، بیشتر بر روی خوشی و شادی متمرکز بودند و به معنا و رنج، علاقه کمتری نشان دادند. اما آیا این اشتباه و خطاست؟

یافته‌ها نشان می‌دهد که جستن شادی صرف، اشتباه است. حتی اگر «شاد بودن» تنها چیزی باشد که به آن بها می‌دهید. یک پژوهش که در نشریه «روانشناسی تجربی» در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، به تاثیرات انگیزه برای جستجوی شادی پرداخت و از افراد خواست به جملاتی همچون «شادی برای من بسیار مهم است» و «میزان شاد بودن من در هر لحظه تا حد زیادی نشان‌دهنده میزان ارزشمند بودن زندگی من است» امتیاز بدهند. برای افرادی که نسبت به چنین جملاتی موافقت بیشتری نشان داده بودند احتمال کمتری وجود دارد که در زندگی نتایج خوبی بگیرند و بیشتر امکان دارد که تنها و افسرده شوند.

100%

احتمالا جستجوی خودآگاه شادی باعث می‌شود که شما بسیار به این فکر کنید که چقدر شادید و خود همین فکر، مانع شادی شماست.

توضیح دیگر برای رفتن به دنبال شادی و نیافتن آن می‌تواند این باشد که جویندگان شادی اغلب بر موارد نادرستی تمرکز می‌کنند. یک پژوهش «متاآنالیز» در سال ۲۰۱۴ در نشریه «شخصیت و روانشناسی اجتماعی» منتشر شد، بیش از ۲۰۰ پژوهش را خلاصه کرد و یافته‌های آن نشان داد که پاسخ‌دهندگانی که در پی شادی بودند، شادی، رضایت، سرزندگی و خودشکوفایی کمتری در زندگی داشتند و بیشتر به افسردگی، اضطراب و در کل، آسیب‌های روانی مبتلا بودند، تا جایی که باور داشتند که داشتن پول و دارایی مهم و کلید شادی و موفقیت در زندگی است. 

کدام را انتخاب کنیم؟

خوشبختانه لازم نیست بین معنا و خوشی، یکی را انتخاب کنیم. ما از پژوهش افرادی چون باومایستر و دیگران می‌دانیم که یک زندگی پرمعنا می‌تواند یک زندگی شاد هم باشد. افراد بسیاری‌اند که زندگی آنان با شادی و رنج بسیار آمیخته بوده است.

انگیزه‌های انسانی از آنچه بسیاری افراد، از جمله روانشناسان، می‌پندارند بسیار قدرتمندتر است. در کتاب «دنیای قشنگ نو»، نوشته آلدوس هاکسلی، چاپ ۱۹۳۲، جان، یکی از شخصیت‌های داستان، در مناظره‌ با فردی که از خوشی و لذت صرف دفاع می‌کند، می‌گوید: «اما من راحتی نمی‌خواهم.. خدا را می‌خواهم. شعر را می‌خواهم. خطر حقیقی را می‌خواهم. آزادی را می‌خواهم. خوبی را می‌خواهم. گناه را می‌خواهم»

خلاصه‌ای بهتر از این برای توصیف طبیعت انسان وجود ندارد.