• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

رویترز: میانجی‌گران قطری با هماهنگی آمریکا برای کاهش تنش‌ها به تهران رفتند

۳ آبان ۱۴۰۵، ۱۳:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)

خبرگزاری رویترز، یکشنبه سوم آبان به نقل از یک مقام آگاه گزارش داد که میانجی‌گران قطری در چارچوب تلاش‌هایی برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای و با هماهنگی آمریکا به تهران سفر کرده‌اند.

این مقام که در جریان تحولات قرار دارد، به رویترز گفت حضور میانجی‌گران قطری در تهران بخشی از تلاش‌های هماهنگ با آمریکا برای کاهش تنش‌ها در منطقه است.
نشریه هیل به نقل از منابع آگاه گزارش داد ارتش آمریکا چند گزینه برای حمله دوباره به اهداف حکومت ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر آماده کرده است. اجرای این طرح‌ها به تایید دونالد ترامپ بستگی دارد و هنوز تصمیم نهایی اعلام نشده است.
بر اساس این گزارش که شنبه ۲ آبان منتشر شد، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، طرح‌هایی برای حملات بیشتر به اهدافی در ایران تهیه کرده است. یک منبع گفته این طرح‌ها در صورت صدور مجوز رییس‌جمهوری قابل اجرا خواهند بود.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

واشینگتن‌پست: قمار دوباره بر سر تغییر حکومت ایران؟
۱
تحلیل

واشینگتن‌پست: قمار دوباره بر سر تغییر حکومت ایران؟

۲

رییس پیشین موساد جزئیات عملیات در ایران و انفجار پیجرهای حزب‌الله را شرح داد

۳

آمریکا هشدار داد طرح‌های ایران برای ترور مقام‌های آمریکایی به «مراحل پیشرفته» رسیده‌اند

۴

همزمان با تکرار امکان توافق با جمهوری اسلامی، ترامپ از احتمال حمله به ایران گفت

۵

عراق به نقش اسرائیل در حمله به انبارهای تسلیحاتی نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی مظنون است

انتخاب سردبیر

  • رییس سازمان نظام روان‌شناسی درباره فرسودگی جامعه در شرایط «نه جنگ، نه صلح» هشدار داد

    رییس سازمان نظام روان‌شناسی درباره فرسودگی جامعه در شرایط «نه جنگ، نه صلح» هشدار داد

  • از پیروزی ۶ روزه تا جنگ‌های فرسایشی؛ اسرائیل چگونه جنگ‌هایش را پایان داده است؟
    تحلیل

    از پیروزی ۶ روزه تا جنگ‌های فرسایشی؛ اسرائیل چگونه جنگ‌هایش را پایان داده است؟

  • هیل: ارتش آمریکا گزینه‌هایی برای حمله دوباره به ایران آماده کرده است

    هیل: ارتش آمریکا گزینه‌هایی برای حمله دوباره به ایران آماده کرده است

  • جمع‌آوری کوکان کار، راه‌حل یا پنهان کردن بحران؟
    تحلیل

    جمع‌آوری کوکان کار، راه‌حل یا پنهان کردن بحران؟

  • از فروش سلاح تا تلاش برای سرنگونی؛ سیاست اسرائیل در قبال جمهوی اسلامی چگونه تغییر کرد؟
    تحلیل

    از فروش سلاح تا تلاش برای سرنگونی؛ سیاست اسرائیل در قبال جمهوی اسلامی چگونه تغییر کرد؟

•
•
•

مطالب بیشتر

دست‌کم ۴۰ ملوان ایرانی از نفتکش‌های تحریم‌شده برای درمان به سریلانکا منتقل شدند

۳ آبان ۱۴۰۵، ۱۱:۵۹ (‎+۰ گرینویچ)
100%
عکس از آرشیو

مقام‌های سریلانکا اعلام کردند دست‌کم ۴۰ ملوان ایرانی از نفتکش‌های تحت تحریم آمریکا که در نزدیکی آب‌های سریلانکا سرگردان مانده‌اند، به مراقبت فوری پزشکی نیاز پیدا کرده و برای درمان به ساحل منتقل شده‌اند.

خبرگزاری فرانسه گزارش داد این ملوانان شنبه و یک‌شنبه، دوم و سوم آبان‌ماه، از طریق بندر گال در ۱۱۵ کیلومتری جنوب کلمبو، پایتخت سریلانکا، به ساحل انتقال یافتند.

وزارت امور خارجه سریلانکا تایید کرد هماهنگی‌های لازم را برای انتقال ملوانان نیازمند مراقبت پزشکی به خشکی انجام داده است.

توشارا رودریگو، سخنگوی این وزارتخانه، گفت: «ما انتقال این ملوانان را هماهنگ کردیم و به تعهدات بشردوستانه خود عمل کردیم. هزینه‌ها نیز بر عهده سفارت ایران بود.»

به گزارش خبرگزاری فرانسه، نزدیک به ۱۲ نفتکش خالی ایرانی در نزدیکی بندر گال لنگر انداخته‌اند.

بر اساس این گزارش، ارتش سریلانکا برای زیر نظر گرفتن نفتکش‌های ایرانی در خارج از محدوده ۱۲ مایل دریایی (حدود ۲۲ کیلومتری) آب‌های سرزمینی این کشور، هواپیماهای شناسایی و قایق‌های گشتی اعزام کرده است.

مقام‌های سریلانکایی افزودند تحریم‌های آمریکا باعث شده بسیاری از کشتی‌های ایرانی به سوی تنگه مالاکا و سنگاپور حرکت کنند و تنها شمار اندکی از آن‌ها در نزدیکی آب‌های این کشور باقی بمانند.

  • آمریکا ۱۸ فرد، شرکت و شناور مرتبط با ناوگان سایه جمهوری اسلامی را تحریم کرد

    آمریکا ۱۸ فرد، شرکت و شناور مرتبط با ناوگان سایه جمهوری اسلامی را تحریم کرد

سرگردانی نفتکش‌های ایرانی در پی فشارهای آمریکا

دولت دونالد ترامپ در ماه‌های اخیر کوشیده است از طریق اعمال محاصره دریایی، صادرات نفت ایران و مسیرهای انتقال درآمدهای نفتی آن را محدود کند.

روزنامه وال‌استریت ژورنال ۹ مهر گزارش داد کارزار «طرد اقتصادی» ایالات متحده ده‌ها نفتکش ایرانی و مرتبط با جمهوری اسلامی را در آب‌های آسیا سرگردان کرده است.

بر اساس این گزارش، حدود ۲۰ نفتکش خالی ایرانی در فاصله تقریبی ۲۴ کیلومتری سواحل جنوب‌غربی سریلانکا متوقف مانده‌اند و ذخایر اقلام ضروری آن‌ها رو به پایان است.

سازمان اتحاد علیه ایران هسته‌ای نیز ۲۹ مهر اعلام کرد شماری از نفتکش‌ها با پرچم ایران پس از انتقال محموله‌های نفت خام خود به کشتی‌های دیگر، به‌دلیل محاصره دریایی ارتش آمریکا قادر به بازگشت به بنادر ایران نیستند و همچنان در لنگرگاه‌های خارجی باقی مانده‌اند.

این سازمان افزود ۲۰ نفتکش خالی ایرانی در آب‌های اطراف سریلانکا سرگردان هستند و یک نفتکش دیگر نیز در نزدیکی بندر دقم عمان توقف کرده است.

طبق این گزارش، دست‌کم ۱۹ نفتکش متعلق به ناوگان «سایه» حکومت ایران در شمال لنگرگاه ای‌اوپی‌ال در نزدیکی مالزی حضور دارند و حدود ۲۱ نفتکش دیگر هم در خود این لنگرگاه مستقر هستند.

این شناورها بخشی از شبکه حمل‌ونقل دریایی هستند که برای جابه‌جایی نفت ایران و دور زدن تحریم‌ها به کار گرفته می‌شود.

  • با آغاز محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، واردات نفت «مالزیایی» چین سقوط کرد

    با آغاز محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، واردات نفت «مالزیایی» چین سقوط کرد

پیشینه حضور شناورهای نظامی ایران در آب‌های سریلانکا

حضور شناورهای ایرانی در نزدیکی سریلانکا پیش‌تر نیز در جریان جنگ ۴۰ روزه خبرساز شده بود.

۱۳ اسفند ۱۴۰۴، یک زیردریایی آمریکایی ناوچه «دنا» متعلق به نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی را در آب‌های بین‌المللی نزدیک سریلانکا هدف قرار داد و غرق کرد.

در این حمله ۱۰۴ ملوان ایرانی کشته شدند و نیروی دریایی سریلانکا توانست ۳۲ نفر را نجات دهد.

اندکی بعد، ناو «بوشهر» نیز به‌دلیل «نقص فنی» از سریلانکا درخواست کمک کرد و به بندر ترینکومالی در شرق این کشور منتقل شد.

عربستان سعودی از دفع حملات موشکی و پهپادی به ریاض و مناطق جنوبی این کشور خبر داد

۳ آبان ۱۴۰۵، ۱۰:۱۹ (‎+۰ گرینویچ)
100%
بزرگراه منتهی به فرودگاه بین‌المللی ملک خالد ریاض، ۲۰ مهر

هم‌زمان با ادامه تنش‌های منطقه‌ای، عربستان سعودی اعلام کرد سامانه‌های پدافند هوایی این کشور شماری از پهپادها و موشک‌ها را بر فراز ریاض و مناطق جنوبی رهگیری کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری رویترز، سازمان دفاع مدنی عربستان سعودی یک‌شنبه سوم آبان برای ساکنان ریاض، ابها و خمیس مشیط هشدار اضطراری صادر کرد، اما دقایقی بعد از برطرف شدن خطر خبر داد.

این نهاد همچنین درباره خطر احتمالی در جازان و طائف هشدار داد و اندکی بعد پایان وضعیت اضطراری در این مناطق را اعلام کرد.

ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی نیز اعلام کرد دو پهپاد و یک موشک بالستیک به سوی ریاض و یک موشک کروز به سمت شهر خمیس مشیط در جنوب این کشور شلیک شده‌اند.

این ائتلاف اندکی بعد از رهگیری ۱۰ موشک بالستیک دیگر در مناطق جنوبی عربستان سعودی خبر داد.

حملات تازه در حالی رخ داده‌اند که ۲۹ مهر، حمله به فرودگاه بین‌المللی ملک فهد در دمام و حمله پهپادی به میدان نفتی شیبه، چهار کشته و ۱۰ زخمی بر جای گذاشتند.

در روزهای اخیر، حملات سپاه پاسداران به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و حملات حوثی‌های یمن به تاسیسات نفتی عربستان سعودی، به نگرانی‌ها درباره امنیت مسیرهای انتقال انرژی و اختلال در عرضه جهانی نفت دامن زده‌اند.

هم‌زمان، گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال ازسرگیری کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، احتمال گسترش دامنه مناقشه در منطقه را پررنگ‌تر کرده است.

  • سیسی: مصر از خاک عربستان سعودی دفاع می‌کند، اما به یمن حمله نخواهد کرد

    سیسی: مصر از خاک عربستان سعودی دفاع می‌کند، اما به یمن حمله نخواهد کرد

تهدید دوباره حوثی‌ها علیه فرودگاه ریاض

حملات جدید به پایتخت عربستان سعودی در شرایطی انجام شد که فرودگاه بین‌المللی ملک خالد ریاض پس از توقف فعالیت‌های خود به‌دنبال حملات حوثی‌های یمن، از سوم آبان پروازها را در دو پایانه از سر گرفت.

مدیریت این فرودگاه شامگاه دوم آبان اعلام کرد پایانه شماره یک به پروازهای داخلی و پایانه شماره دو به پروازهای بین‌المللی شرکت‌های هواپیمایی سعودی اختصاص خواهد یافت.

در سوی دیگر، حوثی‌ها بار دیگر تهدید کردند فرودگاه ریاض را هدف قرار خواهند داد.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، فرودگاه ریاض را همچنان یک «هدف نظامی» خواند و به شرکت‌های هواپیمایی، کارکنان فرودگاه و مسافران هشدار داد از آن استفاده نکنند.

حوثی‌ها دوم آبان نیز از حمله به فرودگاه ریاض و تاسیسات نفتی عربستان سعودی خبر داده بودند. مقام‌های سعودی تاکنون به‌طور مستقیم درباره این روایت‌ها اظهارنظر نکرده‌اند.

فعالیت فرودگاه ملک خالد پس از حمله ۱۸ مهر حوثی‌های مورد حمایت حکومت ایران متوقف شده بود.

این حمله ۱۳ کشته و بیش از ۳۰۰ زخمی بر جای گذاشت و به مرگبارترین حمله در خاک عربستان سعودی طی بیش از یک دهه گذشته تبدیل شد.

  • بریتانیا جنگنده‌های تایفون را برای دفاع از عربستان سعودی در برابر حوثی‌ها به کار می‌گیرد

    بریتانیا جنگنده‌های تایفون را برای دفاع از عربستان سعودی در برابر حوثی‌ها به کار می‌گیرد

ادامه رویارویی حوثی‌ها و ریاض

حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها در حالی ادامه دارد که درگیری‌های این گروه نیابتی جمهوری اسلامی با ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی شدت گرفته است.

حوثی‌ها ماه گذشته با تصرف مناطقی راهبردی در سواحل دریای سرخ، به سوی تنگه باب‌المندب پیشروی کردند و امنیت کشتیرانی در این گذرگاه مهم را به خطر انداختند.

ائتلاف به رهبری عربستان سعودی در واکنش، حملات خود علیه مواضع حوثی‌ها را افزایش داد. محمد آل‌جابر، سفیر عربستان سعودی در یمن، ۱۷ مهر اعلام کرد نیروهای حوثی از تنگه باب‌المندب عقب رانده شده‌اند.

باب‌المندب یکی از گذرگاه‌های حیاتی تجارت دریایی جهان و از مسیرهای مهم انتقال نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس به بازارهای بین‌المللی است.

این تنگه در جنوب غربی شبه‌جزیره عربستان قرار دارد، در حالی که تنگه هرمز در شمال شرقی این شبه‌جزیره واقع شده است.

تشدید درگیری‌ها در یمن به آتش‌بسی که از سال ۲۰۲۲ با میانجی‌گری سازمان ملل متحد تا حد زیادی پابرجا مانده بود، پایان داد.

در واکنش به افزایش حملات حوثی‌ها، پارلمان اروپا ۳۰ مهر با تصویب قطعنامه‌ای خواستار قرار گرفتن این گروه، از جمله شاخه‌های سیاسی و نظامی آن، در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا شد. تصمیم نهایی در این زمینه بر عهده کشورهای عضو اتحادیه خواهد بود.

رییس سازمان نظام روان‌شناسی درباره فرسودگی جامعه در شرایط «نه جنگ، نه صلح» هشدار داد

۳ آبان ۱۴۰۵، ۰۹:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)
100%

علی‌رضا آقایوسفی، رییس سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره کشور، درباره نزدیک شدن جامعه ایران به وضعیت اضطراری در حوزه سلامت روان و آسیب‌های اجتماعی هشدار داد و گفت بلاتکلیفی ناشی از شرایط «نه جنگ و نه صلح» فشار شدیدی بر مردم وارد می‌کند.

آقایوسفی یک‌شنبه سوم آبان در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا، در پاسخ به پرسشی درباره فاصله جامعه تا وضعیت اضطرار سلامت روان گفت: «فکر نمی‌کنم فاصله زیادی داشته باشیم.»

او نرخ‌های ازدواج، طلاق و فرزندآوری را از موضوعات نگران‌کننده دانست و بر ضرورت اقدام پیشگیرانه پیش از تشدید آسیب‌ها تاکید کرد.

ایلنا نیز با اشاره به وضعیت کنونی ایران نوشت فشار تورم، ناامنی اقتصادی، نگرانی از آینده و بلاتکلیفی، به فرسودگی روزافزون بخشی از جامعه دامن زده است.

این گزارش در حالی منتشر شده که در روزهای اخیر، گمانه‌زنی‌ها درباره آغاز مجدد کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شدت گرفته است.

نشریه هیل دوم آبان گزارش داد ارتش آمریکا چند گزینه برای ازسرگیری احتمالی حملات به مواضع حکومت ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آماده کرده است.

  • «زندگی در ناامیدی»؛ بلاتکلیفی و آشفتگی اقتصادی امید را در ایران فرسوده می‌کند

    «زندگی در ناامیدی»؛ بلاتکلیفی و آشفتگی اقتصادی امید را در ایران فرسوده می‌کند

بلاتکلیفی و پیامدهای بلندمدت اضطراب

آقایوسفی در ادامه گفت: «وضعیت کلی جامعه در شرایط نه جنگ و نه صلح می‌تواند فشارهای روانی قابل‌توجهی ایجاد کند. موجود زنده نیازهایی دارد و در برابر تهدیدها تلاش می‌کند نیازهای خود را تامین و تهدیدها را دفع کند. وقتی نیازها و تهدیدها هم‌زمان وجود داشته باشند، تهدیدها در اولویت قرار می‌گیرند.»

به گفته رییس سازمان نظام روان‌شناسی، ابهام درباره آینده از دشوارترین وضعیت‌ها به شمار می‌رود، زیرا امکان برنامه‌ریزی برای زندگی را از مردم سلب می‌کند.

او افزود بلاتکلیفی می‌تواند اضطراب شدیدی به همراه داشته باشد و در بلندمدت به فرسودگی جسمی و روانی بینجامد.

آقایوسفی هشدار داد پیامدهای فشار روانی شدید لزوما بلافاصله آشکار نمی‌شوند و احتمال دارد یک تا دو سال بعد، به شکل افسردگی، اختلافات زناشویی یا مشکلات جسمانی بروز کنند.

او از انقباض طولانی‌مدت عضلات، دردهای مفصلی و ستون فقرات و ناراحتی‌های گوارشی به‌عنوان پیامدهای احتمالی استرس مزمن نام برد.

پیش‌تر در ۲۹ مهر، مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، اذعان کرد شرایط «نه جنگ، نه صلح» بدترین وضعیتی است که حکومت ایران در آن گرفتار شده است.

او با اشاره به ادامه تنش‌ها میان تهران و واشینگتن گفت: «وضعیتی که پیش آمده، ساده نیست و نه برای ما مطلوب است و نه برای آن‌ها.»

  • روان جامعه ایران در یک سال گذشته؛ وقتی بحران به زندگی تبدیل می‌شود

    روان جامعه ایران در یک سال گذشته؛ وقتی بحران به زندگی تبدیل می‌شود

تورم و محدودیت دسترسی به درمان

رییس سازمان نظام روان‌شناسی هشدار داد در حالی که فشارهای روانی، نیاز مردم به مشاوره را افزایش داده، تورم و بحران اقتصادی قدرت پرداخت هزینه این خدمات را کاهش داده است.

آقایوسفی یادآور شد خدمات روان‌شناسی تحت پوشش بیمه‌های پایه نیست و در نتیجه، بسیاری از افراد با وجود نیاز به مشاوره، توان مراجعه ندارند.

به گفته او، آمار مراجعه‌کنندگان نمی‌تواند معیار دقیقی برای سنجش میزان فشارهای روانی در جامعه باشد، زیرا ممکن است با وجود افزایش نیاز، هزینه‌های بالا مانع مراجعه افراد شود.

رییس سازمان نظام روان‌شناسی همچنین از ارائه طرحی برای پوشش بیمه‌ای این خدمات به شورای مرکزی سازمان خبر داد؛ طرحی که با گذشت حدود چهار ماه هنوز به تصویب نرسیده است.

در ماه‌های اخیر، وخامت اوضاع اقتصادی در ایران با افزایش نرخ ارز، تشدید تورم و افت چشمگیر قدرت خرید شهروندان همراه بوده است.

بحران اقتصادی بر نظام بهداشت و درمان نیز سایه انداخته و گرانی دارو و خدمات پزشکی، فشار بیشتری بر بیماران وارد کرده است.

  • جهش قیمت و کمبود داروهای اعصاب و روان بیماران را از ادامه درمان بازمی‌دارد

    جهش قیمت و کمبود داروهای اعصاب و روان بیماران را از ادامه درمان بازمی‌دارد

آسیب به پیوندهای خانوادگی

آقایوسفی در ادامه گفت: «به نظر می‌رسد وضعیت اجتماعی ما تا حدودی به سمت آنومی یا بی‌هنجاری اجتماعی حرکت می‌کند. وقتی استرس‌های اجتماعی افزایش پیدا می‌کنند، به‌تدریج ممکن است اتفاقات نگران‌کننده‌ای رخ دهد؛ از جمله افزایش سن ازدواج، گسترش اعتیاد و قرار گرفتن خانواده در معرض خطر.»

او هشدار داد آسیب دیدن پیوندهای خانوادگی ممکن است زمینه‌ساز خشونت‌های شدید، از جمله قتل‌های خانوادگی، شود.

رییس سازمان نظام روان‌شناسی تاکید کرد اگر مشکلات به درون خانواده راه پیدا کنند، ممکن است نشانه آسیب‌های عمیق‌تر اجتماعی باشند.

به گفته او، تعلل در پیشگیری می‌تواند جامعه را به مرحله‌ای برساند که مهار پیامدهای روانی، جسمانی و اجتماعی به مراتب دشوارتر و پرهزینه‌تر باشد.

این در حالی است که با وجود وخامت بحران معیشت و افزایش فشارهای روانی بر جامعه، مقام‌های جمهوری اسلامی همچنان بر تداوم سیاست خارجی تنش‌آفرین خود، به‌ویژه رویارویی با آمریکا و اسرائیل، اصرار دارند.

یک ویروس باستانی ممکن است در تکامل متفاوت مغز انسان و شامپانزه نقش داشته باشد

۳ آبان ۱۴۰۵، ۰۷:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)
100%

پژوهشی تازه نشان می‌دهد بقایای یک ویروس باستانی در ژنوم شامپانزه‌ها می‌تواند فعالیت ژن‌های موثر در رشد سلول‌های عصبی را تغییر دهد؛ یافته‌ای که شاید به توضیح چگونگی شکل‌گیری تفاوت‌های چشمگیر میان مغز انسان و شامپانزه کمک کند.

پایگاه خبری ساینس‌نیوز با استناد به یافته‌های این تحقیق گزارش داد دی‌ان‌ای به‌جامانده از عفونتی که میلیون‌ها سال پیش رخ داده، هنوز در ژنوم شامپانزه‌ها وجود دارد، اما در انسان دیده نمی‌شود.

شامپانزه یکی از نزدیک‌ترین خویشاوندان زنده انسان به شمار می‌رود، اما حجم مغز انسان حدود سه برابر مغز این جانور است و توانایی‌های شناختی پیشرفته‌تری دارد.

با این حال، به گفته یوهان یاکوبسون، عصب‌شناس دانشگاه لوند سوئد، بیشتر ژن‌های سازنده پروتئین در این دو گونه بسیار شبیه هستند.

همین شباهت پژوهشگران را به بررسی بخش‌هایی از ژنوم سوق داد که زمان و محل فعال یا غیرفعال شدن ژن‌ها را تنظیم می‌کنند.

یافته‌های این پژوهش به‌تازگی در نشریه «ساینس ادونسز» منتشر شده است.

100%

رد پای یک ویروس باستانی

یکی از عواملی که می‌تواند بر این تنظیم اثر بگذارد، ویروس‌ها هستند. گروهی از آن‌ها که «رتروویروس» نامیده می‌شوند، دی‌ان‌ای خود را وارد ژنوم میزبان می‌کنند تا سلول آلوده را به ساخت ویروس‌های تازه وادارند.

گاهی این ماده ژنتیکی حتی پس از پایان عفونت باقی می‌ماند و اگر وارد سلول‌های تولیدمثلی شده باشد، به نسل‌های بعد منتقل می‌شود.

این بقایای ژنتیکی «رتروویروس‌های درون‌زاد» نام دارند. آن‌ها دیگر اطلاعات ژنتیکی لازم برای تولید ویروس‌های عفونی را ندارند، اما همچنان می‌توانند بر فعالیت ژن‌های میزبان تاثیر بگذارند.

بقایای ویروسی دست‌کم هشت درصد ژنوم انسان و شامپانزه را تشکیل می‌دهند و پژوهش‌های پیشین نقش آن‌ها را در تحولاتی مانند پیدایش جفت در پستانداران نشان داده‌اند.

یاکوبسون و همکارانش سراغ بقایای ویروسی رفتند که حاصل عفونت یکی از نیاکان میمون‌های انسان‌نمای آفریقایی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش است.

رد این ویروس در ۱۵۸ نقطه از ژنوم شامپانزه‌ها دیده می‌شود، در حالی که در ژنوم انسان اثری از آن نیست. علت این تفاوت همچنان نامعلوم است.

100%

حذف دی‌ان‌ای ویروسی چه چیزی را آشکار کرد؟

پژوهشگران برای بررسی تاثیر این تفاوت، از سلول‌های بنیادی شامپانزه و فناوری ویرایش ژن «کریسپر» استفاده کردند.

آن‌ها توالی دی‌ان‌ای ویروسی مورد بررسی را حذف کردند و دریافتند ژن مجاور آن، موسوم به LINC00662، که پیش‌تر غیرفعال بود، فعال شد و شروع به تولید آران‌ای کرد.

این ژن معمولا در شامپانزه غیرفعال است، اما در سلول‌های مغز انسان فعالیت دارد.

آران‌ای مولکولی است که در بیان و تنظیم اطلاعات ژنتیکی نقش دارد. شناسایی آن به پژوهشگران امکان داد فعال شدن ژن را پس از حذف دی‌ان‌ای ویروسی تشخیص دهند.

این آزمایش نشان داد توالی ژنتیکی به‌جامانده از ویروس می‌تواند فعالیت ژن مجاور خود را تغییر دهد.

گروه پژوهشی آزمایش معکوس را نیز انجام داد: با کریسپر، ژن LINC00662 را در سلول‌های انسانی غیرفعال کرد تا وضعیتی مشابه شامپانزه پدید آید.

نتایج حاکی از آن بود که وقتی این ژن در سلول‌های هر دو گونه فعال باشد، فعالیت مجموعه‌ای از ژن‌های دیگر نیز افزایش می‌یابد؛ از جمله ژن‌های موثر در رشد و بلوغ نورون‌ها و ایجاد ارتباطات تازه میان سلول‌های عصبی.

این یافته نشان داد بقایای ویروسی می‌توانند بر شبکه‌ای از ژن‌های مرتبط با رشد مغز اثر بگذارند.

100%

یک سرنخ، نه پاسخ نهایی

ساینس‌نیوز در ادامه گزارش داد هنوز دقیقا مشخص نیست غیرفعال شدن این شبکه ژنی بر اثر وجود دی‌ان‌ای ویروسی، چه تاثیری بر رشد و عملکرد مغز شامپانزه‌ها گذاشته است.

یاکوبسون معتقد است این تفاوت ممکن است در شکل‌گیری مسیرهای تکاملی متفاوت مغز انسان و شامپانزه نقش داشته باشد، هرچند تاثیر سایر عوامل ژنتیکی و محیطی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.

به گفته او، یافته‌ها نشان می‌دهند ورود دی‌ان‌ای یک ویروس باستانی به ژنوم چگونه می‌تواند تفاوتی پایدار در تنظیم فعالیت ژن‌ها میان دو گونه ایجاد کند.

جورجا مودنینی، زیست‌شناس تکاملی دانشگاه پادووا که در این پژوهش مشارکت نداشت، گفت بر اساس نتایج جدید، تغییرات ژنتیکی در جریان تکامل تنها به جایگزینی واحدهای سازنده دی‌ان‌ای با یکدیگر محدود نیستند و می‌توانند از راه‌های دیگری نیز رخ دهند.

راویندر کاندا، متخصص ژنتیک تکاملی دانشگاه آکسفورد بروکس، نیز شواهد مربوط به تاثیر این بقایای ویروسی بر رشد و تکامل نورون‌ها را قانع‌کننده خواند، اما تاکید کرد هنوز نمی‌توان دامنه پیامدهای آن را مشخص کرد.

او احتمال داد سازوکارهای دیگری هم در تنظیم ژن‌ها دخالت داشته باشند و این نمونه تنها بخش کوچکی از نقش ویروس‌های باستانی در تکامل مغز باشد.

کاندا افزود: «فکر می‌کنم هنوز رتروویروس‌های بسیار زیادی برای کشف شدن وجود دارند و آنچه تاکنون شناخته‌ایم، تنها نوک کوه یخ است.»

از پیروزی ۶ روزه تا جنگ‌های فرسایشی؛ اسرائیل چگونه جنگ‌هایش را پایان داده است؟

۳ آبان ۱۴۰۵، ۰۶:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامیار بهرنگ
100%

۷۸ سال تجربه نظامی اسرائیل نشان می‌دهد پیروزی در میدان نبرد، پایان جنگ و دستیابی به صلح سه مفهوم متفاوت هستند.

اسرائیل بارها در جنگ پیروز شده، بدون آنکه به صلح برسد؛ گاهی عقب‌نشینی کرده، بدون آنکه رسما شکست خورده باشد؛ و در مواردی با پذیرش آتش‌بس، تهدیدی را که برای نابودی آن جنگیده بود، همچنان در برابر خود دیده است.

جنگ چگونه تمام می‌شود؟

این تصور که تمام جنگ‌ها سرانجام پشت میز مذاکره پایان می‌یابند، بیش از آنکه یک قاعده تاریخی باشد، ساده‌سازی واقعیت جنگ است.

تاریخ معاصر نمونه‌های متعددی از جنگ‌هایی دارد که با تسلیم، فروپاشی ساختار نظامی، سقوط حکومت، عقب‌نشینی یک‌جانبه یا توافق آتش‌بس پایان یافته‌اند.

اما تاریخ جنگ‌های اسرائیل پیچیدگی مهم‌تری را آشکار می‌کند. گاهی جنگ از نظر نظامی تمام می‌شود، اما از نظر سیاسی ادامه پیدا می‌کند.

گاهی طرفی که در میدان نبرد شکست خورده، در سال‌های بعد به دستاورد سیاسی مهمی می‌رسد.

گاهی نیز ارتشی که در عملیات نظامی موفق بوده، ناچار می‌شود سال‌ها بعد از سرزمینی که تصرف کرده، عقب‌نشینی کند.

از زمان تاسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، این کشور با سه نسل متفاوت از جنگ روبه‌رو بوده است.

نخست، جنگ‌های کلاسیک با ارتش کشورهای عربی؛ دوم، جنگ‌های فرسایشی و نامتقارن با سازمان‌های مسلح غیردولتی؛ و سوم، رویارویی‌های مستقیم و چندجبهه‌ای که در آنها موشک‌های دوربرد، پهپادها، اطلاعات، پدافند هوایی و قدرت هوایی نقشی تعیین‌کننده پیدا کرده‌اند.

بررسی شیوه پایان این جنگ‌ها، امکان شناخت تحول دکترین امنیتی اسرائیل را فراهم می‌کند.

پرسش اصلی دیگر صرفا این نیست که چه کسی در جنگ پیروز شده است؛ بلکه باید پرسید چه کسی توانسته شرایط پایان جنگ و نظم امنیتی پس از آن را تعیین کند.

  • رویترز: انتخابات، سیاست اسرائیل در جنگ با جمهوری اسلامی را تغییر نخواهد داد

    رویترز: انتخابات، سیاست اسرائیل در جنگ با جمهوری اسلامی را تغییر نخواهد داد

۱۹۴۸؛ پیروزی در جنگ، بدون پایان دشمنی

نخستین جنگ اسرائیل در سال ۱۹۴۸، مهم‌ترین آزمون بقای این کشور بود.

ارتش‌های چند کشور عربی وارد جنگ شدند و اسرائیل پس از ماه‌ها نبرد نه‌تنها موجودیت خود را حفظ کرد، بلکه کنترل سرزمین‌هایی فراتر از محدوده پیش‌بینی‌شده در طرح تقسیم سازمان ملل را نیز به دست گرفت.

با این حال، پایان جنگ با تسلیم بی‌قیدوشرط کشورهای عربی همراه نبود. در سال ۱۹۴۹، اسرائیل با مصر، لبنان، اردن و سوریه توافق‌های جداگانه ترک مخاصمه امضا کرد.

این توافق‌ها خطوط آتش‌بس را مشخص کردند، اما به معنای شناسایی متقابل یا برقراری صلح دائمی نبودند.

در واقع، پیروزی نظامی اسرائیل در سال ۱۹۴۸ به تثبیت موجودیت کشور انجامید، اما اختلافات بنیادین منطقه‌ای، مساله آوارگان فلسطینی و منازعه بر سر سرزمین‌ها حل نشد.

درس راهبردی این جنگ روشن بود. ارتش می‌تواند بقای یک کشور را تضمین کند، اما پیروزی در میدان نبرد به‌تنهایی قادر نیست دشمنی سیاسی را از میان ببرد.

این تمایز در دهه‌های بعد به یکی از ویژگی‌های ثابت امنیت ملی اسرائیل تبدیل شد.

۱۹۵۶؛ پیروزی نظامی و عقب‌نشینی تحت فشار سیاسی

بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ یکی از آموزنده‌ترین نمونه‌های تفاوت قدرت نظامی و قدرت سیاسی بود.

اسرائیل در هماهنگی با بریتانیا و فرانسه علیه مصر وارد عملیات شد. ارتش اسرائیل به‌سرعت در شبه‌جزیره سینا پیشروی کرد و توانست بخش مهمی از اهداف عملیاتی خود را محقق کند.

اما موفقیت نظامی برای حفظ دستاوردهای سرزمینی کافی نبود.

فشار ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی و سازمان ملل شرایطی ایجاد کرد که اسرائیل ناچار شد نیروهای خود را از سینا و غزه خارج کند. این عقب‌نشینی در مارس ۱۹۵۷ تکمیل شد.

اسرائیل در میدان نبرد شکست نخورده بود، اما نتوانست تمام نتایج پیروزی نظامی خود را به دستاورد سیاسی پایدار تبدیل کند.

جنگ ۱۹۵۶ یک واقعیت بنیادین را نشان داد. برتری نظامی در سطح منطقه‌ای، هنگامی که با مخالفت قدرت‌های بزرگ روبه‌رو شود، ممکن است برای تثبیت نتیجه جنگ کافی نباشد.

از این منظر، عقب‌نشینی همیشه نشانه شکست نظامی نیست. گاهی نتیجه محدودیت‌های دیپلماتیک، هزینه‌های اقتصادی یا محاسبات راهبردی گسترده‌تر است.

100%

۱۹۶۷؛ شش روز جنگ و دهه‌ها پیامد سیاسی

جنگ شش‌روزه ژوئن ۱۹۶۷ یکی از قاطع‌ترین پیروزی‌های نظامی اسرائیل بود.

اسرائیل با حملات هوایی اولیه، بخش بزرگی از توان هوایی مصر را از کار انداخت و در مدت کوتاهی کنترل شبه‌جزیره سینا، نوار غزه، کرانه باختری، شرق اورشلیم و بلندی‌های جولان را به دست گرفت.

جنگ با آتش‌بس پایان یافت، اما شرایط آتش‌بس را واقعیت تازه میدان نبرد تعیین می‌کرد.

این جنگ نمونه مهمی از پیروزی نظامی قاطع بدون تسلیم رسمی طرف شکست‌خورده بود.

با این حال، پیامدهای آن بسیار فراتر از شش روز نبرد ادامه پیدا کرد. تصرف سرزمین‌ها مسائل امنیتی، حقوقی، جمعیتی و سیاسی تازه‌ای برای اسرائیل ایجاد کرد.

قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت نیز چارچوبی برای حل‌وفصل منازعه بر مبنای عقب‌نشینی از سرزمین‌های اشغال‌شده و پایان وضعیت جنگی ارائه کرد.

در اینجا یک تناقض راهبردی شکل گرفت. اسرائیل با پیروزی سریع، تهدید فوری ارتش‌های عربی را عقب راند، اما کنترل سرزمین‌های تازه به منبع اختلافات طولانی‌مدت تبدیل شد.

بنابراین پیروزی ۱۹۶۷ را باید هم‌زمان در دو سطح بررسی کرد. در سطح نظامی، اسرائیل به برتری قاطع رسید. در سطح سیاسی، پایان جنگ به پایان منازعه منجر نشد.

۱۹۷۳؛ جنگی که نتیجه سیاسی آن با تصویر اولیه میدان نبرد تفاوت داشت

جنگ یوم کیپور در اکتبر ۱۹۷۳ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ امنیتی اسرائیل بود.

مصر و سوریه با حمله غافلگیرانه، موفقیت‌های اولیه مهمی به دست آوردند. عبور نیروهای مصر از کانال سوئز و شکستن خطوط دفاعی اسرائیل نشان داد برتری نظامی سال ۱۹۶۷ تضمینی برای جلوگیری از غافلگیری راهبردی نیست.

ارتش اسرائیل پس از بسیج نیروها توانست ضدحمله کند، از کانال سوئز عبور کند و موقعیت نظامی خود را بهبود بخشد.

جنگ سرانجام با آتش‌بس و مداخله دیپلماتیک آمریکا و شوروی پایان یافت. اما اهمیت تاریخی این جنگ فقط در نتیجه نظامی آن نبود.

انور سادات با آغاز جنگ توانست بن‌بست سیاسی پس از ۱۹۶۷ را تغییر دهد. مصر اگرچه نتوانست با عملیات نظامی تمام سینا را بازپس بگیرد، اما توانست زمینه مذاکراتی را فراهم کند که چند سال بعد به بازگشت کامل این سرزمین انجامید.

اسرائیل در نهایت پذیرفت در چارچوب پیمان صلح ۱۹۷۹، نیروها و شهرک‌های خود را از سینا خارج کند. این روند در سال ۱۹۸۲ تکمیل شد.

در نتیجه، مصر از طریق ترکیب جنگ و دیپلماسی به هدف مهم سرزمینی خود رسید و اسرائیل نیز در برابر عقب‌نشینی از سینا، به پیمان صلح با یکی از قدرتمندترین دشمنان منطقه‌ای خود دست یافت.

این تجربه نشان داد که نتیجه راهبردی جنگ را نمی‌توان صرفا با شمار تانک‌های نابودشده یا خطوط پیشروی ارتش‌ها تعیین کرد.

گاهی طرفی که در پایان نبرد موقعیت نظامی بهتری دارد، در مذاکرات بعدی امتیاز سرزمینی می‌دهد؛ نه لزوما به دلیل شکست، بلکه برای دستیابی به هدفی سیاسی که آن را ارزشمندتر ارزیابی می‌کند.

100%

لبنان ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰؛ وقتی موفقیت اولیه به جنگ فرسایشی تبدیل شد

حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ با هدف مقابله با سازمان آزادی‌بخش فلسطین آغاز شد.

نیروهای اسرائیلی تا بیروت پیشروی کردند و پس از محاصره پایتخت لبنان، خروج نیروهای اصلی این سازمان با میانجیگری بین‌المللی انجام شد.

در نگاه عملیاتی، اسرائیل به یکی از اهداف مهم خود رسید. ساختار اصلی نظامی سازمان آزادی‌بخش فلسطین از لبنان خارج شد. اما جنگ در همین نقطه پایان راهبردی پیدا نکرد.

اسرائیل در سال ۱۹۸۵ بخش عمده نیروهای خود را از لبنان خارج کرد، ولی منطقه‌ای امنیتی را در جنوب این کشور حفظ کرد. حضور نظامی در این منطقه به درگیری طولانی با حزب‌الله انجامید.

سرانجام در مه ۲۰۰۰، اسرائیل به‌صورت یک‌جانبه نیروهای باقی‌مانده خود را از جنوب لبنان خارج کرد.

این خروج نه نتیجه توافق صلح با حزب‌الله بود و نه با تسلیم رسمی ارتش اسرائیل همراه شد.

اسرائیل پس از سال‌ها حضور نظامی، هزینه‌های ادامه استقرار را در برابر منافع امنیتی آن ارزیابی کرد و تصمیم به خروج گرفت.

حزب‌الله این عقب‌نشینی را پیروزی مقاومت خود معرفی کرد. در مقابل، از منظر تصمیم‌گیری امنیتی اسرائیل، خروج را می‌توان تلاشی برای پایان دادن به تعهد نظامی پرهزینه و انتقال دفاع از عمق خاک لبنان به مرزهای اسرائیل ارزیابی کرد.

تفاوت این دو روایت اهمیت دارد، اما واقعیت اصلی تغییر نمی‌کند. اسرائیل در سال ۱۹۸۲ به موفقیت نظامی اولیه رسید و در سال ۲۰۰۰ بدون توافق صلح از جنوب لبنان خارج شد.

این تجربه یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های قدرت نظامی را آشکار کرد. شکست دادن یک سازمان مسلح در یک مقطع تضمین نمی‌کند که سازمان دیگری در همان محیط سیاسی و اجتماعی ظهور نکند.

  • رویترز: جمهوری اسلامی ۲۰۰ میلیون دلار برای کمک به آوارگان به حزب‌الله داد

    رویترز: جمهوری اسلامی ۲۰۰ میلیون دلار برای کمک به آوارگان به حزب‌الله داد

جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶؛ آتش‌بس بدون خلع سلاح

جنگ تابستان ۲۰۰۶ میان اسرائیل و حزب‌الله، نمونه دیگری از فاصله میان اهداف اعلام‌شده و نتایج واقعی جنگ بود.

اسرائیل در پاسخ به حمله مرزی حزب‌الله و ربودن دو سرباز خود، عملیات گسترده هوایی و زمینی را آغاز کرد.

هدف‌های اعلام‌شده شامل بازگرداندن سربازان، تضعیف شدید حزب‌الله و تغییر وضعیت امنیتی جنوب لبنان بود.

با وجود خسارت‌های سنگین واردشده به حزب‌الله و لبنان، جنگ به نابودی ساختار حزب‌الله یا خلع سلاح آن منجر نشد.

حزب‌الله نیز با وجود ادامه شلیک راکت نتوانست اسرائیل را به تسلیم یا پذیرش خواسته‌های سیاسی خود وادار کند.

در نهایت، قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت در ۱۱ اوت تصویب شد و توقف درگیری‌ها از ۱۴ اوت اجرایی شد.

قطعنامه خواستار توقف حملات حزب‌الله، توقف عملیات تهاجمی اسرائیل، خروج نیروهای اسرائیلی و استقرار ارتش لبنان و یونیفیل در جنوب این کشور شد.

این جنگ با آتش‌بس پایان یافت، نه با توافق صلح یا تسلیم نظامی.

از نظر راهبردی، مهم‌ترین نتیجه آن ایجاد چارچوب امنیتی جدیدی در جنوب لبنان بود؛ چارچوبی که قرار بود مانع بازگشت نیروهای مسلح غیردولتی به منطقه میان رود لیتانی و خط آبی شود.

اما اجرای ناقص مفاد قطعنامه، به‌ویژه در زمینه انحصار تسلیحات در دست دولت لبنان، باعث شد مساله بنیادی حل‌نشده باقی بماند.

به گزارش یونیفیل، این چارچوب با وجود کاستی‌ها توانست حدود ۱۷ سال ثبات نسبی در امتداد خط آبی ایجاد کند، تا آنکه درگیری‌ها پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دوباره آغاز شدند.

بنابراین جنگ ۲۰۰۶ را نه می‌توان نمونه پیروزی نظامی قاطع اسرائیل دانست و نه نمونه تسلیم آن.

این جنگ با توافق بر سر توقف خصومت‌ها پایان یافت، در حالی که توان نظامی حزب‌الله و اختلاف اصلی بر سر امنیت مرزها باقی ماند.

  • آیا حامیان قدیمی نتانیاهو در شمال اسرائیل این بار به او پشت می‌کنند؟

    آیا حامیان قدیمی نتانیاهو در شمال اسرائیل این بار به او پشت می‌کنند؟

جنگ‌های غزه؛ تکرار عملیات نظامی و مساله بازسازی توان دشمن

از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۱، اسرائیل چندین جنگ کوتاه‌مدت با حماس و دیگر گروه‌های مسلح فلسطینی در غزه انجام داد.

جنگ ۲۲ روزه سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹، جنگ ۸ روزه سال ۲۰۱۲، جنگ ۵۰ روزه سال ۲۰۱۴ و جنگ ۱۱ روزه سال ۲۰۲۱، با وجود تفاوت در شدت و اهداف عملیاتی، یک ویژگی مشترک داشتند: هیچ‌کدام با تسلیم حماس یا نابودی کامل توانایی نظامی آن پایان نیافتند.

اسرائیل در این عملیات‌ها تلاش کرد با هدف قرار دادن فرماندهان، تونل‌ها، انبارهای تسلیحاتی و زیرساخت‌های نظامی، توان حمله گروه‌های مسلح را کاهش دهد.

با این حال، جنگ‌ها عمدتا با آتش‌بس و میانجیگری، به‌ویژه از سوی مصر، متوقف شدند.

این وضعیت به شکل‌گیری الگویی انجامید که در ادبیات امنیتی اسرائیل از آن با مفهوم مدیریت تهدید و کاهش دوره‌ای توان نظامی دشمن یاد می‌شد.

منطق این رویکرد بر این فرض استوار بود که اگر نابودی کامل یک سازمان مسلح امکان‌پذیر یا کم‌هزینه نباشد، می‌توان با عملیات محدود و تکرارشونده، ظرفیت عملیاتی آن را کاهش داد و دوره‌های آرامش نسبی ایجاد کرد.

اما چنین راهبردی یک ضعف ساختاری داشت. سازمانی که حکومت محلی، شبکه اجتماعی، منابع مالی و مسیرهای بازسازی تسلیحات خود را حفظ می‌کند، ممکن است پس از هر جنگ دوباره قدرت بگیرد.

حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ این مساله را به بحرانی بنیادین برای دکترین امنیتی اسرائیل تبدیل کرد.

جنگ گسترده پس از آن، دیگر صرفا با هدف کاهش موقت توان موشکی یا تخریب تونل‌ها تعریف نمی‌شد.

نابودی توان نظامی و حکومتی حماس و بازگرداندن گروگان‌ها در مرکز اهداف اعلام‌شده اسرائیل قرار گرفت.

با این حال، جنگی که از اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، علاوه بر ابعاد نظامی، با بحران انسانی گسترده، تخریب وسیع غزه، مساله اداره آینده این منطقه و فشارهای دیپلماتیک همراه بود.

آتش‌بس اکتبر ۲۰۲۵ نیز به‌تنهایی به معنای تحقق همه اهداف اعلام‌شده یا حل‌وفصل نهایی منازعه نبود.

درس راهبردی جنگ‌های غزه این است که میان تخریب ظرفیت نظامی دشمن و از میان بردن توانایی او برای بازسازی باید تفاوت گذاشت.

ممکن است یک ارتش در هر عملیات برتری نظامی داشته باشد، اما اگر سازوکار بازتولید تهدید باقی بماند، موفقیت عملیاتی به پایان پایدار جنگ تبدیل نشود.

  • رسانه‌های اسرائیلی: حماس به تکرار حمله‌ای مشابه هفتم اکتبر تهدید کرده است

    رسانه‌های اسرائیلی: حماس به تکرار حمله‌ای مشابه هفتم اکتبر تهدید کرده است

لبنان پس از ۷ اکتبر؛ تغییر موازنه نظامی و مساله نظم پس از جنگ

درگیری‌های اسرائیل و حزب‌الله پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، به‌تدریج از تبادل آتش مرزی به رویارویی گسترده‌تری تبدیل شد.

در سال ۲۰۲۴، اسرائیل با مجموعه‌ای از عملیات اطلاعاتی، حملات هوایی و عملیات زمینی، ضربات سنگینی به ساختار فرماندهی و توان نظامی حزب‌الله وارد کرد.

کشته شدن حسن نصرالله و شماری از فرماندهان ارشد این گروه موازنه قدرت را تغییر داد.

با این حال، جنگ در نوامبر ۲۰۲۴ با توافق آتش‌بس و ترتیبات امنیتی مبتنی بر قطعنامه ۱۷۰۱ متوقف شد، نه با تسلیم رسمی حزب‌الله.

اهمیت این تحول در مقایسه با جنگ ۲۰۰۶ آشکار می‌شود.

در سال ۲۰۰۶، اسرائیل نتوانسته بود ساختار رهبری و فرماندهی حزب‌الله را به شکلی تعیین‌کننده مختل کند.

اما در سال ۲۰۲۴، توان اطلاعاتی و عملیاتی اسرائیل خسارت‌های بسیار گسترده‌تری به این سازمان وارد کرد.

با وجود این تفاوت، مساله اصلی همچنان باقی ماند. چه نهادی باید کنترل امنیتی جنوب لبنان را در اختیار داشته باشد و چگونه می‌توان از بازسازی ساختار مسلح مستقل از دولت جلوگیری کرد؟

تحولات سال ۲۰۲۶ نیز نشان داد پاسخ این پرسش هنوز قطعی نشده است. گزارش ۱۶ اکتبر وال‌استریت ژورنال از تشدید اختلاف میان دولت لبنان و حزب‌الله بر سر سلاح‌های توقیف‌شده خبر داد.

این گزارش همچنین از مذاکرات مستقیم لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا و مقاومت حزب‌الله در برابر خلع سلاح حکایت داشت.

از این منظر، مساله پایان جنگ لبنان دیگر تنها توقف شلیک موشک یا عقب‌نشینی نیروها نیست؛ بلکه به موضوع حاکمیت دولت لبنان، انحصار سلاح و امکان ایجاد ترتیبات امنیتی قابل اجرا پیوند خورده است.

  • حزب‌الله لبنان: مواد منفجره توقیف‌شده مال ماست و برای حمله به اسرائیل در نظر گرفته شده بود

    حزب‌الله لبنان: مواد منفجره توقیف‌شده مال ماست و برای حمله به اسرائیل در نظر گرفته شده بود

رویارویی با جمهوری اسلامی؛ از جنگ نیابتی تا نبرد مستقیم

ورود اسرائیل و جمهوری اسلامی به رویارویی مستقیم گسترده، مرحله متفاوتی از تاریخ نظامی اسرائیل را رقم زد.

در جنگ‌های کلاسیک، اسرائیل عمدتا با ارتش‌هایی در مرزهای خود روبه‌رو بود. در لبنان و غزه، تهدید اصلی از سوی سازمان‌های مسلح غیردولتی شکل می‌گرفت.

اما در رویارویی با جمهوری اسلامی مساله به ترکیبی از موشک‌های بالستیک، پهپادهای دوربرد، برنامه هسته‌ای، زیرساخت‌های فرماندهی و شبکه نیروهای وابسته در منطقه تبدیل شد.

جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد برتری اطلاعاتی و هوایی می‌تواند امکان وارد کردن ضربات سنگین به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای را فراهم کند، اما توقف عملیات الزاما به معنای حل‌وفصل سیاسی اختلافات نیست.

در چنین جنگی، حتی موفقیت در تخریب تاسیسات یا کاهش ظرفیت موشکی، به‌تنهایی پاسخ نمی‌دهد که آیا طرف مقابل توانایی و انگیزه بازسازی ظرفیت خود را از دست داده است یا خیر.

رویارویی گسترده‌تر سال ۲۰۲۶، با مشارکت مستقیم آمریکا، این مساله را پیچیده‌تر کرد. جنگ از محدوده حملات متقابل فراتر رفت و امنیت کشتیرانی، تنگه هرمز، اقتصاد انرژی و موازنه نظامی منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داد.

تا اکتبر ۲۰۲۶، گزارش‌ها از تداوم تنش در تنگه هرمز، حملات به کشتی‌های تجاری و احتمال عملیات نظامی تازه آمریکا حکایت دارند. بنابراین نمی‌توان این رویارویی را جنگی با نتیجه نهایی تثبیت‌شده توصیف کرد.

در اینجا یک پرسش راهبردی مطرح می‌شود. آیا هدف جنگ صرفا کاهش توان نظامی جمهوری اسلامی است یا ایجاد وضعیتی که در آن این حکومت دیگر قادر به بازسازی تهدیدهای پیشین نباشد؟

این دو هدف، نیازمند راهبردهای متفاوتی هستند. کاهش توان نظامی را می‌توان با عملیات هوایی، حملات اطلاعاتی و تخریب زیرساخت‌ها دنبال کرد. اما جلوگیری پایدار از بازسازی تهدید به عوامل گسترده‌تری از جمله ظرفیت صنعتی، ساختار سیاسی، اقتصاد، نظارت بین‌المللی و ترتیبات امنیتی پس از جنگ وابسته است.

حتی تغییر حکومت نیز به‌خودی‌خود تضمین‌کننده ثبات نیست. تجربه جنگ‌های دیگر نشان داده است فروپاشی ساختار سیاسی بدون شکل‌گیری نظم جایگزین می‌تواند زمینه بی‌ثباتی و خشونت تازه را فراهم کند.

از این رو، در ارزیابی نتیجه جنگ با جمهوری اسلامی، باید میان نابودی بخشی از توان نظامی، تغییر رفتار حکومت، تغییر ساختار قدرت و شکل‌گیری نظم امنیتی پایدار تفاوت گذاشت.

  • از فروش سلاح تا تلاش برای سرنگونی؛ سیاست اسرائیل در قبال جمهوی اسلامی چگونه تغییر کرد؟

    از فروش سلاح تا تلاش برای سرنگونی؛ سیاست اسرائیل در قبال جمهوی اسلامی چگونه تغییر کرد؟

تحول دکترین امنیتی اسرائیل؛ از پیروزی سریع تا جلوگیری از بازسازی تهدید

اگر جنگ‌های اسرائیل را در امتداد یکدیگر قرار دهیم، می‌توان تحول مهمی در ماهیت تهدیدها و پاسخ نظامی این کشور مشاهده کرد.

در دهه‌های نخست، مساله اصلی شکست دادن ارتش‌های متعارف بود. در چنین شرایطی، انهدام نیروی هوایی، محاصره واحدهای زمینی یا تصرف مناطق راهبردی می‌توانست در مدت کوتاهی نتیجه جنگ را تعیین کند.

در دهه‌های بعد، اسرائیل بیشتر با سازمان‌هایی روبه‌رو شد که برای ادامه فعالیت الزاما به کنترل یک سرزمین مشخص یا حفظ ارتش متعارف وابسته نبودند.

این سازمان‌ها می‌توانستند با وجود تحمل تلفات سنگین، بخشی از نیروها و تجهیزات خود را حفظ کنند و پس از مدتی دوباره وارد جنگ شوند.

در مرحله سوم، تهدیدهای موشکی و پهپادی، شبکه‌های منطقه‌ای و توانایی‌های فناورانه، میدان نبرد را به عرصه‌ای فراتر از مرزهای جغرافیایی تبدیل کردند.

در نتیجه، معیار موفقیت نیز تغییر کرده است. در جنگ شش‌روزه، تصرف سرزمین و شکست ارتش‌های دشمن معیارهای اصلی پیروزی بودند.

در جنگ‌های لبنان و غزه، مساله اصلی به توانایی سازمان‌های مسلح برای ادامه فعالیت و بازسازی مربوط شد.

در رویارویی با جمهوری اسلامی، ظرفیت تولید تسلیحات، شبکه فرماندهی، زیرساخت‌های راهبردی و امکان احیای توان نظامی اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند.

این تحول را می‌توان گذار از راهبرد شکست دادن نیروی دشمن در میدان نبرد به راهبرد جلوگیری از بازتولید تهدید دانست. اما چنین گذری، پایان جنگ را دشوارتر نیز می‌کند.

شکست یک لشکر زرهی را می‌توان در میدان نبرد مشاهده و اندازه‌گیری کرد. نابودی یک پایگاه هوایی نیز نتیجه‌ای مشخص دارد. اما اثبات اینکه یک حکومت یا سازمان مسلح دیگر قادر به بازسازی توانایی تهدیدآمیز خود نیست، به‌مراتب پیچیده‌تر است.

  • رییس پیشین موساد جزئیات عملیات در ایران و انفجار پیجرهای حزب‌الله را شرح داد

    رییس پیشین موساد جزئیات عملیات در ایران و انفجار پیجرهای حزب‌الله را شرح داد

سه راه پایان جنگ؛ مذاکره، شکست و عقب‌نشینی

تجربه تاریخی اسرائیل را می‌توان در سه سازوکار اصلی خلاصه کرد.

نخست، جنگ‌هایی که با مذاکره، آتش‌بس یا توافق سیاسی متوقف شدند. جنگ‌های ۱۹۴۸، ۱۹۷۳، ۲۰۰۶ و بسیاری از جنگ‌های غزه در این دسته قرار می‌گیرند.

دوم، جنگ‌هایی که نتیجه میدان نبرد شرایط پایان آنها را تعیین کرد. جنگ ۱۹۶۷ روشن‌ترین نمونه است. اسرائیل به پیروزی قاطع نظامی رسید، اما پایان رسمی نبرد همچنان از طریق پذیرش آتش‌بس انجام شد.

سوم، جنگ‌ها یا حضورهای نظامی طولانی که با عقب‌نشینی یک‌جانبه یا تحت فشار سیاسی پایان یافتند. خروج اسرائیل از سینا پس از جنگ ۱۹۵۶ و خروج از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ نمونه‌های متفاوت این الگو هستند.

البته این سه سازوکار همیشه از یکدیگر جدا نیستند. شکست نظامی می‌تواند به مذاکره منجر شود. مذاکره ممکن است عقب‌نشینی را تنظیم کند. آتش‌بس نیز می‌تواند بدون حل اختلافات اصلی برقرار شود.

آنچه اهمیت دارد، رابطه میان نتیجه میدان نبرد و شرایط سیاسی پس از آن است.

برای نمونه، عقب‌نشینی اسرائیل از سینا در چارچوب پیمان صلح با مصر را نمی‌توان با خروج یک‌جانبه از جنوب لبنان یکسان دانست.

در مورد نخست، عقب‌نشینی بخشی از مبادله سیاسی و امنیتی برای پایان وضعیت جنگی میان دو کشور بود. در مورد دوم، خروج بدون دستیابی به توافق صلح با حزب‌الله انجام شد.

به همین ترتیب، آتش‌بس سال ۲۰۰۶ را نمی‌توان با پایان جنگ شش‌روزه یکسان ارزیابی کرد. در سال ۱۹۶۷، ارتش‌های عربی با شکست نظامی گسترده روبه‌رو شدند. در سال ۲۰۰۶، حزب‌الله با وجود خسارت‌های سنگین، توانایی ادامه فعالیت خود را حفظ کرد.

بنابراین، صرف اینکه دو جنگ با آتش‌بس پایان یافته‌اند، چیزی درباره یکسان بودن نتیجه نظامی یا راهبردی آنها ثابت نمی‌کند.

  • عراق به نقش اسرائیل در حمله به انبارهای تسلیحاتی نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی مظنون است

    عراق به نقش اسرائیل در حمله به انبارهای تسلیحاتی نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی مظنون است

نتیجه‌گیری؛ پایان جنگ یا پایان تهدید؟

۷۸ سال تاریخ نظامی اسرائیل نشان می‌دهد مساله اصلی این کشور هرگز صرفا چگونگی پایان دادن به یک جنگ نبوده است.

پرسش تعیین‌کننده همواره این بوده که آیا پایان جنگ، تهدیدی را که به آغاز آن منجر شده از میان برده یا تنها فرصت دیگری برای بازسازی توان نظامی دشمن فراهم کرده است.

تجربه جنگ‌های لبنان و غزه نشان داده است توقف عملیات نظامی، بدون تغییر در ساختار تولید و بازسازی تهدید، می‌تواند به آغاز دوره‌ای تازه از رویارویی منجر شود.

حزب‌الله پس از جنگ ۳۳ روزه از میان نرفت و حماس نیز پس از چندین جنگ کوتاه‌مدت توانست بخشی از ظرفیت نظامی خود را بازسازی کند.

اما مواجهه اسرائیل با جمهوری اسلامی، از یک جهت بنیادین با این جنگ‌ها تفاوت دارد.

اسرائیل این بار تنها با یک سازمان مسلح در مرزهای خود روبه‌رو نیست؛ بلکه با حکومتی مواجه است که طی دهه‌ها، دشمنی با اسرائیل را به بخشی از سیاست رسمی خود تبدیل کرده و شبکه‌ای از سازمان‌های مسلح، ظرفیت‌های موشکی، پهپادی و زیرساخت‌های نظامی را برای پیشبرد این سیاست توسعه داده است.

از منظر دکترین امنیت ملی اسرائیل، این مجموعه یک تهدید ممتد و موجودیتی تلقی می‌شود؛ تهدیدی که صرفا به توان نظامی امروز جمهوری اسلامی محدود نیست، بلکه به ظرفیت بازسازی آن در آینده نیز ارتباط دارد.

بر همین اساس، تجربه تاریخی جنگ‌های اسرائیل دو مسیر متفاوت را برای پایان پایدار این رویارویی مطرح می‌کند.

مسیر نخست، شکست نظامی چنان قاطعی است که جمهوری اسلامی نه‌تنها بخش عمده توانایی‌های تهاجمی خود را از دست بدهد، بلکه امکان بازسازی ظرفیت‌های تهدیدآمیز پیشین نیز به‌شدت محدود شود.

در این سناریو، پایان جنگ صرفا با توقف حملات یا پذیرش آتش‌بس تعریف نمی‌شود، بلکه با تغییر پایدار موازنه قدرت و ایجاد سازوکارهایی برای جلوگیری از احیای تهدید معنا پیدا می‌کند.

مسیر دوم، هم‌زمانی شکست نظامی با پایان حکومت جمهوری اسلامی و شکل‌گیری ساختار سیاسی متفاوتی در ایران است؛ ساختاری که دشمنی با اسرائیل و حمایت از سازمان‌های مسلح نیابتی را از سیاست خارجی و امنیتی کشور کنار بگذارد.

در این سناریو، پایان حکومت به‌تنهایی تضمین‌کننده پایان تهدید نیست. آنچه می‌تواند این تحول را به نتیجه‌ای راهبردی تبدیل کند، قطع پیوندهای سازمانی، مالی، تسلیحاتی و عملیاتی با شبکه‌های نیابتی و ایجاد نظمی سیاسی است که امکان بازتولید همان سیاست‌ها را محدود کند.

تفاوت این دو مسیر با آتش‌بس‌های موقت در همین نقطه آشکار می‌شود. آتش‌بس می‌تواند شلیک موشک‌ها را متوقف کند، اما الزاما کارخانه تولید موشک، شبکه تامین مالی، ساختار فرماندهی یا اراده سیاسی برای آغاز جنگ بعدی را از میان نمی‌برد.

مذاکره نیز به‌خودی‌خود تضمین‌کننده پایان تهدید نیست. اهمیت هر توافق به شرایطی بستگی دارد که در میدان نبرد و در موازنه قدرت شکل گرفته و به سازوکارهایی وابسته است که اجرای تعهدات را تضمین می‌کنند.

از این منظر، مساله راهبردی اسرائیل در مواجهه با جمهوری اسلامی صرفا انتخاب میان جنگ و مذاکره نیست؛ بلکه تعیین شرایطی است که در آن پایان جنگ به بازگشت همان تهدید در چند سال آینده منجر نشود.

تجربه تاریخی اسرائیل نشان داده است پیروزی نظامی بدون ترتیبات سیاسی و امنیتی پایدار می‌تواند ناقص بماند.

در مقابل، توافق سیاسی بدون تغییر واقعی در ظرفیت‌ها و رفتار تهدیدآمیز طرف مقابل ممکن است تنها دوره‌ای از آرامش موقت ایجاد کند.

بنابراین، اگر هدف اسرائیل پایان دادن به تهدیدی باشد که آن را موجودیتی می‌داند، معیار موفقیت دیگر صرفا میزان تخریب تاسیسات، شمار فرماندهان کشته‌شده یا مدت توقف حملات نخواهد بود.

معیار اصلی، توانایی جمهوری اسلامی یا هر ساختار جانشین آن برای احیای سیاست‌های خصمانه و بازسازی شبکه‌های نیابتی خواهد بود.

در چنین چارچوبی، شکست قاطع نظامی و تغییر بنیادین ساختار سیاسی ایران، دو سناریوی متفاوت هستند که می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند، اما هیچ‌یک بدون سازوکارهای پایدار امنیتی و سیاسی، تضمینی قطعی برای پایان منازعه ایجاد نمی‌کنند.

درس اصلی تاریخ جنگ‌های اسرائیل این است که پایان عملیات نظامی الزاما پایان جنگ بعدی نیست.

در مواجهه با جمهوری اسلامی، پرسش راهبردی این خواهد بود که آیا نتیجه جنگ تنها توان تهدیدآفرینی حکومت را برای مدتی کاهش می‌دهد، یا شرایط سیاسی و نظامی تولید آن تهدید را به شکلی پایدار تغییر می‌دهد.

این همان مرزی است که آتش‌بس موقت را از پایان راهبردی یک منازعه جدا می‌کند.