• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

سیامک آرام: انزوای جمهوری اسلامی یک واقعیت عینی است

۱۷ مهر ۱۴۰۵، ۲۳:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

سیامک آرام، تحلیل‌گر سیاسی و مدرس دانشگاه هریسبورگ، گفت انزوای جمهوری اسلامی یک واقعیت عینی است و تهران حتی در میان کشورهای همسایه نیز متحد جدی ندارد.

او افزود مواضع روزانه دونالد ترامپ ممکن است تغییر کند، اما گفت‌وگوهای پشت‌صحنه و فشارهای اقتصادی و نظامی همچنان ادامه دارد. به گفته آرام، هر دو طرف روی زمان‌بندی تحولات طرف مقابل حساب کرده‌اند و احتمال دارد حتی پس از یک رویارویی نظامی تازه، مسیر به توافقی ضعیف‌تر از گذشته ختم شود.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

واشینگتن‌پست: قمار دوباره بر سر تغییر حکومت ایران؟
۱
تحلیل

واشینگتن‌پست: قمار دوباره بر سر تغییر حکومت ایران؟

۲

آمریکا هشدار داد طرح‌های ایران برای ترور مقام‌های آمریکایی به «مراحل پیشرفته» رسیده‌اند

۳
تحلیل

نشست استانبول؛ تقسیم کار تازه برای جنگ با ایران؟

۴

مایک والتز روایت فایننشال تایمز را رد کرد: تصمیم درباره محاصره ایران با ترامپ است

۵

گاردین از شراکت حامی مالی میلیاردر حزب «ریفورم بریتانیا» با آستان قدس رضوی پرده برداشت

انتخاب سردبیر

  • وال‌استریت ژورنال: ناو جورج واشینگتن برای احتمال تشدید جنگ با جمهوری اسلامی آماده می‌شود

    وال‌استریت ژورنال: ناو جورج واشینگتن برای احتمال تشدید جنگ با جمهوری اسلامی آماده می‌شود

  • وزیر خارجه آمریکا ناراضیان از حکومت کوبا را به همکاری با سیا فراخواند

    وزیر خارجه آمریکا ناراضیان از حکومت کوبا را به همکاری با سیا فراخواند

  • رویترز: آمریکا بارها از ماسک خواسته خدمات استارلینک را در اوکراین و خاورمیانه تغییر دهد

    رویترز: آمریکا بارها از ماسک خواسته خدمات استارلینک را در اوکراین و خاورمیانه تغییر دهد

  • شهروندان از ایران: شهرها نظامی و امنیتی‌تر و اینترنت ضعیف‌تر شده است
    روایت شما

    شهروندان از ایران: شهرها نظامی و امنیتی‌تر و اینترنت ضعیف‌تر شده است

  • مایک والتز روایت فایننشال تایمز را رد کرد: تصمیم درباره محاصره ایران با ترامپ است

    مایک والتز روایت فایننشال تایمز را رد کرد: تصمیم درباره محاصره ایران با ترامپ است

•
•
•

مطالب بیشتر

حقوق بشر؛ دستاویز جمهوری اسلامی برای توجیه سرکوبگری خود و محکومیت منتقد غربی

۱۷ مهر ۱۴۰۵، ۱۸:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
کلمان ترم
100%
تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در پاریس، پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

تهران با بهره‌برداری از اعتراضات دانش‌آموزان دبیرستانی فرانسه، پاریس را به سرکوب متهم کرده است؛ اقدامی که هدف آن منحرف کردن توجه‌ها از نحوه برخورد جمهوری اسلامی با جوانان ایرانی و استفاده از ادبیات حقوق بشری علیه یکی از منتقدان غربی خود است.

جمهوری اسلامی سه‌شنبه ۱۴ مهر پی‌یر کوشار، سفیر فرانسه در تهران، را در اعتراض به سرکوب تظاهرات دانش‌آموزان دبیرستانی در این کشور احضار کرد. روز بعد، پاریس نیز سفیر جمهوری اسلامی را احضار کرد و مقام‌های حکومت ایران را به انتشار اطلاعات نادرست از طریق حساب‌های رسمی وزارت امور خارجه متهم ساخت.

این رویارویی دیپلماتیک نشان می‌دهد جمهوری اسلامی چگونه زبان حقوق بشر را به خدمت می‌گیرد، در حالی که همین حقوق را در داخل کشور از شهروندان خود دریغ می‌کند. این تقابل همچنین نزاعی بر سر معنای اعتراض و این پرسش است که چه کسی می‌تواند مدعی دفاع از حق اعتراض باشد.

تهران تلاش می‌کند خود را در جایگاه مدعی و اتهام‌زننده قرار دهد و توجه‌ها را از عملکرد دستگاه امنیتی خود به سوی دولتی منحرف کند که سرکوب در ایران را محکوم کرده است.

در عرصه بین‌المللی، تهران می‌کوشد اعتبار انتقادهای اروپایی را تضعیف کند. در داخل کشور نیز این مناقشه دیپلماتیک به حامیان حکومت اطمینان می‌دهد که دولت‌های غربی نیز با مخالفت و نارضایتی شهروندانشان روبه‌رو هستند.

  • ادامه اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه؛ بیش از ۵۰۰ نفر در یک روز بازداشت شدند

    ادامه اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه؛ بیش از ۵۰۰ نفر در یک روز بازداشت شدند

هیچ‌یک از این دو هدف مستلزم همبستگی واقعی با دانش‌آموزان معترض نیست. برای تحقق هر دو، کافی است تصاویر و مطالبات دانش‌آموزان در خدمت دفاع از جمهوری اسلامی بازتعریف و استفاده شوند.

از جلیقه‌زردهای فرانسه تا اعتراضات دانش‌آموزی

این شیوه سابقه دارد.

در جریان جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه، علی خامنه‌ای، دیکتاتور کشته‌شده ایران، خشونت پلیس فرانسه را محکوم کرد و هم‌زمان گروه کوچکی از هواداران جمهوری اسلامی مقابل سفارت فرانسه در تهران تجمع کردند.

برخی از تجمع‌کنندگان جلیقه زرد پوشیده بودند و شمع‌ها و تصاویر معترضان زخمی فرانسوی را مقابل سفارت قرار دادند.

پلاکاردهای آنها خشونت پلیس را محکوم می‌کرد، اما هم‌زمان حامل پیامی آشکارا ایدئولوژیک بود: «ای کاش مردم فرانسه یک امام خمینی داشتند!»

در بیانیه‌ای که در این تجمع خوانده شد، به میزبانی فرانسه از روح‌الله خمینی در نوفل‌لوشاتو در حدود ۴۰ سال پیش اشاره و دولت امانوئل مکرون حکومتی ظالم و مستبد توصیف شد.

در همان زمان، مقام‌های جمهوری اسلامی اعتراضات بازنشستگان، کارگران، معلمان و دانشجویان را در ایران سرکوب می‌کردند.

  • رویترز: حزب «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» به سازمان‌دهی اعتراضات دانش‌آموزی متهم شد

    رویترز: حزب «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» به سازمان‌دهی اعتراضات دانش‌آموزی متهم شد

آن زمان نیز، مانند امروز، این تاکتیک به تهران اجازه می‌داد در پاسخ به انتقادها از سرکوب داخلی، منتقدان خود را به دورویی متهم کند.

در چنین وضعیتی، حقوق بشر به جای آنکه مجموعه‌ای از تعهدات حکومت‌ها در برابر شهروندان باشد، به عرصه‌ای برای رقابت و امتیازگیری دیپلماتیک تبدیل می‌شود.

گزارش‌های سازمان ملل درباره جنایت علیه بشریت در ایران

البته عملکرد فرانسه نیز باید به‌طور مستقل و بر اساس واقعیت‌های موجود بررسی شود.

آسیب‌دیدن معترضان، به‌ویژه افراد زیر سن قانونی، مستلزم تحقیقات مستقل و پاسخ‌گویی مسئولان است.

اما شواهد مربوط به ایران نیز گسترده و قابل توجه است.

در اسفند ۱۴۰۲، هیات مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد به این نتیجه رسید که موارد نقض حقوق بشر در جریان سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» شامل جنایت علیه بشریت بوده است.

  • گسترش آموزش نظامی از خیابان تا مدرسه با هدف پرورش نسل جدید نیروهای وفادار به حکومت

    گسترش آموزش نظامی از خیابان تا مدرسه با هدف پرورش نسل جدید نیروهای وفادار به حکومت

یافته‌های این هیات مواردی از قتل، حبس، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، آزار و تعقیب و ناپدیدسازی قهری را در بر می‌گرفت.

این هیات همچنین نقش نهادهای حکومتی و نیروهای امنیتی را در این خشونت‌ها مستند کرد؛ یافته‌هایی که تلاش برای معرفی این اقدامات به‌عنوان مجموعه‌ای از تخلفات پراکنده و استثنایی را زیر سوال می‌برد.

همین هیات در ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ گزارش داد که مقام‌های جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات دی ماه سال گذشته نیز مرتکب جنایت علیه بشریت شده‌اند.

نسل زد و شکست پروژه تربیت ایدئولوژیک

نسل زد در جنبش «زن، زندگی، آزادی» که پس از جان‌باختن مهسا ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱ شکل گرفت، نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد.

دختران دانش‌آموزی که روسری‌های خود را برداشتند، نوجوانانی که اقتدار روحانیت را به چالش کشیدند و زنان جوانی که خواستار اختیار بر بدن خود شدند، محدودیت‌های چند دهه آموزش ایدئولوژیک را آشکار کردند.

حکومت تلاش کرده بود وفاداری به خود را در نسل‌های جدید بازتولید کند، اما بسیاری از جوانان در عوض بر حق تعیین شیوه زندگی خود تاکید کردند.

  • روز جهانی مبارزه با اعدام؛ بیش از ۲ هزار نفر در یک سال در ایران دار زده شدند

    روز جهانی مبارزه با اعدام؛ بیش از ۲ هزار نفر در یک سال در ایران دار زده شدند

جوانان ایرانی در اعتراضاتی که از اواخر سال ۲۰۲۵ آغاز شد نیز بار دیگر به میدان آمدند و نسل دیگری را که تمام عمر خود را زیر حاکمیت جمهوری اسلامی گذرانده بود، در برابر حکومت قرار دادند.

رد هنجارهای تحمیلی از سوی این نسل، این فرض را به چالش می‌کشد که کنترل سیاسی لزوما به پذیرش ایدئولوژیک منجر می‌شود.

استفاده از کودکان در ساختارهای امنیتی

پاسخ مقام‌های جمهوری اسلامی ترکیبی از سرکوب و ادامه جذب نیرو در ساختارهای وفادار به حکومت بوده است.

بسیج، تحت فرماندهی سپاه پاسداران، شبکه‌ای برای اعمال انضباط ایدئولوژیک و بسیج امنیتی فراهم می‌کند.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل گزارش داده‌اند که در جریان یک کارزار جذب نیرو از سوی سپاه پاسداران، کودکان از ۱۲سالگی پذیرفته می‌شوند.

عفو بین‌الملل همچنین حضور کودکان مسلح در ایست‌های بازرسی و گشت‌زنی‌ها را مستند کرده است.

این موضوع فراتر از شعارهای میهن‌پرستانه است؛ چنین اقداماتی کودکان را به‌طور مستقیم در معرض خطر قرار می‌دهد.

  • پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

    پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

حکومت در حالی مدعی حمایت از جوانان در خارج از کشور است که در داخل، کودکان را وارد ساختار نظامی خود می‌کند.

جدایی از ایدئولوژی رسمی؛ مقاومت در زندگی روزمره

با این حال، نمی‌توان جوانان ایرانی را به‌سادگی به دو گروه تقسیم کرد: کسانی که در خدمت حکومت هستند و کسانی که با آن مقابله می‌کنند.

بسیاری از جوانان صرفا می‌خواهند زندگی خود را جدا از ایران رسمی و حکومتی بسازند.

مقاومت آنان تنها به شرکت در اعتراضات محدود نمی‌شود؛ بلکه در انتخاب پوشش، عشق‌ورزیدن، رقصیدن، گوش‌دادن به موسیقی، پرورش دوستی‌ها و حفظ بخش‌هایی از زندگی شخصی دور از کنترل مقام‌ها نیز نمود پیدا می‌کند.

این وضعیت نوعی پدیده را شکل داده است که می‌توان آن را «جدایی‌طلبی سکولار» نامید؛ تلاشی برای محافظت از زندگی خصوصی در برابر سلطه ایدئولوژیک حکومت.

در محافل اجتماعی، فرهنگی و عاطفی و در فضاهای جشن و شادی، جامعه دیگری در حال شکل‌گیری است؛ جامعه‌ای شکننده که البته دسترسی به آن بسته به امکانات اقتصادی و پیشینه اجتماعی افراد متفاوت است.

خود شادی می‌تواند به ابزاری برای ابراز استقلال و اختیار فردی تبدیل شود.

در حکومتی که شهادت را ستایش می‌کند و شهروندان را به خبرچینی علیه یکدیگر تشویق می‌کند، حتی اقدامات ساده‌ای مانند لذت‌بردن از زندگی و جست‌وجوی خوشبختی معنایی سیاسی پیدا می‌کنند.

تهران ادعا می‌کند که از طرف دانش‌آموزان دبیرستانی فرانسه سخن می‌گوید اما بهتر است پیش از هر چیز به صدای جوانان ایرانی گوش دهد؛ جوانانی که آرزو دارند زندگی خود را آن‌گونه که می‌خواهند بسازند.

روان جامعه ایران در یک سال گذشته؛ وقتی بحران به زندگی تبدیل می‌شود

۱۷ مهر ۱۴۰۵، ۱۴:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
صبا آلاله
100%

۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان، هر سال توجه عمومی و تخصصی را به اهمیت سلامت روان افراد و جوامع جلب می‌کند. این روز یادآور می‌شود سلامت روان فقط به نبود اختلالات روانی محدود نیست و با احساس امنیت، کیفیت روابط، توانایی سازگاری با فشارها و امکان داشتن تصویری از آینده ارتباط دارد.

آیا سلامت روان موضوعی فردی است و فرد باید به‌تنهایی توانایی ساختن و حفظ آن را داشته باشد، یا عوامل دیگری نیز می‌توانند بهزیستی روانی را مختل کنند؟

بهزیستی روانی، اجتماعی و جسمانی در تعامل با یکدیگر شکل می‌گیرند و شرایط زندگی، روابط اجتماعی و محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌توانند بر سلامت او اثر بگذارند.

گاهی جامعه با یک رویداد بحرانی مواجه می‌شود؛ حادثه‌ای که آغاز و پایانی دارد و پس از عبور از آن، امکان بازگشت تدریجی به زندگی عادی فراهم می‌شود.

اما برای جامعه‌ای که بحران در آن تکرار می‌شود، وضعیت متفاوت است. در چنین شرایطی، زندگی روزمره می‌تواند به تجربه‌ای از ناامنی، انتظار و پیش‌بینی تهدید تبدیل شود.

جامعه ما سال‌هاست با بحران‌های پی‌درپی و تجربه‌های دشوار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جمعی روبه‌رو بوده است؛ تجربه‌هایی که در طول زمان، ترس، فقدان، ناامنی، بی‌ثباتی و سوگ‌های حل‌نشده متعددی را در حافظه فردی و جمعی جامعه بر جای گذاشته‌اند.

آنچه در یک سال گذشته رخ داده، در امتداد همین زمینه انباشته بوده، اما با تجربه‌هایی با شدت و ابعاد متفاوت همراه شده است.

جنگ و پیامدهای آن، فشارهای اقتصادی و اجتماعی ادامه‌دار و در نهایت اعتراضات و کشتار دی‌ماه، در فاصله‌ای کوتاه بر بستر بحران‌های پیشین قرار گرفتند.

سرکوب دی‌ماه از نظر گستره کشتار و شدت خشونت، به یکی از شدیدترین سرکوب‌های اعتراضات در دهه‌های گذشته تبدیل شد.

اعتراضات دی‌ماه، با توجه به شدت خشونت، خود می‌تواند به‌عنوان یک تجربه جمعی بسیار شدید و آسیب‌زا، احساس امنیت را در سطح گسترده‌ای تحت تاثیر قرار دهد.

اهمیت روان‌شناختی این دوره در پیوند میان این تجربه‌های متوالی و تاثیر آنها بر یکدیگر است.

  • فشار سیاسی، مالی و روانی بر خانواده‌های دادخواه؛ زمستانی که پایان ندارد

    فشار سیاسی، مالی و روانی بر خانواده‌های دادخواه؛ زمستانی که پایان ندارد

در برخی افراد، تجربه مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و فقدان می‌تواند به‌تنهایی زمینه‌ساز ترس، ناامنی مزمن و نشانه‌های روانی پایدار شود و در عین حال، خاطرات و هیجان‌های مرتبط با تجربه‌های دردناک گذشته را دوباره فعال کند.

در چنین شرایطی، بحران تازه می‌تواند بر آسیب‌های پیشین سوار شود و فرصت پردازش تجربه و بازیابی منابع روانی را بیش از پیش محدود کند.

وقتی یک بحران پس از بحران دیگری می‌آید، فرد ممکن است هنوز در حال پردازش ترس یا فقدان یک رویداد باشد که با تهدید یا حادثه دیگری مواجه شود.

در این شرایط، اضطراب می‌تواند به بخشی از شیوه مواجهه فرد با جهان تبدیل شود و آینده به‌جای آنکه فضایی برای برنامه‌ریزی باشد، به عرصه‌ای برای پیش‌بینی بدترین اتفاق بعدی بدل گردد.

از این منظر، مساله این است که وقتی واقعیت مدام از پیش‌بینی‌های ما درباره بدترین حالت عبور می‌کند، روان انسان چگونه خود را با این وضعیت وفق می‌دهد؟

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که منبع تهدید بخشی از تجربه ناامنی ناشی از خشونت سیاسی، سرکوب، فقدان و بی‌ثباتی اجتماعی باشد.

در چنین شرایطی، حتی پایان یک رویداد الزاما به معنای پایان احساس تهدید نیست. بدن و ذهن ممکن است همچنان در حالت آماده‌باش باقی بمانند؛ فرد ممکن است بیش از گذشته مراقب محیط، اخبار و نشانه‌های خطر باشد، از برنامه‌ریزی بلندمدت فاصله بگیرد یا در روابط اجتماعی با احتیاط بیشتری رفتار کند.

بنابراین پرسش اصلی این مقاله این است که در یک سال گذشته، چه بر سر روان جامعه‌ای آمده است که بحران برای آن دیگر یک حادثه نیست، بلکه به وضعیت زندگی تبدیل شده است؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا شواهد پژوهشی موجود درباره تجربه‌های جمعی و بحران‌های یک سال گذشته در ایران را بررسی می‌کنیم و سپس با استفاده از پژوهش‌های انجام‌شده در کشورهای دیگر، به پیامدهای روانی خشونت سیاسی، تهدید مداوم و تروماهای تکرارشونده می‌پردازیم.

  • وقتی آینده دیگر قابل تصور نیست؛ رنج، ناامیدی و عوامل مرتبط با خودکشی

    وقتی آینده دیگر قابل تصور نیست؛ رنج، ناامیدی و عوامل مرتبط با خودکشی

پژوهش‌ها و داده‌ها چه می‌گویند؟

در ایران، درباره پیامدهای روانی خشونت سیاسی و سرکوب حکومتی، با خلأ جدی در پژوهش‌های جمعیتی و مستقل مواجهیم.

یکی از دلایل محتمل این خلأ، حساسیت سیاسی، محدودیت‌های دسترسی، ملاحظات امنیتی برای پژوهشگران و مشارکت‌کنندگان و دشواری انجام پژوهش مستقل درباره چنین موضوعاتی است.

در یک سال گذشته، چند پژوهش و گزارش علمی درباره پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ و برخی حوادث جمعی انجام شده است، اما این مطالعات محدودند و نمی‌توانند تصویری جامع از وضعیت روانی جامعه ارائه کنند.

برای نمونه، برخی مطالعات درباره جنگ بر پیامدهای روانی و اهمیت حمایت‌های روانی-اجتماعی و خدمات سلامت روان تمرکز کرده‌اند.

یک مرور روایی نیز با بررسی شواهد موجود درباره کودکان در شرایط جنگی، خطر اضطراب، کابوس، تحریک‌پذیری، مشکلات تمرکز و نشانه‌های تروما را مطرح کرده است.

پس از انفجار بندر رجایی هم برنامه‌هایی برای پاسخ روانی-اجتماعی، پایش وضعیت روانی و حمایت از آسیب‌دیدگان اجرا شد.

اما درباره خشونت سیاسی و کشتار دی‌ماه حتی چنین شواهد محدودی نیز در قالب پژوهش مستقیم روان‌شناختی در دسترس نیست.

تاکنون پژوهش جمعیتی یا بالینی مستقیمی پیدا نشده است که پیامدهای روانی خشونت‌های سیاسی و سرکوب‌ها را از نظر اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، اضطراب، سوگ یا احساس ناامنی، اندازه‌گیری کرده باشد.

به همین دلیل، برای فهم پیامدهای بلندمدت خشونت سیاسی، پژوهش‌های انجام‌شده در جوامعی که تجربه سرکوب، جنگ و کشتار داشته‌اند، می‌توانند شواهد مهمی فراهم کنند.

این مطالعات نشان می‌دهند که پیامدهای خشونت می‌توانند از آسیب فردی فراتر بروند و بر احساس امنیت، روابط اجتماعی و زندگی روزمره اثر بگذارند.

  • فرزندآوری در سایه اضطراب آینده؛ نگاهی روان‌شناختی به یک بحران

    فرزندآوری در سایه اضطراب آینده؛ نگاهی روان‌شناختی به یک بحران

خشونت سیاسی؛ پیامدهایی فراتر از آسیب فردی

مرور بیش از ۵۰ پژوهش از کشورهای مختلف نشان داد خشونت سیاسی با افزایش اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب همراه است و پیامدهای آن به فرد محدود نمی‌شود.

بر اساس یافته‌ها، خشونت سیاسی می‌تواند عملکرد فرد، روابط و بافت اجتماعی و حتی توانایی نهادهای عمومی را برای ارائه خدمات، تحت تاثیر قرار دهد.

کره جنوبی؛ ماندگاری تروما

در مطالعه‌ای روی قربانیان سرکوب و کشتار گوانگجو در سال ۱۹۸۰، علائم روانی بررسی شد و حدود یک‌چهارم آنها معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند.

در میان افراد دارای این اختلال، افسردگی، اضطراب، اختلال خواب، خشم و کناره‌گیری اجتماعی بیشتر دیده شد.

این یافته حاکی از آن است که پیامدهای روانی خشونت جمعی می‌توانند مدت‌ها پس از پایان رویداد ادامه پیدا کنند و به حوزه‌های مختلف زندگی فرد گسترش یابند.

شیلی؛ وقتی تروما دهه‌ها باقی می‌ماند

در مطالعه‌ای روی قربانیان شکنجه سیاسی دوران دیکتاتوری شیلی، حدود ۴۰ سال پس از تجربه شکنجه، همچنان نشانه‌های اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و خاطرات مزاحم گزارش شد.

بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان نشانه‌های اضطراب و نزدیک به نیمی نشانه‌های افسردگی داشتند و بخشی نیز همچنان علائم اختلال استرس پس از سانحه نشان می‌دادند.

بر پایه یافته‌ها، برخی تجربه‌های خشونت‌آمیز می‌توانند حتی دهه‌ها پس از پایان شرایط سیاسی، در تجربه روانی افراد باقی بمانند.

آلمان شرقی؛ فشار سیاسی می‌تواند آسیب ماندگار ایجاد کند

پژوهش‌های آلمان شرقی نشان داده‌اند حبس به دلایل سیاسی، نظارت، فشار روانی و سایر شکل‌های سرکوب می‌توانند سال‌ها بعد با افسردگی، اضطراب و نشانه‌های تروما همراه باشند.

بر اساس مطالعات جدیدتر، تجربه برخی شکل‌های سرکوب سیاسی که با خشونت فیزیکی مستقیم همراه نبوده‌اند، با پیامدهای روانی ماندگار ارتباط دارد.

در مطالعه‌ای درباره فرزندان زندانیان سیاسی سابق نیز علائم مشکلات رفتاری و تروما بیشتر از گروه‌های مشابه گزارش شد؛ یافته‌ای که انتقال مستقیم تروما را ثابت نمی‌کند، اما بر نقش خانواده و شرایط زندگی در سلامت روان نسل بعد تاکید دارد.

آفریقای جنوبی؛ پیامدهای خشونت سیاسی فراتر از قربانیان مستقیم

در یک مطالعه در آفریقای جنوبی، بیش از یک‌سوم جمعیت تجربه نوعی خشونت را گزارش کردند و ارتباط میان این تجربه‌ها و اختلال استرس پس از سانحه مورد بررسی قرار گرفت.

در میان مردان، بازداشت سیاسی و شکنجه از عواملی بودند که قوی‌ترین ارتباط را با اختلال استرس پس از سانحه داشتند.

این یافته بر اهمیت تجربه خشونت سیاسی در سطح جمعیت و فراتر از قربانیان مستقیم تاکید می‌کند.

رواندا؛ تروما در سطح جامعه

در مطالعه‌ای، ۱۴ سال پس از نسل‌کشی، حدود ۲۶ درصد از شرکت‌کنندگان معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند.

افراد دارای این اختلال، افسردگی بیشتر و کیفیت زندگی پایین‌تری داشتند. طبق این یافته، آثار روانی خشونت جمعی می‌توانند سال‌ها بعد همچنان در سطح جمعیت قابل مشاهده باشند و با شرایط اجتماعی و اقتصادی نیز ارتباط داشته باشند.

مرور پژوهش‌های مربوط به اعتراضات و خشونت‌های سیاسی نشان می‌دهد پیامدهای روانی می‌توانند به افرادی فراتر از قربانیان و شرکت‌کنندگان مستقیم گسترش پیدا کنند.

شدت و نوع خشونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی و میزان حمایت اجتماعی، در شدت این پیامدها نقش دارند.

  • کافه‌ها، فضاهای تنفس روانی و اجتماعی در دل بحران

    کافه‌ها، فضاهای تنفس روانی و اجتماعی در دل بحران

از شناخت آسیب تا امکان ترمیم

پاسخ به آسیب‌های بحران‌های جمعی معمولا چندلایه است؛ از تامین نیازهای اولیه، امنیت و ثبات گرفته تا حفظ شبکه‌های خانوادگی و اجتماعی، حمایت‌های روانی اولیه و خدمات تخصصی سلامت روان.

در این رویکرد، روان‌درمانی و روان‌پزشکی بخشی از پاسخ هستند و حمایت اجتماعی، حمایت عملی و امکان بازگشت به روال زندگی روزمره نیز اهمیت دارند.

اثربخشی این حمایت‌ها به شرایط زندگی فرد هم وابسته است. وقتی ناامنی، مشکلات معیشتی، ازهم‌گسیختگی روابط یا اختلال در دسترسی به خدمات ادامه داشته باشد، بخشی از عوامل ترمیم‌کننده خود با بی‌ثباتی روبه‌رو می‌شوند.

بنابراین، امنیت و ثبات نیز در فرایند ترمیم نقش دارند.

این مساله در جامعه ایران پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کند. با توجه به سرکوب‌های مکرر، تهدیدهای امنیتی، فشار اقتصادی، ناامنی اجتماعی، بازداشت، اعدام و نگرانی از تکرار بحران‌ها، عوامل مختلف ناامنی در فاصله کوتاهی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

فردی که برای اضطراب، سوگ یا تجربه خشونت به حمایت نیاز دارد، ممکن است هم‌زمان نگران امنیت خود و نزدیکانش، وضعیت اقتصادی، دسترسی به دارو و احتمال وقوع بحران بعدی باشد.

در چنین شرایطی، درمان فردی در محیطی که احساس امنیت و پیش‌بینی‌پذیری کافی ندارد، با محدودیت روبه‌رو می‌شود.

از این منظر، مساله شکاف میان نیاز جامعه و ظرفیت پاسخ‌گویی اهمیت دارد. دسترسی به خدمات تخصصی و دارو، حمایت اقتصادی و اجتماعی، حفظ شبکه‌های خانوادگی، امکان سوگواری و پردازش تجربه، همگی بخشی از این پاسخ هستند.

در شرایطی که بحران به وضعیت مداوم تبدیل شده، حمایت موثر نیازمند مجموعه‌ای از خدمات و منابع است که بتواند هم به نیازهای فوری پاسخ دهد و هم امکان پردازش تدریجی تجربه‌های دشوار را فراهم کند.

آنچه در یک سال گذشته بر جامعه گذشته است، نشان می‌دهد سلامت روان را نمی‌توان جدا از شرایط زندگی فهمید.

جنگ، فشار اقتصادی، ناامنی اجتماعی، سوگ و خشونت سیاسی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و دی‌ماه نیز تجربه تهدید، فقدان و نگرانی از آینده را برای بخش بزرگی از جامعه تشدید کرده است.

در چنین شرایطی، فشار روانی را باید در بستر همین مجموعه عوامل درک کرد و نمی‌توان مسئولیت مقابله با پیامدهای آن را صرفا بر عهده فرد گذاشت.

در شرایط بحران مداوم، ترمیم روانی فرایندی تدریجی است و به زمان و ثبات نسبی نیاز دارد. وقتی بحران‌های تازه پیش از پایان یافتن پیامدهای بحران قبلی رخ می‌دهند، فرصت پردازش تجربه و بازیابی منابع روانی محدود می‌شود.

بنابراین، پاسخ به آسیب‌های روانی جامعه علاوه بر خدمات تخصصی، به کاهش عوامل فرساینده و فراهم شدن امکان بازگشت تدریجی به شرایط باثبات‌تر نیاز دارد.

و در نهایت، در روز جهانی سلامت روان، باید به یاد داشته باشیم برای دوام آوردن در دل بحران، جامعه به چیزی بیش از تاب‌آوری فردی نیاز دارد؛ به امنیت، حمایت، پیوندهای اجتماعی و امکان تصور آینده.

چین به نفت عراق روی می‌آورد؛ آیا جمهوری اسلامی با روشی قدیمی محاصره آمریکا را دور می‌زند؟

۱۶ مهر ۱۴۰۵، ۲۲:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
نگار مجتهدی
100%

پالایشگاه‌های مستقل چین برای جبران کاهش عرضه نفت ایران در پی محاصره آمریکا، به نفت خام عراق روی آورده‌اند. این تغییر، پرسشی را مطرح کرده است: آیا تهران بار دیگر نفت خود را با عنوان نفت عراقی به خریداران می‌رساند؟

مکس مایزلیش، تحلیلگر ارشد پژوهشی در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها و مقام پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا، می‌گوید افزایش خرید نفت عراق از سوی چین می‌تواند کاملا قانونی باشد. با این حال، او هشدار می‌دهد که مبدا اعلام‌شده نفت لزوما نشان‌دهنده محل تولید آن نیست.

مایزلیش به ایران‌اینترنشنال گفت: «نفت خام عراق پیش‌تر وسیله‌ای برای ایران بوده است تا منشا نفت خود را پنهان کند.»

او افزود: «کاملا ممکن است این صرفا افزایشی عادی و قانونی در خرید نفت خام عراق از سوی چین باشد.» با این حال، به گفته او، باید آمار مربوط به مبدا واردات چین را «با قدری تردید یا نگاهی نقادانه» بررسی کرد.

پالایشگاه‌های چینی که زمانی روزانه بیش از یک میلیون بشکه نفت خام ایران را خریداری می‌کردند، اکنون در جست‌وجوی منابع جایگزین، به خرید نفت «بصره سنگین» و «بصره متوسط» عراق روی آورده‌اند.

بارگیری نفت ایران در نفتکش‌ها به صفر می‌رسد
پالایشگاه‌های مستقل چین مدت‌ها بازاری حیاتی برای نفت ایران در دوران تحریم‌های آمریکا بوده‌اند؛ تخفیف‌های چشمگیر نفت ایران از جمله عوامل جذب این خریداران بوده است.

  • آمریکا ۲۷ شرکت و ۲۲ شناور مرتبط با ناوگان سایه جمهوری اسلامی را تحریم کرد

    آمریکا ۲۷ شرکت و ۲۲ شناور مرتبط با ناوگان سایه جمهوری اسلامی را تحریم کرد

به گفته همایون فلکشاهی، رییس بخش تحلیل نفت خام در شرکت کپلر، ایران در ماه سپتامبر هیچ محموله تازه‌ای از نفت خام یا میعانات گازی در نفتکش‌ها بارگیری نکرد. این در حالی است که میانگین بارگیری در ماه اوت حدود ۲۵۰ هزار بشکه در روز بود.

او گفت: «فکر می‌کنم این در واقع نخستین بار از زمان انقلاب [سال ۱۳۵۷] باشد.» فلکشاهی تاثیر محاصره را «بسیار شدید» توصیف کرد.

با این حال، محموله‌های نفت ایران که پیش‌تر صادر شده بودند، همچنان به چین رسیده‌اند. به گفته فلکشاهی، از نزدیک به ۹۰ میلیون بشکه‌ای که در ابتدا از محدوده محاصره خارج شده بود، تنها حدود ۱۰ میلیون بشکه باقی مانده است که باید در چین تخلیه شود.

با تحویل این محموله‌های باقی‌مانده و پرداخت بهای آن‌ها، تهران یکی از منابع اصلی درآمد دلاری خود را از دست خواهد داد؛ مگر آنکه بتواند صادرات را از سر بگیرد.

فشار مالی در مرحله بعد نمایان می‌شود
پیامدهای مالی محاصره هنوز به‌طور کامل به تهران نرسیده است.

فلکشاهی گفت خریداران چینی معمولا برای پرداخت بهای نفت ایران یک تا دو ماه فرصت دارند. بنابراین، پرداخت پول نفتی که پیش‌تر صادر شده است، ممکن است تا حدود نیمه دسامبر ادامه پیدا کند.

  • رویترز از ثبت بالاترین آمار هفتگی حمله به نفتکش‌ها در هرمز از آغاز جنگ خبر داد

    رویترز از ثبت بالاترین آمار هفتگی حمله به نفتکش‌ها در هرمز از آغاز جنگ خبر داد

او با فرض تداوم محاصره گفت: «پس از آن، درآمد حاصل از فروش نفت صفر خواهد بود.»

فروش نفت منبع اصلی تامین ارز [حکومت] ایران است و به گفته فلکشاهی، با وجود تحریم‌ها، ایران همچنان بهای نفت خام خود را عمدتا به دلار دریافت می‌کند.

او درآمد نفتی ایران در سال‌های اخیر را حدود دو تا سه میلیارد دلار در ماه برآورد کرد و گفت چشم‌انداز قطع این درآمدها از همین حالا بر ارزش پول ملی فشار آورده است.

فلکشاهی گفت: «درآمدها هنوز به صفر نرسیده است. صرفا انتظار اینکه در دسامبر به صفر برسند، باعث این وضعیت شده است.»

او افزود پس از پایان پرداخت‌های باقی‌مانده، فشارها «احتمالا فقط با سرعت بیشتری افزایش خواهد یافت».

مسیر زمینی تنها بخشی از صادرات ازدست‌رفته را جبران می‌کند
به گفته فلکشاهی، انتقال زمینی نفت خام ایران از طریق عراق می‌تواند راهی برای دور زدن محاصره در اختیار تهران بگذارد، اما این محموله‌ها تنها بخش کوچکی از صادرات ازدست‌رفته با نفتکش‌ها را جبران خواهند کرد.

او گفت انتقال روزانه ۵۰ هزار تا ۱۰۰ هزار بشکه نفت از طریق عراق ممکن است به حدود پنج هزار کامیون نیاز داشته باشد. حتی با انتقال روزانه ۱۰۰ هزار بشکه، ایران تنها حدود پنج تا هفت درصد از نفتی را جایگزین خواهد کرد که پیش‌تر با نفتکش می‌فروخت.

  • روبیو: تهران از فرصت‌های متعدد برای توافق هسته‌ای با واشینگتن استفاده نکرد

    روبیو: تهران از فرصت‌های متعدد برای توافق هسته‌ای با واشینگتن استفاده نکرد

فلکشاهی گفت: «این فقط بخشی از آن خواهد بود.»

به گفته او، تهران تولید نفت را به‌سرعت کاهش داده و به سطح مورد نیاز برای تامین تقاضای داخلی نزدیک کرده است. در همین حال، ۲۰ تا ۲۵ نفتکش خالی در محدوده محاصره باقی مانده‌اند، با آنکه آماده بارگیری نفت خام هستند.

فلکشاهی گفت در محاصره قبلی، ایران همچنان نفتکش‌ها را بارگیری می‌کرد؛ ظاهرا با این انتظار که محدودیت‌ها در نهایت کاهش یابد. اما این بار کشتی‌ها خالی مانده‌اند.

او افزود بر اساس اطلاعات کپلر، نفتکش‌هایی که در محدوده محاصره شروع به حرکت کرده‌اند، از نیروی دریایی آمریکا هشدارهای رادیویی دریافت کرده‌اند که از آن‌ها می‌خواهد به حرکت ادامه ندهند.

فلکشاهی گفت: «این اتفاقی است که در محاصره نخست رخ نداده بود.»

فهم غلط، هزینه سنگین: تهران ۳ سال پس از ۷ اکتبر

۱۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۴:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد
100%

«نپرسید ایران کِی به غزه وارد می‌شود، بپرسید کِی خارج می‌شود.» حسین شریعتمداری این جمله را چندی پس از حمله حماس به اسرائیل در روزنامه کیهان نوشت؛ در همان روزهایی که مقام‌های تهران یک‌صدا می‌گفتند فرمان حمله هفت اکتبر از ایران صادر نشده است، اما آشکارا از آن حمایت می‌کردند.

جمهوری اسلامی از یک سو خود را بیرون از تصمیم‌ها و اقدامات حماس و دیگر گروه‌های محور مقاومت معرفی می‌کرد و از سوی دیگر مدام به قدرت همین محور استناد می‌کرد و می‌گفت «دست مقاومت روی ماشه است.» این دوگانه بخشی از محاسبه تهران را نشان می‌داد: پیروزی محور مقاومت می‌توانست به قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی اعتبار بدهد، بی‌آنکه تهران مسئولیت مستقیم حمله را بپذیرد یا وارد جنگ شود.

سه سال بعد، همان محاسبه به صورتی جدی‌ وارونه شده است. محاسبه آن روزها بر دو فرض مهم استوار بود: اول اینکه زمان به نفع جمهوری اسلامی کار می‌کند و دوم اینکه محور مقاومت هم ابزار فشار است و هم سپری در برابر جنگ مستقیم. اما اکنون ایران درگیر وضعیتی جنگی‌ است که پایانی برای آن دیده نمی‌شود و محوری که قرار بود میان تهران و دشمنانش حائل باشد، ضعیف‌تر شده و از اسرائيل دورتر.

انکار در عین تصاحب عملیات حماس

۱۸ مهر ۱۴۰۲ وقتی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، گفت دست و بازوان نیروهای حماس را می‌بوسد، اعلام کرد که جمهوری اسلامی در این حمله نقشی نداشته است. انکاری که او و دیگر مقام‌های تهران انجام دادند دو کارکرد داشت. کارکرد نخست عدم ورود به یک جنگ با آمریکا و اسرائيل بود. همان زمان محمدباقر نوبخت، معاون پیشین رییس‌جمهوری، به مسئولان هشدار داد از اظهاراتی که نقش مستقیم ایران را القا می‌کند پرهیز کنند.

  • سومین سالگرد ۷ اکتبر؛ یادبود قربانیان در سایه رقابت انتخاباتی و آتش‌بس شکننده در غزه

    سومین سالگرد ۷ اکتبر؛ یادبود قربانیان در سایه رقابت انتخاباتی و آتش‌بس شکننده در غزه

اما با این حال روزنامه‌نگارانی مانند محسن رشید در همان روزها نوشتند که تجهیزات، تاکتیک‌ها و سازماندهی حماس همه به پای ایران نوشته خواهد شد. رویکردی که می‌گفت این انکار بی‌فایده است. این همان نسبتی بود که رسانه‌ها و مقام‌های غربی هم تکرار می‌کردند.

کارکرد دوم این انکار برای کنترل جناح‌های داخلی بود. آن روزها محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، معتقد بود که جناحی در داخل می‌خواست حمله را کار ایران بنامد ولی انکار رسمی جلو این رقابت را ‌گرفت. او می‌گفت که نباید ایران وارد جنگ می‌شد و باید یک همصدایی از ایران شنیده می‌شد.

اما انکار تنها ابزار نبود، چون بازدارندگی به نمایش قدرت هم نیاز داشت. حکومت مدام می‌گفت دست محور مقاومت روی ماشه است. این جمله هم تهدید بود و هم ادعای داشتن کنترل بر اقدامات این گروه. در واقع تهران تاکید می‌کرد که محور آماده است و اگر وارد عمل نمی‌شود به این دلیل است که تهران مهارش کرده است. در عمل تهران از توان محور برای ساختن بازدارندگی بهره می‌برد، اما مسئولیت عمل بخشی از آن را نمی‌پذیرفت.

فرمانده کل سپاه اقدام حماس را «بزرگ‌ترین شکست» تاریخ اسرائیل خواند و بسیاری می‌گفتند که هیمنه این کشور فروریخته است. حسین طائب، که آن روزها مشاور ارشد فرمانده کل سپاه بود، می‌گفت «نقشه جهانی قدرت در حال تغییر است» و آمریکا و اسرائیل در «یکی از ضعیف‌ترین شرایط خود» قرار دارند. اظهارات این چهره‌ها‌ی نظامی نشان می‌داد بخشی از محاسبه تهران بر این فرض استوار بود که اسرائیل جنگی طولانی و چند جبهه‌ای را تاب نمی‌آورد و ناچار عقب خواهد نشست و فروپاشی این کشور رقم خواهد خورد.

آن روزها مقام‌های جمهوری اسلامی این حرکت حماس را نه تنها افول اسرائيل بلکه نشانی از فروپاشی آمریکا می‌دانستند که از مشخصه‌های اصلی آن انتقال مرکز ثقل قدرت از غرب به شرق به ویژه ایران و چین و روسیه بود. از نظر آن‌ها عملیات طوفان‌الاقصی با برهم زدن نقشه‌های راهبردی آمریکا و اسرائيل مانند پیمان ابراهیم، جغرافیای سیاسی منطقه را به نفع جبهه مقاومت تغییر داده و روند بازگشت آمریکا به هژمونی مطلق را متوقف کرده بود.

سپری که پیش از جنگ افتاده بود

محور مقاومت راهبرد جمهوری اسلامی برای نفوذ در منطقه و مهار اسرائیل بود. قرار بود گروه‌هایی مانند حزب‌الله، حماس، شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌ها میان تهران و دشمنانش بنشینند تا هزینه‌ی حمله به ایران بالا برود و تهران بدون درگیری مستقیم به عمق راهبردی دست یابد. اما این محور، به‌ویژه پس از هفت اکتبر، نه‌تنها در ایجاد بازدارندگی در برابر اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا ناکام ماند، بلکه تضعیف هم شد. موثرترین حلقه‌ آن، یعنی دولت سوریه از هم پاشید، مهم‌ترین چهره‌اش، حسن نصرالله، کشته شد و گروه‌های دیگر وابسته به آن نیز از راه‌های سیاسی و اقتصادی تضعیف شدند.

  • روزشمار جنگ اسرائیل و حماس؛ روایت جنگی که چهره خاورمیانه را تغییر داد

    روزشمار جنگ اسرائیل و حماس؛ روایت جنگی که چهره خاورمیانه را تغییر داد

نتیجه‌ این وضعیت، یعنی فروپاشی سپرهایی که تهران برای خود ساخته بود، رسیدن جنگ به ایران بود. اسرائیل در جنگ ۱۲روزه علاوه بر از بین بردن پدافند هوایی، بخشی از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی را کشت؛ چهره‌هایی که سال‌ها در ساختن محور مقاومت نقش مؤثری داشتند. این ضربه‌ دیگری بود که سپر ساخته‌ جمهوری اسلامی را بیشتر در هم شکست و عملا نشان داد که تهران حتی در حفاظت از بخشی از دارایی‌های راهبردی خود نیز با محدودیت جدی روبه‌روست.

نمونه این عدم توانایی تهران در جنگ ۳۹روزه، آشکارتر شد. آمریکا و اسرائیل رهبر جمهوری اسلامی را در همان آغاز جنگ کشتند. حزب‌الله در واکنش وارد جنگ شد و علیه اسرائیل دو جبهه گشوده شد. بعدتر برای مدت محدودی حوثی‌ها نیز موشک‌های بالستیک به سمت این کشور شلیک کردند و شبه‌نظامیان عراقی نیز برخی پایگاه‌های آمریکا در عراق را هدف قرار دادند. این عملیات‌ها هزینه تحمیل کردند، اما آنقدر جدی نبودند که حتی بازدارندگی نسبی ایجاد کنند.

پس از توقف جنگ، وضعیت حزب‌الله بدتر شد. اسرائیل در جنوب لبنان عملیاتی زمینی را آغاز کرد و در مهم‌ترین اقدام خود تپه‌ علی‌الطاهر را، جایی که حزب‌الله نخستین راکت‌ها را در اسفند از آن به سوی اسرائیل شلیک کرده بود، در اقدامی نمادین نابود کرد. جنگ در آن منطقه همچنان ادامه دارد، در حالی که تهران در توافق‌نامه‌ خود از پایان جنگ در همه‌ جبهه‌ها سخن گفته بود، اما نتوانست برای آن کاری بکند. این موضوع تهران را در موقعیتی قرار داد که حتی امکان حفظ دارایی‌های خود را نیز ندارد.

از سپر به سمت اهرم

هم‌زمان با جنگ دوم، تهران که با محور مقاومتی تضعیف‌شده روبه‌رو بود، راهبرد بستن تنگه‌ هرمز را اجرایی کرد. جمهوری اسلامی باور داشت می‌تواند بر کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی فشار وارد کند. اما این اهرم به‌تنهایی هزینه‌ حمله به ایران را بالا نبرد.

فشار بر اقتصاد جهانی تهدیدی غیرمستقیم بود، برای دشمنی که تصمیم به جنگ گرفته بود. به همین دلیل تهران کوشید با فعال‌تر کردن حوثی‌ها و بستن تنگه‌ باب‌المندب برگ دوم را به میدان بیاورد و از این راه برای خود بازدارندگی بسازد. این تلاش در شرایطی انجام می‌شد که حزب‌الله، مهم‌ترین عامل بازدارنده‌ جمهوری اسلامی در مرز اسرائیل، دیگر توان نظامی هفت ماه پیش خود را نداشت.

  • اکسیوس: به ارتش آمریکا دستور داده شد برای حمله احتمالی به ایران آماده شود

    اکسیوس: به ارتش آمریکا دستور داده شد برای حمله احتمالی به ایران آماده شود

اندیشکده‌ رند پیش‌تر هشدار داده بود که اگر حوثی‌ها محاصره‌ باب‌المندب را از سر بگیرند، مرحله بعدی منازعه‌ آمریکا و ایران را شکل می‌دهند، عربستان را دوباره به جنگ می‌کشانند و هر توافق میان واشینگتن و تهران را پیچیده‌تر می‌کنند. حالا این اتفاق رخ می‌دهد، اما عربستان به‌واسطه‌ توافق مکه به مقابله با حوثی‌ها پرداخته و آمریکا می‌کوشد از کشورهای منطقه سپری در برابر جمهوری اسلامی بسازد.

به نظر می‌رسد دو طرف فعلا مانند بازی شطرنج مهره‌ها را یکی‌یکی و گام‌به‌گام جابه‌جا می‌کنند. منطق راهبرد جمهوری اسلامی این است که کنترل هرمز و دسترسی حوثی‌ها به باب‌المندب، کنار گذاشتن ایران را از هر تسویه‌حساب منطقه‌ای دشوار کند و عقب‌نشینی‌های نظامی به از دست رفتن کامل قدرت چانه‌زنی نینجامد. اما فرض بنیادی تهران همچنان همان فرض ۲۰۲۳ است: گذر زمان، فشار بر کشورهای خلیج فارس و بازارهای جهانی و هزینه‌ی حضور طولانی آمریکا ممکن است به سود جمهوری اسلامی کار کند.

نقطه‌ شکستی هست؟

اما آنچه این بار تفاوت دارد محاصره اقتصادی آمریکا است. محاصره‌ای که اکنون ابعاد هوایی، دریایی و زمینی یافته است. این وضعیت جنگ را به ابعادی اقتصادی کشانده است که تهران در آن ضعیف‌تر از مابقی کشورهایی است که می‌خواست آن‌ها را فروبپاشاند.

تناقض راهبردی که تهران برای بستن تنگه هرمز پیش کشیده بود دامن خودش را نه تنها به واسطه محاصره آمریکا گرفت بلکه هزینه حمل و نقل گران را نیز تحمیل کرد و وضعیت اقتصادی را دشوارتر. درواقع راهبرد تهران پایه‌ اقتصادی استراتژی را فرسوده کرده است.

پرسش هفت اکتبر بسته نشده است، بلکه فقط شکلش عوض شده است. تهران در ۲۰۲۳ می‌کوشید از قدرت محور مقاومت بهره ببرد و وارد جنگ مستقیم نشود. سه سال بعد خود در جنگ است و اهرم باقی‌مانده‌اش را بیش از همه در دو تنگه‌ حیاتی می‌جوید، بی‌آنکه سپر مقاومی در اطراف خود در برابر تهدیدهای جدی داشته باشد.

پرسش اصلی امروز دیگر آن نیست که آیا محور مقاومت می‌توانست اسرائیل را فرسوده کند، بلکه این است که آیا تهران می‌تواند از دل شکست منطق سپری‌سازی برای خود، نوعی جدید از قدرت بازدارندگی بسازد؟ ایران در ۲۰۲۳ می‌خواست بدون جنگ، دشمن را به عقب‌نشینی وادارد؛ اکنون باید بدون سپر و با اقتصادی فرسوده، از ابزارهای مختلف برای فشار غیرمستقیم برای ماندن در معادله استفاده کند.

از احترام سادات به شاه تا نام‌گذاری خیابانی به نام قاتلش؛ سیاست ایران چگونه تغییر کرد؟

۱۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۳:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
اردوان روزبه
100%
انور سادات، رییس جمهوری فقید مصر

چهل‌وپنجمین سالگرد ترور انور سادات، فرصتی برای بازخوانی تغییر سیاست منطقه‌ای ایران است؛ از روابط نزدیک با رهبران عرب در دوره پهلوی تا نام‌گذاری خیابانی به نام قاتل سادات در تهران و اتکای جمهوری اسلامی به گروه‌های مسلح غیردولتی برای گسترش نفوذ.

رد این تغییر را می‌توان از دو تصویر نمادین دنبال کرد. یکی تصویر سادات، رییس‌جمهوری مصر، که در تابستان ۱۹۸۰ در قاهره پشت تابوت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، قدم می‌زد، و دیگری، خالد اسلامبولی، قاتل او، که پس از انقلاب نامش بر خیابانی در تهران نشست. این دو تصویر، دو رویکرد متفاوت به قدرت منطقه‌ای را نمایندگی می‌کنند، ایران پیش از انقلاب که بخش مهمی از نفوذ خود در جهان عرب را از مسیر رابطه با دولت‌ها و رهبران منطقه دنبال می‌کرد، و جمهوری اسلامی که در دهه‌های بعد، در کنار روابط رسمی، شبکه‌ای از گروه‌های تروریستی و بازیگران مسلح غیردولتی را به یکی از اهرم‌های اصلی سیاست منطقه‌ای خود تبدیل کرد.

قاهره، ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۰
تابوت محمدرضا شاه پهلوی، پوشیده در پرچم سه‌رنگ ایران، بر ارابه‌ای سیاه قرار داشت. شش اسب سیاه آن را در خیابان‌های داغ قاهره می‌کشیدند. بیش از هزار افسر مصری در مراسم حضور داشتند و گروه موزیک گارد ریاست‌جمهوری مصر سرود شاهنشاهی ایران را می‌نواخت. در پایان مسیر، مسجد الرفاعی انتظار آخرین پادشاه ایران را می‌کشید.

اما شاید مهم‌ترین تصویر آن روز نه تابوت شاه، که مردی بود که پشت آن قدم می‌زد، انور سادات.
رییس‌جمهوری مصر با لباس مارشالی در مراسم حاضر شده بود. در کنار او ریچارد نیکسون، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا، و کنستانتین، پادشاه پیشین یونان، دیده می‌شدند. سادات تنها رییس کشور در قدرت بود که برای بدرقه شاه آمده بود. در مراسم او محمدرضا شاه را «دوست حقیقی و عزیز من» خواند.

100%
شهبانو فرح پهلوی در کنار محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران پیش از انقلاب ۵۷

در سیاست، دوستی واژه‌ای شکننده است. اتحادها با تغییر منافع پایان می‌گیرند و رهبرانی که زمانی در کاخ‌ها از یکدیگر استقبال می‌کنند، ممکن است در روز سقوط حتی حاضر نباشند هزینه سیاسی همراهی با یکدیگر را بپردازند. سرنوشت شاه نمونه‌ای از همین بی‌ثباتی بود. اما سادات با صراحت این کلام را به زبان آورد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از متحدان قدیمی او حاضر نبودند هزینه میزبانی از پادشاه برکنار‌شده ایران را بپردازند. دولت جیمی کارتر نیز مقام بلندپایه‌ای از واشینگتن برای مراسم تشییع او نفرستاد.

اما سادات عقب ننشست. او شاه ایران را به همراه خانواده دعوت کرد، در ماه‌های آخر زندگی‌اش میزبان او شد و پس از مرگش فرمان برگزاری تشییعی با تشریفات کامل نظامی را صادر کرد. این وفاداری فقط محصول یک رابطه شخصی نبود. پشت آن نزدیک به یک دهه سیاست منطقه‌ای قرار داشت.

نفوذ از راه دولت‌ها
در دهه ۱۹۷۰، رابطه تهران و قاهره به یکی از مهم‌ترین پیوندهای ایران با جهان عرب تبدیل شده بود. ایران یک میلیارد دلار اعتبار برای بازسازی منطقه کانال سوئز در اختیار مصر گذاشت. در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ پزشک و دارو فرستاد، مجروحان مصری را در بیمارستان‌های ایران پذیرفت و حتی اجازه داد هواپیماهای شوروی برای رساندن تجهیزات نظامی به مصر از حریم هوایی ایران عبور کنند.

شاه بعدتر از حرکت سادات به سوی مذاکره با اسرائیل و توافق‌های کمپ دیوید نیز حمایت کرد. این تصویری از یک شیوه مشخص برای تولید قدرت منطقه‌ای بود، رابطه با دولت‌ها، حل اختلاف با همسایگان، سرمایه‌گذاری اقتصادی و ساختن پیوند با رهبران جهان عرب، حتی در شرایطی که تهران همزمان رابطه‌ای نزدیک و غیررسمی با اسرائیل داشت.

ششم اکتبر ۱۹۸۱ ترور انور سادات
اما تنها چهارده ماه پس از تشییع شاه، تصویر دیگری در قاهره ثبت شد. ششم اکتبر ۱۹۸۱، انور سادات برای تماشای رژه سالگرد جنگ اکتبر در جایگاه ویژه نشسته بود که خالد اسلامبولی و همراهانش به جایگاه حمله کردند. رییس‌جمهوری مصر کشته شد. هیچ سند قابل اتکایی وجود ندارد که جمهوری اسلامی را طراح یا مجری ترور سادات نشان دهد. اما آنچه پس از ترور اتفاق افتاد، برای فهم سیاست جمهوری اسلامی اهمیت دیگری دارد. این که درک کنیم چقدر سیاست این حکومت نوپا با حکومت قبل متفاوت است. تهران از قاتل سادات قهرمان ساخت.

در سال ۱۹۸۲ تمبری به افتخار خالد اسلامبولی منتشر شد. نام او بر خیابانی مهم در تهران قرار گرفت و تصویرش نیز در پایتخت ایران به نمایش درآمد. این نامگذاری برای سال‌ها به یکی از موانع عادی‌سازی روابط تهران و قاهره تبدیل شد. فاصله میان دو تصویر خیره‌کننده بود، سادات پشت تابوت پادشاه ایران قدم می‌زد، حکومت جانشین همان پادشاه، قاتل سادات را تجلیل می‌کرد.

از اسلامبولی تا محور مقاومت
ماجرای اسلامبولی را می‌توان یکی از نخستین نمادهای تغییری بزرگ‌تر دانست. جمهوری اسلامی در دهه‌های بعد، در کنار دیپلماسی فشار، شبکه‌ای از سازمان‌های مسلح غیردولتی و جریان‌های تروریستی منطقه را به یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال قدرت خود در خاورمیانه تبدیل کرد.

100%

حزب‌الله لبنان برجسته‌ترین نمونه این مدل شد. حماس و جهاد اسلامی فلسطین، گروه‌های مسلح شیعه در عراق و حوثی‌های یمن، هر یک با درجات متفاوتی از استقلال، از حمایت مالی، تسلیحاتی، آموزشی یا سیاسی تهران برخوردار شدند. نیروی قدس سپاه پاسداران نیز به مهم‌ترین نهاد جمهوری اسلامی برای ارتباط با بخش بزرگی از این شبکه تبدیل شد.

همه این بازیگران را نمی‌توان به سادگی «نیابتی» نامید. آنها ساختار، منافع و قدرت تصمیم‌گیری متفاوتی دارند. اما یک ویژگی مشترک وجود داشت، جمهوری اسلامی می‌توانست فراتر از مرزهای ایران اهرم سیاسی و نظامی ایجاد کند، بدون آنکه همیشه ارتش رسمی خود را مستقیما وارد میدان کند. بدون آن که ضرورت حفظ تمامیت ارضی را لحاظ کند به توجه به منافع گروه‌های الیگارش منافع مردم ایران را در همه ابعاد فدای این گروه‌ها کرد.

پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه، ابعاد این معماری بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. حزب‌الله از لبنان وارد درگیری شد، حوثی‌ها حملات خود در دریای سرخ را آغاز کردند و گروه‌های مسلح مورد حمایت حکومت ایران در عراق و سوریه نیروهای آمریکایی را هدف قرار دادند.

وقتی اسلامبولی جایش را به نصرالله داد
اما شاید آخرین فصل داستان خیابان خالد اسلامبولی از همه نمادین‌تر باشد. پس از دهه‌ها اعتراض مصر به نام این خیابان، تهران سرانجام نام خالد اسلامبولی را از آن برداشت.

نام تازه چه بود؟ حسن نصرالله، دبیرکل کشته‌شده حزب‌الله لبنان. از سادات، متحد پادشاه ایران، به اسلامبولی، قاتل سادات، و از اسلامبولی به نصرالله، رهبر مهم‌ترین سازمان مسلح متحد جمهوری اسلامی در منطقه.

سالگرد ترور انور سادات و نام قاتل او تاریخچه نام یک خیابان نیست. روایت دو تصور متفاوت از قدرت ایران است.

یک تصور، وزن منطقه‌ای ایران را در رابطه با دولت‌ها، قاهره، ریاض، امان و دیگر پایتخت‌های منطقه جست‌وجو می‌کرد. تصور دیگر، شبکه‌ای از سازمان‌های مسلح فرامرزی و تروریستی را به بخشی پایدار از معماری قدرت تبدیل کرد. در تابستان ۱۹۸۰، می‌شد حاصل تصور نخست را در خیابان‌های قاهره دید، جایی که انور سادات پشت تابوت پادشاه ایران قدم می‌زد.

چهل‌وپنج سال بعد، برای دیدن حاصل تصور دوم کافی بود به تابلوی خیابانی در تهران نگاه کرد.
نام اسلامبولی پایین آمد.
نام حسن نصرالله بالا رفت.