برآورد جدید ارتش آمریکا: هزینه جنگ با ایران به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسید


برآورد جدید فرماندهی مرکزی آمریکا نشان میدهد هزینه نظامی جنگ با ایران تا ۱۲ شهریور به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسیده است. این تازهترین برآورد رسمی از هزینه جنگی است که از ۹ اسفند با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد.
آسوشیتدپرس گزارش داد هزینه تسلیحات مصرفشده در جنگ طی کمی بیش از یک ماه، از ۲۱.۷ میلیارد دلار به ۲۸.۱ میلیارد دلار افزایش یافته و اکنون بیش از نیمی از کل هزینههای نظامی آمریکا را تشکیل میدهد.
دفتر بودجه کنگره آمریکا پیشتر هزینه جنگ تا ۱۰ مرداد را بیش از ۳۸ میلیارد دلار برآورد کرده و گفته بود ادامه درگیری، بسته به شدت آن، میتواند ماهانه حدود سه میلیارد دلار یا بیشتر هزینه داشته باشد.
برآورد جدید هزینه اداره ناوها، هواپیماها و پایگاههای نظامی، تجهیزات از دست رفته و خدمات پزشکی نیروها را شامل میشود، اما خسارت حملات جمهوری اسلامی به پایگاههای آمریکا در خاورمیانه در آن محاسبه نشده است.
بر اساس آمار پنتاگون، تاکنون ۱۸ نیروی آمریکایی در جریان جنگ کشته و بیش از ۸۳۰ نفر زخمی شدهاند. گزارش بازرس کل پنتاگون نیز نشان داده است حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی صدها ساختمان و سازه را در پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه آسیب زده یا تخریب کرده است.






سیانان به نقل از منابع آگاه گزارش داد ارتش آمریکا در جریان جنگ با ایران، بر پایه گزارشی اطلاعاتی که با کمک هوش مصنوعی تهیه شده بود، تا آستانه اجرای عملیات علیه یک کشتی چینی پیش رفت.
بررسی دقیقتر، اندکی پیش از عملیات، نشان داد چتبات مورد استفاده تحلیلگر، ماهیت محموله کشتی را اشتباه تشخیص داده است.
بر اساس این گزارش، ماجرا به بهار امسال بازمیگردد؛ زمانی که گزارشی در بخشهای مختلف ارتش آمریکا توزیع شد که مدعی بود یک کشتی چینی در خاورمیانه، قطعات مورد استفاده در یک برنامه تسلیحات هستهای را حمل میکند.
چهار منبع آگاه به سیانان گفتند ارتش آمریکا برای رهگیری این کشتی وارد عمل شد. به گفته دو منبع، نیروهای مسلح آمریکایی آماده ورود به کشتی بودند و دو منبع نیز تایید کردند هواپیماهای نظامی به پرواز درآمده بودند.
با این حال، مقامها درست پیش از عملیات برنامهریزیشده، گزارش را دقیقتر بررسی کردند و متوجه خطا شدند. یکی از منابع، گزارش اطلاعاتی را «کاملا نادرست» توصیف کرد و گفت این اشتباه «نزدیک بود جنگی به راه بیندازد». سیانان نتوانسته است مشخص کند محموله واقعی کشتی چه بوده است.
به نوشته این شبکه، تحلیلگر تهیهکننده گزارش از یک چتبات خواسته بود اطلاعات مربوط به فهرست محموله کشتی را بررسی کند. منشا این اطلاعات، فرماندهی عملیات ویژه آمریکا در منطقه اقیانوس آرام، مستقر در هاوایی، بود.
چتبات با ترکیب اطلاعات منابع آشکار و اطلاعات محرمانه حاصل از شنود و رهگیری سیگنالها، درباره محموله کشتی به نتیجهای نادرست رسید. تحلیلگر سپس بار دیگر از هوش مصنوعی استفاده کرد تا یافتهها را در قالب یک گزارش اطلاعاتی استاندارد تنظیم و توزیع کند؛ قالبی که مقامهای نظامی به آن اعتماد دارند. مشخص نیست ابزار مورد استفاده، یک چتبات تجاری بوده یا محصولی متعلق به دولت آمریکا.
فرماندهی عملیات ویژه آمریکا در منطقه اقیانوس آرام و پنتاگون به درخواست سیانان برای اظهارنظر پاسخ ندادند.
این ماجرا در حالی رخ داده که ارتش و جامعه اطلاعاتی آمریکا بهسرعت در حال گسترش استفاده از هوش مصنوعی، از تحلیل اطلاعات و انتخاب اهداف حملات تا مدیریت بودجه، پشتیبانی و زنجیرههای تامین هستند. مقامهای آمریکایی استدلال میکنند این فناوری سرعت تصمیمگیری در میدان نبرد را افزایش میدهد و عقبماندن در استفاده از آن میتواند در رویارویی احتمالی با چین یا دیگر دشمنان، آمریکا را در موقعیت ضعیفتری قرار دهد.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در ژانویه سال جاری راهبردی برای شتاببخشیدن به استفاده نظامی از هوش مصنوعی معرفی کرد. هدف اعلامشده این راهبرد، قراردادن مدلهای پیشرفته آمریکایی در اختیار سه میلیون نیروی نظامی و غیرنظامی وزارتخانه، در تمامی سطوح طبقهبندی اطلاعات، است.
با این حال، چند مقام آگاه به سیانان گفتهاند بخشهای مختلف دولت از ابزارها، دستورالعملها و استانداردهای ایمنی متفاوتی استفاده میکنند و معیار یکپارچهای برای راستیآزمایی اطلاعات تولیدشده با این سامانهها وجود ندارد. در نتیجه، میزان قابلیت اعتماد و توانایی ابزارهای مورد استفاده نیز یکسان نیست.
یکی از منابع آشنا با سیاستهای ارتش هشدار داد که همزمان با افزایش استفاده از هوش مصنوعی در انتخاب اهداف، دستورالعمل روشنی وجود ندارد که توضیح دهد حضور انسان در چرخه تصمیمگیری چگونه باید از تلفات غیرنظامیان یا آتش خودی جلوگیری کند. منبع دیگری نیز گفت تولید اطلاعات ساختگی یا نادرست، موسوم به «توهم» هوش مصنوعی، در جامعه اطلاعاتی به این مورد محدود نبوده است.
برخی مقامهای باسابقه اطلاعاتی معتقدند فشار برای تولید و توزیع سریعتر گزارشها، احتمال خطا را افزایش داده است. به گفته چند منبع، تحلیلگران جوان که با این ابزارها آشنایی بیشتری دارند، ممکن است بیشتر بدون ارزیابی انتقادی به خروجی آنها اعتماد کنند.
ماجرای کشتی چینی، به نوشته سیانان، خطری فوری را برجسته میکند: تصمیمگیری انسانها بر پایه اطلاعات نادرست تولیدشده با هوش مصنوعی؛ تصمیمهایی که در محیط نظامی میتوانند پیامدهای مرگبار داشته باشند. یکی از منابع این نگرانی را چنین بیان کرد: «هوش مصنوعی به شما امکان میدهد سریعتر به یک ایده بد برسید.»
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد واشینگتن با دانمارک و گرینلند به توافقی دست یافته که به گفته او، کنترل دائمی امور امنیتی این جزیره را به ایالات متحده میدهد. او همچنین از برنامه آمریکا برای گسترش چشمگیر حضور نظامی در گرینلند خبر داد.
ترامپ در پیام خود این توافق را بدون تاریخ پایان توصیف کرد و گفت آمریکا برای تامین امنیت خود و گرینلند، همواره اختیار انجام اقدامات لازم را خواهد داشت. او تاکید کرد این توافق تمامی نگرانیهای واشینگتن را برطرف میکند و «هیچ هزینهای برای ایالات متحده» نخواهد داشت.
رییسجمهوری آمریکا همچنین گفت بر اساس این توافق، هیچیک از کشورهای متخاصم با ایالات متحده نمیتواند بدون تایید صریح و کتبی واشینگتن در گرینلند پایگاه ایجاد کند، حضور نظامی داشته باشد یا در حوزههای حساس سرمایهگذاری کند. او نام این کشورها و حوزههای سرمایهگذاری مورد نظر را مشخص نکرد.
به گفته ترامپ، روند گسترش حضور نظامی آمریکا در بخش مناسبی از گرینلند بلافاصله آغاز خواهد شد و مردم این جزیره در توسعه و ساختوسازهای مرتبط مشارکت خواهند داشت. او درباره شمار نیروها، محل استقرار آنها، زمانبندی اجرای طرح یا نحوه تامین هزینههای آن توضیحی نداد.
ترامپ این توافق را دستاوردی «تاریخی» خواند که به گفته او، به سود آمریکا، دانمارک، گرینلند و متحدان آنها خواهد بود. با این حال، پیام او بهصراحت از انتقال مالکیت گرینلند یا تغییر حاکمیت بر این سرزمین سخن نمیگوید و جزئیات حقوقی آنچه «کنترل دائمی» توصیف شده، در متن پیام ترامپ روشن نیست.
گرینلند سرزمینی خودگردان در چارچوب پادشاهی دانمارک است. اصرار ترامپ بر بهدستگرفتن کنترل این جزیره، از آغاز دوره تازه ریاست جمهوری ترامپ روابط واشینگتن و کپنهاگ را متشنج کرده و به اختلاف میان متحدان ناتو دامن زده است. مته فردریکسن، نخستوزیر دانمارک، ۱۴ سپتامبر ابراز امیدواری کرده بود دو کشور بتوانند درباره مسائل قطب شمال، از جمله گرینلند، به راهحلی مسالمتآمیز برسند.
مذاکرات درباره افزایش حضور نظامی آمریکا پیش از این پیام نیز در جریان بود. ینسفردریک نیلسن، نخستوزیر گرینلند، در ماه مه گفته بود تقویت امنیت، نظارت بر منطقه و افزایش حضور نظامی آمریکا از موضوعات گفتوگو با واشینگتن است. رویترز در گزارش ۱۴ سپتامبر نوشت مذاکرات درباره گسترش این حضور در چارچوب توافق دفاعی سال ۱۹۵۱ آمریکا و دانمارک انجام میشود؛ توافقی که در سال ۲۰۰۴ با مشارکت گرینلند بهروزرسانی شد.
ترامپ در ژانویه نیز پس از دیدار با مارک روته، دبیرکل ناتو، از چارچوب توافقی درباره گرینلند سخن گفته و دسترسی مورد نظر آمریکا را دائمی توصیف کرده بود. در آن مقطع، مقامهای دانمارک و گرینلند تاکید داشتند که همکاری امنیتی نباید حاکمیت و تمامیت ارضی آنها را نقض کند. نیلسن نیز حاکمیت را «خط قرمز» مذاکرات خوانده بود.
حضور نظامی آمریکا در گرینلند سابقهای چنددههای دارد. پایگاه فضایی پیتوفیک در شمالغرب این جزیره، که پیشتر «توله» نام داشت، در پی توافق دفاعی سال ۱۹۵۱ ساخته شد و در هشدار زودهنگام موشکی، دفاع موشکی و پایش فضایی آمریکا و ناتو نقش دارد. موقعیت این پایگاه در شمال مدار قطب شمال، گرینلند را به یکی از نقاط مهم شبکه دفاعی آمریکا تبدیل کرده است.
بهمن قبادی پس از یک غیبت پنج ساله، با تازهترین ساختهاش به نام «درختها نظارهگرند» در جشنواره تورنتو، بزرگترین جشنواره سینمایی آمریکای شمالی، حضور دارد؛ فیلمی در ژانر وحشت با بازی ستاره شناختهشده سینما، اوا گرین.
قبادی که از فیلمهای ساده و شاعرانهای چون «زمانی برای مستی اسبها» و «لاکپشتها هم پرواز میکنند»، به فیلمهای اجتماعی چون «کسی از گربههای ایرانی خبر ندارد» رسید، حالا در این فیلم یک تجربه تازه را به نام خود ثبت میکند: یک فیلم در ژانر وحشت که از اساس از قواعد ژانر سود میجوید، ژانری که سینماگران ایرانی، چه در داخل و چه خارج از کشور، بسیار کم به سراغش رفتهاند.
قبادی که پیشتر هم از یک ستاره جهانی در فیلمش استفاده کرده بود (مونیکا بلوچی در «فصل کرگدن»)، این بار هم از یک ستاره شناختهشده بهره برده تا در فیلمی در حد و اندازه استانداردهای ژانر پرطرفدار ترسناک، دغدغهها و دنیاهای خود را به شیوهای متفاوت از آثار قبلی دنبال کند.
فیلم اما با آنکه در کردستان ترکیه میگذرد و نشانهها و نمادهایی از کردها و زندگیشان را با خود همراه دارد، در نهایت فیلمی است بهغایت متکی به ژانر که از ابتدا تا انتها میخواهد تماشاگرش را میخکوب کند، با داستانی که جدای از یک درام روانی، با زنده کردن اشیا و جان دادن به آنها فضای متفاوتی را خلق میکند.
فیلم از جایی آغاز میشود که داریا، نویسندهای که در بریتانیا زندگی میکند، به همراه دختر لالش به ماردین، جایی در بخش کردنشین ترکیه، بازمیگردد که تا ۹ سالگی آنجا زندگی و بعد از یک فاجعه دردناک برای دو خواهر همسایه به بریتانیا مهاجرت کرده است.
همه چیز از همان لحظات اول با تردیدها و اتفاقات ماوراءالطبیعه شکل میگیرد و تا پایان ادامه دارد: داریا هنگام رانندگی در وسط جاده با یکی از این خواهران به نام اسپین روبهرو میشود.
این سرآغاز روبهرو شدن با گذشتهای است که دست از سر او برنمیدارد و تمام داستان فیلم را شکل میدهد.
فیلم در دو بخش امروز و گذشته جریان دارد و لحظه به لحظه اطلاعات بیشتری درباره گذشته و اتفاقات ترسناک مربوط به دو بچه را با ما در میان میگذارد و از آن به مضمون احساس گناه میرسد؛ گناهی که تا به امروز با داریا همراه بوده و احوال نامساعد روانیاش را شکل داده است.
فیلم اما به شکل غریبی با طبیعت پیوند میخورد. تمام وقایع فیلم با طبیعت و زنده بودن آن در ارتباط است؛ چیزی که سه بچه فیلم (دو خواهر و داریا در کودکی) در سکانس پیش از عنوانبندی به ما یادآوری میکنند؛ اینکه آدمها وقتی میمیرند به درخت تبدیل میشوند و بعد به یک شی چوبی.
از اولین نماها با درختهایی روبهرو هستیم که بریده میشوند؛ درختهایی که در اکثر تصاویر فیلم حضور دارند و نقش زنده خود را یادآوری میکنند و حتی در صحنهای دست به کار میشوند و با سقوط خود آدم میکشند.
حالا اما شخصیت اصلی از همان ابتدای ورود به محل اقامتشان با یک صندلی روبهرو میشود که جان دارد و در واقع روحی است که در این صندلی خفته و جهان تاریک خود را ادامه میدهد.
این صندلی حرکت میکند، عصبانی میشود و مبارزه میکند و بخشهای مهمی از فیلم را شکل میدهد، از جمله مبارزه نهایی داریا با این صندلی در دل طبیعت و در فضای باز که سکانسی است بهیادماندنی برای دوستداران سینمای وحشت.
قبادی اما از پس چند دهه فیلمسازی موفق میشود اثری حرفهای ارائه دهد؛ فیلمی که در ظاهر میتواند جدای از دنیای فیلمهای قبلی او قرار بگیرد، اما او ثابت میکند که بهعنوان یک فیلمساز توانایی تجربه و کار حرفهای در ژانرهای مختلف را دارد.
اینجا با فیلمی حسابشده روبهرو هستیم که حرکات دوربین و محل قرار گرفتن آن، از جمله در پشت اشیا با دید ناقص، در عین تعلق به ژانر وحشت، از دید و نگاه خاص خود فیلمساز نشات میگیرد؛ جایی که دوربین گاه با نماهای ثابت و دقیق به نظاره مینشیند - و در واقع ما را در یک نظاره کردن شریک میکند - و چه جایی که با حرکت، مثلا ملاقات داریا با اسپین در جنگل و حرکت دوربین به دور داریا، فضای متشنج و تکاندهندهای خلق میکند که آرامش تماشاگر را از او سلب میکند.
همینطور در فیلمی که بچه و کودکی نقش بسیار مهمی در آن ایفا میکند - و از این رو به آموزههای فروید پیوند میخورد - با چند صحنه و واقعه ترسناک در مورد دو بچه (خواهرها) با سرنوشتی تلخ روبهرو هستیم که هر نوع تماشاگری را خوش نخواهد آمد و میتواند از شدت صراحت برای برخی آزارنده باشد.
اما فیلمساز که از خیر و شر معمول در فیلمهای ترسناک عبور کرده، در روایت داستان نامتعارف خود میخواهد از همه مرزها عبور کند و خیر و شر را در همه اجزای طبیعت و بازگشت آنها به انسان به شکل دیگری رو در روی ما قرار دهد؛ جایی که طبیعت کاملا زنده است و به اعمال ما جواب میدهد و فیلم موفق میشود این باور را به ما منتقل کند.
مجلس نمایندگان اسپانیا طرح اعطای تابعیت این کشور به مردم صحرای غربی را تصویب کرد. این تابعیت شامل صحراویهایی میشود که در دوران حاکمیت اسپانیا بر صحرای غربی در این منطقه متولد شدهاند.
این تصمیم میتواند وضعیت حقوقی دهها هزار صحراوی را تغییر دهد و همزمان روابط مادرید و رباط را که در سالهای اخیر برای بهبود آن تلاش شده است، با چالش تازهای روبهرو کند.
این طرح با ۱۶۸ رای موافق در پارلمان اسپانیا به تصویب رسید. ۳۱ نماینده با آن مخالفت کردند و ۱۴۵ نماینده رای ممتنع دادند.
با این حال، این طرح هنوز به قانون نهایی تبدیل نشده و باید در مجلس سنای اسپانیا نیز مورد بررسی قرار گیرد.
بر اساس این طرح، صحراویهایی که پیش از ۲۹ سپتامبر ۱۹۷۷ در صحرای غربی متولد شدهاند، میتوانند برای دریافت تابعیت اسپانیایی درخواست کنند.
در شرایط مشخص، فرزندان این افراد هم میتوانند از این مسیر استفاده کنند. برآوردها درباره شمار افراد واجد شرایط متفاوت است، اما گفته میشود حدود ۷۰ هزار تا ۱۱۰ هزار نفر از مردم صحرای غربی ممکن است مشمول این قانون شوند.
«جبران یک بیعدالتی تاریخی»
حامیان طرح در اسپانیا این اقدام را «جبران یک بیعدالتی تاریخی» میدانند. صحرای غربی تا سال ۱۹۷۵ تحت اداره اسپانیا قرار داشت و خروج این کشور از منطقه به پایان بحران منجر نشد.
پس از آن، جنگ میان مراکش و جبهه پولیساریو آغاز شد و مساله آینده این سرزمین همچنان بدون راهحل نهایی باقی مانده است.
تِش سیدی، نماینده صحراویتبار پارلمان اسپانیا و یکی از مهمترین مدافعان این طرح، تصویب آن را گامی برای بازگرداندن حقوق صحراویهایی دانسته است که پس از پایان اداره اسپانیا بر صحرای غربی در وضعیت حقوقی پیچیدهای قرار گرفتند.
برای بسیاری از صحراویها اهمیت این قانون تنها در داشتن گذرنامه اسپانیایی خلاصه نمیشود.
تابعیت اسپانیا میتواند امکان سفر، تحصیل و اشتغال در کشورهای اتحادیه اروپا را آسانتر کند.
این موضوع بهویژه برای صحراویهایی که در اردوگاههای پناهندگان در اطراف تندوف الجزایر زندگی میکنند، اهمیت دارد.
نگاه سیاسی مراکش
در مراکش، این تصمیم از زاویهای کاملا سیاسی دیده میشود. رباط صحرای غربی را بخشی از خاک خود میداند و طی سالهای گذشته تلاش کرده است حمایت بینالمللی بیشتری برای طرح خودمختاری این منطقه به دست آورد.
مراکش تاکنون به تصویب طرح در مجلس نمایندگان اسپانیا واکنشی رسمی و مستقیم نشان نداده است.
با این حال، رسانهها و محافل نزدیک به رباط نسبت به پیامدهای احتمالی آن ابراز نگرانی کردهاند.
نگرانی اصلی این است که اعطای تابعیت اسپانیایی به دهها هزار صحراوی بتواند هویت سیاسی جداگانه آنان را تقویت کند و در آینده به موضوعی حساس در روابط دو کشور تبدیل شود.
این مساله برای دولت اسپانیا نیز حساس است. مادرید در سال ۲۰۲۲ از طرح مراکش برای خودمختاری صحرای غربی حمایت کرد.
این تغییر موضع به بهبود روابط اسپانیا و مراکش کمک کرد و روابط دو کشور در زمینههای اقتصادی، امنیتی و مهاجرتی گسترش یافت.
اکنون تصویب طرح تابعیت صحراویها میتواند دولت اسپانیا را با آزمونی تازه روبهرو کند.
واکنش الجزایر و جبهه پولیساریو
در الجزایر این تحول با توجه ویژه دنبال شده است. الجزایر از مهمترین حامیان جبهه پولیساریو به شمار میرود و اردوگاههای اصلی پناهندگان صحراوی در منطقه تندوف قرار دارند.
رسانههای الجزایری تصویب طرح اسپانیا را اقدامی مهم دانستهاند و آن را در چارچوب مناقشه طولانی میان مراکش و الجزایر بر سر آینده صحرای غربی بررسی کردهاند.
با این حال، تاکنون واکنش رسمی و مستقیم دولت الجزایر درباره رای مجلس اسپانیا به شکل برجسته منتشر نشده است. بنابراین، نمیتوان مواضع رسانههای الجزایری را بهعنوان موضع رسمی دولت این کشور تلقی کرد.
جبهه پولیساریو با اصل اعطای تابعیت اسپانیایی به صحراویها مخالفت نکرده است. برای این جریان مساله اصلی همچنان تعیین سرنوشت صحرای غربی است.
اعطای تابعیت اسپانیایی از نگاه حامیان این طرح بیشتر یک مساله حقوقی و تاریخی برای افرادی است که در دوره اداره اسپانیا در این منطقه متولد شدهاند.
در داخل اسپانیا، احزاب سیاسی درباره این طرح مواضع متفاوتی داشتهاند. حزب سوسیالیست و شماری از احزاب چپ و منطقهای از آن حمایت کردند. حزب مردم رای ممتنع داد و حزب راستگرای وکس با طرح مخالفت کرد.
مرحله بعدی چه خواهد بود؟
اکنون مرحله بعدی در مجلس سنا اهمیت زیادی دارد. اگر این طرح در سنا تصویب شود، دهها هزار صحراوی مسیر مشخصی برای درخواست تابعیت اسپانیایی خواهند داشت.
این تصمیم میتواند فراتر از یک مساله تابعیتی، پیامدهای سیاسی نیز داشته باشد. صحرای غربی همچنان یکی از مهمترین عوامل اختلاف میان مراکش و الجزایر است و اسپانیا هم بهدلیل سابقه تاریخی خود در این منطقه و روابط نزدیک با مراکش در موقعیت حساسی قرار دارد.
به همین دلیل، تصویب نهایی این قانون میتواند بار دیگر پرونده صحرای غربی را به یکی از موضوعات حساس روابط مادرید و رباط تبدیل کند و همزمان بر رقابت سیاسی میان مراکش و الجزایر تاثیر بگذارد.
یافتههای یک پژوهش نشان میدهد زیانبارترین عادت در استفاده از تلفن هوشمند لزوما وقتگذرانی طولانی با آن نیست، بلکه مرور منفعلانه و بیوقفه جریان محتواست؛ عادتی که میتواند تمرکز، حافظه و کیفیت خواب را تضعیف کند.
پایگاه خبری سایتک دیلی جمعه ۲۷ شهریور با استناد به نتایج مطالعه دانشگاه سملوایس بوداپست گزارش داد استفاده مشکلساز از تلفن هوشمند بیش از آنکه تنها از ویژگیهای شخصیتی ناشی شود، با ضعف در خودکنترلی و «ترس شدید از بیخبر ماندن» ارتباط دارد.
این مطالعه که نتایج آن در نشریه «اکتا سایکولوژیکا» منتشر شده، عادتهای استفاده از تلفن هوشمند، سلامت روان، وضعیت جسمی و عملکرد شناختی دانشجویان ۱۸ تا ۳۵ ساله را بررسی کرده است.
شرکتکنندگان مدت و شیوه استفاده از تلفن همراه و تاثیر آن بر فعالیتهای روزانه خود را گزارش کردند.
پژوهشگران همچنین میزان روانرنجوری، خودکنترلی و ترس آنها از دست دادن رویدادها و تعاملات اجتماعی را سنجیدند.
روانرنجوری به گرایش فرد به تجربه احساساتی مانند اضطراب، اندوه، ترس و خشم گفته میشود.
مرور منفعلانه محتوا، زیانبارترین عادت موبایلی
شرکتکنندگان بر اساس عادتهایشان در سه گروه قرار گرفتند. کاربران «صرفا اجتماعی» بیشتر از تلفن برای برقراری و حفظ ارتباط استفاده میکردند.
کاربران «مصرفکننده سبک» کمتر از چهار تا پنج ساعت در روز اخبار، محتوای سرگرمکننده و شبکههای اجتماعی را دنبال میکردند.
حدود یکسوم شرکتکنندگان نیز «مصرفکننده سنگین» بودند. آنها روزانه دستکم چهار تا پنج ساعت از تلفن همراه استفاده میکردند و بهجای گفتوگو با دیگران، بیشتر سرگرم مصرف محتوا بودند.
شبکههای اجتماعی و ویدیوهای کوتاه، محرکهای تازه را با سرعتی بالا و پیدرپی در اختیار کاربران میگذارند و توجه آنها را مدام از موضوعی به موضوع دیگر میکشانند. ادامه این روند ممکن است تمرکز پایدار را دشوار کند و به خستگی ذهنی بینجامد.
مصرفکنندگان سنگین در آزمونهای توجه و حافظه، عملکردی پایینتر از حد انتظار برای سن خود داشتند.
آنها همچنین از کیفیت خواب پایینتر، میل شدیدتر به محرکهای تازه و دشواری بیشتر در مقاومت در برابر وسوسه بررسی تلفن همراه خبر دادند.
خودکنترلی مهمتر از ویژگیهای شخصیتی است
یوهانا تاکاچ، پژوهشگر اصلی این مطالعه، گفت ویژگیهای شخصیتی مانند روانرنجوری بهتنهایی افراد را به استفاده مشکلساز از تلفن همراه سوق نمیدهند.
او افزود افراد مستعد اضطراب، افسردگی یا استرس لزوما به تلفن همراه وابسته نمیشوند.
آنچه اهمیت بیشتری دارد، توانایی کنترل رفتار، هیجانها و تکانهها و همچنین شدت نگرانی از بیخبر ماندن از تعاملات اجتماعی است.
یافتهها همچنین از تفاوت میان پیامدهای ذهنی و جسمی حکایت دارد. شیوه استفاده از تلفن همراه بیشتر با توجه و حافظه ارتباط دارد، در حالی که مجموع زمان خیره شدن به صفحهنمایش عمدتا بر سلامت جسمی تاثیر میگذارد.
از «گردن پیامکی» تا اختلال در تعادل
نگه داشتن تلفن در سطح کمر یا سینه و پایین آوردن سر، حالتی موسوم به «گردن پیامکی» ایجاد میکند.
این وضعیت فشار بر عضلات و مفاصل گردن را افزایش میدهد و ممکن است موجب درد یا فرسودگی زودهنگام مفاصل شود.
پژوهشگران هشدار دادند ماندن طولانیمدت سر در حالت متمایل به جلو میتواند پیامهای حسی مرتبط با موقعیت سر را تغییر دهد و بر تعادل، سرعت واکنش و حرکات روزمره تاثیر بگذارد.
آنها توصیه کردند کاربران برای کاهش این پیامدها، هشدارهای غیرضروری را بیصدا کنند، زمان کمتری را به شبکههای اجتماعی اختصاص دهند و پیش از خواب تلفن همراه را کنار بگذارند.
ورزش منظم و نگه داشتن صفحه نمایش نزدیک به سطح چشم نیز میتواند فشار بر گردن را کاهش دهد.