واشینگتنپست: حکومت ایران تا زمانی که توان سرکوب مردم را داشته باشد، عقبنشینی نمیکند
روزنامه واشینگتنپست در یادداشتی در بخش دیدگاههای خود، ایدئولوگهای حاکم بر ایران را «آدمکش و مقاوم» توصیف و استدلال کرده است که جمهوری اسلامی تا زمانی که نگران از دست دادن توانایی خود برای سرکوب دور بعدی اعتراضات ایرانیان نشود، از مهمترین اهداف خود دست نخواهد کشید.
لوئیس لیبی، رییس دفتر دیک چنی، معاون رییسجمهوری آمریکا از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ و پژوهشگر کنونی بنیاد دفاع از دموکراسیها، و جیسون فیلدز، سردبیر ارشد این بنیاد، در این یادداشت که جمعه ۲۷ شهریور منتشر شد، حملات نظامی محدود دولت ترامپ و تلاشهای آن برای «قطع هر شریان اقتصادی که حکومت را سرپا نگه میدارد» را ستودهاند، اما گفتهاند این اقدامات هنوز برای تغییر محاسبات حکومت ایران کافی نیست.
بهنوشته این دو، تا زمانی که نیروهای اجیرشده حکومت تصور کنند پس از آنکه تهران با «زرنگبازی» بار دیگر واشینگتن را پشت سر بگذارد و پرداخت پول به آنها از سر گرفته خواهد شد، مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی نیز میتوانند به مواضع سخت خود ادامه دهند.
به اعتقاد نویسندگان، عامل اصلی بقای جمهوری اسلامی نه شور ایدئولوژیک بلکه اعمال زور و اجبار است. هسته اصلی معتقدان به حکومت برای حفظ نظامی نامحبوب، هزاران نیروی مسلح را به خدمت گرفته است که غیرنظامیان را بهشدت سرکوب میکنند. حکومت همچنین با پرداخت پول نقد و ارسال سلاح به نیروهای نیابتی منطقهای، از آنها برای مرعوب کردن دشمنان و ایجاد تصویری از ایران بهعنوان قدرتی هژمونیک استفاده میکند.
لیبی و فیلدز نوشتهاند مخالفان داخلی این نیروها را «مزدور» مینامند و نگهداری چنین ساختاری پرهزینه است. به تعبیر آنها، «نفت ــ و مهمتر از آن، وعده درآمدهای نفتی آینده ــ چرخهای این امپراتوری را روغنکاری میکند.»
نویسندگان افزودهاند افزایش فشار اقتصادی بدون تردید بر مشکلات و رنج عمومی خواهد افزود، اما تا زمانی که نیروهای سرکوب انتظار داشته باشند این فشارها موقتی باشد، رهبران جمهوری اسلامی میتوانند روی ماندن و ادامه کشتار از سوی بیشتر این نیروها حساب کنند.
بهنوشته آنها، این محاسبه از دید حکومت بیدلیل نیست، زیرا جمهوری اسلامی در گذشته همواره توانسته است از زیر فشار آمریکا خارج شود و اکنون نیز حکومت به زیردستان خود اطمینان میدهد که فشارهای سیاسی و انتخاباتی در منطقه و داخل آمریکا سرانجام دونالد ترامپ را وادار خواهد کرد برای پایان زودهنگام درگیری تلاش کند.
اقداماتی که واشینگتن انجام نداده است
لیبی و فیلدز در یادداشت خود افزودهاند حامیان جمهوری اسلامی از مجموعه اقداماتی که آمریکا تاکنون از انجام آنها خودداری کرده نیز اطمینان خاطر میگیرند.
آنها یادآوری کردهاند که ارتش آمریکا تاسیسات اصلی تولید و صادرات نفت ایران را نابود نکرده است؛ کاری که بهگفته آنها متفقین در جنگ جهانی دوم علیه آلمان و ژاپن انجام دادند.
نیروی دریایی آمریکا نفتکشها را در تنگه هرمز اسکورت کرده، اما ابعاد این عملیات به هیچوجه به سطح عملیاتی که رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰ دستور آن را داد نرسیده است. نیروهای زمینی آمریکا نیز سواحل ایران یا ذخایر اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی را تصرف نکردهاند؛ اقدامی که نویسندگان آن را با آمادگی آمریکا برای عملیات زمینی در کویت و عراق در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ مقایسه کردهاند. آمریکا همچنین بهطور مستقیم با حامیان جمهوری اسلامی، یعنی چین و روسیه، درنیفتاده است.
بهگفته نویسندگان، خودداری واشینگتن از چنین اقداماتی به حکومت امکان میدهد این ادعای خود را تقویت کند که نیروهای شیعه و موشکها، پهپادها و جنگجویان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی قادرند همسایگان در خلیج فارس، اقتصادهای غربی و سربازان آمریکایی را بترسانند و عقب برانند.
آنها افزودهاند روحانیون حاکم به نیروهایشان میگویند استوار بمانند، زیرا انقلاب اسلامی قادر است «ابرقدرت شیطانی» را بازدارد.
حکومت نیروهایش را تشویق میکند باور داشته باشند که اگر موجودیت نظام به خطر بیفتد، میتواند بار دیگر پیشنهادهای مبهم برای مصالحه و آنچه نویسندگان «دروغ» مینامند ارائه کند و آمریکای مستاصل آنها را بپذیرد؛ پس از آن نفت و پول دوباره جریان خواهد یافت و پرداختها از سر گرفته خواهد شد.
بهنوشته واشینگتنپست موجهای حملات آمریکا، از جمله غرق کردن پنج نفتکش ایرانی در هفته گذشته، این باور حکومت را تحت فشار قرار داده، اما هنوز آن را از بین نبرده است. رهبران جمهوری اسلامی همچنان قدرتنمایی و نیروهای خود را مطمئن میکنند و خطر دور بعدی اعتراضات را میپذیرند، زیرا اطمینان دارند هیچ چیز قادر نخواهد بود به مجتمعهای مجلل و حفاظتشده آنها نفوذ کند.
لیبی و فیلدز در ادامه افزودهاند جمهوری اسلامی همچنان به در اختیار گرفتن سلاحهای هستهای، کنترل تنگه هرمز و «باراندن مرگ بر غرب» متعهد است.
بهنوشته این دو، آمریکا با کمک اسرائیل در برخی مراحل این رویارویی پیروز شده و توانسته است برنامه هستهای جمهوری اسلامی را به تاخیر بیندازد، موشکها و نیروهای آن را تضعیف کند و منابع مالی مورد استفاده حکومت برای حمایت از تروریسم را تحلیل ببرد.
آنها تاکید کردهاند این دستاوردها هزینههای قابل توجهی داشته است، اما این هزینهها «قابل تحمل» بوده است.
نویسندگان با تاکید بر اینکه «در جهانی عادلانه، حکومت ایران باید مدتها پیش سقوط کرده بود» استدلال کردهاند که سالها کمبود بودجه برای ارتش آمریکا به تسریع دستیابی به این هدف کمکی نکرده و باید به درخواست دولت ترامپ برای افزایش و هوشمندانهتر شدن هزینههای دفاعی آمریکا توجه شود.
لیبی و فیلدز در پایان احتمال دادهاند که تشدید تحریمها بتواند به «ضربه نهایی» تبدیل شود با این حال، آنها نوشتهاند اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، منطقه همچنان گرفتار آشفتگی و درگیری خواهد بود و منافع غرب نیز همچنان آسیب خواهد دید مگر اینکه آمریکا و متحدانش، به تعبیر آنها، اراده و زرادخانههایی ایجاد کنند که بتواند با ابزارهای در حال تحول جمهوری اسلامی برای اخاذی و اعمال فشار مقابله کند.
تصویری که از بازداشت و ضرب و جرح یک نوجوان در تبریز منتشر شده، فقط درباره یک بازداشت نیست. آنچه در این تصاویر دیده میشود، پرسش بزرگتری را پیش میکشد: وقتی یک کودک در اختیار پلیس قرار میگیرد، قانون باید با او چگونه رفتار کند؟
در تصاویر منتشرشده، نوجوانی را میبینیم که در جریان بازداشت با خشونت و رفتار تحقیرآمیز ماموران روبهرو میشود. ضربوجرح، توهین و رفتاری که در جریان آن لباس او پایین کشیده میشود و بدنش لمس میشود، نمیتواند بخشی عادی از فرآیند بازداشت یک کودک تلقی شود.
پس از انتشار این تصاویر، جمهوری اسلامی تلاش کرده با طرح اتهامهایی علیه این نوجوان، روایت دیگری از ماجرا ارائه کند.
اما این اتهامها مساله اصلی را تغییر نمیدهد. روایت رسمی حکومت، بهخودیخود نمیتواند جای تحقیق مستقل را بگیرد و مهمتر از آن، حتی اگر کودکی مرتکب خطا یا جرمی شده باشد، هیچ ماموری حق ندارد او را کتک بزند، تحقیر کند یا با بدنش چنین رفتاری داشته باشد.
کودک، حتی وقتی متهم است، همچنان کودک است.
قانون برای همین لحظههاست
در قوانین جمهوری اسلامی نیز برای کودکان و نوجوانان قواعد متفاوتی پیشبینی شده است.
عثمان سالاری، نایبرییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، درباره رسیدگی به جرایم نوجوانان گفته است افراد ۱۵ تا ۱۸ سال در دادگاه اطفال و نوجوانان محاکمه میشوند و مطابق ماده ۱۴۶ قانون مجازات اسلامی، افراد نابالغ مسئولیت کیفری ندارند.
درباره افراد زیر ۱۸ سال نیز اقدامات تامینی و تربیتی، از تحویل به والدین و تذکر و آموزش تا نگهداری در کانون اصلاح و تربیت، پیشبینی شده است.
این قواعد برای زمانی نوشته شدهاند که کودک دچار خطا میشود؛ نه برای زمانی که کودک بیخطا است. بنابراین اگر حتی فرض کنیم این نوجوان مرتکب خطایی شده باشد، پاسخ به آن باید در همین چارچوب صورت بگیرد.
پلیس قرار نیست در خیابان یا هنگام بازداشت، مجازات را اجرا کند.
مامور پلیس قاضی نیست. او اختیار ندارد متهم را به تشخیص خودش تنبیه کند. وظیفهاش اجرای قانون و تحویل فرد به فرآیند قانونی است. وقتی پای کودک در میان است، این مسئولیت سنگینتر هم میشود.
مشکل فقط رفتار چند مامور نیست
در چنین پروندهای، نمیتوان همه چیز را به چند مامور محدود کرد و با اعلام اینکه «با ماموران خاطی برخورد شد» پرونده را بست.
سالهاست گزارشهای فراوانی درباره نحوه برخورد نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی با بازداشتشدگان منتشر میشود. عفو بینالملل در گزارشی در سال ۱۴۰۱ از مواردی چون شکنجه، ضربوشتم، شلاق، شوک الکتریکی، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی علیه بازداشتشدگان، از جمله نوجوانان کمسن، خبر داده است.
در گزارشها و روایتهای متعدد، از خشونت فیزیکی برای گرفتن اعتراف، توهین و تحقیر، تهدید، بازرسیهای بدنی تحقیرآمیز و آزار جنسی نیز سخن گفته شده است.
بخشی از این رفتارها نیز در همان ساعات و روزهای نخست بازداشت، در کلانتریها و مراکز تحت نظارت پلیس امنیت و آگاهی رخ میدهد؛ زمانی که فرد بیشترین آسیبپذیری را دارد و هنوز وارد روند رسمی دادرسی نشده است.
این سابقه باعث میشود ماجرای نوجوان تبریزی را نتوان فقط یک اتفاق جداافتاده دید. پرسش این است که چه سازوکاری قرار است جلو چنین رفتاری را بگیرد و چرا با وجود سالها هشدار درباره ضرورت برخورد تخصصی با کودکان، همچنان چنین برخوردهایی صورت میگیرد؟
سال ۱۳۹۲ بحث لایحه پلیس اطفال مطرح شد و سالهاست بر ضرورت وجود ساختاری تخصصی برای مواجهه پلیس با کودکان و نوجوانان تأکید میشود. اما این لایحه همچنان به سرانجام نرسیده است.
دلیل اهمیت چنین ساختاری روشن است. کودک را نمیتوان با همان منطق و همان روشهایی که درباره یک فرد بزرگسال به کار میرود، بازداشت و بازجویی کرد.
در نخستین برخورد، پلیس باید بداند با کودکی روبهروست که ممکن است ترسیده، مضطرب یا ناآگاه از حقوق خودش باشد. نحوه همین برخورد نخست میتواند آثار طولانی بر زندگی او بگذارد.
خشونت در کودکی فقط یک اتفاق گذرا نیست. تجربه خشونت میتواند بر رابطه کودک با خانواده، جامعه و نهادهای عمومی اثر بگذارد و نگاه او به قانون و امنیت را برای سالها تغییر دهد. در نتیجه، خشونت علیه کودک فقط آسیب به یک فرد نیست؛ پیامد آن میتواند به کل جامعه بازگردد.
مسئولیت فقط با مامور تمام نمیشود
اگر ماموری در جریان بازداشت یک کودک مرتکب خشونت شده باشد، مسئولیت مستقیم رفتار او روشن است. اما مسئولیت حکومت نیز با اعلام برخورد با چند مامور پایان نمییابد.
حکومتی که از کودک انتظار رعایت قانون دارد، پیش از هر چیز باید خودش قانون را رعایت کند.
کودک، حتی اگر متهم باشد، ابزار قدرت نیست. بدن او محل مجازات نیست و ترس او نباید ابزار اجرای قانون باشد. اگر قانون در برابر مامور مسلح از کودک حمایت نکند، دیگر سخن گفتن از «حقوق کودک» فقط تکرار چند کلمه روی کاغذ است.
این پرونده بیش از آنکه درباره اتهام یک کودک باشد، درباره مسئولیت حکومتی است که قدرت بازداشت او را در اختیار مامورانش گذاشته است. این مسئولیت با تکذیب، روایتسازی یا یک اعلامیه کوتاه درباره «برخورد با ماموران» تمام نمیشود؛ مسئولیت واقعی آنجاست که روشن شود چرا چنین رفتاری اساسا امکان وقوع پیدا کرده و چه تضمینی وجود دارد که دیگر هیچ کودکی، در هیچ کلانتری و هیچ بازداشتگاهی، قربانی آن نشود.
فایننشالتایمز گزارش داد مقامهای پاکستانی به تهران گفتهاند اگر عربستان سعودی رسما درخواست کمک کند، اسلامآباد ممکن است بر اساس «پیمان دفاعی مکه» ناچار شود برای دفاع از این کشور در برابر حملات حوثیها وارد عمل شود.
بر اساس این گزارش که جمعه ۲۷ شهریور منتشر شد، عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، در دیدارهای اخیر خود با مقامهای جمهوری اسلامی بارها از تهران خواسته است از نفوذش بر حوثیها برای متوقف کردن حملات به عربستان سعودی و زیرساختهای انرژی این کشور استفاده کند.
مقامهای پاکستانی به همتایان ایرانی خود گفتهاند ادامه حملات میتواند اسلامآباد را در موقعیتی قرار دهد که در صورت درخواست رسمی ریاض، به تعهدات دفاعی خود عمل کند.
عربستان سعودی هنوز رسما خواستار فعال شدن سازوکار دفاع جمعی این پیمان نشده است.
عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه، تابستان امسال همکاریهای دفاعی خود را در قالب پیمان مکه گسترش دادند. این توافق بر اصلی مشابه دفاع جمعی در ناتو استوار است؛ به این معنا که حمله به یکی از اعضا، تهدیدی علیه دیگر اعضا تلقی میشود.
مقامهای پاکستانی تاکید کردهاند درباره آمادگی اسلامآباد برای اجرای تعهداتش ابهامی وجود ندارد، اما دامنه و شکل واکنش نظامی احتمالی همچنان روشن نیست.
اجرای کامل توافق در ترکیه نیز به تصویب پارلمان این کشور نیاز دارد.
موضع تازه پاکستان از آن جهت اهمیت دارد که اسلامآباد در سالهای گذشته کوشیده است میان روابط نزدیک خود با عربستان سعودی و مناسباتش با جمهوری اسلامی، توازن برقرار کند.
پاکستان در سال ۲۰۱۵ نیز از پیوستن به عملیات ائتلاف به رهبری عربستان سعودی در یمن خودداری کرد.
هشدار پاکستان در شرایطی مطرح میشود که حملات موشکی و پهپادی حوثیها به شهرها، پایگاههای نظامی و تاسیسات نفتی عربستان سعودی افزایش یافته است.
همزمان، کاهش ذخایر موشکهای رهگیر، توان پدافندی ریاض را زیر فشار قرار داده و این کشور را به جستوجوی کمک نظامی از متحدان منطقهای و غربی واداشته است.
در روزهای اخیر، عربستان سعودی از جمهوری اسلامی خواسته بود حوثیها را مهار کند و پس از آن پکن نیز از تهران خواست برای جلوگیری از گسترش درگیری، وارد عمل شود.
جمهوری اسلامی میگوید که کنترل مستقیمی بر حوثیها ندارد، هرچند کشورهای منطقه تهران را حامی اصلی سیاسی و نظامی این گروه میدانند.
فایننشالتایمز نوشت تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش تاکنون به نتیجه نرسیده است.
حوثیها خواهان کنترل درآمدهای نفتی یمن و دسترسی گستردهتر به بنادر هستند و در شرایط کنونی، نه ریاض و نه این گروه، نشانهای از آمادگی برای ازسرگیری مذاکره احتمالی نشان ندادهاند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در حالی برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک حاضر میشود که جنگ با جمهوری اسلامی وارد هفتمین ماه شده، بیثباتی منطقهای افزایش یافته و بسیاری از متحدان واشینگتن درخواست او را برای کمک در این جنگ نپذیرفتهاند.
خبرگزاری رویترز جمعه ۲۷ شهریور در گزارشی تحلیلی نوشت ترامپ سهشنبه ۳۱ شهریور در برابر رهبران جهانی قرار میگیرد که نسبت به عملکرد و اظهارات او تردید بیشتری دارند.
ترامپ مهر ۱۴۰۴ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل گفت حملات آمریکا ظرفیت غنیسازی اورانیوم جمهوری اسلامی را «نابود» کرده است. او همچنین خود را برقرارکننده صلح معرفی کرد و پایان جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل را از جمله دستاوردهای خود برشمرد.
یک سال بعد، شرایط منطقه با آن تصویر تفاوت دارد. جمهوری اسلامی با وجود آسیبهای سنگین نظامی و اقتصادی همچنان به مقابله ادامه میدهد و انتقال نفت از تنگه هرمز را مختل کرده است.
همزمان، پیشروی حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامیدر یمن و افزایش کنترل آنها بر گذرگاه بابالمندب، فشار بر کشتیرانی و عرضه جهانی نفت را افزایش داده است.
در همین حال، دادههای شرکت کپلر نشان میدهد پنجشنبه تنها چهار کشتی حامل کالا از تنگه هرمز عبور کردند، در حالی که میانگین ۱۰ روزه حدود ۱۶ کشتی بود.
گسترش جنگ به یمن و عربستان سعودی و به خطر افتادن مسیر دریای سرخ نیز نگرانیهای تازهای درباره عرضه نفت ایجاد کرده است.
جنگی که قرار بود چند هفته طول بکشد
ترامپ احتمالا در سخنرانی امسال خود نیز کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی را یک پیروزی معرفی خواهد کرد. او وعده داده بود جنگ ظرف چند هفته پایان یابد، اما این درگیری به بنبستی ناپایدار رسیده است.
آرون دیوید میلر، مشاور پیشین سیاست خاورمیانه در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات آمریکا، گفت تحولات کنونی نشان میدهد وقتی یک رییسجمهوری بدون پیشبینی پیامدهای ناخواسته، به انتخاب خود وارد جنگ میشود، چه اتفاقی میافتد.
بسیاری از متحدان اروپایی و آسیایی آمریکا درخواست ترامپ را برای کمک در جنگ نپذیرفتهاند. او بدون مشورت با آنها وارد جنگ شد و این درگیری پیامدهای اقتصادی زیانباری نیز برای این کشورها داشته است.
رویترز تاکید کرد که جنگ اهداف متغیر ترامپ را برآورده نکرده و ذخایر موشکی پنتاگون را کاهش داده است.
طبق ارزیابی کارشناسان، حملات آمریکا تنها برنامه هستهای تهران را بهشدت عقب انداخت.
ترامپ ۹ اسفند ۱۴۰۴ با استناد به آنچه تهدید قریبالوقوع هستهای علیه آمریکا خواند، به حملات اسرائیل علیه جمهوری اسلامی پیوست.
کارشناسان ارزیابی او را مبنی بر اینکه تهران به ساخت سلاح هستهای نزدیک شده بود، زیر سوال بردهاند و جمهوری اسلامی نیز بهطور رسمی، همواره تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای را رد کرده است.
در مقابل حملات هوایی و کشته شدن شماری از مقامهای ارشد حکومت ایران، تهران به کشورهای همسایه در خلیج فارس و پایگاههای آمریکا در آنها حمله کرده است.
همزمان، جمهوری اسلامی ذخیرهای از اورانیوم با غنای بالا و نزدیک به سطح مورد نیاز برای تولید سلاح هستهای را حفظ کرده که گمان میرود در پی حملات آمریکا در خرداد ۱۴۰۴ مدفون شده باشد.
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفت ترامپ به همه اهداف خود دست یافته و تشدید تحریمها و محاصره دریایی آمریکا، اقتصاد جمهوری اسلامی را فلج کرده است.
بازگشت حوثیها و چالش دومین گذرگاه دریایی
پیشروی سریع حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی در یمن، چالش تازهای برای ترامپ ایجاد کرده است. نیروهای حوثی با عقب راندن نیروهای دولتی یمن، مورد حمایت عربستان سعودی، در امتداد ساحل دریای سرخ پیشروی کرده و جزایری را در دهانه تنگه بابالمندب تصرف کردهاند.
این تحول به جمهوری اسلامی امکان داده است تهدید علیه عرضه جهانی نفت را از مسیر یکی دیگر از گذرگاههای مهم کشتیرانی افزایش دهد.
ترامپ تاکنون درخواستهای عربستان سعودی برای مداخله مستقیم نظامی آمریکا علیه حوثیها را نپذیرفته است. حوثیها اردیبهشت ۱۴۰۴ با آمریکا بر سر آتشبس توافق کرده بودند.
به گفته تحلیلگران، این رویکرد اعتماد کشورهای خلیج فارس به تضمینهای امنیتی آمریکا را نیز تضعیف کرده است.
مقامهای آمریکایی ۲۲ شهریور در عمان با حوثیها دیدار کردند. پنج منبع آگاه به رویترز گفتند حوثیها در این مذاکرات اعلام کردند اگرچه کشتیرانی عربستان سعودی را هدف قرار میدهند، قصد حمله به شناورهای آمریکایی را ندارند.
این وضعیت ترامپ را با چالشی تازه روبهرو کرده است: آمریکا نمیتواند بهراحتی اجازه دهد حوثیها دومین مسیر مهم کشتیرانی را ببندند، اما ترامپ نیز تمایلی به آغاز ماموریت نظامی تازه و خطرناکی ندارد، آن هم در شرایطی که ارتش آمریکا درگیر جنگ با جمهوری اسلامی است.
با ورود جنگ به هفتمین ماه، آمریکا درگیر نبردی فرسایشی شده و ترامپ همزمان در تلاش است فشار اقتصادی بر تهران را افزایش دهد.
فشار جنگ بر ترامپ در داخل آمریکا
در داخل آمریکا نیز بالا بودن قیمت بنزین و پایین بودن میزان رضایت از عملکرد ترامپ بر فشارها افزوده است.
رویترز نوشت ترامپ ممکن است در انتخابات میاندورهای هزینه سیاسی این شرایط را بپردازد؛ انتخاباتی که کنترل جمهوریخواهان بر کنگره در آن در معرض خطر است.
ترامپ پنجشنبه ۲۶ شهریور به وبسایت اکسیوس گفت جنگ با جمهوری اسلامی به مرحلهای حساس نزدیک میشود و او باید درباره ازسرگیری حملات گسترده و نابودی حکومت ایران تصمیم بگیرد.
او ۲۵ شهریور گفت امیدوار است جنگ به پایان خود نزدیک شده باشد، اما تحلیلگران هشدار دادهاند این درگیری احتمالا تا مدتها پس از انتخابات میاندورهای ادامه خواهد یافت.
رییسجمهوری آمریکا ۳۱ شهریور به همان تریبونی بازمیگردد که یک سال پیش در آن از موفقیتهای خود در برابر جمهوری اسلامی سخن گفت؛ این بار در شرایطی که مسیر پایان جنگ همچنان روشن نیست.
کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای غرب آسیا، اسکوا، برآورد کرد جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی تنها در نخستین ماه نزدیک به ۱۵۰ میلیارد دلار، معادل چهار درصد تولید ناخالص داخلی منطقه، به اقتصاد کشورهای عربی زیان زده است.
رانیا المشاط، معاون دبیرکل سازمان ملل و دبیر اجرایی اسکوا، پنجشنبه ۲۶ شهریور این آمار را در یک نشست غیررسمی شورای امنیت ارائه کرد. این نشست با عنوان «دریاهای امن، امنیت مشترک؛ حفاظت از آزادی کشتیرانی در محیط امنیتی در حال تغییر» به میزبانی بحرین برگزار شد.
المشاط گفت تهدید مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای سرخ تنها یک مساله امنیتی نیست و دستاوردهای توسعهای، تامین کالاهای ضروری، ثبات اقتصادی و فعالیت کسبوکارهای منطقه را نیز به خطر میاندازد.
او افزود از خلیج فارس و تنگه هرمز تا دریای سرخ و بابالمندب، دریاها، تنگهها و بنادر شبکهای بههمپیوسته برای انتقال انرژی، مواد غذایی و کالاهای تجاری به سراسر جهان تشکیل میدهند و اختلال در هر بخش میتواند کل این زنجیره را متاثر کند.
به گفته المشاط، پیامدهای چنین اختلالی به کشتیرانی محدود نمیماند و به بنادر، انبارها، بازارها و خانوارها منتقل میشود؛ بر بودجه عمومی، قیمت انرژی و مواد غذایی، اشتغال و زنجیرههای تولید فرامرزی اثر میگذارد و توسعه اقتصادی و اجتماعی را با مشکل روبهرو میکند.
تا پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حدود ۲۵ درصد تجارت دریایی نفت جهان و ۱۹ درصد تجارت گاز طبیعی مایع از تنگه هرمز عبور میکرد.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز بین ۲۰ تا ۴۰ درصد صادرات جهانی برخی کالاها، از جمله آمونیاک، کود، گوگرد و آلومینیوم را در اختیار داشتهاند.
المشاط هشدار داد زیان اقتصادی پیش از بسته شدن رسمی یک مسیر دریایی آغاز میشود؛ هنگامی که شرکتهای کشتیرانی و بیمه، عبور از یک مسیر را بیش از اندازه پرخطر بدانند، رفتوآمد کشتیها کاهش مییابد و هزینههای اضافی از شرکت حملونقل به واردکننده و سرانجام به مصرفکننده منتقل میشود.
او گفت مسیرهای جایگزین نیز لزوما مشکل را حل نمیکنند و ممکن است فقط گلوگاه را از یک تنگه به بندر یا خط لوله منتقل کنند: «تعدد مسیرها به تنهایی تداوم تامین را تضمین نمیکند و آنچه اهمیت دارد، پیوند و هماهنگی میان این مسیرهاست.»
به گفته المشاط، بنگاههای کوچک و متوسط از آسیبپذیرترین بخشهای اقتصادی هستند. این بنگاهها بخش عمده کسبوکارهای جهان عرب را تشکیل میدهند، اما توان کمتری برای تغییر تامینکنندگان، یافتن بازارهای تازه یا دسترسی به منابع مالی دارند.
افزایش هزینه انرژی و حملونقل، حاشیه سود آنها را کاهش میدهد و به افت تولید و از میان رفتن فرصتهای شغلی میانجامد.
المشاط گفت پیش از آغاز جنگ نیز ۹ کشور از ۲۲ کشور عربی درگیر مناقشه بودند یا دوران پس از جنگ را میگذراندند: «زیرساختهای آسیبدیده، فضای مالی محدود، نهادهای ضعیف و وابستگی به واردات غذا و سوخت، توان این کشورها را برای مقابله با افزایش قیمت انرژی، کود و حملونقل محدودتر کرده است.»
همزمان، حملات به تاسیسات نفتی و مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ، فشار بر عربستان سعودی را افزایش داده و دو مسیر اصلی صادرات انرژی منطقه در تنگه هرمز و بابالمندب را با تهدید روبهرو کرده است.
المشاط از تشکیل کارگروه منطقهای اسکوا در زمینه حملونقل، لجستیک و زنجیرههای تامین خبر داد.
این کارگروه بر ایجاد سازوکارهای هشدار زودهنگام، اتاقهای عملیات بحران و هماهنگی منطقهای برای حفظ جریان کالاها و خدمات ضروری متمرکز است.
او خواستار حفاظت از کشتیهای تجاری بر اساس حقوق بینالملل، جلوگیری از گسترش جنگ و افزایش سرمایهگذاری در بنادر و ارتباطات زمینی، ریلی و دریایی شد و گفت: «آنچه در منطقه ما رخ میدهد، به منطقه محدود نمیماند و حفاظت از ثبات منطقه، حفاظت از اقتصاد جهانی است.»
چهار سال از خیزش «زن، زندگی، آزادی» میگذرد. در این مدت، ایران شاهد تحولاتی پرشتاب و تکاندهنده بوده است؛ از جمله وقوع دو جنگ، اعتراضات دیماه و کشتار بیسابقه مردم. در میانه این تحولات، دانشگاه اکنون کجا ایستاده است و چه چشماندازی میتوان برای آینده آن متصور بود؟
تحلیل فضای دانشگاه، همچون بررسی وضعیت کلی جامعه، آسان نیست. سرعت تحولات در ایران چنان بالاست که هر لحظه ممکن است حادثهای بزرگ، معادلات موجود را تغییر دهد.
با وجود این بیثباتی و پیشبینیناپذیری، میتوان با اطمینان گفت خیزش مهسا نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. این خیزش هیمنه جمهوری اسلامی را که بخش مهمی از آن بر کنترل بدن زنان و تحمیل حجاب اجباری استوار بوده است، در هم شکست.
پس از خیزش مهسا، فضای دانشگاهها بهشدت امنیتی شد. حکومت دیگر ابایی از علنی کردن پروژه «خالصسازی» نداشت و آشکارا به اخراج، تعلیق و تصفیه استادان و دانشجویان روی آورد.
تحولات مربوط به جنگ ۱۲ روزه ضربه دیگری به اقتدار جمهوری اسلامی وارد کرد. حکومتی که رهبر آن، علی خامنهای، حتی یک گام عقبنشینی در برابر مطالبات مردم را مجاز نمیدانست، زیر فشار تحولات نظامی و تداوم مقاومت روزمره شهروندان، بهویژه زنان شجاع ایران، ناچار شد در برخی حوزههای اجتماعی عقب بنشیند.
یکی از استادان دانشگاه در همین رابطه گفت: «دیدن نوع پوشش دانشجویان امروز گاهی مرا به وجد میآورد. با خودم میگویم تا چند سال پیش حتی نمیتوانستم تصور کنم شجاعت مردم چنین فضایی از آزادی را برای ما به ارمغان بیاورد.»
او افزود برخلاف کسانی که میکوشند حرکتهای اعتراضی شهروندان، از خیزش مهسا تا اعتراضات دیماه، را بیحاصل جلوه دهند، این جنبشها تغییراتی واقعی و ملموس پدید آوردهاند.
یکی دیگر از اعضای هیات علمی نیز گفت در گذشته دانشجو هنگام ورود به دانشگاه ناچار بود زندگی شخصی و سبک پوشش خود را پشت در بگذارد و با هویتی از پیش تعیینشده وارد محیط آموزشی شود.
به گفته او، تحولات چهار سال گذشته ورق را برگردانده است و اکنون شمار بیشتری از دانشجویان با «خود واقعیشان» وارد دانشگاه میشوند.
این تغییر هرچند به معنای پایان فشارهای امنیتی نیست، نشان میدهد حکومت دیگر مانند گذشته توان تحمیل کامل الگوهای مطلوب خود را ندارد.
کنشگری در دانشگاههای نیمهتعطیل
دانشگاهها در یک سال گذشته، بهدلیل بحران انرژی، آلودگی هوا، اعتراضات دیماه و در نهایت جنگ، بخش چشمگیری از سال تحصیلی را تعطیل یا نیمهتعطیل بودند.
در چنین شرایطی، انجمنها و تشکلهای صنفی دانشجویی تا حد زیادی از چرخه اثرگذاری رسمی کنار رفتهاند.
وزارت علوم که تجربه همهگیری کرونا را پشت سر گذاشته است، در مقاطع مختلف این چهار سال برگزاری کلاسهای مجازی را ابزاری برای کاهش حضور جمعی دانشجویان و «مهار» خشم و میل آزادیخواهی آنان دیده است.
وقتی شیوه آموزش در یک نظام دانشگاهی تابع سیاست سرکوب و امنیتیسازی باشد، نمیتوان انتظار داشت کیفیت آموزش آسیب نبیند.
با این همه، تلاش برای کنترل دانشجویان از طریق کاهش حضور آنان در محیط دانشگاه همیشه به نتیجه مطلوب حکومت منجر نشده و حتی در مواردی نتیجه معکوس داشته است.
ارتباط دانشجویان بیش از گذشته شبکهای، سیال، افقی و متکی بر فضای مجازی شده است.
این شیوه ارتباط امکان نظارت متمرکز را کاهش داده و آزادی عمل بیشتری در اختیار دانشجویان گذاشته است.
به بیان دیگر، شبکههای غیررسمی دانشجویی در بسیاری از موارد از تشکلهای رسمی و تجویزی نهادهای بالادستی قدرتمندتر شدهاند.
البته درباره ماندگاری این نوع کنشگری و توان آن برای سازماندهی اعتراضات گسترده همچنان تردیدهایی وجود دارد.
تعطیلیهای پیدرپی، پراکندگی دانشجویان و نبود ساختارهای پایدار میتواند تداوم فعالیتهای جمعی را دشوار کند.
با این حال، جمهوری اسلامی دیگر یکهتاز مطلق فضای دانشگاه نیست و ناچار شده بخشی از میدان را به روابط و شبکههایی واگذار کند که کنترل کامل آنها برایش ممکن نیست.
دانشگاه زیر سایه پوچی و بیانگیزگی
در کنار تغییر سبک زندگی و شکلهای تازه کنشگری، دانشگاه با چالشی عمیقتر دستوپنجه نرم میکند؛ بحران امید و معنا.
یکی از استادان دانشگاه هشدار داد بیانگیزگی در میان استادان و دانشجویان به «بالاترین حد» رسیده است.
او اضافه کرد: «وقتی به دانشجویان تکلیفی میدهم، چه سخت باشد و چه آسان، گاهی حس پوچی به سراغم میآید. از خودم میپرسم با وضعیتی که بر جامعه حاکم است، این روند قرار است به کجا برسد؟»
به گفته این استاد، او تلاش میکند چنین احساسی را به دانشجویان منتقل نکند، اما نمیتواند این پرسش را نادیده بگیرد که آموختن بسیاری از مطالب دانشگاهی در شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کنونی چه معنایی دارد؛ شرایطی که امید به آینده را در دل بخش بزرگی از نسل جوان از میان برده است.
این بیانگیزگی البته به دانشگاه محدود نیست و نشانههای آن را میتوان در زندگی روزمره مردم نیز مشاهده کرد.
اهمیت وضعیت دانشگاه از آن روست که این نهاد محل حضور جمع بزرگی از جوانان است و قاعدتا باید کانون نشاط، امید به آینده، برنامهریزی و پویایی فکری باشد.
اکنون اما خمودگی، خشم و سرخوردگی بر بخش بزرگی از فضای آن سایه انداخته است.
دانشجوی امروز تنها با فشار سیاسی روبهرو نیست. بحران اقتصادی، نبود چشمانداز شغلی، کاهش اعتبار مدرک دانشگاهی و احتمال مهاجرت نیز بر تصمیمها و نگرش او اثر میگذارد.
به همین دلیل، دانشگاه همزمان محل شکلگیری مقاومت و بازتابدهنده فرسودگی عمیقی است که سراسر جامعه را در بر گرفته است.
یکی از اعضای هیات علمی شرایط مالی دانشگاهها را «وحشتناک» توصیف کرد و هشدار داد با خزانه خالی کشور نمیتوان در کوتاهمدت به بهبود وضعیت دانشگاهها، چه از نظر زیرساختها و چه از نظر کیفیت آموزش، امید چندانی داشت.
به گفته او، دانشگاههای ایران اکنون علاوه بر مهاجرت استادان با پدیده دیگری روبهرو هستند که میتوان آن را «ریزش پنهان» نامید؛ پدیدهای که شاید زیان آن برای دانشگاه حتی از مهاجرت نیز بیشتر باشد.
او گفت: «استاد در دانشگاه حضور دارد و تدریس میکند، اما عملا دیگر در دانشگاه نیست، زیرا مهمترین دغدغهاش معیشت است، نه آموزش و پژوهش.»
این عضو هیات علمی افزود بسیاری از استادان ناچار شدهاند به شغل دوم روی بیاورند، زیرا در ساختار حاکم، جایگاه و اعتبار پیشین خود را از دست دادهاند و حتی از امنیت شغلی کافی برخوردار نیستند.
پیامد این وضعیت تنها افت کیفیت کلاسها یا کاهش تولیدات پژوهشی نیست. استادی که بخش بزرگی از وقت و انرژی خود را صرف تامین هزینههای زندگی میکند، فرصت و انگیزه کمتری برای گفتوگو با دانشجویان، هدایت پژوهشها و مشارکت در حیات فکری دانشگاه خواهد داشت.
در نتیجه، رابطه آموزشی به فرایندی اداری و کمرمق فروکاسته میشود.
این استاد تاکید کرد حکومت، استادان و دانشجویان را نیروهایی کارآمد برای ساختن حال و آینده کشور نمیبیند، بلکه آنان را «سوژههایی بالقوه تهدیدآمیز» تلقی میکند که باید پیوسته زیر نظر باشند و هرگونه تغییر رفتارشان کنترل شود.
دانشگاه در ایران اکنون در موقعیتی متناقض قرار گرفته است. از یک سو، خیزش «زن، زندگی، آزادی» و تحولات پس از آن دیوارهای کنترل اجتماعی را تَرَک داده و به دانشجویان امکان داده است با «هویت واقعیتر» و آزادی بیشتری در فضای دانشگاه حضور یابند.
از سوی دیگر، سرکوب، تعطیلیهای مکرر، بحران اقتصادی و فرسایش نیروی انسانی، توان آموزش و کنشگری جمعی را بهشدت کاهش داده است.
با این همه، دانشگاه را نمیتوان فضایی کاملا خاموش و شکستخورده دانست. تغییرات چهار سال گذشته نشان داده است آنچه در ظاهر رفتارهای روزمره و فردی به نظر میرسد، میتواند بخشی از مقاومتی گستردهتر باشد.
پوشش، شیوه ارتباط، شبکههای غیررسمی و پافشاری بر حفظ هویت فردی، همگی نشانههایی از عقبنشینی حکومت در برابر جامعه هستند.
چشمانداز دانشگاه بیش از هر چیز به سرنوشت کلی جامعه ایران گره خورده است. دانشگاه امروز نه بیرون از بحران، بلکه در متن آن قرار دارد؛ زخمی، فرسوده و خشمگین، اما همچنان برخوردار از ظرفیتی که میتواند در بزنگاههای آینده بار دیگر به نیرویی اثرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل شود.