تنش میان تهران و استکهلم با اخراج متقابل دیپلماتها بالا گرفت

بهدنبال تشدید تنشها میان تهران و استکهلم، جمهوری اسلامی سفیر سوئد را احضار و یکی از دیپلماتهای این کشور در تهران را اخراج کرد.

بهدنبال تشدید تنشها میان تهران و استکهلم، جمهوری اسلامی سفیر سوئد را احضار و یکی از دیپلماتهای این کشور در تهران را اخراج کرد.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی پنجشنبه ۲۶ شهریور در بیانیهای اعلام کرد علیرضا یوسفی، مدیرکل اروپای غربی این وزارتخانه، سفیر سوئد را احضار و «اعتراض شدید» حکومت ایران به «سیاستهای مخرب» استکهلم را به او ابلاغ کرد.
بر اساس این بیانیه، یکی از دیپلماتهای سوئدی در تهران اخراج شده و باید ظرف ۴۸ ساعت ایران را ترک کند.
در بیانیه وزارت خارجه به نام این دیپلمات اشارهای نشده است.
جمهوری اسلامی همچنین سوئد را به «لفاظیهای سخیف درباره ایران و میزبانی عناصر و گروههای تروریستی ضدایرانی» متهم کرد، اما توضیحی درباره هویت این افراد و گروهها نداد.
۲۵ شهریور، سوئد ضمن احضار سفیر جمهوری اسلامی، از یکی از مقامهای سفارت ایران خواست خاک این کشور را ترک کند.
گونار استرومر، وزیر دادگستری سوئد، گفته است جمهوری اسلامی مدتهاست در داخل سوئد فعالیتهایی انجام میدهد که امنیت این کشور را تهدید میکند.
او افزود این اقدامات، مخالفان جمهوری اسلامی و همچنین منافع یهودی و اسرائیلی را در سوئد هدف قرار داده و با بهرهگیری از شبکههای مجرمانه، انجام شده است.
ماریا مالمر، وزیر خارجه سوئد، نیز تاکید کرد اخراج این مقام سفارت جمهوری اسلامی با هدف «حفاظت از شهروندان و دیگر منافع سوئد» صورت گرفته است.
سوئد هم نام دیپلمات اخراجشده جمهوری اسلامی را اعلام نکرد.
افزایش تهدیدهای فرامرزی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، به نگرانیها درباره گسترش شبکههای نفوذ حکومت ایران، بهویژه سپاه پاسداران، دامن زده است.
این تهدیدها عمدتا خبرنگاران و رسانههای مستقل مانند ایراناینترنشنال، مخالفان جمهوری اسلامی و اهداف یهودی و اسرائیلی را نشانه گرفتهاند.
در ماههای گذشته، بهویژه پس از خیزش دیماه و تشدید اقدامات بیثباتکننده جمهوری اسلامی در منطقه، شماری از کشورها سفیران حکومت ایران را احضار کردهاند.
جمهوری اسلامی اسرائیل را مقصر دانست
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در ادامه بیانیه خود، اخراج دیپلمات حکومت ایران از سوئد را «ناموجه و خلاف موازین حقوق بینالملل» دانست و استکهلم را متهم کرد که بهدلیل «اعمال نفوذ» اسرائیل، این تصمیم را گرفته است.
این وزارتخانه گزارشها را درباره تهدیدهای امنیتی جمهوری اسلامی در سوئد «بیاساس» خواند و از آنچه «تلاش برای اخلال در فعالیت عادی سفارت جمهوری اسلامی» نامید، انتقاد کرد.
در این بیانیه آمده است تهران اتخاذ تدابیر لازم در برابر سوئد، از جمله «اقدام متقابل»، را در دستور کار قرار خواهد داد.
خرداد ۱۴۰۳، سرویس امنیتی سوئد (سپو) و موساد هشدار دادند جمهوری اسلامی از شبکههای جنایتکار در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی برای حمله به سفارتخانهها و شهروندان اسرائیل استفاده میکند.
بر اساس اعلام سپو، این فعالیتها در درجه اول ایرانیان منتقد جمهوری اسلامی در خارج از کشور را هدف قرار داده، اما به منافع کشورهای دیگر مانند اسرائیل نیز کشیده شده است.
به گفته سازمانهای اطلاعاتی اسرائیلی، دو شبکه جنایتکار «فاکستروت» و «رومبا»، مستقر در سوئد، در «چندین حمله تروریستی در خاک اروپا» دست داشتهاند.
پیشتر در اردیبهشت ۱۴۰۴، ایراناینترنشنال گزارش داده بود روا مجید، از عوامل جمهوری اسلامی و رهبر فراری گروه «فاکستروت»، اکنون در ایران به سر میبرد و با نیروی قدس سپاه پاسداران همکاری میکند.
دی ۱۴۰۴، پلیس سوئد مخفی شدن مجید در ایران را تایید کرد.






چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، نوجوانان بازمانده که پس از چرخاندن و آتش زدن روسری در خیابانها قد کشیدند، انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ را رقم زدند. آنها در این فاصله زندگی را پیش بردهاند، اما خیابان را برای تسویهحساب با جمهوری اسلامی رها نکردهاند.
برای درک آنچه در این چهار سال بر جامعه ایران گذشت، تنها نباید به تقویم و تعداد کشتهشدگان، اعدامشدگان، کسانی که چشمهایشان را با شلیک عمدی نیروهای جمهوری اسلامی از دست دادهاند، دستگیر و شکنجه یا از حقوق شهروندی خود محروم شدهاند، نگاه کرد.
داستان اصلی در فاصله میان تابستان ۱۴۰۱ تا زمستان خونین ۱۴۰۴ نهفته است؛ روزها و ماههایی که یک نسل در سایه سنگین سرکوب، فرم تازهای از زیستن و مبارزه مدنی خلق کرد.
مسیر زندگی کودکان و نوجوانانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در پی کشتهشدن مهسا پا به خیابان گذاشتند، در این سالها تغییری بنیادین کرد. آنها که پس از فروکش کردن طولانیترین اعتراضات خیابانی بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی توانستند به خانههایشان برگردند، بزرگتر شدند، روی صندلیهای دانشگاه یا کلاسهای بالاتر نشستند، بسیاری از آنها وارد بازار کار شدند، در کافهها خندیدند، عاشق شدند و حتی شاید برخی از آنها مسیر زندگی مشترک را آغاز کردند.
در بطن تمام این روزمرگیها اما چیزی برای همیشه در روان این نسل تغییر کرد: آنها دیگر شهروندانی مطیع نیستند. جسارتی که در خیابانهای ۱۴۰۱ متولد شد، در طول این سالها زیر پوست شهر جریان یافت تا برای یک رویارویی بزرگتر آماده شود.
تکثیر جسارت؛ از چرخاندن روسری، تا بستن درفش کاویانی بر بازو
جنبش «زن، زندگی، آزادی» اما تنها یک واکنش مقطعی نبود، بلکه کارگاه خلق یک نسل تازه با شکلی بدیع از شجاعت بود. نسلی که دریافت برای در هم شکستن یک ساختار تمامیتخواه، میتواند زیستن عادی را به یک سلاح بُرنده تبدیل کند و هزینه مبارزه را به شکلی دیگر پرداخت کرد.
این گذار تاریخی، تراژدیهای تکاندهندهای را رقم زد.
دخترانی که در مهر و آبان ۱۴۰۱، روی یکی از پلهای شهر یا در حیاط مدرسه، روسری و مقنعه از سر برداشتند و آن را در هوا چرخاندند تا نخستین تمرین نافرمانی مدنی خود را ثبت کنند، در دیماه ۱۴۰۴ دیگر آن نوجوانان دیروز نبودند.
پسری که در پاییز ۱۴۰۱ عمامه را از سر یک روحانی در خیابان انداخت، شاید همان پیکر بیجان غرق در خون روی تخت سردخانه بود که دی ۱۴۰۴ درفش کاویانی به بازو بست و راهی خیابان شد.
«رها»، که میخواهد در این گزارش با این نام خطاب شود، از بازماندگان اعتراضات مهسا است؛ با تنی که رد دهها ساچمه روی آن مانده است.
او پاییز ۱۴۰۱ از خیابان زنده به خانه بازگشت تا یکی از کسانی باشد که به خاطر آرمیتا گراوند، دختری که از سوی حجاببانان مترو مورد ضربوشتم قرار گرفت و جان خود را از دست داد، در اطراف بیمارستان فجر قدم بزند و بعدتر در زمستان ۱۴۰۴ از رد نورهای سبز تکتیراندازهای خیابان نیروی هوایی تهران، جان سالم به در ببرد.
رها میگوید: «ما خیابانیم و آنچه که روایت میشود نه از زبان ما، که روایتی است از پاها، چشمها، دستها و ضربان تند قلب ما هنگام فرار از گلولههای واقعی.»
این دختر جوان که حالا ۲۱ ساله است، رد ساچمههای روی کمرش را به طرحی تبدیل کرده که آن را «تمرین یادآوری» مینامد: «ما صاحبان این خیابان هستیم. وقتی خبر کشته شدن مهسا پخش شد از همین خیابانها خودمان را مقابل بیمارستان رساندیم. وقتی تن خسته آرمیتا را در بیمارستان فجر زندانی کرده بودند، ما شبیه به مراقبان مخفی در اطراف بیمارستان قدم میزدیم. ما یکدیگر را به نام، به چهره و از پیش نمیشناختیم، اما میدانستیم ماموریت ما یکیست؛ با هم بودن.»
رها درباره تجربه بازگشت به خیابان در دی ۱۴۰۴ میگوید: «همان خیابان، همان آدمها و همان هدف مشترک، یعنی بازپسگیری ایران بود که من را و ما را بعد از سه سال و اندی دوباره به خیابان کشاند.»
برای او و کسانی که شانهبهشانه ایشان راه رفته، دویده و برای زنده ماندن سنگر گرفته، «هیچ مبارزهای، هیچ نامی و هیچ تاریخی، بر دیگری اهمیت بیشتری ندارد».
رها، نوجوانی که برای مهسا در خیابان بود، در دی ۱۴۰۴ در قامت یک مبارز بالغتر به خیابان بازگشت؛ آنها در این مسیر یاد گرفتهاند که مبارزه یک رویداد نیست، بلکه یک تمرین روزمره است.
بند کفشهایی که شاید در میانه امتحانات بسته میشد
برای درک پیوند عمیق این دو مقطع تاریخی، کافی است جای خالی غایبان بزرگ ۱۴۰۴ دیده و برجسته شود؛ نوجوانانی که اگر جمهوری اسلامی جانشان را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمیگرفت، بدون شک حاضران خیابان در انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ بودند.
اگر سارینا اسماعیلزاده، نوجوان ۱۶ سالهای که در اعتراضات مهرشهر کرج با ضربات باتوم کشته شد، زنده میماند، در دی ۱۴۰۴ دختر ۲۰ سالهای بود که احتمالا در میانه امتحانات پایانترم دانشگاه قرار داشت. اما برای نسلی که سارینا نماد آن است، آزادی به دست آوردنی است، نه تقدیمشدنی.
میتوان او را تصور کرد که کتابهایش را روی میز خوابگاه یا خانه رها میکند، بندهای کفشش را محکم میبندد و برای همان سه کلمه جادویی «رفاه، رفاه، رفاه»، دوباره به دل خیابان میزند.
ساریناها در سال ۱۴۰۱ کشته شدند، اما ایده بازگشت به خیابان در ذهن همنسلان آنان برای همیشه زنده است.
سینا کاظمی؛ پلی از فریاد پاییز تا گلوله زمستان
این پیوند و تداوم مبارزه، تنها یک تصویرسازی ذهنی نیست؛ واقعیت عریانی است که در نامهایی چون جاویدنام سینا کاظمی تجلی پیدا کرده است. جوانانی که بازماندگان خیابان در سال ۱۴۰۱ بودند و خونبهای این بلوغ را در دی ۱۴۰۴ پرداختند.
به روایت خواهر دادخواه سینا، او در روزهای اعتراضات مهسا، جوانی ۱۹ ساله بود. به خیابان رفت، فریاد خشمش را در کنار همنسلانش سر داد، از میان باتومها و گازهای اشکآور گذشت و زنده به خانه بازگشت.
زمانی که شعلههای انقلاب ملی زبانه کشید، سینا که ۲۲ ساله شده بود باز هم به خیابان بازگشت، اما ۱۸ دیماه با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی، از پشت هدف قرار گرفت و کشته شد.
سینا و دهها هزار جان از دست رفته و قصههای نیمهتمام دیگر، گواه آن هستند که خیابان مسیر است و صداهایی که در هر اعتراض در گوش آن میپیچد، پیوندی عمیق و معنایی با هم دارند، با تنها یک هدف: آزادی و آبادی ایران.
بازخوانی تاریخ بلوغ خونین یک نسل
فاصله میان قتل مهسا تا انقلاب ملی، تاریخ بلوغ خونین یک نسل است. نسلی که مبارزه را نه از لای کتابها و بیانیهها، نه از نشستها و کنگرهها، که از تمرین روزمره برای رسیدن به آزادی و بازپسگرفتن ایران آموخته است.
بازماندگان ۱۴۰۱ در این سالها قد کشیدند، بالغ شدند، به تمام آنچه میخواست میان آنها و ریشههای ایرانی و تاریخیشان و میان دستهایشان از شمال و جنوب تا شرق و غرب فاصله بیندازد، پشت کردند و در زمستان ۱۴۰۴ به نام ایران و برای ایران، به خیابان بازگشتند تا نشان دهند بذری که در پاییز ژینا کاشته شد، در انقلاب ملی به درختی تنومند تبدیل شده است که هیچ تبری توان قطع کردن ریشههای آن را ندارد.
هیات حقیقتیاب مستقل بینالمللی سازمان ملل درباره ایران در تازهترین گزارش خود اعلام کرد غیرنظامیان در ایران میان نقض گسترده حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی و پیامدهای مرگبار جنگ با آمریکا و اسرائیل گرفتار شدهاند.
بر اساس این گزارش که به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه شد، سرکوب خشونتآمیز اعتراضات سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در مقایسه با سرکوبهای پیشین به شکل بیسابقهای تشدید شد و استفاده گسترده از نیروی مرگبار به کشتار، مجروح شدن شمار زیادی از معترضان و بازداشتهای گسترده انجامید.
هیات حقیقتیاب اعلام کرد نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در هر ۳۱ استان معترضان را کشتند و بیشترین شمار کشتهشدگان در تهران، کرج، مشهد، اصفهان و رشت گزارش شد. بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی از پشتبامها و نقاط مرتفع با سلاحهای تهاجمی به سوی جمعیت شلیک کردند و در کرج نیز ابتدا با گاز اشکآور معترضان را در کوچههای باریک گرفتار کردند و سپس به سوی آنها تیراندازی کردند.
این گزارش میگوید دستکم ۲۲۱ کودک، از جمله کودکانی دو ساله، کشته شدند.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی ۱۸ دی ۱۴۰۴، همزمان با اوج خشونت علیه معترضان، اینترنت و ارتباطات را در سراسر کشور قطع کرد. این محدودیت بیش از پنج ماه ادامه داشت و هیات حقیقتیاب آن را طولانیترین قطع سراسری ثبتشده اینترنت و ارتباطات توصیف کرد.
هیات حقیقتیاب همچنین اعلام کرد دهها هزار نفر در جریان بازداشتهای گسترده و خودسرانه از آزادی محروم شدند. بازداشتشدگان با شکنجه، حبس انفرادی و محرومیت از دسترسی به وکیل روبهرو شدند و خانوادههای شماری از آنها نیز از محل نگهداری بستگان خود بیاطلاع ماندند.
این گزارش همچنین مقامهای جمهوری اسلامی را به تاخیر یا خودداری از تحویل پیکر کشتهشدگان متهم کرد. در مواردی، مقامها از خانوادهها پول خواستند، آنها را وادار کردند اسنادی مبنی بر وابستگی قربانیان به حکومت امضا کنند و برای برگزاری مراسم یادبود و سوگواری محدودیت ایجاد کردند.
هیات حقیقتیاب اعلام کرد از اسفند ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ دستکم ۲۹ مرد پس از محاکمههای سریع در ارتباط با اعتراضات اعدام شدند که پنج مورد از این اعدامها در ملاعام انجام شد. بیش از ۷۰ نفر، از جمله پنج زن و سه پسر، نیز همچنان در معرض خطر قریبالوقوع اعدام قرار دارند.
بر اساس نتیجهگیری این هیات، بسیاری از موارد نقض حقوق بشر، از جمله قتل، زندانی کردن، شکنجه و دیگر اعمال غیرانسانی که در چارچوب حملهای گسترده و سازمانیافته علیه غیرنظامیان انجام شدهاند، در حد جنایت علیه بشریت هستند.
نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، در گفتوگو با سیانان از شکنجه، محرومیت درمانی و تلاش برای خارج کردن نوشتههایش از زندان گفت. خاطرات او با عنوان «زن هرگز از مبارزه دست نمیکشد»، این ماه در چند کشور اروپایی منتشر میشود.
محمدی به سیانان گفت هنگام حبس در زندان اوین، نوشتههایش را صفحهبهصفحه و با کمک دوستان و همبندیانش به بیرون میفرستاده که در یکی از مورد، ماموران سه برگه را هنگام ملاقات، از یکی از دوستانش گرفتهاند.
بیش از ۲۰ دفتر او نیز پس از ضربوجرح و انتقال اجباریاش به زندانی دیگر (از زندان اوین به زندان زنجان) از بین رفت.
او با وجود این فشارها، به نوشتن ادامه داده و یادداشتهای پراکنده را به کتاب تازهاش تبدیل کرده است؛ کتابی که جزییات جدیدی از آزار او و روشهای ماموران در زندان در اختیار خواننده میگذارد.
محمدی گفت افشای شیوههای شکنجه برای ثبت حقیقت ضروری است.
او افزود: «این کار ممکن است پیامدهایی داشته باشد …، اما زندگی ما در این کشور چنین است.»
این فعال ۵۴ ساله حقوق بشر گفت که مصاحبه با سیانان نیز میتواند برای او هزینه داشته باشد، اما سخن گفتن را وظیفه خود میداند.
محمدی در مجموع به بیش از ۴۴ سال زندان و ۱۵۴ ضربه شلاق محکوم شده است.
او گفت با دانستن همه پیامدها، باز هم همین راه را انتخاب میکرده است.
شکنجه، انفرادی و محرومیت درمانی
محمدی درباره آخرین دوره حبس خود، از آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵، گفت هنگام بازداشت با باتوم و چوب کتک خورده و او را از موهایش روی زمین کشیدهاند.
بر اساس گزارش کمیته نوبل نروژ، ضربات واردشده به سر، لگن و اندام جنسی او جراحت و درد شدیدی ایجاد کرده است. او سپس دو ماه بدون تماس با خانواده، وکیل یا امکان تماس تلفنی، در انفرادی بوده است.
محمدی سلول انفرادی را ابزاری برای فروپاشاندن روانی، عاطفی و جسمی زندانی و گرفتن هویت و انسانیت او توصیف کرد.
او محروم کردن زندانیان از درمان بهموقع را نیز نوعی «اعدام خاموش» خواند که میتواند به مرگ آنان منجر شود.
این برنده نوبل صلح در اسفند ماه دچار حمله قلبی احتمالی شد و در دوره حبس، ۲۰ کیلوگرم وزن از دست داد.
محمدی پس از ماهها محرومیت از درمان، ۱۸ روز در بیمارستان بستری شد و سرانجام در اردیبهشتماه ۱۴۰۵ برای ادامه درمان به مرخصی موقت آمد.
او به سیانان گفت همچنان تحت مراقبت پزشکی است.
رسانههای حکومتی این گزارشها را رد کردهاند یا کماهمیت جلوه دادهاند.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، هنگام بستری شدن محمدی، وخامت وضعیت جسمی او را انکار کرد.
مبارزه و بهای مادری
بخش دیگری از کتاب تازه محمدی، به علی و کیانا، فرزندان دوقلوی ۱۹ ساله محمدی، اختصاص دارد که در فرانسه زندگی میکنند.
او گفت وقتی به فرزندانش فکر میکند، درباره بهای تصمیمهایش دچار تردید میشود و نمیداند آیا حق داشته آنان را از زندگی عادی و حضور مادر محروم کند؟
محمدی کتابش را روایتی از مبارزه برای دموکراسی و در عین حال سخنان مادری دانست که دور از فرزندانش در زندان نوشته شده است.
او گفت امید دارد بار دیگر علی و کیانا را در آغوش بگیرد و کنارشان بایستد: «علی و کیانا همیشه نیرویی بودهاند که مرا به زندگی بازگرداندهاند و امیدم را زنده نگه داشتهاند. امیدوارم ببینمشان، در آغوششان بگیرم و ببینم چقدر قد کشیدهاند؛ ببینم حالا من تا شانههای آنها میرسم یا آنها تا شانههای من، و بار دیگر کنارشان باشم.»
رویترز گزارش داد که بحران اقتصادی ناشی از جنگ در ایران، هزاران مهاجر افغانستانی را به بازگشت به کشورشان واداشته است؛ خانوادههایی که با پساندازهای ازدسترفته، بیکاری و محدودیتهای شدید طالبان علیه زنان و دختران روبهرو میشوند.
خبرگزاری رویترز در گفتوگو با بازگشتکنندگان در مناطق مرزی هرات و فراه دریافته است که بسیاری از آنان پیش از ترک ایران، ماهها بیکار بودهاند و زیر فشار افزایش قیمتها، بازگشت را تنها گزینه خود دیدهاند.
به نوشته رویترز و بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، قیمت مصرفکننده نسبت به سال گذشته نزدیک به ۹۰ درصد و قیمت مواد غذایی حدود ۱۳۰ درصد افزایش یافته است. این گزارش، تشدید تحریمها و محاصره دریایی آمریکا را نیز از عوامل وخامت اوضاع اقتصادی ایران معرفی کرده است.
بررسیهای سازمان بینالمللی مهاجرت نشان میدهد میانگین درآمد افغانستانیهای تازهبازگشته از ایران نسبت به پیش از بحران نزدیک به یکسوم کاهش یافته و تنها ۲۹ درصد آنان هنوز پساندازی دارند.
محمد سعید، یکی از بازگشتکنندگان، به رویترز گفت خانوادهاش پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰ به ایران گریخته بودند، اما اکنون تقریبا دستخالی به افغانستان بازگشتهاند. به گفته او، سقوط ارزش ریال بیش از دوسوم ارزش پسانداز خانواده را از بین برده است.
بر اساس دادههای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، بیش از دو میلیون افغانستانی در دو سال گذشته ایران را ترک کردهاند. بیشتر آنان پیش از موج اخیر بازگشت در جریان جنگ، اخراج شده یا برای خروج تحت فشار قرار گرفته بودند. اخراج اجباری همچنان از دلایل اصلی بازگشت است، اما به گفته بازگشتکنندگان و بر اساس دادههای سازمان بینالمللی مهاجرت، اکنون زنان و خانوادههای کامل سهم بیشتری در میان آنان دارند.
عبدالغنی قاضیزاده، از مقامهای طالبان در گذرگاه اسلامقلعه، گفت روزانه ۲۰ تا ۴۰ خانواده داوطلبانه از این مرز بازمیگردند. به گفته او، بسیاری از کارگران افغانستانی از پرداختنشدن دستمزدهایشان در ایران شکایت دارند و درآمدشان دیگر هزینههای اولیه زندگی را پوشش نمیدهد. نمایندگی جمهوری اسلامی در نیویورک به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداده است.
بازگشت برای زنان و دختران به معنای روبهروشدن دوباره با محدودیتهای طالبان بر تحصیل، اشتغال و رفتوآمد است. دختران از تحصیل پس از کلاس ششم و ورود به دانشگاه محروماند و سفر زنان بدون سرپرست مرد نیز محدود شده است. طالبان میگویند حقوق زنان را مطابق شریعت اسلامی رعایت میکنند.
عبدالجبار، کارگر ۴۴سالهای که خانوادهاش نزدیک به چهار دهه در ایران زندگی کرده بودند، گفت پس از حملات به پایگاه نظامی نزدیک خانهشان در کرمان و ازرونقافتادن کار، به افغانستان بازگشته است. او دو ماه پس از بازگشت همچنان بیکار است و خانوادهاش در خانهای خشتی با یک اتاق زندگی میکنند.
ستایش، دختر ۱۵ساله او که میخواهد طراح لباس شود، به رویترز گفت: «اگر میتوانستم، برمیگشتم؛ برای درسخواندنم، برای دوستانم.»
برخی خانوادهها میکوشند کسبوکار خود را در افغانستان دوباره راه بیندازند. سعید و مادرش، رضوانه جامی، آخرین پساندازشان را صرف خرید تجهیزات کردهاند و تولید پنیر پیتزا را که پیشتر در ایران انجام میدادند، از سر گرفتهاند.
اما جامی میگوید دختر ۱۷سالهاش بیش از دیگر اعضای خانواده از بازگشت آسیب دیده است: «مدام به من میگوید: مادر، هشت سال درس خواندم و حالا فقط در خانه ماندهام.»
مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را تصویب کرد که علاوه بر تشدید فشار اقتصادی بر روسیه، بندی برای تمدید تحریمهای حکومت ایران دارد. این طرح که به ترامپ اختیار اعمال تعرفه بر کشورهای خریدار انرژی روسیه را میدهد، برای امضا به رییسجمهوری ارسال میشود.
این طرح چهارشنبه ۲۵ شهریور با ۲۶۲ رای موافق در برابر ۱۵۹ رای مخالف تصویب شد. ۲۰۳ جمهوریخواه، ۵۸ دموکرات و یک نماینده مستقل از آن حمایت کردند؛ در مقابل، هفت جمهوریخواه و ۱۵۲ دموکرات رای مخالف دادند.
تاثیر این مصوبه بر تحریمها علیه جمهوری اسلامی
بند مربوط به ایران در این مصوبه، اعتبار «قانون تحریمهای ایران» موسوم به «ایسا» را تا پایان سال ۲۰۳۱ میلادی، برابر با دی ۱۴۱۰، تمدید میکند. ماده ۲۰۱ طرح، سال پایان اعتبار این قانون را از ۲۰۲۶ به ۲۰۳۱ تغییر میدهد؛ بنابراین، تغییر مشخص این بند، تمدید پنجساله چارچوب قانونی موجود است.
قانون ایسا که در سال ۱۳۷۵ تصویب شد و در سالهای بعد اصلاح شد، از مبانی تحریم اشخاص و شرکتهایی است که فعالیتهای مشخصی در ارتباط با بخش انرژی ایران انجام میدهند. سرمایهگذاری در توسعه منابع نفتی، ارائه برخی کالاها و خدمات برای تولید فرآوردههای نفتی و پتروشیمی، و مشارکت در انتقال نفت با پنهانکردن منشا ایرانی آن، از جمله فعالیتهایی است که با تحقق شروط تعیینشده در قانون میتواند مشمول تحریم شود.
مجازاتهای پیشبینیشده در این چارچوب، بسته به مورد، شامل محدودیت در دریافت وام و اعتبار از موسسات مالی آمریکایی، محرومیت از حمایت بانک صادرات واردات آمریکا، محدودیت مجوزهای صادراتی و محرومیت از قراردادهای دولت آمریکاست. این قانون همچنین مقرراتی درباره فعالیتهای مرتبط با دستیابی ایران به سلاحهای کشتارجمعی و تسلیحات متعارف پیشرفته دارد.
پیش از این و در زمان بررسی طرح در ماه ژوئیه، کاخ سفید در بیانیه رسمی حمایت از طرح اعلام کرده بود که تمدید پنجساله ایسا، اختیارات کلیدی رییسجمهوری را برای مقابله با آنچه حمایت حکومت ایران از تروریسم و بلندپروازیهای هستهای این کشور خوانده، حفظ میکند. در همین بیانیه آمده بود که مشاوران ترامپ، در صورت ارائه طرح به شکل مورد حمایت دولت، امضای آن را توصیه میکنند.
کنگره پیشتر در سال ۱۳۹۵، اعتبار ایسا را تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۶، برابر با ۱۰ دی ۱۴۰۵، تمدید کرده بود. تمدید تازه، پس از تبدیلشدن مصوبه به قانون، از انقضای این مبنای قانونی تحریمها جلوگیری خواهد کرد؛ بااینحال، موعد پایان اعتبار ایسا را نباید موعد پایان همه تحریمهای آمریکا علیه حکومت ایران دانست، زیرا بخشی از این تحریمها بر قوانین و فرمانهای اجرایی دیگری استوارند.
روسیه محور این مصوبه
این طرح از رییسجمهوری آمریکا میخواهد بر واردات از پنج خریدار عمده انرژی روسیه یا کشورهایی که به مسکو در دورزدن تحریمها کمک میکنند، تعرفههایی تا سقف ۱۰۰ درصد اعمال کند. هدف این اقدام، افزایش فشار اقتصادی بر کرملین بهدلیل ادامه جنگ در اوکراین است.
طرح پیشتر با ۸۶ رای موافق در برابر ۱۱ رای مخالف در سنا تصویب شده بود. به نوشته نشریه هیل، این نخستین مصوبه کنگره با حمایت هر دو حزب برای کمک به اوکراین از زمان تصویب بسته کمکهای آوریل ۲۰۲۴ است.
اختلاف اصلی در مجلس نمایندگان بر سر اختیارات تعرفهای ترامپ بود. دموکراتهای مخالف، با وجود حمایت از اوکراین، هشدار دادند که اعطای این اختیارات میتواند هزینههای بیشتری بر مردم آمریکا تحمیل کند.
حکیم جفریز، رهبر اقلیت مجلس نمایندگان، با اشاره به گرانی هزینههای زندگی، گفت نمیتواند از اعطای اختیارات گسترده به رییسجمهوری برای وضع تعرفههای بیشتر حمایت کند. در مقابل، دموکراتهای موافق استدلال کردند که اختیارات پیشبینیشده در طرح بهاندازه کافی محدود است تا مانع سوءاستفاده شود.
به گزارش هیل، بررسی این طرح بیش از یکسالونیم طول کشید و مخالفت ترامپ، که خواهان آزادی عمل بیشتری برای مذاکره با ولادیمیر پوتین بود، ماهها تصویب آن را به تاخیر انداخت.
ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، پیش از رایگیری خواستار تحریمهای قوی شد و گفت اکنون زمان کاهش فشار بر روسیه نیست. حامیان طرح نیز تصویب آن را پیامی از تداوم حمایت آمریکا از اوکراین در شرایط تشدید جنگ و کمبود شدید تجهیزات پدافند هوایی این کشور دانستند.

