«سر به سر»؛ وقتی مردان حجاب دارند

«سر به سر» ساخته قصیده گلمکانی فیلم تازهای است از سینمای زیرزمینی ایران که در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و به زودی در جشنواره بوسان در کره جنوبی هم نمایش خواهد داشت.

«سر به سر» ساخته قصیده گلمکانی فیلم تازهای است از سینمای زیرزمینی ایران که در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و به زودی در جشنواره بوسان در کره جنوبی هم نمایش خواهد داشت.
فیلم با یک ایده ساده و در ابتدا جذاب آغاز میشود: اگر مردها به جای زنها حجاب داشته باشند، چه میشود؟
فیلم داستان فیلمبرداری یک فیلم را دنبال میکند، زمانی که یک فیلمساز زن که در جشنوارههای خارجی مطرح شده، در یک پروژه مخفیانه، چند بازیگر مرد را به فیلمبرداری دعوت کرده و از آنها خواسته که بدون تماس با دنیای بیرون، بهطور دائم با حجاب در جلو دوربین باشند و حتی زمانی که فیلمبرداریای وجود ندارد حجاب از سر برندارند.
در عین حال او بهطور مخفی در حال فیلمبرداری از اتفاقات و حرفهای روزمره آنهاست که به شکلی خارج از فیلمنامه و فیلمبرداری اصلی است، اما این فیلمساز قصد دارد در واقع این تصاویر مخفیانه را به فیلم تبدیل کند.
از این جهت فیلم در واقع به یک فیلم در فیلم تبدیل میشود که در چند سطح در حال رخ دادن است و فیلمساز میخواهد عامدانه آنها را با هم ترکیب کند اما نوع نگاه فیلمساز و نوع اجرا بسیار بافاصله و تصنعی است و نمیتواند در خلق موقعیت و فضا موفق عمل کند.
همه چیز به تصویری شعاری بدل میشود که در آن دیالوگها و صحنهها نه قصد روایت سینمایی بلکه گفتن حرف و پیامهایی را دارد که میتواند برای تماشاگر خارجی جذاب باشد.
در نتیجه این نگاه همه چیز فیلم فدای قصه ممنوعهاش میشود و از روایت و ساختار سینمایی خبری نیست و همه چیز سرد، کند و آماتوری پیش میرود؛ از بازیها تا فیلمنامه و کارگردانی.
شخصیتها به شدت یک بعدیاند و فیلمساز توانایی نفوذ در آنها را ندارد. شخصیت اصلی فیلم که یک فیلمساز زن است، بسیار یکسویه و تکبعدی خلق شده و تماشاگر کوچکترین احساس همذاتپنداری با او ندارد.
نوع حرف زدن او، رفتار خشن و غیرحرفهایاش و همینطور جملات شعاریای که به طور مرتب بر زبان میآورد و قصد دارد با مقایسه وضعیت زنان با مردان، به شخصیتهایش درس اخلاق بدهد، یکی از غیرقابلباورترین شخصیتهای فیلم در سینمای زیرزمینی این سالهاست که هیچ توجیه و دلیل درستی برای این رفتارش نمیتوان یافت.
در عین حال فیلمساز میخواهد از هر نکتهای که میتواند جشنوارهپسند باشد در این شخصیت استفاده کند: فیلمساز زن، چهره شناخته شده در جشنوارهها، اکتیویستی که دستگیر شده و ... اما فراموش میکند که پیش از همه آنها با یک انسان با گوشت و پوست و استخوان روبهرو است که رفتار و گفتارش باید معنا پیدا کند و بتواند برای تماشاگر باورپذیر باشد.
از سوی دیگر ما به دل هیچکدام از شخصیتهای مرد فیلم هم نفوذ نمیکنیم. آنها مانند یک ماشین یک رشته دیالوگهای معمول و شعاری را با اجرایی ضعیف تکرار میکنند و اعمال و رفتار آنها مانند یک علامت سوال بزرگ جلوی تماشاگر- لااقل ایرانی- قد علم میکند.
شورش یکی از آنها و درآوردن لباسش که قرار است به پیچ داستانی و نکته مهمی در فضای فیلم بدل شود، به یک ترفند شعاری دیگر بدل میشود که قرار است به زور به وضعیت زنان ایران و مشکلات آنها اشاره کند، چیزی که فیلم از ابتدا تا انتها به شکلی سادهانگارانه به آن میپردازد، بیآنکه قدرت نفوذ، تحلیل و واشکافی این مشکلات را داشته باشد.
برعکس فیلمساز با طرح مساله بهصورت دیالوگهای شعاری و تاکید بر آنها به شکلی رو، از فضای موجود استفاده میکند تا در برابر چشم تماشاگر خارجی، بهعنوان فیلمی جسارتآمیز که درباره تبعیضهای موجود در ایران ساخته شده، مورد تحسین قرار بگیرد.
همینجاست که فیلم در سینمای زیرزمینی ایران- که در این سالها قد کشیده و فیلمهای درخوری را به سینمای ایران اضافه کرده؛ فیلمهایی که در کنار ثبت و ضبط وضعیت اجتماعی/سیاسی ایران و تن ندادن به سانسور، ارزشهای سینمایی قابل تقدیری دارند و در وهله اول «فیلم» هستند تا یک بیانیه سیاسی- تنها به زیرزمینی بودنش دل خوش میکند و «سینمایش» را فراموش میکند.
همه چیز- چه اجرا و چه فیلمنامه و چه حرفهای ممنوعهای که قرار است گفته شود و فضا بسازد و درباره وضعیت اجتماع ایران و تبعیضها حرف بزند- در سطح میماند و در نهایت با فیلمی روبهرو هستیم که در یک ایده جذاب یک خطی اولیه خلاصه میشود و از آن فراتر نمیرود؛ و چه حیف.