نمایندگی جمهوری اسلامی در آژانس: درخواست اجرای بیقید و شرط پادمانهای آژانس بیمعنی است


نمایندگی جمهوری اسلامی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی دوشنبه ۱۶ شهریور به اظهارات رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، درباره قطع دسترسی بازرسان به تاسیسات هستهای ایران واکنش نشان داد و درخواست از تهران برای اجرای بیقید و شرط پادمانهای آژانس در شرایط فعلی را «بیمعنی» خواند.
گروسی در نشست شورای حکام گفته بود آژانس در حدود یک سال گذشته به تاسیسات هستهای ایران دسترسی نداشته و اطلاعاتی درباره وضعیت مواد و تاسیسات هستهای دریافت نکرده است. او نبود امکان راستیآزمایی در تاسیسات هدف قرارگرفته را «مایه نگرانی جدی از منظر اشاعه هستهای» خواند و خواستار اصلاح فوری این وضعیت شد.
نمایندگی جمهوری اسلامی اعلام کرد آژانس پس از حملات آمریکا و اسرائیل، اجرای پادمانها را تعلیق و بازرسان خود را «به دلایل ایمنی» از ایران خارج کرده بود.
نمایندگی جمهوری اسلامی همچنین از آژانس خواست «گزارشدهی غیرحرفهای، غیرعینی، نیمهفنی و تحت تاثیر مسائل سیاسی» را متوقف کند.
این نمایندگی گفت رافائل گروسی باید ابتدا از آمریکا و اسرائیل بخواهد حمله یا تهدید به حمله به تاسیسات هستهای تحت پادمان ایران را متوقف کنند تا شرایط لازم برای اجرای پادمانهای آژانس فراهم شود.
نمایندگی جمهوری اسلامی افزود: «تا زمانی که آژانس و شورای امنیت سازمان ملل به مسئولیتهای محوله خود عمل نکنند، ایران حق دارد به تنهایی از منافع ملی خود محافظت کند.»






گوشت را از دست خریدار میقاپند و برنج و روغن را با اسلحه از مغازه میبرند. در ایرانِ امروز، جهش قیمت مواد غذایی فقط خرید آنها را دشوار نکرده، بلکه پای آنها را بیشتر از قبل به پروندههای سرقت باز کرده است.
یک قصاب در کرج با ارسال پیامی به ایراناینترنشنال گفت بعضی مشتریان گوشت را در کیسه مشکی میگذارند تا جلب توجه نکند.
او از زن مسنی گفت که پس از خرید گوشت، یک موتورسوار کیسه را از دستش قاپید. زن به زمین افتاد و آسیب دید.
آمار مشخصی از سرقت مواد غذایی منتشر نمیشود، اما مرور اخبار رسانهها در ایران از ابتدای سال ۱۴۰۵ نشان میدهد سرقت اقلام خوراکی در میان دیگر انواع سرقت پررنگتر شده است.
وقتی سرقت از چند قلم خوراکی شروع میشود
خبرگزاری دولتی ایرنا روایت زنی را منتشر کرده که دو بسته خامه را زیر چادرش پنهان کرده بود. وقتی مامور حراست از او خواست وسایلش را نشان دهد، زن از گرسنگی فرزندانش گفت. همسر او نیز کارگری روزمزد معرفی شده که به نوشته این خبرگزاری، از ماجرا خبر نداشته است.
ایرنا در بررسی پروندههای مشابه نوشت شماری از متهمان، از جمله زنان خانهدار، سابقه کیفری ندارند و برای نخستین بار با اتهام سرقت روبهرو میشوند.
به نوشته خبرگزاری دولت، پنیر، ماست، خامه و روغن، از جمله کالاهایی هستند که این روزها بیشتر به سرقت میروند.
جهان صنعت نیز از سرقت اقلامی مانند پنیر، کره و گوشت از فروشگاهها گزارش داد.
غذایی که هر روز گرانتر میشود
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، تورم نقطه به نقطه خوراکیها و آشامیدنیها در مرداد ۱۴۰۵ به ۱۲۷.۵ درصد رسیده است؛ یعنی متوسط قیمت این گروه نسبت به ماه مشابه سال قبل بیش از دو برابر شده است.
در همین آمار، قیمت برخی اقلام حتی افزایش بیشتری داشتند: روغن نباتی جامد بیش از ۳۸۳ درصد، تخممرغ نزدیک به ۲۹۴ درصد، مرغ حدود ۱۷۷ درصد و گوشت قرمز ۱۴۸ درصد گرانتر شدهاند.
فاصله میان قیمت غذا و دستمزد را میتوان در یک قلم مشخص دید:
رسانهها در ایران مرداد ماه امسال قیمت هر کیلو فیله گوساله را حدود چهار میلیون و ۲۷۰ هزار تومان گزارش کردهاند؛ یعنی با حداقل دستمزد روزانه حدود ۵۵۴ هزار تومان، یک کارگر باید حدود هفت روز و نیم کار کند تا بتواند یک کیلو از این گوشت بخرد.
وقتی باندهای سرقت سراغ مواد غذایی میروند
مواد غذایی فقط در پروندههای سرقت خرد دیده نمیشوند. گزارشهای پلیس نشان میدهند باندهای حرفهای نیز برنج و دیگر اقلام خوراکی را در کنار کالاهای گرانقیمت هدف قرار دادهاند.
در شرق تهران، اعضای یک باند که به گفته پلیس به بیش از ۱۰ فقره سرقت از خانهها اعتراف کردند، در کنار طلا، دلار و سکه، برنج نیز میدزدیدند.
سرقتهای بزرگتر و سازمانیافتهتری هم در حوزه مواد خوراکی ثبت شده است.
پلیس در یک پرونده از سرقت حدود یکونیم تن برنج و مواد غذایی از انباری در تهران و در پروندهای دیگر از سرقت حدود ۱۵ تن برنج از یک انبار خصوصی در شهرستان ری خبر داد.
وقتی سرقت مواد غذایی مسلحانه میشود
غذادزدی در ایران به سرقتهای خرد یا باندهای سازمانیافته محدود نمیشود. در مواردی، برنج و روغن حتی در جریان سرقتهای مسلحانه ربوده شدهاند. شکلی از سرقت که بیشتر با بانک، طلافروشی یا خودرو شناخته میشود.
رسانههای محلی از دو حمله مسلحانه به مغازهها در ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان گزارش دادند که در یکی از آنها مهاجمان شش کیسه برنج، حدود ۱۲ بطری روغن، کنسرو و حبوبات را بردند و در حملهای دیگر، سارقان پس از تیراندازی، برنج و روغن یک مغازه را سرقت کردند.
آماری که وجود ندارد
پلیس و دستگاه قضایی آمار دقیقی از سرقتها منتشر نمیکنند و برای همین هم نمیشود سهم سرقت مواد غذایی را با عدد مشخص کرد.
با این حال، خبرها و پروندههای منتشرشده نشان میدهند این نوع سرقت، از دزدیهای خرد تا سرقتهای سازمانیافته و مسلحانه، بیشتر از قبل به چشم میخورد.
این سرقتها علت واحدی ندارند، اما یک تغییر را نشان میدهند: مواد غذایی، در کنار یک نیاز روزمره، به کالایی با ارزش بیشتر برای سرقت تبدیل شدهاند.
در ایران امروز همان غذایی که خریدنش دشوارتر شده، حالا از دست خریدار قاپیده میشود، از انبار به سرقت میرود و در مواردی با اسلحه از مغازه برده میشود.
با ادامه اعتراضها و ناتوانی جمهوری اسلامی در پاسخگویی به مطالبات مردم، کارکنان رسمی شرکت نفت و گاز پارس در عسلویه و کنگان، بازنشستگان مخابرات در چند استان و جوانان جویای کار روستاهای موران و عمیشیه در اهواز، در اعتراض به بیپاسخ ماندن خواستههایشان تجمع کردند.
کانال تلگرامی «افکار نفت»، پایگاه اطلاعرسانی مطالبات کارکنان رسمی صنعت نفت ایران، دوشنبه ۱۶ شهریور از برگزاری تجمعهای اعتراضی کارکنان در سکوهای دریایی شرکت نفت و گاز پارس و عسلویه خبر داد.
بر اساس این گزارش، کارکنان رسمی در این تجمعهای اعتراضی که دوشنبه هر هفته برگزار میشود، خواستار حذف سقف حقوق، اصلاح کف حقوق و پرداخت «بکپی ماده ۱۰» شدند.
«بکپی ماده ۱۰» به معنای پرداخت معوقات و مطالبات مالی انباشتهشده کارکنان صنعت نفت بر اساس اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت است.
وبسایت حقوق بشری هرانا نیز گزارش داد شماری از کارکنان شرکت نفت و گاز پارس در بخشهای مختلف و سکوهای دریایی این شرکت در منطقه پارس جنوبی، عسلویه و کنگان، تجمع کردند.
این کارکنان خواستار حذف سقف حقوق و پرداخت کامل دستمزد، اصلاح کف حقوق، جلوگیری از ادغام صندوق بازنشستگی نفت با سایر صندوقهای بازنشستگی، حذف کامل سقف بازنشستگی و پرداخت کامل سنوات و همچنین تفکیک نشدن مشاغل به تخصصی و پشتیبانی شدند.
کارکنان رسمی نفت در سالهای گذشته بارها برای تحقق مطالبات خود تجمع کردهاند. مقامهای وزارت نفت نیز وعده دادهاند که این مطالبات تحقق خواهند یافت، اما این وعدهها تاکنون اجرایی نشدهاند.
تجمع بازنشستگان مخابرات در چند استان
خبرگزاری ایلنا ۱۶ شهریور گزارش داد بازنشستگان مخابرات در چند استان، از جمله اصفهان و کرمانشاه، تجمع کردند و خواستار اجرای مطالبات قانونی و بهبود وضعیت معیشتی و درمانی خود شدند.
شورای بازنشستگان ایران نیز از برگزاری تجمعهای اعتراضی بازنشستگان مخابرات در کرمانشاه، کردستان، ایلام و اصفهان خبر داد.
بازنشستگان در کردستان شعارهای «وزیر بیلیاقت/ خجالت، خجالت» و «مدیران دروغگو/ خجالت، خجالت» سر دادند.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نیز نشان میدهد بازنشستگان مخابرات در کرمانشاه در اعتراض به وضعیت معیشتی خود تجمع کردند و شعار «بنیاد تعاون سپاه مخابرات رو برده/ حق ماها رو خورده» سر دادند.
کانال «پژواک کار ایران» هم از تجمع بازنشستگان مخابرات در مشهد، کرمانشاه، بیجار و ایلام خبر داد.
بازنشستگان خواستار پرداخت مطالبات معوق، اجرای متناسبسازی مرحله سوم و برخورداری از بیمه تکمیلی مناسب شدند.
بازنشستگان مخابرات همچنین به عملکرد شرکت مخابرات ایران و سهامداران عمده آن، از جمله ستاد اجرایی فرمان امام و شرکت وابسته به بنیاد تعاون سپاه، اعتراض دارند.
کارکنان و بازنشستگان مخابرات در سالهای اخیر بیش از ۱۰۰ بار در نقاط مختلف ایران تجمع کردهاند و خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدهاند.
تجمع جوانان جویای کار در اهواز
ایلنا ۱۶ شهریور گزارش داد جوانان جویای کار روستاهای موران و عمیشیه بیش از یک هفته است مقابل مجتمع نیشکر دعبل خزاعی در اهواز تجمع میکنند و خواستار استخدام در این مجموعه هستند.
به گفته معترضان، مجتمع نیشکر دعبل خزاعی در زمینهای روستاهای آنها ساخته شده و با وجود وعدههای مدیریت برای بهکارگیری نیروهای بومی، این وعدهها عملی نشده است.
برخی از این جوانان مدرک دانشگاهی دارند و میگویند با وجود واگذاری زمینهایشان به مجتمع کشت و صنعت، همچنان بیکار ماندهاند.
ایراناینترنشنال ۱۵ شهریور گزارش داد این جوانان برای دهمین روز متوالی در اعتراض به رعایت نشدن اولویت استخدام نیروهای بومی تجمع کردهاند.
نهم شهریور نیز ماموران امنیتی جمهوری اسلامی به سوی جوانان جویای کار معترض به روند استخدام در پالایشگاه لیشتر گچساران و شرکت نیشکر دعبل خزاعی در اهواز تیراندازی کردند.
معترضان به تبعیض و نحوه استخدام نیروها اعتراض دارند.
ادامه اعتراضهای صنفی در شهرهای دیگر
ایلنا ۱۵ شهریور نیز از تجمع کارگران کارخانه «پویا نخ» در ایلام، بازنشستگان تامین اجتماعی در شوش، رشت و اهواز و شماری از معلمان رسمی در تهران خبر داد.
کارگران «پویا نخ» مقابل استانداری ایلام به ادامه تعطیلی کارخانه و بلاتکلیفی شغلی خود اعتراض کردند.
به گفته کارگران، این کارخانه از ابتدای ۱۴۰۴ تعطیل شده و حدود ۱۸۰ کارگر آن تعدیل شدهاند.
بازنشستگان تامین اجتماعی نیز در اعتراض به پایین بودن مستمریها، مشکلات درمانی و پرداخت نشدن مطالبات خود تجمع کردند.
همزمان معلمان رسمی مقابل سازمان برنامه و بودجه در تهران خواستار افزایش حقوق، اجرای کامل قانون رتبهبندی و پرداخت معوقات شدند.
تداوم این اعتراضها همزمان با افزایش نرخ ارز، تورم و گرانی و ادامه پیامدهای جنگ و مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا رخ میدهد.
بحران معیشتی، کاهش قدرت خرید و مشکلات مزدی و شغلی همچنان از مهمترین زمینههای نارضایتی بازنشستگان، کارگران و کارمندان در ایران است.
برگزاری مراسم هفتم علی میررضایی، خواننده مازندرانی، که پس از محکومیت در یک پرونده قتل، هفته گذشته اعدام شد، دوباره بحثی قدیمی اما مهم را به میان آورده است: وقتی فردی مرتکب خطایی سنگین میشود، جامعه چگونه باید با او مواجه شود و در عین حال، با مجازات مرگ چه نسبتی باید داشته باشد؟
حضور گسترده مردم در مراسم هفتم میررضایی، طبیعی است که بخشی از جامعه را تحت تاثیر قرار دهد. محبوبیت یک خواننده، خاطراتی که از او در ذهن مردم باقی مانده و پیوندی که با مخاطبانش داشته، میتواند سوگ او را به یک اتفاق اجتماعی تبدیل کند. اما این محبوبیت نباید به پاک شدن بخش دیگری از واقعیت منجر شود: اگر در جریان یک نزاع، انسانی جان خود را از دست داده و فرد دیگری مسئول آن شناخته شده است، نمیتوان بهدلیل هنرمند بودن یا محبوبیت متهم، قربانی و خانواده او را از روایت حذف کرد.
با این حال، پذیرفتن مسئولیت یک قتل به معنای پذیرفتن اعدام نیست. این دو موضوع در بحث عمومی درباره چنین پروندههایی اغلب چنان در هم آمیخته میشوند که یکی جای دیگری را میگیرد، در حالی که میتوان همزمان بر مسئولیت فرد در برابر جرم تاکید کرد و با گرفتن جان او به عنوان مجازات مخالفت داشت.
اینجاست که نقش جمهوری اسلامی از خود پرونده مهمتر میشود.
در نظام قضایی جمهوری اسلامی، قصاص و اعدام صرفا یک واکنش فردی به قتل نیست، بلکه بخشی از ساختار رسمی مجازات است. ساختاری که در آن، خانواده مقتول در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند درباره ادامه یافتن یا متوقف شدن چرخهای که با مرگ عزیزش آغاز شده، تصمیم بگیرد.
این سازوکار، یک پرسش اساسی ایجاد میکند: چرا خانوادهای که خود قربانی یک جنایت شده، باید تا این اندازه در موقعیت تصمیمگیری درباره جان انسانی دیگر قرار بگیرد؟
خانواده مقتول، فرزند یا عزیزش را از دست داده است. در چنین شرایطی، انتظار خویشتنداری و بخشش از کسی که در سوگ است، خود میتواند فشار سنگینی باشد.
در سوی دیگر نیز خانواده متهم قرار دارد که ممکن است با اعدام او، عزیزی را از دست بدهد؛ بدون آن که خود مرتکب جرمی شده باشد.
نتیجه، الزاما عدالت به معنای کاهش رنج نیست و ممکن است فقط یک فقدان به فقدانی دیگر متصل شود.
حکومت، مسئول طراحی نظام کیفری
در این میان، جمهوری اسلامی نباید بتواند نقش خود را صرفا به اجراکننده یک حکم تقلیل دهد.
حکومت مسئول طراحی نظام کیفری است و مسئولیت آن فقط بعد از وقوع جرم آغاز نمیشود. پیشگیری از خشونت، آموزش، کاهش درگیریهای مرگبار و ایجاد سازوکارهای موثر برای کنترل خشونت نیز بخشی از مسئولیت حکومت است.
این موضوع در جامعهای که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی گستردهای بر مردم وارد میکند، اهمیت بیشتری دارد. نزاعی که با خشم آغاز میشود، ممکن است در چند ثانیه با استفاده از چاقو یا قمه به مرگ ختم شود.
بنابراین پیشگیری از چنین اتفاقی نمیتواند به چند توصیه پراکنده محدود باشد.
آموزش کنترل خشم، حل تعارض، ترک موقعیتهای پرتنش و آگاهی دادن درباره پیامد استفاده از سلاح سرد، باید بخشی از سیاست جدی پیشگیری از خشونت باشد.
در چنین شرایطی، اعدام نمیتواند جای پیشگیری را بگیرد.
گرفتن جان فردی که مرتکب قتل شده، نه قربانی را بازمیگرداند، نه خانواده او را از سوگ خارج میکند و نه تضمینی برای جلوگیری از نزاع بعدی است.
مشکل دیگر اینجاست که شدت واکنش جامعه به اعدام گاهی باعث میشود اصل جرم به حاشیه برود.
وقتی یک چهره محبوب اعدام میشود، طبیعی است که افکار عمومی درباره بیرحمی مجازات، وضعیت خانواده او و سرنوشتش صحبت کند. اما نباید در این میان انسانی که در ابتدای این زنجیره جان خود را از دست داده، فراموش شود.
این ملاحظه درباره میررضایی نیز اهمیت دارد.
مراسم هفتم او میتوانست محل سوگواری برای یک هنرمند باشد، اما نباید به محلی برای حذف قربانی پرونده از حافظه عمومی تبدیل میشد.
محبوبیت، مسئولیت انسان را از میان نمیبرد.
در عین حال، مخالفت با اعدام نیز نباید به دفاع از قتل تعبیر شود.
مساله دقیقا در همین تفکیک است: فرد میتواند مسئول یک قتل باشد و در عین حال، جامعه با اعدام او مخالف باشد.
چشم در برابر چشم؟
مجازات یک جرم، ضرورتا مساوی با تکرار همان خشونت از سوی حکومت نیست.
اگر هدف، ساختن جامعهای کمخشونتتر است، باید پرسید کدام سیاست احتمال تکرار چنین فاجعهای را کمتر میکند: آموزش و پیشگیری و مجازات کیفری، یا افزودن یک مرگ دیگر به زنجیره؟
این پرسش، جمهوری اسلامی را در برابر مسئولیتی قرار میدهد که نمیتوان آن را به تصمیم خانواده مقتول واگذار کرد.
قصاص نباید ابزاری باشد برای اینکه حکومت خود را از مسئولیت اخلاقی و اجتماعیِ گرفتن جان یک انسان کنار بکشد. اینکه خانواده مقتول بخشیده یا نبخشیده، نمیتواند بحث درباره مسئولیت حکومت را تمام کند. قانون را حکومت نوشته، سازوکار قضایی را حکومت ساخته و حکم را دستگاه قضایی حکومت صادر و اجرا کرده است.
بنابراین، در مراسم هفتم میررضایی، هم میشد به قربانی پرونده و خانواده او ادای احترام کرد، هم درباره خطای سنگینی که به آن مرگ منجر شده صریح بود، و هم اعدام را بهعنوان سیاست جمهوری اسلامی مورد پرسش قرار داد.
این سه موضع نه تنها با یکدیگر تناقضی ندارند، بلکه برای فهم کامل ماجرا ضروریاند، چرا که مساله فقط مرگ یک خواننده نیست؛ مساله جامعهای است که یک نزاع میتواند در آن به قتل ختم شود و نظام قضایی به جای شکستن این چرخه، مرگ دیگری را به آن اضافه کند.
مسئولیت جمهوری اسلامی در چنین پروندههایی فقط اجرای حکم پس از وقوع جنایت نیست. پرسش بزرگتر این است که برای جلوگیری از جنایت بعدی چه کرده است؟
اگر پاسخ به خشونت، فقط خشونت دیگری باشد، جامعه چیزی درباره علت آغاز این چرخه نیاموخته است.
و این شاید مهمترین چیزی باشد که باید از هفتم میررضایی به یاد سپرد: نه محبوبیت یک فرد میتواند خطای او را پاک کند، نه وقوع یک قتل میتواند اعدام را از نقد مصون کند، و نه جمهوری اسلامی میتواند با قرار دادن دو خانواده داغدار در برابر یکدیگر، مسئولیت خود را در قبال این چرخه، کنار بگذارد.
دادگاه فدرال کانادا در حکمی دولت این کشور را ملزم کرد حداکثر ظرف ۶۰ روز درباره درخواست ویزای اقامت موقت ناصر منصور شریفلو، از مدیران ارشد و متخصصان سابق صنعت هستهای ایران، تصمیمگیری نهایی کند.
این حکم دهم شهریور ۱۴۰۵ (اول سپتامبر ۲۰۲۶) از سوی دادگاه فدرال کانادا و به ریاست قاضی بنوا دوشن، پس از آن صادر شد که درخواست ویزای شریفلو برای بیش از ۹۰۰ روز در چرخههای طولانی ارزیابی امنیتی معلق مانده بود.
جزییات حکم دادگاه و پیشینه پرونده
بر اساس اسناد رسمی دادگاه فدرال به شماره پرونده IMM-6963-25، ناصر منصور شریفلو، شهروند ایرانی دارای مدرک دکترای مهندسی مکانیک از دانشگاه مسکو در سال ۱۹۹۷ (برابر با ۱۳۷۶)، در تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۲۴ (۲۷ دی ۱۴۰۲)، برای دریافت ویزای بازدیدکننده اقدام کرده بود.
پرونده او اگرچه در ماه فوریه ۲۰۲۴ (بهمن ۱۴۰۲) در وضعیت تاییدشده منوط به دریافت اطلاعات از شرکای امنیتی قرار گرفته بود، اما عملا برای بیش از دو سال و نیم بدون اقدام ملموسی، مسکوت ماند.
قاضی دادگاه فدرال با انتقاد شدید از اطاله دادرسی و تاخیر غیرموجه نهادهای دولتی، درخواست شاکی برای صدور دستور مانداموس را پذیرفت و وزارت مهاجرت، شهروندی و پناهندگی کانادا را ملزم کرد حداکثر ظرف ۶۰ روز آینده، تکلیف نهایی این پرونده را روشن کند.
این فرد کیست و چرا پروندهاش با حساسیت بالا روبهروست؟
نام ناصر منصور شریفلو با پروندههای کلیدی صنعت هستهای ایران گره خورده است. سوابق حرفهای او شامل مدیریت پروژهها در نیروگاه اتمی بوشهر و ریاست بخش مهندسی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی است.
حضور اشخاصی با این سوابق در ساختارهای حساس حکومتی و نظامی ایران، پرونده مهاجرتی آنان را بلافاصله در زمره «پروندههای پرخطر و نیازمند بررسیهای عمیق امنیتی» قرار میدهد.
غربالگری گسترده؛ ابطال صدها ویزا و رد هزاران درخواست مشکوک
طرح پروندههای حقوقی از این دست در شرایطی صورت میگیرد که دولت کانادا رویکرد بسیار سختگیرانهای را در قبال وابستگان به جمهوری اسلامی اتخاذ کرده است.
بر اساس آمارهای رسمی منتشرشده از سوی نهادهای نظارتی و رسانهها، آژانس خدمات مرزی کانادا حدود ۱۷ هزار و ۸۰۰ درخواست ویزا را از نظر داشتن ارتباط احتمالی با مقامات و نهادهای حکومت ایران زیر ذرهبین برده و بررسی کرده است.
در همین راستا، دولت کانادا دستکم ۲۳۹ ویزای صادرشده را بهدلیل احراز ارتباط دارندگان آنها با بدنه رهبری و نهادهای حکومتی و امنیتی جمهوری اسلامی باطل کرده است.
سیاست تحریمی و تقابل با تروریسم دولتی
این اقدامات در چارچوب سیاستهای کلان دولت کانادا برای مقابله با نفوذ عوامل حکومت ایران اجرا میشود؛ اقداماتی که بخش عمدهای از آنها با همکاری شرکای بینالمللی و گروه هفت دنبال شده است.
از جمله این اقدامات میتوان به قرار گرفتن رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی تحت قانون جزا در ژوئن ۲۰۲۴ (خرداد ۱۴۰۳)، حفظ و تثبیت نام ایران بهعنوان دولت حامی تروریسم تحت قانون مصونیت دولتی و اعمال تحریمهای سنگین تحت مقررات اقدامات اقتصادی خاص اشاره کرد که تاکنون شامل ۲۳۲ فرد و ۲۶۰ نهاد وابسته به رژیم ایران شده است.
چالش حضور عوامل وابسته و سابقه شکایتهای مشابه در دادگاه فدرال
پرونده شریفلو بار دیگر نگرانیهای عمیق جامعه ایرانیان مقیم کانادا را نسبت به فعالیت شبکههای نفوذ و حضور افراد مرتبط با بدنه امنیتی و حکومتی ایران در خاک این کشور برجسته کرده است.
گزارشهای نهادهای اطلاعاتی نظیر سازمان اطلاعات و امنیت کانادا حاکی از آن است که حدود ۷۰۰ فرد با پیشینههای وابستگی به ساختارهای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی در کانادا رصد و شناسایی شدهاند. با این حال، انتقاد شدید فعالان مدنی و جامعه ایرانیان کانادا همواره بر این بوده است که با وجود شناسایی این تعداد، تا به حال فقط دو نفر اخراج شدهاند.
در همین حال، شکایت چهرههای منتسب به ساختار جمهوری اسلامی یا وابستگان به نهادهای حکومتی از اداره مهاجرت کانادا بهدلیل تاخیر یا رد پروندههای ویزا به رویهای تکراری در دادگاه فدرال تبدیل شده است.
از جمله پروندههای مشابه میتوان به شکایات چهرههایی مانند محمدرضا غفوریفرد، پسر حسن غفوریفرد، از مقامات سابق جمهوری اسلامی که سال ۱۴۰۱ درگذشت، و اسحاق قالیباف، پسر محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، اشاره کرد که با استفاده از ابزارهای حقوقی کانادا بهدنبال به چالش کشیدن تصمیمات مهاجرتی بودهاند.
با وجود این، احکام اخیر دادگاه نشان میدهد حتی صدور دستور برای تسریع در روند تصمیمگیری اداری، به معنای تایید صلاحیت این افراد نبوده و فیلترهای امنیتی سختگیرانه کانادا همچنان مانع بزرگی بر سر راه ورود وابستگان به صنایع استراتژیک و نظامی ایران به شمار میرود.
دولت ترامپ ممکن است درباره نقش رسمی اروپا در کارزار «دیدِی اقتصادی» خود علیه ایران اغراق کند، اما سالها همگرایی اقتصادی و سیاسی، اروپا را بیشازپیش با واشینگتن همسو کرده است.
اتحادیه اروپا از افزایش فشار اقتصادی بر تهران، از جمله از طریق عملیات «انزوای اقتصادی» به رهبری آمریکا، استقبال کرده است؛ اما همه اجزای راهبرد واشینگتن را رسما تایید نکرده است.
با این حال، این تمایز در میزان همسویی رسمی، واقعیتی مهمتر را پنهان میکند: از زمان خروج آمریکا از توافق هستهای در سال ۱۳۹۷، اروپا در قبال ایران بیشازپیش مانند شریک کوچکتر واشینگتن رفتار کرده است.
این همسویی به پیش از جنگ کنونی بازمیگردد. از اواخر دهه ۲۰۰۰ میلادی، اروپا بهتدریج دیپلماسی اعلامی را جایگزین اقدام مستقل کرده است؛ از چندجانبهگرایی و گفتوگو دفاع میکند، اما در عمل خود را با سیاست آمریکا وفق میدهد.
این شکاف بهویژه پس از خروج ترامپ از برجام و بازگرداندن تحریمهای آمریکا علیه ایران در سال ۱۳۹۷ آشکار شد: با وجود مخالفت اروپا، مقررات مسدودساز و اینستکس نتوانستند تجارت با ایران را در سطحی قابلتوجه حفظ کنند، زیرا تقریبا همه شرکتهای بزرگ اروپایی برای حفظ دسترسی خود به بازار آمریکا، ایران را ترک کردند.
این انتخاب از نظر اقتصادی منطقی بود. اهمیت بازار و نظام مالی آمریکا برای شرکتهای اروپایی بسیار بیشتر از ایران است. سلطه بینالمللی دلار به واشینگتن امکان میدهد تحریمهایی اعمال کند که تاثیرشان بسیار فراتر از خاک آمریکا میرود.
بانکها، شرکتهای بیمه و کشتیرانی و گروههای صنعتی اروپا همچنان بهشدت از مقرراتگذاری و بازارهای مالی آمریکا تاثیر میپذیرند. صرفنظر از موضع رسمی دولتهایشان، اکثریت قریببهاتفاق این شرکتها حفظ دسترسی به آمریکا را بر فرصتهای تجاری در ایران ترجیح دادهاند.
حجم اندک تجارت مستقیم اتحادیه اروپا و ایران نباید اهمیت اقتصادیای را که اروپا همچنان برای ایران دارد، از نظر پنهان کند. به گفته کمیسیون اروپا، ارزش تجارت کالا میان اتحادیه اروپا و ایران در سال ۲۰۲۵ به ۳٫۷ میلیارد یورو رسید که شامل ۲٫۹۷ میلیارد یورو صادرات اتحادیه اروپا به ایران و ۷۶۰ میلیون یورو واردات از ایران بود.
به این ترتیب، اتحادیه اروپا همچنان یکی از شرکای تجاری مهم ایران باقی ماند، هرچند سهم ایران از صادرات این اتحادیه تنها حدود ۰٫۱ درصد بود.
این ارقام همچنین پیوندهای تجاری غیرمستقیم را کمتر از میزان واقعی نشان میدهند. کالاهای اروپایی از طریق ترکیه و، بیش از همه، امارات متحده عربی به ایران میرسند؛ کشوری که مرکز مهمی برای صادرات مجدد است.
بنابراین، افزایش فشار آمریکا بر آنکارا، بازرگانان مستقر در دبی، شرکتهای لجستیکی و بانکهای منطقه، حتی در مواردی که شرکتهای اروپایی هیچ رابطه قراردادی مستقیمی با خریدار ایرانی ندارند، بر کالاهای ساخت اروپا نیز تاثیر خواهد گذاشت.
«دیدِی اقتصادی» تنها علیه ایران نیست؛ این کارزار طراحی شده است تا واسطههای تجاری باقیمانده ایران را ناچار کند میان تهران و دسترسی به نظام مالی آمریکا یکی را انتخاب کنند.
همسویی تدریجی اروپا بُعد سیاسی و دیپلماتیک نیز دارد. ۶ شهریور ۱۴۰۴، پس از مذاکرات بینتیجه با تهران، فرانسه، آلمان و بریتانیا با حمایت آمریکا، سازوکار «ماشه» سازمان ملل را فعال کردند.
تحریمهای سازمان ملل در ۶ مهر ۱۴۰۴ بازگشت و در پی آن، اتحادیه اروپا نیز روز بعد محدودیتهای اقتصادی و مالی خود در ارتباط با برنامه هستهای ایران را دوباره برقرار کرد.
اتحادیه اروپا این تدابیر را یک روز بعد در ۷ مهر رسما دوباره اعمال کرد.
پس از سرکوب مرگبار اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، اتحادیه اروپا گامی فراتر گذاشت: در فوریه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را رسماً در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد و تحریمهای بیشتری در ارتباط با نقض حقوق بشر، برنامههای موشکی و پهپادی ایران و عملیات ایران در خاک اروپا اعمال کرد.
این همگرایی از آن زمان به عرصه چندجانبه نیز گسترش یافته است. اواسط شهریور، آمریکا و سه کشور اروپایی عضو برجام تلاش برای تصویب قطعنامهای در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی را آغاز کردند که برای نخستین بار در ۲۰ سال گذشته، پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دهد.
این تلاش، تقابل بر سر بازرسیها را تشدید کرده است: رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ۱۶ شهریور گفت تهران به آژانس اعلام کرده است تا زمانی که در مذاکرات سیاسی گستردهتر پیشرفتی حاصل نشود، همکاری نخواهد کرد. همزمان، ایران هشدار داد که در صورت تصویب قطعنامه، اقدام متقابل خواهد کرد.
گروسی گفت آژانس هیچ اطلاعاتی دریافت نمیکند و به آن گفته شده است که ایران بدون پیشرفت در مذاکرات سیاسی گستردهتر همکاری نخواهد کرد.
ارجاع پیشنهادی پرونده، گامی مهم در تشدید رویارویی هستهای خواهد بود و فضای پیگیری خواست دیرینه اروپا برای در پیش گرفتن راهی سوم میان واشینگتن و تهران را باز هم محدودتر خواهد کرد.
جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز کردند، در ابتدا نارضایتی شدیدی در اروپا برانگیخت. با وجود هماهنگی قبلی رهبران اروپایی با واشینگتن بر سر روند فعالسازی مکانیسم ماشه، متحد اصلیشان نه با آنها مشورت کرده بود و نه حتی بهدرستی از حمله قریبالوقوع آگاهشان کرده بود.
آنها ضمن ابراز نگرانی درباره پیامدهای منطقهای و اقتصادی این حمله، خواستار خویشتنداری و رعایت حقوق بینالملل شدند.
اما این نارضایتی به شکلگیری راهبردی مستقل از سوی اروپا نینجامید. اروپا فاقد توان نظامی، اهرم اقتصادی و وحدت سیاسی لازم برای تاثیرگذاری بر مسیر درگیری بود.
مذاکرات تعیینکننده با حضور واشینگتن، تهران و میانجیهای منطقهای مانند پاکستان، عمان و قطر انجام میشد. دولتهای اروپایی، با وجود محکوم کردن حملات ایران به کشورهای همسایه و کشتیهای تجاری، عمدتاً در حاشیه باقی ماندند.
بنابراین، سختتر شدن موضع کنونی اروپا را باید در چارچوب روابط دو سوی اقیانوس اطلس و جنگ اوکراین نیز فهمید. برای رهبران اروپایی، حفظ حمایت آمریکا از اوکراین و جلوگیری از نزدیکی راهبردی واشینگتن و مسکو همچنان در صدر اولویتها قرار دارد.
موضوع ایران فرصتی بالقوه در اختیار آنها میگذارد تا کارآمدی خود را به دولت ترامپ نشان دهند. اروپاییها امیدوارند با همکاری با واشینگتن در زمینه تحریمها، محدودیتهای هستهای و امنیت منطقهای، گفتوگو با دولتی را تسهیل کنند که کنار کشیدنش از حمایت از اوکراین، بزرگترین نگرانی راهبردی آنهاست.
این محاسبه به راهبردی شباهت دارد که چند دولت اروپایی در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ در پیش گرفتند: امتیاز دادن یا همکاری در مسائل فرعی برای حفظ مشارکت آمریکا در موضوعی که برای امنیت اروپا حیاتی تلقی میشود. از این رو، موضوع ایران تا حدی به ابزاری برای چانهزنی در روابط دو سوی اقیانوس اطلس تبدیل شده است.
این به معنای یکسان بودن اهداف اروپا و آمریکا نیست. بیشتر دولتهای اروپایی همچنان نسبت به راهبردهای تغییر حکومت، تشدید مهارنشده درگیری نظامی و پیامدهای انسانی تحریمهای فراگیر نگران و محتاطاند.
آنها همچنان بر دیپلماسی و حقوق بینالملل تأکید دارند و رسماً به کارزار واشینگتن برای منزوی کردن کامل ایران نپیوستهاند. بنابراین، دولت ترامپ در توصیف میزان تأیید سیاسی اروپا اغراق میکند.
با این حال، تفاوت عملی کمتر از چیزی است که اظهارات اروپاییها نشان میدهد. استقلال اروپا در سطح موضعگیری نمیتواند وابستگی مالی، محدودیت توان نظامی و اتکای آن به آمریکا برای تأمین امنیت خودش را جبران کند.
دولتهای اروپایی همچنین نمیتوانند تصمیمهای تجاری شرکتهای خصوصی را بهطور کامل کنترل کنند؛ شرکتهایی که اکثریت قریببهاتفاقشان دسترسی به بازار آمریکا و نظام مالی مبتنی بر دلار را بر فرصتهای محدود در ایران ترجیح میدهند.
بنابراین، واشینگتن ممکن است وقتی میگوید اروپا به «دیدِی اقتصادی» پیوسته است، اغراق کند. اما از سال ۱۳۹۷ به این سو، انکار همسویی ساختاریای که توصیف میکند، روزبهروز دشوارتر شده است.