اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد سعید گلسرخی، ورزشکار ۳۱ ساله اهل شاهرود، پس از مجروح شدن در اعتراضات ۱۹ دی، در یورش نیروهای امنیتی به خانهاش بازداشت و مقابل چشم مادر و برادرزاده خردسالش، با شلیک از فاصله نزدیک کشته شد.
بر اساس اطلاعاتی که چند منبع نزدیک به گلسرخی در اختیار ایراناینترنشنال گذاشتند، او ۱۹ دی در جریان اعتراضات شاهرود از ناحیه زانو هدف گلوله قرار گرفت و به بیمارستان منتقل شد.
گلسرخی بهدلیل نگرانی از بازداشت در بیمارستان، با رضایت شخصی مرخص شد و برای ادامه درمان به خانه بازگشت.
گزارشهای پیشین ایراناینترنشنال از ابعاد گسترده سرکوب در شاهرود حکایت دارند.
شاهدان عینی پیشتر گفتهاند دستکم ۲۰۰ نفر در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در این شهر به دست نیروهای امنیتی کشته شدند و تنها در بیمارستان بهار، کشتهشدن ۲۲ زن ثبت شده بود.
به گفته منابع آگاه، نیروهای امنیتی و ماموران اطلاعات سپاه پاسداران ۲۱ دی (دو روز پس از مجروح شدن گلسرخی)، به محل سکونت خانواده او یورش بردند.
بر اساس این روایتها، اعضای خانواده هدف ضربوشتم قرار گرفتند و ماموران به مادر گلسرخی نیز اسپری فلفل زدند.
شلیک از فاصله نزدیک مقابل چشم خانواده
بر اساس روایت نزدیکان گلسرخی، ماموران در حالی که زانوی او همچنان خونریزی داشت، دستانش را بستند و از خانه خارجش کردند.
منابع ایراناینترنشنال گفتند نیروهای امنیتی ابتدا دو سوی کوچه را مسدود کردند، سپس گلسرخی را به داخل کوچه بردند و از فاصله نزدیک به سر و شکم او شلیک کردند.
مادر گلسرخی و برادرزاده خردسالش شاهد تیراندازی بودند و او پس از اصابت گلولهها در آغوش مادرش جان باخت.
ایراناینترنشنال پیشتر و در هشتم بهمن نیز گزارش داده بود که گلسرخی پس از یورش ماموران اطلاعات سپاه پاسداران به خانهاش و در پی سر دادن شعار «مرگ بر خامنهای»، مقابل چشم مادرش هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
یکی از منابع آگاه در توضیح لحظات پیش از تیراندازی گفت گلسرخی در برابر ماموران مقاومت لفظی کرد و علیه علی خامنهای و نیروهای لباسشخصی شعار داد.
گزارشهای دیگر از شاهرود نیز از شلیک مستقیم به معترضان و اعمال محدودیت بر خانواده جانباختگان حکایت دارد.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داد حسین غریب، ورزشکار ۳۲ ساله اهل این شهر، ۱۹ دی با شلیک ماموران کشته شد و پیکرش تنها با شرط خودداری خانواده از اطلاعرسانی و برگزاری خاکسپاری با حضور حداکثر ۱۰ نفر، تحویل داده شد.
بازداشت برادر و فشار بر خانواده برای خاکسپاری بدون تجمع
پس از کشته شدن سعید گلسرخی، برادر او، نوید گلسرخی، نیز بازداشت شد.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، او حدود یک ماه در بازداشت موقت نگه داشته شد.
خانواده گلسرخی بعد از چند روز و با دادن تعهد برای برگزاری خاکسپاری بدون تجمع و مراسم عمومی، موفق شدند پیکر سعید را تحویل بگیرند.
بر اساس اطلاعات رسیده، پیکر او ۲۵ دی تحت تدابیر شدید امنیتی در قطعه ۱۷، ردیف نخست آرامستان وادیالسلام شاهرود به خاک سپرده شد.
به گفته منابع نزدیک به خانواده، نیروهای امنیتی دو سوی کوچه محل سکونت مادر گلسرخی را مسدود کردند تا مردم نتوانند برای ابراز همدردی به خانه او مراجعه کنند و به خانواده نیز اجازه برگزاری مراسم عمومی داده نشد.
اعمال محدودیت بر مراسم جانباختگان اعتراضات تنها به خانواده گلسرخی محدود نبود.
ایراناینترنشنال در روزهای پس از سرکوب دیماه گزارشهایی درباره تحویل پیکرها در ساعات شب، اجبار خانوادهها به خاکسپاری محدود و جلوگیری از برگزاری مراسم عمومی منتشر کرد.
ورزشکار پاورلیفتینگ و صاحب فروشگاه پوشاک
سعید گلسرخی ۳۱ ساله، ورزشکار و از فعالان رشته پاورلیفتینگ در شاهرود بود.
او یک فروشگاه پوشاک داشت.
به گفته نزدیکانش، او به خاندان پهلوی علاقه داشت و تصویر رضاشاه پهلوی را روی بازوی خود تتو کرده بود.
براساس اطلاعاتی که در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفته ویدیو منتشر شده از پیکرهای رها شده دو جاوید نام در مقابل فرمانداری شهر قدس در شامگاه ۱۸ دیماه متعلق محمد رستمی و مهرداد یعقوبی است.
ویدیو پیکرهای رها شده آنان چند روز بعد از سرکوب اعتراضهای دیماه منتشر شده بود اما مشخص نبود که پیکرهای رها شده متعلق به چه کسانی است.
یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت محمد رستمی، که در این ویدیو لباس قرمز به تن دارد، پس از دیدن مهرداد یعقوبی که هدف گلوله قرار گرفته بود برای کمک به او به محل رفت اما خود نیز هدف تیراندازی قرار گرفت.
شلیک به قلب محمد رستمی و تیر خلاص به پیشانی مهرداد یعقوبی
محمد رستمی، متولد سال ۱۳۶۲، پدر دو فرزند ۱۴ ساله و پنج ساله بود. او هنگام بازگشت از محل کار، در مقابل فرمانداری قلعه حسنخان با مهرداد یعقوبی که در اثر اصابت گلوله مجروح شده بود مواجه شد و برای کمک به او رفت.
بهگفته این منبع، نیروهای حکومتی در همان محل به قلب محمد رستمی شلیک کردند. پیکر او از حدود ساعت ۹:۱۵ شب تا ۱۲:۳۰ بامداد در خیابان باقی ماند تا در نهایت همسرش او را پیدا کرد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، محمد رستمی کارمند بخش ترابری شرکت هواپیمایی ماهان بود. نزدیکان او از محمد بهعنوان فردی ورزشکار و علاقهمند به فوتبال یاد کردهاند که در مسابقات محلی نیز مقام و جایزه کسب کرده بود.
مهرداد یعقوبی، جوان ۲۸ ساله اهل لرستان و دانشجوی مقطع دکترا هم ۱۸ دیماه با اصابت گلوله به پهلوی چپ مجروح شد. محمد رستمی برای کمک به او به محل رفت، اما در نهایت هر دو جان باختند.
یک منبع آگاه دیگر نیز به ایراناینترنشنال گفت هنگام تحویل پیکر مهرداد یعقوبی به خانواده، آثار اصابت یک گلوله دیگر به پیشانی او مشاهده شده بود. موضوعی که بهگفته این منبع نشان میدهد پس از زخمیشدن، به او تیر خلاص شلیک شده است.
نیروهای حکومتی از خانواده مهرداد یعقوبی خواسته بودند پیکر او را شبانه به خاک بسپارند، اما خانواده با این درخواست مخالفت کرد و سرانجام مراسم خاکسپاری او ۲۱ دیماه برگزار شد.
بهگفته این منبع، مراسم چهلم مهرداد نیز تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد و نیروهای امنیتی در میان حاضران حضور داشتند تا در صورت سر دادن شعار، افراد را بازداشت کنند. چند روز پیش از مراسم نیز یکی از اعضای خانواده احضار و تهدید شده بود که در صورت سر دادن شعار علیه حکومت در مراسم بازداشت خواهد شد.
بر اساس همین اطلاعات، نهادهای امنیتی همچنین خانواده یعقوبی را تحت فشار قرار داده بودند تا مهرداد را بسیجی معرفی کنند، اما خانواده با این خواسته مخالفت کرد. فشارهای امنیتی بر اعضای این خانواده همچنان ادامه دارد.
با گذشت هفت ماه از بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ معاصر ایران، روند شناسایی جانباختگان اعتراضات دیماه همچنان ادامه دارد.
ایراناینترنشنال در این مدت هویت هزاران نفر از کشتهشدگان را ثبت کرده و همزمان، اطلاعات تازهای درباره زندگی، آخرین لحظات و نحوه کشتهشدن شماری دیگر از آنان را از خانوادهها، نزدیکان و شاهدان دریافت کرده است.
بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی، به دستور علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.
هفت ماه پس از آن سرکوب، با وجود فشارهای امنیتی بر بسیاری از خانوادهها، روایتها متوقف نشدهاند. خانوادهها و نزدیکان جانباختگان همچنان درباره عزیزان خود، زندگی آنها، محل و چگونگی کشتهشدنشان و آنچه پس از تحویل پیکرها بر آنان گذشته است، اطلاعرسانی میکنند.
اطلاعات تازهرسیده به ایراناینترنشنال نیز نامهای بیشتری را به مجموعه جاویدنامان اعتراضات دیماه در شهرهای مختلف ایران اضافه کرده است؛ از تهران و کرج، اسلامشهر و ساوه تا مشهد، اصفهان، دزفول، سنندج و شهرهای دیگر.
از شلیک گلوله به قلب و سر تا تیر خلاص؛ روایتهایی از کشتهشدگان دیماه
فرهاد محدودی، ۲۹ ساله، یکی از این جانباختگان است. او ۱۸ دیماه در محمدشهر کرج با اصابت گلوله به قلبش کشته شد.
وحید نوروزی، ۳۹ ساله، همان روز در تهرانسر هدف گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
مسعود رنگرزانی، ۳۰ ساله، ۱۹ دیماه در فلکه دوم قائمیه اسلامشهر با اصابت گلوله به قلبش کشته شد.
امیررضا میرزایی، ۲۸ ساله و اهل سنندج، نیز ۱۹ دیماه در شهرک واوان تهران کشته شد. بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، او در کنار مادر و خواهرش مشغول صحبت بود که هدف گلوله جنگی قرار گرفت.
شهروز مهرابی، ۳۶ ساله، اهل بروجرد و ساکن ساوه، مهندس برق بود و تنها یک سال و نیم از ازدواجش میگذشت. او شامگاه ۱۸ دیماه، درست در شب تولد همسرش، با اصابت گلوله جنگی به شکم کشته شد.
علی محمدی ۱۸ دیماه در مهرشهر کرج با اصابت سه گلوله به سر و قلبش از فاصله نزدیک کشته شد.
پریسا جهانی، ۳۲ ساله، همان روز در مشهد با اصابت گلوله به سر جان باخت.
رضا قلیپور، ۳۱ ساله، نیز ۱۸ دیماه در منطقه هفتتیر مشهد با اصابت گلوله جنگی به گلویش کشته شد.
مهدی جمشیدی، ۲۴ ساله، ۱۸ دیماه در رستمآباد گیلان کشته شد و امیرحسین نجات، ۱۹ ساله، نیز از دیگر جانباختگان همان روز بود.
مردعلی حاتمی، ۵۷ ساله، ۱۹ دیماه در گلشهر کرج با اصابت گلوله به پهلو جان باخت.
سید پرویز محمدی ۲۰ دیماه در اصفهان، در حالی که بر پشتبام خانه خود بود، با اصابت گلوله به پیشانی کشته شد.
رضا رحمتی، ۲۲ ساله، ۱۷ دیماه در مارلیک ملارد جان باخت.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، مصیب نظامی، ۳۲ ساله و اهل بروجرد، پس از انتقال به بیمارستان با شلیک تیر خلاص به قلبش کشته شد.
علیرضا قسیمی، ۲۳ ساله، ۱۸ دیماه در منطقه هفتتیر مشهد از پشت هدف گلوله قرار گرفت و گلوله به شکمش اصابت کرد.
امیرحسین سعیدی، ۱۹ ساله و دانشجوی کامپیوتر، ۱۹ دیماه در خیابان پیروزی تهران کشته شد.
مجتبی روستایی، ۴۰ ساله، در خیابان سوم افسریه با شلیک مستقیم از پشت سر هدف قرار گرفت و گلوله به صورتش اصابت کرد.
یاسر اسکندرزاده، ۳۰ ساله و ساکن بهارستان تهران، ۱۸ دیماه در گلستان اسلامشهر با اصابت گلوله به ناحیه شکم کشته شد.
محمد اسماعیلی لیوسی، ۳۳ ساله و مجرد، ۱۸ دیماه در دزفول کشته شد.
احمد عشیری، ۳۴ ساله، ۱۹ دیماه در دزفول با اصابت گلوله به پهلو جان باخت.
بهنام ابراهیمیان، ۳۲ ساله، ۱۹ دیماه در فاز یک اندیشه هدف گلوله قرار گرفت. گلوله به سینه او اصابت کرد و او پس از چند روز، در ۲۵ دیماه، جان باخت.
محسن رشیدی خانیآبادی، ۴۲ ساله و اهل بختیاری، ۱۹ دیماه در بهارستان اصفهان با اصابت دو گلوله کشته شد.
یسنا اسکندری، ۴۴ ساله، دانشآموخته حقوق و نقاش، ۱۸ دیماه در آریاشهر تهران از پشت هدف قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به کمرش جان باخت.
مجید جلیلیان، متولد ۲۱ خرداد ۱۳۶۵، اهل کرمانشاه و ساکن تهران، سازنده ساختمان و ورزشکار بود. او ۱۹ دیماه در بلوار مرزداران تهران با شلیک گلوله به سینه کشته شد.
سوران فیضیزاده، ۴۱ ساله، پدر یک پسر ۱۴ ساله، متولد سقز و ساکن بیجار، ۱۸ دیماه هدف شلیک ساچمه قرار گرفت. بر اساس اطلاعات رسیده، او بینایی خود را از دست داد و در پی ضربات باتوم دچار مرگ مغزی شد و یک روز بعد در بیمارستان کوثر سنندج جان باخت.
سعید ابراهیمی، ۲۲ ساله، ۱۸ دیماه در امامشهر استان فارس با اصابت گلوله به شکمش کشته شد.
نام احسان رضاپور، ۳۵ ساله و ساکن آلمان که اطلاعات مربوط به او به فاز یک اندیشه اشاره دارد و مهران تاجداری، ۲۶ ساله، نیز در میان اطلاعات تازهای است که درباره جانباختگان به ایراناینترنشنال رسیده است.
سعید شهگلی، ۳۸ ساله، متاهل، پدر یک پسر ۱۲ ساله و اهل شهریار، نیز از دیگر جانباختگانی است که هویت او ثبت شده است.
نوجوانانی که در کنار خانوادههایشان کشته شدند
بخشی از نامهایی که همچنان از دل روایت خانوادهها و شاهدان بیرون میآید، متعلق به کودکان و نوجوانانی است که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بودند؛ نوجوانانی که شماری از آنان همراه پدر، مادر، خواهر یا برادرشان به خیابان رفته بودند و در برابر چشمان نزدیکترین اعضای خانواده خود کشته شدند.
محمدرضا قلیوند تنها ۱۷ سال داشت. او ۱۹ دیماه در محمدشهر کرج از پشت هدف گلوله قرار گرفت و در آغوش برادرش جان باخت.
امیرعلی قنبرزاده، نوجوان ۱۶ ساله و بسکتبالیست، ۱۹ دیماه در جریان اعتراضات هدف گلوله قرار گرفت و در آغوش مادرش جان باخت. خاکسپاری و مراسم عزاداری او نیز تحت تدابیر امنیتی برگزار شد.
سعید رضایی، ۱۷ ساله، ۱۹ دیماه در اصفهان بر اثر اصابت گلوله کشته شد. بر اساس روایت رسیده، آخرین کلماتی که او بر زبان آورده، اینها بودهاند: «مامان، دلم .... تیر خوردم.»
مادر سعید پس از مرگ فرزندش، گردنبند شیر و خورشیدی را که او بر گردن داشت، بر مزارش آویخت؛ نشانی کوچک از زندگی نوجوانی که حالا روایت او نیز بخشی از اسناد سرکوب دیماه است.
امیرمحمد حاتمی، ۱۸ ساله، نیز ۱۹ دیماه کشته شد؛ یکی دیگر از جوانترینهایی که در میان فهرست جانباختگان آن روزها ثبت شده است.
ثبت حقیقت ادامه دارد
آنچه تاکنون منتشر شده، پایان روند شناسایی قربانیان و مستندسازی سرکوب دیماه نیست. ایراناینترنشنال طی ماههای گذشته هویت هزاران جانباخته را ثبت کرده و بررسی اطلاعات درباره شمار دیگری از کشتهشدگان همچنان ادامه دارد.
با گذشت ماهها، خانوادهها و نزدیکان جانباختگان، با وجود فشارهای امنیتی و تلاش برای جلوگیری از اطلاعرسانی، همچنان روایت عزیزان خود را ثبت و منتشر میکنند؛ روایتهایی که در بسیاری موارد تنها منبع برای بازسازی آخرین ساعات زندگی قربانیان و چگونگی کشتهشدن آنان است.
هر نام تازه، قطعه دیگری از تصویری است که ابعاد سرکوب دیماه را روشنتر میکند؛ از نوجوانی که در آغوش مادرش جان داد تا پدری که فرزند ۱۲ سالهاش را پشت سر گذاشت و جوانی که شب تولد همسرش با گلوله کشته شد.
خانوادهها، نزدیکان، دوستان، همکاران و شاهدانی که درباره جانباختگان دیماه اطلاعات، تصویر، ویدیو یا روایت دارند، همچنان میتوانند از طریق مدیابات ایراناینترنشنال با این شبکه در ارتباط باشند و اطلاعات خود را ارسال کنند.
روند ثبت هویت جانباختگان و مستندسازی آنچه در روزهای سرکوب رخ داد ادامه دارد؛ تلاشی برای ثبت نامها، حفظ روایتها و جلوگیری از فراموش شدن حقیقت.
کارزار «کشف حقیقت» ایراناینترنشنال هویت دستکم ۲۴ جانباخته اعتراضات دیماه در خرمآباد را شناسایی کرده است. روایتهای رسیده نیز از انتقال گسترده کشتهشدگان و مجروحان به بیمارستان شهدای عشایر و کنترل امنیتی آن حکایت دارند.
در ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال، تعداد زیادی پیکر خونآلود بدون کاور در کف سردخانه یا اتاقی در بیمارستان رها شدهاند. در دهان برخی از آنها لوله اکسیژن و روی بدنشان چسبهای الکتروکاردیوگرافی دیده میشود. نشانههایی که میتواند حاکی از انتقال آنان به بیمارستان در زمانی باشد که هنوز تحت اقدامات درمانی قرار داشتهاند.
در این تصاویر، روی پیشانی برخی پیکرها آثار شلیک مستقیم دیده میشود و بدن شماری دیگر با تعداد زیادی ساچمه پوشیده شده است. تعدادی از جانباختگان نیز از ناحیه سر بهشدت آسیب دیدهاند و بخشی از جمجمه آنان از بین رفته است. آثار خونریزی شدید و جراحت در ناحیه تناسلی برخی پیکرها دیده میشود. بعضی از پیکرها دستهایشان دستنبد دارد در حالی که مشخص است با تیر جنگی کشته شدهاند.
شاهدان عینی به ایراناینترنشنال گفتهاند بیمارستان عشایر در روزهای سرکوب اعتراضها غرق در خون بوده و حیاط و سردخانه آن از پیکر جانباختگان پر شده بود. چند منبع تعداد پیکرهای منتقلشده به این بیمارستان را بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر اعلام کردهاند.
یکی از پرسنل بیمارستان عشایر به ایراناینترنشنال گفت این مرکز، تنها بیمارستانی بود که اجازه داشت به مجروحان اعتراضات رسیدگی کند. با این حال، بیمارستان از سوی نیروهای مسلح محاصره شد و بالای سر پزشکان و پرستاران هنگام درمان مجروحان، یک یا چند نیروی امنیتی مستقر بودند.
به گفته این شاهد عینی، کادر درمان به مدت سه روز عملا در بیمارستان محبوس بودند، تلفنهای همراهشان ضبط شده بود و اجازه تماس با خانوادههای خود را نداشتند.
او همچنین گفت چند تن از کارکنان بیمارستان بازداشت شدند.
بنا بر اظهارات این شاهد عینی، دستکم ۷۰ معترض نیمهجان که امکان نجات آنها وجود داشت، به جای ادامه درمان به سردخانه منتقل شدند.
به گفته او، شماری از مجروحان پس از ربودهشدن از بخشهای درمانی کشته شدند و پیکر برخی از آنان با آثار شلیک از سینه به بالا یا تیر خلاص به سردخانه بازگردانده شد.
یک دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی خرمآباد نیز به ایراناینترنشنال گفت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه بارها شاهد انتقال بیمارانی بوده که هنگام ورود به بیمارستان زنده بودند، اما حدود ۲۰ دقیقه پس از انتقال به اتاق عمل، خبر جانباختن آنان اعلام میشد.
به گفته او، این اتفاق محدود به یک یا دو بیمار نبوده است.
این شاهد همچنین از بیماری خبر داد که بر اثر اصابت تعداد زیادی ساچمه و عفونت شدید، دوم بهمن به بیمارستان منتقل شد، اما پیش از تکمیل درمان و با وجود مخالفت پزشک، با فشار نیروهای امنیتی از بیمارستان خارج و به مکانی نامعلوم منتقل شد.
نیروهای انتظامی و امنیتی در بیمارستان مستقر بودند تا مجروحان را شناسایی و بازداشت کنند.
بر اساس روایتهای رسیده، اعتراضات خرمآباد در روزهای پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی ماه بسیار گسترده و عمدتا محلهمحور بود.
میدان کیو، خیابان انقلاب، میدان ناصرخسرو، میدان رازی، خیابان مطهری، خیابان ولیعصر، ماسور، میدان علوی و محدوده پشت بازار، از جمله کانونهای اصلی تجمعات گزارش شدهاند.
به گفته یکی از شاهدان، در شامگاه ۱۸ دی، بخشهای گستردهای از شهر در کنترل معترضان قرار داشت و جمعیت شرکتکننده به دهها هزار نفر میرسید.
به گفته او، اعتراضات در برخی محلهها تا دوشنبه ۲۲ دی ادامه داشت، اما بهدلیل قطع اینترنت و محدودیت شدید ارتباطی، امکان ارسال تصاویر و گزارشها وجود نداشت.
شاهدان از تجمع گسترده مردم در خیابان انقلاب، در مقابل بیمارستان عشایر، و همچنین مناطق جنوبی شهر از جمله ماسور خبر دادهاند.
یک منبع گفت در شب ۱۹ دی، در محله ماسور دهها نفر بر اثر تیراندازی کشته شدند و خون مجروحان و جانباختگان در کوچهها جاری بود.
یک شاهد دیگر گفت ماموران نقابدار و مجهز به سلاحهای سنگین وارد ساختمان بانک سپه در ابتدای کوچه قدس، مقابل بیمارستان عشایر، شدند و از طبقات بالای ساختمان به سوی مردم تیراندازی کردند.
بر اساس یکی دیگر از روایتها، نیروهای حکومتی از داخل فرمانداری نیز به سوی معترضان رگبار بستند.
شاهدان همچنین از آتش گرفتن شماری از فروشگاههای زنجیرهای خبر دادند و گفتند معترضان اجناس را غارت نکردند و مواد غذایی را در خیابان ریختند.
قطع گسترده اینترنت، برقراری محدودیت رفتوآمد و کنترل دوربینهای مداربسته برای شناسایی معترضان، از دیگر مواردی است که شهروندان خرمآباد گزارش کردهاند.
به گفته آنان، نیروهای سپاه پاسداران و بسیج، پس از اعتراضات، رهگذران را متوقف میکردند و حتی تجمع بیش از دو نفر با برخورد نیروهای امنیتی روبهرو میشد.
شاهدان عینی گفتهاند نیروهای حکومتی در شامگاه ۱۹ دی ماه روی پشتبام پاساژها، ساختمانهای دولتی، پایگاههای بسیج و بناهای مشرف به محل تجمعات مستقر شدند و با سلاحهای جنگی و تکتیرانداز به سوی مردم شلیک کردند.
یکی از شاهدان گفته است شخصا کشتهشدن دستکم پنج نفر را دیده که از پشت هدف رگبار قرار گرفته و گلولهها به سر یا قلب آنان اصابت کرده است.
منابع دیگر نیز از استفاده گسترده از کلاشنیکف، شاتگان، ساچمه، قمه و سلاحهای سرد از سوی نیروهای لباسشخصی، بسیج، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی و یگانهای ویژه خبر دادهاند.
برخی شهروندان گفتند ماموران مانع انتقال زخمیها به بیمارستان میشدند و شماری از مجروحان بر اثر خونریزی در خیابان جان باختند. مجروحانی که به بیمارستان منتقل میشدند نیز در معرض بازداشت، ربودهشدن یا انتقال اجباری قرار داشتند.
شاهدان عینی از انباشتهشدن پیکرها در حیاط بیمارستان عشایر در جمعه ۱۹ دی ماه خبر دادند و گفتند نیروهای بسیج مانع نزدیکشدن خانوادهها و شهروندان به پیکرها میشدند.
شماری از خانوادهها نیز برای جلوگیری از ربودهشدن اجساد، ناچار شدند پیکر بستگان خود را بلافاصله از بیمارستان خارج کنند.
کارزار «کشف حقیقت» تاکنون هویت دستکم ۲۴ جانباخته خرمآباد را شناسایی کرده و بررسی اطلاعات مربوط به دیگر قربانیان ادامه دارد.
از جمله جانباختگانی که اطلاعات آنان به ایراناینترنشنال رسیده، حسین یغمایی است که به گفته نزدیکانش هدف گلوله قرار گرفت و پس از انتقال به خانه جان باخت.
همچنین سجاد صحراگرد، اهل روستای ریمله و پدر سه فرزند، در جریان اعتراضات با سلاح سرد کشته شد.
حجت احمدیان، بازنشسته شهرداری خرمآباد و پدر سه فرزند، یکی دیگر از جانباختگان است. منابع مطلع گفتهاند خانواده او تحت فشار قرار گرفتند تا برای جلوگیری از قطع حقوق بازنشستگی، علت مرگش را خودکشی اعلام کنند.
کارزار «کشف حقیقت» ایراناینترنشنال بررسی تصاویر، اسناد پزشکی، روایتهای شاهدان و اطلاعات مربوط به جانباختگان، مجروحان و بازداشتشدگان خرمآباد را ادامه میدهد.
با گذشت نزدیک به ۷ ماه از کشتار خونین دیماه، خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان تحت فشار روانی شدیدی قرار گرفتهاند.
گزارشهای منتشرشده در رسانههای اجتماعی حاکی از آن است که طاهره جنگجو، مادر دادخواه جاویدنام رها بهلولیپور، به افسردگی شدید دچار شده و حال روحیاش بهشدت نامساعد است.
مریم شکرانی، روزنامهنگار ساکن ایران، گزارش داد این مادر دادخواه بهدلیل فشار روانی و آسیب سنگین ناشی از قتل فرزندش، دستکم یکبار اقدام به پایان دادن به زندگی خود کرده و نجات یافته است.
رها دانشجوی ۲۳ ساله رشته زبان ایتالیایی در دانشگاه تهران بود که شامگاه ۱۸ دی با شلیک نیروهای حکومتی زخمی شد و یک روز بعد، بر اثر شدت جراحات درگذشت.
فرحنار (عاطفه) روزفرح، مادر جاویدنام سامان ابراهیمپور، که در شش ماه گذشته با سوگ فقدان فرزندش و شرایط دشوار روحی دستوپنجه نرم میکرد، ۲۵ تیر به زندگی خود پایان داد.
پیکر این زن ۳۸ ساله در شهر شفت استان گیلان به خاک سپرده شد.
فرزند او شامگاه ۱۹ دی در ۲۳ سالگی به دست ماموران حکومت در منطقه «دانای علی» شفت کشته شد.
بیتابی مادر یک جاویدنام بر سر مزار فرزندش در مراسم چهلم، ساوه
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که بسیاری دیگر از خانوادههای دادخواه نیز در وضعیت روانی شکنندهای به سر میبرند.
بر اساس این گزارشها، مادر بهبود حسنزاده از روز کشته شدن پسرش دیگر روی پای خود نایستاده، از درمان دست کشیده و در بستر بیماری افتاده است.
بهبود، کارشناس ارشد حقوق و پدر دو دختر ۸ و ۱۳ ساله، شامگاه ۱۸ دی در قائمیه کوهچنار، وقتی برای کمک به یک مجروح رفته بود، هدف گلوله نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفت و دو روز بعد جان باخت.
مادر علیاصغر حسینی، جوان ۱۸ ساله کشتهشده در کرمان، بینایی یک چشم خود را تا حد زیادی از دست داده است.
علیاصغر ۱۸ دی در میدان آزادی کرمان با اصابت گلوله جنگی به قلب کشته شد.
والدین محمدمهدی خانمحمدی بر مزار او
فشار امنیتی و شکستن سنگ مزار
سوگ از دست دادن عزیزان تنها دردی نیست که خانوادههای دادخواه با آن دستوپنجه نرم میکنند.
حکومت همواره خانوادههای کشتهشدگان را از زمان تحویل پیکر تا دفن، مراسم خاکسپاری و عزاداری و سالگرد تحت فشار امنیتی قرار داده است.
جمهوری اسلامی میداند که هسته نمادین و خوشههای خشم اولیه برای موج بعدی جنبشهای اجتماعی، از خانوادههای داغدار شروع میشود.برای همین، برای جلوگیری از تبدیل فرایند سوگ به خشم، تلاش میکند با ابزارهای مختلف، روحیه این خانوادهها را بیش از پیش تضعیف کند.
به نظر میرسد حکومت پس از جنبش مهسا ترجیح داده در کنار سرکوب مستقیم و مقطعی اعتراضات، سطح فشار بر خانوادههای دادخواه را هم به شکل مستمر حفظ کند و اجازه ندهد این زخمها به قصههایی جداگانه تبدیل شوند.
برا همین به کشتن صرف بسنده نمیکند: خانوادهها را با گرفتن حق تیر و پول گلوله در فشار میگذارد، مراسم خاکسپاری و ختم را محدود و امنیتی میکند و به خانواده برخی جاویدنامان مثل محسن نمازی ۱۹ ساله اجازه نمیدهد پیکرش در آرامستان خانوادگی یا شهر محل سکونتش دفن شود.
خانواده محسن نمازی پس از تهدید نهادهای امنیتی ناچار شدند پیکر این جوان ۱۹ ساله را بهجای تهران، در جلفای آذربایجان شرقی به خاک بسپارند.
مادر محسن پس از انتقال فرزندش به درمانگاه، ساعتها کنار پیکرش ماند، اما ماموران او را از محل بیرون کردند.
محسن شامگاه ۱۸ دی در منطقه ۱۷ تهران با اصابت سه گلوله جنگی کشته شد.
علاوه بر این موارد، حکومت روی سنگ مزار کشتهشدگان اعتراضات و عبارات درج شده روی آن حساس است؛ بارها سنگ مزار جاویدنامان به دست نیروهای وابسته به حکومت شکسته یا مخدوش شده است.
یکی از آخرین نمونهها مربوط به سنگ مزار طاها نادری است که در آرامستان شهرضای اصفهان تخریب شد.
طاهای ۱۸ ساله شامگاه ۱۸ دی بر اثر اصابت گلوله ماموران جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
بر اساس گزارشها، سرور سروری، مادر طاها، شاعر و فعال سیاسی، نیز تحت فشار امنیتی از فعالیت منع شده است.
تخریب سنگ مزار طاها نادری
بیتابی مادران و پدران
در کنار این موارد، دهها ویدیو از بیتابی و زاری مادران و پدران جاویدنامان در رسانههای اجتماعی منتشر شده که نشان میدهد حتی با گذشت چند ماه از کشتار دی، داغ فرزندانشان تازه است.
در یکی از این ویدیوها، مادر امیرحسین شیخبو دیده میشود که در ششمین ماهگرد کشته شدن فرزندش، در محل جان باختن او در مشهد حضور یافته است.
او زمین را گلباران و به یاد امیرحسین شمع روشن کرده است.
در این ویدیو مادر امیرحسین در سوگ فرزند جوانش مویه میکند.
امیرحسین جوانی ۲۴ ساله بود که شامگاه ۱۸ دی در میدان مادر مشهد در جریان اعتراضات هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
در ویدیویی دیگر، مادر امیرحسین نوبخت دیده میشود که لباسهای او را در آغوش گرفته و گریه میکند.
امیرحسین جوانی ۲۲ ساله و ساکن باقرشهر بود که شامگاه ۱۸ دی با شلیک گلوله نیروهای حکومتی مجروح شد. خانواده او پیکرش را با آثاری از شکنجه پیدا کردند.
ویدیویی که بهتازگی منتشر شده، نشان میدهد پدر و مادر سالخورده مجید پوررستمی با شنیدن اسم پسرشان از شبکه ایراناینترنشنال اشک میریزند و بیتابی میکنند.
مجید ۴۵ ساله شامگاه ۱۸ دی در قرچک با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
همچنین بر اساس تصویری که اخیرا در رسانههای اجتماعی منتشر شده، مادر پویا قشقایی در مزار خالی او و پیش از دفنش خوابیده است.
پویا قشقایی ۳۰ ساله شامگاه ۱۹ دی در شهرضا با شلیک گلوله جنگی سرکوبگران کشته شد.
با همه این فشارها، اما خانوادههای دادخواه و بازماندگان خاموش نماندهاند و تبدیل به راوی دستاول جنایات جمهوری اسلامی شدهاند.
منابع نزدیک به خانواده امیرحسین نوبخت پردستی به ایراناینترنشنال گفتند این جوان ۲۱ ساله که شامگاه ۱۸ دیماه در باقرشهر در استان تهران زخمی شده بود، پس از انتقال به بیمارستان بهشدت شکنجه و سپس کشته شد.
بر اساس روایت منابع مطلع، ماموران بهدلیل خالکوبی تصویر رضاشاه و نماد تاج بر بازوی امیرحسین، پوست و گوشت این بخش از دست او را با تیغ و کاتر بریدند و در نهایت با شلیک تیر خلاص او را کشتند.
امیرحسین پیشتر در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ زمانی که تنها ۱۶ سال داشت، بازداشت شده بود.
به گفته منابع نزدیک به خانواده، امیرحسین حدود ساعت ۱۰ شب ۱۸ دی در حوالی خیابان ۳۰ متری باقرشهر هدف گلولههای ساچمهای قرار گرفت و مجروح شد.
او سپس بازداشت و به بیمارستان منتقل شد، اما خانوادهاش برای مدتی از محل نگهداری و سرنوشت او اطلاعی نداشتند.
زمانی که خانواده سرانجام پیکر امیرحسین را در کهریزک پیدا کردند و تحویل گرفتند، آثار گسترده ضربوجرح و شکنجه روی بدن او دیده میشد.
صورت و بخشهای مختلف بدنش بهشدت کبود بود و آثار شکستگی در فک، بینی و شانههایش مشاهده میشد.
بر پایه اطلاعات رسیده، روی بازوی امیرحسین تصویر رضاشاه و نماد تاجگذاری خالکوبی شده بود. ماموران این قسمت از بازوی او را بریده و بخشی از پوست و گوشت دستش را از بین برده بودند.
منابع آگاه همچنین از وجود خالکوبی نام ایران روی گلوی امیرحسین خبر دادند و گفتند آثار فشار بند کفش بر گردن او مشاهده شد.
آسیب به خالکوبیهای ملیگرایانه؛ الگویی تکرارشونده در شکنجه معترضان
آسیب عمدی به محل خالکوبیهای مرتبط با نمادهای ملی و شاهنشاهی پیشتر نیز در پرونده شماری از معترضان گزارش شده است.
این اقدام جمهوری اسلامی میتواند نشاندهنده رویکردی هدفمند برای تحقیر، مجازات و شکنجه افرادی باشد که این نمادها را بر بدن خود خالکوبی کردهاند.
یکی از شناختهشدهترین نمونهها، مجیدرضا رهنورد از معترضان خیزش انقلابی سال ۱۴۰۱ است که ۲۱ آذر همان سال در مشهد اعدام شد.
مجیدرضا رهنورد
رهنورد نماد شیر و خورشید را روی ساعد دست چپ خود خالکوبی کرده بود.
تصاویر منتشرشده پس از بازداشت او نشان میداد دست چپش بهشدت آسیب دیده و در گچ و بانداژ قرار دارد.
یکی از نزدیکان رهنورد گفته بود ماموران بهدلیل خالکوبی شیر و خورشید، با باتوم و شوکر به دست او ضربه زده و آن را شکستهاند.
شباهت میان آنچه درباره امیرحسین نوبخت گزارش شده و شکنجه رهنورد، احتمال وجود روشی سازمانیافته برای آسیب رساندن به بخشهایی از بدن معترضان را تقویت میکند که حامل نمادهای ملی، سیاسی یا مخالف جمهوری اسلامی است.