موج جدیدی از آلودگی نفتی در سواحل سوزای قشم مشاهده شد


احمدرضا لاهیجانزاده، معاون محیطزیست دریایی و تالابهای سازمان حفاظت محیطزیست، چهارشنبه ۲۸ مرداد به خبرگزاری دولتی ایرنا گفت موج جدیدی از آلودگی نفتی در سواحل سوزای قشم مشاهده شده است. او افزود بخش قابلتوجهی از آلودگی قبلی پاکسازی شده بود، اما آثار موج تازه آلودگی بهوضوح در ساحل دیده میشود.
نخستین گزارشها از آلودگی نفتی سواحل سوزا، شیبدراز و نقاشه قشم ۱۹ مرداد منتشر شد و اداره کل بنادر و دریانوردی هرمزگان ۲۶ مرداد از پایان عملیات پاکسازی خبر داده بود.
لاهیجانزاده گفت با مشاهده موج جدید آلودگی، گروهی از مدیران و کارشناسان سازمان حفاظت محیطزیست برای بررسی وضعیت و جلوگیری از گسترش آلودگی به مناطق حساس و جنگلهای حرا به قشم اعزام شدند.







انتشار فیلم «بیداد» در یوتیوب، بحثی فراتر از عبور آن از خطوط قرمز سینمای رسمی به راه انداخته است: آیا این فیلم تصویری جسورانه و واقعی از زندگی امروز ایرانیان ارائه میکند یا جامعه ایران پیشتر از مرزهایی عبور کرده است که فیلم تازه میکوشد آنها را بشکند؟
چهارمین فیلم بلند سهیل بیرقی برای گروهی از تماشاگران، یکی از معدود آثار سالهای اخیر است که تصویری آشنا از ایران را نشان میدهد: زنانی بدون حجاب اجباری، همآغوشی زنان و مردان، موسیقی زیرزمینی و خواننده جوانی که حاضر نیست بپذیرد صدایش نباید شنیده شود.
در مقابل، گروهی دیگر میگویند فیلم از جامعهای که قصد به تصویر کشیدن آن را دارد عقب مانده است. از نگاه این منتقدان، انباشت مواد مخدر، الکل، روابط جنسی و روابط ازهمگسیخته در فیلم نیز توجه را از واقعیتهایی منحرف میکند که ایرانیان در عمل با آنها زندگی میکنند.
یکی از کاربران در صفحه اینستاگرام ایراناینترنشنال نوشت: «فیلم را دیدم. داستان عمیقا تاثیرگذار و بازتابدهنده چیزی است که ما بهعنوان یک جامعه در حال تجربه آن هستیم.»
او ضمن ستایش فیلم بهدلیل شکستن تابوها، از برخی دیالوگها و ریتم آن انتقاد کرد.
کاربر دیگری فیلم را صرفا «عقبتر از جامعه» توصیف کرد و گفت ایرانیان اکنون دغدغههایی «بسیار بسیار جدیتر» از مسائلی دارند که در فیلم به نمایش درآمده است.
این اختلاف نظر، «بیداد» را به موضوع بحثی فراتر از سینما تبدیل کرده است: شکاف فزاینده میان آنچه حکومت همچنان نمایش آن را ممنوع میکند، آنچه فیلمسازان با نادیده گرفتن سانسور به تصویر میکشند و آنچه مدتهاست برای بخشی از جامعه به واقعیتی عادی تبدیل شده است.
وقتی خیابان به صحنه تبدیل میشود
«بیداد» داستان ستی، با بازی سروین ضابطیان، را روایت میکند؛ خوانندهای جوان و مشتاق که آرزوهایش با محدودیتهای اعمالشده بر صدای زنان روبهرو میشود.
او در ابتدای فیلم، در اعتراض به یک مدرس موسیقی، میگوید: «صدای من را نمیشنوی!» در پاسخ به او گفته میشود صدای خوانندگان زن نباید از صدای مردانی که آنها را همراهی میکنند بلندتر باشد.
ستی حاضر نیست این سازشکاری را بپذیرد. سرانجام به خیابان میرود و آواز میخواند. رهگذران از او فیلم میگیرند، تصاویرش را منتشر میکنند و او به نماد نسلی تبدیل میشود که میکوشد آنچه را نهادهای رسمی از او دریغ کردهاند، در فضای عمومی به دست آورد.
ساخت فیلم بدون هزینه نبود. ماموران امنیتی به دفتر تولید آن یورش بردند، تجهیزات و تصاویر ضبطشده را توقیف کردند و بیرقی، شماری از بازیگران و اعضای گروه تولید تحت پیگرد قضایی قرار گرفتند.
کارگردان ابتدا به حبس محکوم شد. این حکم بعدتر به جریمه نقدی تبدیل شد. ضابطیان و لیلی رشیدی، بازیگر نقش مادر ستی، نیز محکوم شدند. قوه قضاییه در نهایت دیگر متهمان پرونده را تبرئه کرد.
آیا جامعه پیشتر از این تابوها عبور کرده است؟
برای گروهی از تماشاگران، ارزش «بیداد» در به تصویر کشیدن بخشهایی از زندگی ایرانیان است که جایی در سینمای رسمی و مورد تایید حکومت ندارند.
یکی از کاربران اینستاگرام نوشت: «همین که در خانه روسری یا شال سرشان نبود خیلی خوب بود.»
او افزود اینکه فیلم از دل زندگی واقعی آمده، آن را تلختر میکند.
کاربر دیگری آن را «واقعیت زندگی ما زنان» در ایران خواند.
با این حال، برخی تماشاگران این پرسش را مطرح کردند که آیا نمایش چنین صحنههایی همچنان شکستن تابو محسوب میشود؟ یکی از کاربران نوشت فیلم به دغدغههای مرحلهای پیشین از جامعه ایران میپردازد و نتوانسته خود را با خواستههای کنونی مردم متناسب کند.
محمد عبدی، نویسنده و منتقد سینما، «بیداد» را در چارچوب سینمای زیرزمینی ایران قرار میدهد، اما معتقد است بیرقی با کنار گذاشتن محدودیتهای تحمیلی از سوی سیاستگذاران فرهنگی جمهوری اسلامی، از دیگر فیلمسازان این جریان فراتر رفته است.
عبدی به ایراناینترنشنال گفت: «نکته مهم این است که فیلم وقتی به حکومت میرسد، دیگر سازش نمیکند و بسیار مستقیم درباره نسلی حرف میزند که خسته شده و مطالباتش را به خیابان آورده است.»
او برداشت برخی کاربران مبنی بر بازتاب یافتن رویکرد اصلاحطلبانه در این فیلم را رد و به مسیر ستی اشاره کرد؛ مسیری که با مذاکره در چارچوب قواعد آغاز میشود و در نهایت به طرح علنی خواستههای او در فضای عمومی میرسد.
عبدی گفت: «فیلم در واقع درباره عبور از اصلاحطلبی است. او همه این آزمونها را پشت سر میگذارد تا در نهایت به این نتیجه برسد که طلب کردن اصلاح درون ساختار موجود دیگر معنایی ندارد و باید در خیابان مقابل محدودیتهای اعمالشده از سوی قدرت مسلط ایستاد.»
بخش تندتری از انتقادها به تصویر ارائه شده در فیلم از افرادی وارد میشود که از قواعد سرپیچی میکنند. یکی از کاربران به حضور پررنگ الکل، ماریجوانا، روابط جنسی و روابط ناکارآمد در فیلم اعتراض کرد و هشدار داد چنین انتخابهایی ممکن است در ذهن مخاطبان، هنرمند و معترض را با نابسامانیهای اجتماعی پیوند بزند.
هالیوود ریپورتر همین مساله را به شکلی متفاوت تفسیر کرده و بیداد را فیلمی مملو از «شورشیان و طردشدگان» توصیف کرده است.
بهنوشته این نشریه، ستی در این جهان تنها نیست. هرچند بیداد داستان یک خواننده را دنبال میکند، اما اهمیت گستردهتر آن در قرار دادن او در میان شمار فزایندهای از جوانان ایرانی است که در برابر محدودیتهای اعمالشده بر آزادی بیان و ابراز فردی مقاومت میکنند.
همین نکته انتقادهایی را نیز به همراه داشته است. یکی از کاربران، ضمن تحسین فیلم بهدلیل ارائه تصویری آشنا از زندگی در ایران، نوشت که فیلم میکوشد بیعدالتیهای بسیار زیادی را یکجا به تصویر بکشد. این کاربر پرداختن به آزار جنسی، خط داستانی مادر ستی که برای آزادی دختر بازداشتشدهاش وادار به رابطه جنسی با بازجو میشود و پریود شدن ستی در بازداشت را غیرضروری دانست.
این بحث موقعیت دشوار و دوگانه «بیداد» را نشان میدهد: رهایی از سانسور به فیلم امکان داده است از خطوط قرمزی عبور کند که سینمای مورد تایید حکومت قادر به عبور از آنها نیست. با این حال، عبور از این خطوط در نگاه مخاطبانی که زندگیشان سریعتر از قوانین تغییر کرده است، دیگر لزوما رادیکال به نظر نمیرسد.
مواجهه دو نسل
این شکاف در خود فیلم نیز در رابطه ستی با مردی مسنتر و بینام، با بازی امیر جدیدی، دیده میشود؛ مردی که از ستی میخواهد او را فقط «ببین» صدا بزند.
بهگفته عبدی، این مرد با بدن خالکوبیشدهاش، در حالی که اغلب نشئه است و ظاهرا از آرمانهای گذشته خود تهی شده، در نقطه مقابل ستی قرار دارد که مصمم است راهش را به عرصه عمومی باز کند.
رابطه صمیمانه اما نامتعارف این دو، به مواجهه دو نسل تبدیل میشود: یک نسل بار سرخوردگی را به دوش میکشد و نسل دیگر حاضر نیست با محدودیتها کنار بیاید.
صدای خواننده فیلم نیز روایت داستانی آن را به زمان حال پیوند میدهد. قطعات آوازی «بیداد» با صدای پرستو احمدی اجرا شدهاند؛ خوانندهای که بهدلیل اجرای موسیقی بدون رعایت حجاب اجباری تحت پیگرد قضایی قرار گرفته است.
در خرداد ۱۴۰۵، دادگاهی در قم احمدی و هشت نفر از نوازندگان و اعضای گروه او را بهدلیل «کنسرت کاروانسرا» در سال ۲۰۲۴، هر یک به ۷۴ ضربه شلاق، دو سال ممنوعیت فعالیت هنری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرد.
«بیداد» تصویری از ایران به مخاطب غیرایرانی ارائه میدهد که در چارچوب قواعد سینمای مورد تایید حکومت امکان نمایش ندارد. واکنشها به انتشار آنلاین فیلم، شکاف دیگری را نیز آشکار کرده است: گروهی از تماشاگران از دیدن زیر پا گذاشته شدن این قواعد استقبال میکنند و گروهی دیگر میپرسند چرا پرده سینما همچنان میکوشد خود را به جامعهای برساند که پیشتر از این قواعد عبور کرده است.
ورود محمد صلاح به فوتبال ترکیه بار دیگر توجهها را به سوپرلیگ جلب کرده است. لیگی که این روزها میزبان نامهای بزرگی مانند روملو لوکاکو، لئاندرو تروسار، لروی سانه، ناتان آکه، میسون گرینوود، انگولو کانته و دوشان ولاهوویچ است.
ویکتور اوسیمن نیز پیشتر با حضور در گالاتاسرای، به یکی از مهمترین ستارههای این لیگ تبدیل شده است. صلاح نیز طبق گزارشها قراردادی پردرآمد با ترابزوناسپور امضا کرده و یکی از بزرگترین انتقالهای تاریخ فوتبال ترکیه را رقم زده است.
به گزارش گاردین، در شرایطی که لیگ عربستان پس از دوران جذب ستارههایی مانند کریستیانو رونالدو و نیمار از سرعت سرمایهگذاریهای خود کاسته، ترکیه به نظر میرسد جای خالی این بازار را پر کرده است. چهار باشگاه بزرگ این کشور یعنی گالاتاسرای، فنرباغچه، بشیکتاش و ترابزوناسپور در تابستان امسال هزینههای قابل توجهی انجام دادهاند و سوپرلیگ را به مقصدی جذاب برای بازیکنان سرشناس، بازیکنان نیمکتنشین و حتی ستارههای پا به سن گذاشته تبدیل کردهاند.
با این حال، شرایط ترکیه با نمونههایی مانند لیگ چین، روسیه، قطر و حتی MLS تفاوتهایی دارد. فوتبال ترکیه سابقهای طولانی و هوادارانی پرشمار دارد و برخلاف برخی لیگهایی که در گذشته با تزریق سرمایههای عظیم شکل گرفتند، چهار باشگاه بزرگ این کشور از پیش دارای جایگاه تثبیتشدهای در فوتبال اروپا هستند. حضور گالاتاسرای در لیگ قهرمانان و حضور فنرباغچه در مرحله انتخابی این رقابتها نیز به جذابیت این پروژه اضافه شده است.
یکی از دلایل افزایش قدرت مالی باشگاههای ترکیهای، افت شدید ارزش لیر در برابر یورو عنوان شده است. درآمد باشگاهها از رقابتهای اروپایی و حق پخش خارجی به یورو پرداخت میشود، در حالی که بخش زیادی از هزینهها به لیر است و این مسئله در محاسبات مالی باشگاهها شرایط متفاوتی ایجاد کرده است.
با این حال، تجربه لیگهای چین، روسیه، عربستان و حتی لیگ آمریکا نشان داده جذب نامهای بزرگ لزوما به تغییر جایگاه یک لیگ در فوتبال جهان منجر نمیشود. نگرانی این است که فوتبال ترکیه نیز به جای نزدیک شدن به لیگهای بزرگ اروپا، به محلی برای انتقال بازیکنان گرانقیمت از باشگاههای بزرگ تبدیل شود؛ یعنی تیمهای ترکیهای عملا به منبع درآمدی تازهای برای باشگاههای بزرگ اروپا تبدیل شوند.
حالا با ورود ستارههایی مانند صلاح، سانه، لوکاکو و اوسیمن، یک سوال مهم مطرح است: ترکیه در حال ساختن یک قدرت جدید در فوتبال اروپا است یا فقط به مقصد تازهای برای ستارههای بزرگ تبدیل شده؟ پاسخ این سوال را عملکرد این تیمها در سالهای آینده مشخص خواهد کرد.
شامگاه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ صدها نفر در آبادان برای تماشای «گوزنها» به سینما رکس رفتند؛ فیلمی از مسعود کیمیایی درباره فقر، حاشیهنشینی و بنبست اجتماعی. کمی بعد آتش در ورودی سالن شعله کشید. بیشتر تماشاگران نتوانستند بیرون بیایند و یکی از مرگبارترین صحنههای تاریخ معاصر ایران رقم خورد.
آمار رسمی منتشر شده در همان زمان، از کشته شدن ۳۷۷ نفر خبر میداد. در منابع بعدی اعداد دیگری، اغلب بیش از ۴۰۰ نفر ذکر شد و شمار دقیق قربانیان همچنان محل اختلاف است. آنچه تردیدی در آن نیست، عمدی بودن آتشسوزی و تاثیر سیاسی عظیم آن در ماههای منتهی به انقلاب بهمن ۱۳۵۷ است.
اما سینما رکس تنها یک آتشسوزی نبود. داستان دو سال جدال بر سر این پرسش بود که چه کسانی سینما را آتش زدند، چه کسانی از آن خبر داشتند و چگونه یک جنایت جمعی، پیش از آن که حقیقت روشن شود، به یکی از موثرترین روایتهای سیاسی انقلاب تبدیل شد.
آن شب چه اتفاقی افتاد؟
بر اساس اعترافات حسین تکبعلیزاده در دادگاه سال ۱۳۵۹، او همراه فرج بذرکار، فلاح محمدی و یدالله محمدپور، ابتدا تصمیم داشتند سینما سهیلا را آتش بزنند؛ تلاششان ناکام ماند و در نهایت به سینما رکس رفتند. جایی که آخرین سانس «گوزنها» در حال نمایش بود.
تکبعلیزاده گفت حدود ۴۰ دقیقه پس از آغاز فیلم، چهار نفر از سالن خارج شدند، مواد آتشزا را در دو سوی ورودی ریختند و او کبریت را روشن کرد. آتش به سرعت مسیر خروج را در بر گرفت.
در روایت او، بخشی از تماشاگران در نهایت یک در نزدیک پرده سینما را شکستند و از راه پله گریختند؛ خود تکبعلیزاده نیز همراه آنان نجات یافت.
به همین دلیل، روایت مشهور، «قفل کردن همه درهای سینما»، تمام جزییات واقعه را توضیح نمیدهد.
آنچه از اسناد دادگاه برمیآید این است که آتش در ورودیها عملا راه گریز جمعیت را مسدود کرد و صدها نفر در سالن گرفتار شدند.
حمله به سینماها نیز پدیدهای بیسابقه نبود.
در ماههای منتهی به انقلاب ۵۷، سینماها، مشروبفروشیها، بانکها و مکانهایی که از نگاه بخشهایی از نیروهای مذهبی نشانه «فساد» یا غربگرایی بودند، بارها هدف حمله و آتشسوزی قرار گرفته بودند.
پژوهشهای تاریخ سینمای ایران نیز آتشسوزی سینما رکس را در امتداد همین موج خشونت علیه سینماها بررسی کردهاند.
اتهامی که زودتر از تحقیقات شکل گرفت
هنوز اجساد قربانیان از ساختمان بیرون آورده نشده بود که جدال سیاسی بر سر عاملان آتشسوزی آغاز شد.
حکومت وقت، مخالفان مذهبی و نیروهای ضد حکومت را متهم کرد. اما در فضای بیاعتمادی عمیق به ساواک، روایت دیگری با سرعت بیشتری در جامعه گسترش یافت: اینکه خود حکومت سینما را آتش زده است تا مخالفان را بدنام کند.
روحالله خمینی سه روز بعد، ۳۱ مرداد ۱۳۵۷، از نجف پیامی برای مردم آبادان فرستاد و با اشاره به آنچه «قراین» خواند، حکومت شاه را مسئول دانست. این اتهام در شرایطی مطرح شد که هنوز تحقیقات قضایی به نتیجهای نرسیده بود.
متن این پیام همچنان در مجموعه رسمی آثار خمینی موجود است.
اتهام موثر افتاد.
دولت در آن مقطع با بحران اعتماد روبهرو بود. سابقه سرکوب سیاسی و عملکرد ساواک باعث شده بود بخش بزرگی از جامعه به توضیحات رسمی حکومت بدبین باشد. حتی زمانی که حکومت مسئولیت نیروهای مذهبی را مطرح کرد، بسیاری آن را نپذیرفتند.
در نتیجه، سینما رکس به جای آن که بحران مخالفان حکومت شود، به بحرانی تازه برای خود حکومت تبدیل شد.
گزارشهای تاریخی درباره ماههای پایانی حکومت پهلوی، آتشسوزی سینما رکس را در کنار اعتراضات گسترده تابستان ۱۳۵۷ و سپس کشتار ۱۷ شهریور، از رخدادهایی میدانند که بسیج عمومی علیه حکومت را تشدید کرد.
بعد از انقلاب چه چیزی روشن شد؟
پیروزی انقلاب، خلاف انتظار خانوادههای قربانیان، ابهامات پرونده را فورا روشن نکرد.
تکبعلیزاده پیش از انقلاب بازداشت شده بود اما با گشوده شدن زندانها در بهمن ۱۳۵۷ آزاد شد. بنا بر اظهارات خودش، بعدا به قم رفت و تلاش کرد مسئولیت خود را در آتشسوزی به مقامهای حکومت جدید اطلاع دهد.
او سرانجام دوباره در اردیبهشت ۱۳۵۸ بازداشت شد.
رسیدگی به پرونده بیش از یک سال به تعویق افتاد. خانوادههای قربانیان بارها اعتراض کردند و در فروردین ۱۳۵۹ تحصنی طولانی در آبادان به راه انداختند. آنان حکومت تازه را متهم میکردند که در تحقیق درباره عاملان و آمران پرونده، مانع ایجاد میکند.
سرانجام دادگاه ویژه سینما رکس در مرداد ۱۳۵۹ آغاز شد.
تکبعلیزاده در دادگاه مشارکت خود را در آتش زدن سینما پذیرفت اما ارتباط با ساواک را رد کرد.
او گفت اقدام خود را کاری «در راه انقلاب» میدانسته است.
اسناد دادگاه همچنین نشان میدهند او و برخی همراهانش پیش از آن با محافل مذهبی آبادان در ارتباط بودند، در جلسات قرآن شرکت میکردند و اعلامیههای خمینی را تکثیر و توزیع میکردند.
مدت کوتاهی پیش از سینما رکس نیز تکبعلیزاده و یکی از همراهانش ساختمان حزب رستاخیز را آتش زده بودند.
او در جریان محاکمه، از برخی فعالان مذهبی آبادان نیز نام برد و خواستار تحقیق درباره نقش آنان شد، اما این بخش از پرونده هیچگاه به شکلی مستقل و شفاف تا انتهای زنجیره احتمالی تصمیمگیری دنبال نشد.
دادگاهی که خودش پرسشهای تازه ساخت
دادگاه سینما رکس ۱۸ جلسه برگزار کرد. متهمان وکیل نداشتند و شماری از ادعاها و شهادتهای مطرحشده در دادگاه بدون تحقیق کامل پذیرفته یا کنار گذاشته شدند.
مرکز حقوق بشری عبدالرحمن برومند که اسناد و گزارشهای دادگاه را گردآوری کرده، میگوید بخشی از پرسشهای خانواده قربانیان درباره ارتباط عاملان مستقیم با چهرههای مذهبی، بیپاسخ ماند.
سحرگاه ۱۳ شهریور ۱۳۵۹، تکبعلیزاده و پنج متهم دیگر به اعدام محکوم شدند و حکم بلافاصله اجرا شد اما اعدام عاملان اصلی، به معنی روشن شدن ابعاد کامل پرونده نبود.
پژوهشهای تاریخی بعدی عموما فرضیه دست داشتن ساواک در اجرای آتشسوزی را تایید نکردهاند و شماری از مورخان و پژوهشگران، عاملان مستقیم را اسلامگرایان انقلابی معرفی کردند.
پژوهشهای دانشگاهی جدیدتر نیز سینما رکس را در بستر حملات نیروهای مذهبی به سینماها و نمادهای فرهنگی دوره پهلوی قرار میدهند.
با این حال، یک پرسش همچنان باز مانده است: آیا چهار نفری که وارد سینما شدند مستقل عمل کردند یا کسان دیگری آنان را تشویق، هدایت یا پشتیبانی کردند؟
دادگاه جمهوری اسلامی پاسخی قابل اتکا به این پرسش نداد.
چرا سینما رکس هنوز اهمیت دارد؟
امروز اهمیت سینما رکس فقط در شمار قربانیان آن نیست.
این واقعه نمونهای کمنظیر از قدرت «روایت» در یک بحران سیاسی است: اینکه وقتی عاملان یک جنایت هنوز شناسایی نشده باشند، اگر جامعه پیشاپیش تصمیم گرفته باشد کدام طرف را باور کند، واقعیت سیاسی زودتر از واقعیت قضایی تثبیت میشود.
سینما رکس در تاریخ انقلاب ۵۷ نقطهای است که در آن خشونت سیاسی، بیاعتمادی عمومی و جنگ روایتها با هم تلاقی کردند و بهای آن را صدها انسانی پرداختند که برای تماشای یک فیلم به سینما رفته بودند.
همزمان با سفر محمدباقر قالیباف، رییس مجلس، به بغداد، شبکه الحره بهنقل از منابع آگاه گزارش داد با نزدیک شدن ضربالاجل دولت عراق برای انحصار سلاح در دست حکومت، تهدیدهای امنیتی علیه علی الزیدی، نخستوزیر این کشور، شدت گرفته است.
بر اساس این گزارش که چهارشنبه ۲۸ مرداد منتشر شد، مقامهای عراقی در واکنش به این تهدیدها، تدابیر حفاظتی در اطراف دفتر نخستوزیر و سامانههای پدافند هوایی منطقه سبز بغداد را تقویت کردهاند.
منابع دولتی به الحره گفتند زیدی در هفتههای اخیر پیامهای تهدیدآمیزی از گروههای مسلح وابسته به جمهوری اسلامی دریافت کرده است.
همچنین نهادهای اطلاعاتی عراق و چند کشور دیگر، دولت را از طرح احتمالی برای هدف قرار دادن نخستوزیر آگاه کردهاند.
این تحولات حدود ۴۰ روز پیش از هشتم مهر، ضربالاجل دولت عراق برای خلع سلاح گروههای مورد حمایت تهران رخ میدهد.
گروههای مسلح بانفوذی چون کتائب حزبالله و نجبا تاکنون از تحویل سلاحهای خود سر باز زدهاند.
روزنامه اورشلیمپست ۲۲ مرداد گزارش داد نخستوزیر عراق در تلاش برای خلع سلاح گروههای نیابتی جمهوری اسلامی است، اما تهران میکوشد با مداخله در این روند، مانع تحقق این هدف شود یا دستکم آن را به تعویق بیندازد.
تشدید تدابیر امنیتی برای حفاظت از نخستوزیر عراق
یک منبع امنیتی عراق به الحره گفت تدابیر تازه برای حفاظت از زیدی، علاوه بر تقویت سامانههای پدافند هوایی منطقه سبز، اقدامات دیگری را نیز دربر میگیرد. او از ارائه جزییات بیشتر در این خصوص خودداری کرد.
بر اساس این گزارش، فرماندهان جدیدی هم برای لشکر ویژه حفاظت از منطقه سبز و فرماندهی عملیات بغداد منصوب شدهاند.
منطقه سبز محل استقرار نهاد ریاستجمهوری، نخستوزیری و پارلمان عراق، شماری از وزارتخانهها و مراکز دولتی و همچنین سفارتخانهها و نمایندگیهای دیپلماتیک، از جمله سفارت آمریکا، است.
منابع آگاه از سفر تیرماه زیدی به واشینگتن گفتند نخستوزیر عراق در جریان این سفر تجهیزات و دستگاههایی برای حفاظت شخصی دریافت کرده است.
با این حال، مشخص نیست این تجهیزات خریداری شدهاند یا دولت آمریکا آنها را در اختیار او قرار داده است.
بهگفته این منابع، درباره بهکارگیری یک شرکت امنیتی خصوصی آمریکایی برای آموزش تیم حفاظت الزیدی یا ارائه مشاوره درباره تامین امنیت او نیز رایزنیهایی صورت گرفته است. الحره نتوانسته است این موضوع را بهطور مستقل بررسی کند.
تاکید قالیباف بر «ادامه راه» قاسم سلیمانی
تهدیدهای گروههای مسلح وابسته به تهران علیه زیدی در حالی شدت گرفته که قالیباف برای دیدار با مقامهای عراقی راهی این کشور شده است.
قالیباف ۲۸ مرداد با نزار آمیدی، رییسجمهوری و هیبت الحلبوسی، رییس پارلمان عراق، دیدار کرد.
او همچنین در شبکه اجتماعی ایکس، تصویری از حضور خود در کنار مجسمههای قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران و ابومهدی مهندس، فرمانده پیشین حشد شعبی، منتشر کرد.
رییس مجلس شورای اسلامی در این پیام نوشت: «در نظم منطقهای جدید، مداخله قدرتهای خارجی در معادلات میان کشورها با سرعتی شتابان در حال کاهش است.»
قالیباف پیش از این سفر گفته بود جمهوری اسلامی راه سلیمانی و مهندس را ادامه خواهد داد. این دو دی ۱۳۹۸ در حمله آمریکا در نزدیکی فرودگاه بغداد کشته شدند.
اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه، نیز هفته گذشته به عراق سفر کرده بود. به گزارش شبکه العربیه، قاآنی در این سفر از مقامهای عراقی خواست اجرای طرح انحصار سلاح در دست دولت را به تعویق بیندازند.
شبکه الحدث هم گزارش داد قاآنی از گروههای عراقی مورد حمایت حکومت ایران خواست سلاحهای خود را حفظ کنند.
در روزهای اخیر، اختلافات میان زیدی و شماری از گروههای مسلح مورد حمایت تهران افزایش یافته است.
یکی از چهرههای ارشد شیعه به الحره گفت ابوحسین الحمیداوی، دبیرکل کتائب حزبالله، بارها زیدی را تهدید کرده است.
اطلاعات رسیده به این شبکه حاکی از آن است که نخستوزیر عراق نیز در نشستی با رهبران سیاسی شیعه، حمیداوی را تهدید کرده است.
الحره همچنین به نقل از یک مقام ارشد «چارچوب هماهنگی» گزارش داد زیدی در نشستهای هیات دولت و این ائتلاف تاکید کرده است حتی اگر جانش به خطر بیفتد، از برنامه انحصار سلاح در دست حکومت عقبنشینی نخواهد کرد.
چارچوب هماهنگی ائتلافی متشکل از احزاب و گروههای سیاسی شیعه عراق است که اکثریت پارلمان این کشور را در اختیار دارد.
پس از درگذشت فرحناز اسپد، روزنامهنگار و مجری ایراناینترنشنال، شماری از مخاطبان از او بهعنوان چهرهای حرفهای، ایراندوست و مهربان یاد کردند و نوشتند صدایش برای مردم «پناه و امید» بود. آنان درگذشت اسپد را به خانواده او و مردم ایران تسلیت گفتند.
شماری از مخاطبان نیز با ارسال ویدیوهایی، یاد اسپد را گرامی داشتند و از سالها تلاش، جدیت و حرفهایگری او گفتند.
مخاطبی در پیامی برای خانواده اسپد آرزوی صبر کرد و نوشت: «به امید روزی که هیچکس مجبور نباشد دور از عزیزانش در غربت زندگی کند.»
شهروندی نیز اسپد را «مجری مهربان و توانا» توصیف کرد و نوشت درگذشت او برایش مانند از دست دادن یکی از اعضای خانواده و «مثل خواهر» بوده است.
اسپد از چهرههای حرفهای، سختکوش، انسانگرا و ایراندوست ایراناینترنشنال بود و به بهبود شرایط کشور و زندگی مردم ایران علاقه داشت. او ۲۶ مرداد پس از دو سال مبارزه با سرطان در ۳۷ سالگی درگذشت.
او متولد ۱۳۶۷ بود، از هشت سال پیش با ایراناینترنشنال همکاری میکرد و از دو سال قبل بهدلیل بیماری از فعالیت رسانهای فاصله گرفته بود.
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال نوشت خبر درگذشت اسپد او را «دگرگون» کرده و سالها تلاش این «انسان شریف و حرفهای» را دیده است.
مخاطبی دیگر با ابراز همدردی با مردم ایران نوشت: «به امید آنکه دیگر هیچ اتفاق بدی برای هیچیک از هممیهنانم نیفتد. به امید روزهای خوب، پاینده ایران.»
در پیام دیگری آمده است: «فرحناز دختر زیبای ایران، برای تمام لحظههایی که صدایت پناه و امید مردم بود، از تو سپاسگزاریم.» این مخاطب افزود رفتن او «ناباورانه» است و نام و مهربانیاش در قلب مردم زنده خواهد ماند.
یکی از مخاطبان از فیروزکوه نیز نوشت: «باز هم یک نفر دیگر از میان ما رفت و آزادی ایران و ملت ایران را ندید» و درگذشت اسپد را به مردم ایران تسلیت گفت.
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، اسپد را روزنامهنگاری «متین، اهل مطالعه، کوشا و حرفهای» و انسانی مهربان، صبور و مداراپیشه توصیف کرد.
نیوشا صارمی، مجری و عضو تحریریه ایراناینترنشنال، نوشت اسپد بارها از آرزوی بازگشت به کار و مقابل دوربین گفته بود و افزود تصویر او برای همکارانش با آرامش، وقار و لبخند نجیبش ماندگار خواهد ماند.
فرنوش فرجی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، نیز اسپد را خبرنگار و مجریای حرفهای، باانگیزه، مهربان و صبور توصیف کرد و از آرامش و لبخند همیشگی او حتی در پراسترسترین لحظات کاری یاد کرد.
شماری از مخاطبان در پیامهای دیگر از اسپد بهعنوان «دختر ایران»، دلسوز مردم، جسور و پاک یاد کردند و نوشتند تلاشهای او فراموش نخواهد شد.
مخاطبی از مشهد درگذشت اسپد را به خانواده و همکارانش تسلیت گفت و نوشت «صدای شریفش در یاد ما خواهد ماند». مخاطبی از آمل نیز او را «بانویی مبارز، مهربان و فداکار» توصیف کرد و برایش آرامش ابدی خواست.
در پیام دیگری آمده است مجریان و کارشناسان ایراناینترنشنال برای بسیاری از خانوادههای ایرانی به چهرههایی آشنا تبدیل شدهاند.
یکی از مخاطبان نیز با اشاره به اعدامها، کشتار و مرگهای پیدرپی نوشت از دست دادن اسپد در غربت برای او کمتر از از دست دادن جانباختگان اعتراضات نبوده است.
ایراناینترنشنال درگذشت یکی از بهترین همکاران خود را به خانواده اسپد، بهویژه همسرش بهنود نورپناه و نیز مادر، پدر و خواهر او و همچنین مخاطبان شبکه صمیمانه تسلیت میگوید.