حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی به بندر مخا در دریای سرخ حمله کردند
شهر بندی مخا پس از حمله موشکی و پهپادی حوثیها، یکشنبه ۱۸ خرداد
ارتش دولت مورد حمایت عربستان سعودی در یمن دوشنبه ۱۹مرداد اعلام کرد که حوثیهای تحت حمایت جمهوری اسلامی اواخر روز یکشنبه به بندر مخا حمله کردند. بهگفته ارتش یمن، در این حمله هفت نفر شامل نظامیان و غیرنظامیان و کشته و ۳۰ نفر دیگر زخمی شدند.
ارتش یمن اعلام کرد در حمله حوثیها به شهر بندری مخا در ساحل دریای سرخ که زیرساختهای غیرنظامی و نیروهای مسلح را نیز هدف قرار داد، چهار نظامی و سه غیرنظامی کشته و ۳۰ نفر دیگر زخمی شدند.
بهگفته ارتش یمن، سامانههای پدافند هوایی ۱۱ پهپاد حوثی را که در این حمله شرکت داشتند، رهگیری و سرنگون کردند.
بندر مخا تحت کنترل دولت رسمی یمن است و این حمله نگرانیها درباره تهدید مسیرهای راهبردی کشتیرانی و احتمال بازگشت جنگ داخلی را افزایش داده است. عربستان از دولت یمن که در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شده، حمایت میکند.
شبکه المسیره، وابسته به حوثیها، تصاویری از شلیک چندین موشک بالستیک و پهپاد را پخش کرد و یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثیها، نیز در پستی در تلگرام نوشت این حملات تجمع نیروهای سعودی و انبارهای تسلیحاتی را هدف قرار دادهاند.
بهگفته ارتش یمن در حملات حوثیها محلههای مسکونی در مخا نیز هدف قرار گرفتهاند.
حمله به مخا تازهترین مورد از یکی از بزرگترین موجهای حملات حوثیها علیه مواضع نظامی یمن و مناطق تحت کنترل دولت مورد حمایت عربستان سعودی از زمان آتشبس سال ۲۰۲۲ است.
این حمله در شرایطی صورت میگیرد که تهدیدها علیه کشتیرانی در تنگه هرمز بار دیگر توجهها را به دریای سرخ و تنگه بابالمندب در انتهای جنوبی آن معطوف کرده است. با بسته شدن نسبی تنگه هرمز، شمار فزایندهای از کشتیهای تجاری به این مسیر روی آوردهاند.
حوثیها همچنین ماه گذشته در واکنش به آنچه «محاصره سعودی» علیه خود در یمن خواندند، محاصره دریایی عربستان سعودی در دریای سرخ را اعلام کردند؛ ادعایی که ریاض آن را رد کرده است.
حوثیها همچنین اعلام کردند که روز یکشنبه ۱۸ مرداد پالایشگاه جازان متعلق به آرامکوی عربستان را نیز هدف قرار داده است. این حمله دو روز پس از آن صورت گرفت که عربستان سعودی در واکنش به بیثباتی فزاینده منطقهای ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، با متحدان مسلمان سنی خود، ترکیه و پاکستان، یک پیمان دفاعی امضا کرد.
وزارت انرژی عربستان سعودی اعلام کرد در این پالایشگاه آتشسوزی رخ داده، اما حریق بعدا مهار شده و هیچکس آسیب ندیده است. این وزارتخانه علت آتشسوزی را اعلام نکرد.
هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، گفت ائتلاف جدید علیه ایران یا هیچ کشور دیگری نیست و اگر کشوری به آنها حمله نکند، مورد حمله قرار نخواهد گرفت.
دونالد ترامپ در مراسم امضای فرمان اجرایی درباره انعطاف بیشتر در نحوه و زمانبندی واکسیناسیون در کاخ سفید
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، خطاب به جمهوری اسلامی گفت باید به خانواده افرادی که به گفته او در حملات، جنگها و سرکوب اعتراضات داخلی کشته شدهاند، غرامت بپردازد. این درخواست همزمان با کاهش امیدها به توافقی فوری برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح شد.
ترامپ دوشنبه ۱۹ مرداد در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت مقامهای جمهوری اسلامی خواستار دریافت غرامت برای خسارتهای ناشی از جنگ پنج ماه گذشته شدهاند؛ جنگی که به گفته ترامپ با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای آغاز شد.
او افزود درخواست غرامت جمهوری اسلامی پیشتر در هیچیک از مذاکرات یا دیدارهای دو طرف مطرح نشده بود.
ترامپ نوشت: «اما ایده جالبی است؛ زیرا من نیز اکنون از ایران برای همه کسانی که با بمبهای کنار جادهای و در درگیریهای متعدد کشته یا بهشدت زخمی کرده است، غرامت میخواهم.»
او خانواده ملوانان کشتهشده در حمله به ناو آمریکایی «یواساس کول» و خانواده «هزاران فرد دیگری که در جنگ کشته شدهاند» را نیز در شمار کسانی قرار داد که به گفته او باید از ایران غرامت دریافت کنند. این حمله ناوشکن آمریکایی ۲۱ مهر ۱۳۷۹ هنگام سوختگیری در بندر عدن در یمن هدف یک حمله انتحاری قرار گرفت. در جریان این حمله ۱۷ ملوان آمریکایی کشته شدند. افبیآی مسئولیت این حمله را به القاعده نسبت داد.
ترامپ همچنین نوشت: «افزون بر این، باید به خانوادههای صدها هزار معترض بیگناهی که [حکومت] ایران طی ۵۰ سال گذشته کشته است، غرامت پرداخت شود؛ بدون آنکه از ۵۲ هزار نفری بگوییم که تنها در پنج ماه گذشته کشته شدهاند.»
رییسجمهوری آمریکا در این پست افزود به نمایندگان خود دستور داده است درخواست پرداخت غرامت از ایران را «با قاطعیت در تکتک مذاکرات آینده» مطرح کنند. این درخواست در هیچیک از مذاکرات پیشین با جمهوری اسلامی مطرح نشده بود.
ترامپ اندکی پس از انتشار این پست، آن را با پست دیگری تکمیل کرد. ا و نوشت: «همچنین، در ارتباط با مذاکرات ایران، این کشور باید بابت خسارتهای واردشده به مردم لبنان، سوریه، یمن، غزه و کشته شدن آنها مسئول شناخته شود.»
عراقچی شنبه ۱۷ مرداد در حاشیه نشست خبری مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، گفت بازگشایی تنگه هرمز به شروط دیگری، از جمله جبران یکبهیک موارد نقض تفاهمنامه اسلامآباد از سوی آمریکا سوی آمریکا، وابسته است. محمدباقر ذوالقدر نیز همان روز پرداخت کامل خسارتهای جنگ را یکی از شروط جمهوری اسلامی اعلام کرد.
محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز ۱۷ مرداد در پیامی نوشت تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا رفتار خود را «تصحیح» نکند باز نمیشود. او این تغییر رفتار را شامل خودداری از تهدید جمهوری اسلامی، پایان دائمی جنگ علیه حکومت ایران و متحدانش در لبنان، فلسطین، یمن و عراق، لغو محاصره دریایی، خروج نیروهای دریایی و هوایی آمریکا از پیرامون ایران، پرداخت کامل خسارتهای دو جنگ، لغو تحریمها و آزادسازی بیقیدوشرط داراییهای مسدودشده ایران دانست.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، در نشست رسانهای دوشنبه ۱۹ مرداد گفت توافق احتمالی میان تهران و مسقط فقط مسیر تردد ایمن کشتیها را تعیین میکند و بهخودیخود به معنای بازگشایی تنگه هرمز نیست.
او گفت: «مادامی که محاصره دریایی آمریکا ادامه داشته باشد و مادامی که سایر نقضهای آمریکا تداوم داشته باشد، شرایط لازم برای اینکه بگوییم تنگه هرمز تبدیل به یک آبراه امن شده است، وجود نخواهد داشت.
او افزود آمریکا باید اقداماتش را «متوقف و جبران کند» تا درباره گامهای بعدی گفتوگو شود. این سخنان خوشبینی بازار به بازگشایی قریبالوقوع تنگه را کاهش داد و قیمت نفت بالا رفت. نفت خام برنت ابتدا سه درصد و در ادامه معاملات بیش از چهار درصد افزایش یافت.
مطرحشدن شروط جمهوری اسلامی، خوشبینی اولیه بازارها به دستیابی به توافقی درباره تنگه هرمز را کاهش داد. قیمت قراردادهای گاز طبیعی هلند و بریتانیا برای تحویل در نزدیکترین ماه نیز بیش از ۱۰ درصد افزایش یافت.
ساحل سئوتا در اسپانیا؛ خبرگزاریها صحنهای را ثبت کردند که چند روز بعد در سراسر دنیا دستبهدست شد: پسری ۱۲ ساله در حالی که او را به سمت مرز مراکش میبردند، به سربازها التماس میکرد نگهش دارند.
او یکی از هزاران نفری بود که چند روز پیشتر در یک هجوم ناگهانی و شبانه، وارد این تکه کوچک از خاک اسپانیا در شمال آفریقا شده بودند.
طبق اعلام دولت اسپانیا، حدود ۷۲ هزار نفر ظرف چند روز از مرز گذشتند و بیش از ۸۰ نفر جان باختند.
بیشتر این افراد به مراکش بازگردانده شدند، اما صدها کودک بیهمراه در شهر ماندند و اسپانیا ناچار شد بودجه اضطراری برای نگهداری ایشان در نظر بگیرد.
سئوتا همان تصویری است که معمولا از مهاجرت در ذهن میماند: مرزی که ناگهان از کنترل خارج میشود، مردمی که جانشان را به خطر میاندازند و شهری که یکشبه باید هزاران نفر را در خود جا دهد.
اما بیشتر مهاجرت به اروپا در چنین صحنههایی اتفاق نمیافتد. هر سال دور از دوربینها، جمعیت بسیار بزرگتری از مسیرهای قانونی و از راه فرودگاهها وارد این قاره میشوند.
ترس در مرز، نیاز در کارخانه
در سال ۲۰۲۴، حدود ۴.۲ میلیون نفر از خارج اتحادیه اروپا وارد کشورهای عضو شدند. همه این افراد کارگر یا دانشجو نبودند. برخی برای پیوستن به خانواده آمدند و برخی پناهجو بودند.
در سال ۲۰۲۵ نیز آژانس مرزبانی اروپا حدود ۱۷۸ هزار مورد عبور غیرمجاز از مرزهای اتحادیه را ثبت کرد. رقمی که نسبت به سال پیش از آن حدود یکچهارم کاهش نشان میداد.
این اعداد نکته مهمی را میگویند: جریان قانونی مهاجرت به اروپا از نظر تعداد بهمراتب بزرگتر از عبور غیرقانونی است.
با این حال، همان بخش کوچکتر، چون بینظم، ناگهانی و قابل دیدن است، تصویری که در ذهن مردم میسازد را بیشتر شکل میدهد و اثر سیاسی بزرگتری دارد.
گهوارههای خالی
اروپا دیگر فرزند کافی برای جایگزینی نسلها به دنیا نمیآورد. نرخ باروری اتحادیه اروپا حدود ۱.۳۴ است، در حالی که برای ثابت ماندن جمعیت باید نزدیک ۲.۱ باشد.
به زبان ساده، اگر امروز ۱۰۰ زن داشته باشیم، با ادامه این روند، نسل بعد فقط حدود ۶۷ مادر و نسل پس از آن حدود ۴۵ مادر خواهد داشت.
این یک محاسبه سادهشده است، اما جهت حرکت را نشان میدهد: هر نسل از نسل قبل کوچکتر میشود.
معنای روزمرهاش این است: کارگر کمتر، مالیاتدهنده کمتر، پرستار و معلم کمتر، و در عوض تعداد بیشتری بازنشسته که باید از طریق همان درآمد مالیاتی کوچکتر حمایت شوند.
بیش از یکپنجم اروپاییها حالا بالای ۶۵ سال دارند. ایتالیا نمونهای آشکار از پیر شدن جمعیت اروپاست؛ جایی که میانگین سنی به آستانه ۵۰ سال رسیده است.
این افت فقط نتیجه تغییر سبک زندگی یا بیعلاقگی به فرزند نیست. مسکن گران شده، شغلها ناپایدارند، هزینه نگهداری از کودک سرسامآور است و خیلی از زوجها زمان و پول کافی برای بچهدار شدن ندارند.
مهاجرت میتواند سرعت پیر شدن اروپا را کم کند، اما راهحلی دائمی نیست، زیرا مهاجران هم روزی پیر میشوند.
با این حال، در کوتاهمدت بخش مهمی از کمبود نیروی جوان اروپا را همین مهاجران جبران میکنند.
دستی که محصول را میچیند، مغزی که آینده را میسازد
نیاز اروپا به نیروی مهاجر را از لحاظ اقتصادی میتوان از دو منظر بررسی کرد: در مزرعهای که برای برداشت محصول کارگر ندارد و در آزمایشگاهی که دنبال مهندس و پژوهشگر میگردد.
کشاورزی اروپا به کارگر فصلی وابسته است. وقتی کرونا مرزها را بست، خیلی از مزارع بدون کارگر ماندند و محصولات روی زمین ماندند.
اما این فقط داستان کمبود نیرو نیست.
دستمزد پایین، اسکان نامناسب کارگران فصلی و سرمایهگذاری کم روی ماشینآلات، خودشان بخشی از مسالهاند. کارفرمایانی که به نیروی ارزان عادت کردهاند، کمتر انگیزه دارند شرایط را بهتر کنند.
در آن سو، اروپا برای رقابت در فناوری هم به مغز متفکر نیاز دارد. اتحادیه اروپا حدود ۲.۲۴ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف تحقیق و توسعه میکند، در حالی که این رقم در آمریکا بیش از ۳.۴ درصد و در کره جنوبی نزدیک به پنج درصد است.
این عقبماندگی فقط به مهاجرت ربط ندارد؛ کمبود سرمایهگذاری خطرپذیر، انرژی گران و بازار پراکنده اروپایی هم در آن نقش دارند.
اگر اروپا این مسابقه علمی را به آمریکا و آسیا ببازد، شغلهای با درآمد بالا و صنایع آیندهساز در این قاره ایجاد نخواهند شد و فرزندان امروز اروپا مجبور خواهند بود برای داشتن یک آینده شغلی درخشان، کشور خود را به مقصد واشینگتن، سئول یا شانگهای ترک کنند.
در آن صورت، تا ۱۵ سال آینده اروپا عملا به یک «موزه بزرگ از دستاوردهای گذشته» تبدیل خواهد شد، نه کارگاه آینده جهان.
حالا سوالی که همیشه پشت این بحث پنهان است: آیا این نیروی تازه هزینهای بر دوش اروپاست یا کمک آن؟
جواب، دستکم در جنوب اروپا، پیچیدهتر از یک بله یا نه ساده است.
کشورهایی مانند ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و یونان جمعیت بومی سالمندتری دارند و بخش بزرگی از هزینههای رفاهی دولتهایشان صرف مستمری بازنشستگی میشود.
مهاجرانی که به این کشورها میروند، بهطور متوسط جوانترند و هنوز سراغ آن مستمریها نرفتهاند.
به همین دلیل، پژوهشی از دانشگاه لیدن نشان میدهد تراز مالی مستقیم مهاجر متوسط در این کشورها سالانه حدود ۱۵۰۰ تا دو هزار یورو بهتر از فرد بومی بوده است.
تراز مالی یعنی مقایسه چیزی که فرد به دولت میدهد با چیزی که از دولت میگیرد.
در ایتالیا تراز مطلق مهاجر متوسط حدود ۷۰۰ یورو و در پرتغال حدود هزار یورو است، در حالی که یونان و اسپانیا به صفر نزدیکتر هستند و در اسپانیا از سال ۲۰۱۰ به بعد وضعیت حتی ضعیفتر هم شده است.
البته این محاسبه فقط مالیاتها و پرداختهای مستقیم را میسنجد و هزینه خدمات عمومی یا اثرات بلندمدت را در بر نمیگیرد.
برداشت انگور در تاکستانی در ایتالیا
چرا میلیونها نفر بیرون بازار کار ماندهاند؟
اروپا میگوید به نیروی تازه نیاز دارد، اما همزمان میلیونها مهاجر و بومی در سن کار هنوز بیرون بازار کار ماندهاند.
بخشی از مشکل به مهارت و کمبود شغل مربوط است، بخشی دیگر به خود نظام رفاه که گاهی با یک دست حمایت میکند و با دست دیگر انگیزه کار را میگیرد.
دولت رفاه اروپایی یکی از دستاوردهای بزرگ این قاره پس از جنگ جهانی دوم است. فقر را کاهش داده و از مردم در برابر بیکاری، بیماری، ناتوانی و سالخوردگی محافظت کرده است. اما طراحی همین سیستم گاهی یک اشکال دارد.
تصور کنید کسی مزایای دولتی میگیرد و بعد یک شغل کمدرآمد پیدا میکند. اگر با شروع کار تقریبا همه آن مزایا یکباره قطع شود، عملا کار کردن برایش صرفه ندارد. این یک عیب طراحی است، نه تنبلی افراد، و هم مهاجر را درگیر میکند و هم افراد بومی را.
بخشی از جریانهای چپ اروپا در دفاع از حمایت اجتماعی، یک واقعیت ناخوشایند را دیر پذیرفتند: کمک مالی اگر به راهی برای بازگشت به کار وصل نباشد، میتواند وابستگی ایجاد کند.
دانمارک نشان داده است که میتوان هم از بیکاران حمایت کرد و هم با آموزش و کاریابی، آنها را دوباره وارد بازار کار کرد. اما وقتی این بازگشت اتفاق نمیافتد، پیامد آن فقط بیکاری نیست.
نخستین نشانه این موضوع را میتوان روی نقشه شهرها دید. وقتی گروهی از مهاجران دیرتر از بقیه وارد بازار کار میشوند، درآمد پایینترشان آنها را بهسمت محلههای ارزانتر شهر میکشاند.
تمرکز مکانی، خودش زنجیرهای از جداییهای دیگر میسازد: مدرسه محله جدا میشود، دوستیها بیشتر داخل همان گروهها شکل میگیرد، زبان مادری در خانه و محله غالب میماند و حتی رسانهای که خانوادهها دنبال میکنند، فرق میکند.
نتیجه میشود اینکه تماس روزمره میان جامعه مهاجر و جامعه میزبان کمتر و کمتر میشود. دو گروه در یک شهر زندگی میکنند، اما تقریبا همدیگر را نمیبینند.
در پی ناآرامیهای سوئد در سال ۲۰۲۲، نخستوزیر وقت این کشور گفت ادغام مهاجران شکست خورده و «جوامع موازی» شکل گرفتهاند؛ محلههایی که ساکنانشان در یک کشور زندگی میکنند، اما ارتباط روزمره کمی با جامعه میزبان دارند.
با این حال، دیوار میان این دو جامعه فقط از بیکاری و فقر ساخته نمیشود. باورها و ایدئولوژی هم میتوانند بخشی از این فاصله باشند: نگاه به آزادی بیان، برابری زن و مرد، سکولاریسم و این پرسش اساسی که هنگام تعارض، قانون کشور مقدم است یا حکم دینی؟
در سالهای اخیر، بخش بزرگی از این بحث در اروپا پیرامون جوامع مسلمان شکل گرفته است.
حملات تروریستی اسلامگرایانه در سالهای اخیر در اروپا، با وجود تعداد محدودشان، تاثیر سیاسی و روانی بزرگی بر جامعه گذاشتهاند.
اگرچه عاملان چنین حملاتی اقلیتی بسیار کوچکاند و نمیتوان رفتارشان را به میلیونها مسلمان اروپا تعمیم داد، اما این حملات پرسش بزرگتری را وارد جامعه کرده: بیرون از دایره کوچک خشونتطلبان، چه تعداد از مسلمانان اروپا میان قانون کشور و احکام دینی، قانون را در جایگاه نخست قرار میدهند؟
اینجا تفاوت اسلام و اسلامگرایی اهمیت پیدا میکند. اسلام، دین و هویت شخصی میلیونها شهروند عادی اروپاست، اما اسلامگرایی یک ایدئولوژی سیاسی است که میخواهد برداشت خاصی از دین را بر قانون، آموزش و نظم عمومی حاکم کند.
پژوهشگران دانشگاه هامبورگ در پژوهشی در چارچوب طرح پایش افراطی شدن در آلمان (MOTRA)، دیدگاه مسلمانان ساکن آلمان را بررسی کردند.
بر اساس این تحقیق، ۱۱.۵ درصد از مسلمانان زیر ۴۰ سال گرایشهای آشکار اسلامگرایانه داشتهاند.
پژوهشگران در ۳۳.۶ درصد دیگر نیز نشانههای ضعیفتر و پنهانتری از همین گرایشها پیدا کردند.
در مجموع، حدود ۴۵ درصد از افراد این گروه در یکی از این دو دسته قرار گرفتند.
اما این ۴۵ درصد لزوما نمیخواهند شریعت را جایگزین قانون آلمان کنند. پژوهشگران این عدد را از پاسخ افراد به چند پرسش مختلف به دست آوردند.
با این حال، وقتی مستقیمتر از آنها پرسیدند که آیا قواعد دینی از قوانین آلمان مهمتر است، حدود یکچهارم کل مسلمانان شرکتکننده پاسخ مثبت دادند.
این نتیجه بهخودیخود کسی را به تهدید امنیتی تبدیل نمیکند. این تحقیق فقط نظر افراد را پرسیده و رفتار آنها را بررسی نکرده است. نتایج آن نیز فقط به آلمان مربوط میشود و نمیتوان آن را به همه مسلمانان اروپا تعمیم داد.
با این حال، این تحقیق نشان میدهد بخشی از مسلمانان آلمان هنگام روبهرو شدن باور دینی با قانون کشور، همیشه قانون را در اولویت قرار نمیدهند.
خودروهای بهآتشکشیدهشده در ناآرامیها بهدنبال قرآنسوزی در روزنگورد مالمو، سوئد، ۲۸ فروردین ۱۴۰۱.
شبکهای که پشتپرده کار میکند
پژوهش دانشگاه هامبورگ از باورهای فردی سخن میگوید، اما مساله زمانی جدیتر میشود که یک جریان سازمانیافته بخواهد این باورها را وارد مدرسه، شهرداری و قانونگذاری کند.
در سال ۲۰۲۵، گزارشی به سفارش دولت فرانسه هشدار داد شبکههای نزدیک به اخوانالمسلمین میکوشند از طریق مدارس، مساجد و انجمنهای محلی، بر سیاست و جامعه فرانسه اثر بگذارند.
روشی که در این گزارش آمده، حمله مسلحانه نیست، نفوذی آرام و تدریجی است که از محله آغاز میشود و به موضوعاتی مانند سکولاریسم، آموزش و برابری زن و مرد میرسد.
درباره اندازه و قدرت واقعی این شبکه اختلاف نظر وجود دارد، اما در سیاست، نفوذ یک جریان را فقط با تعداد اعضایش نمیسنجند.
یک گروه کوچک و منظم میتواند از راه مدیریت مدرسه، دریافت کمکهای عمومی، اداره انجمنها و ارتباط با مقامهای محلی، اثری بسیار بزرگتر از شمار اعضای خود بگذارد.
اینجا بخشی از جریانهای چپ اروپا با یک تناقض جدی روبهرو هستند. آنها بهدرستی از حقوق مسلمانان در برابر تبعیض دفاع میکنند، اما گاهی نقد اسلامگرایی را هم حمله به مسلمانان میدانند.
در نتیجه، مرز میان حمایت از آزادی مذهبی و مدارا با یک ایدئولوژی سیاسی کمرنگ میشود.
مسلمانان باید مانند همه شهروندان از آزادی و حقوق برابر برخوردار باشند، اما هیچ گروه مذهبی نباید به نام همین آزادی، برای تغییر قواعد سکولار جامعه مصونیت پیدا کند.
غیرخشونتآمیز بودن یک جریان نیز لزوما به معنای بیخطر بودن آن برای نهادهای دموکراتیک نیست.
سکوت یا تعارف چپ در برابر این مساله، نگرانی جامعه را از بین نمیبرد، بلکه برای جریانهای چپ هزینه سیاسی دارد.
وقتی احزاب جریان اصلی چپ درباره مرزها، شکست ادغام مهاجران و اسلامگرایی با مردم صریح حرف نمیزنند، رایدهندگان سراغ کسانی میروند که ادعا میکنند حاضرند «بدون تعارف» واقعیت را بگویند.
احزاب پوپولیست راست و راست افراطی دقیقا از همین فرصت استفاده کردند. آنها برای چند مشکل متفاوت، یک پاسخ ساده داشتند: مرزها را ببندید تا مشکل حل شود.
در این روایت، مهاجرت کاری، پناهندگی، اسلام، اسلامگرایی و ...، همگی بخشی از یک تهدید واحد معرفی میشوند.
این پیام ساده میتواند رای جمع کند، اما نیاز اقتصاد اروپا به نیروی کار را از بین نمیبرد و میلیونها مهاجر و شهروند مسلمانی را هم که از سالها قبل در اروپا زندگی میکنند، ناپدید نمیکند.
البته همه جریانهای راست را نباید یکسان دانست. محافظهکاری که خواهان کنترل بیشتر مرزهاست، با پوپولیستی که از ترس مهاجرت رای میگیرد تفاوت دارد؛ همانطور که هر دوی آنها با جریانهای آشکارا نژادپرست و راست افراطی متفاوتاند.
سوخت این سیاست فقط بحرانهای امروز نیست، نگرانی از آینده جمعیتی اروپا نیز به آن نیرو میدهد.
مرکز پژوهشی پیو سهم مسلمانان اروپا را در سال ۲۰۱۶ حدود پنج درصد برآورد کرده بود. در سناریوی مهاجرت متوسط این مرکز، این سهم میتواند تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۱۱ درصد برسد.
این عدد پیشبینی قطعی نیست و به ادامه روند مهاجرت بستگی دارد، اما برای احزاب راست، همین تصویر کافی است.
از اینجا به بعد، مهاجرت دیگر فقط بحث اقتصاد و نیروی کار نیست، به نبردی بر سر این پرسش تبدیل میشود که «اروپایی بودن» در آینده چه معنایی خواهد داشت.
آلمان، آزمایشی که هنوز تمام نشده
آلمان در سال ۲۰۱۵ صدها هزار پناهجو را پذیرفت که بسیاری از آنها سوری بودند. ورود این جمعیت بزرگ در مدتی کوتاه، شهرها را با کمبود مسکن، شلوغی مدارس و افزایش هزینههای دولتی روبهرو کرد. پیدا کردن کار نیز برای بسیاری از تازهواردان زمان برد.
هفت سال بعد، پژوهش موسسه آیایبی (IAB) نشان داد از هر سه پناهنده موج ۲۰۱۵، حدود دو نفر شاغل شدهاند. بیشتر پناهندگان شاغل نیز کار رسمی و بیمهشده داشتند.
بنابراین این تصور که بیشتر پناهندگان وارد بازار کار نخواهند شد و برای همیشه به کمکهای دولتی وابسته خواهند ماند، درست از آب درنیامد.
با این حال، میزان اشتغال آنها هنوز از میانگین جامعه آلمان پایینتر بود و زنان پناهنده بسیار کمتر از مردان کار میکردند. دولت نیز برای آموزش زبان، تامین مسکن و کمک به ورود آنها به بازار کار، هزینه زیادی پرداخت کرده بود.
تجربه آلمان نه یک شکست کامل و نه یک موفقیت بیهزینه بود. بیشتر پناهندگان سرانجام وارد بازار کار شدند، اما این اتفاق سالها زمان برد.
این تجربه یک پیام روشن دارد: مهاجرت میتواند بخشی از کمبود نیروی کار را جبران کند، به شرط آنکه تعداد ورودیها با ظرفیت کشور هماهنگ باشد و آموزش زبان و آمادهسازی مهاجران برای کار از همان روزهای نخست آغاز شود.
«درویش»، بنیانگذار «کوئیرها علیه مرزها»، همراه با شماری از پناهجویان و هنرمندان برای برنامهای در برلین در حمایت از دگرباشان سوری آماده میشود؛ ۲۶ تیر
سه راهی که پیش روی اروپاست
به نظر میرسد اروپا از اینجا به بعد سه انتخاب دارد: ادامه وضع موجود، مدیریت سختگیرانه مهاجرت یا بستن هرچه بیشتر مرزها.
راه اول: ادامه وضع موجود
در این مسیر، جمعیت اروپا پیرتر میشود، مهاجرت بدون توجه کافی به ظرفیت شهرها ادامه پیدا میکند و محلههای جداافتاده گسترش مییابند.
مهاجر وارد میشود، اما گاهی سالها برای کار، زبان و پیدا کردن جای خود در جامعه منتظر میماند.
نتیجه، هزینه بیشتر برای دولت و نارضایتی بیشتر برای جامعه میزبان خواهد بود.
راه دوم: مهاجرت کنترلشده و ادغام جدی
اروپا ابتدا باید مهاجرت کاری را از پناهندگی جدا کند. در مهاجرت کاری، کشورها حق دارند افرادی را در اولویت قرار دهند که مهارت مورد نیاز، سابقه کار، دانش زبان یا پیشنهاد شغلی دارند.
هدف این مسیر روشن است: جذب کسی که بتواند بخشی از کمبود نیروی کار را جبران کند.
پناهندگی منطق دیگری دارد. پناهجو بهدلیل نیاز اقتصاد اروپا پذیرفته نمیشود، او درخواست حمایت میکند، چون میگوید جان یا آزادیاش در کشور خود در خطر است.
اما این تعهد انسانی به معنای ورود بدون بررسی نیست. هویت، پیشینه و خطرهای امنیتی هر فرد باید بررسی شود، پروندهاش باید سریع تعیین تکلیف شود و اگر درخواستش در نهایت رد شد، تصمیم بازگشت باید بدون اغماض اجرا شود.
پس از بررسیهای اولیه، نگه داشتن یک پناهجو برای سالها بیرون از بازار کار، فقط وابستگی او به دولت را بیشتر میکند.
اما کار و زبان بهتنهایی ادغام نمیآورند. ممکن است فردی شاغل باشد، اما همچنان قانون دینی خود را بالاتر از قانون کشور بداند یا برابری زن و مرد و آزادی بیان را نپذیرد.
به همین دلیل، ادغام باید در کنار زبان و کار، آموزش حقوق شهروندی، جلوگیری از شکلگیری مدارس و محلههای کاملا جدا و اجرای یکسان قانون را هم در بر بگیرد.
دولت نمیتواند عقاید خصوصی مردم را کنترل کند و نباید از مهاجر بخواهد فرهنگ شخصی خود را کنار بگذارد، اما میتواند یک مرز روشن تعیین کند: در زندگی عمومی، قانون کشور از قواعد مذهبی بالاتر است و خشونت، تهدید و تحمیل عقیده به دیگران تحمل نمیشود.
کمکهای رفاهی نیز باید پلی برای رسیدن به کار باشند، نه جایگزینی دائمی برای آن.
این مسیر ساده یا ارزان نیست، اما مهاجرت را از یک جریان بیبرنامه به ابزاری برای تامین نیروی کار تبدیل میکند و همزمان از دولت میخواهد ادغام فرهنگی و امنیتی را بهاندازه ادغام اقتصادی جدی بگیرد.
راه سوم: مرزهای بستهتر
اروپا میتواند مسیرهای مهاجرت را تا حد زیادی محدود کند. این تصمیم احتمالا ورود مهاجران را کاهش میدهد و در کوتاهمدت به بخشی از جامعه احساس کنترل و امنیت بیشتری میدهد. اما این انتخاب رایگان نیست.
با کاهش مهاجرت، بیمارستانها، خانههای سالمندان، مزارع و شرکتهای فناوری برای پیدا کردن نیروی کار با مشکل بیشتری روبهرو میشوند.
دولتها میتوانند بخشی از این کمبود را با افزایش دستمزد، اتوماسیون یا بالا بردن سن بازنشستگی جبران کنند، اما هزینه آن در نهایت به شکل قیمتهای بالاتر، مالیات بیشتر یا رشد اقتصادی کمتر، به جامعه بازمیگردد.
بستن مرزها یک مشکل دیگر را هم حل نمیکند: میلیونها مهاجر و فرزند مهاجر از قبل در اروپا زندگی میکنند و بسیاری از آنها شهروند این کشورها هستند.
دیوار مرزی نمیتواند به کودکی در حومه پاریس زبان بیاموزد، یک محله جداافتاده در سوئد را به شهر پیوند دهد یا شبکهای افراطی را در آلمان از میان ببرد.
برای حل این مشکلات، اروپا همچنان به ادغام، آموزش و اجرای قاطع قانون نیاز خواهد داشت.
بنابراین انتخاب واقعی اروپا میان «مرز باز» و «امنیت» نیست. انتخاب میان مهاجرت کنترلشده همراه با ادغام سختگیرانه، یا مهاجرت کمتر همراه با پذیرش هزینههای اقتصادی آن است.
هیچکدام از این سه مسیر کمهزینه نیست. سوال اصلی دیگر این نیست که اروپا مهاجرت میخواهد یا نه. سوال این است که چه نوع مهاجرتی، با چه قواعدی و با چه هزینهای.
خبرگزاری رویترز به نقل از ناشران اوکراینی گزارش داد در ماههای اخیر، بیش از ۱۰ میلیون جلد کتاب در حملات روسیه به انبارها و چاپخانهها نابود شدهاند. این حملات یکی از صنایع پررونق اوکراین در دوران جنگ را با بحرانی جدی روبهرو کردهاند.
بر اساس این گزارش که دوشنبه ۱۹ مرداد منتشر شد، هدف قرار گرفتن مراکز نگهداری و تولید کتاب در کشوری که بسیاری از مردم آن، جنگ را نبردی برای بقا و حفظ هویت ملی میدانند، بازتاب گستردهای داشته است.
حمله پهپادی ۱۰ مرداد روسیه به انبار انتشارات «رانوک» در خارکیف، واقع در شمالشرق اوکراین، حدود هشت میلیون جلد کتاب را نابود کرد.
این حمله بزرگترین ضربه به صنعت نشر اوکراین در چهار سال جنگ به شمار میرود.
آندری بوتنکو، وزیر آموزش اوکراین، این حملات را تلاشی برای نابودی زبان، تاریخ و حافظه اوکراینی دانست.
در سوی دیگر، ولادیمیر پوتین، رییسجمهوری روسیه، بارها موجودیت اوکراین را بهعنوان کشوری مستقل زیر سوال برده و اعلام کرده روسها و اوکراینیها یک ملت هستند.
صنعت نشر اوکراین زیر آتش روسیه
به گزارش رویترز، ویکتور کروهلوف، مدیر انتشارات «رانوک»، هنگام تماشای کتابهایی که در برابر چشمانش به خاکستر تبدیل میشدند، بهسختی جلوی اشکهای خود را گرفت.
او که یکی از بزرگترین ناشران کتاب کودک در اوکراین است، تماشای سوختن کتابها را «منظرهای وحشتناک» خواند و گفت اندکی پس از انفجار نخست، انفجار دیگری همان نقطه را هدف قرار داد.
این ناشر تاکید کرد: «این حملهای برنامهریزیشده و عمدی علیه انبار کتاب بود.»
انتشارات رانوک حدود یکسوم کتابهای درسی مدارس اوکراین را چاپ میکند.
اقتصاددانان و مدیران شرکتها میگویند حملات به صنعت نشر، علاوه بر پیامدهای نمادین آن، هزینههای فزاینده جنگی را آشکار میکند که بیش از پیش به نبردی فرسایشی و آزمونی برای سنجش تابآوری دو طرف تبدیل شده است.
یوهن شیرینوس، سردبیر انتشارات «بوکشف»، گفت: «نشانههایی از بحران در بازار دیده میشود. هنوز نمیدانیم اوضاع چگونه پیش خواهد رفت. همهچیز به وضعیت کلی اقتصاد اوکراین بستگی دارد.»
این انتشارات در حمله ۱۱ تیر روسیه به کییف بخش عمده موجودی خود، حدود ۸۰۰ هزار جلد کتاب، را از دست داد.
در حملهای دیگر به انبار پشتیبان این شرکت در هفته جاری نیز ۱۰۰ هزار جلد کتاب نابود شدند.
اقتصاد اوکراین در طول جنگ توانسته است خود را با قطعی برق، کمبود نیروی کار و حملات مکرر به زیرساختها سازگار کند. حمایت متحدان غربی نیز به سرپا ماندن اقتصاد این کشور کمک کرده است.
با این حال، تولید اقتصادی سالانه اوکراین که حدود ۲۱۵ میلیارد دلار برآورد میشود، همچنان نزدیک به ۲۰ درصد پایینتر از سطح پیش از حمله روسیه است.
اوکراین نیز برای کشاندن جنگ به داخل خاک روسیه، حملات به زیرساختهای اقتصادی این کشور را افزایش داده و تاسیسات نفتی، انبارهای لجستیکی و مراکز تولید تسلیحات را هدف قرار داده است.
اولگا پیندیوک، پژوهشگر موسسه مطالعات اقتصادی بینالمللی وین، گفت: «این نبردی برای بقاست؛ هر طرف که بتواند مدت بیشتری دوام بیاورد، پیروز خواهد شد.»
رشد صنایع دفاعی، رکود دیگر بخشها
اکثر اقتصاددانان انتظار دارند رشد اقتصادی اوکراین در سال ۲۰۲۶، همزمان با تشدید حملات روسیه به زیرساختها و شبکههای لجستیکی، بیش از پیش کاهش یابد.
بر اساس نظرسنجی مرکز راهبرد اقتصادی در کییف که هفته گذشته منتشر شد، میانه پیشبینی رشد اقتصادی سال آینده میلادی از ۲.۴ درصد به ۱.۱ درصد کاهش یافته است. اقتصاد اوکراین در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۸ درصد رشد کرد.
صنایع دفاعی بهدلیل تقاضای گسترده جبهههای جنگ، یکی از معدود بخشهای روبهرشد اقتصاد اوکراین محسوب میشوند. حدود ۶۰ درصد هزینههای دولت در سال جاری به امور دفاعی اختصاص یافته است.
بانک مرکزی اوکراین پیشبینی میکند صنایع دفاعی ۱.۴ واحد درصد از رشد اقتصادی ۱.۸ درصدی این کشور در سال جاری را تامین کنند. این بدان معناست که دیگر بخشهای اقتصاد عملا در رکود به سر میبرند.
بخش کشاورزی که بیشترین سهم را در صادرات اوکراین دارد، بیش از سایر حوزهها با مشکلات جدی دستوپنجه نرم میکند.
تاراس ویسوتسکی، وزیر کشاورزی اوکراین، گفته است حملات روسیه به زیرساختهای بندری دریای سیاه ممکن است امسال بین ۱.۵ تا سه میلیارد دلار به این بخش خسارت وارد کند.
صنعت نشر اوکراین با چالشهای گوناگونی مواجه است، زیرا تولید و عرضه یک کتاب ممکن است بین ۶ تا ۱۸ ماه زمان ببرد.
ناشران اوکراینی در آغاز جنگ، بهدنبال افزایش تقاضا برای آثار اوکراینیزبان و ممنوعیت واردات کتاب از روسیه، دورهای از رونق را تجربه کردند.
اکنون اما افزایش هزینهها، طولانی بودن روند جایگزینی کتابهای نابودشده و خسارتهای مکرر ناشی از حملات، ادامه فعالیت آنها را دشوار کرده است.
هزینه چاپ در دو سال گذشته حدود ۴۰ درصد بیشتر شده و توان خرید کتاب در میان شهروندان اوکراینی کاهش یافته است.
شیرینوس پیشبینی کرد صنعت نشر اوکراین وارد دورهای از رکود شود: «همه بخشهای اقتصاد ما تا پایان جنگ راکد خواهند ماند و کوچکتر خواهند شد. جنگ ورطهای عظیم و بیانتهاست که هر میزان منابع مالی را به آن اختصاص دهید، میبلعد.»
روسیه اسفند ۱۴۰۰ کارزار نظامی خود را علیه اوکراین کلید زد و از آن زمان، درگیریهای مرگبار میان دو کشور ادامه داشته است.
پلیس تایلند مرد مسلحی را پس از تیراندازی در یک اداره محلی دولتی در حومه بانکوک بازداشت کرد؛ حادثهای که چند روز پس از حمله مرگبار یک نوجوان به مدرسهای در همان استان، بحثها را درباره کنترل سلاح، به مرکز توجه آورده است.
مقامهای تایلند دوشنبه ۱۹ مرداد اعلام کردند مظنون تیراندازی در استان نونتابوری، نماینده سابق پارلمان است و یک مقام ارشد استانی و راننده او را هدف قرار داده است.
دچراپی کنگدی، فرمانده پلیس نونتابوری، استانی در همسایگی بانکوک، به خبرگزاری رویترز گفت: «دو نفر زخمی شدند و برای درمان به بیمارستان انتقال یافتند.»
این حادثه در شرایطی رخ داد که تایلند هنوز تحت تاثیر تیراندازی مرگبار ۱۶ مرداد یک نوجوان ۱۴ ساله قرار دارد.
این نوجوان ابتدا در خانه خود و سپس در مدرسه دبسیرین نونتابوری تیراندازی کرد که در این حمله ۹ نفر، از جمله خود مهاجم، کشته و بیش از ۲۰ نفر زخمی شدند.
این مرگبارترین تیراندازی به جمع در تایلند در نزدیک به چهار سال گذشته بود.
بازگشت دانشآموزان با تدابیر امنیتی
دانشآموزان تایلندی در حالی ۱۹ مرداد به کلاسهای درس بازگشتند که در برخی مدارس از گیتهای فلزیاب و بازرسیهای امنیتی عبور کردند.
آنوتین چارنویراکول، نخستوزیر تایلند، پس از تیراندازی ۱۶ مرداد بار دیگر بر تصمیم دولت برای تشدید قوانین و نظارت بر سلاح تاکید کرد.
در مدرسه دبسیرین بانکوک که مدرسهای مرتبط با تیراندازی جمعه است، مقامها همزمان با بازگشت دانشآموزان پس از تعطیلات آخر هفته، گیتهای فلزیاب نصب کردند و تدابیر امنیتی را افزایش دادند.
ویتان پرومسینتوساک، مدیر مدرسه، گفت مسئولان بلافاصله پس از حمله اقدام کردند و برای اطمینان دادن به خانوادهها و حفاظت از دانشآموزان، بازرسی برای یافتن سلاح را آغاز کردند.
او افزود: «هرگز تصور نمیکردیم مدرسهای که باید امنترین مکان باشد، محل وقوع چنین حادثهای شود.»
تیدارات سونگرات، مادربزرگ ۵۴ ساله یکی از دانشآموزان، گفت که بازرسی برای یافتن سلاح ضروری است، زیرا در غیر این صورت، مدارس نمیتوانند تشخیص دهند دانشآموزان اشیای خطرناکی همراه دارند یا خیر.
تدوین دستورالعمل تازه ایمنی مدارس
وزارت آموزش تایلند پس از تیراندازی ۱۶ مرداد اعلام کرد طی سه ماه آینده دستورالعملهای تازهای برای ایمنی مدارس تدوین خواهد کرد.
این برنامه شامل غربالگری سلامت روان، تمرینهای واکنش اضطراری، اقداماتی برای مقابله با قلدری و زورگویی و بهبود روشهای شناسایی سلاح و سایر وسایل ممنوعه خواهد بود.
نخستوزیر تایلند نیز دستور داد با افرادی که در اماکن عمومی سلاح حمل میکنند، سختگیرانهتر برخورد شود.
او گفت پلیس در چارچوب این طرح ایستهای بازرسی برپا خواهد کرد و مقررات مربوط به مالکیت، حمل و استفاده از سلاح گرم نیز سختتر میشود.
آنوتین به خبرنگاران گفت: «هیچکس حق ندارد سلاح گرم حمل کند؛ بهویژه در مکانهای عمومی.»
او افزود ادعای «حمل سلاح برای دفاع از خود» نمیتواند توجیهی برای این اقدام باشد.
بالاترین نرخ مالکیت سلاح در جنوب شرق آسیا
بر اساس برآوردهای سال ۲۰۱۷، حدود ۱۰ میلیون و ۳۰۰ هزار قبضه سلاح گرم در اختیار غیرنظامیان تایلند قرار داشت.
این رقم معادل حدود ۱۵ قبضه سلاح به ازای هر ۱۰۰ نفر است و با فاصلهای چشمگیر، بالاترین نرخ مالکیت سلاح در میان کشورهای جنوب شرق آسیا به شمار میرود.
به گفته کارشناسان، قوانین کنونی صدور مجوز سلاح در تایلند، متقاضیان مالکیت سلاح را ملزم به انجام غربالگری سلامت روان نمیکند.
بر اساس این مقررات، افراد از ۲۰ سالگی میتوانند سلاح در اختیار داشته باشند و دارندگان مجوز نیز ملزم به ارزیابیهای مجدد دورهای نیستند.
جمهوری اسلامی از نزدیک شدن به توافق نهایی با عمان درباره مسیرهای تازه کشتیرانی در تنگه هرمز خبر داد، اما تاکید کرد بازگشایی این آبراه به پرداخت غرامت، لغو تحریمها و توقف تهدیدهای نظامی آمریکا مشروط است.
یک مقام آمریکایی به خبرگزاری رویترز گفت ایران و عمان به توافقی نزدیک شدهاند که میتواند زمینه بازگشت عبور ایمن کشتیها را فراهم کند. تهران پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند، تنگه هرمز را که مسیر مهم انتقال نفت و گاز است، مسدود کرد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، ۱۸ مرداد گفت توافق با عمان در «مراحل نهایی» است، اما تهران تا زمان تحقق شروطش آبراه را بازگشایی نخواهد کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، توافق تهران و مسقط مسیرهای تازهای را تعیین میکند که «پس از اجرای شروط از سوی آمریکا»، مورد استفاده قرار میگیرند.
عراقچی گفت جمهوری اسلامی و آمریکا مذاکره مستقیم ندارند و تا زمانی که واشینگتن تفاهمنامه اسلامآباد را نقض میکند، چنین مذاکراتی آغاز نخواهد شد؛ با این حال، پیامها از طریق واسطهها ردوبدل میشوند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، نیز به اکسیوس گفت آمریکا فقط «بهطور نیمبند» با ایران مذاکره میکند و تهران را با توجه به تورم بالا و کمبود منابع مالی زیر نظر دارد.
غرامت، لغو تحریمها و پایان محاصره
عراقچی پرداخت غرامت برای خسارتهای ناشی از حملات آمریکا را یکی از شروط بازگشایی تنگه هرمز دانست.
محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، پایان تهدیدهای آمریکا، توقف حملات علیه ایران و متحدان لبنانی، فلسطینی، یمنی و عراقی آن، رفع محاصره دریایی، لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران را نیز خواستار شد.
ترامپ بارها گفته است حملات آمریکا و اسرائیل با هدف جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای و کاهش توان آن برای تهدید منطقه انجام شده است.
واشینگتن و تهران در ماه ژوئن بر سر آتشبس توافق کردند، اما آمریکا در ژوئیه محاصره کشتیرانی ایران در خلیج فارس را دوباره برقرار کرد. تهران این اقدام را نقض آتشبسی دانست که تا آن زمان عملا فروپاشیده بود.
مقام آمریکایی به رویترز گفت پس از اعلام توافق برای ازسرگیری بدون مانع کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز، آمریکا محاصره بنادر ایران را برمیدارد و اقدامات واشینگتن به اجرای تعهدات تهران وابسته خواهد بود.
این اظهارات از ترتیب حساسی برای اجرای توافق حکایت دارد.
منابع رویترز گفتهاند توافق احتمالا کنترل رفتوآمد کشتیهای ورودی به خلیج فارس را در اختیار تهران میگذارد؛ سازوکاری که به گفته فعالان کشتیرانی بهآسانی قابل اجرا نیست.
امارات متحده عربی ۱۷ مرداد اعلام کرد ایران به کشتی وابسته به شرکت ملی نفت این کشور حمله کرده است. تهران واکنشی فوری به این ماجرا نشان نداد.
سپاه پاسداران پیشتر کشتیهایی را هدف گرفته بود که به گفته این نهاد، بدون اجازه ایران قصد عبور از تنگه را داشتند.
حملات جمهوری اسلامی به کشتیرانی در هرمز با افزایش عملیات حوثیهای یمن همراه شده است.
آنها کشتیها را در گذرگاه میان دریای سرخ و خلیج عدن هدف گرفتهاند و ماه گذشته در واکنش به آنچه «محاصره یمن» خواندند، محاصره دریایی عربستان سعودی را اعلام کردند.
حوثیها اعلام کردند ۱۸ مرداد پالایشگاه جازان شرکت آرامکو را هدف قرار دادهاند. وزارت انرژی عربستان سعودی از وقوع آتشسوزی و مهار آن بدون تلفات خبر داد، اما علت را اعلام نکرد.
این حمله دو روز پس از امضای پیمان دفاعی عربستان سعودی با ترکیه و پاکستان انجام شد.
هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، گفت که ائتلاف تازه علیه ایران یا کشور دیگری نیست و تعهدی عمومی برای حمایت از امنیت است.
درگیری میان حوثیها و نیروهای دولتی یمن نیز تشدید شده است.
ارتش یمن ۱۹ مرداد اعلام کرد حمله حوثیها به شهر بندری مخا هفت کشته، شامل نظامیان و غیرنظامیان، بر جا گذاشته است.
بر اساس این اعلام، پدافند هوایی ۱۱ پهپاد مشارکتکننده در حمله را سرنگون کرده است.