نتفلیکس برای تبلیغ فیلم «آخرین خانه» مردی را داخل یک بیلبورد هالیوودی جا داد

نتفلیکس برای تبلیغ فیلم «آخرین خانه» (The Last House) دست به اقدامی غیرمعمول زده است.

نتفلیکس برای تبلیغ فیلم «آخرین خانه» (The Last House) دست به اقدامی غیرمعمول زده است.
این فیلم علمیتخیلی و ترسناک داستان خانوادهای را روایت میکند که به شکلی توضیحناپذیر در خانه خود محبوس شدهاند، در حالی که تهدیدی شوم در بیرون کمین کرده است. حالا بیلبوردی در ارتفاع حدود ۹ متری در تقاطع بلوار سانست و خیابان سلما در هالیوود، فضای دلهرهآور فیلم را به شکلی واقعی بازسازی کرده است.
داخل این بیلبورد، مردی حضور دارد که نتفلیکس او را استخدام کرده تا در اتاق نشیمنی که در دل سازه ساخته شده، بماند. رهگذران میتوانند او را از پشت پنجرههای شفاف ببینند. در یکی از تصاویر، این فرد تابلو سفیدی در دست دارد که روی آن نوشته شده است: «چه خبر شده؟»
خود بیلبورد شبیه خانهای پوشیده از پیچک طراحی شده و درِ ورودی، لوله آب و دودکش هم دارد. زیر پنجره اتاق نشیمن نیز جملهای تهدیدآمیز دیده میشود: «تا چه مدت میتوانی زنده بمانی؟»
نتفلیکس اعلام کرده است که این مرد از۱۵ تا ۱۷ مرداد در داخل بیلبورد «زندگی» خواهد کرد.
نتفلیکس نوشته است: «او در حالی که تلاش میکند زندگی خود را تا حد ممکن به شکل عادی در این فضای بسته ادامه دهد، با استفاده از یک وایتبرد با رانندگان و رهگذران پایین خیابان ارتباط برقرار خواهد کرد؛ بازتابی وهمآلود از موقعیت اصلی فیلم.»
در این فیلم، گرتا لی و واگنر مورا بهترتیب نقش والدین خانواده، آن و جیسون، را بازی میکنند و رایلی چانگ در نقش دخترشان روث و نوآ الکساندر سوسنوفسکی در نقش پسرشان گراهام ظاهر میشوند. کارگردان فیلم لویی لتریه است.
نخستین تبلیغ فیلم که ماه گذشته منتشر شد، لحظات ابتدایی را نشان میدهد که این خانواده چهارنفره متوجه میشوند کاملا در داخل خانه خود گرفتار شدهاند و به نظر میرسد همسایگانشان نیز به سرنوشت مشابهی دچار شدهاند.






بر اساس یافتههای پژوهشی تازه، نسخهای از گیرنده هورمون رشد که انسانهای امروزی آن را از نئاندرتالها به ارث بردهاند، با افزایش توده عضلانی و تفاوتهای ظریف در ساختار فک و دندانها ارتباط دارد. پژوهشگران میگویند این اثر احتمالا پس از دوران کودکی و همزمان با بلوغ آشکار میشود.
به گزارش سایت علمی فیز (Phys)، نئاندرتالها در مقایسه با بیشتر انسانهای امروزی جثهای تنومندتر داشتند. استخوانهای بهجامانده از آنها از وجود عضلاتی بزرگ حکایت میکند و ویژگیهایی مانند برجستگی استخوان ابرو و ریشههای نسبتا کوتاه دندانها در میان آنها رایج بود.
هورمون رشد که از غده هیپوفیز در قاعده مغز ترشح میشود، نقش مهمی در رشد عضلات و استخوانها دارد. این هورمون پس از اتصال به گیرندههای موجود روی سطح سلولها، پیام رشد را به درون سلول منتقل میکند.
گروهی بینالمللی به سرپرستی هوگو زبرگ از موسسه کارولینسکا و فیلیپ کانیس از موسسه انسانشناسی تکاملی ماکس پلانک دریافتند نسخه نئاندرتالی این گیرنده، دو تغییر ژنتیکی دارد که در رایجترین نسخه آن در انسانهای امروزی دیده نمیشود.
نتایج این پژوهش در نشریه Current Biology منتشر شده است.
واکنش قویتر به هورمون رشد
بر پایه یافتههای مطالعات، سلولهایی که حامل گیرنده نئاندرتالی بودند، در برابر هورمون رشد واکنش شدیدتری نشان دادند.
این سلولها در مقایسه با سلولهای دارای نسخه رایج انسان امروزی، حدود ۴۰ درصد رشد بیشتری داشتند. بررسیها همچنین حاکی از آن است که بخش عمده این تفاوت به یکی از دو تغییر ژنتیکی ویژه نئاندرتالها مربوط میشود.
انسانهای امروزی حدود ۴۷ هزار سال پیش و در پی آمیزش با نئاندرتالها، این نسخه از گیرنده را به ارث بردند.
امروزه این نسخه ژنتیکی بیشترین فراوانی را در جنوب و شرق آسیا دارد؛ بهطوری که در برخی جمعیتهای جنوب آسیا تا ۲۴ درصد افراد حامل آن هستند، در حالی که این نسبت در میان اروپاییها حدود نیم درصد برآورد میشود.
کانیس، نویسنده نخست این پژوهش، گفت همخوانی نتایج آزمایشگاهی با دادههای انسانی، چشمگیرترین بخش این مطالعه بود.
او افزود سلولهای پرورشیافته در آزمایشگاه واکنش قویتری به هورمون رشد نشان دادند و همزمان، دادههای مربوط به بیش از یک میلیون نفر نیز همین الگو را در بدن انسان تایید کرد.
کانیس ادامه داد: «بهندرت پیش میآید که شواهد آزمایشگاهی و دادههای جمعیتی تا این اندازه با یکدیگر همخوانی داشته باشند.»
اثری که احتمالا از دوران بلوغ آغاز میشود
پژوهشگران با بررسی اندازههای بدنی بیش از شش هزار کودک دریافتند تا ۱۱ سالگی هیچ ارتباطی میان نسخه نئاندرتالی این گیرنده و رشد بدن وجود ندارد.
این یافته نشان میدهد اثر این تغییر ژنتیکی احتمالا در سالهای بعد و همزمان با افزایش سطح هورمون رشد در دوران بلوغ ظاهر میشود.
در میان بزرگسالان، افرادی که نسخه نئاندرتالی را حمل میکردند، بهطور متوسط حدود ۲۷۰ گرم توده عضلانی بیشتری نسبت به سایر افراد داشتند.
میریام بررایتر، از نویسندگان پژوهش، با اشاره به علاقه شخصی خود به ورزش کراسفیت، گفت از همزمانی مطالعه ژنتیک نئاندرتالها و توده عضلانی هیجانزده شده است.
او در عین حال تاکید کرد حتی گیرنده هورمون رشد نئاندرتالی نیز نمیتواند جای تمرین ورزشی را بگیرد.
نتایج تحقیق همچنین حاکی از آن است که نسخه نئاندرتالی گیرنده هورمون رشد با تفاوتهای خفیفی در ساختار جمجمه و دندانها همراه است.
افراد حامل این نسخه معمولا بخش پشتی استخوان فک پایین کوتاهتر و ریشههای دندانی کوتاهتری دارند؛ ویژگیهایی که به ساختار اسکلتی نئاندرتالها نزدیکتر است.
زبرگ، از سرپرستان این پژوهش، گفت شگفتآور است که یک تغییر ژنتیکی بهارثرسیده از نئاندرتالها هنوز هم میتواند بر بدن انسان امروزی اثر بگذارد.
با این حال، او تاکید کرد این تنها یکی از عوامل ژنتیکی موثر بر رشد و شکل بدن است و بهتنهایی نه میتواند ویژگیهای بدنی نئاندرتالها را توضیح دهد و نه ظاهر کلی یک انسان را تعیین کند.
پژوهشی تازه نشان میدهد تنوع زبانی جهان حدود ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش، با وجود ۲۰ هزار تا ۷۵ هزار زبان، به اوج رسید و سپس با گسترش کشاورزی فشرده و پیدایش دولت-ملتها، از جمله امپراتوریهای روم و یونان، بهسرعت کاهش یافت.
پژوهشگران در مطالعهای که یکم مرداد در نشریه علمی «ساینس» منتشر شد، با استفاده از دادههای جمعیتی و فرضهای متفاوت درباره شیوع بیماریها و تحول جوامع، چند مدل طراحی کردند تا برآورد کنند شمار زبانهای جهان در ۱۲ هزار سال گذشته چگونه تغییر کرده است. نتیجه همه مدلها نشان داد تنوع زبانی حدود ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش به اوج رسید و پس از آن بهسرعت کاهش یافت.
این پژوهش حاصل همکاری یک گروه بینالمللی از پژوهشگران است که از دانشگاههای هاروارد، تگزاس، ییل و موسسه انسانشناسی تکاملی ماکس پلانک در آلمان گرد هم آمدند.
کلر باورِن، زبانشناس دانشگاه ییل و یکی از پژوهشگران این مطالعه، این دوره را «عصر طلایی تنوع زبانی» توصیف کرد.
یافتههای این پژوهش نظریهای رایج را به چالش میکشد که آغاز بحران انقراض زبانها را به ظهور استعمار در حدود ۵۰۰ سال پیش نسبت میدهد. بر اساس مدل تازه، روند گسترده نابودی زبانها احتمالا بسیار زودتر و با گسترش کشاورزی و شکلگیری حکومتهای بزرگ و متمرکز آغاز شده است.
در حال حاضر حدود ۷۵۰۰ زبان گفتاری یا زبان اشاره در سراسر جهان وجود دارد. نیمی از این زبانها در معرض خطرند و هر سال حدود چهار زبان از میان میروند.
شمار زبانهای باستانی چگونه برآورد شد؟
مطالعه زبانهای باستانی دشوار است، زیرا زبانها بر خلاف بسیاری از پدیدههای کهن ردی از خود بر جای نمیگذارند. خط نیز تنها در ۶۰۰۰ سال گذشته پدید آمده و در این مدت نیز فقط شماری از زبانها به شکل مکتوب ثبت شدهاند.
پژوهشگران برای برآورد تنوع زبانی در گذشته، ابتدا بیش از ۱۷۰ جامعه شکارچی و گردآورنده معاصر را در سراسر جهان بررسی کردند و ساختار این جوامع را نمونهای مشابه جمعیتهای پیش از پیدایش کشاورزی در نظر گرفتند.
این جوامع معمولا از چند صد تا بیش از ۱۰۰۰ نفر تشکیل میشوند و هر جامعه عمدتا یک زبان مستقل دارد. پژوهشگران نتیجه گرفتند این نسبتِ یکبهیک احتمالا پیش از پیدایش کشاورزی در حدود ۱۲ هزار سال پیش نیز الگوی غالب بوده است.
جمعیت جهان در آن زمان بین چهار میلیون و ۴۰۰ هزار تا هفت میلیون نفر برآورد میشود. بر همین اساس، پژوهشگران تخمین زدند در بازه زمانی مورد نظر احتمالا بین ۴۵۰۰ تا ۶۲۰۰ زبان در جهان وجود داشته است.
این برآورد نقطه آغاز مدل را مشخص کرد: حدود ۵۰۰۰ زبان برای شش میلیون نفر در ۱۲ هزار سال پیش. نقطه پایان نیز وضعیت کنونی بود که در آن، هشت میلیارد نفر به حدود ۷۵۰۰ زبان سخن میگویند.
گذار به کشاورزی این معادله را تغییر داد. افزایش دسترسی به غذا جمعیت جهان و شمار گویشوران هر زبان را بهشدت افزایش داد. تنوع زبانی نیز بیشتر شد، اما سرعت افزایش آن به اندازه رشد جمعیت نبود.
اگر جمعیتی با یک زبان مشترک به دو گروه تقسیم میشد، بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سال طول میکشید تا زبان دو گروه به اندازهای تغییر کند که به دو زبان متمایز تبدیل شود.
پژوهشگران با استفاده از این دادهها، چندین سناریو را با فرضهای متفاوت درباره رشد جمعیت، شیوع بیماریها و تحول جوامع شبیهسازی کردند. نتیجه همه مدلها نشان داد تنوع زبانی حدود ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش به اوج رسید و پس از آن بهسرعت کاهش یافت.
زبانهایی که دیگر حتی نمیتوان تصورشان کرد
یافتههای این مطالعه با نظریه دیگری نیز مغایرت دارد که بیشترین تنوع زبانی را به پیش از پیدایش کشاورزی در حدود ۱۲ هزار سال پیش نسبت میدهد.
پژوهشگران تاکید کردند مدل تازه احتمالا به بحثها درباره تاریخ زبانها جهت خواهد داد، اما به اختلافنظرهای موجود پایان نمیدهد. گروه پژوهشگران قصد دارد در مرحله بعد، تغییر تنوع زبانی را در مناطق مختلف جهان و در بازههای زمانی مشخصتر بررسی کند.
کیارا باربیری، متخصص ژنتیک و پژوهشگر تنوع زبانی در دانشگاه کالیاری ایتالیا، احتمال نابودی دهها هزار زبان در گذر زمان را حیرتانگیز خواند.
حتی زبانهای باقیمانده نیز تفاوتهای چشمگیری دارند؛ از وجود یا نبود جنسیت دستوری و حرف تعریف گرفته تا صداهای کلیکی و زیروبمیهایی که حامل معنا هستند، اما گویشورانِ غیربومی گاه حتی قادر به تشخیصشان نیستند.
باربیری گفت: «آیا مردمانی وجود داشتهاند که زبانهایی با ویژگیهایی پدید آورده باشند که اکنون بهسختی میتوانیم تصورشان کنیم؟ فکر کردن به این موضوع سرگیجهآور است.»
هوش مصنوعی امروزه طیف گستردهای از وظایف ذهنی را انجام میدهد. یافتههای پژوهشها حاکی از آن است که اگر این ابزار جایگزین تلاش فکری انسان شود، ممکن است به تضعیف مهارتهایی بینجامد که تنها با تمرین آموخته و حفظ میشوند.
هوش مصنوعی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است؛ از نگارش متن و پاسخ به ایمیلها گرفته تا کمک در حل مسائل درسی و تصمیمگیریهای روزمره.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا سپردن بخشی از فرایندهای ذهنی به ماشین، توانایی انسان برای یادگیری و تفکر مستقل را تضعیف میکند یا برعکس، فرصتی برای یادگیری بهتر فراهم میآورد.
ترنت کش، دانشمند علوم رفتاری دانشگاه واترلو کانادا، معتقد است پاسخ این پرسش نه کاملا مثبت است و نه کاملا منفی.
او و همکارانش در مقالهای که تیرماه در نشریه «روندهای علوم شناختی» منتشر شد، استدلال کردند مهارتهایی که انسان از طریق تمرین و تجربه به دست میآورد، در صورت واگذاری مداوم به هوش مصنوعی ممکن است بهتدریج تحلیل بروند.
بهگفته کش، شواهد موجود نشان میدهد هرگاه انسان انجام یک مهارت مشخص را به هوش مصنوعی واگذار کند، احتمال حفظ آن مهارت کاهش مییابد.
با این حال، او این تصور را که هوش مصنوعی سرانجام انسان را از توانایی اندیشیدن محروم خواهد کرد، اغراقآمیز میداند و میگوید واقعیت بسیار پیچیدهتر از چنین سناریوهای آخرالزمانی است.
وبسایت ساینسنیوز گزارش داد نوع ابزار هوش مصنوعی و نحوه استفاده از آن، عوامل تعیینکننده در پیامدهای شناختی آن هستند.
اگر این فناوری جایگزین تلاش ذهنی لازم برای تمرین یک مهارت شود، احتمال افت عملکرد افزایش مییابد؛ اما اگر تنها نقش راهنما را ایفا کند و کاربر همچنان درگیر فرایند حل مساله بماند، میتواند به حفظ و حتی تقویت تواناییهای ذهنی کمک کند.
وقتی هوش مصنوعی جای تمرین را میگیرد
بر پایه نتایج چند پژوهش، اتکای بیش از حد به ابزارهای هوش مصنوعی میتواند پیامدهای ناخواستهای برای یادگیری داشته باشد.
در یکی از این مطالعات که در سال ۲۰۲۵ روی پزشکان آموزشدیده برای تشخیص پولیپ در کولونوسکوپی انجام گرفت، استفاده مداوم از یک سامانه هوش مصنوعی باعث شد دقت پزشکان پس از کنار گذاشتن این ابزار کاهش یابد.
الگوی مشابهی در آموزش نیز مشاهده شد. پژوهشگران دریافتند دانشآموزان دبیرستانی که برای حل تمرینهای یک مفهوم جدید ریاضی از ابزارهایی مانند چتجیپیتی کمک گرفته بودند، پس از حذف این ابزار عملکرد ضعیفتری نسبت به همتایانی داشتند که از ابتدا بدون کمک هوش مصنوعی درس خوانده بودند.
این پژوهش به سرپرستی آلپ سونگو، اقتصاددان دانشکده وارتون دانشگاه پنسیلوانیا، در نشریه آکادمی ملی علوم آمریکا (PNAS) منتشر شد.
مطالعهای دیگر هم به نتایج مشابهی در حوزه درک مطلب رسید. شرکتکنندگانی که برای پاسخ دادن به پرسشهای تمرینی آزمون SAT از دستیار هوش مصنوعی استفاده کرده بودند، پس از حذف آن نهتنها پاسخهای درست کمتری ارائه کردند، بلکه بیش از دیگران از پاسخ به پرسشهای دشوار انصراف دادند.
پژوهشگران این موضوع را نگرانکننده توصیف کردند، زیرا پشتکار را یکی از ارکان اصلی یادگیری و کسب مهارت میدانند.
در مجموع، این مطالعات نشان میدهد هر زمان افراد تشخیص، حل مساله یا تصمیمگیری را به هوش مصنوعی واگذار کردند، عملکردشان پس از حذف این ابزار افت کرد.
کش این پیام را در یک جمله خلاصه میکند: «اگر از مهارتی استفاده نکنید، آن را از دست خواهید داد.»
او این رویکرد را «حفظ حضور در چرخه شناختی» مینامد؛ یعنی انسان باید همچنان بخش اصلی فرایند فکر کردن را بر عهده داشته باشد.
هوش مصنوعی در قامت معلم، نه ماشین پاسخ
به گزارش ساینسنیوز، پژوهشگران تاکید میکنند مشکل از خود هوش مصنوعی نیست، بلکه به شیوه استفاده از آن بازمیگردد.
سونگو میگوید انسان میتواند هم از مزایای این فناوری بهره ببرد و هم مهارتهای خود را حفظ کند، به شرط آنکه هوش مصنوعی بهجای ارائه پاسخ آماده، نقش یک مربی را ایفا کند.
او و همکارانش در پژوهشی دیگر ابزاری طراحی کردند که از نظر عملکرد به چتجیپیتی شباهت داشت، اما پاسخ نهایی را در اختیار دانشآموز قرار نمیداد.
این سامانه بهجای حل مستقیم مساله، سرنخ، راهنمایی و تشویق ارائه میکرد تا دانشآموز خود به پاسخ برسد.
نتایج حاکی از آن بود دانشآموزانی که از این ابزار استفاده کردند، به همان اندازه دانشآموزانی که با روش سنتی و کتاب درس خوانده بودند، مفاهیم جدید ریاضی را آموختند.
به گفته سونگو، تفاوت اساسی میان «هوش مصنوعی بهعنوان معلم» و «هوش مصنوعی بهعنوان ماشین تولید پاسخ» در همین نکته نهفته است؛ یادگیری واقعی زمانی رخ میدهد که فرد برای رسیدن به پاسخ، خود درگیر اندیشیدن و حل مساله باشد.
ساینسنیوز در پایان نوشت واگذاری وظایف به هوش مصنوعی باید آگاهانه باشد. اگر مهارتی برای فرد اهمیت دارد، نباید آن را به این فناوری سپرد؛ زیرا مهارتها تنها با تمرین شکل میگیرند و تنها با ادامه تمرین پایدار میمانند.
دانشمندان خبر دادند بخش دوم موشک فالکون ۹ اسپیسایکس که پس از پرتاب یک فرودگر ماه در فضا رها شده بود، ساعت ۱۰:۰۵ صبح چهارشنبه به وقت ایران با سرعت حدود هشت هزار و ۶۹۰ کیلومتر بر ساعت به سطح ماه برخورد میکند. این رویداد بار دیگر مساله زبالههای فضایی را برجسته کرده است.
این قطعه که ابعادی در حد یک اتوبوس مدرسه و حدود چهار تن وزن دارد، دیماه ۱۴۰۳ در ماموریت پرتاب فرودگر ماه شرکت فایرفلای اروسپیس به کار گرفته شد. شرکتی که نخستین فرود کاملا موفق یک فضاپیمای تجاری روی ماه را در کارنامه دارد.
اسپیسایکس، شرکت فضایی ایلان ماسک، اعلام کرد این برخورد عمدی نیست و انتظار میرود قطعه موشک به دهانه اینشتین در لبه غربی ماه اصابت کند؛ منطقهای که مشاهده آن از زمین معمولا دشوار است.
کارشناسان پیش از این گفتند که این برخورد ابری از غبار ماه ایجاد میکند که احتمالا در نور خورشید قابل مشاهده خواهد بود، اما دیدن آن با چشم غیرمسلح از زمین بسیار دشوار است.
تغییر مسیر بر اثر گرانش و فعالیت خورشیدی
بخشهای جداشونده موشک معمولا پس از رساندن محموله به مدار، به جو زمین بازمیگردند و در آن میسوزند یا در اقیانوس سقوط میکنند.
ماموریت ارسال فرودگر به ماه، برخلاف پرتابهای نزدیکتر به زمین، به نیروی پیشران بیشتری نیاز داشت. به همین دلیل، بخش دوم موشک در فضا باقی ماند و در میان هزاران قطعه زباله فضایی سرگردان شد؛ زبالههایی که ماهوارههای فعال باید از آنها دوری کنند.
ستارهشناسان اوایل سال جاری میلادی دریافتند این قطعه که سوخت باقیماندهاش را تخلیه کرده و دیگر قابل کنترل نبود، در مسیری مداری قرار گرفت که به برخورد با ماه منتهی میشود.
جولیانا شایمن، مدیر برنامههای علمی ناسا و برنامه دراگون در اسپیسایکس، گفت ترکیبی از فعالیت خورشیدی و نیروهای گرانشی این قطعه را در مسیر برخورد با ماه قرار داد.
بیل گری، سازنده یک نرمافزار نجومی پرکاربرد، گفت این برخورد ممکن است از نظر علمی اهمیت داشته باشد و اطلاعاتی به دانش موجود بیفزاید، اما خطری برای کسی ایجاد نمیکند.
او افزود این رویداد بیدقتی در نحوه جمعآوری و دفع تجهیزات باقیمانده در فضا را برجسته میکند.
سابقه برخورد با ماه
برخورد زبالههای فضایی با ماه نادر است. اسفند ۱۴۰۰ نیز یکی از بخشهای جداشونده یک موشک چینی پس از پایان ماموریتی آزمایشی در ماه، با سطح آن برخورد کرد.
ناسا در سال ۲۰۰۹ عمدا بخشی از یک موشک را به سطح ماه کوبید تا تودهای از غبار و مواد سطح ماه را که بر اثر برخورد به هوا برخاست، بررسی کند.
این سازمان در دهه ۱۹۷۰ نیز چند بخش جداشونده موشک ساترن پنج را عمدا به سطح ماه کوبید تا اثرات لرزهای این برخوردها را بررسی کند.
در سالهای اخیر چند فرودگر نیز هنگام فرود روی ماه سقوط کردهاند؛ از جمله لونا-۲۵ روسیه در سال ۲۰۲۳ و چاندرایان-۲ هند و برشیت اسرائیل در سال ۲۰۱۹.
به گفته شایمن، ناسا و اسپیسایکس در حال بررسی راههایی برای جلوگیری از تکرار چنین برخوردهایی هستند.
ناسا قصد دارد در قالب برنامه آرتمیس از اواخر این دهه، پایگاهی روی ماه بسازد و ماموریتهای منظم فضانوردان به سطح آن انجام شود.
پژوهشی روی مگسگیرهای ابلق نشان میدهد پرندگان نر پس از جفتگیری آوازشان را تغییر میدهند شاید به این دلیل که جفت نخست از تلاش آنها برای جفتگیری مجدد باخبر نشود. با این حال مرغهای ماده که ترجیح میدهند با پرندگان نرِ بدون جفت زندگی کنند، از همین آواز حقیقت را درمییابند.
در این پژوهش به سرپرستی هلنه لامپه، رفتارشناس جانوری دانشگاه اسلو، پژوهشگران آواز ۱۷ مگسگیر ابلق نر وحشی را در دو مرحله ضبط کردند؛ یکبار پیش از یافتن جفت و بار دیگر پس از جفتگیری و رفتن به قلمروی دوم برای جلب مادهای دیگر.
نتیجه این پژوهش ۱۰ تیر در نشریه علمی «اتولوژی» منتشر شد. بر اساس این گزارش، بررسی این صداها با نرمافزار زیستآواشناسی نشان داد آواز نرها پس از جفتگیری کوتاهتر میشود و از حدود دو ثانیه به ۱.۷ ثانیه کاهش مییابد. آنها بخشهای آوایی تشکیلدهنده آواز را نیز کمتر تکرار میکنند.
لامپه به مجله ساینسنیوز گفت نرهای بدون جفت معمولا هجاهای آوازشان را با نظم مشخصی تکرار میکنند و یک یا دو هجا از هر آواز به آواز بعدی منتقل میشود، اما پس از تشکیل قلمروی دوم، این تکرار بهمراتب کمتر میشود.
مگسگیر ابلق نر پس از تخمگذاری جفت نخست، اغلب در فاصله چند صد متری قلمروی دیگری برپا میکند و در آنجا به جلب مادههای دیگر میپردازد. انتخاب یک نرِ دارای جفت برای ماده دوم هزینه دارد، زیرا نری که وقتش را میان دو لانه تقسیم میکند، در تغذیه و پرورش جوجهها کمک کمتری خواهد کرد.
آواز کوتاهتر برای لو نرفتن؟
پژوهشگران احتمال میدهند کاهش تکرار هجاها بیشتر پیامی خطاب به نرهای رقیب باشد؛ نوعی هشدار قلمرویی با این مضمون که «وارد نشوید». پیشتر یک پژوهش روی همین پرندهها نشان داده بود نرها در نزدیکی نرهای رقیب هجاها را کمتر تکرار میکنند، اما در حضور مادهها چنین تغییری نمیدهند.
پژوهشگران دانشگاه اسلو بر این باورند که کوتاهتر شدن آواز ممکن است کارکرد دیگری داشته باشد. جفت نخست میتواند آواز نر را تشخیص دهد و در صورت شنیدن آن، به قلمروی دوم پرواز کند و ماده رقیب را براند. از این رو، آواز کوتاهتر شاید احتمال لو رفتن نر را کاهش دهد.
پژوهشگران برای سنجش توانایی مادهها، آواز نرهای جفتدار و بدون جفت را در پرندهخانههای بزرگ روباز پخش کردند. از ۲۹ ماده، ۲۱ پرنده بیشتر به لانه کنار بلندگویی سر زدند که آواز یک نر بدون جفت را پخش میکرد. وقتی آواز نرهای بدون جفت دستکاری شد تا شبیه آواز نرهای جفتدار باشد، این ترجیح از میان رفت.
با این حال، پژوهشگران میگویند نباید از تعبیر «خیانتکار» چنین برداشت کرد که این پرندگان آگاهانه برای فریب مادهها نقشه میکشند. استیون نوویکی، بومشناس رفتاری دانشگاه دوک، به ساینسنیوز گفت این تغییرات نتیجه انتخاب طبیعی است که رفتارهای موثر در افزایش موفقیت تولیدمثلی نرها را تقویت میکند.