عراقچی از مواضع روسیه در مورد جنگ قدردانی کرد


خبرگزاری حکومتی ایرنا گزارش داد که عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در دیدار با سرگی لاوروف، همتای روسی خود، از آنچه «مواضع اصولی روسیه در محکومکردن قاطع تجاوز نظامی» آمریکا و اسرائیل علیه ایران نامید، قدردانی کرده است.
بر اساس این گزارش، عراقچی در این دیدار که در حاشیه نشست کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان برگزار شد، «ناامنی کنونی در تنگه هرمز» را به سیاستهای آمریکا علیه جمهوری اسلامی نسبت داد.
او در سخنانش به حملات جمهوری اسلامی به کشتیهای تجاری که قصد عبور از تنگه هرمز داشتند، اشاره نکرد.
به نوشته ایرنا، لاوروف با یادآوری «موضع اصولی روسیه در محکوم دانستن تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران»، بر اهمیت همکاری و اعتمادسازی برای ایجاد سازوکار امنیتی متکی به کشورهای متطقه تاکید کرد.
او آمادگی مسکو را برای هرگونه مساعدت در این مورد ابراز داشت.







دوران ابتدایی کرونا را یادتان هست؟ زمانی که محمولههای ماسک و دستگاههای تنفسی در فرودگاهها توسط کشورهای به ظاهر دوست مصادره میشدند، مرزها بسته شد و تمام معاهدات بینالمللی یکشبه بیاعتبار شدند.
کووید یک مانور آزمایشی بود، اما حالا تصور کنید به جای ماسک، دعوا بر سر «نان و آب» باشد.
گزارشهای اخیر سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی بریتانیا یک هشدار تکاندهنده و آخرالزمانی دادهاند: فروپاشی اکوسیستمهای جهانی میتواند ظرف تنها ۵ سال آینده منجر به کمبود شدید مواد غذایی، افزایش قیمتها، مهاجرتهای میلیونی و حتی جنگهای داخلی و بینالمللی شود. در این ارزیابی امنیتی صراحتا آمده است که اگر کشوری امروز برای این بحران برنامهریزی نکند، عملا هیچ آیندهای نخواهد داشت.
بیایید مانند یک پازل، قطعات این بحران جهانی را کنار هم بگذاریم تا ببینیم داستان از کجا به کجا میرود.
نیاز موتور کشاورزی به سوختهای فسیلی
کشاورزی صنعتی به شدت به سوختهای فسیلی و کودهای شیمیایی وابسته است، به طوری که در برخی کشورها برای تولید یک کالری غذایی، چندین کالری سوخت فسیلی مصرف میشود. بنابراین، امنیت غذایی مستقیما به امنیت انرژی و ژئوپلیتیک گره خورده است. تنگه هرمز را در نظر بگیرید. حدود ۲۵ درصد از صادرات کودهای نیتروژنی (پایه اصلی کشاورزی) از کشورهای حوزه خلیج فارس تامین میشود. با شروع درگیریها در این منطقه، تجارت کود و اوره مختل شد و قیمتها به سرعت دو برابر شدند و از ۴۰۰ دلار به بیش از ۸۵۰ دلار در هر تن رسیدند. وقتی کود گران شود و مسیرهای کشتیرانی ناامن باشند، هزینه تولید غذا بالا رفته و زنجیره تامین جهانی مختل میشود.
خشم طبیعت: سوپر النینو و انبارهای خالی
همزمان با جنگ و گرانی کود، طبیعت هم در حال ضربه زدن است. سازمان جهانی هواشناسی پیشبینی کرده که دما در سالهای پیش رو به رکوردهای بیسابقهای خواهد رسید. پدیده آب و هوایی «سوپر النینو» میتواند شوک عظیمی به قیمت مواد غذایی وارد کند که اثرات آن تا سال ۲۰۲۸ ادامه خواهد داشت و تولیدات کشاورزی جهانی را تا ۱۴.۳ درصد (معادل ۳۴۲ میلیارد دلار) کاهش دهد. در اروپا، گرمای شدید باعث شده تا تولید گندم فرانسه با افت شدید روبرو شود.
در آسیا، کاهش بارندگی و خشکسالی به شدت محصولات برنج و نیشکر هند را تهدید میکند. وقتی تولید کم میشود، کشورها چه میکنند؟ دقیقا مثل دوران کرونا، درها را میبندند و احتکار میکنند. امروز هند به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان، ذخایر برنج خود را به رکورد تاریخی ۶۸.۴ میلیون تن رسانده است و اندونزی و تایلند نیز با سرعت در حال ذخیرهسازی هستند تا با خطرات النینو مقابله کنند. در زمان قحطی، هیچ کشوری گندم و برنج خود را با دیگران تقسیم نخواهد کرد.
ایران: تقاطع مرگبار خشکسالی و جنگ
در این شرایط، وضعیت ایران به شدت نگرانکننده است. ایران در حالی خود را درگیر جنگهای منطقهای و تنش در مسیرهای انرژی کرده که در داخل، با بحرانی به مراتب کشندهتر روبروست: رسیدن به نقطه بیبازگشت آب یا «روز صفر».
برای درک عمق فاجعه باید بدانید که بخش کشاورزی در ایران به تنهایی ۹۱ درصد از کل آب کشور را میبلعد. در دهههای گذشته، به جای مدیریت منابع، سیستمهای باستانی و هوشمند تامین آب مانند قنوات به حال خود رها شدند و برای توسعه ناپایدار کشاورزی، بیش از یک میلیون چاه عمیق حفر شد. این غارت آبهای زیرزمینی باعث شد، نهتنها شریانهایی مثل زایندهرود به زمینهای خشک تبدیل شوند، بلکه دریاچه ارومیه، بزرگترین دریاچه آب شور خاورمیانه، امروز به نمکزاری تبدیل شود که کمتر از ۱۰ درصد وسعت سابق خود را دارد.
این بیآبی، مستقیما گلوی امنیت غذایی ایران را میفشارد. از یک طرف، به دلیل همین خشکسالیهای خودساخته، تولید داخلی غذا به شدت افت کرده و از طرف دیگر، همسایگان نیز در حال بستن شیرهای آب بر روی کشور هستند، به طور مثال تکمیل سد پاشدان در افغانستان روی رودخانه هریرود، مستقیما تامین آب مناطق شرقی ایران از جمله مشهد را تهدید میکند.
عدم توانایی در تولید داخلی، کشور را ناچار به واردات غذا میکند. در چنین بنبستی، حکومت وارد یک چرخه معیوب شده است: با تنشآفرینی، بازارهای جهانی انرژی و کود را ملتهب و گران میکند و سپس مجبور میشود تاوان همین بحران خودساخته را با خرید محصولات کشاورزی گرانتر بدهد. رفتاری که چیزی جز شبیه خودکشی ساختاری نیست.
روزی که هر کس به فکر خویش است
این خطر فقط مختص ایران نیست. بریتانیا متوجه شده است که واردات ۴۰ درصدی مواد غذاییاش، یک نقطه ضعف مهلک امنیت ملی است. گزارشهای امنیتی نشان میدهد اگر اکوسیستمهای حیاتی مثل آمازون یا یخچالهای هیمالیا فرو بپاشند، الگوهای آبوهوایی در سراسر زمین تغییر کرده، زمینهای قابل کشت نابود میشوند و رقابت ژئوپلیتیک و جنگ برای به دست آوردن معدود منابع باقیمانده آغاز خواهد شد. در همان حال که برخی کشورها درگیر جنگ هستند، کشورهای دیگر در حال آمادهسازی برای بقا میباشند. به عنوان مثال عربستان سعودی که با شرایط بیابانی مشابهی روبهروست، با استفاده از سیستمهای آبیاری هوشمند و سنسورهای دیجیتال، موفق شده بهرهوری آبیاری خود را از ۵۰ درصد به ۹۲ درصد برساند و مصرف آب در مزارع را به شکل چشمگیری کاهش دهد.
با ظهور تکنولوژیهایی مانند هوش مصنوعی، شاید مفهوم قحطی برای بسیاری از ما پدیدهای غیرواقعی و متعلق به گذشتههای دور باشد. مفهومی که بیشتر تداعیکننده خواب فرعون و هفت سال خشکسالی در مصر باستان است تا دنیای مدرن. اما گرسنگی و کمبود غذا دیگر یک افسانه نیست. واقعیتی است که با ترکیب تغییرات اقلیمی، نابودی محیط زیست و جنگهای ژئوپلیتیک با سرعت به سمت ما میآید. درس بزرگ کرونا این بود که در بزنگاههای مرگ و زندگی، هیچ قرارداد همکاری و پیوند دوستی بینالمللی کار نمیکند.
در آن روز، اگر کشوری اقتصاد و کشاورزی خود را مدرن نکرده باشد، آبهای زیرزمینیاش را با هندوانهکاری و چاههای غیرمجاز غارت کرده باشد و به جای تعامل، به درگیری با جهان بپردازد، نمیتواند انتظار داشته باشد کشتیهای گندم و برنج از کشورهای دیگر برای نجاتش از راه برسند. بقا در دهه آینده، نه نیازمند موشک، بلکه نیازمند دیپلماسی هوشمندانه، قطرهچکانی کردن مصرف آب، مدیریت منابع و خوداتکایی واقعی است. کشوری که نتواند برای روزهای سخت قطرههای آب و دانههای گندمش را برنامهریزی کند، در توفان تغییرات جهانی محکوم به نابودی خواهد بود.
آسوشیتدپرس گزارش داد کشورهای نفتخیز خاورمیانه، در پی ادامه اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، اجرای طرحهای چند میلیارد دلاری برای ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی را سرعت بخشیدهاند. با این حال، مسیرهای جدید نیز پرهزینهاند و از خطر حملات نظامی در امان نیستند.
پیش از آغاز جنگ در ایران، روزانه حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت خلیج فارس از تنگه هرمز عبور میکرد. اکنون افزایش قیمت نفت و محدودیتهای اعمالشده بر این آبراه، کشورهای منطقه را بر آن داشته است تا برای انتقال نفت به بنادر دریای سرخ، دریای عمان و دریای مدیترانه، خطوط لوله بیشتری احداث کنند.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، دستکم هفت پروژه بزرگ خط لوله در کشورهای منطقه در دست ساخت یا برنامهریزی است یا بهعنوان گزینهای احتمالی بررسی میشود. مقامهای دولتی، شرکتهای نفتی و تحلیلگران میگویند جنگ برای تولیدکنندگان نفت منطقه به زنگ خطری تبدیل شده و آنان را به کاهش وابستگی به تنگه هرمز، آبراهی در امتداد سواحل ایران، مصمم کرده است.
ویکتوریا گرابنووگر، تحلیلگر ارشد شرکت دادهپردازی کپلر، گفت تولیدکنندگان دریافتهاند که وابستگی گسترده به تنگه هرمز «دیگر راهبردی عاقلانه برای بلندمدت نیست».
عربستان سعودی و امارات متحده عربی از مسیرهای موجود استفاده میکنند
تعطیلی عملی تنگه هرمز میتوانست ضربهای بهمراتب بزرگتر به اقتصاد جهانی وارد کند، اما عربستان سعودی و امارات متحده عربی از خطوط لولهای برخوردارند که امکان انتقال بخشی از نفت آنها به خارج از این آبراه را فراهم میکند.
عربستان سعودی در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ ایران و عراق، به دلیل نگرانی از احتمال ایجاد اختلال در کشتیرانی به دست تهران، خط لوله شرق به غرب را احداث کرد. این خط لوله نفت را از مرکز فرآوری بقیق در شرق عربستان به شهر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند.
نفت پس از رسیدن به ینبع در نفتکشهایی بارگیری میشود که یا از مسیر جنوب به دریای عرب میروند یا با حرکت به سوی شمال، از کانال سوئز عبور میکنند.
امارات متحده عربی نیز انتقال نفت به بندر فجیره را افزایش داده است. این بندر در ساحل دریای عمان و حدود ۱۴۵ کیلومتری جنوب تنگه هرمز قرار دارد و کشتیها برای رسیدن به آن نیازی به عبور از این تنگه ندارند.
بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، خطوط لوله عربستان و امارات پیش از جنگ در مجموع روزانه بین ۳.۵ میلیون تا ۵.۵ میلیون بشکه ظرفیت استفادهنشده داشتند. هر دو خط لوله اکنون با ظرفیتی نزدیک به حداکثر توان خود فعالیت میکنند.
امارات متحده عربی خط لوله سه میلیارد دلاری میسازد
شرکت دولتی نفت ابوظبی اجرای پروژهای سه میلیارد دلاری برای ساخت یک خط لوله جدید به فجیره را سرعت بخشیده است. این خط لوله به طول ۳۰۰ کیلومتر، به موازات مسیر موجود ساخته میشود و قرار است ظرفیت انتقال نفت به فجیره را روزانه بیش از ۱.۲ میلیون بشکه افزایش دهد.
اجرای این پروژه پیش از جنگ آغاز شده بود و به گزارش کپلر، اکنون حدود نیمی از آن تکمیل شده است. زمان رسمی پایان پروژه اوایل سال ۲۰۲۷ اعلام شده، اما کپلر با توجه به ضرورت توسعه امکانات بندر فجیره، اواسط سال ۲۰۲۷ را موعد محتملتری میداند.
گرابنووگر گفت اجرای پروژه با چنین سرعتی تنها در شرایط ایجاد شده بر اثر محدودیت تردد در تنگه هرمز امکانپذیر شده است.
عراق به دنبال مسیرهایی به ترکیه، سوریه و اردن است
عراق نیز برنامههای خود را برای ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات نفت میدانهای جنوبی اطراف بصره سرعت بخشیده است. وابستگی این کشور به تنگه هرمز چنان گسترده است که اختلال در این مسیر، بغداد را ناچار به کاهش تولید نفت کرده است.
حدود ۹۰ درصد درآمد دولت عراق از فروش نفت تامین میشود. بغداد در همکاری با شرکتهای آمریکایی چند طرح خط لوله را دنبال میکند که یکی از آنها نفت را از پایانهای در بصره به بندر جیهان ترکیه در ساحل دریای مدیترانه منتقل خواهد کرد.
پیش از جنگ، روزانه بیش از سه میلیون بشکه نفت از پایانه بصره صادر میشد. در طرح جدید، شاخهای از خط لوله ترکیه تا بندر بانیاس سوریه در ساحل مدیترانه امتداد خواهد یافت. ظرفیت نهایی این شاخه ممکن است به روزانه دو میلیون بشکه برسد. وزارت خارجه آمریکا این مسیر را «دالانی حیاتی برای انرژی» توصیف کرده است.
مقامهای عراقی همچنین با اردن درباره پیشبرد طرح قدیمی ساخت خط لولهای از بصره به بندر عقبه گفتوگو کردهاند. نفت انتقالیافته به عقبه میتواند از طریق دریای سرخ یا کانال سوئز به بازارهای آسیا و دیگر نقاط جهان صادر شود.
با این حال، اجرای طرحهای عراق و ایجاد مسیرهای انتقال نفت به ترکیه، سوریه و اردن در مقایسه با پروژه امارات به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت.
ظرفیت دور زدن هرمز تا سال ۲۰۲۸ افزایش مییابد
تحلیلگران بانک سرمایهگذاری گلدمن ساکس برآورد کردهاند پروژههای جدید دور زدن تنگه هرمز میتوانند تا پایان سال آینده، روزانه ۳.۸ میلیون بشکه ظرفیت صادراتی تازه ایجاد کنند.
بر اساس این برآورد، ظرفیت اضافی این مسیرها تا پایان سال ۲۰۲۸ به روزانه ۷.۳ میلیون بشکه خواهد رسید. در صورت تکمیل پروژهها، حدود ۶۰ درصد از مجموع صادرات روزانه ۲۳ میلیون بشکهای کشورهای خلیج فارس پیش از جنگ، در مواقع ضروری میتواند بدون عبور از تنگه هرمز انجام شود.
مسیرهای جایگزین طولانیتر و پرهزینهترند
دور زدن تنگه هرمز هزینهها و مدت انتقال نفت را افزایش خواهد داد. خطوط لولهای که نفت را از خلیج فارس به دریای مدیترانه منتقل میکنند، برای رساندن محمولهها به مشتریان آسیایی در جهت نامناسبی قرار دارند.
کشورهای آسیایی پیش از جنگ بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از مسیر تنگه هرمز دریافت میکردند. نفتی که از طریق ترکیه یا سوریه به مدیترانه برسد، برای انتقال به این مشتریان باید مسیری بسیار طولانیتر را با دور زدن جنوبیترین نقطه آفریقا طی کند.
انتقال نفت از عربستان سعودی به دریای سرخ نیز بدون خطر نیست. حوثیهای مورد حمایت حکومت ایران در یمن اعلام کردند دو نفتکش سعودی را در این دریا هدف قرار دادهاند. این گروه پیشتر نیز توانسته بود کشتیرانی را در تنگه بابالمندب، مسیر ارتباطی دریای سرخ و خلیج عدن، مختل کند.
نفت انتقالیافته به دریای سرخ میتواند از کانال سوئز به مدیترانه برسد، اما بزرگترین نفتکشهای جهان امکان عبور از این کانال را ندارند. این کشتیها که هر یک تا دو میلیون بشکه نفت حمل میکنند، معمولا مقرونبهصرفهترین وسیله برای انتقال نفت در مسافتهای طولانی به شمار میروند.
خود خطوط لوله نیز در برابر حمله آسیبپذیرند. حمله پهپادی حوثیها در ماه مه ۲۰۱۹ فعالیت خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی را متوقف کرد.
خطوط لوله مشکل صادرات گاز قطر را حل نمیکنند
توسعه خطوط لوله نفتی، راهحلی برای اختلال در صادرات گاز طبیعی مایعشده یا الانجی نیست؛ زیرا این محصول عمدتا با کشتی منتقل میشود.
پیش از جنگ، حدود یکپنجم کل گاز طبیعی مایعشده جهان از تنگه هرمز عبور میکرد. بخش بزرگی از این محمولهها متعلق به قطر و مقصد آنها مشتریان آسیایی بود.
بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، طرحهای جدید میتوانند وابستگی تولیدکنندگان نفت خلیج فارس به تنگه هرمز را به میزان قابل توجهی کاهش دهند، اما آن را کاملا از میان نخواهند برد. هزینه بالاتر انتقال، طولانیتر شدن مسیرها و احتمال حمله به بنادر، خطوط لوله و کشتیها از محدودیتهای اصلی گزینههای جایگزین هستند.
نیویورکتایمز به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد نهادهای اطلاعاتی این کشور معتقدند مجتبی خامنهای در مقایسه با پدرش تمایل بیشتری به دنبال کردن مسیر ساخت سلاح هستهای دارد. با این حال، واشینگتن میگوید تهران هنوز فعالیتهای هستهای خود را از سر نگرفته است.
نیویورکتایمز روز جمعه دوم مرداد گزارش داد ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا از دیدگاههای مجتبی خامنهای عمدتا بر اطلاعاتی استوار است که پیش از آغاز جنگ جمعآوری شدهاند. بر اساس این ارزیابی، او برخلاف علی خامنهای، تردیدهای پدرش را درباره ساخت سلاح هستهای ندارد و از تولید تسلیحات پیشرفته هستهای حمایت میکند.
مجتبی خامنهای تاکنون بهطور علنی خواستار ساخت بمب هستهای نشده است. او در مواضع عمومی خود بر حفظ تواناییهای هستهای جمهوری اسلامی تاکید کرده، اما مستقیما از ضرورت دستیابی ایران به چنین سلاحی سخن نگفته است.
به نوشته نیویورکتایمز، مقامهای آمریکایی معتقدند حکومت تندروتری که پس از کشته شدن شماری از رهبران پیشین جمهوری اسلامی در حملات آمریکا و اسرائیل شکل گرفت، برای توسعه تسلیحات پیشرفته هستهای جاهطلبیهایی دارد. این دولت همچنین تلاش کرده است کنترل بیشتری بر تنگه هرمز اعمال کند و در مذاکرات نیز طرفی دشوار بوده است.
این گزارش هشدار میدهد اگر جنگ آمریکا و اسرائیل، تهران را به جای دور کردن از سلاح هستهای به سوی آن سوق داده باشد، چنین نتیجهای یکی از پیامدهای مهم کشته شدن علی خامنهای و تلاشهای اولیه دولت دونالد ترامپ برای حرکت در مسیر تغییر حکومت خواهد بود.
اطلاعات موجود به پیش از جنگ مربوط است
مقامهای آمریکایی تاکید کردهاند که بیشتر اطلاعات درباره دیدگاههای مجتبی خامنهای به پیش از جنگ بازمیگردد. رهبر جدید جمهوری اسلامی در مرحله نخست جنگ بهشدت مجروح شد و از آن زمان ارتباطات و حضورهای عمومی خود را محدود کرده است.
به گفته این مقامها، این محدودیت هم به جراحات او مربوط میشود و هم به نگرانی از هدف قرار گرفتن در یک حمله هوایی. ارزیابی واشینگتن این است که مجتبی خامنهای همچنان کنترل حکومت را در دست دارد، اما از اقتدار مطلق و نفوذ پدرش برخوردار نیست؛ رهبری که بیش از ۳۶ سال در راس جمهوری اسلامی قرار داشت.
انتشار این ارزیابی همزمان با بررسی احتمال تشدید عملیات نظامی علیه حکومت ایران از سوی ترامپ صورت گرفته است. نیویورکتایمز نوشت نتیجهگیری نهادهای اطلاعاتی درباره احتمال تمایل رهبر جدید جمهوری اسلامی به ساخت بمب هستهای میتواند توجیه دیگری برای گسترش حملات آمریکا فراهم کند.
جمهوری اسلامی بخشی از سانتریفیوژها را جابهجا کرده است
مقامهای آمریکایی میگویند تهران هنوز اقدامی برای از سر گرفتن برنامه هستهای خود انجام نداده، اما برای حفظ تجهیزات و داراییهای هستهایاش گامهایی برداشته است. این اقدامات پس از حملات سال گذشته آمریکا به مراکز کلیدی هستهای و همچنین در جریان وقفههای جنگ کنونی انجام شدهاند.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی دستکم بخشی از سانتریفیوژهای خود را به مجموعهای زیرزمینی و بهشدت حفاظتشده در مرکز کشور منتقل کرده است. آمریکا این محل را «کوه کلنگ» مینامد. والاستریت ژورنال پیشتر گزارش داده بود نهادهای اطلاعاتی اسرائیل جابهجایی سانتریفیوژها به این منطقه را ردیابی کردهاند.
انتقال سانتریفیوژها میتواند نخستین گام برای بازسازی توان غنیسازی باشد، اما مقامهای آمریکایی میگویند در شرایط کنونی، هدف اصلی جمهوری اسلامی احتمالا حفظ تجهیزات و انتقال آنها به محلی خارج از برد بمبهای آمریکا است.
ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ دستور حمله به سه مرکز کلیدی هستهای ایران را صادر کرد. در جریان این عملیات، بمبافکنهای رادارگریز بیـ۲ بزرگترین بمبهای متعارف موجود در زرادخانه نیروی هوایی آمریکا را بر تاسیسات فردو و نطنز فرو ریختند و مرکز هستهای اصفهان نیز با موشکهای تاماهاوک هدف قرار گرفت.
رییسجمهوری آمریکا پس از این حملات مدعی شد تاسیسات هستهای ایران کاملا نابود شدهاند، اما ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی محتاطانهتر بودند و نشان میدادند برنامه هستهای جمهوری اسلامی تنها چند ماه به عقب افتاده است.
به نوشته نیویورکتایمز، اگر جمهوری اسلامی بلافاصله تعمیر سانتریفیوژها یا غنیسازی در مراکز دیگر را آغاز میکرد، خسارتهای واردشده احتمالا برنامه هستهای را تنها حدود شش ماه عقب میانداخت. با این حال، مقامهای آمریکایی میگویند تهران نه همه تاسیسات آسیبدیده را بلافاصله از زیر آوار خارج کرد و نه غنیسازی را در محل دیگری از سر گرفت. در نتیجه، حملات دستکم پیشرفت برنامه هستهای ایران را متوقف کردهاند.
تاسیسات زیرزمینی در برابر بمبها مقاوم است
مجموعه «کوه کلنگ» در حملات تابستان گذشته هدف قرار نگرفت و به گفته چند مقام آمریکایی، انهدام آن برای ارتش ایالات متحده بسیار دشوارتر خواهد بود. بخشهای زیرزمینی این مجموعه در عمقی قرار دارند که قدرتمندترین بمبهای متعارف آمریکا نیز نمیتوانند به آن نفوذ کنند.
به گزارش نیویورکتایمز، مقامهای جمهوری اسلامی پس از بررسی خسارتهای فردو به میزان نفوذ بمبهای آمریکایی پی بردند و اکنون اطمینان دارند تالارهای زیرزمینی عمیقتر این مجموعه از حملات هوایی متعارف در امان خواهند بود.
با این حال، تهران نگران است نیروهای آمریکایی عملیاتی کماندویی علیه این مرکز انجام دهند و با ورود زمینی به تاسیسات، آن را از درون منهدم کنند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا گزارش دادهاند جمهوری اسلامی برای جلوگیری از چنین حملهای، نیروهای زمینی خود را به این منطقه منتقل کرده است.
ترامپ این هفته «کوه کلنگ» را به حمله تهدید کرد، هرچند همزمان گفت آمریکا هیچ فعالیت هستهای در آن مشاهده نکرده است. مقامهای آمریکایی این سخنان را اشارهای به آن دانستهاند که تهران، با وجود انتقال تجهیزات، هنوز غنیسازی یا فعالیتهای هستهای دیگر را در این محل آغاز نکرده است.
آنها از توضیح درباره طرحهای احتمالی حمله به این مرکز خودداری کردهاند، اما گفتهاند طیف گستردهای از گزینهها و اهداف احتمالی به ترامپ ارائه شده و پیشبینی اینکه او حمله به کدام هدف را تایید خواهد کرد، ممکن نیست.
ذخیره اورانیوم غنیشده همچنان در دسترس است
با وجود خسارتهای واردشده به مراکز هستهای ایران، اجزای اصلی لازم برای ساخت بمب همچنان باقی ماندهاند. مهمترین مورد، ذخیره اورانیوم با غنای بالای ایران است که به گفته مقامهای آمریکایی دستنخورده و در دسترس تهران قرار دارد.
علی خامنهای پیشتر با صدور یک «حکم مذهبی یا فتوا»، استفاده ایران از سلاح هستهای را ممنوع کرده بود. این موضع در سال ۲۰۰۵ بهطور رسمی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام شد.
به نوشته نیویورکتایمز، این فتوا محدودیتهایی داشت: استفاده از بمب هستهای را منع میکرد، اما مانع توسعه کلی برنامه هستهای یا برداشتن گامهایی به سوی تسلیحاتی کردن آن نمیشد. حتی پس از صدور فتوا، عناصر تندروتر حکومت خواهان آن بودند که جمهوری اسلامی توانایی ساخت سریع سلاح هستهای را به دست آورد.
ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا که بر اظهارات علنی و مکالمات رهگیریشده پیش از جنگ استوار است، نشان میدهد مجتبی خامنهای تردیدهای پدرش را نداشته و به تولید یک سلاح هستهای پیشرفته علاقهمند بوده است.
رهبر جدید به دنبال کلاهک پیشرفتهتری است
مقامهای آمریکایی در پایان دوره ریاستجمهوری جو بایدن گفته بودند جمهوری اسلامی راههای تولید نوعی سلاح هستهای ابتدایی را بررسی میکند؛ سلاحی احتمالا مشابه بمب هیروشیما که انتقال و استفاده از آن دشوار است، اما میتواند تا اندازهای قدرت بازدارندگی ایجاد کند.
بر اساس ارزیابی تازه آمریکا، مجتبی خامنهای چنین سلاح ابتداییای را چندان مفید نمیداند و در عوض، ظاهرا از ساخت نوعی کلاهک گرماهستهای حمایت میکند که در آینده بتوان آن را کوچکسازی و روی موشکی دوربرد نصب کرد.
رهبر جدید جمهوری اسلامی همچنین از توافقی که حکومت ایران و آمریکا در ماه خرداد امضا کردند و بر اساس آن تهران متعهد میشد به دنبال سلاح هستهای نرود، فاصله گرفته است. او گفته بود اجازه انعقاد این توافق را داده، اما «از نظر اصولی» با آن موافق نبوده است.
جنگ ممکن است انگیزه تهران را افزایش داده باشد
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده «اولویتهای دفاعی» که با مداخلات نظامی آمریکا مخالفت دارد، به نیویورکتایمز گفت جنگ و اعلام آمادگی احتمالی واشینگتن برای کمک به عربستان سعودی در ساخت تاسیسات غنیسازی، احتمال حرکت ایران به سوی سلاح هستهای را «بهطور چشمگیری افزایش داده است».
او گفت جمهوری اسلامی اکنون انگیزه بیشتری دارد تا با دستیابی به سلاح هستهای، آمریکا و اسرائیل را از تلاشهای آینده برای فروپاشاندن حکومت یا ساختار دولت ایران بازدارد. به گفته او، جنگ میتواند نتیجهای برخلاف هدف اعلامشده خود، یعنی جلوگیری از گسترش توان هستهای جمهوری اسلامی، داشته باشد.
مقامهای آمریکایی نیز گفتهاند مقامهای جمهوری اسلامی که پیش از جنگ در بحثهای داخلی استدلال میکردند تنها سلاح هستهای میتواند مانع حمله اسرائیل یا آمریکا شود، اکنون معتقدند تحولات اخیر موضع آنان را تقویت کرده است.
اکبر عبدی از معدود بازیگرانی بود که محبوبیت گسترده را با نوآوری در بازیگری کمدی پیوند زد. کارنامه او آمیزهای از نبوغ، جسارت و انتخابهایی بود که تا پایان عمر درباره آنها بحث شد.
او بیش از چهار دهه در سینما، تلویزیون و تئاتر حضور داشت و با هر نقش، مرزهای تازهای را در بازیگری جابهجا کرد؛ مسیری که از تحسین آغاز شد، به شهرتی کمنظیر رسید و در سالهای پایانی، زیر سایه حاشیهها و مواضع سیاسی قرار گرفت.
مرگ او، فرصتی است برای بازخوانی میراث بازیگری که کمدی را از تیپسازی فراتر برد و به شخصیتپردازی رساند.
فراتر از یک کمدین
محدود کردن اکبر عبدی به عنوان یک بازیگر کمدی، سادهسازی کارنامه اوست. مهمترین ویژگیاش توانایی دگرگون شدن بود. تغییر صدا، زبان بدن، ریتم بیان و حتی کیفیت سکوت، در هر نقش هویتی تازه میساخت. او شخصیتها را به خود شبیه نمیکرد؛ خود را در خدمت شخصیت قرار میداد.
همین ویژگی، لقب «مرد هزارچهره» را برایش به ارمغان آورد؛ لقبی که بیش از گریمهای متفاوت، به توانایی او در جان بخشیدن به انسانهایی کاملا متفاوت اشاره داشت.
از «مادر» تا «آدمبرفی»
عبدی بارها نشان داد تواناییهایش به کمدی محدود نیست. بازی او در فیلم «مادر» ساخته علی حاتمی، وجهی کمتر دیدهشده از استعدادش را آشکار کرد و نشان داد در نقشهای دراماتیک نیز همان اندازه دقیق و تاثیرگذار است.
اگر «مادر» وجه دراماتیک بازی او را نمایان کرد، «آدمبرفی» جسارتش را به نمایش گذاشت؛ فیلمی که سالها توقیف ماند و پس از اکران به یکی از آثار بحثبرانگیز و پرفروش دهه هفتاد تبدیل شد. عبدی در این فیلم، نقشی را به تصویر کشید که میتوانست به یک کاریکاتور فروکاسته شود، اما با بازی کنترلشده او به یکی از ماندگارترین نقشآفرینیهای تاریخ سینمای ایران بدل شد.
محبوبیت و تاثیر
راز محبوبیت اکبر عبدی در این بود که شخصیتهایش از دل جامعه میآمدند؛ آدمهایی معمولی با ضعفها، ترسها و آرزوهای آشنا که تماشاگر میتوانست خود را در آنها ببیند. او به مردم نمیخندید؛ با مردم به تناقضهای زندگی میخندید.
تاثیر او بر کمدی ایران نیز از همینجا آغاز شد. پیش از عبدی، بخش مهمی از کمدی سینمای ایران بر تیپهای ثابت استوار بود. او نشان داد بازیگر کمدی میتواند هر بار شخصیتی مستقل با منطق و جهان مخصوص به خود خلق کند؛ تاثیری که هنوز در شیوه بازی بسیاری از کمدینهای نسلهای بعد دیده میشود.
فراز و فرودهای یک کارنامه
کارنامه اکبر عبدی، مانند بسیاری از بازیگران بزرگ، کاملاً یکدست نبود. در کنار آثار ماندگار، فیلمهای تجاری و کمرمقی نیز در کارنامه او دیده میشود که بیش از آنکه بر کیفیت هنری متکی باشند، از محبوبیت نام او بهره میبردند.
با این حال، هر زمان که فیلمنامهای قدرتمند و کارگردانی دقیق در اختیارش قرار گرفت، دوباره فاصله میان توانایی واقعی خود و کیفیت برخی انتخابهایش را یادآوری کرد.
حاشیهها
سالهای پایانی فعالیت عبدی تنها با آثارش تعریف نمیشود. اظهارنظرهای حمایتی او درباره علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، حضور در پروژههای وابسته به نهادهای حکومتی و دفاع از برخی سیاستهای رسمی، واکنشهای گستردهای در میان افکار عمومی برانگیخت.
در کنار این موضوع، برخی شوخیها و اظهارات عبدی درباره زنان و مسائل اجتماعی نیز با انتقادهایی روبهرو شد. بیماری، کاهش حضور در آثار شاخص و فاصله گرفتن از دوران اوج نیز باعث شد بحث درباره میراث هنری و انتخابهای حرفهای او بیش از گذشته مطرح شود.
میراث
جایگاه اکبر عبدی را نمیتوان تنها با تعداد فیلمها یا جوایزش سنجید. میراث او در تغییر نگاه به بازیگری کمدی است. او نشان داد خنداندن، نتیجه تکرار شوخیهای آشنا نیست، بلکه از باورپذیر شدن شخصیت آغاز میشود.
شاید همه انتخابهای حرفهای او موفق نبود و شاید بخشی از سالهای پایانی زندگیاش بیش از آثارش با حاشیهها شناخته شد، اما این واقعیت را تغییر نمیدهد که او یکی از تاثیرگذارترین بازیگران سینمای پس از انقلاب ایران بود.
شاید به همین دلیل است که اکبر عبدی بیش از آنکه با یک نقش در حافظه سینمای ایران بماند، با توانایی کمنظیرش در دگرگون شدن به یاد آورده خواهد شد؛ ویژگیای که لقب «مرد هزارچهره» را به دقیقترین توصیف میراث هنری او تبدیل کرده است.
دو منبع دیپلماتیک به رویترز گفتند کشورهای عضو دیوان کیفری بینالمللی روز جمعه دوم مرداد در پی مطرح شدن اتهامهای سوءرفتار جنسی علیه کریم خان، به برکناری او از سمت دادستان این دیوان رأی دادند.
بهگفته این منابع که بهدلیل حساسیت موضوع به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند، ۸۲ کشور از ۱۲۵ کشور عضو دیوان به برکناری دادستان رأی مثبت دادند.
خان، ۵۶ ساله، هرگونه تخلف را رد کرده است. وکلای او نیز روندی را که به این رأیگیری منتهی شد، غیرقانونی، از نظر آیین دادرسی ناعادلانه و فاقد پشتوانه شواهد توصیف کردهاند.
برکناری خان پس از آن صورت میگیرد که ایالات متحده اعلام کرد کارزار دیپلماتیک تازهای را برای برچیدن دیوان کیفری بینالمللی آغاز خواهد کرد؛ نهادی که واشینگتن آن را تهدیدی علیه حاکمیت خود میداند.
دیپلماتهایی که نهاد نظارتی دیوان را اداره میکنند، ماه گذشته به این نتیجه رسیدند که این وکیل بریتانیایی رابطه جنسی نامناسبی با یکی از وکلای جوانتر دیوان کیفری بینالمللی داشته و باید برکنار شود. کشورهای عضو نیز در رأیگیری روز جمعه در سازمان ملل متحد در نیویورک، تا حد زیادی از همین نتیجهگیری پیروی کردند.
روبیو از «دیوانهها» در دیوان انتقاد کرد
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، پنجشنبه در جریان سفر به فیلیپین گفت: «افراد دیوانه و خلوضعی در دیوان کیفری بینالمللی حضور دارند.»
او با تکرار انتقادهای پشین خود از دیوان کیفری بینالمللی تاکید کرد که هرگز مقامهای سیاسی یا نظامی آمریکا در این دادگاه محاکمه نخواهند شد و هیچ راهی برای انجام چنین کاری وجود ندارد.شوند.
ایالات متحده که عضو دیوان کیفری بینالمللی نیست، ۱۱ قاضی و دادستان این دیوان، از جمله خان، را تحریم کرده است.
واشینگتن در توجیه این اقدام به احکام بازداشت صادرشده از سوی دیوان علیه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین این کشور، و همچنین تحقیقات پیشین درباره نیروهای آمریکایی در افغانستان اشاره کرده است.
آغاز روند انتخاب دادستان جدید
فردی که خان را متهم کرده است، هفته گذشته برای نخستین بار در مصاحبهای با سیانان بهطور علنی صحبت کرد و بار دیگر اتهام خود را مبنی بر اینکه دادستان با او رابطه جنسی بدون رضایت داشته است، مطرح کرد.
وکلای خان به رویترز گفتند که او داشتن «هرگونه رابطه جنسی از هر نوع» با این کارمند را رد میکند.
برکناری خان بلافاصله روند انتخاب دادستان جدید دیوان کیفری بینالمللی را آغاز میکند؛ با این حال انتظار نمیرود دادستان جدید پیش از سال آینده انتخاب شود.
حتی با برکناری خان، تمامی احکام بازداشت فعال دیوان همچنان به قوت خود باقی خواهند ماند، زیرا تنها قضات دیوان کیفری بینالمللی اختیار لغو احکام بازداشت را دارند.