ارتش آمریکا یک نفتکش را پس از تلاش برای عبور از خط محاصره بنادر ایران از کار انداخت









نیویورکتایمز به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد نهادهای اطلاعاتی این کشور معتقدند مجتبی خامنهای در مقایسه با پدرش تمایل بیشتری به دنبال کردن مسیر ساخت سلاح هستهای دارد. با این حال، واشینگتن میگوید تهران هنوز فعالیتهای هستهای خود را از سر نگرفته است.
نیویورکتایمز روز جمعه دوم مرداد گزارش داد ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا از دیدگاههای مجتبی خامنهای عمدتا بر اطلاعاتی استوار است که پیش از آغاز جنگ جمعآوری شدهاند. بر اساس این ارزیابی، او برخلاف علی خامنهای، تردیدهای پدرش را درباره ساخت سلاح هستهای ندارد و از تولید تسلیحات پیشرفته هستهای حمایت میکند.
مجتبی خامنهای تاکنون بهطور علنی خواستار ساخت بمب هستهای نشده است. او در مواضع عمومی خود بر حفظ تواناییهای هستهای جمهوری اسلامی تاکید کرده، اما مستقیما از ضرورت دستیابی ایران به چنین سلاحی سخن نگفته است.
به نوشته نیویورکتایمز، مقامهای آمریکایی معتقدند حکومت تندروتری که پس از کشته شدن شماری از رهبران پیشین جمهوری اسلامی در حملات آمریکا و اسرائیل شکل گرفت، برای توسعه تسلیحات پیشرفته هستهای جاهطلبیهایی دارد. این دولت همچنین تلاش کرده است کنترل بیشتری بر تنگه هرمز اعمال کند و در مذاکرات نیز طرفی دشوار بوده است.
این گزارش هشدار میدهد اگر جنگ آمریکا و اسرائیل، تهران را به جای دور کردن از سلاح هستهای به سوی آن سوق داده باشد، چنین نتیجهای یکی از پیامدهای مهم کشته شدن علی خامنهای و تلاشهای اولیه دولت دونالد ترامپ برای حرکت در مسیر تغییر حکومت خواهد بود.
اطلاعات موجود به پیش از جنگ مربوط است
مقامهای آمریکایی تاکید کردهاند که بیشتر اطلاعات درباره دیدگاههای مجتبی خامنهای به پیش از جنگ بازمیگردد. رهبر جدید جمهوری اسلامی در مرحله نخست جنگ بهشدت مجروح شد و از آن زمان ارتباطات و حضورهای عمومی خود را محدود کرده است.
به گفته این مقامها، این محدودیت هم به جراحات او مربوط میشود و هم به نگرانی از هدف قرار گرفتن در یک حمله هوایی. ارزیابی واشینگتن این است که مجتبی خامنهای همچنان کنترل حکومت را در دست دارد، اما از اقتدار مطلق و نفوذ پدرش برخوردار نیست؛ رهبری که بیش از ۳۶ سال در راس جمهوری اسلامی قرار داشت.
انتشار این ارزیابی همزمان با بررسی احتمال تشدید عملیات نظامی علیه حکومت ایران از سوی ترامپ صورت گرفته است. نیویورکتایمز نوشت نتیجهگیری نهادهای اطلاعاتی درباره احتمال تمایل رهبر جدید جمهوری اسلامی به ساخت بمب هستهای میتواند توجیه دیگری برای گسترش حملات آمریکا فراهم کند.
جمهوری اسلامی بخشی از سانتریفیوژها را جابهجا کرده است
مقامهای آمریکایی میگویند تهران هنوز اقدامی برای از سر گرفتن برنامه هستهای خود انجام نداده، اما برای حفظ تجهیزات و داراییهای هستهایاش گامهایی برداشته است. این اقدامات پس از حملات سال گذشته آمریکا به مراکز کلیدی هستهای و همچنین در جریان وقفههای جنگ کنونی انجام شدهاند.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی دستکم بخشی از سانتریفیوژهای خود را به مجموعهای زیرزمینی و بهشدت حفاظتشده در مرکز کشور منتقل کرده است. آمریکا این محل را «کوه کلنگ» مینامد. والاستریت ژورنال پیشتر گزارش داده بود نهادهای اطلاعاتی اسرائیل جابهجایی سانتریفیوژها به این منطقه را ردیابی کردهاند.
انتقال سانتریفیوژها میتواند نخستین گام برای بازسازی توان غنیسازی باشد، اما مقامهای آمریکایی میگویند در شرایط کنونی، هدف اصلی جمهوری اسلامی احتمالا حفظ تجهیزات و انتقال آنها به محلی خارج از برد بمبهای آمریکا است.
ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ دستور حمله به سه مرکز کلیدی هستهای ایران را صادر کرد. در جریان این عملیات، بمبافکنهای رادارگریز بیـ۲ بزرگترین بمبهای متعارف موجود در زرادخانه نیروی هوایی آمریکا را بر تاسیسات فردو و نطنز فرو ریختند و مرکز هستهای اصفهان نیز با موشکهای تاماهاوک هدف قرار گرفت.
رییسجمهوری آمریکا پس از این حملات مدعی شد تاسیسات هستهای ایران کاملا نابود شدهاند، اما ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی محتاطانهتر بودند و نشان میدادند برنامه هستهای جمهوری اسلامی تنها چند ماه به عقب افتاده است.
به نوشته نیویورکتایمز، اگر جمهوری اسلامی بلافاصله تعمیر سانتریفیوژها یا غنیسازی در مراکز دیگر را آغاز میکرد، خسارتهای واردشده احتمالا برنامه هستهای را تنها حدود شش ماه عقب میانداخت. با این حال، مقامهای آمریکایی میگویند تهران نه همه تاسیسات آسیبدیده را بلافاصله از زیر آوار خارج کرد و نه غنیسازی را در محل دیگری از سر گرفت. در نتیجه، حملات دستکم پیشرفت برنامه هستهای ایران را متوقف کردهاند.
تاسیسات زیرزمینی در برابر بمبها مقاوم است
مجموعه «کوه کلنگ» در حملات تابستان گذشته هدف قرار نگرفت و به گفته چند مقام آمریکایی، انهدام آن برای ارتش ایالات متحده بسیار دشوارتر خواهد بود. بخشهای زیرزمینی این مجموعه در عمقی قرار دارند که قدرتمندترین بمبهای متعارف آمریکا نیز نمیتوانند به آن نفوذ کنند.
به گزارش نیویورکتایمز، مقامهای جمهوری اسلامی پس از بررسی خسارتهای فردو به میزان نفوذ بمبهای آمریکایی پی بردند و اکنون اطمینان دارند تالارهای زیرزمینی عمیقتر این مجموعه از حملات هوایی متعارف در امان خواهند بود.
با این حال، تهران نگران است نیروهای آمریکایی عملیاتی کماندویی علیه این مرکز انجام دهند و با ورود زمینی به تاسیسات، آن را از درون منهدم کنند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا گزارش دادهاند جمهوری اسلامی برای جلوگیری از چنین حملهای، نیروهای زمینی خود را به این منطقه منتقل کرده است.
ترامپ این هفته «کوه کلنگ» را به حمله تهدید کرد، هرچند همزمان گفت آمریکا هیچ فعالیت هستهای در آن مشاهده نکرده است. مقامهای آمریکایی این سخنان را اشارهای به آن دانستهاند که تهران، با وجود انتقال تجهیزات، هنوز غنیسازی یا فعالیتهای هستهای دیگر را در این محل آغاز نکرده است.
آنها از توضیح درباره طرحهای احتمالی حمله به این مرکز خودداری کردهاند، اما گفتهاند طیف گستردهای از گزینهها و اهداف احتمالی به ترامپ ارائه شده و پیشبینی اینکه او حمله به کدام هدف را تایید خواهد کرد، ممکن نیست.
ذخیره اورانیوم غنیشده همچنان در دسترس است
با وجود خسارتهای واردشده به مراکز هستهای ایران، اجزای اصلی لازم برای ساخت بمب همچنان باقی ماندهاند. مهمترین مورد، ذخیره اورانیوم با غنای بالای ایران است که به گفته مقامهای آمریکایی دستنخورده و در دسترس تهران قرار دارد.
علی خامنهای پیشتر با صدور یک «حکم مذهبی یا فتوا»، استفاده ایران از سلاح هستهای را ممنوع کرده بود. این موضع در سال ۲۰۰۵ بهطور رسمی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام شد.
به نوشته نیویورکتایمز، این فتوا محدودیتهایی داشت: استفاده از بمب هستهای را منع میکرد، اما مانع توسعه کلی برنامه هستهای یا برداشتن گامهایی به سوی تسلیحاتی کردن آن نمیشد. حتی پس از صدور فتوا، عناصر تندروتر حکومت خواهان آن بودند که جمهوری اسلامی توانایی ساخت سریع سلاح هستهای را به دست آورد.
ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا که بر اظهارات علنی و مکالمات رهگیریشده پیش از جنگ استوار است، نشان میدهد مجتبی خامنهای تردیدهای پدرش را نداشته و به تولید یک سلاح هستهای پیشرفته علاقهمند بوده است.
رهبر جدید به دنبال کلاهک پیشرفتهتری است
مقامهای آمریکایی در پایان دوره ریاستجمهوری جو بایدن گفته بودند جمهوری اسلامی راههای تولید نوعی سلاح هستهای ابتدایی را بررسی میکند؛ سلاحی احتمالا مشابه بمب هیروشیما که انتقال و استفاده از آن دشوار است، اما میتواند تا اندازهای قدرت بازدارندگی ایجاد کند.
بر اساس ارزیابی تازه آمریکا، مجتبی خامنهای چنین سلاح ابتداییای را چندان مفید نمیداند و در عوض، ظاهرا از ساخت نوعی کلاهک گرماهستهای حمایت میکند که در آینده بتوان آن را کوچکسازی و روی موشکی دوربرد نصب کرد.
رهبر جدید جمهوری اسلامی همچنین از توافقی که حکومت ایران و آمریکا در ماه خرداد امضا کردند و بر اساس آن تهران متعهد میشد به دنبال سلاح هستهای نرود، فاصله گرفته است. او گفته بود اجازه انعقاد این توافق را داده، اما «از نظر اصولی» با آن موافق نبوده است.
جنگ ممکن است انگیزه تهران را افزایش داده باشد
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده «اولویتهای دفاعی» که با مداخلات نظامی آمریکا مخالفت دارد، به نیویورکتایمز گفت جنگ و اعلام آمادگی احتمالی واشینگتن برای کمک به عربستان سعودی در ساخت تاسیسات غنیسازی، احتمال حرکت ایران به سوی سلاح هستهای را «بهطور چشمگیری افزایش داده است».
او گفت جمهوری اسلامی اکنون انگیزه بیشتری دارد تا با دستیابی به سلاح هستهای، آمریکا و اسرائیل را از تلاشهای آینده برای فروپاشاندن حکومت یا ساختار دولت ایران بازدارد. به گفته او، جنگ میتواند نتیجهای برخلاف هدف اعلامشده خود، یعنی جلوگیری از گسترش توان هستهای جمهوری اسلامی، داشته باشد.
مقامهای آمریکایی نیز گفتهاند مقامهای جمهوری اسلامی که پیش از جنگ در بحثهای داخلی استدلال میکردند تنها سلاح هستهای میتواند مانع حمله اسرائیل یا آمریکا شود، اکنون معتقدند تحولات اخیر موضع آنان را تقویت کرده است.
اکبر عبدی از معدود بازیگرانی بود که محبوبیت گسترده را با نوآوری در بازیگری کمدی پیوند زد. کارنامه او آمیزهای از نبوغ، جسارت و انتخابهایی بود که تا پایان عمر درباره آنها بحث شد.
او بیش از چهار دهه در سینما، تلویزیون و تئاتر حضور داشت و با هر نقش، مرزهای تازهای را در بازیگری جابهجا کرد؛ مسیری که از تحسین آغاز شد، به شهرتی کمنظیر رسید و در سالهای پایانی، زیر سایه حاشیهها و مواضع سیاسی قرار گرفت.
مرگ او، فرصتی است برای بازخوانی میراث بازیگری که کمدی را از تیپسازی فراتر برد و به شخصیتپردازی رساند.
فراتر از یک کمدین
محدود کردن اکبر عبدی به عنوان یک بازیگر کمدی، سادهسازی کارنامه اوست. مهمترین ویژگیاش توانایی دگرگون شدن بود. تغییر صدا، زبان بدن، ریتم بیان و حتی کیفیت سکوت، در هر نقش هویتی تازه میساخت. او شخصیتها را به خود شبیه نمیکرد؛ خود را در خدمت شخصیت قرار میداد.
همین ویژگی، لقب «مرد هزارچهره» را برایش به ارمغان آورد؛ لقبی که بیش از گریمهای متفاوت، به توانایی او در جان بخشیدن به انسانهایی کاملا متفاوت اشاره داشت.
از «مادر» تا «آدمبرفی»
عبدی بارها نشان داد تواناییهایش به کمدی محدود نیست. بازی او در فیلم «مادر» ساخته علی حاتمی، وجهی کمتر دیدهشده از استعدادش را آشکار کرد و نشان داد در نقشهای دراماتیک نیز همان اندازه دقیق و تاثیرگذار است.
اگر «مادر» وجه دراماتیک بازی او را نمایان کرد، «آدمبرفی» جسارتش را به نمایش گذاشت؛ فیلمی که سالها توقیف ماند و پس از اکران به یکی از آثار بحثبرانگیز و پرفروش دهه هفتاد تبدیل شد. عبدی در این فیلم، نقشی را به تصویر کشید که میتوانست به یک کاریکاتور فروکاسته شود، اما با بازی کنترلشده او به یکی از ماندگارترین نقشآفرینیهای تاریخ سینمای ایران بدل شد.
محبوبیت و تاثیر
راز محبوبیت اکبر عبدی در این بود که شخصیتهایش از دل جامعه میآمدند؛ آدمهایی معمولی با ضعفها، ترسها و آرزوهای آشنا که تماشاگر میتوانست خود را در آنها ببیند. او به مردم نمیخندید؛ با مردم به تناقضهای زندگی میخندید.
تاثیر او بر کمدی ایران نیز از همینجا آغاز شد. پیش از عبدی، بخش مهمی از کمدی سینمای ایران بر تیپهای ثابت استوار بود. او نشان داد بازیگر کمدی میتواند هر بار شخصیتی مستقل با منطق و جهان مخصوص به خود خلق کند؛ تاثیری که هنوز در شیوه بازی بسیاری از کمدینهای نسلهای بعد دیده میشود.
فراز و فرودهای یک کارنامه
کارنامه اکبر عبدی، مانند بسیاری از بازیگران بزرگ، کاملاً یکدست نبود. در کنار آثار ماندگار، فیلمهای تجاری و کمرمقی نیز در کارنامه او دیده میشود که بیش از آنکه بر کیفیت هنری متکی باشند، از محبوبیت نام او بهره میبردند.
با این حال، هر زمان که فیلمنامهای قدرتمند و کارگردانی دقیق در اختیارش قرار گرفت، دوباره فاصله میان توانایی واقعی خود و کیفیت برخی انتخابهایش را یادآوری کرد.
حاشیهها
سالهای پایانی فعالیت عبدی تنها با آثارش تعریف نمیشود. اظهارنظرهای حمایتی او درباره علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، حضور در پروژههای وابسته به نهادهای حکومتی و دفاع از برخی سیاستهای رسمی، واکنشهای گستردهای در میان افکار عمومی برانگیخت.
در کنار این موضوع، برخی شوخیها و اظهارات عبدی درباره زنان و مسائل اجتماعی نیز با انتقادهایی روبهرو شد. بیماری، کاهش حضور در آثار شاخص و فاصله گرفتن از دوران اوج نیز باعث شد بحث درباره میراث هنری و انتخابهای حرفهای او بیش از گذشته مطرح شود.
میراث
جایگاه اکبر عبدی را نمیتوان تنها با تعداد فیلمها یا جوایزش سنجید. میراث او در تغییر نگاه به بازیگری کمدی است. او نشان داد خنداندن، نتیجه تکرار شوخیهای آشنا نیست، بلکه از باورپذیر شدن شخصیت آغاز میشود.
شاید همه انتخابهای حرفهای او موفق نبود و شاید بخشی از سالهای پایانی زندگیاش بیش از آثارش با حاشیهها شناخته شد، اما این واقعیت را تغییر نمیدهد که او یکی از تاثیرگذارترین بازیگران سینمای پس از انقلاب ایران بود.
شاید به همین دلیل است که اکبر عبدی بیش از آنکه با یک نقش در حافظه سینمای ایران بماند، با توانایی کمنظیرش در دگرگون شدن به یاد آورده خواهد شد؛ ویژگیای که لقب «مرد هزارچهره» را به دقیقترین توصیف میراث هنری او تبدیل کرده است.
دو منبع دیپلماتیک به رویترز گفتند کشورهای عضو دیوان کیفری بینالمللی روز جمعه دوم مرداد در پی مطرح شدن اتهامهای سوءرفتار جنسی علیه کریم خان، به برکناری او از سمت دادستان این دیوان رأی دادند.
بهگفته این منابع که بهدلیل حساسیت موضوع به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند، ۸۲ کشور از ۱۲۵ کشور عضو دیوان به برکناری دادستان رأی مثبت دادند.
خان، ۵۶ ساله، هرگونه تخلف را رد کرده است. وکلای او نیز روندی را که به این رأیگیری منتهی شد، غیرقانونی، از نظر آیین دادرسی ناعادلانه و فاقد پشتوانه شواهد توصیف کردهاند.
برکناری خان پس از آن صورت میگیرد که ایالات متحده اعلام کرد کارزار دیپلماتیک تازهای را برای برچیدن دیوان کیفری بینالمللی آغاز خواهد کرد؛ نهادی که واشینگتن آن را تهدیدی علیه حاکمیت خود میداند.
دیپلماتهایی که نهاد نظارتی دیوان را اداره میکنند، ماه گذشته به این نتیجه رسیدند که این وکیل بریتانیایی رابطه جنسی نامناسبی با یکی از وکلای جوانتر دیوان کیفری بینالمللی داشته و باید برکنار شود. کشورهای عضو نیز در رأیگیری روز جمعه در سازمان ملل متحد در نیویورک، تا حد زیادی از همین نتیجهگیری پیروی کردند.
روبیو از «دیوانهها» در دیوان انتقاد کرد
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، پنجشنبه در جریان سفر به فیلیپین گفت: «افراد دیوانه و خلوضعی در دیوان کیفری بینالمللی حضور دارند.»
او با تکرار انتقادهای پشین خود از دیوان کیفری بینالمللی تاکید کرد که هرگز مقامهای سیاسی یا نظامی آمریکا در این دادگاه محاکمه نخواهند شد و هیچ راهی برای انجام چنین کاری وجود ندارد.شوند.
ایالات متحده که عضو دیوان کیفری بینالمللی نیست، ۱۱ قاضی و دادستان این دیوان، از جمله خان، را تحریم کرده است.
واشینگتن در توجیه این اقدام به احکام بازداشت صادرشده از سوی دیوان علیه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین این کشور، و همچنین تحقیقات پیشین درباره نیروهای آمریکایی در افغانستان اشاره کرده است.
آغاز روند انتخاب دادستان جدید
فردی که خان را متهم کرده است، هفته گذشته برای نخستین بار در مصاحبهای با سیانان بهطور علنی صحبت کرد و بار دیگر اتهام خود را مبنی بر اینکه دادستان با او رابطه جنسی بدون رضایت داشته است، مطرح کرد.
وکلای خان به رویترز گفتند که او داشتن «هرگونه رابطه جنسی از هر نوع» با این کارمند را رد میکند.
برکناری خان بلافاصله روند انتخاب دادستان جدید دیوان کیفری بینالمللی را آغاز میکند؛ با این حال انتظار نمیرود دادستان جدید پیش از سال آینده انتخاب شود.
حتی با برکناری خان، تمامی احکام بازداشت فعال دیوان همچنان به قوت خود باقی خواهند ماند، زیرا تنها قضات دیوان کیفری بینالمللی اختیار لغو احکام بازداشت را دارند.
۱۵ سال طول کشید تا دلار از هزار تومان به صد هزار تومان برسد؛ از حدود سال ۱۳۸۹ تا فروردین ۱۴۰۴. اما فاصله ۱۰۰ هزار تومان تا آستانه ۲۰۰ هزار تومان را در ۱۵ ماه پیمود.
اکنون نرخ بازار آزاد حوالی ۱۹۰ هزار تومان در نوسان است، حکومت برای دفاع از مرز ۲۰۰ هزار تومان سنگربندی کرده و مردم، با کولهباری از خاطرات تلخ، با ناباوری خود را برای مواجهه با آن آماده میکنند. پرسش این نیست که آیا این مرز سقوط میکند؛ پرسش، تقویم سقوط است.
همراهان چرتکه، روش محاسبه ارزش دلار در اقتصاد تورمی ایران را میشناسند: نرخ سال گذشته را برمیداریم و تورمی را که در طول این مدت بر قیمتها نشسته، به آن اضافه میکنیم.
تازهترین آمار رسمی مرکز آمار میگوید تورم نقطهبهنقطه خرداد، یعنی فاصله قیمتهای خرداد امسال از خرداد پارسال، ۸۸.۶ درصد است. دلار در روزهای جنگ خرداد پارسال حدود ۹۳ هزار تومان بود. حاصلضرب ۹۳ در ۱.۸۹ میشود حدود ۱۷۵ هزار تومان؛ یعنی ارزش دلار در پایان خرداد امسال. نرخ واقعی بازار در همان روزها حدود ۱۸۰ هزار تومان بود: بازار با اختلافی جزیی، درست روی خطی حرکت میکرد که تورم کشیده بود.
این فرمول در نوسانهای هیجانی نیز راهنمای قابل اعتمادی است. خرداد امسال، به واسطه آتشبس و اعلام تفاهمنامه، نرخ دلار تا ۱۵۳ هزار تومان پایین آمد و ناظرانی که نرخ دلار را برآیند هیجان و شوک جنگ تلقی میکردند، سقوط دلار را نزدیک میدانستند. اما افزودن رشد تورمی سطح عمومی قیمتها همان موقع میگفت ارزش دلار از ۱۷۵ هزار تومان پایینتر نخواهد ماند؛ و نماند.
از خرداد تا امروز یک ماه تورم دیگر به این حساب اضافه شده است. آمار رسمی تیر هنوز منتشر نشده، اما اگر با روند ماههای اخیر تورمی بین ۷ تا ۹ درصد برای آن در نظر بگیریم، ارزش دلار به ۱۸۷ تا ۱۹۱ هزار تومان میرسد.
این در حالی است که دلار در طول هفته گذشته بین ۱۸۸ تا ۱۹۵ هزار تومان در نوسان بوده است. نتیجه روشن است: دو برابر شدن دلار در یک سال گذشته را نمیشود با ملامت دلالها، هیجان بازار، یا توطئه رسانههای مخالف حکومت توضیح داد.
نرخ دلار، آینه قیمتهایی است که در یک سال اخیر دو برابر شدهاند. دلار به دنبال تورم حرکت میکند و در نرخ کنونی حبابی وجود ندارد.
دو نکته این برآورد را محافظهکارانه مینماید. نخست اینکه در این معادله همه متغیرهای دیگر کنار گذاشته شده و تنها اثر تورمی تعقیب شده است؛ در حالی که از سرگیری درگیری، آسیب به زیرساختها و توقف صادرات، ریسک و نااطمینانی و هزینه بازسازی را بالا میبرد.
دوم اینکه ۸۸.۶ درصد رقم رسمی است و تورمی که مردم بر سر سفره لمس میکنند بالاتر از این است؛ اگر ارزش دلار را با تورم حسشده حساب کنیم، همین امروز باید از ۲۰۰ هزار تومان عبور کرده باشد. به این ترتیب ۱۹۰ هزار تومان کف ارزش دلار است، نه سقف قیمت آن.
آخرین سنگر
با عبور نرخ از یک کانال مهم، مثل ۲۰۰ هزار تومان، انتظارات کل بازار یک پله بالا میرود، قیمتگذاریها جابهجا میشود و بازگرداندن نرخ به کانال قبلی، حتی در صورت تغییر شرایط، چند برابر سختتر و پرهزینهتر از نگه داشتن آن میشود. به همین دلیل نگه داشتن دلار زیر ۲۰۰ هزار تومان به اولویت و مساله حیثیتی حکومت تبدیل شده است.
بانک مرکزی وقتی نتواند جلوی بالا رفتن دلار را بگیرد، میکوشد باختن کانال را تا جای ممکن عقب بیندازد و در صورت امکان از این آب گلآلود ماهی بگیرد؛ و این تلاش معمولا در کانال ۹ هر مرز به اوج میرسد.
زمستان ۱۴۰۳ در کانال ۹۰ همین اتفاق افتاد و عبور از کانال ۱۰۰ هزار تومان به بعد از عید ۱۴۰۴ موکول شد. تفاوت آن دفاع با امروز این است که آن عملیات با ریختوپاش درآمدهای نفتی انجام شد.
این بار نبرد حکومت با دلار در میانه درگیری، محاصره دریایی و سقوط دوباره درآمدهای نفتی جریان دارد. مقاومت ارز میخواهد، ارز از صادرات میآید و صادرات دوباره متوقف شده است. بانک مرکزیِ بینفت تنها میتواند چند هفته زمان بخرد و هر هفتهای که با تزریق میخرد، فنر جهش بعدی را فشردهتر میکند.
سه سناریو، یک تقویم
در سناریو نخست، یعنی ادامه فرسایش نیمهجنگی کنونی، تورم ماهانه در محدوده ۷ تا ۸ درصد میماند و دلار در مرداد از ۲۰۰ هزار تومان عبور میکند. اما ۲۰۰، پایان راه نیست: اگر تورم ماهانه ۷ درصد بماند، دلار زمستان امسال به ۳۰۰ هزار تومان خواهد رسید؛ با ۶ درصد، حوالی نوروز؛ و حتی اگر تورم تا ماهی ۵ درصد پایین بیاید، بهار ۱۴۰۶.
به این ترتیب، ۱۵ سال تا صد هزار تومان، پانزده ماه تا آستانه ۲۰۰ هزار تومان، و در صورت ادامه وضع کنونی تنها ۵ تا ۸ ماه تا ۳۰۰ هزار تومان فاصله است.
در سناریو دوم، یعنی گسترش جنگ، جنوب کشور، شاهرگ اقتصاد ایران در معرض قطع شدن قرار میگیرد: حدود ۹۰ درصد ورودی و خروجی تجارت کشور از دریا میگذرد و بندرها و پایانههای نفتی و عسلویه همه در جنوباند.
برنامه توسعه سازمان ملل برای همین وضعیت، یعنی توقف کامل صادرات نفت و فروپاشی مسیرهای تجاری، برآورد کرده که رشد اقتصادی ایران حدود ۱۰ درصد سقوط میکند و حدود چهار میلیون نفر دیگر به زیر خط فقر میروند.
در این سناریو دلار تا اول مهر به ۲۵۰ هزار تومان میرسد؛ هرچند اگر گسترش جنگ به تعطیلی کامل بازارها بینجامد، نرخ ممکن است در طول تعطیلی منجمد شود. این پارادوکس را دو بار دیدهایم: در جنگ پارسال و در نیمهتعطیلی امسال. سکوت نرخ در میانه جنگ علامت کنترل اوضاع نیست؛ فنری است که جمع میشود و با بازگشایی یکجا آزاد خواهد شد.
هرچه تخریب بیشتر باشد، بازسازی گرانتر و تولید پس از جنگ کمتر خواهد بود؛ در صورت تخریب گسترده، دلار مرزهای جدید را با سرعت طی میکند و اقتصاد ایران به آستانه ابرتورم وارد میشود.
در سناریو سوم، یعنی توقف درگیری و بازگشت به میز مذاکره، برزخ مذاکره تکرار خواهد شد. تجربه اخیر نشان داد حتی اگر روی کاغذ تحریمها برداشته شود، ورود پول واقعی و لغو کامل تحریمها به استحاله نظام گره خورده است.
در برزخ، سرمایهگذاری متوقف میماند، تولید لنگ میزند و کسری بودجه و چاپ پول ادامه مییابد؛ رکوردهای تورمی اردیبهشت و خرداد در دل همین برزخ ثبت شدند.
در این سناریو رسیدن دلار به ۲۰۰ هزار تومان اندکی عقب میافتد، اما پس از ماه عسل مذاکرات دوباره به صعود ادامه خواهد داد.
دفاع از عدد ثابت در برابر خطی که حرکت میکند
در روزهای اخیر نرخ بین ۱۸۸ تا ۱۹۵ هزار تومان نوسان کرده است؛ نوسانی که بخشی از آن حاصل تلاش آگاهانه سیاستگذار برای ناامن کردن پساندازهای خرد مردم و نوسانگیری از بازار است.
اما مداخله، خط ارزش را عوض نمیکند؛ فقط بازار را موقتا از آن عقب میاندازد و خط، با اندکی تاخیر، همراه تورم جلو میآید. دفاع از یک عدد ثابت در برابر خطی که حرکت میکند خریدن زمان است و هر بار که این جهش عقب افتاده، جهش بعدی بزرگتر بوده است.
این دفاع این بار در شرایطی انجام میشود که هر دلارِ تزریقی از تهمانده ذخایری برداشته میشود که فردا برای واردات دارو و کالاهای اساسی به آن نیاز داریم.
با این اوصاف، اگر فرسایش کنونی ادامه یابد، دلار ۲۰۰ هزار تومانی در مرداد محقق خواهد شد. اگر جنگ گسترش یابد، توقف کامل اقتصاد عبور از این مرز را عقب میاندازد و دلار میتواند تا شهریور و حتی مهر زیر ۲۰۰ هزار تومان بماند، اما پس از بازگشایی به صورت انفجاری بالا خواهد رفت.
در صورت آتشبس، این تقویم تنها چند هفته جابهجا میشود. سنگری که روزی ۱۵ سال مقاومت کرده بود، این بار ۱۵ ماه دوام آورد و در صورت ادامه روند کنونی، سنگر بعدی در نصف این مدت سقوط خواهد کرد. بازنده اصلی در هر سه مسیر کسی است که داراییاش را به ریال نگه داشته است.
روزنامه والاستریت ژورنال بهنقل از منابع آگاه گزارش داد که بحرین و کویت در اقدامی بیسابقه بهطور مخفیانه با جنگندههای خود به اهدافی در داخل خاک ایران حمله کردهاند.
این روزنامه این حملات را نخستین اقدام تلافیجویانه مستقیم این دو کشور علیه تهران خوانده و آن را نشاندهنده موقعیت دشواری دانسته است که کشورهای عربی با ادامه جنگ در آن گرفتار شدهاند.
بهگفته برخی از این منابع، این حملات هوایی که اوایل ماه جاری انجام شد و انبارهای نگهداری پهپاد و موشک و همچنین دیگر تاسیسات نظامی را هدف قرار داد، بازتابدهنده محاسبات تازه کشورهای عربی در مواجهه با جنگی طولانی است که خطر درگیر کردن هرچه بیشتر آنها را به همراه دارد
این منابع جمعه دوم مرداد به والاستریت ژورنال گفتند امارات متحده عربی، که در مراحل ابتدایی جنگ چندین بار به ایران حمله کرده بود، اطلاعات مربوط به اهداف و همچنین پوشش هوایی دفاعی برای این حملات فراهم کرد؛ اقدامی که نشانهای از شکلگیری همکاری میان کشورهای عربی برای مقابله با جمهوری اسلامی است.
جمهوری اسلامی طی هفتههای گذشته حملات تلافیجویانه خود را عمدتا بر بحرین و کویت متمرکز کرده است؛ دو کشوری که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند.
این دو کشور حوزه خلیج فارس نیروهای هوایی نسبتا کوچکی دارند که به جنگندههای آمریکایی و اروپایی مجهز هستند، اما به گفته افراد آگاه، نمیخواستند اجازه دهند تهران بدون پرداخت هزینه به حملات خود علیه آنها ادامه دهد.
امارات متحده عربی اعلام کرده از کاهش تنشها در منطقه، از جمله بازگشایی کامل تنگه هرمز مسیر حیاتی صادرات نفت کشورهای خلیج فارس، حمایت میکند.
وزارت امور خارجه امارات همچنین حملات به کویت و بحرین را محکوم کرده و گفته است این کشور «همبستگی کامل خود را با این کشورها اعلام میکند و بار دیگر حمایت خود را از تمامی اقداماتی که با هدف حفاظت از امنیت و ثبات آنها انجام میشود، مورد تاکید قرار میدهد.»
سخنگویان دولتهای کویت و بحرین به درخواستهای والاستریت ژورنال درباره حملات این دو کشور به اهدافی در خاک ایران پاسخ ندادند.
بهنوشته این روزنامه، معضل بحرین و کویت در واقع بازتاب وضعیت گستردهتری در سراسر خلیج فارس است؛ جایی که دولتهای عربی میان جنگی که خواهان آن نبودند و همسایهای بسیار بزرگتر و خشمگین در ایران گرفتار شدهاند.
این کشورها در مجموع بخش عمده فشار و خسارات ناشی از حملات جمهوری اسلامی در طول جنگ را متحمل شدهاند و اکنون با این احتمال روبهرو هستند که یک رویارویی طولانیمدت شکل بگیرد؛ جنگی که امنیت و اقتصاد آنها را تهدید میکند.
دینا اسفندیاری، تحلیلگر خاورمیانه در بلومبرگ اکونومیکس، به والاستریت ژورنال گفت: «ادامه جنگ به شکلی که اکنون در حال پیش رفتن است، بدترین سناریو ممکن برای کشورهای حوزه خلیج فارس.»
او افزود: «دلیلش این است که چنین شرایطی به آنها فرصت بازسازی و حفظ تصویر خود بهعنوان پناهگاهی برای ثبات در منطقهای بیثبات را نمیدهد. این وضعیت اساس الگوهای آنها را تحت تاثیر قرار میدهد.»
والاستریت ژورنال پیش از این گزارش داده بود که امارات متحده عربی از همان مراحل ابتدایی وارد این درگیری شد و از آغاز جنگ دهها حمله هوایی علیه جمهوری اسلامی انجام داد. این حملات تا یک روز پس از اعلام آتشبس در ماه آوریل ادامه یافت.
جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر عموما از حمله به امارات خودداری کرده است، هرچند اوایل ماه جاری دو نفتکش اماراتی را هدف قرار داد.
کویت و بحرین در موقعیتی بهویژه دشوار قرار دارند. اسفندیاری گفت هیچیک از این دو کشور طی دهههای گذشته روابط خوبی با جمهوری اسلامی نداشتهاند و در موج اخیر درگیریها نیز از اهداف اصلی بودهاند.
اکنون حکومت ایران حملات خود را تشدید کرده و زیرساختهای حیاتیتری را در این کشورها هدف قرار میدهد.
وزارت امور خارجه کویت یکشنبه اعلام کرد جمهوری اسلامی یک نیروگاه برق و یک تاسیسات آبشیرینکن را هدف قرار داده است. کویت این اقدام را تهدیدی علیه شهروندان این کشور و تشدید خطرناک تنشها خواند.
کشورهایی مانند عمان و قطر مدتهاست تلاش کردهاند میان جمهوری اسلامی و غرب موازنه برقرار کنند و تمایل اندکی برای رویارویی با تهران نشان دادهاند.
بهگفته افراد آگاه از موضوع، عربستان سعودی نیز در مراحل ابتدایی جنگ همراه با امارات متحده عربی به اهدافی در خاک ایران حمله کرد، اما اکنون در حال ارزیابی موضع خود است.
دولتهای عربی منطقه امیدوار بودند جنگ بهسرعت پایان یابد تا بتوانند دوباره بر اقتصاد خود تمرکز کنند اما اکنون این درگیری وارد پنجمین ماه خود شده است، بدون آنکه نشانهای وجود داشته باشد که یکی از طرفین به خواستههایش رسیده یا قصد عقبنشینی داشته باشد.
صادرات نفت کشورهای خلیج فارس بهدلیل تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز بهشدت مختل شده است.
این هفته تهدید تازهای نیز با محاصره دریای سرخ و حملات حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی به کشتیها پدیدار شد.
بهنوشته والاستریت ژورنال، گردشگری در منطقه تقریبا متوقف شده و سرمایهگذاری نیز تحت فشار قرار گرفته است.
دولتهای عربی اکنون در حال بررسی این موضوع هستند که آیا ممکن است برای باز کردن مسیرهای حیاتی تجارت خود ناچار شوند رویکرد تهاجمیتری در پیش بگیرند.
عمر کریم، پژوهشگر سیاست عربستان سعودی و ژئوپلیتیک خلیج فارس در دانشگاه بیرمنگام، به والاستریت ژورنال گفت: «فکر میکنم کشورهای خلیج فارس دارند به این نتیجه میرسند که این جنگ برای مدتی ادامه خواهد داشت.»
او افزود: «این در نهایت به این معناست که آنها ناچار خواهند شد آشکارا با ایران مقابله کنند.»
به گفته او، دولتهای منطقه حتی شروع به بررسی ایده تغییر حکومت در تهران کردهاند، «زیرا ادامه همزیستی در یک منطقه با این حکومت در ایران، عملا به معنای قرار گرفتن تحت سلطه هژمونیک جمهوری اسلامی خواهد بود.»