احتمال حل تنشهای آمریکا و جمهوری اسلامی از مسیر دیپلماسی
فرشته پزشک، کارشناس روابط بینالملل، میگوید با توجه به فاصله زیاد میان خواستههای آمریکا و انتظارات جمهوری اسلامی، در شرایط کنونی دیپلماسی بعید است بتواند تغییر اساسی در وضعیت ایجاد کند.
او افزود تا زمانی که هیچیک از طرفین به پیروزی قاطع در میدان نرسیدهاند، احتمال تداوم درگیریها همچنان بالاست.
اورشلیمپست نوشت که خاورمیانه سابقهای دیرینه در جنگهای فرسایشی دارد و اکنون به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ خود را برای ورود به رویارویی طولانیمدت با حکومت ایران آماده میکند.
این روزنامه شامگاه یکشنبه ۲۸ تیر نوشت یکی از نشانههای حرکت در این مسیر، تکرار کارزارهای نظامی در فاصلهای نسبتا کوتاه است؛ جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و دور تازه درگیریها که از هفته گذشته آغاز شده است.
جنگ ایران؛ کدام طرف از توان ادامه نبرد برخوردار است؟
اورشلیمپست در ادامه نوشت تاریخ خاورمیانه و مناطق پیرامونی، از شمال آفریقا و افغانستان تا منطقه ساحل، نشان میدهد پیروزیهای سریع نظامی همیشه امکانپذیر نیستند و حتی زمانی که رخ میدهند، لزوما به نتایج سیاسی قاطع و پایدار منجر نمیشوند.
یک ارتش ممکن است در نبردی پیروز شود یا بخش مهمی از توانمندیهای دشمن را از بین ببرد؛ اما ماهها یا سالها بعد بار دیگر خود را در برابر دور تازهای از درگیری ببیند.
به نوشته این روزنامه، این وضعیت ممکن است همان چالشی باشد که اکنون آمریکا و اسرائیل در رویارویی با حکومت ایران با آن مواجه هستند.
اگر درگیری کنونی در مسیر تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی باشد، پرسش اصلی دیگر صرفا این نیست که کدام طرف از توانایی انجام حملات موثرتر یا وارد کردن خسارت بیشتر به طرف مقابل برخوردار است.
پرسش تعیینکننده این است که کدام طرف میتواند دورهای پیاپی درگیری را برای مدت طولانیتری ادامه دهد، هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی آن را تاب آورد و در نهایت، فشار نظامی را به یک نتیجه سیاسی و راهبردی پایدار تبدیل کند.
اگرچه از جنگ ۶ روزه سال ۱۹۶۷ و جنگ خلیج فارس به رهبری آمریکا در سال ۱۹۹۱ بهعنوان نمونههایی از پیروزیهای سریع و قاطع نظامی یاد میشود، تاریخ خاورمیانه مملو از جنگهایی است که سالها ادامه یافتهاند، بدون آنکه به نتیجهای سیاسی و پایدار منجر شوند.
یکی از برجستهترین نمونهها، جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود. دو طرف شهرهای یکدیگر را با موشک هدف قرار دادند و حکومت صدام حسین نیز در جریان جنگ از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد.
در این جنگ خونین، نیروهای زمینی دو طرف در جبههها و سنگرها وارد نبردی فرسایشی شدند؛ الگویی از جنگ که بیش از نبردهای جنگ جهانی دوم، یادآور جنگ سنگری در جنگ جهانی اول بود.
نمونه دیگر به تحولات پس از جنگ ۶ روزه سال ۱۹۶۷ بازمیگردد. اسرائیل در آن جنگ ارتشهای مصر، سوریه و اردن را شکست داد، اما پس از پایان نبرد، درگیری با مصر در امتداد کانال سوئز ادامه یافت؛ نبردهایی که بعدها به «جنگ فرسایشی» شهرت یافتند.
چند سال بعد، در سال ۱۹۷۳، مصر و سوریه حملهای غافلگیرانه را علیه اسرائیل آغاز کردند که به «جنگ یوم کیپور» معروف شد.
تحولات عراق پس از سقوط صدام
تحولات پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز نمونه دیگری از تبدیل یک پیروزی سریع نظامی به درگیری طولانیمدت است.
نیروهای آمریکایی حکومت صدام حسین را در مدت کوتاهی سرنگون کردند، اما اندکی بعد شورشی مسلحانه علیه حضور آمریکا و ساختار سیاسی جدید عراق شکل گرفت.
گسترش این شورش سرانجام در سال ۲۰۰۷ واشینگتن را به افزایش شمار نیروهای خود در عراق واداشت.
آمریکا در این مقطع کوشید با اعزام نیروهای بیشتر و همکاری با برخی گروههای سنی و دیگر نیروهای محلی، شورشیان را شکست دهد و اوضاع امنیتی را کنترل کند.
نبردهای اسرائیل در غزه و لبنان
اسرائیل طی دهههای گذشته بارها با دورهای مکرر و طولانی درگیری روبهرو بوده است. نوار غزه در سالهای ۲۰۰۹، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ شاهد چندین دور جنگ بود و پس از آن نیز جنگی گسترده در پی حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد.
لبنان هم یکی دیگر از صحنههای درگیریهای طولانی در منطقه بوده است. جنگ داخلی این کشور در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و پس از پیمان طائف در سال ۱۹۸۹ که با حمایت عربستان سعودی به دست آمد، در سال ۱۹۹۰ پایان یافت.
اسرائیل در سال ۱۹۷۸ و بار دیگر در سال ۱۹۸۲ در لبنان مداخله نظامی کرد و نیروهای این کشور تا سال ۲۰۰۰ در بخشهایی از جنوب لبنان حضور داشتند.
دهها درگیری در یمن
یمن طی دهههای گذشته صحنه جنگهای داخلی و درگیریهای طولانی بوده است.
یمن شمالی و جنوبی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با یکدیگر جنگیدند و دههها بعد، حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی پس از پیشروی در صنعا، برای تصرف عدن تلاش کردند.
مداخله نظامی ائتلافی به رهبری عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ مانع پیشروی کامل حوثیها شد، اما نتوانست به تقسیم سیاسی و نظامی یمن پایان دهد و این کشور همچنان با شکافهای عمیق داخلی روبهروست.
حوثیهای یمن
جنگهای فرسایشی در آفریقا
نمونههای جنگهای فرسایشی به خاورمیانه محدود نمیشود. فروپاشی ساختار حکومتی سومالی در دهه ۱۹۹۰ زمینهساز درگیریهایی طولانی شد که پیامدهای آن همچنان ادامه دارد.
در همین بستر، سومالیلند ساختار حکومتی مستقلی از سومالی ایجاد کرد.
لیبی نیز پس از سال ۲۰۱۱ میان مراکز مختلف قدرت تقسیم شد و با وجود تلاشها برای آشتی و مصالحه، پیامدهای سالها جنگ داخلی همچنان ادامه دارد.
جنگ طولانی لیبی و چاد در دهه ۱۹۸۰، جنگ اوگادن میان سومالی و اتیوپی و جنگ اتیوپی و اریتره، از دیگر نمونههای درگیریهای طولانی و پرهزینه در منطقه به شمار میروند.
اکنون پرسش این است که آیا جنگ با جمهوری اسلامی نیز به سرانجامی مشابه این موارد دچار خواهد شد؟
روزنامه هاآرتص در تحلیلی نوشت کشتهشدن دو نظامی آمریکایی در اردن احتمالا دونالد ترامپ را به واکنشی شدید علیه حکومت ایران وادار خواهد کرد و ممکن است رییسجمهوری آمریکا این بار به بنیامین نتانیاهو برای پیوستن به جنگ چراغ سبز نشان دهد.
همزمان، استقرار گسترده هواپیماهای سوخترسان آمریکا و شلیک موشک به نزدیکی مرز اسرائیل، از نزدیکتر شدن تدریجی درگیریها به خاک این کشور حکایت دارد.
به نوشته هاآرتص، حمله موشکی جمهوری اسلامی به یک پایگاه آمریکا در اردن که دو کشته و شماری زخمی بر جا گذاشت، گزینههای ترامپ را محدود کرده است. این روزنامه احتمال داد پاسخ گسترده آمریکا اندکی پس از پایان دیدار نهایی جام جهانی آغاز شود.
جمهوری اسلامی و آمریکا بیش از یک هفته است که حملات متقابلی انجام میدهند. به نوشته هاآرتص، آمریکا پس از آن حملات خود را از سر گرفت که حکومت ایران بار دیگر کشتیهای در حال عبور از مسیر جنوبی تنگه هرمز، در نزدیکی عمان، را هدف قرار داد.
ترامپ بازگشت حکومت ایران به میز مذاکره، ترجیحا با شرایطی بهتر برای واشینگتن، را مطلوبترین نتیجه میداند؛ اما رهبری تندروی شکلگرفته پیرامون مجتبی خامنهای تاکنون تمایلی به مصالحه نشان نداده است. هاآرتص همچنین به نقل از منابع اسرائیلی که با یک رسانه سعودی گفتوگو کردهاند، نوشت خامنهای از ایران خارج شده است؛ ادعایی که مستقلا تایید نشده است.
بر اساس این تحلیل، محدودیتهای اقتصادی و اعتمادبهنفس حکومت ایران پس از عقبنشینی ترامپ از برخی خواستهها و امضای یادداشت تفاهم ماه گذشته میلادی، تهران را به پذیرش خطر بیشتر سوق داده است. جمهوری اسلامی با تردد بدون محدودیت کشتیها در تنگه هرمز مخالف است و میخواهد با دریافت عوارض عبور، درآمد کسب کند. تهران همچنین انتظار دارد واشینگتن تحریمهای تجاری را لغو و حسابهای بانکی مسدودشده ایران در خارج را آزاد کند.
هاآرتص نوشت پذیرش عوارض عبور برای آمریکا مشکل بزرگی خواهد بود، زیرا به معنای امتیاز دادن به حکومت ایران درباره آزادی جهانی کشتیرانی است. چنین توافقی ممکن است کشورهای کنترلکننده مسیرهای دریایی در جنوب شرق آسیا را نیز به طرح خواستههای مشابه ترغیب کند.
ترامپ طی هفتههای گذشته با درخواست نتانیاهو برای ورود اسرائیل به جنگ موافقت نکرده و به نوشته هاآرتص، مدتی است از نخستوزیر اسرائیل فاصله گرفته است. با این حال، ادامه بنبست و کشتهشدن نیروهای آمریکایی ممکن است محاسبات او را تغییر دهد.
این روزنامه انگیزه نتانیاهو برای ورود به جنگ را دستیابی به یک موفقیت نظامی روشن پس از ناکامی ۴۰ روز نخست درگیری امسال با حکومت ایران ارزیابی کرد. هاآرتص همچنین نوشت نتانیاهو کمتر از ۱۰۰ روز مانده به انتخابات سراسری، در حالی که نظرسنجیها شکست بلوک او را نشان میدهند، ممکن است از شکلگیری فضای بحرانی تازه در اسرائیل سود سیاسی ببرد.
با این حال، این روزنامه هشدار داد ورود به جنگ لزوما در خدمت منافع اسرائیل نخواهد بود، بهویژه اگر ترامپ خواهان بازگشت سریع به مذاکرات باشد. اسرائیل ممکن است همانند همسایگان ایران در خلیج فارس هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گیرد، بدون آنکه دستاورد مشخصی به دست آورد.
به گفته نیروی هوایی اسرائیل، نزدیک به ۱۰۰ هواپیمای سوخترسان آمریکایی در فرودگاه بنگوریون و پایگاههای نظامی جنوب اسرائیل مستقر شدهاند. آمریکا نیز یکشنبه هشدار مسافرتی مشخصی برای شهر عقبه در جنوب اردن، در نزدیکی ایلات، صادر کرد. به نوشته هاآرتص، هواپیماهای حامل تسلیحات آمریکایی در عقبه فرود آمدهاند و این موضوع ممکن است شهر را به هدفی برای حکومت ایران تبدیل کرده باشد.
دو ساعت پس از صدور هشدار، موشکهایی به سوی عقبه شلیک شدند که ظاهرا پدافند هوایی اردن آنها را رهگیری کرد. صدای انفجارها در ایلات نیز شنیده شد. هاآرتص این تحولات را نشانه نزدیکتر شدن تدریجی کارزار نظامی به خاک اسرائیل دانست.
این روزنامه احتمال داد حمله قریبالوقوع آمریکا آخرین هشدار به [حکومت] ایران باشد و درگیری را پایینتر از سطح جنگ تمامعیار نگه دارد. با این حال، خودداری تهران از بازگشت به مذاکرات میتواند ترامپ را برخلاف خواسته اعلامشدهاش به دور دیگری از جنگ گسترده در خلیج فارس بکشاند و زمینه ورود اسرائیل را فراهم کند.
توافق آمریکا و عربستان بدون امتیاز برای اسرائیل هاآرتص در بخش دیگری از تحلیل خود نوشت دولت آمریکا در آستانه امضای توافق هستهای غیرنظامی با عربستان سعودی است؛ اقدامی که میتواند نشانه کاهش نفوذ نتانیاهو بر ترامپ باشد.
قرار بود توافق مشابهی در پاییز ۲۰۲۳ امضا شود، اما دولت جو بایدن آن را به عادیسازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل مشروط کرده بود. حملات هفتم اکتبر و جنگ پس از آن، این طرح را متوقف کرد و دولت ترامپ نیز نتوانست آن را با همان شرایط احیا کند.
به نوشته هاآرتص، ترامپ اکنون قصد دارد خواسته محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، را بدون توجه به موضع اسرائیل و بدون کسب امتیازی برای این کشور برآورده کند. این روزنامه این تحول را یکی از عوامل مهم در ارزیابی موازنه راهبردی جنگ دانست.
تنش در کرانه باختری به آستانه انتخابات نزدیک میشود هاآرتص در ادامه هشدار داد در حالی که نگاهها به خلیج فارس دوخته شده، خطر درگیری در کرانه باختری نیز افزایش یافته است. این روزنامه نوشت «فعالان راست افراطی» و نمایندگان آنها در ائتلاف حاکم، در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر از ملتهب شدن این منطقه سود میبرند.
شورای سردبیری روزنامه اورشلیمپست در مقالهای با اشاره به ادامه حملات جمهوری اسلامی به کشورهای حاشیه خلیج فارس، خواستار ایجاد یک سامانه دفاعی دائمی با مشارکت اسرائیل، آمریکا و کشورهای عربی منطقه شد.
بر اساس این مقاله که یکشنبه ۲۸ تیر منتشر شد، حملات جمهوری اسلامی عملا مرز میان رویارویی اسرائیل با تهران و تهدیدهای امنیتی پیش روی کشورهای منطقه را از میان برده است.
به نوشته اورشلیمپست، کشورهای حاشیه خلیج فارس سالها ضمن اتکا به حمایت نظامی آمریکا و حفظ روابط امنیتی غیرعلنی با اسرائیل، کانالهای دیپلماتیک خود با تهران را نیز باز نگه داشتهاند.
این کشورها عمدتا از همکاری علنی با اسرائیل خودداری کردهاند، زیرا نگران بودهاند چنین اقدامی به تحریک تهران، افزایش حساسیتهای داخلی و پیچیدهتر شدن روابط با دیگر کشورهای عربی بینجامد.
اورشلیمپست افزود این سیاست شاید در دورههای آرامتر امکان مانور بیشتری در اختیار کشورهای منطقه قرار میداد، اما در شرایطی که موشکها و پهپادهای حکومت ایران تهدیدی علیه خاک کشورهای عربی، پایگاههای آمریکا، بنادر، فرودگاهها، تاسیسات انرژی و آبشیرینکنها به شمار میروند، دیگر چنین رویکردی کافی نیست.
تحولات اخیر نشان دادهاند کشورها برای هدف قرار گرفتن از سوی جمهوری اسلامی لزوما نباید در جنگ مستقیم با تهران باشند و میزبانی از نیروهای آمریکایی، مشارکت در ترتیبات دفاعی منطقهای یا مقابله با اهداف راهبردی حکومت ایران نیز میتواند آنها را در معرض حمله قرار دهد.
در روزهای اخیر، حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به تشدید درگیریها در منطقه انجامیده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۷ تیر این حملات را نقض تفاهمنامه اسلامآباد دانست و از پایان آتشبس با جمهوری اسلامی خبر داد.
از آن زمان، ارتش ایالات متحده حملاتی را علیه مواضع جمهوری اسلامی، بهویژه در جنوب ایران، به انجام رسانده است.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی شماری از کشورهای منطقه از جمله بحرین، کویت، قطر و اردن را هدف قرار داده است.
تهران اغلب حملات خود را با استناد به فعالیت پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای منطقه توجیه میکند.
این در حالی است که تاسیسات غیرنظامی نیز از جمله اهداف حملات حکومت ایران از زمان آغاز درگیریها بودهاند.
شورای سردبیری اورشلیمپست در ادامه نوشت اسرائیل، آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس هماکنون بخش عمدهای از توانمندیهای لازم برای ایجاد یک سامانه دفاعی مشترک را در اختیار دارند.
اسرائیل از تجربه گسترده در شناسایی و رهگیری موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادها برخوردار است و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز سرمایهگذاری گستردهای در سامانههایی مانند پاتریوت و تاد انجام دادهاند. آمریکا نیز در سراسر منطقه رادارها، سامانههای پدافند هوایی و زیرساختهای فرماندهی در اختیار دارد.
به نوشته این روزنامه، همکاریهای موجود در دورههای بحرانی موثر بودهاند، اما همچنان عمدتا غیرعلنی، پراکنده و متکی بر تصمیمهایی هستند که پس از آغاز حملات و در شرایط اضطراری اتخاذ میشوند.
اورشلیمپست هشدار داد چنین سازوکاری ممکن است در برابر تهدیدهای محدود کارآمد باشد، اما زمانی که چند کشور بهطور همزمان هدف حملات موشکی و پهپادی قرار میگیرند و زیرساختهای حیاتی ممکن است ظرف چند دقیقه مورد حمله واقع شوند، کافی نیست.
بر اساس این مقاله، نخستین گام برای ایجاد یک چارچوب دفاعی رسمی باید تبادل لحظهای اطلاعات و راهاندازی سامانه مشترک هشدار زودهنگام باشد. دادههای راداری باید بهسرعت میان اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس و نیروهای آمریکایی به اشتراک گذاشته شوند و سازوکار مشخصی برای شناسایی تهدیدها و انتخاب مناسبترین سامانه رهگیری وجود داشته باشد.
همزمان با شدت گرفتن درگیریها، مقامهای جمهوری اسلامی به تهدیدهای خود علیه کشورهای منطقه ادامه میدهند.
۲۷ تیر، محمد مرندی، تحلیلگر حکومتی و از اعضای هیات رسانهای جمهوری اسلامی در مذاکرات اسلامآباد، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت اگر آمریکا به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی ادامه دهد، جمهوری اسلامی با حمله به زیرساختهای حیاتی حامیان واشینگتن تلافی خواهد کرد.
او افزود کویت بهای این حملات را پرداخته است و در صورت ادامه این روند، مردم امارات متحده عربی نیز باید از اهداف احتمالی حملات تهران فاصله بگیرند.
لزوم آمادگی برای حملات تهران به زیرساختهای حیاتی
شورای سردبیری اورشلیمپست تاکید کرد رزمایشهای مشترک نباید تنها به رهگیری موشکها و پهپادها محدود شوند و کشورهای منطقه باید برای پیامدهای گستردهتر حملات نیز آمادگی داشته باشند.
به نوشته این روزنامه، بسته شدن فرودگاهها، حملات سایبری، افزایش ناگهانی شمار مراجعهکنندگان به بیمارستانها، قطع برق و آب و حمله به تاسیسات نفتی، بنادر و آبشیرینکنها از جمله سناریوهایی هستند که باید در رزمایشهای مشترک مورد توجه قرار گیرند.
نهادهای دفاع غیرنظامی نیز باید در کنار نیروهای نظامی در این برنامهها مشارکت کنند و برای مدیریت همزمان بحرانهای احتمالی آموزش ببینند.
اورشلیمپست افزود ایجاد چنین چارچوبی مستلزم عادیسازی فوری روابط همه کشورهای مشارکتکننده با اسرائیل نیست و همکاریها میتوانند بهتدریج توسعه یابند و آمریکا نقش هماهنگکننده و تضمینکننده را بر عهده بگیرد.
به نوشته این روزنامه، بخشی از این همکاریها ممکن است در مراحل نخست غیرعلنی باقی بماند، بهویژه تا زمانی که مساله فلسطین همچنان بر افکار عمومی کشورهای عربی تاثیرگذار است.
شورای سردبیری اورشلیمپست همچنین به نگرانی برخی دولتهای منطقه درباره احتمال تحریک جمهوری اسلامی در نتیجه ایجاد یک ساختار دفاعی رسمی اشاره کرد و نوشت حملات اخیر تهران این استدلال را تضعیف کردهاند، زیرا حتی کشورهایی که برای جلوگیری از تشدید تنشها کوشیده بودند، هدف قرار گرفتهاند.
در پایان این مطلب آمده است: «ایران از پیش یک میدان نبرد مشترک ایجاد کرده است. اکنون اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایالات متحده باید سامانه دفاعی منطقهای و دائمی مورد نیاز برای حفاظت از این منطقه را ایجاد کنند.»
پس از ماهها جنگ منطقهای که بار دیگر عراق را میان جمهوری اسلامی، کشورهای خلیج فارس و آمریکا گرفتار کرده است، بغداد میکوشد با میزبانی گفتوگوهای تازه، نقش خود را از میدان درگیری به میانجی دیپلماتیک تغییر دهد.
فواد حسین، وزیر خارجه عراق، پیشنهاد کرده است نشستی با حضور عراق، جمهوری اسلامی و شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس برگزار شود تا طرفها درباره امنیت منطقهای و همکاریهای اقتصادی گفتوگو کنند.
عربنیوز شنبه ۲۷ تیر ماه نوشت که تهران از این ابتکار استقبال کرده و آن را بخشی از چارچوبی امنیتی دانسته است که کشورهای منطقه، نه قدرتهای خارجی، آن را هدایت کنند.
برای بغداد نیز این طرح فرصتی است تا عراق را فراتر از صحنه رقابت قدرتهای منطقهای نشان دهد.
با این حال، تحلیلگران معتقدند موفقیت عراق تنها به آمادگی آن برای میزبانی گفتوگوها بستگی ندارد، بلکه به پاسخ این پرسش نیز وابسته است: آیا بغداد میتواند کشورهای خلیج فارس را متقاعد کند که قادر به مهار گروههای مسلح فعال در خاک خود است؟
لحیب هیگل، تحلیلگر ارشد عراق در گروه بینالمللی بحران، گفت بغداد از گشودن مسیر تازهای برای گفتوگو میان جمهوری اسلامی و کشورهای خلیج فارس سود دیپلماتیک خواهد برد، بهویژه آن که روابط بغداد با شورای همکاری، پس از جنگ ایران آسیب دیده است.
این ابتکار در مقطع حساسی برای دولت تازه عراق به نخستوزیری علی الزیدی مطرح شده است. او میکوشد روابط با کشورهای خلیج فارس را گسترش دهد، سرمایهگذاری خارجی جذب کند و توانایی بغداد را برای ایفای نقشی منطقهای، نشان دهد.
الزیدی همچنین در پی بازتعریف مناسبات عراق با واشینگتن است.
او در دیدار با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفت هدفش این است که «نیروهای آمریکایی [از عراق] خارج شوند و شرکتهای آمریکایی وارد شوند». رویکردی که نشاندهنده تلاش او برای انتقال روابط دو کشور از محور امنیتی به سرمایهگذاری و بازسازی است.
جنگ ایران، تلاش عراق برای نزدیک شدن به کشورهای حوزه خلیج فارس را دشوار کرده است.
هر شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس از حملات، رهگیریها یا خسارتهای مرتبط با موشکها و پهپادهای جمهوری اسلامی خبر دادهاند. گزارشهایی مبنی بر انجام برخی حملات از خاک عراق نیز نگرانیها را درباره توانایی بغداد در مهار گروههای مورد حمایت تهران افزایش داده است.
هیگل گفت این موضوع ممکن است برای کشورهای خلیج فارس تعیینکننده باشد، هرچند آنها مایلاند به دولت تازه عراق فرصت بدهند.
عربستان سعودی نیز از تعهد بغداد برای جلوگیری از استفاده از خاک عراق علیه کشورهای خلیج فارس استقبال کرده است.
عراق سالها تلاش کرده است میان واشینگتن و تهران توازن برقرار کند و همزمان روابط خود را با همسایگان عرب گسترش دهد، اما تا زمانی که خصومت میان جمهوری اسلامی از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر ادامه دارد، تبدیل عراق از میدان رقابت به بازیگری موثر در امنیت منطقه، دشوار خواهد بود.
حمایت تهران از ابتکار بغداد نیز برداشتهای متفاوتی ایجاد کرده است. جان کالابرس، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، گفت جمهوری اسلامی این طرح را فرصتی برای کاهش تنشهای منطقهای، مقابله با انزوای دیپلماتیک، کسب مشروعیت بیشتر و دور زدن آمریکا میبیند.
تهران مدتهاست با نقش مسلط آمریکا در امنیت خلیج فارس مخالفت میکند. از این منظر، نشست بغداد به جمهوری اسلامی امکان میدهد بر این موضع تاکید کند که امنیت منطقه باید به دست کشورهای منطقه برقرار شود.
در عین حال، کشورهای عربی، عراق را صرفا امتداد نفوذ جمهوری اسلامی نمیدانند و عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، در سالهای اخیر روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را با بغداد، بهویژه در حوزه انرژی و زیرساخت، گسترش دادهاند.
عراق پیشتر نیز میزبان گفتوگوهای ایران و عربستان سعودی بوده است، اما میزبانی مذاکرات با ایجاد یک چارچوب پایدار امنیتی تفاوت دارد.
چنین چارچوبی مستلزم رسیدگی به فعالیتهای موشکی و پهپادی، گروههای مسلح، امنیت دریایی و بیاعتمادی عمیق پس از ماهها درگیری است.
کالابرس گفت بدون اقدامات ملموس اعتمادساز، سخنان سیاسی به تنهایی ارزشی ندارد.
الزیدی وعده داده است پس از پایان ماموریت ائتلاف به رهبری آمریکا، هیچ گروه مسلحی خارج از کنترل دولت فعالیت نکند. برخی گروههای نزدیک به تهران برای همکاری اعلام آمادگی کردهاند، اما برخی دیگر همچنان با خلع سلاح مخالفت میکنند.
در نهایت، موفقیت ابتکار بغداد به توانایی دولت عراق در کنترل تحولات خارج از میز مذاکره وابسته است.
اگر عراق نتواند مانع شود گروههای مسلح فعال در خاکش این کشور را به تنشهای تازه بکشانند، نقش بغداد ممکن است به میزبانی محدود بماند، نه میانجیگری.
با این همه، فرصت عراق هرچند محدود، واقعی است. کشورهای خلیج فارس آمادهاند به دولت تازه فرصت بدهند، تهران از یک مسیر منطقهای استقبال کرده و بغداد نیز برای جذب سرمایهگذاری و افزایش اعتبار منطقهای خود انگیزه کافی دارد.
جنگ آمریکا و ایران دوباره آغاز شده است. واشنگتن و تهران، هر دو خود را پیروز یک جنگ تمام نشده میدانند. در حالیکه هیچیک پیروز قطعی نیستند. اما این بازی بیبرنده یک بازنده آشکار دارد: مردم ایران.
اگر یکی از دو طرف واقعا قاطعانه پیروز شده بود، مذاکره معنا نداشت. پیروز قاطع، شروط را تحمیل میکرد، نه آنکه از میانجیگران بخواهد آنها را منتقل کند. آنچه طرف آمریکایی، بهخصوص ترامپ و ونس میگویند این است که حکومت ایران شروط را پذیرفته بود: آزادسازی و امنیت تنگه هرمز، توقف غنیسازی.
جمهوری اسلامی هم معتقد بود و هست که توان دریافت خسارت، آزادسازی پولهای بلوکه شده و بیرون راندن آمریکا از منطقه را دارد و دست را فراتر گذاشت و لبنان را نیز در این میان دخیل کرد.
از متن تفاهمنامه منتشر شده برمیآمد که این شروط برآورده خواهد شد. اما در آمریکا، صداهای مخالف ترامپ به وضوح بالا رفت. در ایران نیز، طیف تندرو خشم خود را نشان داد.
دو روایت پیروزی که هر دو طرف برای مخاطبان داخلی خود میسازند، در یک نقطه به هم میرسند: انکار واقعیت میدان. واقعیتی که در آن، نه آمریکا توانست نظام جمهوری اسلامی را به تسلیم وادارد، نه حکومت ایران توانست از فروپاشی اقتصادی و انزوای منطقهای رهایی یابد.
تحلیلگران آمریکایی، خود این تشخیص را روشنتر از هر منتقد بیرونی بیان کردهاند. مایکل فرومن، رییس شورای روابط خارجی، بیان میکند که قدرت نظامی بهتنهایی قادر به بازطراحی نظم منطقهای نیست.
بهگفته او، با وجود خسارات سنگین وارد شده به توان نظامی ایران، تهران توانست با ابزارهای کمهزینهای مثل پهپاد و موشکهای ارزان قیمتش منافع آمریکا و متحدانش را به چالش بکشد.
به عقیده فرومن وقتی ابزار ارزان بتواند سامانهای گران را تهدید کند، نظم نظامی جهانی دچار اختلال میشود. هزینه همکاری امنیتی با آمریکا برای متحدان منطقهای، بالا میرود. کشورهای عربی خلیج فارس، که حملات به اهدافی در خاکشان نگرانی ایجاد کرده، ممکن است به سمت روسیه، چین یا توافق مستقیم با ایران سوق پیدا کنند.
او نتیجه میگیرد که «تغییر قواعد بازی با پیروزی در آن یکسان نیست.»
آمریکا قواعد بازی منطقه را تغییر داد، اما در این بازی پیروز نشد. توان نظامی داشت اما اراده سیاسی برای ادامه نداشت. کاخ سفید میان تهدید نظامی و تلاش برای دستیابی به توافق در نوسان است، و توافق احتمالی بیشتر بر بازگشایی تنگه و ادامه مذاکرات متمرکز است، نه محدود کردن برنامه موشکی یا شبکه نیروهای نیابتی جمهوریاسلامی.
روایت جمهوری اسلامی در سطحی متفاوت اما همان منطق را دنبال میکند. نظام حاکم در رسانههای رسمی، از پیروزی قاطع میگوید، اما در پشت پرده، شروطی را پذیرفت که در گذشته خط قرمز محسوب میشدند.
سیاست بینالملل برای نظام جمهوری اسلامی تقریبا از دست رفته، وضعیت داخلی سیاست هم چندان تعریفی ندارد؛ سران نظام مورد هجمه طیف تندرو قرار دارند و در رسانه و خیابان مورد دشنام قرار میگیرند. وضعیت معیشتی مردم که مشخص است. دولت در این میان، با محدودیت و ناتوانی بسیار تقلا میکند جلو ورشکستگی نهایی اقتصاد را بگیرد.
پارادوکس هزینه
اما اگر هیچیک از دو طرف پیروز قاطع نبوده، چه کسی هزینهی واقعی این جنگ را پرداخت؟
درست است که این جنگ به لحاظ ابزاری برای جمهوری اسلامی ارزان بود، به این معنی که پهپادها و موشکهای ساخت ایران بسیار ارزانتر از مشابه خارجی هستند. اما این ارزانی کمکی به بهبود وضعیتاقتصادی و معیشتی مردم نکرده است.
به تحلیل فرومن بازگردیم؛ ایران با ابزار ارزان به اقتصاد جهانی ضربه زد؛ اما هزینه آن ابزار ارزان نه در پنتاگون پرداخت شد نه در بیت رهبری. راهبردی که قرار بود نظام جهانی را به چالش بکشد، به بار دیگری بر گرده سنگین زندگی مردمی بدل شد که هزینه این جنگ را ناخواسته میپردازند.
این، منطق پنهان جنگهای نامتقارن است. وقتی یک طرف با ابزار ارزان میجنگد، نشانه هوشمندی استراتژیکاش نیست؛ نشانه این است که قدرت تولید ابزار گران را ندارد، و چون به جنگ کشانده شده، با هرچه دارد میجنگد.
اما این «هرچه دارد» نیز خود ساخت دستی نیست. از منابعی برداشت شده که جای دیگری برای زندگی مردم لازم بود. هر پهپاد ارزان، چندین کیسه برنج، چندین جعبه دارو و چندین ساعت برق است که حذف میشود.
ایران در ماههای اخیر شاهد سهرقمی شدن تورم بوده است. صندوق بینالمللی پول ایران را در میان سه کشور با بالاترین تورم جهان قرار داده. حدود دو میلیون نفر در دو ماه گذشته بیکار شدهاند. اقتصاد دیجیتال، با شصتوپنج روز قطعی اینترنت سراسری، نابود شده است. اینها، هزینه واقعی آن جنگ ارزان است.
بازندهای که دیده نمیشود
مذاکرات حالا شکست خورده است و جنگ، اگر چه فعلا بیشتر در جنوب ایران در جریان است، هزینههای سنگینی بر اقتصاد کشور تحمیل کرده است. با توجه به نیت آمریکا بر محاصره دوباره دریایی ایران، فشار بر معیشت مردم بیشتر میشود. جنگی که فاتح نداشت، یک بازنده واضح داشت. و آن بازنده، در هیچ یک از روایتهای پیروزی، نه دیده میشود نه صدایش شنیده میشود؛ مردم.