حسین علیزاده، تحلیلگر مسائل بینالملل، به ایراناینترنشنال گفت تمرکز حملات آمریکا بر هرمزگان با هدف قطع خطوط مواصلاتی و لجستیکی جمهوری اسلامی در اطراف تنگه هرمز، محدود کردن توان تهران برای تهدید کشتیرانی و تحمیل هزینههای بیشتر اقتصادی و نظامی انجام میشود.






پس از ماهها جنگ منطقهای که بار دیگر عراق را میان جمهوری اسلامی، کشورهای خلیج فارس و آمریکا گرفتار کرده است، بغداد میکوشد با میزبانی گفتوگوهای تازه، نقش خود را از میدان درگیری به میانجی دیپلماتیک تغییر دهد.
فواد حسین، وزیر خارجه عراق، پیشنهاد کرده است نشستی با حضور عراق، جمهوری اسلامی و شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس برگزار شود تا طرفها درباره امنیت منطقهای و همکاریهای اقتصادی گفتوگو کنند.
عربنیوز شنبه ۲۷ تیر ماه نوشت که تهران از این ابتکار استقبال کرده و آن را بخشی از چارچوبی امنیتی دانسته است که کشورهای منطقه، نه قدرتهای خارجی، آن را هدایت کنند.
برای بغداد نیز این طرح فرصتی است تا عراق را فراتر از صحنه رقابت قدرتهای منطقهای نشان دهد.
با این حال، تحلیلگران معتقدند موفقیت عراق تنها به آمادگی آن برای میزبانی گفتوگوها بستگی ندارد، بلکه به پاسخ این پرسش نیز وابسته است: آیا بغداد میتواند کشورهای خلیج فارس را متقاعد کند که قادر به مهار گروههای مسلح فعال در خاک خود است؟
لحیب هیگل، تحلیلگر ارشد عراق در گروه بینالمللی بحران، گفت بغداد از گشودن مسیر تازهای برای گفتوگو میان جمهوری اسلامی و کشورهای خلیج فارس سود دیپلماتیک خواهد برد، بهویژه آن که روابط بغداد با شورای همکاری، پس از جنگ ایران آسیب دیده است.
این ابتکار در مقطع حساسی برای دولت تازه عراق به نخستوزیری علی الزیدی مطرح شده است. او میکوشد روابط با کشورهای خلیج فارس را گسترش دهد، سرمایهگذاری خارجی جذب کند و توانایی بغداد را برای ایفای نقشی منطقهای، نشان دهد.
الزیدی همچنین در پی بازتعریف مناسبات عراق با واشینگتن است.
او در دیدار با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفت هدفش این است که «نیروهای آمریکایی [از عراق] خارج شوند و شرکتهای آمریکایی وارد شوند». رویکردی که نشاندهنده تلاش او برای انتقال روابط دو کشور از محور امنیتی به سرمایهگذاری و بازسازی است.
مانع اصلی: گروههای مسلح
جنگ ایران، تلاش عراق برای نزدیک شدن به کشورهای حوزه خلیج فارس را دشوار کرده است.
هر شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس از حملات، رهگیریها یا خسارتهای مرتبط با موشکها و پهپادهای جمهوری اسلامی خبر دادهاند. گزارشهایی مبنی بر انجام برخی حملات از خاک عراق نیز نگرانیها را درباره توانایی بغداد در مهار گروههای مورد حمایت تهران افزایش داده است.
هیگل گفت این موضوع ممکن است برای کشورهای خلیج فارس تعیینکننده باشد، هرچند آنها مایلاند به دولت تازه عراق فرصت بدهند.
عربستان سعودی نیز از تعهد بغداد برای جلوگیری از استفاده از خاک عراق علیه کشورهای خلیج فارس استقبال کرده است.
عراق سالها تلاش کرده است میان واشینگتن و تهران توازن برقرار کند و همزمان روابط خود را با همسایگان عرب گسترش دهد، اما تا زمانی که خصومت میان جمهوری اسلامی از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر ادامه دارد، تبدیل عراق از میدان رقابت به بازیگری موثر در امنیت منطقه، دشوار خواهد بود.
حمایت تهران از ابتکار بغداد نیز برداشتهای متفاوتی ایجاد کرده است. جان کالابرس، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، گفت جمهوری اسلامی این طرح را فرصتی برای کاهش تنشهای منطقهای، مقابله با انزوای دیپلماتیک، کسب مشروعیت بیشتر و دور زدن آمریکا میبیند.
تهران مدتهاست با نقش مسلط آمریکا در امنیت خلیج فارس مخالفت میکند. از این منظر، نشست بغداد به جمهوری اسلامی امکان میدهد بر این موضع تاکید کند که امنیت منطقه باید به دست کشورهای منطقه برقرار شود.
در عین حال، کشورهای عربی، عراق را صرفا امتداد نفوذ جمهوری اسلامی نمیدانند و عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، در سالهای اخیر روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را با بغداد، بهویژه در حوزه انرژی و زیرساخت، گسترش دادهاند.
از میزبان تا میانجی
عراق پیشتر نیز میزبان گفتوگوهای ایران و عربستان سعودی بوده است، اما میزبانی مذاکرات با ایجاد یک چارچوب پایدار امنیتی تفاوت دارد.
چنین چارچوبی مستلزم رسیدگی به فعالیتهای موشکی و پهپادی، گروههای مسلح، امنیت دریایی و بیاعتمادی عمیق پس از ماهها درگیری است.
کالابرس گفت بدون اقدامات ملموس اعتمادساز، سخنان سیاسی به تنهایی ارزشی ندارد.
الزیدی وعده داده است پس از پایان ماموریت ائتلاف به رهبری آمریکا، هیچ گروه مسلحی خارج از کنترل دولت فعالیت نکند. برخی گروههای نزدیک به تهران برای همکاری اعلام آمادگی کردهاند، اما برخی دیگر همچنان با خلع سلاح مخالفت میکنند.
در نهایت، موفقیت ابتکار بغداد به توانایی دولت عراق در کنترل تحولات خارج از میز مذاکره وابسته است.
اگر عراق نتواند مانع شود گروههای مسلح فعال در خاکش این کشور را به تنشهای تازه بکشانند، نقش بغداد ممکن است به میزبانی محدود بماند، نه میانجیگری.
با این همه، فرصت عراق هرچند محدود، واقعی است. کشورهای خلیج فارس آمادهاند به دولت تازه فرصت بدهند، تهران از یک مسیر منطقهای استقبال کرده و بغداد نیز برای جذب سرمایهگذاری و افزایش اعتبار منطقهای خود انگیزه کافی دارد.
جنگ آمریکا و ایران دوباره آغاز شده است. واشنگتن و تهران، هر دو خود را پیروز یک جنگ تمام نشده میدانند. در حالیکه هیچیک پیروز قطعی نیستند. اما این بازی بیبرنده یک بازنده آشکار دارد: مردم ایران.
اگر یکی از دو طرف واقعا قاطعانه پیروز شده بود، مذاکره معنا نداشت. پیروز قاطع، شروط را تحمیل میکرد، نه آنکه از میانجیگران بخواهد آنها را منتقل کند. آنچه طرف آمریکایی، بهخصوص ترامپ و ونس میگویند این است که حکومت ایران شروط را پذیرفته بود: آزادسازی و امنیت تنگه هرمز، توقف غنیسازی.
جمهوری اسلامی هم معتقد بود و هست که توان دریافت خسارت، آزادسازی پولهای بلوکه شده و بیرون راندن آمریکا از منطقه را دارد و دست را فراتر گذاشت و لبنان را نیز در این میان دخیل کرد.
از متن تفاهمنامه منتشر شده برمیآمد که این شروط برآورده خواهد شد. اما در آمریکا، صداهای مخالف ترامپ به وضوح بالا رفت. در ایران نیز، طیف تندرو خشم خود را نشان داد.
دو روایت پیروزی که هر دو طرف برای مخاطبان داخلی خود میسازند، در یک نقطه به هم میرسند: انکار واقعیت میدان. واقعیتی که در آن، نه آمریکا توانست نظام جمهوری اسلامی را به تسلیم وادارد، نه حکومت ایران توانست از فروپاشی اقتصادی و انزوای منطقهای رهایی یابد.
توقف استراتژیک
تحلیلگران آمریکایی، خود این تشخیص را روشنتر از هر منتقد بیرونی بیان کردهاند. مایکل فرومن، رییس شورای روابط خارجی، بیان میکند که قدرت نظامی بهتنهایی قادر به بازطراحی نظم منطقهای نیست.
بهگفته او، با وجود خسارات سنگین وارد شده به توان نظامی ایران، تهران توانست با ابزارهای کمهزینهای مثل پهپاد و موشکهای ارزان قیمتش منافع آمریکا و متحدانش را به چالش بکشد.
به عقیده فرومن وقتی ابزار ارزان بتواند سامانهای گران را تهدید کند، نظم نظامی جهانی دچار اختلال میشود. هزینه همکاری امنیتی با آمریکا برای متحدان منطقهای، بالا میرود. کشورهای عربی خلیج فارس، که حملات به اهدافی در خاکشان نگرانی ایجاد کرده، ممکن است به سمت روسیه، چین یا توافق مستقیم با ایران سوق پیدا کنند.
او نتیجه میگیرد که «تغییر قواعد بازی با پیروزی در آن یکسان نیست.»
آمریکا قواعد بازی منطقه را تغییر داد، اما در این بازی پیروز نشد. توان نظامی داشت اما اراده سیاسی برای ادامه نداشت. کاخ سفید میان تهدید نظامی و تلاش برای دستیابی به توافق در نوسان است، و توافق احتمالی بیشتر بر بازگشایی تنگه و ادامه مذاکرات متمرکز است، نه محدود کردن برنامه موشکی یا شبکه نیروهای نیابتی جمهوریاسلامی.
دست به دامن روایت
روایت جمهوری اسلامی در سطحی متفاوت اما همان منطق را دنبال میکند. نظام حاکم در رسانههای رسمی، از پیروزی قاطع میگوید، اما در پشت پرده، شروطی را پذیرفت که در گذشته خط قرمز محسوب میشدند.
سیاست بینالملل برای نظام جمهوری اسلامی تقریبا از دست رفته، وضعیت داخلی سیاست هم چندان تعریفی ندارد؛ سران نظام مورد هجمه طیف تندرو قرار دارند و در رسانه و خیابان مورد دشنام قرار میگیرند. وضعیت معیشتی مردم که مشخص است. دولت در این میان، با محدودیت و ناتوانی بسیار تقلا میکند جلو ورشکستگی نهایی اقتصاد را بگیرد.
پارادوکس هزینه
اما اگر هیچیک از دو طرف پیروز قاطع نبوده، چه کسی هزینهی واقعی این جنگ را پرداخت؟
درست است که این جنگ به لحاظ ابزاری برای جمهوری اسلامی ارزان بود، به این معنی که پهپادها و موشکهای ساخت ایران بسیار ارزانتر از مشابه خارجی هستند. اما این ارزانی کمکی به بهبود وضعیتاقتصادی و معیشتی مردم نکرده است.
به تحلیل فرومن بازگردیم؛ ایران با ابزار ارزان به اقتصاد جهانی ضربه زد؛ اما هزینه آن ابزار ارزان نه در پنتاگون پرداخت شد نه در بیت رهبری. راهبردی که قرار بود نظام جهانی را به چالش بکشد، به بار دیگری بر گرده سنگین زندگی مردمی بدل شد که هزینه این جنگ را ناخواسته میپردازند.
این، منطق پنهان جنگهای نامتقارن است. وقتی یک طرف با ابزار ارزان میجنگد، نشانه هوشمندی استراتژیکاش نیست؛ نشانه این است که قدرت تولید ابزار گران را ندارد، و چون به جنگ کشانده شده، با هرچه دارد میجنگد.
اما این «هرچه دارد» نیز خود ساخت دستی نیست. از منابعی برداشت شده که جای دیگری برای زندگی مردم لازم بود. هر پهپاد ارزان، چندین کیسه برنج، چندین جعبه دارو و چندین ساعت برق است که حذف میشود.
ایران در ماههای اخیر شاهد سهرقمی شدن تورم بوده است. صندوق بینالمللی پول ایران را در میان سه کشور با بالاترین تورم جهان قرار داده. حدود دو میلیون نفر در دو ماه گذشته بیکار شدهاند. اقتصاد دیجیتال، با شصتوپنج روز قطعی اینترنت سراسری، نابود شده است. اینها، هزینه واقعی آن جنگ ارزان است.
بازندهای که دیده نمیشود
مذاکرات حالا شکست خورده است و جنگ، اگر چه فعلا بیشتر در جنوب ایران در جریان است، هزینههای سنگینی بر اقتصاد کشور تحمیل کرده است. با توجه به نیت آمریکا بر محاصره دوباره دریایی ایران، فشار بر معیشت مردم بیشتر میشود. جنگی که فاتح نداشت، یک بازنده واضح داشت. و آن بازنده، در هیچ یک از روایتهای پیروزی، نه دیده میشود نه صدایش شنیده میشود؛ مردم.
«غربزدگی» مستند تازهای است از گیلدا پورجبار که در بیست و سومین دوره جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد؛ فیلمی که داستان شخصی سازنده فیلم و برادرش را با وقایع دهه شصت میآمیزد و از دل ممنوعیتها و فشارهای فرهنگی و مذهبی، به ایران امروز میرسد.
طی دهه اخیر فرمول ترکیب دنیا و اتفاقات شخصی و خانوادگی با وقایع انقلاب ایران و پس از آن جنگ و اعدامها در دهه شصت و همینطور جنبش زن، زندگی، آزادی، به فرمول موفقی برای زنان فیلمساز ایرانی بدل شده که نمونههای مختلف آن از فیلمسازانی چون فیروزه خسروانی، بنی خشنودی و پگاه آهنگرانی در جشنوارههای گوناگون به نمایش درآمدهاند و زندگی شخصی آنها و همینطور افراد خانواده یا دوستان آنها به عنوان قربانی خشونتهای اوایل انقلاب، دهه شصت و پس از آن، مورد توجه تماشاگران خارجی قرار گرفته است.
گیلدا پورجبار هم در این اولین فیلمش سعی دارد در فضایی شخصی اتفاقات رخ داده را از منظر دنیای درونی خودش به تصویر بکشد. در این راه او از انیمیشن هم استفاده میکند؛ انیمیشنهایی که توسط برادرش سیامک ساخته شدهاند و در طول فیلم، بهویژه در بخش دوم، فعالیتهای او بخش عمدهای از فیلم را تشکیل میدهد.
فیلم عنوانش را از کتاب جلال آلاحمد قرض میگیرد، کتابی که در گفتار روی فیلم بهطور مشخص به آن اشاره میشود و اینکه نظرات مطرح شده در آن به کعبه آمال انقلابیون بدل شد و کار را برای ایدئولوژی تندروی آنها در جهت نفی هر نوع اشکال فرهنگ غرب آسان کرد.
فیلم با تمرکز بر این موضوع آغاز میشود که شروع بکری را برای فیلم رقم میزند و به نوعی آن را از نمونههای مشابه جدا میکند: دهه شصت، نوارهای کاست ممنوع و کمیته انقلاب اسلامی که به کابوس جوانان این دهه بدل شده بود.
خود فیلمساز دوران کودکی و مدرسهاش را در این دهه توضیح میدهد و برای شرح مفصلتر از بردارش، که چند سالی از او بزرگتر است، کمک میگیرد؛ برادری که در واقع پای نوارهای کاست و موسیقی غربی را به خانه آنها باز میکند و در طول فیلم جزئیات این علاقه و محدودیتهای آن را شرح میدهد.
اما فیلم موسیقی غربی و ممنوعیتها را به شهرک اکباتان پیوند میزند؛ جایی که فیلمساز و خانوادهاش پس از مهاجرت به تهران در آنجا ساکن شدهاند و این ساختمانهای بتونی و تخت، خاطرات متنوعی را برای فیلمساز و برادرش رقم زدهاند.
در نتیجه فیلم در بخشهایی حتی بهطور مشخص و متمرکز به تشریح شهرکی میپردازد که در اتفاقات اخیر هم نقش مهمی را ایفا کرده است.
این علاقه و ارادت به حدی است که فیلمساز در انتها، گفتار متن انگلیسیاش را برای اولین بار به چند جمله فارسی تغییر میدهد تا خطاب به شهرک اکباتان بگوید:«دمت گرم!»
فیلم شروع جذاب و غافلگیر کنندهای درباره این دهه دارد و با ترکیب مصاحبه با انیمیشن و تصاویر واقعی میتواند تماشاگر را غرق در فضایی نامانوس کند که نسل ما به چشم خود دید و حالا غیرقابل باور به نظر میرسد.
از این رو برای نسل ما همه خاطرات مربوط به کاستها، گیر کردن و پاره شدن نوارها، پوسترهای ممنوع گروههای موسیقی خارجی و همه ترسهای مربوط به آن دوران، تماشای بخش اول فیلم را جذابتر میکند، اما به طرز غریبی در ادامه فیلم از این مبحث جدا میشود و تقریبا از نقطه ثقل، و نقطه موفقیت بخش اول فیلم، به دور میافتد.
فیلمساز به جای متمرکز شدن بر این سوژه، که حتی میتوانست فقط به همان دهه شصت محدود شود و جلوتر نیاید، بر روی برادرش متمرکز میشود و بخشهایی از قسمت دوم فیلم به نقاشیها، پوسترها و زندگی او میپردازد که به بحث اصلی و اولیه فیلم پیوند نمیخورد و جدا میایستد.
از جمله این صحنههای اضافی، خلق نقاشی دیواری برای یک دوست است که اساسا با موضوع اصلی و عنوان فیلم هیچ ارتباطی پیدا نمیکند.
هر از گاه البته فعالیتهای بعدی برادر، مثل طراحی پوستر برای گروهها و فیلمهای زیرزمینی، به مضمون اصلی پیوند میخورد اما این پیوند درونی و عمیق نمیشود و فیلم در بخش دوم به طور کلی از مسیر اصلی و موفق قبلیاش دور میافتد، و چه حیف.
دولت آمریکا حملات هوایی به ایران را گسترش داده و از احتمال هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و مراکز راهبردی سخن گفته است، اما برخی تحلیلگران معتقدند بعید است افزایش فشار نظامی، جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش خواستههای واشینگتن کند و ممکن است دامنه جنگ گستردهتر شود.
خبرگزاری رویترز در یادداشتی تحلیلی با اشاره به فروپاشی توافق آتشبس موقتی که یک ماه پیش به دست آمد، نوشت که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اکنون میکوشد تسلط جمهوری اسلامی را بر تنگه هرمز در هم بشکند و تهران را وادار به پذیرش مطالبات خود کند.
در این یادداشت که جمعه ۲۶ تیر منتشر شد، آمده است: «هرچند دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگ تمامعیار خودداری کردهاند، امید به دستیابی سریع به راهی برای خروج از بحران کاهش یافته است. بحرانی که بار دیگر قیمت جهانی نفت را افزایش داده و بازارهای مالی را متلاطم کرده است.»
حملات متقابل، ۲۵ تیر وارد ششمین روز شد. همزمان، تهران نشانههایی به دست داد که در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق ایران، ممکن است از حوثیهای یمن بخواهد تنگه بابالمندب، یکی دیگر از گذرگاههای مهم انتقال نفت در ورودی دریای سرخ، را ببندند.
ترامپ در گفتوگو با مشاوران خود و گاه بهطور علنی، گزینههایی مانند حمله به نیروگاهها و پلها، اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره خارک و بمباران یک تاسیسات عمیق زیرزمینی مرتبط با برنامه هستهای موسوم به «کوه کلنگ» (کلنگ گزلا) را مطرح کرده است.
برخی از این گزینهها اما بهدلیل خطرهای شدید و احتمال واکنش منفی در داخل آمریکا و عرصه بینالمللی، غیرواقعبینانه به نظر میرسند. ترامپ پیشتر نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده، اما در نهایت از اجرای آنها عقبنشینی کرده است.
بیشتر تحلیلگران معتقدند حتی تشدید گسترده حملات آمریکا - جز در قالب تهاجم زمینی «خطرناک و از نظر سیاسی غیرقابل دفاع برای سرنگونی حاکمان ایران» -، بعید است بتواند تهران را بیش از مراحل پیشین جنگ اخیر، به تغییر مسیر وادار کند.
در این مدت، حملات آمریکا و اسرائیل شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی را کشته و خسارت سنگینی به تواناییهای نظامی حکومت ایران وارد کرده است.
جاناتان پانیکوف، مقام پیشین اطلاعاتی آمریکا در امور خاورمیانه و پژوهشگر کنونی شورای آتلانتیک، گفت: «هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم این دور تازه حملات یا هر اقدام دیگری که رییسجمهوری آمریکا در نظر دارد، ایرانیها را به تغییر محاسباتشان وادار کند. حتی ممکن است موضع آنها را سختتر کند.»
یک مقام ارشد دولت آمریکا در پاسخ به رویترز گفت اولویت ترامپ همچنان دیپلماسی است، اما «تنها زبانی که ایران میفهمد، قدرت نظامی است» و واشینگتن، تهران را به دلیل آنچه او «اقدامات تروریستی» در تنگه هرمز خواند، پاسخگو خواهد کرد.
فروپاشی توافق موقت
رویترز نوشت فروپاشی توافق در حالی رخ داده است که ترامپ برای پایان دادن به جنگی زیر فشار است که «هزاران کشته، عمدتا در ایران و لبنان، بر جا گذاشته، به اقتصاد آمریکا آسیب زده و در آستانه انتخابات میاندورهای ماه نوامبر، به کاهش محبوبیت او منجر شده» است.
مذاکرات برای تبدیل توافق موقت به صلحی پایدار، متوقف شده؛ هرچند نشانههایی محدود از تحرک دیپلماتیک دیده میشود. ترامپ از آنچه آزادی یک شهروند آمریکایی زندانی در ایران خواند استقبال کرد، اما قوه قضاییه جمهوری اسلامی هرگونه آزادی یا مبادله زندانی را رد کرد.
ترامپ ممکن است امیدوار باشد با افزایش بمباران، تهران را بر سر برنامه هستهای به میز مذاکره بازگرداند؛ موضوعی که هدف اصلی جنگ معرفی کرده است. با این حال، ریشه درگیریهای تازه به برداشتهای متفاوت دو طرف از مفاد توافق موقت درباره کنترل تنگه هرمز بازمیگردد.
جمهوری اسلامی در جریان جنگ نشان داد میتواند جریان انتقال یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه را مختل کند. تهران برای خود نقشی در مدیریت آبراه قائل است و احتمال دریافت عوارض یا هزینه عبور را مطرح کرده، اما آمریکا و متحدان او در خلیج فارس، بر بازگشت کشتیرانی آزاد تاکید دارند.
بیشتر کارشناسان نشانهای نمیبینند که جمهوری اسلامی آماده دادن امتیازهای مورد نظر ترامپ باشد.
ازسرگیری حملات به کشتیها در روزهای اخیر از سوی ایران که کاخ سفید آن را نقض توافق موقت خواند، واکنش تازه آمریکا، از جمله بازگرداندن محاصره بنادر جنوب ایران را در پی داشت. واشینگتن همچنین معافیتی که امکان فروش بینالمللی نفت ایران را فراهم میکرد، لغو کرد و یکی از دستاوردهای تهران در توافق موقت را از میان برد.
سه مقام آمریکایی به رویترز گفتند موج حملات تازه میتواند بخشی از «عملیات آمادهسازی» باشد. عملیاتی برای نابودی تواناییهای نظامی ایران پیش از آن که ترامپ درباره اقدامات بزرگتر تصمیم بگیرد.
تهدید مسیر دریای سرخ
جمهوری اسلامی در مقابل هشدار داده است در صورت تشدید حملات، تاسیسات غیرنظامی متحدان آمریکا را در خلیج فارس هدف قرار خواهد داد و تاکید کرده است همچنان ذخایر قابل توجهی از موشک و پهپاد در اختیار دارد.
تهران همچنین از حوثیهای یمن خواسته است در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق ایران، برای بستن مسیر نفتی دریای سرخ آماده باشند.
این تهدید میتواند فشار تازهای بر عرضه جهانی انرژی وارد کند؛ بهویژه آن که بخشی از محمولهها پس از اختلال در تنگه هرمز، به این مسیر منتقل شدهاند.
مارک دوبوویتز، رییس بنیاد دفاع از دموکراسیها در واشینگتن، معتقد است تهران از سر استیصال از «کارت هرمز» استفاده میکند و چنین اقداماتی، تلاش جهانی را برای ایجاد خطوط لوله و مسیرهای دریایی تازه، سرعت خواهد بخشید.
برخی تحلیلگران باور دارند ترامپ که در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از مداخلات خارجی پرهیز کند و بر مشکلات اقتصادی آمریکاییها تمرکز داشته باشد، جنگ را بدون توضیح روشن درباره دلایل آن و بدون راهبرد مشخصی برای خروج، آغاز کرد.
با این حال، مقام ارشد دولت آمریکا تاکید کرد فشار نظامی و اقتصادی واشینگتن بود که جمهوری اسلامی را به مذاکره و امضای یک تفاهمنامه وادار کرد.
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر امور ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر پیشین اطلاعات نظامی این کشور، گفت فارغ از میزان فشار و تهدیدهای تازه آمریکا، بعید است رهبران جمهوری اسلامی تسلیم شوند.
او افزود: «اگر ترامپ به گسترش فهرست اهداف ادامه دهد، تهران نیز احتمالا به همان شکل پاسخ خواهد داد.»
حملات اخیر به جنوب ایران، علاوه بر نگرانی درباره جان غیرنظامیان، جدالی را درباره زبان روایت جنگ و دیده نشدن تاریخی شهرهای جنوبی به راه انداخت.
برخی میگویند نمیتوان بمب و موشک را «پرتابه» نامید و رنج جنوب را با موسیقی، لهجه و تصاویر نخل خلاصه کرد؛ منطقهای که آثار جنگ هشتساله و بازسازی ناتمام هنوز در آن باقی است.
حملات اخیر به شهرها و تاسیسات جنوب ایران، علاوه بر ایجاد نگرانی درباره امنیت غیرنظامیان، بحث گستردهای را درباره نحوه روایت جنگ در رسانهها و شبکههای اجتماعی به راه انداخت؛ بحثی که خیلی زود از حملات جاری فراتر رفت و به حافظه جنگ ایران و عراق، شکاف میان مرکز و مناطق مرزی و سالها دیده نشدن مطالبات مردم جنوب رسید.
یکی از نخستین محورهای این بحث، استفاده برخی رسانههای حکومتی از واژه «پرتابه» برای توصیف آنچه به مناطق جنوبی اصابت کرده، بود؛ واژهای فنی و خنثی که منتقدان آن را نوعی فاصلهگذاری زبانی با واقعیت جنگ دانستند.
در شبکههای اجتماعی، کاربران نوشتند برای کسی که صدای انفجار را شنیده، خانهاش آسیب دیده یا جان نزدیکانش در خطر قرار گرفته، تفاوتی ندارد که رسانه آنچه را فرود آمده «پرتابه»، «بمب» یا «موشک» بنامد.
به باور آنان، تغییر واژه نمیتواند خشونت جنگ را کاهش دهد، اما ممکن است آن را در زبان رسمی کوچکتر، کنترلشدهتر و دورتر از تجربه واقعی مردم نشان دهد.
برخی نیز تاکید کردند واژه «پرتابه» به خودی خود نادرست نیست، اما در شرایطی که نوع سلاح و پیامد حمله روشن است، استفاده مکرر از آن میتواند به مبهم کردن واقعیت کمک کند؛ واقعیتی که برای ساکنان مناطق هدف، نه یک اصطلاح نظامی، بلکه صدای انفجار، اضطراب، ترک خانه و نگرانی برای جان اعضای خانواده است.
حافظهای که با صدای انفجار بازگشت
حملات تازه برای بسیاری از ساکنان جنوب، تنها یک رویداد نظامی جدید نیست. خوزستان و بخشهایی از مناطق جنوبی و غربی ایران هنوز حافظه زنده جنگ هشتساله را با خود حمل میکنند؛ حافظه بمباران، آوارگی، محاصره، مین، از دست رفتن خانهها و شهری که پیش چشم ساکنانش ویران شد.
در همین فضا، جملهای که سالهاست به تجربه جنگ ایران و عراق نسبت داده میشود، بار دیگر در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد: «تا جنگ به تهران نرسد، کسی نگران نمیشود.»
منشاء دقیق این جمله روشن نیست، اما بازنشر گسترده آن، احساس تاریخی بخشی از مردم مناطق مرزی را بازتاب میدهد؛ اینکه رنج شهرهای جنوبی و غربی زمانی به مسالهای ملی تبدیل میشود که دامنه جنگ به پایتخت و مناطق مرکزی نزدیک شود.
در سالهای نخست جنگ ایران و عراق، آبادان در محاصره قرار گرفت، خرمشهر اشغال و بخش بزرگی از آن ویران شد و شهرهای متعددی در خوزستان و مناطق مرزی زیر حملات مداوم قرار گرفتند. صدها هزار نفر خانههای خود را ترک کردند و بسیاری، حتی پس از پایان جنگ، هرگز به محل زندگی پیشین بازنگشتند.
آبادان و خرمشهر از سالها قبل از مهمترین مراکز اقتصادی، صنعتی و فرهنگی جنوب ایران بودند. آبادان با پالایشگاه، بندر، سینماها، باشگاهها و جمعیتی متنوع، یکی از شهرهای مدرن ایران به شمار میرفت. خرمشهر نیز با بندر پررونق و نقش خود در تجارت، جایگاهی مهم در اقتصاد منطقه داشت.
جنگ بخش بزرگی از این زیرساختها و نظم اجتماعی را از میان برد و این شهرها هیچگاه به رونق، جمعیت، فرصتهای اقتصادی و جایگاه پیش از جنگ بازنگشتند.
مهاجرت گسترده، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها، بیکاری و ضعف خدمات عمومی، آثار جنگ را برای دههها در منطقه حفظ کرد. برای نسلی از مردم جنوب، جنگ نه یک فصل بستهشده در کتاب تاریخ، بلکه نقطه آغاز دورهای طولانی از عقبماندگی و بازسازی ناتمام است.
به همین دلیل، شماری از کاربران در واکنش به حملات اخیر نوشتند جنوب تنها امروز هدف قرار نگرفته است؛ این منطقه هنوز هزینه جنگی را میدهد که بیش از سه دهه از پایان آن گذشته است.
«جنوب را لوث نکنید»
در کنار بحث درباره زبان جنگ، موجی از پیامهای حمایتی نیز در فضای مجازی منتشر شد. بسیاری با انتشار تصاویر نخل و دریا، موسیقیهای محلی، جملههایی با لهجه جنوبی و پیامهایی درباره همبستگی ملی، نگرانی خود را برای مردم مناطق هدف بیان کردند.
این واکنشها از سوی گروهی نشانه همدلی و توجه عمومی تلقی شد. با این حال، بخشی از شهروندان و فعالان جنوبی به شکل این حمایتها اعتراض کردند و خواستند جنوب به مجموعهای از نمادهای احساسی و فرهنگی تقلیل داده نشود.
منتقدان نوشتند نمیتوان با تقلید لهجه، پخش یک قطعه موسیقی بندری یا انتشار تصویر نخل، ادعا کرد صدای مردم جنوب شنیده شده است.
از نگاه آنان، چنین واکنشهایی ممکن است با نیت همدلی منتشر شوند، اما در مواردی رنج واقعی مردم را به محتوایی سانتیمانتال و زودگذر تبدیل میکنند.
آنها تاکید کردند موسیقی، گویش، نخل، دریا و مهماننوازی بخشی از هویت فرهنگی جنوب است، اما تمام واقعیت آن نیست. وقتی این عناصر جای فقر، آلودگی، بیکاری، تبعیض، بحران آب و مطالبات انباشته شهروندان را بگیرند، تصویری تزئینی و بیخطر از منطقه ساخته میشود.
این انتقاد الزاما رد همدلی نیست. پرسش اصلی منتقدان این است که آیا توجه به جنوب پس از پایان موج خبری نیز ادامه پیدا خواهد کرد یا مانند بحرانهای پیشین، با خاموش شدن صدای انفجار، این منطقه دوباره از دستور کار افکار عمومی کنار خواهد رفت.
ثروتی که به توسعه نرسید
جنوب ایران بخش بزرگی از منابع نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، بنادر و مسیرهای اصلی تجارت دریایی کشور را در خود جای داده است. با این حال، نزدیکی به این منابع عظیم اقتصادی، همواره به بهبود کیفیت زندگی ساکنان منطقه منجر نشده است.
خوزستان، با وجود نقشی تعیینکننده در تولید نفت و انرژی، سالهاست با بحران آب، گردوغبار، آلودگی صنایع، بیکاری، حاشیهنشینی و فرسودگی زیرساختها روبهرو است. اعتراضهای مربوط به آب، معیشت و وضعیت محیط زیست نیز بارها با برخوردهای امنیتی مواجه شدهاند.
در بوشهر و عسلویه، صنایع عظیم نفت و گاز در کنار شهرها و روستاهایی قرار گرفتهاند که ساکنانشان از آلودگی هوا، کمبود امکانات درمانی و سهم محدود نیروهای بومی از فرصتهای شغلی سخن میگویند.
هرمزگان نیز با وجود بنادر مهم، پالایشگاهها، جزایر راهبردی و جایگاه تعیینکننده در تجارت، با شکاف اقتصادی، کمبود زیرساختهای درمانی و آموزشی و محرومیت در برخی مناطق روستایی مواجه است.
در جنوبشرق ایران نیز مشکلاتی مانند فقر، کمبود آب، ضعف راهها و خدمات عمومی، بازماندن کودکان از تحصیل و ناامنی اقتصادی، سالهاست بخشی از زندگی روزمره شهروندان است.
به همین دلیل، برای بسیاری، حملات اخیر تنها یک بحران نظامی نیست. این حملات بر منطقهای رخ داده است که پیشتر نیز هزینه جنگ، استخراج منابع، توسعه نامتوازن و بیتوجهی سیاسی را پرداخته است.
جنوب فقط هنگام بحران دیده میشود؟
یکی از مهمترین پرسشهای مطرحشده در شبکههای اجتماعی این بود که چرا جنوب ایران اغلب در زمان جنگ، سیل، اعتراض، آلودگی یا حادثه به مرکز توجه میرسد و پس از فروکش کردن بحران دوباره به حاشیه بازمیگردد.
منتقدان میپرسند کسانی که امروز از مردم جنوب حمایت میکنند، آیا فردا نیز درباره آب سالم در خوزستان، اشتغال نیروهای بومی در بوشهر، آلودگی عسلویه، زیرساختهای درمانی هرمزگان و بازسازی ناتمام آبادان و خرمشهر سخن خواهند گفت؟
آیا رسانهها پس از پایان حملات نیز زندگی روزمره مردم، مشکلات شهری، مهاجرت، فرسودگی و مطالبات اقتصادی و اجتماعی این مناطق را دنبال خواهند کرد؟
موج پیامهای حمایتی در روزهای اخیر نشان داد حمله به جنوب میتواند احساس همبستگی ایجاد کند. اما واکنشهای انتقادی نیز یادآور شد همبستگی زمانی معنا پیدا میکند که فقط به لحظه بحران محدود نماند.
جنوب ایران نه پسزمینه یک موسیقی غمگین است، نه لهجهای برای چند جمله احساسی و نه تصویری از نخلهایی که تنها هنگام جنگ دیده میشوند.
این منطقه جامعهای متکثر با تاریخ، فرهنگ، منابع عظیم و مطالباتی انباشته است؛ منطقهای که شهرهایش در جنگ ویران شدند، بخشی از جمعیتش آواره شد و برخی از مهمترین مراکز شهری آن، با وجود گذشت دههها، هنوز به جایگاه پیشین خود بازنگشتهاند.
حملات اخیر شاید بار دیگر نگاهها را به جنوب برگردانده باشد، اما پرسش اصلی پس از پایان بحران باقی خواهد ماند: آیا این بار، جنوب و توجه به جنوب از صدای انفجارها بیشتر دوام خواهد آورد؟