عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی: ترامپ رهبر ما را کشته، ما هم باید او را بزنیم


حسن رحیمپور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، شامگاه پنجشنبه در تجمع حامیان حکومت گفت: «وقتی ترامپ با افتخار میگوید من رهبر جمهوری اسلامی را ترور کردم، ما هم باید بگوییم تو را ترور میکنیم.»او ادامه داد: «ترامپ هر چند هفته یکبار میگوید من قاسم سلیمانی را کشتم، ما هم میتوانیم بگوییم ما تو را ترور میکنیم و میتوانیم این کار را بکنیم.»این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: «باید جایزه چند میلیون دلاری برای کشتن ترامپ تعیین شود. ما باید گروههای طرفدار خودمان در آمریکا را آماده کنیم تا هستههای عملیاتی علیه مسئولان آمریکایی را فعال کنند.»رحیمپور ازغدی اضافه کرد: «ما باید نفت منطقه را بزنیم. اگر آنها نفت ما را بزنند، اشکالی ندارد. نفتی که باعث فساد شده و باعث شده بهخاطر پول مفت نفت جلوی سوءمدیریت گرفته نشود، اشکالی ندارد آسیب ببیند؛ یکی دو سال مشکلاتی خواهیم داشت، اما بعد برطرف میشود.»

با وجود امضای تفاهمنامه میان آمریکا و جمهوری اسلامی و آتشبس شکننده، وضعیت امنیتی در منطقه همچنان در هالهای از ابهام است. جنگ و تفاهمنامه، فرصتها و چالشهای فراوانی برای بازیگران منطقهای ایجاد کرده است.
حسین آقایی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در برنامه «پیوست»، چالشها و ابهامهای مرتبط با تفاهم تهران و واشینگتن را بررسی میکند:
پیروزی اخیر چند نامزد دموکرات مورد حمایت زهران ممدانی، شهردار نیویورک، در انتخابات مقدماتی کنگره بار دیگر بحث درباره نفوذ جریان «سوسیالیسم دموکراتیک» در حزب دموکرات را به صدر اخبار بازگردانده است.
هر سه نامزد مورد حمایت ممدانی توانستند رقبای مورد حمایت جریان سنتی حزب را شکست دهند؛ رخدادی که برخی رسانهها از آن بهعنوان «زلزله سیاسی» در حزب دموکرات یاد کردند و آن را نشانه افزایش نفوذ جناح چپ این حزب دانستند.
در مقابل، چهرههای میانهرو هشدار دادند که نباید نتایج نیویورک را به کل آمریکا تعمیم داد، زیرا شرایط سیاسی و اجتماعی این شهر با بسیاری از ایالتهای دیگر تفاوت دارد.
این تحولات بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا آمریکا واقعا در مسیر سوسیالیستی شدن قرار دارد یا آنچه امروز در نیویورک و برخی شهرهای بزرگ دیده میشود، بیش از آنکه بازگشت به سوسیالیسم کلاسیک باشد، بازتاب دگرگونیهای اجتماعی، اقتصادی و نسلی در بخشی از جامعه آمریکاست.
در نگاه نخست، حمایت از افزایش مالیات بر ثروتمندان، گسترش خدمات عمومی، تقویت اتحادیههای کارگری یا نقش پررنگتر دولت در حوزههایی مانند آموزش و درمان، یادآور برخی اصول شناختهشده چپ کلاسیک است اما بررسی دقیقتر نشان میدهد بخش مهمی از حامیان جریانهای چپ جدید را نه طبقه کارگر سنتی، بلکه فارغالتحصیلان دانشگاهی، ساکنان کلانشهرها و اقشار دارای سرمایه فرهنگی تشکیل میدهند.
این تغییر پایگاه اجتماعی اهمیت زیادی دارد. طبقه کارگر سنتی معمولا دغدغههایی مانند اشتغال، دستمزد، تورم و امنیت اقتصادی را در اولویت قرار میدهد، در حالی که بخش قابل توجهی از گفتمان چپ جدید علاوه بر مسائل اقتصادی، بر موضوعاتی چون هویت، عدالت اجتماعی، تغییرات فرهنگی، محیط زیست، نژاد و جنسیت تمرکز دارد.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند این جریان بیش از آنکه ادامه مستقیم سنت سوسیالیسم قرن بیستم باشد، محصول شرایط اجتماعی، فرهنگی و نسلی قرن بیستویکم است.
در عین حال، نمیتوان نقش مشکلات اقتصادی را در رشد این گفتمان نادیده گرفت. افزایش هزینه مسکن، هزینههای درمان، بدهیهای دانشجویی و بالا رفتن هزینه زندگی، بهویژه در میان نسل جوان، احساس نارضایتی گستردهای ایجاد کرده است.
بسیاری از آمریکاییها معتقدند دستیابی به سطح رفاه و ثبات اقتصادی که نسلهای پیشین تجربه کردهاند، برای آنها دشوارتر شده است. این احساس، زمینه مناسبی برای استقبال از سیاستهایی فراهم کرده که خواهان مداخله بیشتر دولت در اقتصاد هستند.
با این حال، منتقدان این جریان معتقدند میان اولویتهای فعالان سیاسی شهری و دغدغههای بخش بزرگی از طبقه کارگر فاصلهای قابل توجه وجود دارد.
از نگاه آنها، تمرکز گسترده بر مسائل فرهنگی و هویتی گاهی سبب شده موضوعات معیشتی و اقتصادی در حاشیه قرار گیرد؛ موضوعی که میتواند بخشی از کاهش حمایت رأیدهندگان سنتی از جریانهای چپ را توضیح دهد.
از سوی دیگر، حتی اگر نفوذ جناح چپ در حزب دموکرات افزایش یابد، ساختار سیاسی و اقتصادی ایالات متحده تحقق الگوهای کلاسیک سوسیالیستی را بسیار دشوار میکند.
نظام فدرال، تفکیک قوا، نقش پررنگ ایالتها، نفوذ گسترده بخش خصوصی، بازار سرمایه قدرتمند و جایگاه تاریخی مالکیت خصوصی در فرهنگ سیاسی آمریکا، همگی موانعی جدی برای حرکت به سمت یک اقتصاد دولتی محسوب میشوند.
به همین دلیل، بسیاری از سیاستمدارانی که در رسانهها «سوسیالیست» خوانده میشوند، در عمل از حذف سرمایهداری دفاع نمیکنند، بلکه خواهان اصلاح آن از طریق افزایش خدمات عمومی، حمایتهای اجتماعی و کاهش نابرابری هستند.
در نتیجه، برخی پژوهشگران ترجیح میدهند به جای واژه «سوسیالیسم» از اصطلاح «سوسیالدموکراسی» استفاده کنند؛ مدلی که در آن اقتصاد بازار و مالکیت خصوصی حفظ میشود، اما دولت نقش فعالتری در تامین خدمات عمومی و کاهش شکافهای اقتصادی ایفا میکند. این الگو شباهت بیشتری به تجربه کشورهای شمال اروپا دارد تا نظامهای سوسیالیستی قرن بیستم.
بنابراین، شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا آمریکا در حال سوسیالیستی شدن است یا خیر؛ بلکه این باشد که چه گروههایی امروز نمایندگی مطالبات اجتماعی را بر عهده گرفتهاند، این مطالبات تا چه اندازه با نیازهای اقشار مختلف جامعه همخوانی دارد و آیا این جریان میتواند فراتر از کلانشهرهایی مانند نیویورک، در دیگر ایالتهای آمریکا نیز پایگاه اجتماعی گستردهای پیدا کند؛ پرسشی که انتخابات میاندورهای پیش رو، پاسخ روشنتری به آن خواهد داد.
دادگاه عالی ایالتی هامبورگ رسیدگی به پروندهای را آغاز کرده است که در آن یک شهروند دانمارکی افغانستانی تبار، به جاسوسی برای جمهوری اسلامی و شناسایی اهداف یهودی و حامیان اسرائیل در آلمان، بهمنظور «حملات احتمالی تروریستی» متهم شده است.
بر اساس کیفرخواست، متهم اصلی، مردی ۵۴ ساله با تابعیت دانمارک و تبار افغانستانی، متهم است که به دستور جمهوری اسلامی، از یهودیان و حامیان اسرائیل در آلمان جاسوسی کرده و اطلاعات مربوط به آنها را برای انجام حملات احتمالی، از جمله قتل و آتشسوزی، جمعآوری کرده است.
پیش از این بر اساس کیفرخواست، از این متهم با نام «علی اس.» یاد شده بود.
دادستان کل فدرال آلمان، این فرد را به فعالیت جاسوسی برای یک سرویس اطلاعاتی خارجی متهم کرده است.
در این پرونده، فرد دیگری نیز به عنوان همدست متهم شده است.
بر اساس کیفرخواست، این شهروند افغانستانی پذیرفته بود در آمادهسازی احتمالی یک عملیات تروریستی به متهم اصلی کمک کند.
پیش از این اعلام شده بود نام این متهم «تواب م.» است.
به گفته دادستانی آلمان، از جمله افرادی که هدف عملیات شناسایی قرار گرفته بودند، یوزف شوستر، رییس شورای مرکزی یهودیان آلمان، و فولکر بک، رییس انجمن آلمان و اسرائیل، بودند.
متن کامل این خبر را اینجا بخوانید
ارتش اسرائیل اعلام کرد هفت عضو حزبالله را که به گفته این ارتش در حال انتقال سلاح در نزدیکی نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان بودند، هدف قرار داده و کشته است.
در بیانیه ارتش اسرائیل آمده است نیروی هوایی این کشور روز جمعه هفت عضو حزبالله را که در حال انتقال سلاح در نزدیکی منطقه امنیتی محل استقرار نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان بودند، هدف قرار داد.
ارتش اسرائیل نوشت این افراد سلاحها را به ساختمانی در منطقه المنزله منتقل کرده بودند؛ ساختمانی که به گفته این ارتش بهعنوان موضع رزمی و دیدهبانی علیه نیروهای اسرائیلی استفاده میشد.
بر اساس این بیانیه، اعضای حزبالله از این ساختمان برای اهداف نظامی استفاده میکردند و در حال آمادهسازی برای حمله به نیروهای اسرائیلی بودند.
ارتش اسرائیل افزود فعالیت این افراد و وجود سلاح در این موضع، تهدیدی علیه نیروهای این کشور به شمار میرفت و تاکید کرد اجازه نخواهد داد حزبالله به شهروندان یا نیروهای اسرائیلی آسیب برساند و به اقدام برای رفع تهدیدها ادامه خواهد داد.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، در واکنش به تهدیدهای اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، نوشت: «اگر جمهوری اسلامی به اسرائیل حمله کند، بزرگترین اشتباه خود را مرتکب خواهد شد.»
کاتز خطاب به قاآنی گفت: «به نظر میرسد نقش یک جاسوس و خائن خیلی بیشتر از این ژستهای مضحک تهدید به او میآید.»
کاتز افزود: «نه هرمز به آنها کمک خواهد کرد و نه حمله به غیرنظامیان. هیچچیز ما را متوقف نخواهد کرد. نیروهای ما آمادهاند تا کار را به پایان برسانند.»