رویترز درباره شکاف ترامپ و نتانیاهو: این تفاهم برای اسرائیل وحشتناک است
رویترز در گزارشی درباره نگاه مقامهای اسرائیلی به تفاهمنامه واشینگتن و تهران نوشت هرچند آنها به دلیل نگرانی از احتمال واکنش خصمانه ترامپ، در اظهارنظرهای علنی بسیار محتاطاند، اما در مکالمات خصوصی آشکارا ناراضیاند. یک مقام ارشد اسرائیلی این تفاهم را برای اسرائیل «وحشتناک» خواند.
این خبرگزاری در گزارشی که شامگاه دوشنبه ۲۵ خرداد، تقریبا ۲۴ ساعت پس از اعلام امضای اولیه یادداشت تفاهم میان آمریکا و جمهوری اسلامی، منتشر شد، به نقل از این مقام ارشد اسرائیلی نوشت توافق مقدماتی برای اسرائیل وحشتناک استو هیچکس در رهبری اسرائیل، از نخستوزیر گرفته تا رییس ستاد کل ارتش، نگاه دیگری به آن ندارد.»
مقامهای اسرائیلی به رویترز گفتند احتمال میدهند دوره ۶۰ روزه مذاکرات درباره شرطهای مد نظر طرفین و رسیدن به یک توافق نهایی تمدید شود و در حالی که نگرانیهای اسرائيل همچنان به قوت خود باقی است، دست این کشور برای اقدام نظامی نیز بسته بماند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، در ماههای گذشته بارها بر سر مساله ایران درگیر شدهاند.
چندی پیش ترامپ در یک تماس تلفنی، نتانیاهو را «لعنتی دیوانه» توصیف کرد و به او دستور داد در زمانی که آمریکا در پی دستیابی به توافق با ایران بود، به بیروت حمله نکند.
نتانیاهو آن روز حملات را لغو کرد، اما یک هفته بعد به حومه جنوبی بیروت حمله کرد. این اقدام اسرائیل، حملات تلافیجویان جمهوری اسلامی را به دنبال داشت و در نهایت ترامپ با نوشتن یک پست در شبکه اجتماعی تروث سوشال هر دو طرف را توبیخ کرد.
چند ساعت پیش از اعلام توافق موقت، در حالی که ترامپ بر قریبالوقوع بودن امضای یادداشت تفاهم در روز تولدش تاکید داشت، اسرائیل بار دیگر پایتخت لبنان را هدف قرار داد. ترامپ نیز در پستی که از خشم او بابت حملات اسرائیل حکایت داشت، راکتهای شلیکشده از سوی لبنان به اسرائیل را «کوچک و بیاهمیت» توصیف کرد.
هرچند نتانیاهو در ماههای گذشته بارها بر همسویی و توافق خود با رییسجمهوری آمریکا تاکید کرده بود، اما دوشنبه ۲۵ خرداد در یک نشست رسانهای در اورشلیم اذعان کرد که او و ترامپ گاهی اختلاف نظر داشتهاند.
او گفت: «ترامپ رییسجمهوری ایالات متحده است، من نخستوزیر اسرائیلم. ما بیشتر وقتها همنظریم و البته زمانهایی هم هست که این توافق نظر کمتر است. من مسئول منافع امنیتی اسرائیل هستم.»
دن شاپیرو، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل و پژوهشگر اندیشکده شورای آتلانتیک، این موقعیت را «لحظهای آشکار از واگرایی منافع» خواند و به رویترز گفت: «نتانیاهو تلاش خواهد کرد آشکارا با این تفاهم مخالفت نکند تا وارد درگیری با ترامپ نشود. اما نشان خواهد داد که اسرائیل خود را این توافق ملزم نمیداند و حقوق خود را محفوظ میدارد.»
روزنامه نیویورکپست ساعاتی پس از امضای یادداشت تفاهم در گزارشی از گسترش خشم و نارضایتی از توافق پیشنهادی در طیفهای مختلف سیاسی اسرائیل خبر داد؛ بهویژه به این دلیل که اسرائیل در مذاکراتی که با هدایت دولت ترامپ میان آمریکا و حکومت ایران جریان داشته، نقش مستقیمی نداشته است.
اسرائیل: به پیمان آمریکا و ایران متعهد نیستیم
انتظار میرود یادداشت تفاهم میان آمریکا و جمهوری اسلامی، جمعه ۲۸ خرداد در سوئیس امضا شود. هرچند مفاد این یادداشت هنوز روشن نیست، اما مقامهای پاکستان و جمهوری اسلامی تاکید دارند که این پیمان خواستار توقف دائمی عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله در لبنان، است.
نتانیاهو گفت اسرائیل نیروهای خود را در جنوب لبنان حفظ خواهد کرد و «آزادی عمل» خود را در برابر حملات حزبالله نگه خواهد داشت.
او دوشنبه به خبرنگاران گفت: «ایران میخواست ما از آنجا عقبنشینی کنیم، اما من محکم ایستادم.» او افزود: «ما آزادی عمل خود را حفظ میکنیم و منطقه امنیتی را برای حفاظت از شهروندان شمالی اسرائیل نگه میداریم.»
توافق موقت، تنگه هرمز، گلوگاه نفتی مهم جهان، را دوباره باز خواهد کرد، در حالی که سرنوشت برنامه هستهای تهران قرار است در دورهای ۶۰ روزه از مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی تعیین تکلیف شود.
دو موضوع دیگر که نتانیاهو و ترامپ هر دو در آغاز جنگ بهعنوان دلایل توجیهی آن مطرح کرده بودند، یعنی مهار برنامه موشکی جمهوری اسلامی و پایان دادن به حمایت تهران از گروههای مسلح منطقهای، ظاهرا در دستور کار گفتوگوها قرار ندارد.
سه مقام اسرائیلی به رویترز گفتند اسرائیل بسیار محتمل میداند که پیمان ۶۰ روزه به ۹۰ روز تمدید شود و آمریکا در حالی که درباره توافقی گستردهتر مذاکره میکند، استقرار داراییهای نظامی خود را در منطقه حفظ کند.
دو مقام اسرائیلی دیگر نیز به این رسانه گفتند اسرائیل هفته گذشته، زمانی که ترامپ نخستین بار گفت توافق با ایران نزدیک است، غافلگیر شد. آنها اذعان کردند که اسرائیل در اثرگذاری بر مذاکرات موفقیت چندانی نداشته است.
تفاهمنامه جمهوری اسلامی و آمریکا در حالی از سوی دو طرف «پیروزی» خوانده شده و با استقبال شماری از کشورها روبهرو شده است که متن آن هنوز هم منتشر نشده و گمانهزنیها درباره مفادش ادامه دارد. روایتهای تهران و واشینگتن از این تفاهم در مواردی با یکدیگر در تضاد است.
بر اساس اعلام مقامهای دو طرف، قرار است هیاتهای جمهوری اسلامی و آمریکا روز جمعه، ۲۸ خرداد در ژنو حاضر شوند تا یادداشت تفاهمی را که یکشنبه بهصورت اولیه امضا شده است، نهایی و بهطور رسمی امضا کنند. عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، دوشنبه ۲۵ خرداد اعلام کرد که احتمالا جمعه در سوئیس دیداری میان روسای هیاتهای دو طرف برگزار و پس از امضای تفاهمنامه، نخستین دور مذاکرات بعدی آغاز میشود.
در همین حال، یک دیپلمات آگاه به این مذاکرات، به پیبیاس گفت که مقامهای ایرانی و آمریکایی پیش از مراسم امضای جمعه، نشستهای مقدماتی را در دوحه برگزار خواهند کرد.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، نیز دوشنبه در یک نشست رسانهای در فرانسه در حاشیه نشست گروه هفت، گفت متن تفاهم «احتمالا مدتی پس از جمعه» منتشر خواهد شد.
یک مقام ارشد آمریکایی در گفتوگو با العربیه خبر داد که جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، برای پیگیری مرحله بعدی مذاکرات به روند اجرای توافق وارد میشود و هدایت مرحله مذاکرات فنی و اجرایی توافق را بر عهده خواهد داشت.
بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره چارچوب تفاهم، این توافق فقط یک بازه ۶۰ روزه برای مذاکره درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا و آینده برنامه هستهای ایران ایجاد میکند.
ترامپ روز شنبه، یک روز پیش از امضای اولیه تفاهم، گفت که رهبران جمهوری اسلامی «دیگر سلاح هستهای نمیخواهند و چنین سلاحی هم نخواهند داشت؛ نه از طریق خرید، نه از طریق توسعه و نه از هیچ شکل دیگری از تامین آن».
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه ۲۵ خرداد در مصاحبه با ایبیسی در توضیح محتوای تفاهمنامه اولیه گفت این توافق دو مسیر پیش روی جمهوری اسلامی میگذارد.
به گفته او، اگر تهران به تلاش برای بازسازی برنامه هستهای خود ادامه دهد، توافق تضمین میکند که حکومت ایران منابع لازم برای این کار را در اختیار نداشته باشد، اما اگر جمهوری اسلامی حاضر باشد تعهدی بلندمدت و قابل راستیآزمایی برای کنار گذاشتن مسیر دستیابی به سلاح هستهای بدهد، آمریکا آماده است از ورود ایران به اقتصاد جهانی استقبال کند و بخشی از تحریمها را بردارد.
یک مقام ارشد آمریکایی نیز در گفتوگو با العربیه گفت واشینگتن «سازوکاری» در اختیار دارد که مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای خواهد شد. این مقام افزود طی ۳۰ روز آینده مشخص میشود روند روابط و مذاکرات با ایران به چه سمتی خواهد رفت.
اما دنیل بی. شاپیرو، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل و عضو اندیشکده شورای آتلانتیک، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در مورد مسائل هستهای، واقعا هیچ توافقی وجود ندارد. ایران میداند چگونه این مذاکرات را طولانی کند و بکوشد در مسیر آن امتیازهایی به دست آورد.»
شاپیرو همچنین هشدار داد که ممکن است هیچ توافقی حاصل نشود و اگر هم توافقی به دست آید، «بسیار محتمل است» از چیزی که پیش از جنگ از راه دیپلماسی قابل دستیابی بود، بدتر باشد.
انتقال پول به جمهوری اسلامی و رفع تحریمها
رفع تحریمها و دسترسی جمهوری اسلامی به منابع مالی، از محورهای اصلی اختلاف در روایتهای دو طرف است.
ترامپ در حاشیه نشست گروه هفت، در پاسخ به این پرسش که آیا توافق شامل کاهش تحریمها برای ایران میشود، گفت: «نه، شامل نمیشود.» او افزود جمهوری اسلامی باید «واقعا رفتارش را تغییر دهد» و تاکید کرد توافق کنونی بر باز بودن تنگه هرمز و عبور و مرور آزادانه و بدون عوارض متمرکز است.
ونس نیز در توضیح محتوای تفاهمنامه گفت ایران «حتی یک سنت» پول دریافت نمیکند، مگر آنکه تعهدات خود را انجام دهد. او تاکید کرد آمریکا «حتی یک دلار» از پول خود را به ایران نخواهد داد و آنچه درباره آن صحبت میشود، اساسا کاهش تحریمهاست.
به گفته ونس، اگر جمهوری اسلامی اقداماتی برای از بین بردن ذخایر مواد غنیشده خود انجام دهد یا سازوکار راستیآزمایی مورد نظر واشینگتن را بپذیرد، کاهش تحریمها در پی خواهد آمد.
او همچنین از احتمال دسترسی ایران به یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری سخن گفت، اما تاکید کرد چنین دسترسیای فقط در صورت پایبندی تهران به تعهداتش ممکن خواهد بود و این صندوق از سوی ائتلافی از کشورهای خلیج فارس تامین مالی میشود.
ونس گفت هدف ترامپ این است که توافق برای مردم ایران نیز یک برد باشد، اما این امر مستلزم «اعتمادسازی واقعی» و «رفتار مثبت واقعی» از سوی نظام سیاسی ایران است.
در مقابل، روایت برخی چهرههای نزدیک به جریان تندرو در ایران متفاوت است. محمود نبویان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت طبق یادداشت تفاهم، آمریکا متعهد شده است تا زمان خاتمه تحریمها، مجوزهای وزارت خزانهداری برای صادرات نفت خام ایران، مواد پتروشیمی و مشتقات آن و همه خدمات مرتبط، از جمله تراکنشهای بانکی، بیمه و حملونقل را صادر کند.
نبویان همچنین نوشت در متن یادداشت تفاهم درباره آزادسازی پولهای مسدودشده «تناقض درونمتنی» وجود دارد؛ زیرا به گفته او، طبق بند ۱۳، بند ۱۱ باید بلافاصله اجرا شود، اما در بند ۱۱ آزادسازی پولها به «پیشرفت مذاکرات» مشروط شده است. او خواستار ارائه گزارش دقیق اجرای یادداشت تفاهم به «ملت ایران» شد.
عباس عراقچی نیز به گزارش خبرگزاری مهر گفت اقتصاد ایران نباید خود را «متکی و موکول» به این قبیل توافقات اقتصادی از طریق مذاکره با آمریکا کند؛ اظهاراتی که نشان میدهد مقامهای جمهوری اسلامی همزمان با دفاع از تفاهم، میکوشند انتظارهای اقتصادی از آن را کنترل کنند.
مخالفتهای اسرائیل و تندروهای داخلی با متن تفاهمنامه
اگرچه مقامهای آمریکا و جمهوری اسلامی تفاهمنامه را موفقیت سیاسی خود معرفی کردهاند، واکنشهای اعتراضی و انتقادی در دو سوی منازعه نیز شکل گرفته است.
قالیباف در شبکه اجتماعی ایکس خطاب به مردم ایران نوشت جمهوری اسلامی با «مقاومت تاریخی» مردم و «رشادت نیروهای مسلح» در برابر کسانی که به گفته او قصد «نابودی و تسلیم» ایران را داشتند، «گامی بلند به سوی پیروزی نهایی» برداشته است. او افزود: «ایستادهایم و در نهایت ایران پیروز خواهد شد.»
در طرف آمریکایی، مقامهای ارشد دولت ترامپ نیز تفاهمنامه را حاصل فشار بر جمهوری اسلامی معرفی کردهاند. یک مقام ارشد آمریکایی در گفتوگو با العربیه گفت کشاندن ایران به میز مذاکره نتیجه مستقیم فشارهای اعمالشده و اجرای محاصره بوده است. این مقام همچنین گفت ایران برای نخستین بار امتیازاتی «بیسابقه» ارائه کرده و رفع محاصره و تحریمها تهران را به ادامه مسیر گفتوگو ترغیب کرده است.
اما در اسرائیل، نگرانی اصلی این است که تفاهم تهران و واشینگتن بدون الزام روشن جمهوری اسلامی به محدودیتهای هستهای و بدون توقف قطعی فعالیتهای حزبالله در لبنان، به کاهش فشار بر ایران منجر شود. مقامهای اسرائیلی تاکید کردهاند کشورشان طرف تفاهمنامه نیست و نیروهای اسرائیلی جنوب لبنان را ترک نخواهند کرد.
در داخل ایران نیز بخشی از تندروها، همزمان با تکرار روایت «پیروزی»، درباره مفاد تفاهم ابراز نگرانی کردهاند. نبویان از «تناقض درونمتنی» سخن گفته و خواستار گزارش دقیق درباره اجرای یادداشت تفاهم شده است.
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، نیز به نقل از یک منبع آگاه از اعمال «تغییرات مهم» در متن نهایی تفاهم جمهوری اسلامی و آمریکا خبر داد. فارس نوشت با تصریح نقش جمهوری اسلامی و عمان در تعیین آینده خدمات دریانوردی در تنگه هرمز، حق حاکمیتی دو کشور بر این گذرگاه تثبیت شده است.
بازگشایی تنگه هرمز و پایان محاصره دریایی، فوریترین بخش اجرایی تفاهمنامه معرفی شده، اما همین موضوع نیز با روایتهای متفاوت همراه است.
ترامپ در حاشیه نشست گروه هفت گفت تنگه هرمز تا جمعه بهطور کامل باز خواهد شد. او همچنین گفت بر اساس توافق، تنگه باز نخواهد شد.
رییسجمهوری آمریکا همچنین بر «آزادی عبور بدون عوارض» تاکید کرد و افزود آمریکا و طرف مقابل «کمی بر سر این موضوع بحث» داشتهاند، اما به گفته او، عبور و مرور آزادانه خواهد بود.
سیانان صبح دوشنبه گزارش داد که ارتش آمریکا دستور آمادهسازی برای پایان دادن به محاصره دریایی تنگه هرمز از جمعه را دریافت کرده است. البته این رسانه، اجرای این دستور را منوط به امضای توافق میان واشینگتن و جمهوری اسلامی خواند.
سیانان همچنین به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت که در صورت امضای توافق، نیروهای آمریکایی روند لغو محاصره دریایی را آغاز میکنند. این مقام در عین حال تاکید کرده است که این برنامه بر اساس شرایط فعلی تنظیم شده و ممکن است تا پیش از جمعه تغییر کند.
رویترز به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی نوشت ترافیک تنگه هرمز از همین حالا رو به افزایش است و در طول زمان افزایش بیشتری خواهد یافت. او افزود احتمالا بازگشت کامل تردد به وضعیت عادی تا دو هفته زمان خواهد برد.
یک مقام ارشد آمریکایی در گفتوگو با العربیه نیز گفت طی دو هفته آینده، تردد کشتیها در تنگه هرمز بهطور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. او همچنین گفت آمریکا موفق شده حدود هفت میلیون بشکه نفت را از منطقه خارج کند و ایران دریافته است که کنترل کاملی بر شرایط ندارد.
در مقابل، خبرگزاری فارس، نزدیک به سپاه پاسداران، به نقل از یک منبع آگاه روایت متفاوتی ارائه کرد. این منبع به فارس گفت در متن تفاهم آمده است که جمهوری اسلامی فقط برای ۶۰ روز عبور بدون هزینه کشتیها را خواهد پذیرفت. به گفته او، آمریکا «اصل دریافت هزینه» را پذیرفته و فقط برای ۶۰ روز از تهران تخفیف گرفته است.
این منبع همچنین به فارس گفت جمهوری اسلامی پس از ۶۰ روز قصد دارد با ارائه خدمات ایمنی، دریانوردی، محیط زیست و بیمه، از عواید مالی حاصل از تردد کشتیهای تجاری در تنگه هرمز برای توسعه اقتصادی کشور بهرهمند شود.
در بخش دیگری از گزارش فارس آمده است که یکشنبه، در لحظات آخر مذاکرات، متن تفاهمنامه تغییراتی داشت که بر اساس آن اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی و عمان بر تنگه هرمز را بهصورت «قطعی و مصرح» مورد تاکید قرار گرفت.
همزمان، ارتش آمریکا در یک یادداشت هشدار اعلام کرد محاصره بنادر ایران تا زمان تکمیل توافق آتشبس که برای ۱۹ ژوئن برنامهریزی شده، همچنان برقرار است. در این هشدار آمده است: «محاصره نظامی بنادر ایران همچنان برقرار است و تمامی ترددهای ورودی و خروجی از این بنادر را محدود میکند.» ارتش آمریکا همچنین هشدار داد: «تا زمانی که دستور صریح صادر نشده است، از تلاش برای عبور خودداری کنید.»
خروج آمریکا از منطقه
یکی دیگر از مفاد بحثبرانگیز تفاهمنامه، ادعای خروج نیروهای آمریکایی از محیط پیرامونی ایران است؛ ادعایی که تا کنون از سوی مقامهای آمریکایی بهصورت علنی تایید نشده است.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، به نقل از یک منبع مطلع نوشت بر اساس ماده چهار تفاهمنامه جمهوری اسلامی و آمریکا، ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای رزمی آمریکایی باید از محیط پیرامونی ایران خارج شوند.
همین منبع به تسنیم گفت بر اساس بند ۹ تفاهمنامه، در طول ۶۰ روز مذاکرات برای توافق نهایی، نیروی جدید آمریکا به منطقه اضافه نمیشود و جمهوری اسلامی نیز در این بازه اقدام هستهای انجام نمیدهد.
مساله لبنان و پایان جنگ در همه جبههها
یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات در جریان مذاکرات و اکنون در ر روایتهای منتشرشده از هر دو سو، جایگاه لبنان در تفاهمنامه و تنشها میان حزبالله، گروه نیابتی تحت حمایت جمهوری اسلامی، با اسرائیل است.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، در نشست خبری دوشنبه ۲۵ خرداد گفت: «لبنان و خاتمه جنگ در لبنان بخش لاینفک تفاهم خاتمه جنگ است.»
او افزود در یادداشت تفاهم جمهوری اسلامی و آمریکا سه بار از لبنان نام برده شده و عبارت «پایان جنگ در همه جبههها، از جمله لبنان و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان» در متن آمده است. به گفته بقائی، هر تفاهمی باید شامل احترام به تمامیت سرزمینی و حاکمیت ملی لبنان باشد.
حزبالله لبنان نیز در بیانیهای از گنجانده شدن نام لبنان در توافق با آمریکا استقبال کرد و آن را نشانه تعهد جمهوری اسلامی به توقف جنگ و حفظ حقوق لبنان دانست.
این گروه در نخستین واکنش عمومی خود پس از اعلام تفاهم، آن را «دستاوردی بزرگ» برای جمهوری اسلامی خواند و گفت این توافق میتواند به «آزادسازی کامل سرزمین ما، بازگشت زندانیان ما به میهن و خانوادههایشان» و بازسازی مناطق ویرانشده بر اثر جنگ منجر شود.
در مقابل، اسرائیل روایت تهران و حزبالله را نمیپذیرد. بر اساس گزارشهای منتشرشده از موضع وزرای کابینه اسرائیل، مقامهای این کشور بهطور شفاف به ترامپ اطلاع دادهاند که اسرائیل طرف تفاهمنامه تهران و واشینگتن نیست و نیروهایش جنوب لبنان را ترک نخواهند کرد.
دیوید منسر، سخنگوی دفتر بنیامین نتانیاهو، در پاسخ به پرسشهای خبرگزاری آسوشیتدپرس درباره موضع اسرائیل گفت اسرائیل و آمریکا در جلوگیری از دستیابی حکومت ایران به سلاح هستهای «کاملا همسو» هستند، اما اسرائیل حملات حزبالله به خاک خود را تحمل نخواهد کرد و به اقدام علیه کسانی که در پی آسیب رساندن به شهروندانش هستند، ادامه خواهد داد.
ارتش لبنان از ساکنان روستاهای تخلیهشده در مرزهای جنوبی این کشور خواست برای بازگشت عجله نکنند و به دلیل خطر «نقضها و تجاوزات اسرائیل» از دستورهای نظامی پیروی کنند. همزمان، گزارشهایی از حمله پهپادی اسرائیل به لبنان در صبح دوشنبه منتشر شد و حزبالله در بیانیهای هشدار داد هیچ حملهای را که ناقض حاکمیت لبنان باشد یا مردم این کشور را هدف قرار دهد، نخواهد پذیرفت.
جمهوری اسلامی سالها کوشید در برابر هر «خیابانِ معترض»، یک «خیابان حکومتی» بسازد، اما اکنون بخشی از همان نیروهایی که برای تصرف خیابان و عرضاندام در برابر معترضان به میدان آورده شدند، در برابر توافق مدنظر حکومت با آمریکا ایستادهاند. چگونه خیابان حکومتی به دردسر حکومت تبدیل شد؟
حکومتهای اقتدارگرا همیشه از خیابان میترسند. خیابان برای اقتدراگرایان جایی است که ترس خصوصی به قدرت عمومی تبدیل میشود. دیکتاتوری میتواند روزنامه را ببندد، حزب را منحل کند، دانشگاه را امنیتی کند، انتخابات را مهندسی کند و دادگاه را به شعبه بازجویی بدل کند، اما خیابان همچنان میدانی متفاوت با قواعد خاص خود در شکلدهی به قدرت جمعی است؛ خیابان یعنی بدنهای واقعی، جمعیت واقعی، خشم واقعی و امکان سرایت. برای همین وقتی خیابان، حتی برای مدت زمانی کوتاه، صحنه قدرتنمایی شهروندان عادی و معترض میشود، جمهوری اسلامی علاوه بر سرکوب، خیابان را بهشیوهای نمایشی بازسازی میکند و میکوشد حضور واقعی مردم را با صحنهآرایی حکومتی بپوشاند؛ تلاشی برای از معنا تهی کردن میدان قدرت جمعی.
این خیابانِ بدلی همان جمعیت سازمانیافته هواداران حکومت است؛ گروههایی که با اتوبوس، وعده غذا، پاداش، کارت هدیه، کنسرت، مناسک مذهبی، شعارهای حکومتی و تهدیدهای اداری یا حتی با اتکا به باورهای قلبیشان به میدان آورده میشوند و طوری سازمان مییابند تا تصویر مشخص و دستکاریشده ساخته شود: حکومت تنها نیست. در ظاهر، هدف ساده است: معترضان باید ببینند خیابان در اختیار آنان نیست، جهان باید ببیند رژیم هنوز پایگاه اجتماعی دارد و نیروهای درون حکومت باید مطمئن شوند سقوط نزدیک نیست. اما مساله از همینجا آغاز میشود: دیکتاتوری برای شکست خیابان واقعی، خیابان مصنوعی تولید میکند، و و همین خیابان مصنوعی، در نقطهای، میتواند به نیرویی بدل شود که از حکومت مطالبه میکند.
این پدیده را میتوان ذیل «بسیج طرفداران حکومت» در نظامهای اقتدارگرا فهمید. حکومتهای بسته فقط بر انفعال جامعه تکیه نمیکنند. برخلاف تصور رایج، دیکتاتورها همیشه جامعهای کاملا ساکت نمیخواهند، جامعه محبوب آنها باید بهطور گزینشی فعال باشد؛ یعنی مردم عادی خاموش بمانند، مخالفان مرعوب شوند، اما هواداران حکومت در لحظههای بحران به خیابان بیایند. این شکل از بسیج عمومی، هم نمایش قدرت است، هم ابزار سرکوب نرم، هم پیام به نخبگان مردد و نیروهای درونِ ساختار. حکومت با جمعیت وفادار، به مخالفان میگوید شما تنهایید و به نیروهای خودی اطمینان میدهد که هنوز اکثریتاند و از آن مهمتر، شهر در اختیار و کنترلشان است.
اما این سازوکار یک تناقض بنیادین دارد. وقتی حکومت به هواداران میآموزد که خیابان ابزار سیاست است، دیگر نمیتواند تضمین کند این ابزار همیشه فقط در خدمت خودش بماند. وقتی به هوادار میگوید برای دفاع از نظام به خیابان بیا، نوعی احساس استحقاق سیاسی در آن ایجاد میکند: اینکه حق دارد درباره میزان وفاداری حکومت به شعارهای خودش داوری کند. از آن لحظه به بعد، خیابان حکومتی فقط جمعیت نمایشی نیست و قابلیت این را دارد که به نیروی فشار ایدئولوژیک تبدیل شود. آنچه در شبهای گذشته در بعضی خیابانهای تهران و دیگر شهرها دیده میشود گروههایی است که از حکومت انتظار دارند همانقدر تندرو، ضدتوافق، ضدعقبنشینی و ضدانعطاف بماند که سالها از تریبونهای رسمی شنیده و در اجرای آن در برابر شهروندان معترض آزاد بوده است.
الگوبرداری از آلمان نازی
نمونه تاریخی این دام کم نیست. در آلمان نازی، نیروهای خیابانی ابتدا ابزار شکستن مخالفان، مرعوب کردن جامعه و تثبیت قدرت بودند، اما پس از قدرتگیری، بخشی از همان نیروی بسیجشده به مسالهای برای خود رژیم تبدیل شد که انتظارات، منافع و منطق خشونت خود را داشت.
جمهوری اسلامی نیز از نخستین سالهای استقرار خود، خیابان وفادار را به بخشی از سازوکار حفظ قدرت تبدیل کرده است. خیابان برای حکومت فقط محل راهپیمایی رسمی نیست، بخشی از معماری قدرت و سازوکار کنترل سیاسی است. از کمیته و حزباللهیهای دهه شصت تا بسیج، لباسشخصیها، مداحان سیاسی، هیاتهای حکومتی و شبکههای سازمانیافته وفادار، جمهوری اسلامی همواره کوشیده است در برابر هر خیابان معترض، یک خیابان مطیع بسازد. وقتی دانشجو اعتراض کرده، جمعیت وفادار آمده است؛ وقتی زنان علیه حجاب اجباری ایستادهاند، گروههای حکومتی به خیابان فرستاده شدهاند؛ وقتی کارگر، معلم، بازنشسته یا خانواده کشتهشدگان صدای اعتراض بلند کردهاند، حکومت تلاش کرده تصویر «مردم طرفدار نظام» را در برابر تصویر جامعه معترض بنشاند.
جنگی که نظم سابق را به چالش کشید
جنگ اخیر این منطق را به نقطهای تازه رساند. جمهوری اسلامی در شرایطی که زیر فشار نظامی، سیاسی و روانی قرار داشت، بار دیگر به خیابان وفادار پناه برد. نظامی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی موج مردم معترض را دیده بود و ضربه اولیه جنگ را تجربه میکرد، دوباره به سراغ فرمول آشنای خود رفت: سازماندهی جمعیت وفادار در برابر خیابان نگران، خشمگین یا معترض.
حکومت هوادارانش را با ترکیبی از اجبار، تطمیع، مناسک، برنامههای نمایشی، غذا، کنسرت، کارت پول و تبلیغات حکومتی به میدان کشاند تا نشان دهد هنوز کنترل را از دست نداده است. هدف روشن بود: خیابان باید به سپر روانی حکومت تبدیل میشد. حکومتی که در میدان نظامی ضربه خورده بود، میخواست دستکم در میدان تصویرسازی پیروز به نظر برسد.
اما تفاوت این بود که با عمیقتر شدن ترکهای هویتی و سیاسی، نمایش کوتاهمدت دیگر برای حکومت کافی نبود. دستگاه سرکوب این بار سناریویی بلندمدت داشت: تسخیر کامل خیابان بهنحوی که روزنهای برای حضور جمعیت معترض و مخالف باقی نمانَد.
رژیم پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، این باور را در میان هوادارانش ترویج کرد و آنها را به خیابان کشاند: جنگ، جنگ عزت است؛ عقبنشینی، خیانت است؛ توافق، تسلیم است؛ مذاکره، فریب دشمن است؛ کوتاه آمدن، عبور از خون «امام شهید» و نادیده گرفتن پیششرطهای «امام حاضر» است. حالا همان خیابان، در برابر توافق، همان ادبیات را علیه خود حکومت به کار میگیرد. جمهوری اسلامی سالها هیولا ساخت تا مردم معترض را بترساند، اکنون همان هیولا از خود حکومت خون، انتقام و عدم عقبنشینی میخواهد.
اینجا لحظه تبدیل ابزار به بحران است. حکومت اقتدارگرا تصور میکند هوادار خیابانی را هر وقت خواست روشن و خاموش میکند، اما واقعیت این است که هواداران ایدئولوژیک ماشین نیستند. آنها با روایت، خشم، تحقیر، امتیاز، هویت و دشمنسازی تغذیه شدهاند. وقتی بارها و بارها در گوش آنها خواندهاند که هر توافقی خیانت است، ناگهان با یک بیانیه وزارت خارجه نمیپذیرد که توافق، عقلانیت است؛ اگر سالها با آنها از «ایستادگی تا نابودی دشمن» سخن گفته شده، یکشبه عقبنشینی را «نرمش قهرمانانه» نمیبیند. خیابانِ وفادار حافظه دارد و باورمند است، حتی اگر این باور بر اساس تبلیغهای حکومتی ساخته شده و حافظه مملو از شعارهای حکومتی باشد.
این همان چیزی است که میتوان آن را «دام بسیج اقتدارگرا» نامید. رژیم برای مقابله با اعتراض واقعی، بسیج مصنوعی میسازد، برای گرم نگه داشتن این بسیج، شعارهای رادیکال تولید میکند؛ و برای حفظ وفاداران، به آنها امتیاز و منزلت میدهد و القا میکند که رسالتی بر دوششان است.
اکنون حکومت به توافق، عقبنشینی تاکتیکی و عبور از بحران نیاز دارد، اما خیابانِ مصنوعی، توافق را خیانت و عقبنشینی تاکتیکی را شکست ایدئولوژیک میخواند و در برابر میل حکومت به عبور از بحران میایستد.
این تناقض در مورد جمهوری اسلامی عمیقتر است، چون نظام نه یک دولت اقتدارگرای معمولی، بلکه حکومتی ایدئولوژیک و فرسوده است که پایههای مشروعیتش بر دشمنسازی، شهادتطلبی، نفی غرب، نابودی اسرائیل، مقاومت منطقهای و تقدیس خشونت بنا شدهاند. چنین حکومتی اگر بخواهد توافق کند، ناچار است بخشی از مبانی وجودی خود را انکار کند و اگر انکار نکند، نمیتواند توافق را برای هوادارانش توضیح دهد. اینجاست که خیابانِ حکومتی دیگر ابزار سرکوب نیست؛ به زبان بازخواست تبدیل میشود.
طنز تلخ ماجرا این است که مردم معترض ایران سالها به خیابان آمدند تا آزادی، زندگی، کرامت انسانی و آینده بخواهند. حکومت آنان را با گلوله، زندان، شکنجه، اعدام و پروندهسازی عقب راند و در برابرشان خیابان حکومتی ساخت. حالا همان خیابان حکومتی، نه برای آزادی، بلکه برای جلوگیری از عقبنشینی حکومت به میدان میآید. به بیان دیگر جمهوری اسلامی خیابان را علیه مردم مسلح کرد، اما اکنون خیابان خودش علیه امکان تصمیمگیری حکومت مسلح شده است.
خیابانْ بلای جان خیابان؛ یک تناقض خطرناک
این وضعیت برای حکومت خطرناک است، چون آن را میان دو فشار خیابانی متضاد قرار میدهد. خیابانِ مردم، حکومت را به دلیل سرکوب، فساد، فقر، تبعیض و شکستهای ملی نمیخواهد. خیابانِ هواداران نیز حکومت را به دلیل احتمال عقبنشینی، توافق و سازش تهدید میکند. اولی از جمهوری اسلامی عبور کرده است، دومی جمهوری اسلامی را گروگان شعارهای خودش میخواهد. به این ترتیب، حکومت میان جامعهای که دیگر نمیپذیرد و پایگاهی که اجازه عقبنشینی نمیدهد، گیر افتاده است.
در این نقطه، سرکوب هم کارکرد سابق را ندارد. سرکوب مردم معترض برای جمهوری اسلامی عادت حکمرانی است، اما سرکوب هواداران خودش هزینه روانی و تشکیلاتی متفاوتی دارد. اگر آنها را رها کند، علیه توافق و دولت و فرماندهان شعار میدهند. اگر آنها را سرکوب کند، به بدنه وفادار پیام میدهد که مصرف سیاسی شما فقط تا زمانی معتبر است که مزاحم تصمیمهای بالا نباشید. این همان لحظهای است که دیکتاتوری با محصول سیاسی خودش روبهرو میشود.
این وضعیت مصداق روشنی از «خیابانْ بلای جان خیابان» است. در چنین وضعیتی جمهوری اسلامی با واقعیتی که همیشه انکار کرده است، روبهرو میشود: خیابان منطق خودش را دارد و همیشه قابل کنترل باقی نمیماند. وقتی جمعیت به قدرت خود عادت کند، مطالبه میسازد و وقتی شعار بارها و بارها از تریبونهای رسمی تکرار شود، تعهد ایجاد میکند، و وقتی تندروی پاداش میگیرد، سهم میخواهد.
اکنون جمهوری اسلامی با همان نیرویی روبهروست که سالها برای روز بحران تربیت کرده بود. نیرویی که قرار بود مردم را بترساند، حالا میتواند حکومت را بترساند. نیرویی که قرار بود صدای خیابان واقعی را خفه کند، حالا صدای خیابان بدلی اما دردسرساز حکومت تبدیل شده است. این نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی، بلکه نشانه فرسایش سازوکارهای کنترل آن است.
اقتدارگرایان معمولا تصور میکنند جامعه با دو ابزار اداره میشود: ترس برای مخالفان و امتیاز برای وفاداران، اما تاریخ نشان داده است که امتیاز دادن به وفاداران خیابانی همیشه آنها را مطیع نگه نمیدارد؛ گاهی آنها را طلبکارتر، رادیکالتر و خطرناکتر میکند. جمهوری اسلامی امروز فقط با مردم ناراضی روبهرو نیست؛ با هوادارانی هم روبهروست که از دل همان دستگاه تبلیغاتی، امنیتی و ایدئولوژیک بیرون آمدهاند و اکنون از حکومت میخواهند قربانی الگوها و شعارهایی شود که خودش ساخته است.
این پایانِ محتمل همه خیابانهای مصنوعی است. جمهوری اسلامی سالها میخواست خیابانِ مردم را با خیابان خودش شکست دهد، حالا خیابان خودش، بلای جان خودش شده است.
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، از برنامه دولت این کشور برای ممنوعیت استفاده افراد زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی خبر داد و اعلام کرد محدودیتهای جدیدی نیز برای پلتفرمهای بازی آنلاین و پخش زنده (لایو استریم) در نظر گرفته خواهد شد.
استارمر دوشنبه ۲۵ خرداد با دفاع از این تصمیم، آن را «انتخابی درست» توصیف کرد و گفت والدین در فضای آنلاین امروز بیش از هر زمان دیگری با چالش حفظ امنیت و آرامش فرزندان خود روبهرو هستند.
او افزود: «به همین دلیل، ما از هر کشور دیگری در جهان فراتر میرویم و استفاده از شبکههای اجتماعی را برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع میکنیم. همچنین تدابیر حفاظتی گستردهتری را به اجرا میگذاریم تا کودکی را به کودکان بازگردانیم.»
بر اساس اعلام دولت بریتانیا، این ممنوعیت پلتفرمهایی از جمله اینستاگرام، اسنپچت، تیکتاک، یوتیوب، فیسبوک و ایکس را در بر میگیرد، اما شامل پیامرسانهایی مانند واتساپ و سیگنال نخواهد شد.
استرالیا نخستین کشور جهان بود که طرح ممنوعیت استفاده افراد زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی را به تصویب رساند. این قانون از آذر ۱۴۰۴ به اجرا درآمد و ۱۰ پلتفرم بزرگ موظف شدند دسترسی کاربران استرالیایی زیر ۱۶ سال را مسدود کنند.
خبرگزاری رویترز ۲۵ خرداد گزارش داد دولت بریتانیا در نظر دارد در زمینه محدودیتهای فضای مجازی برای کودکان و نوجوانان، گامهایی فراتر از استرالیا بردارد و محدودیتهایی بر پلتفرمهای بازی آنلاین اعمال کند؛ از جمله ممنوعیت احتمالی استفاده در ساعات شب و محدود کردن قابلیت «اسکرول بینهایت» برای کاربران زیر ۱۸ سال.
استارمر در ادامه بیانیه خود اعلام کرد دولت بریتانیا قصد دارد «محدودیتهایی پیشرو در سطح جهان» برای حفاظت از کودکان در فضای آنلاین اجرا کند که شامل جلوگیری از امکان پخش زنده (لایو استریم) و برقراری ارتباط افراد ناشناس با کودکان خواهد بود.
او اضافه کرد: «آیا در دنیای واقعی شرایطی وجود دارد که شما بهسادگی اجازه دهید فرزندتان با یک غریبه، یک بزرگسال که هیچ شناختی از او ندارید، همراه شود؟»
در حالی که این طرحها موفق شدهاند حمایت شماری از والدین و سیاستمداران را جلب کنند، برخی روانشناسان و پژوهشگران نسبت به اثربخشی آنها تردید دارند.
استارمر نیز اذعان کرد اجرای کامل این محدودیتها با دشواریهایی همراه خواهد بود.
۱۵ خرداد، روزنامه فایننشالتایمز گزارش داد جمهوری اسلامی و روسیه از مدتها پیش برای اقدامات خصمانه خود در کشورهای اروپایی از عوامل نیابتی استفاده میکنند، و بهکارگیری نوجوانان در این فعالیتها، رویکردی تازه و نگرانکننده در شبکههای خرابکارانه وابسته به تهران و مسکو است.
این روزنامه نوشت جذب نیرو برای انجام فعالیتهای خرابکارانه معمولا از الگوی مشابهی پیروی میکند: نوجوانان و جوانان از طریق شبکههای اجتماعی و بسترهای آنلاین از جمله تلگرام، تیکتاک، اسنپچت، فیسبوک و دیسکورد، شناسایی و جذب میشوند.
واکنش غولهای فناوری
رویترز در ادامه نوشت شرکتهای فعال در حوزه شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر در واکنش به سختگیرانهتر شدن قوانین، بهویژه در بریتانیا، اقداماتی را برای افزایش ایمنی کودکان در پلتفرمهای خود به اجرا گذاشتهاند.
این شرکتها ۲۵ خرداد هشدار دادند اجرای ممنوعیت سراسری استفاده نوجوانان از شبکههای اجتماعی ممکن است آنها را به سمت پلتفرمهای پرخطرتر سوق دهد.
یوتیوب اعلام کرد بیش از یک دهه است با بهرهگیری از نظرات کارشناسان، در توسعه تجربههای متناسب با سن کاربران و همچنین ایجاد لایههای حفاظتی پیشفرض برای نوجوانان سرمایهگذاری کرده است.
سخنگوی این شرکت تاکید کرد یوتیوب «منبعی حیاتی برای جوانان، معلمان و والدین» به شمار میرود.
اسنپچت نیز خواستار بازنگری در دامنه اجرای این ممنوعیت شد و اعلام کرد چنین تصمیمی نوجوانان را از امکان ارتباط خصوصی با دوستان و اعضای خانواده محروم میکند.
متا، مالک فیسبوک و اینستاگرام، نیز با اشاره به تجربه استرالیا هشدار داد اعمال چنین محدودیتهایی میتواند نوجوانان را از جوامع آنلاین دور کند و آنها را به استفاده از جایگزینهای فاقد نظارت قانونی، ابزارهای ایمنی و قابلیت کنترل والدین سوق دهد.
پیشتر در شهریورماه ۱۴۰۴ نیز قانونگذاران فرانسوی پیشنهاد ممنوعیت استفاده شبانه نوجوانان از وسایل دیجیتال را مطرح کردند.
احتمال اجرایی شدن قانون از بهار سال آینده
نخستوزیر بریتانیا اعلام کرد ممنوعیت استفاده افراد زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی ممکن است از بهار سال آینده به اجرا گذاشته شود.
به گفته استارمر، این محدودیتها بر پایه اختیارات قانونی موجود و همچنین مقررات تازهای اعمال خواهد شد که قرار است تا پایان سال جاری میلادی تدوین شوند.
بریتانیا در سالهای اخیر سیاست سختگیرانهتری در قبال شرکتهای فناوری اتخاذ کرده و از این شرکتها خواسته است الگوریتمهای خود را برای حفاظت بیشتر از کاربران اصلاح کنند.
دولت بریتانیا همچنین بهتازگی اقداماتی را برای جلوگیری از انتشار تصاویر برهنهای که کودکان با تلفنهای همراه خود ثبت میکنند، در دستور کار قرار داده است.
اجرای این ممنوعیت احتمالا مستلزم گسترش سازوکارهای احراز هویت سنی برای تمامی کاربران خواهد بود؛ رویکردی که نهاد ناظر ارتباطات بریتانیا (آفکام) پیشتر برای وبسایتهای پورنوگرافی به کار گرفته است.
با این حال، برخی کارشناسان نسبت به اثربخشی این پیشنهادها تردید دارند.
ایمی اوربن، پژوهشگر دانشگاه کمبریج، گفت محدودیتهای مشابه در استرالیا هنوز بهطور کامل اجرایی نشده است و اکثر نوجوانان همچنان تقریبا به همان میزان گذشته از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند.
او در عین حال معتقد است چنین سیاستی میتواند نگرش عمومی جامعه را تغییر دهد و استفاده از شبکههای اجتماعی را در میان کودکان و نوجوانان به رفتاری کمتر پذیرفتهشده تبدیل کند.
یک مقام ارشد دولت اقلیم کردستان عراق در گفتوگو با ایراناینترنشنال، برخی گمانهزنیها درباره بروز اختلاف میان تهران و علی الزیدی، نخستوزیر جدید عراق، بر سر روند خلع سلاح گروههای نیابتی جمهوری اسلامی را کماهمیت دانست و گفت که او در اردوگاه سیاسی تهران جای میگیرد.
این مقام آگاه دوشنبه ۲۵ خرداد گفت: «زیدی در پروژههای سیاسی و اقتصادی، ارتباطات گستردهای با جمهوری اسلامی داشته است. جمهوری اسلامی در زمان انتخاب زیدی بهعنوان نخستوزیر هیچ اعتراضی نکرد، زیرا او جزو دایره سیاسی تهران محسوب میشود.»
او افزود روند خلع سلاح در عراق دستکم تا زمانی که شامل «گروههای اصلی» مجهز به تانک، زرهپوش و سلاحهای سنگین نشود، «یک پروژه ظاهری» است.
این مقام دولت اقلیم کردستان عراق خواست تا بهدلیل حساسیت موضوع، هویتش فاش نشود.
پس از ماهها کشمکش سیاسی در پی مخالفت آمریکا با بازگشت نوری مالکی، متحد دیرینه جمهوری اسلامی، به راس قدرت در عراق، زیدی هفتم اردیبهشت از سوی ائتلاف احزاب شیعه، موسوم به «چارچوب هماهنگی»، بهعنوان نامزد نخستوزیری معرفی شد.
او سرانجام ۲۴ اردیبهشت با ادای سوگند، بهصورت رسمی سکان دولت عراق را در دست گرفت.
در ماههای اخیر، ایالات متحده فشارها را بر دولت عراق برای محدود کردن نفوذ گروههای مسلح تحت حمایت جمهوری اسلامی در این کشور، شدت بخشیده است.
روزنامه واشینگتنپست دوم اردیبهشت گزارش داد دولت دونالد ترامپ ارسال بخشی از محمولههای نقدی دلار به عراق را با هدف مهار گروههای نیابتی حکومت ایران متوقف کرده است.
سفر تام باراک به عراق
مقام ارشد دولت اقلیم کردستان عراق در ادامه مصاحبه خود با ایراناینترنشنال، به سفر قریبالوقوع تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه کاخ سفید در امور عراق و سوریه، به بغداد و اربیل پرداخت.
به گفته او، مذاکرات باراک در این سفر بر موضوع خلع سلاح گروههای مسلح، پرونده نفت، حمایت از دولت زیدی برای پیشبرد اصلاحات اقتصادی و همچنین هماهنگی برای سفر احتمالی نخستوزیر عراق به واشینگتن، متمرکز خواهد بود.
۲۴ خرداد، روزنامه الشرق الاوسط به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد هدف از عزیمت باراک به بغداد، «تعیین دستور کار نهایی» سفر زیدی به آمریکا است.
او افزود: «در حال حاضر کار برای آمادهسازی تمامی موضوعات و دغدغههای دوجانبه در جریان است .... در راس این موارد، جزییات خلع سلاح گروههای مسلح و نیز تصمیم آمریکا در خصوص ممنوعیت مشارکت برخی گروههای سیاسی مسلح در دولت [عراق] قرار دارد.»
تام باراک
پیشتر در ۱۸ اردیبهشت، مقتدی صدر، رهبر جریان صدر، در پیامی خطاب به زیدی تاکید کرد «افراد یا جریانهای دارای شاخه مسلح» نباید در کابینه آینده این کشور حضور داشته باشند.
کمی بعد در ششم خرداد، گروه «سرايا السلام» وابسته به صدر، از تصمیم خود برای تحویل سلاح و پایبندی به دولت عراق خبر داد.
۱۲ خرداد نیز گروه شیعه «عصائب اهل الحق»، از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق، با انتشار بیانیهای اعلام کرد ارتباط تشکیلاتی خود را با حشد شعبی قطع میکند و سلاحهای خود را به دولت عراق تحویل خواهد داد.
حشد شعبی ائتلافی از گروههای مسلح در عراق است که در سال ۲۰۱۴ برای مقابله با تهدیدهای داعش شکل گرفت.
جمهوری اسلامی در سالهای اخیر به تامین مالی و تسلیحاتی شبهنظامیان عراقی پرداخته و از این نیروها برای کشتار شهروندان در جریان اعتراضات دیماه در ایران استفاده کرده است.
گروههای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق همچنین از زمان آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حملاتی را علیه چند کشور منطقه انجام دادهاند.
دیوید هاکنی، از تاثیرگذارترین نقاشان بریتانیایی و یکی از چهرههای ماندگار هنر معاصر، در ۸۸ سالگی درگذشت. او در بیش از شش دهه فعالیت، از نقاشی و عکاسی تا تولید آثار دیجیتال را تجربه کرد و نگاه تازهای به تصویر، رنگ و پرسپکتیو داد.
برای بسیاری، نام هاکنی با استخرهای آفتابی لسآنجلس، رنگهای درخشان، پرترههای صمیمی و نگاه سرزنده او به زندگی، گره خورده است. اما جایگاه او در تاریخ هنر فراتر از چند اثر مشهور است. او از معدود هنرمندانی بود که همواره میان سنت و نوآوری حرکت میکرد. هنرمندی که از میراث نقاشی کلاسیک الهام میگرفت و در عین حال با اشتیاق به سراغ فناوریهای تازه، از دستگاه فکس و فتوکپی تا آیپد میرفت.
هاکنی سال ۱۹۳۷ در برادفورد، در شمال انگلستان، و در خانوادهای از طبقه کارگر به دنیا آمد.
تحصیل در کالج هنر برادفورد و سپس کالج سلطنتی هنر لندن، آغاز مسیری بود که او را به یکی از چهرههای برجسته هنر پاپ در دهه ۱۹۶۰ تبدیل کرد.
در همان سالها، او با موهای بلوند، عینک گرد و سیگار همیشگیاش، به چهرهای شناختهشده در محافل هنری لندن بدل شد. اما پشت این ظاهر آشنا، هنرمندی سختکوش، منظم و پیگیر قرار داشت.
آثار اولیه هاکنی، از جمله نقاشیهایی که آشکارا به زندگی و هویت همجنسگرایانه میپرداختند، در دورانی خلق شدند که همجنسگرایی در بریتانیا هنوز جرم محسوب میشد. همین جسارت، او را نه فقط به هنرمندی نوآور، بلکه به چهرهای فرهنگی در مسیر دیده شدن و بیان فردی تبدیل کرد. برای هاکنی، هنر هیچگاه از زندگی جدا نبود.
شهرت جهانی او با مهاجرت به لسآنجلس و خلق مجموعهای از آثار مرتبط با استخرها، خانهها و نور منحصربهفرد کالیفرنیا، تثبیت شد.
آثاری چون «A Bigger Splash» (یک شلپ بزرگتر) و «Portrait of an Artist (Pool with Two Figures)» (پرتره یک هنرمند؛ استخر با دو پیکر) تنها تصویرهایی از سبک زندگی آمریکایی نبودند. آنها نشان میدادند چگونه میتوان لحظهای عادی را به تصویری ماندگار و رازآلود تبدیل کرد.
در این آثار، آب، نور، معماری و بدن انسان، در تعادلی ظریف کنار هم قرار میگیرند. زبانی بصری که در عین سادگی، لایههای پیچیدهای از معنا را در خود جای داده است.
یکی از مهمترین دغدغههای هاکنی، مفهوم «دیدن» بود.
او بارها نشان داد پرسپکتیو تکنقطهای تنها یکی از شیوههای نگاه کردن به جهان است.
کلاژهای عکاسی او که از کنار هم قرار گرفتن تصاویر متعدد شکل میگرفتند، تلاشی برای ثبت همزمان زمان، حرکت و نگاههای گوناگون بودند.
در این آثار، بیننده دیگر با یک لحظه ثابت روبهرو نیست، بلکه میان زاویهها و زمانهای مختلف حرکت میکند.
هاکنی در پرترهنگاری نیز زبان منحصربهفرد خود را داشت. او دوستان، والدین، معشوقان، مجموعهداران و چهرههای فرهنگی اطرافش را با دقتی کمنظیر و در عین حال بدون تکلف به تصویر میکشید.
در پرترههای او، برخلاف بسیاری از سنتهای رسمی، فاصلهای میان هنرمند و سوژه وجود ندارد. نوعی صمیمیت آرام و انسانی در آنها جریان دارد که به ماندگاری این آثار کمک کرده است.
در دهههای بعد، بازگشت به یورکشایر و سپس اقامت در نورماندی فرانسه، فصل تازهای در کارنامه هنری او گشود.
هاکنی در این دوره با همان انرژی سالهای جوانی، درختان، جادهها، باغها و تغییر فصلها را نقاشی کرد.
برای او طبیعت هرگز موضوعی تکراری نبود، بلکه فرصتی بود برای کشف دوباره رنگ، نور و حرکت.
استفاده از فناوری
شاید یکی از شگفتانگیزترین جنبههای زندگی هنری هاکنی، استقبال بیوقفه او از فناوری بود.
برخلاف بسیاری از هنرمندان همنسلش، او فناوری را تهدیدی برای نقاشی نمیدانست.
از نگاه هاکنی، هر ابزاری که امکان خلق تصویر را فراهم کند، میتواند بخشی از زبان هنر باشد.
آثار دیجیتال او که با آیپد خلق شدند، نشان دادند کنجکاوی و میل او به تجربهگری تا پایان عمر خاموش نشد.
هاکنی با وجود شهرت عظیم، همواره شخصیتی مستقل و گاه ناسازگار با نهادهای رسمی باقی ماند.
گفته میشود او چند بار نشان شوالیه را نپذیرفت و از قبول برخی سفارشهای رسمی نیز سر باز زد.
آثار هاکنی همچنان زندهاند؛ در آبی استخرهای کالیفرنیا، در سبزی درختان یورکشایر، در پرترههای آرام دوستانش و در صفحههای نورانی آیپدی که برای او ادامه همان بوم نقاشی بود.
هاکنی به جهان یادآوری کرد که دیدن، عملی ساده و بیواسطه نیست. باید آن را آموخت، تمرین کرد و هر بار از نو کشف کرد.
شاید به همین دلیل است که میراث او تنها در موزهها و حراجیها خلاصه نمیشود.
میراث هاکنی در همان دعوت ساده اما عمیق او باقی میماند: زندگی را دوست بدار و دوباره نگاه کن.