• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

دام بسیج اقتدارگرا: خیابان، بلای جان خیابان

کامیار بهرنگ
کامیار بهرنگ

ایران‌اینترنشنال

۲۵ خرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)

جمهوری اسلامی سال‌ها کوشید در برابر هر «خیابانِ معترض»، یک «خیابان حکومتی» بسازد، اما اکنون بخشی از همان نیروهایی که برای تصرف خیابان و عرض‌اندام در برابر معترضان به میدان آورده شدند، در برابر توافق مدنظر حکومت با آمریکا ایستاده‌اند. چگونه خیابان حکومتی به دردسر حکومت تبدیل شد؟

حکومت‌های اقتدارگرا همیشه از خیابان می‌ترسند. خیابان برای اقتدراگرایان جایی است که ترس خصوصی به قدرت عمومی تبدیل می‌شود. دیکتاتوری می‌تواند روزنامه را ببندد، حزب را منحل کند، دانشگاه را امنیتی کند، انتخابات را مهندسی کند و دادگاه را به شعبه بازجویی بدل کند، اما خیابان همچنان میدانی متفاوت با قواعد خاص خود در شکل‌دهی به قدرت جمعی است؛ خیابان یعنی بدن‌های واقعی، جمعیت واقعی، خشم واقعی و امکان سرایت. برای همین وقتی خیابان، حتی برای مدت زمانی کوتاه، صحنه قدرت‌نمایی شهروندان عادی و معترض می‌شود، جمهوری اسلامی علاوه بر سرکوب، خیابان را به‌شیوه‌ای نمایشی بازسازی می‌کند و می‌کوشد حضور واقعی مردم را با صحنه‌آرایی حکومتی بپوشاند؛ تلاشی برای از معنا تهی کردن میدان قدرت جمعی.

این خیابانِ بدلی همان جمعیت سازمان‌یافته هواداران حکومت است؛ گروه‌هایی که با اتوبوس، وعده غذا، پاداش، کارت هدیه، کنسرت، مناسک مذهبی، شعارهای حکومتی و تهدیدهای اداری یا حتی با اتکا به باورهای قلبی‌شان به میدان آورده می‌شوند و طوری سازمان می‌یابند تا تصویر مشخص و دستکاری‌شده ساخته شود: حکومت تنها نیست. در ظاهر، هدف ساده است: معترضان باید ببینند خیابان در اختیار آنان نیست، جهان باید ببیند رژیم هنوز پایگاه اجتماعی دارد و نیروهای درون حکومت باید مطمئن شوند سقوط نزدیک نیست. اما مساله از همین‌جا آغاز می‌شود: دیکتاتوری برای شکست خیابان واقعی، خیابان مصنوعی تولید می‌کند، و و همین خیابان مصنوعی، در نقطه‌ای، می‌تواند به نیرویی بدل شود که از حکومت مطالبه می‌کند.

این پدیده را می‌توان ذیل «بسیج طرفداران حکومت» در نظام‌های اقتدارگرا فهمید. حکومت‌های بسته فقط بر انفعال جامعه تکیه نمی‌کنند. برخلاف تصور رایج، دیکتاتورها همیشه جامعه‌ای کاملا ساکت نمی‌خواهند، جامعه محبوب آنها باید به‌طور گزینشی فعال باشد؛ یعنی مردم عادی خاموش بمانند، مخالفان مرعوب شوند، اما هواداران حکومت در لحظه‌های بحران به خیابان بیایند. این شکل از بسیج عمومی، هم نمایش قدرت است، هم ابزار سرکوب نرم، هم پیام به نخبگان مردد و نیروهای درونِ ساختار. حکومت با جمعیت وفادار، به مخالفان می‌گوید شما تنهایید و به نیروهای خودی اطمینان می‌دهد که هنوز اکثریت‌اند و از آن مهم‌تر، شهر در اختیار و کنترل‌شان است.

اما این سازوکار یک تناقض بنیادین دارد. وقتی حکومت به هواداران می‌آموزد که خیابان ابزار سیاست است، دیگر نمی‌تواند تضمین کند این ابزار همیشه فقط در خدمت خودش بماند. وقتی به هوادار می‌گوید برای دفاع از نظام به خیابان بیا، نوعی احساس استحقاق سیاسی در آن ایجاد می‌کند: اینکه حق دارد درباره میزان وفاداری حکومت به شعارهای خودش داوری کند. از آن لحظه به بعد، خیابان حکومتی فقط جمعیت نمایشی نیست و قابلیت این را دارد که به نیروی فشار ایدئولوژیک تبدیل شود. آنچه در شب‌های گذشته در بعضی خیابان‌های تهران و دیگر شهرها دیده می‌شود گروه‌هایی است که از حکومت انتظار دارند همان‌قدر تندرو، ضدتوافق، ضدعقب‌نشینی و ضدانعطاف بماند که سال‌ها از تریبون‌های رسمی شنیده و در اجرای آن در برابر شهروندان معترض آزاد بوده است.

الگوبرداری از آلمان نازی

نمونه تاریخی این دام کم نیست. در آلمان نازی، نیروهای خیابانی ابتدا ابزار شکستن مخالفان، مرعوب کردن جامعه و تثبیت قدرت بودند، اما پس از قدرت‌گیری، بخشی از همان نیروی بسیج‌شده به مساله‌ای برای خود رژیم تبدیل شد که انتظارات، منافع و منطق خشونت خود را داشت.

جمهوری اسلامی نیز از نخستین سال‌های استقرار خود، خیابان وفادار را به بخشی از سازوکار حفظ قدرت تبدیل کرده است. خیابان برای حکومت فقط محل راهپیمایی رسمی نیست، بخشی از معماری قدرت و سازوکار کنترل سیاسی است. از کمیته و حزب‌اللهی‌های دهه شصت تا بسیج، لباس‌شخصی‌ها، مداحان سیاسی، هیات‌های حکومتی و شبکه‌های سازمان‌یافته وفادار، جمهوری اسلامی همواره کوشیده است در برابر هر خیابان معترض، یک خیابان مطیع بسازد. وقتی دانشجو اعتراض کرده، جمعیت وفادار آمده است؛ وقتی زنان علیه حجاب اجباری ایستاده‌اند، گروه‌های حکومتی به خیابان فرستاده شده‌اند؛ وقتی کارگر، معلم، بازنشسته یا خانواده کشته‌شدگان صدای اعتراض بلند کرده‌اند، حکومت تلاش کرده تصویر «مردم طرفدار نظام» را در برابر تصویر جامعه معترض بنشاند.

جنگی که نظم سابق را به چالش کشید

جنگ اخیر این منطق را به نقطه‌ای تازه رساند. جمهوری اسلامی در شرایطی که زیر فشار نظامی، سیاسی و روانی قرار داشت، بار دیگر به خیابان وفادار پناه برد. نظامی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی موج مردم معترض را دیده بود و ضربه اولیه جنگ را تجربه می‌کرد، دوباره به سراغ فرمول آشنای خود رفت: سازمان‌دهی جمعیت وفادار در برابر خیابان نگران، خشمگین یا معترض.

حکومت هوادارانش را با ترکیبی از اجبار، تطمیع، مناسک، برنامه‌های نمایشی، غذا، کنسرت، کارت پول و تبلیغات حکومتی به میدان کشاند تا نشان دهد هنوز کنترل را از دست نداده است. هدف روشن بود: خیابان باید به سپر روانی حکومت تبدیل می‌شد. حکومتی که در میدان نظامی ضربه خورده بود، می‌خواست دست‌کم در میدان تصویرسازی پیروز به نظر برسد.

اما تفاوت این بود که با عمیق‌تر شدن ترک‌های هویتی و سیاسی، نمایش کوتاه‌مدت دیگر برای حکومت کافی نبود. دستگاه سرکوب این بار سناریویی بلندمدت داشت: تسخیر کامل خیابان به‌نحوی که روزنه‌ای برای حضور جمعیت معترض و مخالف باقی نمانَد.

رژیم پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، این باور را در میان هوادارانش ترویج کرد و آنها را به خیابان کشاند: جنگ، جنگ عزت است؛ عقب‌نشینی، خیانت است؛ توافق، تسلیم است؛ مذاکره، فریب دشمن است؛ کوتاه آمدن، عبور از خون «امام شهید» و نادیده گرفتن پیش‌شرط‌های «امام حاضر» است. حالا همان خیابان، در برابر توافق، همان ادبیات را علیه خود حکومت به کار می‌گیرد. جمهوری اسلامی سال‌ها هیولا ساخت تا مردم معترض را بترساند، اکنون همان هیولا از خود حکومت خون، انتقام و عدم عقب‌نشینی می‌خواهد.

اینجا لحظه تبدیل ابزار به بحران است. حکومت اقتدارگرا تصور می‌کند هوادار خیابانی را هر وقت خواست روشن و خاموش می‌کند، اما واقعیت این است که هواداران ایدئولوژیک ماشین نیستند. آنها با روایت، خشم، تحقیر، امتیاز، هویت و دشمن‌سازی تغذیه شده‌اند. وقتی بارها و بارها در گوش آنها خوانده‌اند که هر توافقی خیانت است، ناگهان با یک بیانیه وزارت خارجه نمی‌پذیرد که توافق، عقلانیت است؛ اگر سال‌ها با آنها از «ایستادگی تا نابودی دشمن» سخن گفته شده، یک‌شبه عقب‌نشینی را «نرمش قهرمانانه» نمی‌بیند. خیابانِ وفادار حافظه دارد و باورمند است، حتی اگر این باور بر اساس تبلیغ‌های حکومتی ساخته شده و حافظه مملو از شعارهای حکومتی باشد.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «دام بسیج اقتدارگرا» نامید. رژیم برای مقابله با اعتراض واقعی، بسیج مصنوعی می‌سازد، برای گرم نگه داشتن این بسیج، شعارهای رادیکال تولید می‌کند؛ و برای حفظ وفاداران، به آنها امتیاز و منزلت می‌دهد و القا می‌کند که رسالتی بر دوش‌شان است.

اکنون حکومت به توافق، عقب‌نشینی تاکتیکی و عبور از بحران نیاز دارد، اما خیابانِ مصنوعی، توافق را خیانت و عقب‌نشینی تاکتیکی را شکست ایدئولوژیک می‌خواند و در برابر میل حکومت به عبور از بحران می‌ایستد.

این تناقض در مورد جمهوری اسلامی عمیق‌تر است، چون نظام نه یک دولت اقتدارگرای معمولی، بلکه حکومتی ایدئولوژیک و فرسوده است که پایه‌های مشروعیتش بر دشمن‌سازی، شهادت‌طلبی، نفی غرب، نابودی اسرائیل، مقاومت منطقه‌ای و تقدیس خشونت بنا شده‌اند. چنین حکومتی اگر بخواهد توافق کند، ناچار است بخشی از مبانی وجودی خود را انکار کند و اگر انکار نکند، نمی‌تواند توافق را برای هوادارانش توضیح دهد. اینجاست که خیابانِ حکومتی دیگر ابزار سرکوب نیست؛ به زبان بازخواست تبدیل می‌شود.

طنز تلخ ماجرا این است که مردم معترض ایران سال‌ها به خیابان آمدند تا آزادی، زندگی، کرامت انسانی و آینده بخواهند. حکومت آنان را با گلوله، زندان، شکنجه، اعدام و پرونده‌سازی عقب راند و در برابرشان خیابان حکومتی ساخت. حالا همان خیابان حکومتی، نه برای آزادی، بلکه برای جلوگیری از عقب‌نشینی حکومت به میدان می‌آید. به بیان دیگر جمهوری اسلامی خیابان را علیه مردم مسلح کرد، اما اکنون خیابان خودش علیه امکان تصمیم‌گیری حکومت مسلح شده است.

خیابانْ بلای جان خیابان؛ یک تناقض خطرناک

این وضعیت برای حکومت خطرناک است، چون آن را میان دو فشار خیابانی متضاد قرار می‌دهد. خیابانِ مردم، حکومت را به دلیل سرکوب، فساد، فقر، تبعیض و شکست‌های ملی نمی‌خواهد. خیابانِ هواداران نیز حکومت را به دلیل احتمال عقب‌نشینی، توافق و سازش تهدید می‌کند. اولی از جمهوری اسلامی عبور کرده است، دومی جمهوری اسلامی را گروگان شعارهای خودش می‌خواهد. به این ترتیب، حکومت میان جامعه‌ای که دیگر نمی‌پذیرد و پایگاهی که اجازه عقب‌نشینی نمی‌دهد، گیر افتاده است.

در این نقطه، سرکوب هم کارکرد سابق را ندارد. سرکوب مردم معترض برای جمهوری اسلامی عادت حکمرانی است، اما سرکوب هواداران خودش هزینه روانی و تشکیلاتی متفاوتی دارد. اگر آنها را رها کند، علیه توافق و دولت و فرماندهان شعار می‌دهند. اگر آنها را سرکوب کند، به بدنه وفادار پیام می‌دهد که مصرف سیاسی شما فقط تا زمانی معتبر است که مزاحم تصمیم‌های بالا نباشید. این همان لحظه‌ای است که دیکتاتوری با محصول سیاسی خودش روبه‌رو می‌شود.

این وضعیت مصداق روشنی از «خیابانْ بلای جان خیابان» است. در چنین وضعیتی جمهوری اسلامی با واقعیتی که همیشه انکار کرده است، روبه‌رو می‌شود: خیابان منطق خودش را دارد و همیشه قابل کنترل باقی نمی‌ماند. وقتی جمعیت به قدرت خود عادت کند، مطالبه می‌سازد و وقتی شعار بارها و بارها از تریبون‌های رسمی تکرار شود، تعهد ایجاد می‌کند، و وقتی تندروی پاداش می‌گیرد، سهم می‌خواهد.

اکنون جمهوری اسلامی با همان نیرویی روبه‌روست که سال‌ها برای روز بحران تربیت کرده بود. نیرویی که قرار بود مردم را بترساند، حالا می‌تواند حکومت را بترساند. نیرویی که قرار بود صدای خیابان واقعی را خفه کند، حالا صدای خیابان بدلی اما دردسرساز حکومت تبدیل شده است. این نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی، بلکه نشانه فرسایش سازوکارهای کنترل آن است.

اقتدارگرایان معمولا تصور می‌کنند جامعه با دو ابزار اداره می‌شود: ترس برای مخالفان و امتیاز برای وفاداران، اما تاریخ نشان داده است که امتیاز دادن به وفاداران خیابانی همیشه آنها را مطیع نگه نمی‌دارد؛ گاهی آنها را طلبکارتر، رادیکال‌تر و خطرناک‌تر می‌کند. جمهوری اسلامی امروز فقط با مردم ناراضی روبه‌رو نیست؛ با هوادارانی هم روبه‌روست که از دل همان دستگاه تبلیغاتی، امنیتی و ایدئولوژیک بیرون آمده‌اند و اکنون از حکومت می‌خواهند قربانی الگوها و شعارهایی شود که خودش ساخته است.

این پایانِ محتمل همه خیابان‌های مصنوعی است. جمهوری اسلامی سال‌ها می‌خواست خیابانِ مردم را با خیابان خودش شکست دهد، حالا خیابان خودش، بلای جان خودش شده است.

Banner

پربازدیدترین‌ها

حملات بامداد پنج‌شنبه آمریکا چه مناطقی را در ایران هدف قرار داد؟
۱

حملات بامداد پنج‌شنبه آمریکا چه مناطقی را در ایران هدف قرار داد؟

۲

جمهوری اسلامی برای دریافت صدها سامانه پدافندی دوش‌پرتاب از چین آماده می‌شود

۳

ونزوئلا در اعتراض به سخنان «تحقیرآمیز» مقام‌های جمهوری اسلامی، سفیر ایران را احضار کرد

۴

سپاه پاسداران پس از حمله موشکی به اردن، ۳ نفتکش را در تنگه هرمز هدف قرار داد

۵

جمهوری اسلامی حمله موشکی به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه را از سر گرفت

انتخاب سردبیر

  • آمریکا یک فرد و ۴ شرکت در چین، روسیه و هند را در ارتباط با ماهان‌ایر تحریم کرد

    آمریکا یک فرد و ۴ شرکت در چین، روسیه و هند را در ارتباط با ماهان‌ایر تحریم کرد

  • بیانیه قاطعانه یوفا؛ تا پیشنهاد فروش جام جهانی کنار گذاشته نشود، در مسابقات شرکت نمی‌کنیم

    بیانیه قاطعانه یوفا؛ تا پیشنهاد فروش جام جهانی کنار گذاشته نشود، در مسابقات شرکت نمی‌کنیم

  • قاچاق انسان؛ صنعتی که از بدن، کار و ترس آدم‌ها پول می‌سازد

    قاچاق انسان؛ صنعتی که از بدن، کار و ترس آدم‌ها پول می‌سازد

  • کارزار کشف حقیقت در بیمارستان عشایر خرم‌آباد؛ پیکر‌هایی که برهنه بر زمین سردخانه رها شدند
    گزارش ویژه

    کارزار کشف حقیقت در بیمارستان عشایر خرم‌آباد؛ پیکر‌هایی که برهنه بر زمین سردخانه رها شدند

  • دیوان عالی کشور حکم اعدام بنیامین نقدی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه را تایید کرد

    دیوان عالی کشور حکم اعدام بنیامین نقدی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه را تایید کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.