میلشتاین، پژوهشگر ارشد مرکز موشه دایان دانشگاه تلآویو، در این یادداشت استدلال میکند شکاف قابل توجهی میان اهداف اولیه عملیات موسوم به «شیر خروشان» و نتایج واقعی آن وجود دارد. به گفته او، در حالی که یکی از اهداف اصلی این عملیات تضعیف یا سرنگونی حکومت ایران بود، جمهوری اسلامی نهتنها پابرجا مانده، بلکه ممکن است پس از جنگ مواضعی رادیکالتر از گذشته اتخاذ کرده باشد.
او نوشت با وجود این واقعیت، در محافل سیاسی و امنیتی اسرائیل همچنان از افزایش احتمال فروپاشی حکومت ایران سخن گفته میشود؛ ادعاهایی که به گفته او پیشتر نیز درباره حماس و حزبالله مطرح شده بود اما در عمل تحقق نیافت.
تکرار روایتهای آشنا درباره «فروپاشی دشمن»
به نوشته این تحلیلگر اسرائیلی، فضای رسانهای و سیاسی اسرائیل بار دیگر مملو از روایتهایی درباره سردرگمی، یأس، شکافهای داخلی و ناتوانی ساختاری در جبهه دشمن شده است؛ در حالی که تجربه نشان داده این گروهها و حکومتها با وجود تحمل ضربات سنگین، توانایی بالایی برای بقا و بازسازی خود دارند.
میلشتاین تاکید کرد که حزبالله در هفتههای اخیر نمونهای از همین توانایی را به نمایش گذاشته و برخلاف پیشبینیها همچنان فعال باقی مانده است.
شکست راهبرد «قطع سر»
این پژوهشگر دانشگاه تلآویو معتقد است راهبردی که علیه حکومت ایران طراحی شده بود، بر مجموعهای از اقدامات شامل حذف رهبران ارشد، تخریب زیرساختهای نظامی و حکومتی، تحریک اعتراضات داخلی و استفاده از گروههای قومی و اقلیتها برای بیثبات کردن حکومت استوار بود.
به گفته او، طراحان این عملیات تصور میکردند ترکیب این عوامل میتواند به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود، اما این راهبرد در برابر نظامی که بر پایه ایدئولوژی مذهبی و گفتمان «مقاومت» شکل گرفته، موفق نبوده است.
او نوشت نیروهای ایدئولوژیک در خاورمیانه ممکن است خسارتهای سنگینی را تحمل کنند، اما الزاماً تسلیم نمیشوند یا از مواضع خود عقبنشینی نمیکنند.
سوءبرداشت از ساختار سیاسی و اجتماعی ایران
میلشتاین در بخش دیگری از مقاله خود از برخی طرحهای مطرحشده در جریان جنگ به شدت انتقاد کرد.
او به ایده استفاده از نیروهای کرد برای بیثبات کردن حکومت ایران اشاره کرد و نوشت طراحان این سناریو به این پرسش اساسی توجه نکردند که آیا یک اقلیت قومی میتواند مرکز قدرت در ایران را سرنگون کند و چنین اقدامی از سوی اکثریت جامعه چگونه ارزیابی خواهد شد.
به نوشته او، حتی پس از ناکامی این طرح نیز برخی کوشیدند آن را با استناد به مخالفت ترکیه توجیه کنند.
انتقاد از طرح نام احمدینژاد
نویسنده همچنین از طرحهایی که در آنها نام محمود احمدینژاد به عنوان گزینهای برای آینده سیاسی ایران مطرح شده بود انتقاد کرد.
او این رویکرد را نشانهای از درک نادرست ساختار قدرت در جمهوری اسلامی دانست و یادآور شد که احمدینژاد نیز دیدگاههای تند ضداسرائیلی و یهودستیزانه دارد و نمیتوان او را گزینهای معتدلتر یا مطلوبتر تلقی کرد.
نبود بررسی جدی درباره اشتباهات
میلشتاین معتقد است مشکل اصلی صرفاً شکست یک راهبرد نیست، بلکه ناتوانی اسرائیل در بررسی صادقانه اشتباهات و پذیرش ناکامیهاست.
او نوشت هیچ ارزیابی جدی از دلایل شکست اهداف اولیه صورت نگرفته و در عوض تلاش میشود همان رویکردها بدون بازنگری اساسی ادامه پیدا کنند.
به گفته او، این وضعیت مانع از یادگیری درسهای لازم و اصلاح سیاستها شده است.
سایه هفتم اکتبر بر تصمیمگیریهای اسرائیل
این پژوهشگر اسرائیلی در ادامه تاکید کرد که حمله هفتم اکتبر باید اسرائیل را وادار میکرد نگاه خود به دشمنانش را بازبینی کند، اما شواهد نشان میدهد بسیاری از همان الگوهای فکری همچنان پابرجا هستند.
او هشدار داد که خودداری از بررسی ریشههای اشتباهات گذشته، خطر تکرار شکستهای مشابه را افزایش میدهد.
هشدار درباره تکرار اشتباهات
میلشتاین در پایان نوشت مشکل تنها تکرار اشتباهات نیست، بلکه عادیسازی این اشتباهات و امتناع از پذیرش مسئولیت است.
او استدلال کرد که بخشی از نخبگان سیاسی و امنیتی اسرائیل همچنان از پذیرش خطاها، پاسخگویی و بازنگری در فرضیات خودداری میکنند؛ روندی که به گفته او میتواند زمینهساز بحرانها و شکستهای جدید در آینده شود.
این تحلیلگر اسرائیلی نتیجه گرفت که بسیاری از فرضیات و برداشتهایی که زمینهساز ناکامیهای گذشته بودند، همچنان در تفکر تصمیمگیران اسرائیلی حضور دارند و همین مساله احتمال بروز «تراژدیهای جدید» را در آینده افزایش میدهد.