«تابآوری» در ماههای اخیر، به واژه محوری گفتمان رسمی نظام بدل شده است. رییس دولت از «تابآوری ملی» میگوید و آن را به همراهی مردم گره میزند. وزارت نیرو از مردم میخواهد در ساعات اوج مصرف، لوازم برقی پرمصرف را خاموش کنند تا «تابآوری شبکه برق» حفظ شود. رسانههای نزدیک به سپاه، خاموش کردن حتی یک لامپ خانگی را به این تابآوری پیوند میدهند. خبرگزاریهای دولتی، صرفهجویی در سوخت، آب، نان و کاغذ را «کلید تابآوری در جنگ اقتصادی» میخوانند. وزیر اقتصاد از «تابآوری اقتصادی خانوار» سخن میگوید. سازمان بهزیستی به مقوله «تابآوری روانی مردم در شرایط جنگ فرسایشی» وارد شده و آموزشهایی برای مادران و کودکان طراحی کرده تا «در مقابل تنشهای ناشی از بحران» مقاوم بمانند. وزارت بهداشت از «تابآوری نظام سلامت» در برابر کمبود دارو میگوید. انگار با یک کمپین جدید در ساخت واژه مواجه هستیم.
از ریاضت به تابآوری
تابآوری، کلمهای علمی بهنظر میرسد؛ یک راه حل جدید برای رهایی از یک بحران موقت! اما در باطن، یک درخواست قدیمی است: این مردم هستند که باید مقاومت کنند. وقتی حکومت در اداره شبکه برق ناتوان است، مردم باید بیشتر رعایت کنند. وقتی دارو نیست، مردم باید مقاوم باشند. وقتی اقتصاد در حال فروپاشی است، مردم باید ریاضت بکشند. تابآوری، نام شیکی است برای انتقال هزینهی حکومتداری از دولت به مردم.
تا چند سال پیش، نظام برای همین جنس درخواست، کلمات دیگری داشت: مقاومت در جنگ تحمیلی، مقاومت در برابر غرب، اقتصاد مقاومتی، محور مقاومت، جبهه مقاومت.
اما مردم ایران، دیگر خریدار این گفتمان ریاضتی-مقاومتی نیستند. در سالهای اخیر، بهویژه بعد از دی ۱۳۹۶ و اعتراضهای گسترده اقتصادی، مخالفت مشخص خود را با گفتمان مقاومتِ حکومت اعلام کردند.
شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان»، «گرانی، تورم، بلای جان مردم» یا «مردم درگیر فقرند، اونها به فکر رایاند» مخالفت مستقیم مردم با گفتمان ایدئولوژی مقاومت بود؛ چه محور مقاومت، چه مقاومت اقتصادی مد نظر رهبر پیشین نظام جمهوری اسلامی.
نظام اما، نمیتوانست از این واژه دست بکشد؛ هویتش بر مقاومت بنا شده بود. مقاومتْ یک سیاست گفتمانی بود برای سرپوش گذاشتن بر تمام ضعفهای تاکتیکیاش در اداره کشور. پس راهحل تازه بنا کرد: واژهای شیک و بهظاهر علمی برگزید و مقاومت تبدیل شد به تابآوری! تابآوری، وامگرفته از ادبیات تخصصی است، بیطرف و دور از سوگیریهای منتسب به جمهوری اسلامی است، در ادبیات نهادهای بینالمللی شنیده میشود و مهمتر از همه، از معنای فعالانه ایدئولوژی مقاومت دور است. مقاومت یعنی ایستادگی و تقابل؛ تابآوری یعنی تحمل و بردباری.
البته تابآوری، فقط جای مقاومت را نگرفته است؛ کارکرد دومی هم دارد: جایگزینی واژهای دیگر که نظام دیگر جرات گفتنش را نداشت: ریاضت اقتصادی.
آنچه نظام در عمل از مردم میخواهد، در ادبیات اقتصادی جهان نام مشخصی دارد: کاهش معیشت، تقلیل خدمات، صرفهجویی اجباری، انتقال هزینه از دولت به خانوار. این سیاست، در همهجای دنیا، ریاضت است؛ کلمهای که برای مثال در یونان، آرژانتین و اسپانیا اعتراضهای گسترده ایجاد کرد.
نظام نمیتواند این کلمه را به کار ببرد، چون ریاضت آشکارا اعتراف به سیاستی نامحبوب است. حکومت از عنوان صریح واژه ریاضت واهمه داشت، چنانکه برای مثال، علی خامنهای در سخنان خود برای تبیین سیاستهای اقتصادی در سال ۱۳۹۲ گفت: «ما به مردم نمیگوییم ریاضت بکشند؛ اینجور گاهی بعضی القا میکنند. بعد از آنکه سیاستهای اقتصاد مقاومتی ابلاغ شد، هنوز مرکب آن خشک نشده، یک عدهای شروع کردند که اینها دارند مردم را به ریاضت دعوت میکنند.»
در همان سخنرانی، خامنهای مفهوم را اینگونه جلوه میدهد: «ما میگوییم ریخت و پاش نباشد، مصرف کردن یک حرف است، بد مصرف کردن یک حرف دیگر است.»
نظام همواره سعی میکرد این نقد را رد کند که حکومت، با تحمیل ریاضت به مردم و ایجاد وضعیت «شعب ابیطالب» میخواهد گفتمان مقاومت و بهطور مشخص محور مقاومتی خود را پیش ببرد؛ تحریم را بپذیریم، مردم در عذاب اقتصادی باشند، به جایش مردم ریاضت بکشند، در کنار آن این رویکرد را داشته باشیم که اگر نقصانی وجود دارد، نه در سیاستهای کلی نظام، که در نحوه برخورد مردم با آن است که یا تمکین نمیکنند یا انحراف ایجاد میکنند. راه حل نظام چه بود: سیاست را عوض نمیکنیم، واژه را جایگزین میکنیم.
حالا نظام با «تابآوری»، همان سیاست را در پوشش روانشناختی و اخلاقی پیگیری میکند. منظور نظام از تابآوری، همان ریاضت است، همان مقاومت است در لباسی تازه و کمتر تکرارشده.
سیاستِ واژهسازی
در این سیاست و الگوی واژهسازی، تابآوری نه پدیدهای خاص است و نه نخستین نمونه، یک مورد تازه است در زنجیرهای که سالهاست در گفتمان نظام ادامه دارد. بصیرت به جای تمکین محض از ولایت فقیه، اعتدال به جای اصلاحطلبی مورد نظر نظام، عدالت به جای پذیرش مقاومت و وفاق به جای سکوت و پذیرش سرکوب، همه از نمونههای دیگر این کارخانه واژهسازی است. واژههایی که به لطف سیاستهای نظام جمهوری اسلامی، از معنای خود تهی شدند و امروز به کار بردن هر کدامشان مردم را به سمت معنای دیگرگون شده آن میبرد.
این روش اما یک پیامد منفی دیگر هم دارد: در این فرآیند زبان فارسی هم آسیب میبیند. اعتدال دیگر اعتدال نیست، بصیرت دیگر بصیرت نیست، مقاومت دیگر مقاومت نیست، و تابآوری، در نقطهای نهچندان دور، دیگر تابآوری نخواهد بود.
نظام، با هر کلمهای که سوزانْد، بخشی از زبان مشترکش با مردم را از دست داد. امروز در نقطهای که همه این واژهها سوختهاند، دیگر زبان مشترکی میان مردم و نظام جمهوری اسلامی باقی نمانده است.