نه تصویر تازهای از رهبر جدید جمهوری اسلامی وجود دارد، نه سخنرانی علنی، نه حضور عمومی و نه حتی یک پیام صوتی یا ویدیویی. در میانه بحرانی که تهران را وارد خطرناکترین رویارویی نظامی تاریخ جمهوری اسلامی کرده، مردی که قرار بود سومین رهبر نظام باشد، اکنون بیشتر یک نام است تا یک چهره واقعی و حاضر در قدرت.
همین غیبت، شاید بزرگترین تحول در ساختار جمهوری اسلامی از زمان تاسیس آن باشد؛ تغییری که نه فقط چهره رهبری، بلکه کل مکانیزم قدرت را دگرگون کرده است.
فاکس نیوز در گزارشی درباره مدل زندگی مجتبی خامنهای، وضعیت او را با سالهای پایانی زندگی اسامه بنلادن در ابوتآباد مقایسه کرده است؛ الگویی مبتنی بر اختفا، حذف حضور عمومی و ارتباطات محدود امنیتی. در این گزارش، عمر محمد، کارشناس ضدتروریسم، از اصطلاح «نامرئی شدن عملیاتی» استفاده میکند؛ وضعیتی که در آن رهبر، برای زنده ماندن نباید دیده شود.
اما مساله فقط پنهان شدن یک رهبر نیست. آنچه اکنون در جمهوری اسلامی در حال شکلگیری است، عبور از «رهبری فردمحور» به «مکانیزم پنهان بقا» است.
در جمهوری اسلامی، رهبر همیشه باید دیده میشد. از روحالله خمینی تا علی خامنهای، اصل قدرت بر نمایش حضور استوار بود؛ رهبر در نماز جمعه، سخنرانیها، دیدارهای رسمی و بحرانهای سیاسی ظاهر میشد تا نشان دهد مرکز تصمیمگیری است و با قدرت در صحنه حضور دارد. اما اکنون، برای نخستین بار، ساختار حکومت وارد مرحلهای شده که در آن حتی معلوم نیست شخصی که فرمانها به نام او صادر میشوند، واقعا در چه وضعیتی قرار دارد.
رویترز گزارش داده است که مجتبی خامنهای دستور داده ذخایر اورانیوم غنیشده از ایران خارج نشود. اما واقعیت این است که هیچ تصویر، صدای مستقیم یا حضور علنیای وجود ندارد که نشان دهد این تصمیمها واقعا از سوی خود او گرفته میشوند. تمام پیامها مکتوباند، تمام نقلقولها غیرمستقیماند و تمام روایتها از «منابع نزدیک» یا «مقامهای آگاه» میآیند.
همین ابهام، نشاندهنده تغییر ماهیت قدرت در جمهوری اسلامی است. اکنون نام «خامنهای» بیش از آنکه نشانه یک رهبر قابل مشاهده باشد، به ابزاری برای حفظ انسجام ساختار تبدیل شده است؛ ساختاری که از ترس فروپاشی، نیاز دارد همچنان وانمود کند راس قدرت هنوز وجود دارد و فرمان میدهد.
در چنین وضعیتی، رهبری دیگر یک فرد نیست؛ یک مکانیزم امنیتی است.
آسوشیتدپرس در همین چارچوب، احمد وحیدی را بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی ساختار جدید قدرت معرفی میکند؛ فردی که اکنون به یکی از حلقههای اصلی تصمیمسازی و مذاکره تبدیل شده است. این گزارش میگوید وحیدی، که سابقه فرماندهی نیروی قدس، نقش در سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱ و اتهام مشارکت در عملیاتهای برونمرزی را دارد، اکنون بخشی از حلقه محدود نزدیک به مجتبی خامنهای محسوب میشود.
اما اهمیت نقش وحیدی فقط در جایگاه او نیست، بلکه در معنایی است که این جابهجایی قدرت دارد. هرچه رهبر کمتر دیده میشود، فرماندهان امنیتی و حلقههای پنهان بیشتر جای او را پر میکنند. به همین دلیل، قدرت در جمهوری اسلامی به تدریج از «رهبری علنی» به «مدیریت امنیتی پشت پرده» منتقل شده است.
این همان نقطهای است که مدل پیشین جمهوری اسلامی عملا فرو میریزد. حکومت دیگر نمیتواند به وضعیت سابق بازگردد، چون اصل مشروعیت سنتی آن آسیب دیده است. رهبری که از ابتدای قدرت گرفتنش ناپدید بوده، در آینده دیگر نمیتواند ناگهان به چهرهای علنی و مقتدر تبدیل شود.
حتی اگر جنگ متوقف شود یا توافقی شکل بگیرد، این واقعیت تغییر نخواهد کرد که ساختار جمهوری اسلامی اکنون بر پایه پنهان نگه داشتن راس قدرت عمل میکند.
در چنین شرایطی، صدور فرمانها، موضعگیریها و حتی تصمیمهای استراتژیک، بیش از آنکه نشانه حضور فعال یک رهبر باشد، به بخشی از تلاش حکومت برای حفظ ظاهر یک مرکز فرماندهی تبدیل شده است. شاید مهمترین بحران جمهوری اسلامی همین باشد؛ حکومتی که دههها مشروعیت خود را بر «حضور رهبر» بنا کرده بود، اکنون برای بقا مجبور شده رهبری را به چیزی نامرئی، مبهم و غیرقابل اثبات تبدیل کند.