در شرایطِ آشفتگی امنیتی، اقتصاد فروپاشیده، شکاف عمیق سیاسی داخلی و فعالیت گسترده گروههای مسلح، ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان میان آمریکا و ایران، توجه و شگفتی جامعه جهانی را برانگیخته است.
در میانه اسفند ۱۴۰۴، جنگ میان آمریکا/اسرائیل و ایران گسترش یافت و مساله تردد در تنگه هرمز به یک نقطه کلیدی برای فشار بر اقتصاد جهانی تبدیل شد. در سایه همین فشارها، ابتدا با میانجیگری پاکستان یک آتشبس موقت اعلام شد و سپس حکومت ایران و آمریکا در رویدادی کمسابقه، مذاکرات مستقیم را در اسلامآباد آغاز کردند.
ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان بهطور علنی هم از سوی آمریکا و هم از سوی ایران مورد تایید قرار گرفت و هر دو طرف از پاکستان بهعنوان «میانجی اصلی» یاد کردند.
گفتوگوهای ۲۲ و ۲۳ فروردین در اسلامآباد بیش از ۲۰ ساعت به طول انجامید، اما بدون دستیابی به توافق فوری پایان یافت؛ با این حال کانال گفتوگو باز ماند و تلاشها برای تدارک دور دوم مذاکرات ادامه دارد.
در جریان این مذاکرات، یک پرسش اساسی مطرح شده است: آیا نقش پاکستان صرفا انتقال پیامها بود یا مدیریت روند صلح؟
اگرچه مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران در اسلامآباد برگزار شد، اما نقش پاکستان در چند مسیر موازی قابل مشاهده است.
ایجاد کانالهای ارتباطی پنهان
پاکستان از همان آغاز جنگ، مسیر انتقال پیامها میان واشینگتن و تهران را هموار کرد. شماری از سیاستمداران پاکستانی بهصراحت اذعان کردهاند که پیشنهادهای آمریکا (حتی در قالب نکات یا بندهای مشخص) از طریق پاکستان به حکومت ایران منتقل کرده و پاسخهای جمهوری اسلامی نیز به واشنگتن بازگرداندهاند. این نقش وقتی اهمیت ویژه یافت که برخی میانجیهای سنتی خلیج فارس مانند قطر و تعدادی دیگر از کشورها زیر فشار نظامی و امنیتی از سوی حکومت ایران قرار داشتند و هدف حملات روزانه جمهوری اسلامی بودند.
ساماندهیِ نظاممند به دستور کار مذاکرات
اسلامآباد از طریق میزبانی مذاکرات، سه اقدام عملی انجام داد:
فراهمسازی محیطی امن و لجستیکی برای هر دو طرف، زیرا هر دو به توانایی پاکستان در این زمینه اعتماد داشتند؛ تفکیک دستور کار مذاکرات به برنامه هستهای، تحریمها، داراییهای مسدودشده، تنگه هرمز، امنیت منطقهای؛ و اعمال فشار برای تعیین زمان و سازوکار «مرحله دوم» مذاکرات و تداوم گفتوگوها.
اگرچه مذاکرات بدون نتیجه فوری پایان یافت، اما پاکستان در دو مورد نخست موفق عمل کرد. به همین دلیل، برای تدارک دور دوم منفعل نماند و تلاشهای میانجیگرانه خود را ادامه داد.
هماهنگی با شرکای منطقهای و کاهش فشارها
پاکستان کوشیده است با جلب حمایت چندجانبه، بهویژه از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و دیگر کشورها، فضای لازم برای تثبیت آتشبس و ازسرگیری گفتوگوها را گسترش دهد. این هماهنگی اهمیت زیادی دارد، زیرا باعث میشود هر طرف از نفوذ خود استفاده کند و احتمال اقدامات تخریبی را کاهش یابد.
چرا به پاکستان بهعنوان میانجی اعتماد شده است؟
هرچند در منطقه کشورهایی قدرتمندتر از پاکستان نیز وجود دارند -هندوستان یک نمونه بارز آن است- اما اعتماد به پاکستان نه از سر «اخلاق»، بلکه ناشی از ضرورت، تاثیرگذاری و محاسبه است.
پاکستان روابط امنیتی طولانیمدتی با آمریکا و روابط همسایگی و کاری با جمهوری اسلامی دارد؛ روابطی که حداقلی از اعتماد متقابل را برای هر دو طرف فراهم میکند.
در این مذاکرات، آمریکا به کشوری نیاز داشت که بتواند پیامها را در چارچوب منافع ایالات متحده منتقل کند و بستر مذاکرات را مطابق خواست دولت دونالد ترامپ فراهم آورد.
در چنین شرایطی، هند گزینه مناسبی برای آمریکا نبود، زیرا آن میزان کنترل و نفوذی که دولت ترامپ بر پاکستان دارد، بر هند ندارد.
همزمان، متحدان عرب آمریکا نیز نهتنها تحت فشار شدید قرار دارند، بلکه از نگاه حکومت ایران بهعنوان متحدان مستقیم واشینگتن شناخته میشوند و فاقد توان میانجیگریاند. آمریکا نیز به کشوری اسلامی و دارای توان هستهای نیاز داشت تا نقش میانجی را ایفا کند؛ و از این منظر، پاکستان بهترین گزینه بود.
پاکستان روابط مناسبی با عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی دارد و تلاشهای آن برای اعتمادسازی در جریان مذاکرات میتواند موثر واقع شود.
از نظر انرژی، انتقال نیروی کار (حوالههای ارزی) و ثبات منطقهای، پاکستان به خلیج فارس و خاورمیانه وابسته است؛ بنابراین تداوم جنگ برای این کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی داخلی به همراه دارد. همین هزینهها انگیزه پاکستان را برای حفظ آتشبس و تداوم مذاکرات افزایش میدهد.
افزون بر این، دولت پاکستان در پی کاهش فشارهای داخلی و بینالمللی در تلاش است از طریق ایفای نقش در روندی که یکی از طرفهای آن آمریکا است، فشارها بر دولت شهباز شریف را کاهش دهد.
مشکلات اقتصادی نیز بُعد دیگری از این ماجراست. پاکستان امیدوار است از رهگذر این مذاکرات، هم حمایت اقتصادی آمریکا و هم کمکها و وامهای کشورهای عربی را جلب کند؛ نیازی که اسلامآباد بهخوبی آن را درک کرده است.
از سوی دیگر، پاکستان با عربستان سعودی توافقهای امنیتی و دفاعی دارد و در صورت تداوم جنگ، ممکن است ناچار به حمایت از ریاض شود. همین نگرانی باعث شد پاکستان برای پرهیز از ورود مستقیم به جنگ، ابتدا در افغانستان درگیریهایی را آغاز کند تا به متحدانش نشان دهد که به دلیل درگیری داخلی قادر به همکاری نظامی علیه ایران نیست و سپس پرچم میانجیگری صلح را برافرازد.
برای ایران نیز هرچند پاکستان ایدهآلترین گزینه برای میانجیگری نیست، اما در عمل گزینه دیگری وجود ندارد؛ زیرا تهران بسیاری از کشورهای عربی را هدف قرار داده است. قطر که پیشتر نقش میانجی داشت، خود به قربانی جنگ تبدیل شده و تنها گزینه باقیمانده، پاکستان بهعنوان یک کشور اسلامی است. از همین رو، تهران نیز از میانجیگری پاکستان استقبال کرده است.
نقش نهادهای امنیتی و ارتش
در چنین بحرانی، تضمین آتشبس و انتقال امن پیامها بدون نقش نهادهای امنیتی ممکن نیست. بر اساس گزارشها، فرمانده ارتش پاکستان از دید واشینگتن فردی قابلاعتماد برای تماس مستقیم است و همین کانال، سرعت تصمیمگیری را افزایش داده است.
پاکستان پیشتر نیز در میزبانی و تسهیل تماسهای محرمانه میان قدرتهای بزرگ، از جمله در روند نزدیکشدن چین و آمریکا، نقش داشته است. این سابقه نشان میدهد که اسلامآباد تجربه «دیپلماسی درهای بسته» را دارد.
بر پایه گزارشها، تماس مستقیم میان دولت ترامپ و ژنرال عاصم منیر، روند تصمیمگیری را تسهیل کرده و آمریکا بر این باور است که پاکستان نفوذ عملی در حوزه تعهدات امنیتی دارد، میتواند رابطه با حکومت ایران را حفظ کند، پیوندهای خود با دنیای عرب را ادامه دهد و خود نیز از بحران خاورمیانه متاثر میشود.
چرا فرمانده ارتش در دیپلماسی نقش محوری دارد؟
در این میانجیگری، بهجای نخستوزیر یا وزیر امور خارجه، فرمانده نیروهای مسلح پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، بهعنوان بازیگر اصلی مذاکرات معرفی شده است.
ارتش پاکستان بیش از ۵۰ سال تجربه تماس با محافل امنیتی و نظامی آمریکا و ایران دارد. مقامات پاکستانی میگویند حفظ کانالهای محرمانه با رهبران سیاسی و نظامی تهران و واشینگتن به عهده عاصم منیر گذاشته شده است. در چنین بحرانهایی، «تضمینهای امنیتی» وزن بیشتری از تعهدات صرفا سیاسی پیدا میکند.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در سخنرانی خود اعلام کرد که نقش منیر در مذاکرات بسیار پررنگ بوده است. او افزود که منیر با لباس رسمی نظامی به استقبال هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی رفت، اما از هیات آمریکایی با لباس رسمی غیرنظامی استقبال کرد؛ پیامی نمادین که نشان میدهد پاکستان این روند را نهفقط در سطح دولت غیرنظامی، بلکه در سطح «ساختار حاکمیتی و امنیتی» تضمین میکند.
پس از زندانیشدن عمران خان، نخستوزیر پیشین پاکستان، نارضایتی عمومی از ارتش در پاکستان افزایش یافته بود و بسیاری ارتش را ریشه اصلی بحرانها میدانستند. عاصم منیر این نارضایتی را بهخوبی درک کرده و با پذیرش نقش میانجی در چنین شرایط حساسی، توانسته تا حد زیادی اعتماد ازدسترفته عمومی را بازسازی کند.
به تایید منبعی در دفتر نخستوزیر پاکستان، پس از دور نخست مذاکرات، دفتر دونالد ترامپ ۱۲ بار بهطور مستقیم با عاصم منیر تماس گرفته است.
این امر نشان میدهد که فرمانده ارتش پاکستان عملا نقش نماینده غیرمستقیم آمریکا را ایفا میکند و مسئولیت انتقال پیامها را نیز بر عهده دارد. با این حال، احزاب و نهادهای سیاسی پاکستان از این نقش ناراضیاند و نگراناند که در صورت موفقیت مذاکرات، قدرت ارتش بیش از پیش افزایش یابد و نهاد سیاسی تضعیفشده را تحت نفوذ خود درآورد.
پس از پایان دور اول، منیر به تهران سفر کرد تا زمینه دور دوم مذاکرات را فراهم و پیامها و پیشنهادهای واشینگتن را به طرف ایرانی منتقل کند. این سفر بهطور مستقیم با تلاشها برای تنظیم مرحله دوم و تمدید آتشبس مرتبط است.
چشمانداز موفقیت مذاکرات با میانجیگری پاکستان
اگرچه دور نخست مذاکرات بدون نتیجه قطعی پایان یافت، اما سفرهای پیدرپی فرمانده ارتش پاکستان و فشار ناشی از وضعیت تنگه هرمز بر آمریکا و بازارهای جهانی، احتمال دستیابی به یک توافق نسبی را افزایش داده است. هرچند مسیر سادهای در پیش نیست، چراکه اختلافها بیشتر ساختاریاند تا صرفاً فنی.
چند مرحله دشوار اما حیاتی وجود دارد که در صورت تحقق، شانس موفقیت مذاکرات را بالا میبرد:
توافق مرحلهای (Step-by-step):ابتدا تمدید آتشبس، ایجاد سازوکار موقت برای هرمز و کاهش محدود تحریمها، سپس ورود به مباحث عمیقتر هستهای و منطقهای.
بسته تضمینها:ارائه تضمینهای متوازن، نه سازوکارهای بازگشت خودکار، در صورت نقض آتشبس؛ تضمینهایی که پاکستان میکوشد از طریق کانالهای امنیتی پشتیبانی کند.
اظهارات مقامات پاکستانی نیز نشان میدهد که آنها در پی زمینهسازی برای این دو مرحلهاند و امیدوارند «شیرینترین میوه» از واشینگتن و تهران نصیب اسلامآباد شود. زیرا تهران توان یک جنگ طولانی را از دست داده و خواهان خروج اقتصاد ضعیف خود از زیر فشار تحریمهاست؛ تحریمهایی که آمریکا نیز نشانههایی از آمادگی برای کاهش آنها نشان داده است.
در سوی دیگر، دولت ترامپ نیز با فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی فزاینده روبهروست و ایران هم در پرونده هستهای نشانههایی مثبت اما مشروط بروز داده است. از همین رو، سطح امید به موفقیت مذاکرات افزایش یافته است.
یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد برخی افراد بیش از دیگران تحت تاثیر نشانههای دیداری و شنیداری محیط اطراف خود قرار میگیرند و همین مساله میتواند آنها را در چرخهای از تصمیمهای پرخطر یا زیانبار گرفتار کند.
بر اساس پژوهشی که از سوی انجمن علوم اعصاب آمریکا منتشر شد، مغز انسان بهطور مداوم اطلاعاتی مانند تصاویر، صداها و فضاهای آشنا را با پیامدهای بعدی آنها پیوند میدهد.
این فرآیند که «یادگیری تداعیگر» نام دارد، به افراد کمک میکند بر پایه تجربههای قبلی، سریعتر تصمیم بگیرند و از خطر دوری کنند.
با این حال، پژوهشگران میگویند این سیستم در همه افراد به یک شکل عمل نمیکند.
این تحقیق توضیح میدهد که چگونه سازوکارهای طبیعی یادگیری در مغز، در بعضی افراد بهجای کمک به تصمیمگیری بهتر، به تداوم انتخابهای نامطلوب منجر میشود.
نقش نشانهها در تصمیمگیری نادرست
به گفته جوزپه دی پلگرینو، سرپرست این مطالعه از دانشگاه بولونیا، افراد از نظر میزان اتکا به نشانههای محیطی برای تصمیمگیری تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارند.
برخی افراد هنگام تصمیمگیری بهشدت به تصاویر و صداهای اطراف خود وابستهاند، در حالی که گروهی دیگر انعطافپذیری بیشتری دارند و کمتر تحت تاثیر این محرکها قرار میگیرند.
به گفته پژوهشگران، مشکل زمانی بروز میکند که معنای این نشانهها دستخوش تغییر میشود.
برای نمونه، اگر یک محیط یا صدای آشنا که پیشتر با پاداش همراه بوده، بهتدریج به پیامدهای پرخطر یا نامطلوب منجر شود، مغز همه افراد نمیتواند این تغییر را بهدرستی ثبت کند.
در افرادی که حساسیت بالایی به نشانهها دارند، مغز در «بهروزرسانی» این آموختهها ناتوان میماند و همچنان بر اساس الگوهای قدیمی واکنش نشان میدهد.
در نتیجه این افراد، حتی پس از تجربه شکست یا زیان، همان انتخابهای قبلی را تکرار میکنند.
در این شرایط، نشانههای محیطی بهجای آنکه راهنمایی مفید باشند، به عامل اصلی هدایت رفتار تبدیل میشوند و ترک عادتهای زیانبار را دشوارتر میکنند.
این یافتهها میتواند به درک بهتر الگوهای رفتاری در اعتیاد، اختلالات وسواسی و اضطراب کمک کند.
تیم تحقیقاتی قصد دارد این نوع الگوی یادگیری را در میان افراد دارای اختلالات بالینی مورد بررسی قرار دهد.
هدف آنها یافتن پاسخ روشنتری برای این پرسش است که آیا حساسیت بیش از حد به نشانههای محیطی میتواند یکی از دلایل اصلی تداوم الگوی تصمیمگیریهای پرخطر در این گروهها باشد.
دانشمندان بریتانیایی مطالعهای برای بررسی این موضوع آغاز کردهاند که آیا آلودگی هوا میتواند باعث زوال عقل شود؟ این پژوهش، میتواند به توسعه داروهای جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماریهایی مانند آلزایمر منجر شود.
گاردین روز یکشنبه ۲۹ مهر در گزارشی نوشت دانشمندان بریتانیایی در آستانه راهاندازی پروژه تحقیقاتی چشمگیری هستند که نشان میدهد هوایی که تنفس میکنیم چگونه میتواند بر مغز ما تاثیر بگذارد.
به گفته دانشمندان، این تحقیق برای درک یک مشکل پزشکی مهم، یعنی چگونگی تاثیر آلودگی هوا بر بروز زوال عقل، حیاتی است.
در سالهای اخیر، دانشمندان دریافتند که آلودگی هوا یکی از خطرناکترین تهدیدها برای سلامت انسان است و نشان دادهاند که این آلودگی در بروز سرطان، بیماریهای قلبی، دیابت و بسیاری از مشکلات بهداشتی دیگر نقش دارد.
اکنون دانشمندان در موسسه فرانسیس کریک (Francis Crick) قرار است به بررسی ارتباط آلودگی هوا با پدیده زوال عصبی بپردازند.
این پروژه تحقیقاتی با عنوان «سرعت» (Rapid) که از سوی خیریه «مقابله با زوال عقل» تامین مالی شده است، از روز دوشنبه ۳۰ مهر بهطور رسمی آغاز خواهد شد.
ذرات کوچک آلاینده چطور منجر به زوال عقل میشوند؟
پروژه سرعت شامل بررسی دقیق فرآیندهایی است که ذرات کوچک آلاینده میتوانند منجر به زوال عقل شوند.
این تحقیق میتواند بینشی کلی درباره چگونگی تاثیر ذرات معلق در هوا بر بروز بیماریها ارائه دهد و همچنین به توسعه داروهای جدید برای مقابله با پیشرفت شرایطی مانند بیماری آلزایمر کمک کند.
پروفسور چارلز سوانتون، معاون مدیر بالینی موسسه کرک و از مدیران این پروژه گفت: «آلودگی هوا معمولا با زوال عقل مرتبط نیست. با این حال، اپیدمیولوژیستها بهتازگی دریافتهاند که ذرات موجود در هوا کاملا با خطر بیماریهای نورودژنراتیو (زوال عصبی) مرتبط هستند.»
او افزود: «ما میخواهیم دقیقا بفهمیم که چگونه ذرات ریز در هوا میتوانند تاثیرات عمیقی بر مغز ما داشته باشند و از این دانش برای توسعه داروهای جدیدی برای درمان زوال عقل استفاده کنیم.»
یک نوع کلیدی از آلودگی هوا، شامل معلقهای ریز ذرات جامد و قطرات مایع است.
این ذرات از اگزوز خودروها و کامیونها، کارخانهها، گرد و غبار، گردهها، آتشفشانها، آتشسوزیهای جنگلی و منابع دیگر تولید میشوند و بهعنوان ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری یا بهطور ساده PM2/5 شناخته میشوند.
این ذرات دارای قطری کمتر از ۲.۵ میلیونیم متر هستند که حدود ۳۰ برابر نازکتر از موی انسان است و بهقدری کوچکاند که میتوانند به عمق بدن انسان نفوذ کنند.
در مورد زوال عقل، پیام۲.۵ها هنگام تنفس و از طریق پیاز بویایی (olfactory bulb) وارد مغز میشوند.
پیاز بویایی یک ساختار عصبی در مغز است که در بالای حفره بینی قرار دارد و سیگنالهای بویایی را از گیرندههای موجود در بینی دریافت کرده و پردازش میکند. این بخش، نقش مهمی در درک و تشخیص بوها دارد.
به گفته پروفسور سوانتون، به نظر میرسد که پیام۲.۵ها در مغز، از سوی سلولهای ایمنی در سیستم عصبی مرکزی جذب میشوند و پس از آن است که احتمالا زوال عصبی آغاز میشود.
با این حال، این که این فرآیند چگونه پیش میرود و منجر به زوال عقل میشود، هنوز روشن نیست.
درک دقیق این فرایند، یکی از اهداف اصلی پروژه سرعت است تا بفهمیم چگونه پیام۲.۵ها موجب تشکیل تودههایی در بافت مغز میشوند که نشانه مشخص بیماری آلزایمر است.
سونیا گاندی، رییس آزمایشگاه زیستشناسی زوال عصبی در موسسه کرک و دانشگاه کالج لندن گفت: «ما شواهد خوبی از ارتباط بین قرارگیری در معرض ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری و بیماریهای مغزی مانند آلزایمر و پارکینسون داریم. اما هنوز نمیدانیم که آیا این ذرات واقعا زوال عصبی را بهطور مستقیم تحریک میکنند یا تنها فرایندی را که در افراد آسیبپذیر در حال وقوع است، تسریع میکنند.»
پژوهشگران موسسه کرک بر این باورند که آلودگی هوا از طریق سه مکانیسم مختلف میتواند باعث زوال عقل شود؛ بر اساس یکی از این مکانیسمها، ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری ممکن است بهطور مستقیم فرآیند تجمع پروتئینها را در مغز تسریع کنند و باعث بروز آلزایمر شوند.
به عبارت دیگر، ممکن است ورود ذرات معلق با توانایی مغز در پاکسازی تودههای پروتئینی تداخل ایجاد کند.
به بیانی ساده، این ذرات ۲.۵ میکرومتری با سیستم پاکسازی سلولهای بدن تداخل دارند و باعث میشوند حذف پروتئینهای عامل بیماریهایی مانند آلزایمر، دشوارتر شود.
سومین نظریه این است که پیام۲.۵ها به وسیله سلولهای ایمنی مغز به نام میکروگلیا جذب و احتمالا باعث میشوند که این سلولها، واکنشی التهابی را ایجاد و آغاز زوال عقل را تسریع کنند.
پژوهشگران برای تشخیص اینکه کدام مکانیسم در بروز زوال عقل نقش دارد، بر آزمایشهای درونکشتگاهی روی سلولهای بنیادی انسانی و همچنین مدلهای حیوانی تمرکز خواهند کرد.
سونیا گاندی در همین زمینه گفت: «زمانی که این مکانیسمها را با جزییات بیشتری درک کنیم، میتوانیم از این دانش برای توسعه درمانهایی استفاده کنیم که تاثیر آلودگیهای هوا را کاهش دهند.»
او اظهار امیدواری کرد که شاید روزی، بتوانیم از اثرات محیط بر بیماریهای مغزی پیشگیری کنیم.
یافتههای یک پژوهش جدید با موضوع تغییرات آب و هوایی نشان داد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض دمای شدید با افت شناختی، بیماریهای کلیوی و سرطان پوست مرتبط است و امواج گرما میتواند مشکلات سلامت روان و شیوع بیماریهای عفونی را تشدید کند.
این تحقیق که از سوی پژوهشگران دانشگاه بریستول بریتانیا انجام شد، شامل نظرات دانشمندان برجسته آب و هوا، هواشناسان و پزشکان بهداشت عمومی است.
بر اساس یافتههای این پژوهش، قرار گرفتن طولانیمدت در دمای شدید ارتباط مستقیمی با زوال شناختی، بیماری کلیوی، سرطان پوست و گسترش بیماریهای عفونی دارد.
دان میچل، نویسنده اصلی این پژوهش، اعلام کرد محققان از برخی «پیوندهای قوی» میان این بیماریها و امواج گرما آگاه هستند و این امر «موجب نگرانی قابل توجهی» شده است.
سخنگوی دانشگاه بریستول گفت: «در حالی که تاثیر منفی تغییرات آب و هوایی بر سلامت قلب و ریه به طور گستردهای شناخته شده، این تحقیق تصویر جامعتری از پیامدهای مرتبط ارائه میدهد.»
کارشناسان دریافتند که «تکرار و افزایش تغییرات آب و هوایی، مانند موج گرما و سیل، مشکلات سلامت روانی و گسترش بیماریهای عفونی را تشدید میکند.»
زنگ خطر بیماریهای پنهان
این مطالعه همچنین نشان میدهد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض گرما میتواند خواب را مختل کند که این امر با زوال شناختی، بیماری آلزایمر و زوال عقل مرتبط است.
هوای سرد نیز ممکن است منجر به صدمات جسمی، مانند زمین خوردن یا تضعیف سلامت روانی، از جمله گوشهگیری شود و درد مفاصل و بیتحرکی را بر اثر نشستن و دراز کشیدن بیش از حد افزایش دهد.
میچل، استاد علوم آب و هوا در دانشگاه بریستول گفت: «این تحقیق عمدتا عوارض بالقوه بسیار جدی ناشی از قرار گرفتن طولانیمدت در معرض تغییرات آب و هوایی را نشان میدهد که تاکنون در ارزیابیهای مشابه به آن پرداخته نشده است.»
او افزود که اطلاعات کافی در مورد اینکه چگونه دماهای گرمتر یا سیل مداوم ممکن است با بیماریهای مختلف مرتبط باشد، وجود ندارد.
با این حال، این پژوهشگر تاکید کرد که فشار گرمایی مداوم و چندساله احتمالا بیماریهای زمینهای مانند بیماریهای کلیوی را تشدید میکند اما برای تعیین اثرات بلندمدت آن، باید تحقیقات بیشتری انجام شود.
میچل ادامه داد: «با استفاده از نمونه بریتانیا ما زمینه را برای تجزیه و تحلیل کامل و جهانی ارتباط میان تغییرات آب و هوایی و سلامت فراهم کردهایم.»
یونیس لو، یکی دیگر از نویسندگان این تحقیق گفت که گامهای بعدی شامل تجزیه و تحلیل دادههای بلندمدت بیشتر در کنار «عوامل دیگری است که در طول زمان بر سلامتی تاثیر میگذارند».
تغییرات اقلیمی ناشی از تغییر درازمدت میانگین دمای زمین است که شرایط آب و هوایی را عوض میکند.
در طول یک دهه گذشته، دمای زمین به طور متوسط حدود ۱.۲ درجه سانتیگراد گرمتر از اواخر قرن ۱۹ بوده است.
اکنون تایید شده که گرمایش جهانی در دوره ۱۲ ماهه بین فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ از ۱.۵ درجه سانتیگراد فراتر رفته است.
پیامدهای افزایش دما که به دلیل تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیتهای انسان رخ داده، با پدیده النینو تشدید و باعث شده سال ۲۰۲۳ گرمترین سال ثبت شده در تاریخ باشد.