بحران در بلوچستان پاکستان؛ ۷۵ سال نارضایتی از مبارزه مدنی تا درگیریهای مسلحانه
حوا بلوچ (دروشم)، اصفه منگل و هتم ناز (گل بیبی) سه عضو «ارتش آزادیبخش بلوچ» که ۱۱ بهمن به یک مرکز نظامی حمله انتحاری کردند
بلوچستان بزرگترین ایالت جنوب پاکستان با جمعیتی کمتر از ۱۵ میلیون نفر، نزدیک به ۴۴ درصد از خاک کشور را شامل میشود. مردم این منطقه با وجود منابع طبیعی زیادی از جمله طلا، مس، گاز، زغالسنگ و دیگر معادن ارزشمند، مانند بسیاری از مناطق دیگر پاکستان، در فقر و سختی زندگی میکنند.
شورشیان بلوچ با حملات مرگبار و خونین به دردسری برای ارتش پاکستان بدل شده است. هفته گذشته، حملات جداییطلبان بلوچ دهها کشته برجای گذاشت و از نظامیان و غیرنظامیان قربانی گرفت.
در این مقاله بخوانید که جداییطلبان بلوچستان چه کسانیاند، نارضایتیها چگونه شکل گرفت، چند گروهاند، رهبرانشان کیهایند، چه نوع تشکیلاتی دارند و اهداف و آرمانهایشان چیست.
نخستین شورش در بلوچستان
پیش از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، این منطقه دولتی مستقل به نام «کلات» داشت که حاکم آن خان احمد یار خان بود.
پس از خروج بریتانیا از هند، خان احمد یار خان اعلام استقلال کرد و کلات یک سال بهصورت مستقل اداره شد.
این منطقه در سال ۱۹۴۸ به پاکستان ملحق شد. مخالفان حکومت پاکستان این الحاق را اجباری میدانند و میگویند خان کلات تحت فشار ارتش مجبور به امضای تفاهمنامه شد. حکومت پاکستان اما میگوید این الحاق داوطلبانه بود و پس از مذاکرات با محمد علی جناح انجام شد.
میر احمد خان، خان کلات با محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان در سال ۱۹۴۸
شاهزاده عبدالکریم، برادر کوچک خان کلات، توافق برادر خود را نپذیرفت و به کوهستان رفت. او مبارزه مسلحانه را آغاز کرد و این نخستین قیام مسلحانه بلوچها علیه پاکستان بود. عبدالکریم در سال ۱۹۵۰ تسلیم شد.
در سال ۱۹۷۰، پاکستان مناطق کلات و پشتوننشین بلوچستان را در یک ایالت واحد ادغام کرد.
نارضایتی سیاسی و اجتماعی در بلوچستان از همان ابتدا وجود داشت و در دهههای بعد به شکل نافرمانی مدنی ادامه یافت. طی چند دهه اخیر، این نارضایتی به شورشهای مسلحانه و شکلگیری گروههای جداییطلب منجر شده است.
چرخش مبارزه بلوچها از سیاست به نبرد مسلحانه
بلوچها در قرن بیستم بیشتر مسیر سیاسی و مسالمتآمیز را دنبال میکردند. بسیاری از سیاستمداران بلوچ عضو حزب عوامی ملی بودند؛ ائتلافی ملیگرا و چپگرا که بلوچها و پشتونها در آن حضور داشتند.
چهرههایی مانند میرغوثبخش بزنجو، سردار عطاالله مینگل، نواب خیربخش مری، گلخان نصیر، عبدالواحد کُرد و عبدالحی بلوچ در این حزب فعال بودند.
میرغوثبخش بزنجو در حال سخنرانی در حزب عوامی ملی پاکستان
در سال ۲۰۰۶، نواب اکبر بگتی، رهبر ملیگرای بلوچ، در عملیاتی ارتش پاکستان کشته شد. او پیشتر در مناصب دولتی فعالیت میکرد، اما در سالهای پایانی عمرش با دولت مخالف بود. مرگ او به گفته تحلیلگران باعث تشدید شورشها و افزایش خشونتها شد. در همان سال، بالاچ مری، فرزند خیربخش مری، نیز توسط ارتش پاکستان کشته شد. این رویدادها، آغاز مرحلهای جدید از مقاومت مسلحانه بلوچها را رقم زد.
افراسیاب ختک، سناتور پیشین و تحلیلگر مسائل منطقهای، معتقد است نفوذ ارتش در ساختار دولت پاکستان و آنچه او «پنجابیشدن» نظام سیاسی مینامد، باعث گرایش برخی بلوچها به فعالیت مسلحانه شده است. به گفته او، ارتش پاکستان ملیگرایان بلوچ و پشتون را تهدید میداند و تلاش میکند نفوذ آنان را محدود کند.
از سوی دیگر، دولت و ارتش پاکستان اتهام سرکوب قومی یا دخالت ارتش در سیاست به نفع گروه خاصی را رد میکنند. مقامهای رسمی میگویند فعالیتهای مسلحانه بلوچها و گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان تهدید امنیتی برای کشور هستند و دولت اقدامات قانونی و امنیتی علیه آنها انجام میدهد.
به طور کلی، گرچه دیدگاه تحلیلگران بلوچ و منابع رسمی پاکستان متفاوت است، واقعیت این است که حرکت بلوچها از فعالیت سیاسی به شورش مسلحانه تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله سیاست داخلی، امنیت و تحولات محلی شکل گرفته است.
چندپارچگی گروههای سیاسی و نظامی
بلوچها یک گروه واحد و یکپارچه مخالف مسلح حکومت پاکستان نیستند. ساختار نیروهای مسلح آنان پیچیده و پویاست و با گذشت زمان گروههای مختلف ظهور، ادغام و گاه فروپاشی کردهاند. برخی تحلیلگران که وضعیت بلوچستان را از نزدیک دنبال میکنند، میگویند شورشیان بلوچ به شش دسته تقسیم میشوند.
این گروهها عمدتا اهداف مشابهی دارند و از ادبیات مشابهی برای توجیه فعالیتهای مسلحانه خود استفاده میکنند: «به دست آوردن استقلال و کنترل منابع و سرزمین خود».
افراسیاب ختک، تحلیلگر مسائل منطقه، میگوید: «از مهمترین گروههای مسلح فعال میتوان به ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای)، جبهه آزادیبخش بلوچستان (بیالاف) و گاردهای جمهوریخواه اشاره کرد.»
درگیریها چگونه افزایش یافتند
دهه ۱۹۷۰ آغاز مقاومت مسلحانه محدود در بلوچستان بود. اما ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای) بهعنوان تاثیرگذارترین گروه مسلح جداییطلب رسما در دهه ۲۰۰۰ شکل گرفت و از شاخههای مختلف جنبش مسلح بلوچ به وجود آمد.
«ارتش آزادیبخش بلوچستان» بعدها به شاخههای متعددی تقسیم شد. یکی از این شاخهها زیر نظر هربییار مری، که در بریتانیا زندگی میکند، فعالیت میکرد. شاخهای دیگر توسط اسلم اچو هدایت میشد که در سال ۲۰۱۸ در قندهار کشته شد.
همچنین، واحد انتحاری «بریگاد مجید» با ارتش آزادیبخش بلوچستان مرتبط است و بهعنوان یکی از بخشهای عملیاتی این گروه شناخته میشود.
«ارتش آزادیبخش بلوچ» یک چالش جدی امنیتی برای پاکستان است. ارتش آزادیبخش بلوچ و چند گروه مسلح بلوچ دیگر در پاکستان بهعنوان گروههای تروریستی شناخته شدهاند.
حملات هماهنگ هفتههای گذشته که چند شهر را برای مدتی در شوک فرو برد، عمدتا کار همین گروه بود.
برخی ناظران و تحلیلگران میگویند که در سالهای اخیر، بهویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، میزان هماهنگی میان این گروهها افزایش یافته است. به باور آنان، پیروزی طالبان به مبارزات بلوچها روحیه تازهای بخشیده و این تصور را تقویت کرده که تغییر امکانپذیر است.
اسلم بلوچ که پس از بالاچ مری رهبری جداییطلبان را به عهده گرفت
رهبران و تشکیلات جداییطلبان
بالاچ مری یکی از نخستین رهبران ارتش آزادیبخش بلوچستان بود که در سال ۲۰۰۷ کشته شد.
پس از او، اسلم بلوچ تا ۲۰۱۸ رهبری گروه را بهعهده گرفت و سپس بشیر زیب رهبر آن شد.
ارتش آزادیبخش بلوچ در ایالت بلوچستان و مناطقی مانند کویته، گوادر، نوشکی و مکران فعال است. این گروه بارها مسئول حملات علیه نیروهای امنیتی پاکستان، خطوط راهآهن و پروژههای اقتصادی معرفی شده است.
بریگاد مجید: مسئول انجام حملات انتحاری است و شناختهشدهترین واحد این گروه به شمار میرود.
واحد فاتح: برای عملیات ویژه و حملات سریع بهکار گرفته میشود.
واحد عملیات تاکتیکی ویژه (استیاواس): عملیات هدفمند و پیچیده در سطح بالا را اجرا میکند.
واحد اطلاعاتی و رصد زِراب: فعالیتهای اطلاعاتی و نظارتی را پیش میبرد و در شناسایی اهداف نقش اساسی دارد.
ارتش آزادیبخش بلوچستان برای بسیاری از دیگر گروههای بلوچ، نقش یک پایه فکری و تشکیلاتی را ایفا میکند. ایالات متحده امریکا و بریتانیا ارتش آزادیبخش بلوچ را یک گروه تروریستی میداند.
گروههای دیگر
جبهه آزادیبخش بلوچستان
این جبهه توسط یک پزشک به نام الله نظر بلوچ رهبری میشود که برای جدایی بلوچستان از پاکستان مبارزه میکند. اللهنظر بلوچ این گروه را از اوایل دهه ۲۰۰۰ رهبری میکند. این جبهه در مناطق مکران، توربات و سایر بخشهای جنوب بلوچستان نفوذ دارد.
این گروه عمدتا به جنگهای چریکی، کمینها و حملات هدفمند شناخته میشود و در جنوب و غرب بلوچستان فعالیت دارد.
شاخه مسلحانه حزب جمهوریخواه بلوچ
زیر نظر برهمداغ بگتی، نواسه نواب اکبر بگتی، فعالیت میکند و در میان برخی اعضای قبیله بگتی حمایت دارد. این شاخه پس از کشته شدن نواب اکبر بگتی در سال ۲۰۰۶ شکل گرفت.
برهمداغ بگتی در سالهای اخیر در سوئیس زندگی کرده و دولت سوئیس درخواست پناهندگی او را به دلیل ارتباط با فعالیتهای مسلحانه رد کرده است.
گارد آزادیبخش بلوچستان (بیالجی): رهبری این گروه با بختیار دُنکی است. این تشکل شبکهای نسبتاً کوچک اما فعال دارد و در کنار سایر گروهها، در مناطق محدودی عملیات انجام میدهد.
ارتش متحد بلوچ (یوبیای): رهبری این گروه با مهران مری است. هدف آن گرد هم آوردن عناصر مختلف مسلح بلوچ است و عمدتاً در برخی مناطق کوهستانی فعالیت میکند.
در سالهای اخیر، شمار گروههای کوچک و غیرمتمرکز جداییطلب بلوچ افزایش یافته است. این گروهها بهجای فرماندهی مرکزی، از طریق واحدهای محلی فعالیت میکنند.
دولت پاکستان معتقد است این گروهها نه تنها علیه نیروهای امنیتی حمله میکنند، بلکه پروژههای اقتصادی، خطوط راهآهن و زیرساختهای مهم را هدف میگیرند.
دولت پاکستان تاکید دارد که این گروهها نه جنبش سیاسی مشروع، بلکه عاملان ناآرامی و مرگومیر در بلوچستان میشوند.
مراسم تشییع جنازه بستگانشان که در حمله شبهنظامیان جداییطلب به قطاری در کویته کشته شدند. ۱۳ مارچ ۲۰۲۵
از حملات ساده تا عملیات پیچیده و هماهنگ
جداییطلبان بلوچ میگویند از پیروزی طالبان در افغانستان و تاکتیکهای آنها الهام گرفتهاند. به جای حملات چریکی سریع و فرار، اکنون عملیاتهای مشترک، منظم و پیچیده انجام میدهند
در چند سال اخیر، گروههای بلوچ از حملات انتحاری نیز استفاده کردهاند.
حتی زنان برای انجام این حملات آموزش دیده و چندین عملیات انتحاری توسط زنان انجام شده است. درگیریها در چهار سال گذشته، بعد از تسلط طالبان بر افغانستان، شدت گرفتند.
در سال ۲۰۲۵ ارتش آزادیبخش بلوچستان به قطار جعفر اکسپرس در منطقه مچِ بلوچستان حمله کرد.
در این حمله، صدها مسافر ــ از جمله بیش از یکصد نظامی پاکستانی ــ گروگان گرفته شدند.
این رویداد توجه نهتنها مردم منطقه، بلکه افکار عمومی جهان را نیز به خود جلب کرد.
حمله بیش از ۲۴ ساعت ادامه داشت. جنگجویان بلوچ در روز نخست، مردانی را که همراه زنان و کودکان بودند آزاد کردند. پس از آن، ارتش پاکستان عملیات نظامی علیه نیروهای مسلح بلوچ را با استفاده از بالگردها، پهپادها و نیروهای زمینی آغاز کرد.
منطقه، کوهستانی و دورافتاده است و دولت نیز به خبرنگاران اجازه حضور در محل را نداد. هر دو طرف مدعی کشتهشدن شمار زیادی از نیروهای مقابل شدند، اما منابع مستقل این ادعاها را تأیید نکردهاند.
اقامت بلوچها در افغانستان؛ پناهجو یا تهدید امنیتی علیه پاکستان؟
بهدلیل همسایگی افغانستان و بلوچستان، این دو منطقه همیشه با یکدیگر ارتباط و همکاری داشتهاند.
افغانستان برای بلوچها اهمیت ویژهای دارد. گروههایی از بلوچها در دهههای گذشته به افغانستان رفت و آمد داشتهاند.
حضور بلوچها در افغانستان موافقان و مخالفان خود را داشته است.
موافقان میگویند آنان با افزایش فشارهای نظامی در سرزمین خودشان، به افغانستان «پناه میآورند و مستحق پناهندگی شناخته میشوند.» سیاسیون پاکستان اما میگویند افغانستان نیروهای جداییطلبی را پناه داده که برای این کشور مشکلات امنیتی خلق میکنند.
اتحاد فرهنگی و مذهبی میان مردمان دو سوی مرز نیز قابل چشمپوشی نیست.
در حال حاضر صدها خانواده بلوچ در مناطق مختلف افغانستان زندگی میکنند.
اسکان بلوچها در افغانستان محدود به دو دهه اخیر نیست. هرگاه عملیات نظامی ارتش پاکستان در بلوچستان افزایش یافته، بلوچها ساکن افغانستان شدهاند.
تاریخپژوهان میگویند حکومت داکتر نجیبالله در دهه شصت خورشیدی از جداییطلبان بلوچ بیش از هر زمانی حمایت میکرد. این حمایت شامل اجازه اقامت، تسهیل رفتوآمد و تحمل نسبی میشد.
جان اچکزی، وزیر پیشین اطلاعات بلوچستان پاکستان به افغانستان اینترنشنال گفت در دوران ریاستجمهوری حامد کرزی، برهمداغ بگتی، رهبر جداییطلب بلوچ، آزادانه در کابل و قندهار فعالیت میکرد. به گفته آقای اچکزی «کرزی این موضوع را به مقامات امریکایی اذعان کرد، اما اقدامی علیه او انجام نداد.»
پاکستان میگوید هند و طالبان افغان از جداییطلبان حمایت میکنند
پاکستان بارها طالبان را متهم کرده است که به گروههایی مثل جداییطلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستانی که از خاک افغانستان به پاکستان حمله میکنند، پناهگاه امن داده است.
پاکستان معتقد است که طالبان در مهار این گروهها «اقدامات مؤثر و قابل راستیآزمایی» انجام نداده است و این مسأله امنیت پاکستان را تهدید میکند.
جنبشهای بلوچ اما میگویند طالبان با آنها همکاری نمیکند.
پس از گروگانگیری حدود ۴۰۰ نفر در یک قطار مسافری و کشتهشدن تعدادی از نیروهای امنیتی پاکستان، سخنگوی ارتش پاکستان رسما طالبان افغانستان را به حمایت از شبهنظامیان بلوچ متهم کرد و گفت که به آنها پناهگاه امن داده میشود. طالبان این اتهامات را رد کرده و اعلام کرده که هیچ عضو مسلح بلوچ در افغانستان حضور ندارد و ارتباطی با طالبان نداشته است.
پاکستان همچنین هند را به حمایت از ارتش آزادیبخش بلوچ متهم میکند، اما هند این ادعا را رد کرده است.
نقض حقوق بشر
براساس گزارش دیدهبان حقوق بشر در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، عبدالغفار لانگو، ۳۹ ساله، فعال ملیگرای بلوچ و همسرش از شفاخانهای در کراچی بیرون شدند اما با دو موتر وانت تویوتای سفید روبرو شدند.
حدود ۱۰ مرد لباس شخصی به آنها نزدیک شدند. یکی از آنها با تفنگچهای لانگو را زد و او بیهوش شد.
سپس او را داخل موتر کشیدند و با خود بردند.
خانواده عبدالغفار برای ثبت شکایت نزد پولیس رفتند. پولیس گفت لانگو بهدلیل فعالیتهای سیاسیاش بازداشت شده اما توضیح ندادند اتهامش دقیقا چیست یا در کجا زندانی است.
در اول جولای ۲۰۱۱، جسد لانگو در هتلی متروکه در بلوچستان پیدا شد. پولیس محلی اعلام کرد که آثار متعدد شکنجه وحشیانه در جسد دیده میشود.
این پرونده نمونهای از یک پدیده شوم و رایج در بلوچستان است: ناپدیدسازی اجباری.
دیدهبان حقوق بشر گزارش داد که مقامهای دولتی یا نمایندگان آنها افرادی را بازداشت میکنند سپس از آگاهی درباره سرنوشت آنان انکار میکنند.
ناپدیدسازیهای اجباری بازماندگان قربانیان را سالها یا دههها در رنج نگه میدارد. براساس قوانین بینالمللی، «ناپدیدسازیها» تا زمانی که اطلاعات به خانوادهها داده نشود یک «جرم ادامهدار» است.
سعیده بلوچ برای شوهر کشتهشدهاش فیصل بلوچ، و برادر و برادرزاده ناپدید شدهاش دادخواهی میکند. منبع: ماهرنگ بلوچ
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی نوشت گروههای مسلح بلوچ مسئول بسیاری از قتلهای هدفمند، از جمله قتل معلمان و سایر فعالان آموزشی بودهاند.
این سازمان بینالمللی حقوق بشر گفته گروههای مسلح در سالهای اخیر به غیرنظامیان و کسبوکارهای غیربلوچ، و همچنین زیرساختهای گاز و انرژی حمله کردهاند.
دیدهبان حقوق بشر در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ دهها مورد از ناپدیدسازی اجباری را مستند کرد که تاکنون ادامه دارد. این سازمان در آن زمان نوشت نیروهای امنیتی پاکستان، بهویژه آیاسآی نیز بلوچهای قومی مشکوک به مشارکت در جنبش ملیگرای بلوچ را برای ناپدیدشدن اجباری هدف قرار دادهاند.
بنابراین هم آیاسآی و هم جداییطلبان بلوچ به نقض حقوق بشر در بلوچستان متهماند.
در واکنش به شورش جداییطلبان بلوچ، جوخههای مرگی در منطقه ایجاد شده که صدها بلوچ را بازداشت و سپس کشتهاند؛ روشی که گروههای حقوق بشری آن را تاکتیک «بکش و رها کن» مینامند. فعالان بلوچ، آیاسآی را متهم میکنند که در سازماندهی این جوخه مرگ دست دارد.
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی در سال ۲۰۱۱ گفت: «این مقابله با شورش نیست؛ این بربریت است.»
قتلهای هدفمند و خشونتهای مسلحانه، شکنجه و بدرفتاری در بازداشتگاهها، محدودیت آزادی بیان و فعالیت سیاسی، تجاوز به حقوق اقتصادی و اجتماعی، آزار و اذیت قبیلهای و تبعیض نژادی و بازداشتهای خودسرانه از دیگر مشکلات حقوق بشری در بلوچستان است.
بازماندگان گمگشتگان زیر باران اسلامآباد
زنان و رهبری جنبشهای مدنی
جنبشهای مدنی بلوچهای پاکستان عمدتا حول حقوق سیاسی، حقوق فرهنگی و اجتماعی، و عدالت برای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شکل گرفتهاند. این جنبشها بهطور عمومی غیرمسلح و مدنی هستند و اهدافی مثل اصلاحات سیاسی، شفافیت در مدیریت منابع و پایان دادن به سرکوب سیاسی را دنبال میکنند.
کمیته همبستگی بلوچ، جنبشهای حقوق بشر و مدنی و جنبشهای دانشجویی و جوانان از مهمترین حرکتهای مدنی در بلوچستان هستند.
افراسیاب ختک، آگاه مسایل منطقهای، میگوید که بهدلیل برخورد نابرابر دولت پاکستان، مادران، خواهران و زنان جوانان ناپدیدشده در بلوچستان به صحنه آمدهاند.
هزاران زن در سازمانی به نام «کمیته همبستگی بلوچ» تحت رهبری ماهرنگ بلوچ با شجاعت در راهپیماییها شرکت میکنند و صدها هزار بلوچ در این حرکت حضور دارند.
این «بزرگترین قیام مردمی» در تاریخ بلوچها خوانده میشود. مانند کردها، زنان بلوچ نیز بهطور گسترده در مبارزات ملی و مردمی مشارکت دارند.
جنبش مدنی بلوچستان چهرههایی نیز دارند که در منطقه شناخته شده هستند. ماهرنگ بلوچ، فعال حقوق بشر و عضو برجستهٔ جنبشهای مدنی بلوچ در پاکستان است که بهویژه در زمینه دفاع از حقوق خانوادههای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شناخته میشود.
گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر او را بهعنوان یکی از رهبران اعتراضات صلحآمیز بلوچها معرفی میکنند، از جمله در سازماندهی راهپیمایی طولانی بلوچ که هدفش جلب توجه به قتلها و ناپدیدسازیهای خودسرانه در بلوچستان بود.
یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد برخی افراد بیش از دیگران تحت تاثیر نشانههای دیداری و شنیداری محیط اطراف خود قرار میگیرند و همین مساله میتواند آنها را در چرخهای از تصمیمهای پرخطر یا زیانبار گرفتار کند.
بر اساس پژوهشی که از سوی انجمن علوم اعصاب آمریکا منتشر شد، مغز انسان بهطور مداوم اطلاعاتی مانند تصاویر، صداها و فضاهای آشنا را با پیامدهای بعدی آنها پیوند میدهد.
این فرآیند که «یادگیری تداعیگر» نام دارد، به افراد کمک میکند بر پایه تجربههای قبلی، سریعتر تصمیم بگیرند و از خطر دوری کنند.
با این حال، پژوهشگران میگویند این سیستم در همه افراد به یک شکل عمل نمیکند.
این تحقیق توضیح میدهد که چگونه سازوکارهای طبیعی یادگیری در مغز، در بعضی افراد بهجای کمک به تصمیمگیری بهتر، به تداوم انتخابهای نامطلوب منجر میشود.
نقش نشانهها در تصمیمگیری نادرست
به گفته جوزپه دی پلگرینو، سرپرست این مطالعه از دانشگاه بولونیا، افراد از نظر میزان اتکا به نشانههای محیطی برای تصمیمگیری تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارند.
برخی افراد هنگام تصمیمگیری بهشدت به تصاویر و صداهای اطراف خود وابستهاند، در حالی که گروهی دیگر انعطافپذیری بیشتری دارند و کمتر تحت تاثیر این محرکها قرار میگیرند.
به گفته پژوهشگران، مشکل زمانی بروز میکند که معنای این نشانهها دستخوش تغییر میشود.
برای نمونه، اگر یک محیط یا صدای آشنا که پیشتر با پاداش همراه بوده، بهتدریج به پیامدهای پرخطر یا نامطلوب منجر شود، مغز همه افراد نمیتواند این تغییر را بهدرستی ثبت کند.
در افرادی که حساسیت بالایی به نشانهها دارند، مغز در «بهروزرسانی» این آموختهها ناتوان میماند و همچنان بر اساس الگوهای قدیمی واکنش نشان میدهد.
در نتیجه این افراد، حتی پس از تجربه شکست یا زیان، همان انتخابهای قبلی را تکرار میکنند.
در این شرایط، نشانههای محیطی بهجای آنکه راهنمایی مفید باشند، به عامل اصلی هدایت رفتار تبدیل میشوند و ترک عادتهای زیانبار را دشوارتر میکنند.
این یافتهها میتواند به درک بهتر الگوهای رفتاری در اعتیاد، اختلالات وسواسی و اضطراب کمک کند.
تیم تحقیقاتی قصد دارد این نوع الگوی یادگیری را در میان افراد دارای اختلالات بالینی مورد بررسی قرار دهد.
هدف آنها یافتن پاسخ روشنتری برای این پرسش است که آیا حساسیت بیش از حد به نشانههای محیطی میتواند یکی از دلایل اصلی تداوم الگوی تصمیمگیریهای پرخطر در این گروهها باشد.
دانشمندان بریتانیایی مطالعهای برای بررسی این موضوع آغاز کردهاند که آیا آلودگی هوا میتواند باعث زوال عقل شود؟ این پژوهش، میتواند به توسعه داروهای جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماریهایی مانند آلزایمر منجر شود.
گاردین روز یکشنبه ۲۹ مهر در گزارشی نوشت دانشمندان بریتانیایی در آستانه راهاندازی پروژه تحقیقاتی چشمگیری هستند که نشان میدهد هوایی که تنفس میکنیم چگونه میتواند بر مغز ما تاثیر بگذارد.
به گفته دانشمندان، این تحقیق برای درک یک مشکل پزشکی مهم، یعنی چگونگی تاثیر آلودگی هوا بر بروز زوال عقل، حیاتی است.
در سالهای اخیر، دانشمندان دریافتند که آلودگی هوا یکی از خطرناکترین تهدیدها برای سلامت انسان است و نشان دادهاند که این آلودگی در بروز سرطان، بیماریهای قلبی، دیابت و بسیاری از مشکلات بهداشتی دیگر نقش دارد.
اکنون دانشمندان در موسسه فرانسیس کریک (Francis Crick) قرار است به بررسی ارتباط آلودگی هوا با پدیده زوال عصبی بپردازند.
این پروژه تحقیقاتی با عنوان «سرعت» (Rapid) که از سوی خیریه «مقابله با زوال عقل» تامین مالی شده است، از روز دوشنبه ۳۰ مهر بهطور رسمی آغاز خواهد شد.
ذرات کوچک آلاینده چطور منجر به زوال عقل میشوند؟
پروژه سرعت شامل بررسی دقیق فرآیندهایی است که ذرات کوچک آلاینده میتوانند منجر به زوال عقل شوند.
این تحقیق میتواند بینشی کلی درباره چگونگی تاثیر ذرات معلق در هوا بر بروز بیماریها ارائه دهد و همچنین به توسعه داروهای جدید برای مقابله با پیشرفت شرایطی مانند بیماری آلزایمر کمک کند.
پروفسور چارلز سوانتون، معاون مدیر بالینی موسسه کرک و از مدیران این پروژه گفت: «آلودگی هوا معمولا با زوال عقل مرتبط نیست. با این حال، اپیدمیولوژیستها بهتازگی دریافتهاند که ذرات موجود در هوا کاملا با خطر بیماریهای نورودژنراتیو (زوال عصبی) مرتبط هستند.»
او افزود: «ما میخواهیم دقیقا بفهمیم که چگونه ذرات ریز در هوا میتوانند تاثیرات عمیقی بر مغز ما داشته باشند و از این دانش برای توسعه داروهای جدیدی برای درمان زوال عقل استفاده کنیم.»
یک نوع کلیدی از آلودگی هوا، شامل معلقهای ریز ذرات جامد و قطرات مایع است.
این ذرات از اگزوز خودروها و کامیونها، کارخانهها، گرد و غبار، گردهها، آتشفشانها، آتشسوزیهای جنگلی و منابع دیگر تولید میشوند و بهعنوان ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری یا بهطور ساده PM2/5 شناخته میشوند.
این ذرات دارای قطری کمتر از ۲.۵ میلیونیم متر هستند که حدود ۳۰ برابر نازکتر از موی انسان است و بهقدری کوچکاند که میتوانند به عمق بدن انسان نفوذ کنند.
در مورد زوال عقل، پیام۲.۵ها هنگام تنفس و از طریق پیاز بویایی (olfactory bulb) وارد مغز میشوند.
پیاز بویایی یک ساختار عصبی در مغز است که در بالای حفره بینی قرار دارد و سیگنالهای بویایی را از گیرندههای موجود در بینی دریافت کرده و پردازش میکند. این بخش، نقش مهمی در درک و تشخیص بوها دارد.
به گفته پروفسور سوانتون، به نظر میرسد که پیام۲.۵ها در مغز، از سوی سلولهای ایمنی در سیستم عصبی مرکزی جذب میشوند و پس از آن است که احتمالا زوال عصبی آغاز میشود.
با این حال، این که این فرآیند چگونه پیش میرود و منجر به زوال عقل میشود، هنوز روشن نیست.
درک دقیق این فرایند، یکی از اهداف اصلی پروژه سرعت است تا بفهمیم چگونه پیام۲.۵ها موجب تشکیل تودههایی در بافت مغز میشوند که نشانه مشخص بیماری آلزایمر است.
سونیا گاندی، رییس آزمایشگاه زیستشناسی زوال عصبی در موسسه کرک و دانشگاه کالج لندن گفت: «ما شواهد خوبی از ارتباط بین قرارگیری در معرض ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری و بیماریهای مغزی مانند آلزایمر و پارکینسون داریم. اما هنوز نمیدانیم که آیا این ذرات واقعا زوال عصبی را بهطور مستقیم تحریک میکنند یا تنها فرایندی را که در افراد آسیبپذیر در حال وقوع است، تسریع میکنند.»
پژوهشگران موسسه کرک بر این باورند که آلودگی هوا از طریق سه مکانیسم مختلف میتواند باعث زوال عقل شود؛ بر اساس یکی از این مکانیسمها، ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری ممکن است بهطور مستقیم فرآیند تجمع پروتئینها را در مغز تسریع کنند و باعث بروز آلزایمر شوند.
به عبارت دیگر، ممکن است ورود ذرات معلق با توانایی مغز در پاکسازی تودههای پروتئینی تداخل ایجاد کند.
به بیانی ساده، این ذرات ۲.۵ میکرومتری با سیستم پاکسازی سلولهای بدن تداخل دارند و باعث میشوند حذف پروتئینهای عامل بیماریهایی مانند آلزایمر، دشوارتر شود.
سومین نظریه این است که پیام۲.۵ها به وسیله سلولهای ایمنی مغز به نام میکروگلیا جذب و احتمالا باعث میشوند که این سلولها، واکنشی التهابی را ایجاد و آغاز زوال عقل را تسریع کنند.
پژوهشگران برای تشخیص اینکه کدام مکانیسم در بروز زوال عقل نقش دارد، بر آزمایشهای درونکشتگاهی روی سلولهای بنیادی انسانی و همچنین مدلهای حیوانی تمرکز خواهند کرد.
سونیا گاندی در همین زمینه گفت: «زمانی که این مکانیسمها را با جزییات بیشتری درک کنیم، میتوانیم از این دانش برای توسعه درمانهایی استفاده کنیم که تاثیر آلودگیهای هوا را کاهش دهند.»
او اظهار امیدواری کرد که شاید روزی، بتوانیم از اثرات محیط بر بیماریهای مغزی پیشگیری کنیم.
یافتههای یک پژوهش جدید با موضوع تغییرات آب و هوایی نشان داد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض دمای شدید با افت شناختی، بیماریهای کلیوی و سرطان پوست مرتبط است و امواج گرما میتواند مشکلات سلامت روان و شیوع بیماریهای عفونی را تشدید کند.
این تحقیق که از سوی پژوهشگران دانشگاه بریستول بریتانیا انجام شد، شامل نظرات دانشمندان برجسته آب و هوا، هواشناسان و پزشکان بهداشت عمومی است.
بر اساس یافتههای این پژوهش، قرار گرفتن طولانیمدت در دمای شدید ارتباط مستقیمی با زوال شناختی، بیماری کلیوی، سرطان پوست و گسترش بیماریهای عفونی دارد.
دان میچل، نویسنده اصلی این پژوهش، اعلام کرد محققان از برخی «پیوندهای قوی» میان این بیماریها و امواج گرما آگاه هستند و این امر «موجب نگرانی قابل توجهی» شده است.
سخنگوی دانشگاه بریستول گفت: «در حالی که تاثیر منفی تغییرات آب و هوایی بر سلامت قلب و ریه به طور گستردهای شناخته شده، این تحقیق تصویر جامعتری از پیامدهای مرتبط ارائه میدهد.»
کارشناسان دریافتند که «تکرار و افزایش تغییرات آب و هوایی، مانند موج گرما و سیل، مشکلات سلامت روانی و گسترش بیماریهای عفونی را تشدید میکند.»
زنگ خطر بیماریهای پنهان
این مطالعه همچنین نشان میدهد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض گرما میتواند خواب را مختل کند که این امر با زوال شناختی، بیماری آلزایمر و زوال عقل مرتبط است.
هوای سرد نیز ممکن است منجر به صدمات جسمی، مانند زمین خوردن یا تضعیف سلامت روانی، از جمله گوشهگیری شود و درد مفاصل و بیتحرکی را بر اثر نشستن و دراز کشیدن بیش از حد افزایش دهد.
میچل، استاد علوم آب و هوا در دانشگاه بریستول گفت: «این تحقیق عمدتا عوارض بالقوه بسیار جدی ناشی از قرار گرفتن طولانیمدت در معرض تغییرات آب و هوایی را نشان میدهد که تاکنون در ارزیابیهای مشابه به آن پرداخته نشده است.»
او افزود که اطلاعات کافی در مورد اینکه چگونه دماهای گرمتر یا سیل مداوم ممکن است با بیماریهای مختلف مرتبط باشد، وجود ندارد.
با این حال، این پژوهشگر تاکید کرد که فشار گرمایی مداوم و چندساله احتمالا بیماریهای زمینهای مانند بیماریهای کلیوی را تشدید میکند اما برای تعیین اثرات بلندمدت آن، باید تحقیقات بیشتری انجام شود.
میچل ادامه داد: «با استفاده از نمونه بریتانیا ما زمینه را برای تجزیه و تحلیل کامل و جهانی ارتباط میان تغییرات آب و هوایی و سلامت فراهم کردهایم.»
یونیس لو، یکی دیگر از نویسندگان این تحقیق گفت که گامهای بعدی شامل تجزیه و تحلیل دادههای بلندمدت بیشتر در کنار «عوامل دیگری است که در طول زمان بر سلامتی تاثیر میگذارند».
تغییرات اقلیمی ناشی از تغییر درازمدت میانگین دمای زمین است که شرایط آب و هوایی را عوض میکند.
در طول یک دهه گذشته، دمای زمین به طور متوسط حدود ۱.۲ درجه سانتیگراد گرمتر از اواخر قرن ۱۹ بوده است.
اکنون تایید شده که گرمایش جهانی در دوره ۱۲ ماهه بین فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ از ۱.۵ درجه سانتیگراد فراتر رفته است.
پیامدهای افزایش دما که به دلیل تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیتهای انسان رخ داده، با پدیده النینو تشدید و باعث شده سال ۲۰۲۳ گرمترین سال ثبت شده در تاریخ باشد.