سرکوب مرگبار اعتراضها شاید فعلا خیابانهای ایران را آرام کرده باشد، اما حکومت بیش از پیش شکننده به نظر میرسد؛ بدون داشتن پاسخی روشن برای بحران اقتصادی رو به گسترش که سطح زندگی و اعتماد عمومی را فرسوده کرده است.
فشارهای خارجی نیز پس از برخورد دهشتناک تهران با معترضان احتمالا تشدید خواهد شد. فشارهایی که مسیرهای درآمدی را محدودتر و فضای مانور اقتصادی دولت را کوچکتر میکند.
اگر این فشارها بدون راهحل باقی بمانند، به احتمال زیاد ناآرامیهای بیشتری ایجاد خواهند کرد و در نهایت به گذار سیاسیای منجر میشوند که بهدنبال عادیسازی روابط با جهان است.
ایرانی عادیشده که مانند دیگر اقتصادهای با درآمد متوسط رو به بالا بتواند تجارت کند، وام بگیرد، محمولهها را بیمه کند و سرمایه جذب کند، به احتمال زیاد از یک جهش اقتصادی قابل توجه برخوردار خواهد شد؛ بهویژه با توجه به اینکه بخش بزرگی از اقتصاد آن سالهاست پایینتر از ظرفیت واقعی خود فعالیت میکند.
مزیتهای ایران روشن است: بازار مصرف داخلی گسترده، پایه صنعتی نسبتا متنوع در مقایسه با منطقه، ظرفیت عمیق انرژی و پتروشیمی، و موقعیت جغرافیاییای که میتواند کشور را به چهارراهی طبیعی میان خلیج فارس، قفقاز، آسیای مرکزی و ترکیه تبدیل کند.
سریعترین دستاوردها از آزاد شدن صادرات انرژی تحت تحریمها و کاهش شدید هزینههای مبادله حاصل خواهد شد، اما در بلندمدت، دستاورد اصلی افزایش بهرهوری است.
دسترسی به زنجیرههای تامین جهانی و سرمایه در دسترس، در کنار نیروی کار، میتواند تولید را در همه بخشها بالا ببرد.
البته هیچکدام از اینها خودبهخود رخ نخواهد داد. تحقق این منافع به بازسازی اعتبار پایهای اقتصاد بستگی دارد: پول باثبات، مقررات قابل پیشبینی و نظام بانکی سالم.
ترکیه در کوتاهمدت روشنترین برنده چنین تغییری خواهد بود. نزدیکی جغرافیایی، ارتباطات جادهای و شبکههای توزیع تثبیتشده، به شرکتهای ترکیهای امکان میدهد سریع وارد عمل شوند؛ در حالی که خطوط هوایی و صنعت گردشگری نیز احتمالا از جهش سفرهای خروجی ایرانیان سود خواهند برد.
عراق از ایجاد کانالهای رسمی پرداخت و تجارت انرژی قابل پیشبینیتر منتفع میشود. امری که فشار بر دینار را کاهش داده و هزینههای مبادله را پایین میآورد.
سود پاکستان بیشتر در حوزه زیرساخت خواهد بود: اگر ریسک تحریمها برداشته شود، پیوندهای انرژی که سالها معطل ماندهاند، میتوانند از نظر تجاری توجیهپذیر شوند و محدودیتهای برق و هزینههای صنعتی را کاهش دهند.
امارات متحده عربی احتمالا بخشی از حاشیه سود بالای تجارت دور زدن تحریمها را از دست خواهد داد، اما در عوض به سکویی برای تامین مالی، ساختاردهی و در نهایت اجرای سرمایههایی تبدیل میشود که مقصدشان ایران است.
جمهوری آذربایجان در صورتی میتواند منتفع شود که ایران به پلی قابل اعتماد به سوی روسیه و اوراسیا در مسیر حملونقل، سوآپ و اتصال شبکههای انرژی تبدیل شود.
اسرائیل نیز ممکن است به یکی از برندگان تبدیل شود. عادی شدن ایران میتواند ریسک منطقهای را کاهش دهد و احتمالا هزینههای انرژی را پایین بیاورد؛ در حالی که شرکتهای اسرائیلی - بهویژه در حوزه فناوری، آب و راهکارهای کشاورزی مدرن- میتوانند برای ورود به بازاری بزرگ و دستنخورده رقابت کنند.
بازندگان اصلی، تولیدکنندگان و مراکزی خواهند بود که بیسروصدا از انزوای ایران سود بردهاند.
در بازار انرژی، بازگشت ایران بدون تحریم در مقیاس بزرگ، رقابت بر سر قیمت و سهم بازار را تشدید میکند و صادرکنندگان وابسته به نفت مانند عربستان سعودی و کویت را بیش از پیش در معرض نوسان درآمد و چالشهای بودجهای قرار میدهد.
در حوزه گاز، برتری قطر در قراردادهای الانجی آسیایی میتواند با فشار مواجه شود؛ چرا که بازگشت سرمایه و فناوری به بخش ایرانی میدان پارس جنوبی، در طول زمان بر قیمتها تاثیر میگذارد.
ادغام دوباره ایران در اقتصاد جهانی همچنین مدلهای کسبوکاری را به چالش میکشد که بر «مسیرهای اجباری و غیرمستقیم» بنا شدهاند. برای نمونه، کویت ممکن است دریابد که جاهطلبیهای پرهزینهاش برای تبدیل شدن به هاب تجاری، اگر مسیرهای ریلی و بندری ایران-عراق گزینههای ارزانتری ارائه دهند، جذابیت خود را از دست میدهد.
بهشکلی ظریفتر، برخی برندگان اولیه ممکن است در مرحله دوم با رقابت تازه روبهرو شوند؛ زمانی که ایران تولید و صادرات را در مقیاس بزرگ آغاز کند.
ترکیه ممکن است در ابتدا فروش بالایی به بازار ایران داشته باشد، اما در بلندمدت یک بخش تولیدی احیاشده در ایران میتواند کالاهای ترکیهای را در بازارهای اطراف کنار بزند.
برای پاکستان، انرژی ارزانتر ایران یک فرصت است، اما فعال شدن کامل بندر چابهار و کریدورهای ترانزیتی مبتنی بر ایران میتواند تجارت را از بندر گواتر منحرف کند؛ مگر آن که پاکستان زیرساختهای خود را با این مسیرها یکپارچه کند.
اگر ایران بهعنوان یک بازیگر اقتصادی عادی بازگردد، بحثهای منطقهای از ایدئولوژی به رقابت تغییر خواهند کرد و پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که چه کسی میتواند تهران را مهار کند، بلکه این خواهد بود که چه کسی میتواند با آن رقابت کند.
در چنین فضایی، مزیت احتمالا نصیب کشورهایی میشود که سریعتر خود را تطبیق دهند و از اتکا به حوزههای حفاظتشده و رانتهای آسان، بهسوی بهرهوری، فناوری و ادغام اقتصادی حرکت کنند.
ایرانِ بازگشودهشده صرفا یک بازیگر جدید به اقتصاد منطقه اضافه نخواهد کرد، بلکه ساختار بازار را بهطور بنیادین تغییر خواهد داد.