ونزوئلا یکی از اصلیترین متحدان راهبردی جمهوری اسلامی در نیمکره غربی است و هرگونه تضعیف یا سقوط آن، بهمعنای عقبنشینی مستقیم نفوذ تهران در خارج از خاورمیانه خواهد بود.
بحران کاراکاس امروز فقط یک پرونده منطقهای نیست؛ هشداری است که مستقیما به سمت تهران نشانه رفته است.
اعلام ناگهانی دونالد ترامپ درباره «بسته شدن کامل حریم هوایی ونزوئلا» در روز شنبه هشتم آذر، تنها یک هشدار هوانوردی یا مانوری تبلیغاتی نبود؛ این جمله کوتاه نشانهای از ورود بحران میان واشینگتن و کاراکاس به فازی جدید و عمیقتر است.
همزمان با این اعلام، حضور نظامی آمریکا در کارائیب به شکل بیسابقهای افزایش یافته، ناو هواپیمابر جرالد آر فورد در منطقه مستقر شده، جنگندههای پیشرفته اف۳۵ در حال پرواز عملیاتی هستند و سازمان سیا نیز مجوز عملیات مخفیانه در داخل خاک ونزوئلا را دریافت کرده است.
این مجموعه نشانهها یک پیام روشن دارد: فشار بر مادورو دیگر صرفا سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه مستقیما وارد فاز امنیتی و نظامی شده است.
عملیات موسوم به «نیزه جنوبی» که از اوایل سپتامبر آغاز شده، تاکنون بیش از ۲۰ حمله دریایی علیه شناورهایی انجام داده که آمریکا آنها را حامل مواد مخدر معرفی کرده است.
حاصل این حملات، بیش از ۸۰ کشته بوده؛ آماری که حتی در معیار عملیاتهای ضد قاچاق هم رقم بالایی محسوب میشود.
با این حال، نکته کلیدی اینجاست که واشینگتن هنوز هیچ سند علنی و قابل راستیآزمایی منتشر نکرده که نشان دهد این شناورها واقعا به شبکه قاچاق مرتبط بودهاند.
همین ابهام، مشروعیت حقوقی عملیات را زیر سوال برده و دامنه انتقادها را گسترش داده است، اما به نظر میرسد هدف بزرگتر از قایقهای قاچاق مواد مخدر و انسان است.
ترامپ در یک پست در شبکه تروث سوشال، از خلبانها و قاچاقچیان درخواست کرده است حریم منطقه پرواز ممنوع را رعایت کنند.
تنشها تنها به میدان نظامی محدود نمانده است. هشدار رسمی اداره هوانوردی فدرال آمریکا درباره «وضعیت بالقوه خطرناک» آسمان ونزوئلا باعث شد شش شرکت بزرگ هواپیمایی بینالمللی پروازهای خود را متوقف کنند.
دولت مادورو نیز در واکنشی خشمآلود، مجوز فعالیت این شرکتها را لغو کرد. به این ترتیب، ونزوئلا عملا وارد مرحلهای از انزوای هوایی شده است؛ انزوایی که آثار اقتصادی و انسانی آن بهسرعت خود را نشان میدهد.
اما در داخل ونزوئلا، فضای روانی جامعه بهشدت شکننده است. گزارشهای میدانی از تخلیه خیابانها، هجوم مردم به فروشگاهها برای ذخیره غذا، تیراندازی هوایی نیروهای نظامی و سپس بازگشت ناگهانی شهر به وضعیت عادی حکایت دارد.
جامعهای که سالها زیر فشار تورم، کمبود دارو، قطعی آب و برق و سرکوب سیاسی زیسته، اکنون با اضطراب دائمی «جنگ یا صلح» دستبهگریبان است.
مادورو نیز با بسیج نیروها و دعوت از مردم برای پیوستن به میلیشیاها، عملا فرض حمله را جدی گرفته است.
اما این بحران تنها یک نزاع دوجانبه میان واشینگتن و کاراکاس نیست. برای ترامپ نیمکره غربی از ابتدای سیاست خارجیاش جایگاهی محوری داشته است.
او بارها نشان داده که امنیت در حوزه آمریکای لاتین و کارائیب را بر بسیاری از پروندههای خاورمیانهای ترجیح میدهد.
ونزوئلا برای او نه فقط یک دولت مخالف، بلکه نمادی از بازماندههای محور سوسیالیستی ضدآمریکایی در حیاط خلوت واشینگتن است؛ محوری که در نگاه ترامپ باید «یکبار برای همیشه» جمع شود.
در همین نقطه، پیوند راهبردی ونزوئلا با جمهوری اسلامی اهمیت پیدا میکند. سالهاست که تهران و کاراکاس در حوزههای انرژی، نظامی، امنیتی و حتی پهپادی همکاری دارند.
پروازهای مخفی، انتقال فناوری، دور زدن تحریمها و شبکههای مالی مشترک بخشی از این همکاریها بوده است. ونزوئلا برای جمهوری اسلامی فقط یک شریک سیاسی نیست؛ یک مسیر مهم تنفسی در برابر فشارهای تحریمی غرب است.
به همین دلیل، هرگونه تضعیف جدی یا سقوط احتمالی ساختار حاکم بر ونزوئلا میتواند ضربهای مستقیم به شبکه نفوذ و مانور جمهوری اسلامی در نیمکره غربی وارد کند.
اگر آمریکا بتواند موقعیت مادورو را بهطور پایدار تضعیف کند، تهران یکی از مهمترین پایگاههای غیرخاورمیانهای خود را از دست خواهد داد.
این موضوع بهویژه در شرایطی اهمیت دوچندان پیدا میکند که مذاکرات جمهوری اسلامی با غرب به بنبست خورده و چشمانداز روشنی ندارد.
نکته مهم دیگر، الگوی رفتاری ترامپ است. او معمولا پروژههای فشار ناتمام را در دور دوم با شدت بیشتری دنبال میکند.
ونزوئلا یکی از همین پروژههاست. اگر این پرونده در نیمکره غربی به سرانجامی برسد، این پیام بهراحتی میتواند به دیگر پروندههای باز آمریکا از جمله جمهوری اسلامی تعمیم داده شود: فشار ترکیبی، انزوای اقتصادی، تهدید نظامی و در نهایت تحمیل تغییر رفتار یا ساختار.
در نهایت، آنچه امروز در ونزوئلا در حال وقوع است، فقط یک بحران منطقهای نیست. این بحران میتواند به یک آزمایش بزرگ برای سیاست خارجی دوره دوم ترامپ تبدیل شود؛ آزمایشی که نتیجه آن نهتنها سرنوشت مادورو، بلکه معادلات نفوذ جمهوری اسلامی در نیمکره غربی و حتی آینده تقابل تهران و واشینگتن را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.
اگر ونزوئلا سقوط کند، موج بعدی فشار میتواند دیر یا زود به سمت تهران برگردد.
بسیاری از تحلیلگران میگویند حتی اگر جنگی هم در نگیرد، این فشارهای گسترده اجتماعی، امنیتی و اقتصادی در داخل خاک ونزوئلا میتواند با افزایش فشار خارجی خود تبدیل به یک طغیان شود؛ موضوعی که تحلیلگران باور دارند شاید در مورد امروز ایران هم محتمل باشد.