رویترز: توافق موقت جمهوری اسلامی را زخمی اما تسلیمنشده باقی میگذارد
خبرگزاری رویترز در گزارشی تحلیلی نوشت قرار بود جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، حکومت ایران را درهم بشکند، اما اکنون طرفهای درگیر به سوی توافقی موقت حرکت میکنند که میتواند تهران را آسیبدیده و زخمی اما شکستنخورده بر جای بگذارد.
بهنوشته رویترز بر اساس تصویری که از مذاکرات بهنقل از منابع آگاه از گفتوگوها به دست آمده، جمهوری اسلامی احتمالا از این جنگ در حالی خارج خواهد شد که اقتصادش بهشدت آسیب دیده و زیرساختهای نظامی و صنعتی آن متحمل خسارات سنگینی شدهاند، اما در مقابل، سلطه نیروهای تندرو سپاه پاسداران بر ساختار قدرت بیش از گذشته تثبیت شده است.
دیپلماتها، مقامهای رسمی و تحلیلگران منطقهای به رویترز گفتهاند حتی اگر بهزودی یادداشت تفاهمی برای پایان جنگ امضا شود، این توافق بیشتر شبیه یک آتشبس موقت خواهد بود تا یک نقطه عطف پایدار و تاریخی.
آنها نتیجه احتمالی را نوعی معامله توصیف کردهاند که هدف آن بازگشایی تنگه هرمز، کاهش فشار اقتصادی بر بازارهای مالی جهان و ایران، و فراهم کردن راهی سیاسی برای خروج دونالد ترامپ از بحران است؛ در حالی که مسائل پیچیدهتر و حلنشده به آینده موکول شدهاند.
دنیس راس، دیپلمات ارشد سابق آمریکایی، به رویترز گفت: «موفقیتهای نظامی تاکتیکی فوقالعادهای به دست آمده، اما هیچ دستاورد راهبردی بنیادینی حاصل نشده است. هیچ پروندهای واقعا بسته نشده است.»
همپوشانی بسیار اندکی
پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند، ترامپ اعلام کرد هدف این عملیات از بین بردن تهدیدهای فوری ناشی از برنامههای هستهای و موشکی جمهور اسلامی است و از مردم ایران خواست کنترل کشور خود را در دست بگیرند.
بر اساس چارچوب توافقی که منابع آگاه از مذاکرات برای رویترز تشریح کردهاند، جمهوری اسلامی محاصره عملی تنگه هرمز، یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت جهان، را متوقف خواهد کرد و در مقابل از طریق آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده یا کاهش محدود تحریمها از کمکهای مالی بهرهمند خواهد شد.
مقامهای جمهوری اسلامی این توافق محدود را راهی برای خریدن زمان، دستیابی به منابع مالی و کنترل خطرات فزاینده داخلی ناشی از وخامت اوضاع اقتصادی میدانند؛ بدون آنکه مجبور شوند درباره مسائل حساستر امتیاز بدهند.
ترامپ نیز که انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر را در نظر دارد، به دنبال عباراتی است که به او اجازه دهد ادعا کند در موضوع برنامه هستهای ایران، بهویژه ذخایر اورانیوم با غنای بالا که برای ساخت سلاح هستهای لازم است، پیشرفت حاصل شده است.
رویترز در گزارش خود تاکید کرده است که حتی در صورت دستیابی به چنین توافقی عوامل اصلی جنگ تقریبا دستنخورده باقی خواهند ماند؛ تهران همچنان از کنار گذاشتن غنیسازی اورانیوم خودداری میکند، آمریکا حاضر نیست تضمینهای امنیتی به تهران بدهد و اسرائیل نیز همچنان مصمم است دشمنی را که تهدیدی وجودی میداند مهار کند.
بهنوشته رویترز، محاسبه جمهوری اسلامی این است که تنها در صورتی میتواند از حملات آینده جلوگیری کند که زرادخانه موشکی، شبکه متحدان منطقهای و توانایی اخلال در جریان انرژی خلیج فارس را حفظ کند.
آلن ایر، دیپلمات پیشین آمریکایی، به رویترز گفت: «آنچه ترامپ از نظر سیاسی نیاز دارد و آنچه تهران حاضر است ارائه دهد، شاید در ظاهر به هم نزدیک به نظر برسند، اما همپوشانی میان آنها بسیار ناچیز است.»
او افزود مدل مورد نظر این است که اکنون توافقی حاصل شود و «تمام مسائل دشوار به مرحله دوم موکول شوند»؛ مرحلهای که احتمالا هرگز فرا نخواهد رسید.
آتشبس کوتاهمدت
بهگفته دو منبع منطقهای آگاه از مذاکرات، به نظر میرسد ترامپ در نهایت به یک آتشبس کوتاهمدت، تعهدی مبهم درباره اورانیوم غنیشده و تداوم کنترل ایران بر تنگه هرمز رضایت دهد.
تحلیلگران منطقهای میگویند حتی اگر تنگه بازگشایی شود، فارغ از اینکه سازوکار دریافت عوارض یا هزینه عبور چگونه تنظیم شود، عملا همچنان تحت کنترل تهران باقی خواهد ماند.
بهگفته آنان، واشینگتن تا حد زیادی از تمرکز خود بر نابودی برنامه موشکهای بالستیک ایران دست کشیده است؛ موضوعی که موجب نگرانی اسرائیل و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس شده است.
منابع مذکور میگویند از جمله موانع باقیمانده، اصرار جمهوری اسلامی بر پیوند دادن هر توافقی به توقف حملات اسرائیل علیه حزبالله و همچنین تمایل ترامپ به مدیریت فضای رسانهای پیرامون پرونده هستهای ایران است.
بهگفته این منابع، ترامپ عملا میان مساله لبنان و تنگه هرمز ارتباط برقرار کرده، هرچند در انظار عمومی آن را انکار میکند.
او اسرائیل را تحت فشار قرار داده تا حملات به بیروت و حومه جنوبی آن را متوقف کند، زیرا نگران است هرگونه تشدید تنش در لبنان تلاشها برای دستیابی به توافق درباره تنگه هرمز را نابود کند.
منابع همچنین گفتند جمهوری اسلامی آزادسازی فوری حدود ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده ایران را بخش اصلی هر توافقی میداند و بدون آن حاضر به پیش بردن مذاکرات نخواهد بود.
دیوید شنکر از موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک گفت ترامپ میخواهد از مقایسه شدن با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ دوران باراک اوباما اجتناب کند، اما آزادسازی پولهای ایران دقیقا چنین مقایسهای را به دنبال خواهد داشت.
او گفت: «مطمئن نیستم راهی برای اجتناب از این مقایسه وجود داشته باشد.»
عوامل اصلی جنگ همچنان پابرجا خواهند ماند
ترامپ در سال ۲۰۱۸ آمریکا را از توافق هستهای ۲۰۱۵ خارج کرد؛ توافقی که بر اساس آن جمهوری اسلامی در ازای رفع تحریمها محدودیتهایی را بر برنامه هستهای خود پذیرفته بود.
او آن زمان گفت این توافق نتوانسته از منافع امنیت ملی آمریکا محافظت کند. اکنون ترامپ به دنبال عباراتی است که بدون تشدید جنگ، به او اجازه دهد پیروزی در پرونده هستهای ایران را اعلام کند.
دنیس راس به رویترز گفت: «فکر میکنم ممکن است به متنی برسند که هر طرف آن را به شیوه خودش تفسیر کند. در آن صورت مذاکرات بعدی بسیار پرتنش و دشوار خواهند بود.»
تحلیلگران در عین حال میگویند هرگونه توقف درگیری احتمالا موجب جسورتر شدن سپاه پاسداران خواهد شد.
شنکر گفت: «قبلا آنها قدرت پشت تخت سلطنت بودند، اما حالا خودِ قدرت هستند.»
بهگفته تحلیلگران، توافق موقت همچنین اسرائیل را نگران و ناراضی باقی خواهد گذاشت؛ زیرا رهبران جمهوری اسلامی همچنان جنگ را در چارچوبی کاملا ایدئولوژیک تعریف میکنند و پیام دادهاند که هیچ توافقی قادر به حل ریشههای اصلی این منازعه نیست.
راس در پایان گفت: «برای اسرائیل و جمهوری اسلامی، ممکن است این فصل از جنگ به پایان رسیده باشد، اما خودِ منازعه پایان نخواهد یافت.»
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.