به گفته او، مردم ایران اکنون در وضعیتی «تحقیرآمیز» میان فشار خارجی و حکومت داخلی گرفتار شدهاند؛ شرایطی که آن را «میان شیطان و دریای عمیق آبی» توصیف میکند.
دِ بلگ که بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۵ خبرنگار نشریه اکونومیست در ایران بود و کتابهایی از جمله «در باغ گل سرخ شهیدان: خاطراتی از ایران» را نوشته، در این گفتوگو میگوید برای درک وضعیت کنونی ایران باید از تحولات روزمره فاصله گرفت و تصویر بلندمدتتری از توازن نیروها را در نظر گرفت.
او میگوید جمهوری اسلامی تا پیش از آغاز جنگ، بهویژه در ژانویه [دی ماه]، با بحرانی جدی روبهرو بود؛ اقتصادی فرسوده، طبقه متوسطی که به گفته او «تقریباً نابود شده» و بخشی گسترده از جامعه که ناراضی، معترض و آماده شورش بود. به گفته او، حکومت در واکنش به اعتراضها پیام روشنی فرستاد: «ما آمادهایم هزاران نفر از شهروندان خود را بکشیم.»
دِ بلگ تاکید کرد سرکوب گسترده اعتراضها، همراه با کشته شدن هزاران ایرانی و داغدار شدن دهها هزار نفر دیگر، اعتبار جمهوری اسلامی را حتی در میان کسانی که درباره تغییر حکومت مردد بودند، کاهش داد. اما او معتقد است آغاز جنگ، معادله را تغییر داد.
به گفته او، حکومتی که پیشتر متهم به کشتن شهروندان خود بود، اکنون در نگاه بخشی از جامعه در حال دفاع از کشور در برابر «قدرتمندترین ارتشهای جهان» دیده میشود؛ تغییری که به باور او بخشی از مشروعیت از دسترفته حکومت را بازگردانده است.
او در این باره میگوید: «همان حکومتی که شهروندانش را در خیابان کشته بود، اکنون در حال دفاع قهرمانانه از کشور در برابر قدرتمندترین ارتشهای جهان به نظر میرسد؛ آن هم با تجهیزات نظامی بسیار محدود.»
«مرگ خامنهای برخلاف انتظار، حکومت را فرو نپاشاند»
این تحلیلگر دو رویداد را نقطه عطف جنگ میداند. نخست، کشته شدن علی خامنهای؛ رخدادی که به گفته او بسیاری از ایرانیان از آن استقبال کردند، زیرا تصور میکردند جمهوری اسلامی بدون رهبر خود دوام نخواهد آورد.
اما دِ بلگ میگوید تقریباً همزمان با این اتفاق، بمباران یک مدرسه دخترانه توسط آمریکا نگاه بخشی از افکار عمومی را تغییر داد. او همچنین از عملکرد رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، انتقاد میکند و میگوید در حالی که انتظار میرفت کشته شدن دانشآموزان را محکوم کند، بیشتر نگران سرنوشت نیروهای آمریکایی مفقودشده بود.
به باور او، این تحولات باعث شد توجیه اخلاقی آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم، نزد بخشی از ایرانیان زیر سوال برود: «ایرانیانی که خواهان تغییر رژیم به هر قیمتی بودند، اکنون میبینند که آن هزینه تا چه اندازه میتواند هولناک باشد.»
او همچنین میگوید برخلاف انتظارش، مرگ خامنهای باعث فروپاشی ساختار قدرت نشد. دِ بلگ که سالها درباره ایران نوشته، میگوید تصور میکرد پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، قدرت به عرصه رقابت تبدیل شود؛ اما حکومت توانسته انسجام خود را حفظ کند.
به گفته او: «پس از ۴۷ سال جمهوری اسلامی، هماهنگی کافی میان نهادهای حکومتی و نظامی وجود دارد و سازوکار فرماندهی و کنترل همچنان کار میکند.»
«ایران اکنون یک دولت امنیتی تمامعیار است»
دِ بلگ معتقد است اگرچه وضعیت اقتصادی ایران همچنان رو به وخامت است و نارضایتی اجتماعی دوباره بازخواهد گشت، اما شکل بروز آن دشوارتر از گذشته خواهد بود؛ زیرا به گفته او، جمهوری اسلامی اکنون به «یک دولت امنیتی کامل» تبدیل شده و تحملی برای نافرمانی سیاسی ندارد.
او روایت تماس اخیر زنی سالخورده از داخل ایران را نقل میکند؛ فردی که به گفته او سالها آرزوی پایان جمهوری اسلامی و مرگ خامنهای را داشت، اما اکنون معتقد است اوضاع پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی بدتر شده است.
به نقل از دِ بلگ، این زن گفته است: «از وقتی آقای خامنهای مرده، همه چیز بدتر شده است.»
او میگوید برخی ایرانیان اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا خامنهای، برخلاف تصور رایج، در عمل نقش نوعی عامل بازدارنده در ساختار قدرت را ایفا میکرده است یا نه.
«مردم ایران میان ترامپ، نتانیاهو و جمهوری اسلامی گرفتار شدهاند»
دِ بلگ وضعیت شهروندان ایرانی را چنین توصیف میکند: «برای میلیونها نفر، گرفتار شدن میان نتانیاهو و ترامپ از یک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر، موقعیتی تحقیرآمیز است؛ میان شیطان و دریای عمیق آبی.»
او معتقد است یکی از سازوکارهای جامعه ایران برای مقابله با این فشار، حفظ روابط اجتماعی و تقویت همبستگی است. به گفته او، با وجود محدودیتهای سیاسی، گروههای فرهنگی و اجتماعی غیررسمی همچنان فعالاند و مردم از طریق ادبیات، موسیقی، معنویت یا حضور در طبیعت تلاش میکنند از فشار جنگ و بحران فاصله بگیرند.
«ایران هنوز کار میکند؛ هرچند دولتی اقتدارگرا و پر از شکاف است»
این روزنامهنگار با اشاره به تجربه ایران در دوران جنگ ایران و عراق میگوید حکومت در شرایط سخت نیز توانسته ساختارهای پایه را حفظ کند؛ وضعیتی که به گفته او امروز نیز ادامه دارد.
او میگوید: «این دولت کارآمدی نیست؛ دولتی اقتدارگرا و پر از شکاف است. اما مدارس صبح باز میشوند و پلیس راهنمایی در خیابان حضور دارد.»
دِ بلگ همچنین میگوید برخی هنرمندان و فیلمسازان ایرانی حتی در میانه جنگ نیز به فعالیت خود ادامه دادهاند و این روحیه خلاق را نوعی مقاومت در برابر ناامیدی میداند.
«ایران بار دیگر وارد زمستانی عمیق شده است»
دِ بلگ در پایان، وضعیت امروز ایران را با دوره پس از کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت محمد مصدق مقایسه میکند؛ دورهای که به گفته او امید به شکلگیری حکومتی لیبرال و دموکراتیک از میان رفت.
او میگوید: «ما دوباره در زمستانی عمیق در ایران هستیم. اما آنچه الهامبخش است، توانایی شهروندان ایرانی برای ادامه دادن به زندگیهایی سخاوتمندانه و انسانی است.»
این نویسنده همچنین هشدار میدهد تحلیل درباره ایران بدون حضور میدانی، محدودیتهای جدی دارد. او میگوید حدود پنج سال است به ایران سفر نکرده و معتقد است فاصله میان تحلیلهای بیرونی و واقعیتهای داخل کشور باید همواره مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.